بیماریِ “چشم انداز نویسی” | مروری بر چشم انداز ایران ۱۴۰۴ و فضای مجازی ۱۴۱۰

چشم انداز ۱۴۱۰

در چند روز اخیر، بخش‌هایی از سند فضای مجازی در ایران ۱۴۱۰ منتشر شد (فایل PDF دو صفحه از سند). آخرین باری که یک سند چشم انداز حاکمیتی را خواندم، چشم انداز ایران ۱۴۰۴ بود که در سال ۸۲ منتشر شد. مروری بر آن سند نشان می‌داد که تدوین‌کنندگان، یا آشنایی چندانی با کارکرد چشم انداز نویسی نداشته‌اند و یا این کار را صرفاً به عنوان تشریفات انجام داده‌اند. بررسی یک سند چشم انداز دیگر که بعد از گذشت ۱۸ سال تنظیم و منتشر شده، نشان می‌دهد که نوع نگرش و عمق نگاه تنظیم‌کنندگان، طی ۱۸ سال اخیر تغییری نکرده و همان ایرادهایی که به چشم انداز ۱۴۰۴ وارد بود، متأسفانه به سند فضای مجازی ۱۴۱۰ نیز وارد است. در این نوشته می‌خواهم از این دو سند و اشتباهات آن‌ها برای بیان یکی از مفاهیم […]

فرهنگ معاصر پویا (انگلیسی به فارسی) | محمدرضا باطنی

فرهنگ معاصر پویا

بعد از مدتی تنبلی و چند هفته به تعویق انداختن، بالاخره فرهنگ معاصر پویا را خریدم. البته دو گزینه‌ پیش رویم بود. یکی دانشنامه‌ی کارا و دیگری همین فرهنگ معاصر پویا. دانشنامه‌ی کارا را به دو علت انتخاب نکردم. یکی رویکرد دانشنامه‌ای آن که نیاز من نبود و دیگری خود بهاء‌الدین خرمشاهی که با او و دستگاه فکری‌اش راحت نیستم و سختم است که هم‌نشین روز و شبم باشد. این بود که نهایتاً محمدرضا باطنی جای خودش را روی میزم پیدا کرد. همیشه انواع دیکشنری‌های انگلیسی به انگلیسی را در دسترس داشتم، اما سراغ نسخه‌های انگلیسی به فارسی نمی‌رفتم. هر بار با خودم می‌‌گفتم روی میز کارم برای چنین کتاب حجیمی جا ندارم و ضمناً معادل‌هایی که خودم بر اساس شرح انگلیسی واژه‌ها انتخاب می‌کنم یا در دیکشنری‌های دیجیتال انگلیسی به فارسی استفاده می‌کنم کافی […]

پیامها و پیامکها | دومین نمونه

پیامها و پیامکها

این دومین بار است که بخشی از پیام‌ها و پیامک‌هایم را برایتان منتشر می‌کنم. محتوای این پیام‌ها ارزش آموزشی یا خبری ندارد. اما هم بهانه‌ای است برای به‌روزرسانی وبلاگ و هم دریچه‌ای به فضای شخصی‌تر زندگی من. توضیحاتی را که در بخش اول پیامها و پیامکها نوشتم تکرار می‌‌کنم: همه‌ی ما روزانه ده‌ها و صدها پیام رد و بدل می‌کنیم. بخشی از این پیام‌ها کاری هستند یا به اقتضای ضرورت ارسال می‌شوند. اما بخش بزرگی، به گمان من، صرفاً به نیت حفظ دوستی و ارتباط رد و بدل می‌شوند. از فوروارد کردن یک پیام تا شوخی کردن با نوشته یا پست یا استوری یک دوست در شبکه‌های اجتماعی و شاید هم گاهی، عکس‌العملی به آن‌چه در محیط‌مان می‌گذرد. گفتم در آرشیو مکالمه‌های چند هفته و چند ماه اخیر بگردم و برخی از پیام‌هایی را که […]

گزارش هفتگی | هفتمین نمونه

برنی سندرز

این هفتمین باری است که گزارش هفتگی می‌نویسم. اگر چه این گزارش‌ها بر خلاف اسم‌شان به صورت هفتگی منتشر نمی‌شوند و الان حدود چهار ماه از آخرین باری که گزارش هفتگی ششم را منتشر کردم گذشته است. صفت هفتگی از یک نظر دیگر هم نادرست است و آن این‌که معمولاً رویدادها و موضوعاتی که به آن‌ها اشاره می‌کنم مربوط به یک هفته نیستند. اما به هر حال، دیگر به این اسم عادت کرده‌ایم و من هم با همین عنوان ادامه می‌دهم (مجموعه گزارشهای هفتگی قبلی). تراکم زیاد کارها – که نقطه‌ی پایانی هم برای آن‌ها متصور نیستم – باعث شده که موضوعاتی که می‌نویسم به‌روز نباشند. بعضی از آن‌ها ماه‌ها در گوشه‌ی دفتر یادداشتم مانده‌اند و خاک خورده‌اند تا نوبت‌ نوشتن‌شان فرا برسد. گفتگو با عکاس عکس برنی سندرز فکر می‌کنم عکسی که از برنی سندرز […]

اگر من بودم

blank

امروز صبح دیدم گروهی از طرفداران آقای رئيسی اسپانسر یکی از پروکسی‌های پرمخاطب تلگرام شده‌اند و مردم را به رای دادن به ایشان تشویق می‌کنند. نمی‌دانم استفاده از این بستر برای تبلیغ،‌ انتخاب ستاد ایشان بوده یا به شکل خودجوش انجام شده است. اما به هر حال، محرکی بود تا کمی درباره‌ی استراتژی انتخاباتی ستاد ایشان فکر کنم. اگر من از طرفداران ایشان بودم (که نیستم) و در ستادهایشان نقش تصمیم‌گیر و سیاستگذار داشتم، در این روزهای آخر استراتژی متفاوتی انتخاب کرده و از افراد و رسانه‌هایی که مردم را به «رأی دادن به آقای همتی» تشویق می‌کنند حمایت می‌کردم (قطعاً به شکل خودجوش، مثل همین کانال تلگرامی. نه به شکل رسمی). انتخابات در هر نقطه‌ای از جهان که باشد، دو هدف دارد. هدف اول که اولویت بالاتری دارد، پیروز شدن است و هدفی که […]

سوگیری‌ها و نفع ذی‌نفعان را فراموش نکنیم | به همراه ۵+۱ نکته

blank

این مطلب را چند روز پیش در اینستاگرام منتشر کردم و گفتم این‌جا هم بیاورم تا بماند. طبیعتاً محدودیت فضای اینستاگرام اجازه‌ی شرح و بسط بیشتر را نمی‌داد و حالا که این‌جا دستم بازتر است، چند پی‌نوشت هم به آن اضافه می‌کنم: مارتین سلیگمن، از بنیان‌گذاران روانشناسی مثبت‌گرا دو سال پیش مقاله‌ای نوشته و در آن، روایت شخصی خود را از شکل‌گیری و توسعه این رویکرد روانشناسی طی دو دهه‌ی گذشته ارائه کرده است. در این مقاله به مقالات متعددی ارجاع داده شده و عملاً‌ سلیگمن کوشیده ضمن بازنگری در برخی مواضع خود، با اتکا به مقالات و تجربیات دیگران،‌ از دستاوردهای این شاخه از روانشناسی در دو دهه‌ی اخیر دفاع کند. اما آن‌چه دوست داشتم به آن اشاره کنم، بخش پایانی مقاله است که در راستای سنت رایج دانشگاهی با عنوان Disclosure نوشته شده […]

پیامها و پیامکها | اولین نمونه

پیامها و پیامکها

مدتی است که کمتر فرصت می‌کنم وقت بگذارم و فکر کنم و با دقت و حوصله، متن یا مطلبی برای روزنوشته بنویسم. از طرف دیگر، آفتی بدتر از به‌روز نشدن هم برای یک وبلاگ وجود ندارد. این بود که نهایتاً فکر کردم شاید در مواقع شلوغی و تراکم کارها بتوانم بدون این‌که زحمت فکر کردن به خودم بدهم، این‌جا را به شیوه‌ای به‌روز کنم. همه‌ی ما روزانه ده‌ها و صدها پیام رد و بدل می‌کنیم. بخشی از این پیام‌ها کاری هستند یا به اقتضای ضرورت ارسال می‌شوند. اما بخش بزرگی، به گمان من، صرفاً به نیت حفظ دوستی و ارتباط رد و بدل می‌شوند. از فوروارد کردن یک پیام تا شوخی کردن با نوشته یا پست یا استوری یک دوست در شبکه‌های اجتماعی و شاید هم گاهی، عکس‌العملی به آن‌چه در محیط‌مان می‌گذرد. گفتم در […]

بخشی از کتاب استالین | کلکسیون گلوله‌های یاگودا

کتاب استالین - یاگودا

در گشت و گذاری که در بخش کتابهای تاریخی کتابخانه‌ام داشتم، به کتاب استالین رسیدم. کتاب Stalin که ادوارد راژینسکی آن را «نخستین زندگینامه استالین با جزئیات دقیق و عمیق» توصیف می‌کند، ظاهراً در ایران چند بار ترجمه شده است. نسخه‌ای که من دارم و در سال ۱۳۸۰ خریدم، ترجمه خانم مهوش غلامی است و انتشارات اطلاعات آن را منتشر کرده است. اما در جستجوی مختصری که انجام دادم متوجه شدم نشر ماهی هم این کتاب را با ترجمه آقای آبتین گلکار به بازار عرضه کرده و روی طاقچه هم در دسترس است. دلم می‌خواست به عنوان منتخبی از محتوای کتاب، بخشی از فصل شانزدهم آن را با عنوان «نابودی خلقِ مغضوب من» برایتان نقل کنم. اما دیدم طولانی می‌شود و جزئیات فراوانی دارد که شاید اگر کتاب را پیوسته نخوانده باشید، کمی گُنگ یا […]

لحظه نگار | کوکی و بلوط

کوکی و بلوط

مدتی بسیار شلوغ بودم و فرصت نشد مطلبی در روزنوشته منتشر کنم. از طرف دیگر، خبر مهمی هم در جامعه در جریان نیست که بهانه‌ای برای نوشتن باشد. این بود که گفتم بعد از مدت‌ها، چند عکس و فیلم از کوکی و بلوط برایتان بگذارم. کیفیت عکس‌ها چندان خوب نیست. اما خودم دوست‌شان دارم و در گوشه‌ای از موبایلم آن‌ها را آرشیو کرده‌ام. احتمالاً بدون توضیح من هم متوجه می‌شوید که در دو تا از عکس‌ها، کبوتری بر پنجره‌ی واحد همسایه نشسته بوده و کوکی و بلوط به آن کبوتر خیره شده‌اند. در پایان هم دو کلیپ قرار داده‌ام. یکی از کلیپ‌ها مربوط به مراسم ماساژ دادن بلوط است که معمولاً روزانه چند بار تکرار می‌شود. کلیپ دیگر هم مربوط به نوازش‌ها و دعواهای کوکی و بلوط است. پیش از این، کوکی نمی‌گذاشت بلوط او […]

عبدالکریم سروش و مصطفی ملکیان | مناظره یا گفتگو؟

روشنفکری و حقیقت

در روزهای اخیر، به واسطه‌ی گفتگویی که میان عبدالکریم سروش و مصطفی ملکیان در کلاب‌هاوس (که به قول سروش بیشتر به کباب‌هاوس تبدیل شده) شکل گرفت، مطلبی برای عصر ایران نوشتم (لینک نوشته در عصر ایران). البته انگیزه‌ی نوشتن آن مطلب، مقاله‌ی دیگری در عصر ایران بود که از زاویه‌ای متفاوت به گفتگوی این دو نفر پرداخته بود. دوستان عصر ایران هم، هم از سر لطفی که به من دارند و هم از این رو به طرح دیدگاه‌ها از زوایای مختلف باور دارند، با وجودی که محتوای نوشته‌ی من با مقاله‌ی قبلی همسو نبود، آن را منتشر کردند. آن مطلب را – صرفاً برای این‌که در آینده در دسترس باشد – در این‌جا بازنشر می‌کنم. آن را لابه‌لای تراکم کارها و بسیار سریع نوشته‌ام و در مرور بعدی دیدم که هم از نظر نگارش و […]