سرطانی به نام وطن یا: «چرا وطن پرست نیستم…»

سالها پیش جمله ای از مارکس خواندم با این مضمون که: «من مارکسیست نیستم».

سالهای بعد جمله ای از سارتر خواندم که میگفت: «من اگزیستانسیالیست نیستم».

سالهای بعد از آن جمله ای از یونگ که میگفت: «من یونگین نیستم».

هیچوقت عمق این جمله ها را نفهمیده بودم تا امروز که مینویسم: «من وطن پرست نیستم…»

مخاطب این نوشته شما نیستید.

شما که من را به تازگی شناخته اید،

شما که من را از نزدیک ندیده اید،

شما که فرصت های زندگی من را در غرب و خانه کوچک اجاره ای من را در تهران ندیده اید،

شما که گذشتن من از صدها میلیون پول اما ایستادن کنار مردم فقیر و ضعیف این کشور را ندیده اید،

شما که انبوه داروهایی را که برای پنهان کردن افسردگی و ماندن در این خراب آباد میخورم، ندیده اید،

شما که پانزده سال شب بیداری و هزاران کتاب جامعه شناسی و روانشناسی و ادبیات و فلسفه و مدیریت که تنها دارایی من از مال دنیاست را، ندیده اید.

این نوشته برای شما نیست.

اگر اینها را که گفته ام ندیده اید، یا باور نکرده اید، این نوشته برای شما نیست.سمت راست بالای صفحه علامت قرمز رنگی برای شما گذاشته ام، که با کلیک بر روی آن، میتوانیم از گفتگو با یکدیگر صرف نظر کنیم…

اما اگر اینها را از نزدیک دیده اید یا از نزدیکان من شنیده اید یا لااقل این سبک زندگی من را – خواه عاقلانه بدانید خواه دیوانه وار – می پذیرید، روی دکمه ادامه مطلب کلیک کنید…

چرا وقتی جمله ای راجع به وطنمان حرف میزنیم یا انتقاد میکنیم، چنین آماج حمله میشویم؟

چرا مجبور شده ایم همچون باستان شناسان، از لا به لای خرابه های تاریخ، کتیبه کوروش را به عنوان «آخرین نماد»، تکرار میکنم «آخرین نمادی» که ظاهراً در تمدن خود مشاهده کرده ایم، به رخ جهانیان بکشیم؟

چرا باید در جامعه ای که زنانش از حداقل حقوق معقول اجتماعی خود محرومند، افتخار کنیم که قرنها پیش زنان در این کشور فرمانده سپاه بوده اند؟

چرا در کشوری که تأمین اجتماعی حداقلی نیز در آن به زحمت وجود دارد، از بیمه بودن کارگران در ساخت تخت جمشید حرف میزنیم؟

چرا وقتی در گرمایش مدرسه هایمان مشکل داریم، به حمامی می نازیم که گفته اند آب آن با شمعی گرم میمانده است؟

چرا وقتی همین ملت وطن پرست، به مسافرت ترکیه میرود، به آژانس مسافرتی خود میگوید: «لطفاً هتلی به ما بدهید که ایرانی در آن کمتر باشد؟».

چرا وقتی ما مسلمانها میخواهیم آدرس تعمیرگاه به کسی بدهیم، با افتخار تأکید میکنیم که: تعمیرکار خوبی است. ارمنی است!

میگوییم اعراب تمدن نداشتند. ما چه داشتیم یا بهتر بگویم، چه نداشتیم که هزار سال پیش درها را به سادگی به روی آنها باز کردیم؟

چرا با دنیای «واقعیت» قطع ارتباط کرده ایم؟

چرا دچار غرور ملی شده ایم وقتی شرمندگی ملی، نیاز امروز ماست؟

چرا ما که مانده ایم به جای «شعور»، شور وطن پرستی را ترویج کرده ایم؟

چرا چشم ها و گوشها را بسته ایم و دهان باز کرده ایم و فقط از وطن پرستی میگوییم؟

این است که ترجیح میدهم بگویم: من وطن پرست نیستم.

ترجیح میدهم دهان و گوشهایم را بر روی شعارهای وطن پرستانه ببندم و فکر و دست و پایم را راه بیندازم که امروز، بزرگترین خدمت به جامعه جهانی، تلاش برای توسعه کشورهایی است که مسیر توسعه را به هر دلیل، نتوانسته اند به سرعت دیگران طی کنند.

آخرین بار که کوه پیمایی رفتید کی بود؟ دقت کرده اید؟ برخی چشم بر پشت سر می بندند و آن جلو، به سرعت به پیش میروند. برخی به هر دلیل، وزن زیاد، تمرین کم، کوله بار سنگین، عقب تر میمانند.

هستند کسانی که میتوانند سریع تر بروند. اما می مانند. در انتهای کاروان. کمک میکنند. کوله باری را بر دوش میگیرند و کمک میکنند تا دیگران سبک بارتر بروند. اینجا جایی نیست که بپرسی چرا وزنت زیاد است، یا اینکه چرا کوله بارت سنگین است یا اینکه چرا تمرین نداری. اینجا جای کمک کردن است، وقتی به منزلگاه بعدی رسیدیم، در آرامش با یکدیگر بحث خواهیم کرد.

بیایید یک قرار بگذاریم. هر کدام زیر این پست بنویسیم که برای وطنمان چه کرده ایم و هر هفته یک بار به آن سر بزنیم و کارهای دیگری به آن اضافه کنیم.

قرارمان این باشد که «کاری» کار است که اگر انجام ندهیم، هیچ اتفاق بدی در کوتاه مدت برای ما و منافعمان روی نمیدهد، و اگر انجام دهیم هیچ اتفاق خوبی در کوتاه مدت برای ما و منافعمان روی نخواهد داد. یا حتی برعکس. کاری است که با انجامش، منافع جامعه را به منافع خود ترجیح داده باشیم.

قرار دیگرمان اینکه اندازه کار هم مهم نیست. مهم این است که کاری بکنیم. کسی که یک کتاب خوب را به دیگران معرفی میکند، کاری ملی کرده. کاری که میتوانست انجام ندهد و حالا که انجام داد، در کوتاه مدت منافعی برایش نخواهد داشت.

من از خودم شروع میکنم:

نخستین کاری که با این ایده شروع کردم، ایجاد فایلهای رادیو مذاکره بود. با این کار، تقاضا برای کلاسهای من کم شد و احتمالاً کمتر هم خواهد شد، اما دسترسی بسیاری از هموطنان که در تهران نیستند، یا درآمد کافی برای شرکت در کلاس ندارند فراهم شد.

بیایید هر کاری میکنیم، هر چند کوچک اینجا بنویسیم. شاید وادار شدیم به فکر کردن. یا ایده هایی یافتیم که بتوانند بزرگتر و موثرتر باشند…

سالها به بهانه اینکه «ریا» نشود، هیچ از کارهایمان برای هم نگفتیم و فضا را باز کردیم تا عده زیادی، در سکوت و آرامش، «هیچ کاری نکنند».

بیایید کارهای خوب بکنیم و ریاکارانه بگوییم تا فضا را برای تنفس آنها که هیچ نمیکنند، تنگ تر کنیم.

سالها تواضع و دوری از ریا، کاری به نفعمان نکرد، شاید ریاکاری چاره ما باشد…

 

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



264 نظر بر روی پست “سرطانی به نام وطن یا: «چرا وطن پرست نیستم…»

  • الناز گفت:

    راستش من کاری نکردم که بزرگ باشه البته بخاطر وضع مالی هست . چون بیشتر مشکلات ریشه اقتصادی دارن.
    من بچه ها رو به کتاب خوندن تشویق میکنم با خرید چند تا کتاب و وقتی تمومش کردن جایزه میدم.کار خودم رو هم با وجدان کاری انجام میدم چطور بگم دوست ندارم مردم رو اذیت بکنم و الکی وقتشون رو تلف بکنم.

  • الف گفت:

    شب بخیر و خداحافظ.

  • الهام گفت:

    آرزوم اینه که همچین آدمی بشم ، و اخساس میکنم اون موقع کارمو تو این دنیا انجام دادم …..
    بنظرم این آدمها جاودانند :

    بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند
    پر از حس های خوبند
    پر از حرفهای نگفته اند
    چه هستند، هستند
    و چه نیستند، هستند
    یادشان
    خاطرشان
    حس های خوبشان
    آدمها
    بعضی ها
    سکوتشان هم پر از حرف هست
    پر از مرحم به هر زخم است .
    و لبریز بخششند …

  • الهام گفت:

    چقد حال و هوای این پست عالییییی بود 🙂
    اصلا کامنتای دوستانو که خوندم ، اشک تو چشام جمع شد که حدایا شکرت ، که هنوزم هستن کسانی که بی ادعا و امیدوار میخان سهم خودشونو انجام بدن ..
    و چه یهشتی میشه اونجایی که همه اینطوری فک کنن ..
    البته الان مهم اینه که یه بهشت کوچولو باهم ساختیم ..
    .
    من هم بنظرم تا حالا مهمترین کارم فقط حس خوب دادن و حمایت از اطرافیانم بوده (چه در حانواده و چه محیط کار) و اینکه سعی کنم چیزایی که بلدم رو خارج از حد وظیفه ام به دبگران بدم ..
    ولی قبول دارم که خیلی کمه …
    الانم فقط میخام تا اونجایی که میشه دستمو پرتر کنم ..
    هرچی پرتر باشن توام بیشتر میتونی ببخشی ..
    .
    راستی ، کاش همین دید و اصرارت رو بلند مدت بودن راه خل ها رو راجع به سلامتیت هم داشتی ..
    نگاه کن ! تو واقعا متعلق به خودت نیستی ..
    .
    ممنون ازین پستت ..
    شبیه یه داروی تلخ بود که اولش تلخیش گلو رو میزنه ، بعد کم کم حالت که بهتر شد فکرتو کار میندازه و اثر خوبش سالها باهات میمونه ..
    .

  • شیوا گفت:

    الان یادم اومد یه کار دیگه ای کردم این بود : در این چند سال اخیر خیلی سعی کردم به خانواده و دوستانم یاد بدم برای اتفاقای زندگیمون اول به خودمون رجوع کنیم. نه این که بندازیم گردن خدا یا بنده خدا یا با یسری واژه ها مثل مصلحت، شانس… توجیه کنیم.و یا طرز تفکرمون در مورد دین و این گونه مسایل…

  • مهدی گفت:

    فکر می کنم آخرین کار مفیدی که کرده باشم همین چند ثانیه ی قبل بود؛ وقتی که لینک این صفحه رو برای چند تا از دوستام ارسال کردم…. شاید باعث بشم که باعث بشی که از جنبه هایی که تا الآن به خیلی چیزا نگاه نمی کردن، از این به بعد نگاه کنن..

  • الف گفت:

    البته بعضی وقت ها تشخیص منافع کوتاه مدت و بلند مدت سخت می شه ….حتی زمان بلند و کوتاه

  • Mahtab گفت:

    سخته نظر دادن تو شرایطی که همه ما با این نگرش بزرگ شدیم…اما من به سهم خودم تو جامعه کوچیک اطرافم خیلی کارها کردم جوری که از اعماق وجودم احساس آرامش میکنم که درست زندگی کردم…
    هیچ وقت حتی یک برگ هم از درختی نکندم و هیچ مورچه ای رو از بین نبردم. به هرکسی که نیاز به کمک داشت جانی و مالی کمک کردم حتی اگر بهای سنگینی به خاطرش پرداختم …
    و معتقدم که مهم این نیست چه جور کمکی به چه کسی می کنیم مهم کمک بدون هیچ توقعیه.
    و از اون مهمتر اینه که از خودمون شروع کنیم به خودمون کمک کنیم که یک اپسیلون از خودخواهی درونمون کم کنیم- درک کنیم این ما هستیم که به جامعه خود هویت می بخشیم. و جامعه ما رو به اضمحلال است. من که از خودم شروع می کنم و به اطرافیانم هم انتقال می دم.

  • هادانا گفت:

    بزرگ ترین کاری که کردم این بوده که امیدم رو از دست ندادم …
    همین

  • سُلگی گفت:

    lمبلغ هفتصد هزار تومنه..برای سی ساعت …هر جلسه چهار ساعت
    ولی استاد از نزدیک یه چیز دیگه است
    راستی کتابتونم تو قم پیدا نمیشه …./
    فیلم هما یش قم هم ضبط کردم
    اگه لازمه رای سایت بفرستم

  • shadi گفت:

    اما انگار منو راه نمیدین:(

  • الف گفت:

    نظرتون در مورد ماندگار شدن چیه ؟

  • سُلگی گفت:

    سلام
    اول اینکه وقتی قم از نزدیک ملاقاتتون کردم از نگاهتون مهربونیرو میشد تشخیص داد/
    …پارسال تصمیم گرفتم برای اقوامی که توانایی خرید کامپوتر ندارن /کامپیوتر بخرم
    برای اینکه بچه هاشون بیسواد بار نیان ….خودمونم وضع مالی خوبی نداریم
    اما همه ی تلاشمو کردم و هنوزم دارم قصتاشونو پرداخت میکنم
    درسته همه ی اونا از خویشاوندانن اما ایرانی هم هستن
    ////

  • سُلگی گفت:

    استاد جان دیروز رفتم مرکز بازرگانی قم برای کلاسای مزاکره ی شما ثبت نام کنم
    اما جا خوردم وقتی رقم ثبت نامو شنیدم …بیخیال شدم
    خب بدش این شد که تصمیم گرفتم همین فالهارو گوش بدم ////
    خب خیلی دوست داشتم تو کلاس کنارتون باشم
    خدا میدونه که چقدر به شما ارادت دارم
    و اینکه شمارو به بسیاری از دوستام معرفی کردم/

    • shabanali گفت:

      رقم ثبت نام چنده؟ من نشنیدم! جالبش اینه که هنوز تاریخ و شرایطش با دفتر من هماهنگ نشده!

      من هر چی تو کلاسام بگم به تدریج تو فایلها هم میگم. اصلاً نگران نباشیا…

  • الف گفت:

    سلام

    داروهایی را که برای پنهان کردن افسردگی می خورید جواب می دن؟

  • سارا.ر گفت:

    سلام، خوشحالم که این دور هم جمع شدنای قبل داره امشب تکرار میشه
    موضوع خوبیه، من کار خاصی که تاثیر بزرگی داشته باشه به ذهنم نمیرسه اما همیشه سعیم بر اینه که کوتاهی نکنم واسه کاری که بهم سپرده میشه و اگه کسی در مواردی ازم سوالی کنه هر اطلاعاتی که فکر میکنم مفیده و میدونم در اختیارش میذارم

  • elham گفت:

    کارم را تنها شروع کردم تنهای تنها! اولش هیچ کس کمکم نمی کرد. اما یاد گرفتم که باید بقیه رو کمک کنم .باید هم فوت کوزه گری ، هم فن کوزه گری که یاد گرفته ام را به بقیه هم یاد بدم. الان ۳۰ نفر دارند تو مجموعه ما کار می کنند و چرخ زندگیشون می چرخه. خوشحالند ، می خندند و این باهم بودنمان را دوست دارند . برای بچه ها کلاس های اموزشی داریم . استاد هم خودشان هستند ،هر کس بر اساس توانایی که داره . یکی به بقیه زبان یاد میده یکی خطاطی و ….. . من عاشق این مجموعه هستم و همه توانم را بکار میگیرم که هر روز چیزهای بیشتری یاد بگیرم و به انها هم یاد بدم. به قول خودت من نمی تونم از متوسط اطرافیانم خیلی بالاتر باشم . پس برای بالا رفتن باید کمک کنیم همه باهم بالا بریم . من شاید نتونم همه جامعه رو متحول کنم اما همین ۳۰ نفر رو که می تونم باید کمک کنم .

  • سمانه گفت:

    منظورمنم از دست در دست هم به مهر جمع كردن آدمايي بود كه …
    همه كه مثل شما ودوستانتون (يعني ما)ساده دل نيستن محمدرضا جونم 🙂

  • Marzie.D گفت:

    سلام به همه دوستایی که وقتی نوشته هاتونو خوندم ته دلم شاد شدم. واااااای که چقدر عالی میشه تعداد شماها زیاد بشه. خدایا شکرت، داشتم ناامید میشدم، خسته میشدم اما تک تک شماها به دل آدم نور امید میدید. محمدرضا، تو انسان وارسته ای هستی همیشه استاد من بودی و هستی و اینکه چطور انرژی های مثبت بچه های این مملکت رو با مطالبت روو میکنی واقعا یک هنره. از خدا میخوام به تو و همه دوستان گل و همینطور خودم سلامتی و نیروی بیشتر و بیشتر بده. من هر کاری از دستم بربیاد حاضرم برای کشورم بکنم با وجود اینکه منم مثل خیلی ها واسه یه کشور دیگه اپلای کردم، اما تا نفس دارم برای دوباره درخشیدن نام کشورم تلاش میکنم. من هستممممممم

  • سمانه گفت:

    راستي
    اين روزا كمتر ميخوابم ،ميدونم اونور انقدي وقت واسه استراحت كردن دارم كه شايد حوصله م سربره !چه تو بهشتش ،چه تو جهنمش!

    دوستان عزيزي كه گيلاني هستن واز دوستان محمدرضا ي ما ،يه دستي بجنبونين يه تكوني به خودمون بديم ،بلكه يه اتفاق خوبي بيفته وبتونيم درخدمت محمدرضامون باشيم ويه كاري كرده باشيم لااقل
    نيازمند ياري سبزتان هستيم تا دست در دست هم دهيم به مهر ،گيلانمام را كنيم آباد 🙂

    • shabanali گفت:

      سمانه اومدن من به گیلان کار سختی نیست. من مجانی هم میام!
      فقط کافیه یه تعداد آدم ساده دل پیدا کنی که حاضر باشن به حرفهای من گوش بدن.

  • الف گفت:

    شب بخیر

    من اگر صادقانه در مورد خودم قضاوت کنم ،اگر کاری کردم آخرش به خاطر خودم و آرامش خودم بوده.

    کلا خوب پررنگ ………

    • shabanali گفت:

      به یکی دیگه از بچه ها هم گفتم. همه ما آدمها برای خودمون و حس خوب خودمون کار میکنیم.
      من هم با همه ادعاهام، فقط برای خوشحالی خودم کار میکنم!
      مهم اینه که نگاه نزدیک بین پیدا نکنیم و خوشحالی بلند مدت رو قربانی منافع کوتاه مدت نکنیم.

  • سُلگی گفت:

    سلام استاد
    اول اینکه وقتی قم از نزدیک ملاقاتتون کردم از نگاهتون مهربونیرو میشد تشخیص داد/
    …پارسال تصمیم گرفتم برای اقوامی که توانایی خرید کامپوتر ندارن /کامپیوتر بخرم
    برای اینکه بچه هاشون بیسواد بار نیان ….خودمونم وضع مالی خوبی نداریم
    اما همه ی تلاشمو کردم و هنوزم دارم قصتاشونو پرداخت میکنم
    درسته همه ی اونا از خویشاوندانن اما ایرانی هم هستن
    ////

    • shabanali گفت:

      این قانون کمک کردنه که آدم اول وظیفه داره برای نزدیکاش کار کنه و کمک اونها کنه. خوشحالم که دوست خوبی مثل تو دارم

  • Neda.sh گفت:

    سلام محمد رضا جان شبت به خير
    اميدوارم حالتون خوب باشه
    بهتره از كارهايي بگيم كه ميتونستيم انجام بديم و نداديم تا شايد نوشتن و خوندنش تلنگري باشه براي همه
    من هم به سهم خودم كارهايي رو انجام دادم كه همين خصوصياتي رو داشته كه شما گفتيد:
    كار من آموزشه هميشه خارج از حوزه كاري و وظيفه ي اصليم آموزش دادم و هميشه تو هر محيط كاري كه قرار گرفتم سعي كردم به بهترين شكل فراتر از وظيفه ام كار كنم بيشتر مواقع ديگران گفتن كه اين كارات نفعي به حال خودت نداره و به نفع ديگرانه پس چرا انجامش ميدي و جوابي براش نداشتم جز اينكه گفتم دوست دارم البته دوست داشتنم صرفأ به خاطر دل خودم نبوده بلكه كمك كردن به ديگران رو دوست داشتم و دارم
    و يه سري كارهاي ديگه اي هم هست كه نميدونم شامل كاري كه شما گفتيد ميشه يا نه قضاوت با شما مثل:
    گذشت از مهمترين منافع و خواسته هام به خاطر عزيزترين كسانم،
    گذشت از خطاهاي بسيار بسيار بزرگ و غير قابل گذشت،
    هميشه با لبخند با ديگران روبه رو شدن،
    شاد كردن ديگران در تمام لحظه ها حتي لحظاتي كه خودم غم بزرگي در دل داشتم
    سازگاري با ناسازگارترين محيطها و آدمها،
    ضرر نرساندن به هيچ كدام از اطرافيانم،
    سنگ صبور بودن و در حد توان مشاور بودن،
    هديه كردن مهر و محبت به همه حتي به افرادي سختر از سنگ و از اين قبيل كارها كه در حد توانم از هيچ كس دريغ نكردم
    اما باز هم ميگم كه كارهاي نكرده ام هزار برابر بيشتر از اينهاست چند وقتي هم هست كه يه كاري رو شروع كردم به نظر خودم شروع كار مهمه اما ادامه و نتيجه اش مهمتر انشاالله نتيجه اش رو بعدأ ميگم
    و اما مهمترين و باارزش ترين كارم معرفي شماست به اطرافيانم
    در يكي از پستهاتون خوندم كه در جواب كساني كه ازتون ميپرسند چرا وطنتون رو رها نكرديد و به غرب نرفتيد جمله ي يكي از سياستمداراي معروف كه اسمش يادم رفته رو بيان كرديد:
    “حكومت در جهنم رو به خدمت در بهشت ترجيح ميدم”
    اين پاسختون رو دوست دارم

    • shabanali گفت:

      ندا جان.
      همیشه خوشحال بوده و هستم که دوستی مثل تو دارم.
      فکر میکنم این پست یه جاییه برای اینکه به «کارهای کوچک خوب» فکر کنیم.
      در شرایطی که کارهای بزرگ بدی انجام میشه و از دست بسیاری از ما کارهای بزرگ خوب بر نمی آد، انجام کارهای خوب کوچک، یک گام به سوی امید و روشناییه.

      • Neda.sh گفت:

        مرسي محمد رضا جان شما” كارهاي خوب بزرگ” زيادي انجام داديد كه شايد ما از يك هزارم اونها خبر داشته باشيم تلنگر مال من و امثال منه كه دلمون اندازه ي يه بركه است شايد هم كمتر وگرنه براي دريا دلي چون شما نيازي به يادآوري نيست
        از صميم قلب ميگم داشتن دوست و استاد عزيزي چون شمابراي من بيشتر از افتخار يك نعمت محسوب ميشه وچون شكر نعمت واجبه
        پس شكر كه شما رو دارم واز باارزش ترين هاي زندگيم هستيد

  • شیوا گفت:

    این نوشته باعث شد به خودمون فکر کنیم یا بیشتر فکر کنیم. من شرمنده ام تنها کاری که می کنم و شاید مثبت باشه نه برای کشورم بلکه برای آدمای اطرافم اینه که اگه حس خوب دارم سعی می کنم به دیگران هم منتقل کنم. یا یه کاری می کنم که دیگران هم حتی کوتاه مدتم شده حس خوب پیدا کنن. و اگر حس بد دارم تمام سعیمو می کنم به دیگران منتقل نکنم. اما گاهی شده برعکس این هم رفتار کردم 🙁

  • ش گفت:

    من دوست دارم نماد یک انسان واقعی باشم.اگر بتونم با رفتارم حداقل نظر ده نفر رومثبت کنم،نسبت به خودم که در آینده نماد ایران و اسلام خواهم بود،برام کافیه.
    این جزکارخوب من محسوب نمیشه.جز آرزوهامه.در آینده نسبتا نزدیک.اما شاید الان افرادی تو چنین موقعیتی باشن که بتونن از امروز چنین تاثیری رو بر اطرافیانشون بذارن.به خاطر همین گفتم؛فقط در حد یک ایده.
    والا کارهایی که من انجام دادم با تعریف شما از کار سازگار نیست.کارهایی کردم که اگر انجامشون نمیدادم افسرده میشدم و انجامشون دادم برا اینکه خودم خوشحال و راضی بشم.یعنی خودخواهی محض!!!خودم و خودم 🙂

    • shabanali گفت:

      ببین. همه اون کارهایی که من هم گفتم اثر بلندمدتشون ایجاد حس غرور و رضایت در خودمونه.
      همه ما به خاطر یک حس خوب کار و زندگی میکنیم.
      من حرفم محدود شدن به منافع کوتاه مدت بود…

  • مهرناز گفت:

    سلام
    محمدرضا جان تنهاکاری تونستم بکنم جلوی ناحقی هاوظلم تاانجاکه توانستم وایستادم شایدبااعتراض هایم هیچ چیز درست نشوداماسکوت نمیکنم خودت خوب میدونی یک دست صدا نداره .فقط بدون توتنهانیستی ماهستیم وقلب من برای هدفهایت میتپد 

  • shadi گفت:

    من کار ی نکردم اما همیشه باهمه توانم وبا وجود دستای خالیم خواستم به هر طریقی به آدمای اطرافم امنیت بدم سعی کردم توی اوج مشکلات که دچار سرخوردگی وخود فراموشی شدن با یادآوری توانایی ونقاط مثبتشون تا جایی که میتونم نزارم خودشونو به هر دلیلی نابود کنند اما آرزومه که توان،ظرفیت ولیاقت انجام کارهای مفید رو داشته باشم 🙁

  • Setareh گفت:

    گاهی وقتا این حس بهم دست میداد که دارم مثل یه انگل که کارش استفاده از میزبان هست،زندگی میکنم و فقط مصرف کننده ام.
    همین حس بد باعث که بخوام کارایی بکنم که هر چند کوچیکه اما وقتی خودم بهش نگاه میکنم اون حس خیلی بد به خودم رو نداشته باشم.
    خوشحالم که شروع کردم و به قول شما “تنبل و خنگ” نایستادم.
    شروع کردم،با یه لبخند، به بیمارانی که میبینم،شاید دیدن یه لبخند بشه آرامشش،شاید بشه بهترین هدیه ی روزی که شروع کرد،شاید منتظره همین باشه وشایدهایی که دلگرمم میکنه…
    شاید کوچیک به نظر برسه اما برای من خیلی با ارزشه و بزرگ،چون خیلی به دنبالش گشتم.

    قرار نیست همه انسان های بزرگ قرن بشیم،اما میشه تکرار دوباره ای از افتخارات بود
    مثل حس زیبای افتخار شاگردی شما که همیشه بهش خواهم بالید.

  • آناهیتا گفت:

    محمدرضای عزیز اگر کسی کمی منصف باشد وطن پرستی شما به او ثابت خواهد شد این مسئله مدتهاست که برمن روشن بود اما وقتی فایل ۱۹ شما را گوش دادم بیشتر به عمق این مسئله پی بردم شما می توانستید به جای این همه زحمت کتابی معرفی کنید اما ساعتها وقت خود را بخاطر کسانی که نمیشناسید اما در مورد آنها احساس مسئولیت میکنید صرف کردی در صورتی که با پتانسیل که همه ما ازشما خبر داریم این زمان میتوانست صرف کاری اقتصادی برای شما شود.
    امیدوارم همه ما در کنار شما بتوانیم در این راه قدمی برداریم.
    اصلا پیشنهادی دارم چطور است شما وهمه دوستان NGOیاانجمنی تشکیل دهیم و بطور منظم هریک فعالیت مستمر و در حد توان ودانش خود انجام دهیم. نظر شما چیه؟

  • ساني گفت:

    پست شعارگونه زيبايي بود كه ذهن آدم رو قلقلك ميداد. ولي كدوم وطن؟ دوست دارم بگرديد و اسم ايران رو در ليست دانشگاههاي دنيا كه به دانشجوهاي مختلف كشورهاي در حال توسعه بورس تحصيلي ميدن پيدا كتيد. توي هيچ دانشگاه مطرح اروپايي اسم ايران وجود نداره ولي سوريه و پاكستان و افعانستان هستند. جاي تاسفه كه تموم ممالك دنيا متحد شدن كه اين گربه بيچاره رو از روي كره زمين محو كنن يا گوشه نشينش كنن.
    چرا ميگيم تعميركار خوبيه ارمنيه چون وقتي خارج ايران تاكسي سوار ميشي كه راننده مسلمون داره و تو به عنوان توريست يا تازه وارد مسير رو نميدوني هزار دور ميزنه تا تاكسيمترش چند برابر نشون بده. چيزي كه ديشب براي من اتفاق افتاد.
    چرا دانشجوي باسواد ايراني از دانشگاه شريف ميزاره ميره آمريكا و ديگه پشت سرشو نگاه نمي كنه؟ فكر ميكني در به دري توي يه كشور بيگانه خوبه؟ بودي تجربه كردي. ولي از نوع خوبش . منم نوع خوبشو دارم تجربه ميكنم سختي و مصيبت ندارم ولي مي بينم ايرانيهايي كه با مصيبت توي اينگليس و دانمارك و… درس مي خونن و نمي خوان برگردن. فكر ميكني چرا؟ سلسله مراتب نيازهاي مازلو رو حتما ميدوني ما تو ايران از اون كمترين امكانات محروميم مهندس جان. تا وقتي بيگانه پرستي توي مملكت ما هست و يه كارشناس خارجي رو چون فقط فارسي حرف نميزنه جاي يه كارشناس زبده ايراني استخدام مي كنن چه وطن پرستي؟ تو فكر مي كني من نوعي دلم نمي خواست به مملكتم خدمت كنم و سرمايه اي كه الان اينجا دارم خرج مي كنم به پاي مملكت خودم ميريختم؟ وقتي براي گرفتن مجوز يه كار توليدي بايد رشوه بدي فكر ميكني اون مملكت درست ميشه؟ چهار سال پيش كه تصميم گرفتم از ايران برم زماني بود كه حتي سلامتيمم براي اون مملكت و آدماش دادم. هشت سال بي وقفه تلاش كردم كه اين اتفاق نيفته و من مجبور نباشم ترك كنم ايران رو.سلامتي كه اگه نباشه هيچي نيست هنوزم تركش هاش سالي دو سه بار زمين گيرم مي كنه و همه اينا بازخور اين بود كه مي خواستم به عنوان يك ايراني تلاشمو براي ايرانم بكنم. پول نمي خواستم ولي وقتي سلامتيمو از دست دادم در حالي كه با تمام وجود تلاش كردم كه اسم ايران رو به عنوان يه ايراني كوچيك بالا ببرم ولي توي مملكتي كه دزدي و رشوه خواري حرف اول رو مي زنه يه ليراني كوچيك هيچ كاري نمي تونه بكنه كه اين خانه از پاي بست ويران است استاد عزيز….

  • بهنام گفت:

    راستی محمد رضا حاضری شغلمون رو باهم عوض کنیم؟
    تو یه روستای دور واسه بچه های مظلوم درس بگی!!

    • shabanali گفت:

      من سه سال در وسط کویر ریل گذاری کردم. دما ۵۰ درجه. بدون آب و غذا. گاهی راه گم کردم. یک جانورانی هم خوردم که هنوز اسمشون رو نمیدونم. اگر یک هفته از اون زندگی من رو انجام بدی، حاضرم سه سال به جای تو باشم. اما اگه جانور اشتباهی خوردی و مردی، مسئولش من نیستما. چون اونجا هر چی بخوری ریسکش ۵۰ – ۵۰ هست که سمی باشه یا نه.

  • سجاد گفت:

    من حق کسی رو نخوردم، چراغ قرمز رو چه سواره چه پیاده رد نکردم، با ارایه سرویس خارج از کشور و آوردن پولش به داخل کمک کردم، به خاطر سود خودم به کسی دروغ نگفتم و …

    ولی از شاید مهمتر اینه که تلاش کردم فرافکنی نکنم و مشکل رو گردن یه عده خاص نندازم.

    هر کسی مشکلی داره اولین قدم تو حل مشکلش اینه که قبول کنه که مشکل داره، من با هرکی صحبت کردم سعی کردم بفهمونم که مشکل داریم و تا نخوایم قبول کنیم که مشکل داریم تو راه حل مشکل قرار نمی گیریم.

    • shabanali گفت:

      تو کار کمی نکردی، لااقل من بعضی از اون کارهایی که تو نکردی رو کردم. اینه که باید به احترام تو کلاه از سر بردارم.

  • بهنام گفت:

    من یه معلم هستم و به بچه های روستاها درس میگم.بچه هایی که با لباسهای پاره میان و کم ترین امکانات رو دارن.
    همیشه نیم ساعت از کلاس رو براشون بحثهای آزاد میکنم.در مورد اینکه یه زندگی ایده آل چه شاخص هایی رو داره.چیکارا کنند که پیشرفت کنند.براشون از محم رضا ها میگم.خلاصه خیلی دوستشان دارم.

    • shabanali گفت:

      بهنام. کدام روستا هستی؟ شاید بشه جور کرد یه بار بیام پیشتون…

    • دوست گفت:

      سال هاست که سعی می کنم هیچ کودکی را تحت هیچ شرایطی در محیط اطرافم از همسایه و فامیل گرفته تا بچه های توی اتوبوس و تاکسی و … نادیده نگیرم و بخصوص به بچه های فقیر تر و ظاهرا محروم تر دست کم با یک شکلات یا حتی کمی حرف های نوازش گرانه و تحسین آمیز حتما ارتباط بگیرم . چون کودکی خودم دقیقا یادم هست شفاف و روشن و می دونم که گاهی یک لبخند تایید و تحسین آمیز یک غریبه یا آشنا چه تاثیر عظیم و سحر آسایی روی خودپنداره بچه در آینده می گذاره. من خیلی به بچه ها حساسم و خیلی مراقبم که اطرافیان نسبت به بچه ها با چه لحن و کلامی حرف می زنند ورفتار می کنند. و همیشه سعی کردم به بزرگ ترهای بی توجه و تندخو آگاهی وهشدار بدهم که مراقب لحن تندو بی حوصله گی هاشان با بچه ها باشند.

  • مهتاب.ص گفت:

    من همیشه سعی کردم توحوزه ی کاری خودم هرتجربه ای روکه دارم وشایدبا زحمت اونا رو یادگرفتم به نیروهای جدید یاآزمایشی یادبدم ویه جورایی میشه گفت به جای اینکه بهشون ماهی بدم ماهیگیری رویادشون دادم.هیچ وقت سعی نکردم مطلبی رو برای خودم نگه دارم واونو به نیروهای جدید نگم که مثلا برای من یه امتیاز محسوب بشه.الان نسبت به این قضیه حس خیلی خوبی دارم

    • shabanali گفت:

      من چند سال در محیطی کار کردم که این کار تو ساده لوحی و ضد ارزش محسوب میشده. چقدر آرامش میده به آدم شنیدن این حرف مهتاب جان.

  • sanam گفت:

    شغلم جوریه که گاهی میتونم حرفمو به آدمای نسبتا زیادی بگم تو محل زندگی خودم.

    چندماه پیش یه پروژه داشتم که میتونستم مثل اکثر همکارام متناسب با پولی که میگیرم یه کار سرسری تحویل بدم اما وسواس به خرج میدادم و سعی میکردم زیرمتنم قوی تر باشه از متنم. کارفرمام که یه مدیربود بیشتر اوقات زیرمتن رو نمی فهمید و گند میزد به متن. البته اکثرا قانعش میکردم. وقتی ساده حرف میزدم گارد میگرفت و اظهار جهل میکرد و تا چندتا کلمه تخصصی میگفتم زود تسلیم میشد تا مثلا نفهمم که بلد نیست. بازخوردش تو مردم خوب بود و اهل فنش هم راضی بودن اما نتونستن تحمل کنن. خیلی راحت تو روم گفتن که متناسب با قیمت کار کن. سطح توقع رو ببری بالا نمیشه جمعش کرد. ما کج دار ومریز رفتار میکنیم. مگه مریضیم سلیقه رو ببریم بالا و نتونیم ادامه بدیم وصدای مردم دربیاد؟!

    دارم از مسیرهای دیگه کارم رو ادامه میدم. هرچند سخته ولی سعی میکنم به روز باشم و خودمو برسونم به جایی که میخوام و بتونم راحتتر انتقال بدم فکری رو که فکر میکنم درسته و در مسیر پیشرفت کشورم مؤثره.

  • ناهید مسعودی مقدم گفت:

    سلام. ممنون از همه زحمت هاتون.

    من شاگردتتون بودم. و کمی شناخت نسبت بهتون دارم. و همیشه مطالبتونو دنبال می کنم. به همه فایل های صوتی اتان گوش کردم. اما قسمت اول نوشته اتان واقعا من و متاثر کرد. (نمیدونم آیا لازم هست اینهمه خودتتون و ادیت کنید، وقتی می تونید خوشبخت تر و حتی شاید مفید تر باشید)

    جناب استاد، من همیشه نظرم این بوده که با وجود همه بدی ها و سیاست بازی ها و حق خوری ها … باید در مسئولیتی که به دست دارم به نحو عالی عمل کنم. و شاید حتی بیشتر از حد به این امر در محل کارم پای بند بودم و هستم. اما امروز فهمیدم که ادامه این روش فقط باعث سرخوردگی خودم شده و میشه. و تنها یک خستگی زیاد برایم به جای گذاشته و به نقطه ای رسیدم که فقط ثانیه شماری می کنم برای رفتن از این مملکت …
    این کشور و فرهنگش آنقدر خراب شده که فکر میکنم امیدی به آبادیش نیست. این مردم با این همه لایه های مختلف …من دیگه به آدم های اینجا اعتماد ندارم… و فکر میکنم لازم نیست دیگه بیشتر از این سعی کنم آدم ها و کشوری که خراب شده (عمدا یا …) را بهبود بدهم. می خوام خوب و مفید باشم یرای جامعه و مردمی که میخواهند …

    • shabanali گفت:

      ناهید جان، من ترسم از اینه که اگه این مردم درست نشن، چند سال بعد از داخلشون اسامه بن لادن ها در بیان و با هواپیما بیان سراغ اون مردم!

  • zahra گفت:

    راستش من از وقتی با شما آشنا شدم کتابخون تر شدم.همیشه یه کتابی تو کیفمه که وقتای مرده و بیکاری معمولا اونو میخونم(مثلا سر کلاسای بی مصرف و صرفا جهت حضوری خوردن که تا حالا هندزفری میگذاشتمو آهنگ گوش میدادم ، الان اون عقب میشینمو…) این کار روی هم اتاقیا و دوستام اثر گذاشته جوری که یکی از هم اتاقیام که تا حالا اصلا کتاب غیر درسی دستش نگرفته خوندن یکی از کتابایی که من بهش قرض دادمو شروع کرده و تا حالا ۲۰-۳۰ صفحه ای هم خونده!
    اون یکی حتی یه کتابو تموم کرده و من یکی دیگه بهش دادم!
    با اینکه من کتابامو خیلی دوست دارم و در موردشون خیلی حساس و خسیسم.
    بنابراین یه کوچولو مشمول اون بند ((با انجامش، منافع جامعه را به منافع خود ترجیح داده باشیم)) هم میشه! 🙂

  • پرویز گفت:

    من تو را ندیده‌ام اما من مخاطب این متن هستم….

    من مخاطب این متن هستم زیرا من نیز وطن پرست نیستم اما برای رفتن برنامه‌ای ندارم، نه به خاطر اینکه دانشگاه دوم یا سوم این مملکت می خونم و راهم نمی دن، نه به خاطر اینکه از جدایی خانواده می ترسم، نه به خاطر اینکه نمی تونم نمره تافل خوب بیارم نه به خاطر اینکه کتیا و آباکوس و انسیس و هزار جور چیز دیگه رو بلد نیستم نه… به خاطر یه چیز اینکه من هم می فهمم اگر اینجای دنیا نتونم کار مفیدی انجام بدم هیچ کجای دنیا نمی تونم…
    نه به خاطر وطن بلکه به خاطر خودم می خوام کارهام رو درست انجام بدهم….

    • shabanali گفت:

      پرویز جان. به نظر میرسه تعداد ماها کم نیست. این پست داره امیدوارم میکنه 🙂

      • پرویز گفت:

        آزه من همیشه می گم کم نیستیم تنها نباید بذاریم کمتر بشیم…
        ما باید بتونیم جذب کنیم…
        محمد رضا یه روز یکی بهم گفت یادت باشه هیچ وقت فراموش نکن “تنها هستی اگر فراموش نکنی تنها هستی.” به همین سادگی من رو چند سالی هست که مدیون خودش کرده…

  • محمد جعفری گفت:

    راستش یادم رفت بگویم من چی کار می کنم من عضو بسیار بسیار کوچکی از این گروه هستم.دفعه ی بعد که به دانشکده ی نفت اهواز تشریف آوردین حتما شما رو با این گروه آشنا می کنم.
    http://www.ansarput.blogfa.com/

  • محمد جعفری گفت:

    راستش محمد رضای عزیز خیلی همزاد پنداری عجیبی با حرفات داشتم.
    بچه که بودیم همیشه برای آباد کردن این مملکت در آینده لحظه شماری می کردیم و وقتی به ما می گفتند شما اینده سازان این کشور هستین خیلی دلشاد می شدیم.اما وقتی که بزرگ می شویم و توی اتفاقات تلخ روز گار قرار می گیریم و نا ملایمت ها و نارفیقی ها و مشکلات جامعه همه بر سر ما خراب می شوند راستش همه ی ارزش ها برای ما نابود میشوند و خود خواهی و جمع آوری پول برای خودمون تنها ملاک زنده بودن و زندگی کردنمون می شه و همه چیز را فراموش می کنیم در چنین جامعه ای واقعا نمی شود همه ی مشکلات را حل کرد ولی هرکس که بتواند تنها خودش درست عمل کند همه ی مشکلات درست می شود.

  • aseman گفت:

    من هیچ کار نکردم. فقط شاید بتونم این را حساب کنم که سعی کردم حس خوبی را به دیگران منتقل کنم

    • shabanali گفت:

      مگه این کار کمی حساب میشه؟
      باید اعتراف کنم زمانهایی بوده که میتونستم این حس رو خیلی ساده ایجاد کنم اما نکردم 🙁

  • مرتضی گفت:

    سلام بر مرد.

    من ۳۲ سال واسه خودم و خانوادم کار کردم و هیچ کاری واسه کشورم نکردم.
    اما یک سالی که با شما اشنا شدم فهمیدم راهو اشتباه میرفتم. اونم با جمله کاملت که گفتی.
    خدا به خاطر کارای خوبی که نکردم منو تنبیه میکنه

    کاری که الان میکنم اینه که:
    به غیر از خودم ـ بقیه رو ببینم و به جوونایی که نشستن را
    به حرکت کردن ترجیح میدن میگم که

    ابی که بیاسود زمینش بخورد زود
    دریا شود ان رود که پیوسته روان است

    کاری که تونستم انجام بدم اینه که شما رو به ادمایی که دوستشون دارم یا اصلان نمیشناسمشون بشناسونم.

    نه با حرف. با عمل کردن

  • سمانه گفت:

    جرج برناردشاو ميگه :هركه مي تواند عمل ميكند ،هركه نميتواند درسش را مي دهد.
    شما كه خدارو شكر هم عمل ميكنيد وهم درسش رو ميديد خدا ي جهانيان حافظتان باد.
    اما من وخانواده ام طي اين سالها تاجايي كه به ياد دارم نه اينكه هميشه ،اما بيشتر مواقع از منافع خود گذشتيم تا ديگران راحتر باشند .هرچند گاهي باكم لطفي ويا حتي طلب كارانه با ما رفتارشده اما مهم نيست.مهم آرامشيه كه خودمون بهش رسيديم.
    اين روزها يا بهتره بگم اززماني كه شما رو ميشناسم تلاش ميكنم به اندازه ي خودم كاري كنم كه مردم سرزمينم با همه ي كمبودهايي كه هست حداقل خودشون رو باور داشته باشن .نه اينكه درس بدم ،نه.گاهي با همدلي كردن با ديگران وديدن وشنيدن غصه هاشون ،همين كه يه كم از بار غصه هاشون كم ميشه وحتي چند لحظه اي احساس خوب داشته باشن احساس خوشبختي ميكنم.
    الانم كه به نا م موسي(محمدرضاي خودمون)داريم راديومذلكره رو به شكم عيسي(خودمان)ميديم دست مردم 🙂
    سوء تفاهم نشه يهو !راديو مذاكره محمدرضا رايگانه، رايگانم ميمونه. كساني كه از دست ما ميگيرن ،به جونمون دعا ميكنن . ماهم نامردي نميكنيم ميگيم همه اين زحمتا رو محمدرضا ي عزيزميكشه .ما هم رسالتمون تبليغ وارائه س 🙂

  • مصطفی گفت:

    محمدرضا جان سلام لطفا چند کتاب درمورد زندگی نامه افراد موفق به من معرفی کن

  • مصطفی گفت:

    سلام خیلی ممنون.واقعا تحت تاثیر قرارگرفتم چون درددلی منطبق برواقعیات جامعه فعلی ماست.اما چه میتوان انجام داد؟پس کجاست فرهنگ اصیل ایرانی ما؟

  • فضاییلی.فریدون گفت:

    اینجانب نیزباشماهم عقیده ام.
    سعی میکنم راجع به موضوع هر هفته انجام وظیفه کنم.

  • حمیده گفت:

    سلام
    اینکه شما باید هربار ارزش مطلبی رو که مینویسید به دیگران بگید واقعا جای تاسفه برای ماها که دائم دنبال بهانه ایم

    من کارهایی که از دستم برمیاد اینه که هرچه از مطالب شما،دکترشیری،ادمهایی خودساخته و موفق میخونم به تمام اطرافیان تا بتونم انتقال میدم.
    کتابایی رو که میخرم به بقیه معرفی میکنم و بهشون قرض میدم.
    به بچه های محروم از طریق خیریه ها درس میدم،نه اینکه بخام بگم ثواب و این چیزا!!!برای ساختن محیط امنی دراینده،برای ترویج صحیح شیوه اموزش و نشون دادن اثر اموزش درست بر اینده این مملکت.
    اگر بازهم بتونم کاری انجام بدم میدم.

  • عليرضا گفت:

    قربون ناله‌هاي دل خستت محمدرضاجان
    من، مثل هميشه، تا آخر متنت رو خوندم و باهات موافقم كه ايران آباد و آزاد و سربلند نخواهد بود مگر به تلاش هريك از ما.
    اتفاقا احساس ميكنم من و ديگر مخاطبان شما مسئوليتي داريم سنگين و سنگين و سنگين …
    اميدوارم در پيشگاه خداوند متعال و در برابر مسئوليت سنگين اجتماعي همه ما توفيق خدمت به مردم، كشور و عزيزانمان را در عمل داشته باشيم و “كاري انجام دهيم”.
    به سهم خودم از تو بابت تلنگرهاي هميشگي خيلي متشكرم كه مرا و همه دوستان مرا به خودمان مي‌آورد …

  • مهدی رجبی گفت:

    من سعی کردم چیزهایی که از تو و دیگر اساتید یاد گرفتم و به نظرم مفید می امد را حداقل به دیگر دوستام وخوانواده خودم بگم. وهمین طور کتاب های مفیدی که خوندم یا حتی همون فایلهای رادیو مذاکره تو
    به نظرم این کمترین کاری بوده که میتونستم انجام بدم
    و همیشه ارزوم بوده که بتونم واسه کشورم و مردمش حتی شده یه کار کوچیک انجام بدم نه اینکه از کشور ودولت ومردمم طلب کار باشم و همش انتظار داشته باشم اونها واسه من کاری انجام بدن

  • رضا گفت:

    من کارمند اداره ثبت احوال هستم. چند ماهی است با خودم قرار گذاشته ام، برای پیگیری نامه ها و درخواستهای مراجعان، منتظر تماس آنها نمانم و حتی اکثر مواقع خودم با آنها تماس میگیرم.
    کار کوچکی است اما من هم کارمند کوچکی هستم. اما از امروز میگویم: کار ملی.
    چون اگر این کار را هم انجام ندهم، از حقوقم کم نمیشود. با انجامش هم اضافه حقوق نمیگیرم.

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *