دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

از سال ۸۰ که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال ۱۳۸۴ باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا ادامه تحصیل نمیدهی و  دکترا نمیگیری…

ادامه تحصیل در مقطع دکترا

پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…

مقدمه اول:

یک واقعیت وجود دارد. نباید نظام آموزشی، به مسیر رشد و پرورش ما جهت بدهد، این ما هستیم که مسیر رشد خود را انتخاب و ترسیم میکنیم.

شاید سالها بعد، علاوه بر دکترا و پست دکترا، پست پست دکترا، پست پست پست دکترا و … هم در دانشگاه ها شکل گرفت. یعنی ما دیگر باید زندگی خود را تعطیل کنیم و تا دم مرگ به در دانشگاهها دخیل ببندیم؟

هر درجه تحصیلی معنا و مفهوم و کارکردی دارد.

اجازه بدهید که اول در مورد کارشناسی بگوییم.

خود کارشناسی یکی از ترجمه های غلط و طنز آمیز است. کارشناس کسی است که سالها تخصص و تجربه دارد. ما هر کسی که چهار سال در دانشگاه میچرخد و غذای ارزان میخورد و روی صندلی های سفت دانشگاه، مینشیند و اس ام اس بازی میکند و با تقلب در پایان ترم نمره ای می آورد، کارشناس مینامیم!

لیسانس واژه متفاوتی است. لیسانس یعنی مجوز. چیزی مثل جواز کسب!

من وقتی لیسانس مهندسی مکانیک گرفتم، یعنی میتوانم و مجازم با این دانش، امرار معاش کرده و حق دارم در مورد آن حوزه، تا حد دانشم اظهار نظر کنم.

من باید چند سال در آن حوزه کار کنم تا به یک «کارشناس» به معنای واقعی کلمه تبدیل شوم.

به همین دلیل، در عمده کشورهای دنیا، مردم رشته لیسانس خود را با نگرشی به بازار کار و نیازهای روز جامعه، انتخاب می کنند.

فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد، برای کسانی است که میخواهند در یک حوزه خاص عمیقتر شوند. عموماً وقتی معنی پیدا میکند که کسی لیسانس خوانده و مدتی در آن حوزه کار کرده و سپس تصمیم میگیرد به دانش خودش در آن حوزه عمق دهد.

مثلاً من مکانیک خوانده ام، سالها در صنعت کار میکنم، میبینم حوزه کنترل و اتوماسیون حوزه جذابی است که دانش من در آن محدود است. به دانشگاه برمیگردم تا دانش خودم را در آن حوزه خاص ارتقاء دهم. طبیعی است کسی میتواند این مقطع را به پایان ببرد که معلومات خود را در حوزه ای با رعایت روش شناسی علمی، به نتایجی کاربردی تبدیل کرده و گزارشی از این فعالیت (تحت عنوان تز یا مقاله) ارائه نماید

دکترا برای کسانی است که رسالت خود را تولید علم و پیشبرد مرز دانش جهان در یک حوزه تخصصی می دانند.

——————————————————————————————————

مقدمه دوم:

اما در ایران تعریف متفاوتی در ذهن مردم است. همه فکر میکنند تا جایی که وقت و استعداد دارند باید این مقاطع را درست یکی پس از دیگری ادامه دهند!

کارکرد اصلی هم، نه دغدغه توسعه دانش و مهارت فردی است و نه پیشرفت علم. عمدتاً یک عنوان است.

این را از اینجا میفهمم که میبینم برخی دوستانم در دوره دکترا، درد  دل میکنند که باید هر هفته یک مقاله بخوانند! این خود نشان میدهد که مقاله خواندن، یک «درد» است نه «غذایی برای یک روح گرسنه علم».

——————————————————————————————————-

اما حالا دلایل من:

– ما در شرایط امروز کشور، در عمده رشته ها – نمیگویم همه. میگویم عمده – مصرف کننده دانش تولیدی جهان هستیم یا اگر هم نیستیم بی دلیل دست به تولید دانش زده ایم (فقط برای حفظ پرستیژ کشور و رتبه های علمی). ما هنوز یک مصرف کننده صحیح هم نیستیم. به همین دلیل مدرک کارشناسی هم، زیادتر از نیازمان است.

شاید به همین دلیل مسئولان امر، ده ها واحد درس عمومی را به مجموعه دروس دانشگاهی افزوده اند تا این چهار سال به هر حال به شکلی پر شود!

من کارخانه های بنز و بی ام و و برخی از برترین صنایع دنیا را از نزدیک میشناسم و بارها بازدید کرده ام. مرکز طراحی آنها پر از کسانی است که لیسانس (یا به قول آنها دیپلم مهندسی) دارند و یکی دو نفر دکتر هم برای پرستیژ به مدیریت برخی واحدها منصوب شده اند. من نمیفهمم اگر تولید بنز با لیسانس ممکن است چرا داشتن انبوهی فوق لیسانس و دکترا، به مونتاژ پژو منجر شده است!

– در بسیاری از حوزه ها ما هنوز Generalist هم نداریم پس چرا باید به دنبال Specialist برویم.

در رشته خودم عرض میکنم. وقتی هنوز در بسیاری از رشته های دانشگاهی ما، هنوز «ارتباطات و مذاکره» را به عنوان یک درس ارائه میدهند و این دو حوزه کاملاً تخصصی از هم تفکیک نشده اند، بیشتر شبیه شوخی خواهد بود که من بروم دکترا بگیرم و مثلاً به طور خاص در خصوص

«تفاوتهای الگوهای مذاکره درونسازمانی بین زنان و مردان با سن ۳۰ تا ۴۰ سال در مشاغل خصوصی و بنگاه های کوچک و متوسط در کلانشهر های ایران»

تز بنویسم!!!!

شاید بعد از نوشتن این تز، به من به جای «مهندس شعبانعلی» بگویند «دکتر شعبانعلی». اما من هر بار که دکتر صدایم کنند فکر میکنم دارند مسخره ام میکنند! شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست…

– شاید یکی از کارکردهای مدرک دکترا، تدریس در دانشگاه ها باشد. اما واقعیت این است که هدف من بزرگتر از تدریس دانشگاهی است. من در حال آموزش به مدیران اقتصادی کشور هستم و فکر میکنم آموزش امروز آنان، فوریت بیشتری دارد تا آموزش جوانان فردا. اگر فردا اقتصاد کشورم، مثل امروز باشد، جوانان کشور شغلی نخواهند داشت تا بتوانند از آموخته های دانشگاهی خود استفاده کنند…

– تجربه امروز ایران و جهان نشان داده که بزرگترین تغییرات اقتصادی و مدیریتی و صنعتی جهان را نه دانشگاهیان نظریه پرداز، بلکه صنعتگران عملگرا ایجاد کرده اند. انتخاب با ماست که در زمره کدام گروه باشیم اما من گروه دوم را ترجیح میدهم.

– مبحث هزینه فرصت نیز بحث مهمی است که همیشه به آن اشاره کرده ام. وقتی من میتوانم به جای ۵۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن و اخذ مدرک دکترا (با هدف اینکه عنوانی به القابم اضافه شود) ۲ یا ۳ کتاب ارزشمند تألیف کنم که برای ده ها هزار نفر از هم وطنانم مفید فایده واقع شود، خیانت به جامعه است که عنوان و لقب خودم را به نیاز مردم جامعه ام ترجیح دهم.

خلاصه اینکه به نظر من، نیاز امروز جامعه من مدرک نیست. بلکه ما نیازمند دانشمندانی عملگرا  و مطالعه محور هستیم که علم روز دنیا را بیاموزند و آن را همچون لباسی بر قامت فرهنگ و جامعه ما بدوزند و ما را از این عریانی که گرفتار آنیم نجات دهند. ادامه تحصیل در دانشگاه، یکی از روشهای علم آموزی و دانش اندوزی است که ۱۵ سال فعالیت دانشگاهی و صنعتی در ایران و جهان، به من به تجربه ثابت کرده که برای ایران امروز، اگر هم یکی از روشهاست قطعاً بهترین روش نیست.

من ضمن احترام به همه دوستان عزیزم که در دانشگاهها در خدمتشان هستم، احساس میکنم کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…

یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.

یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

یا شبیه…

استراتژی ادامه تحصیل محمدرضا شعبانعلی

——————————————————————————————————-

پیشنهاد میکنم دوستانی که تمایل به گذاشتن کامنت دارند:

۱- کامنتهای قبلی را بخوانند تا حرفهای تکراری دوباره مطرح نشود.

۲- پست «جسور باش» را در اینجا بخوانند…

+865
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


662 نظر بر روی پست “دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

  • مهسا گفت:

    من میگم بیان خودکشی دسته جمعی کنیم لااقل کمکی به کنترل جمعیت کرده باشیم

  • مهدي گفت:

    میشه گفت تقریبا همه ما فهمیدیم که اختصاص بودجه به علوم غیر ضرور کشور ما رو تبدیل کرده به گوساله ای با شاخ های بزرگ که نه گوشت کافی برا صاحبش داره و نه شیر کافی فقط بیخودی توجه همه رو به خودش جلب کرده شاید افت جانش هم بشه!!!

  • محسن گفت:

    سلام خدمت دوستان
    تقریبا یک هفته ای بود که می خواهم انصراف دهم و بگویم با این تحصیلات آکادمیک خدا حافظی کنم . بیش از ۵سال هست که در رشته ی تخصصی ام کار کردم و ابتدایش ضرر بود ولی خدا را شکر الان به بهره بهرداری رسیده . با خودم گفتم برم مدرکی هم در این خصوص بگیرم ولی پس از دو ترم می خواهم انصراف دهم (البته در مقطع کارشناسی ) ،چرا؟ زمانی که سرفصل های رشته مدیریت مالی را دیدم شوکه شدم .با خودم گفتم محسن یه ترم بخون شاید بهتر بشه یک ترم خوندم دو ترم هم اصلا نخوندم و مشروط شدم . مدام هم دارم با خودم کلنجار می روم که محسن این همه وقت گذاشتی تو این مدت رفتی کنکور دادی …
    با خودم می گویم که اینها چه جوری ۴سال وقت و عمر بچه های مردم را میگبرند و این همه پول هم ازشان می گیرند ولی آخرش … جز سرخوردگی برای این جوان هیچ چیز دیگری ندارد .
    یکی از علت های محکمش هم از نظام آموزش و پرورش ماست. که اساسش نمره است . نمره ای که جای هیچ خلاقیت و مهارتی ندارد و از واقعیت ها جداست ،
    بارها این سوال را از خودم پرسیدم که این علم چه جوری به دست ما رسیده با نمره و آزمون و نمره استاد یا با کنجکاوی و تحقیق و تفحص و آمون و خطا
    ما از بچه گی یاد گرفتیم که بخوانیم و امتحان بدهیم و هر کس که نمره اش بالاتر شود آینده ی بهتری دارد .

    ولی الان تحصیلکرده های دوران دبیرستان خود را میبنیم که درسشان عالی بودو بهترین دانشگاه ها هم قبول شدند ولی از جمع فامیل و آشنایان چگونه دوری میکنند چون دیگران از آنها توقع دارند دانشگاه تهران ،شریف خوانده ولی الان علمش به هیج کار نمی اید و استخدام کارمندی با حقوق حداقلی ( البته این بهترین ها هستند اگر آنهایی که چند سال بیکار هستند را فاکتور بگیریم )
    هیچ کس انتظارش را نداشت من بعد از تحصیلاتم برم خدمت و بعد از آن سر کار برم . کسی از دورو بری هایم هم به من نبود که به من نگفته باشد که برو ادامه تحصیل بده تو نخواهی بری دانشگاه چه کسی می خواد بره ؟ چقدر مادرم التماسم کرد که درس بخوانم . اما پیگیر رشته تخصصی که به جرأت میتوانم بگویم حتی یک کتاب فارسی در این زمینه در ایران نداشتیم .
    و پس از دو بار ضرر کامل کردن و مشقت های دیگر ،
    الان من میتوانم چند صد ملیارد تومان را مدیریت کنم.

    و سخن آخر اینکه
    دوستان عزیزم ،در جامعه ظاهر گرای امروز به دنبال جامعه راه نیفتید که ضرر خواهید کرد ببنیدهدف خود را مشخص کنید حتی اگر ماه ها شبانه روز به علاقه تان فکر کنید،به والله کم است . موقعی که خوب هدفی روشن و واضح شود تغییر خواهید کرد و تغییر هم ابتدایش استرس زا است شما باید از منطقه امنتان بیرون بروید و خود را به مسیری دیگر عادت بدهید .
    کلام آخر ” من دیپلم ریاضی هستم “

  • ... گفت:

    ممنون.همانطور که پیامبر حقوق را بین مردم تقسیم می کرد شما هم تلاش کنید اینکونه باشیدواهل خواندن احادیث باشید.

  • sahar گفت:

    سلام
    نمیدونیم کجا داریم میریم . این کم مشکلی نیست .. تقریبا فکر میکنم گم شدیم ..مدرک دکترا گرفتن هم شبیه تلویزیونهای جدید شده که همه فکر می کنند باید داشته باشند ،چرا ؟ چون همه دارن دیگه. بدون اینکه فکر کنیم آیا آنتنی برای گرفتن تصویر وجود دارد یا نه… ما هر چیزی می بینیم می خواهیم داشته باشیم ،بدون اینکه بفهمیم لازمش داریم یا نه … و صد البته دکترا گرفتن ما سوپاپ اطمینان کارشناسان اقتصادی و علمی و فرهنگی و … ماست که خیلی زحمت میکشن اشتغال زایی کنند برای ما و هیچکس نمیدونه چرا مدام نتیجه اش اشتغال زدایی میشه … پس اگه ما همش یا درس بخونیم یا کنکور بدیم حوصلمون سر نمیره و احساس پوچی نمیکنیم …….

    موفق باشید دوستان

  • مشایخی گفت:

    سلام و خدا قوت
    یادداشت بسیار جالبی بود، من دانشجوی دکتری هستم و این مطلب شما رو حین گوگل کردن موضوعی جهت ارائه ای که این هفته دارم دیدم. تحصیل در دوره دکتری باعث شده است که نه تنها این موضوع بلکه مطالب مفید فراوان دیگری حین جستجو و پژوهش بخوانم و استفاده کنم که بعید میدونم در حالت عادی در معرض دید و بهره مندی من قرار می گرفت. در واقع میخوام بگم که با وجود اذعان به عارضه های تاسف بار موجود در نظام آکادمیک و کژکاردی های موجود در این سیستم، می توان در همین ایران هم دکتری خواند و با اتخاذ رویه و رویکردی مناسب، بهره مندی قابل توجهی در جهت توسعه شخصی یا سازمانی ایجاد کرد .
    و اینکه یاد بگیریم و تمرین کنیم که یرای هر سوالی ، چندین پاسخ را متصور باشیم .

  • محمد گفت:

    چون خودم فقط تا مقطع لیسانس درس خوندم فکر میکردم این تفکر اشتباهه ولی الان که یکی از فوق لیسانسها اون هم از دانشگاه معتبر این حرف رو زده به خودم آفرین میگم.
    واقعا که حرف دلمو زدی .دورو بر من پر از فوق لیسانس و دکتر بی دست و پاست (به دور از بقیه باشه) که من جمع و جورشون میکنم

  • امین گفت:

    واقعا عالی بود. ای کاش این دیدگاه ها زودتر مطرح میشدند. ما همه قربانی نسل های قبلیمون شدیم. یک سری چیز های غلط برای ما تعریف شد. و در آخر دست خودمون تو پوست گردو موند.

    نسل قبلی که سواد عمومشون از دیپلم بالاتر نبود، به یک باره مارو به سمتی بردن که جوونیمون تو دانشگاه ها تلف شد. اونها برای ما تعریف کردن که باید تحصیلات بالا داشت، ولی مگه خودشون تحصیلات بالا داشتن؟

    و حالا این شده که وضعیت جامعه ما اینطوری شده. و همه الان به خودمون اومدیم، دیدیم که چقدر دیر شده.

    ولی به هر حال ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست.

  • سعید گفت:

    خیلی خوشحالم که یکی وقت داشته و فکرای شبیه منو نوشته. منم دقیقا با همین طرز فکر کار می کنم. و دکتری رو فعلا نخوندم و اریم روی مباحث هوش مصنوعی در کشور کار می کنیم. این آدرس گروهمونه و کلی کار قشنگ تو ایران تا حالا انجام دادیم.
    http://www.quants.ir

  • معام گفت:

    عمده عزیزانی که نظر داده بودند در رشته های علوم پایه و مهندسی تحصیل کرده بودند.اما می خواهم به شما بگویم در رشته ای مانند فیزیوتراپی که دانش آموخته آن باید به درمان بیماران (عمد تا با دردها و اختلالات سیستم حرکتی )بپردازد ،کم نیستند فارع التحصیلان دکتری واساتیدی که هیچ علاقه ای به حضور بر بالین بیمارندارند و فقط ترجیح می دهند به تدریس تئوری در دانشگاه و چاپ مقاله به همان سبک و سیاقی که گفته شده است بپردازند.سیستم آموزش و پژوهش وخیلی سیستمهای دیگر در کشور ما آسیب دیده ،ناتوان و حتی معلول هست و نیازمند بازتوانی ……

    • سلمان گفت:

      شما در یک کلمه باید بگم گل گفتین بله واقعا جای تاسف داره این طرز فکر حاکم بر جامعه و متاسفانه مدارک ارشد و دکترایی که از توش هیپی در نمیادمن خودم فیزیوتراپیستم و هیچ علاقه ای به گرفتن ارشدی که که حداقل میبینم دوستام میگیرن و گرفتن ندارم

  • گلناز گفت:

    درود بر شما و درک بالاتون. کاش همه به این سطح فکری یا نزدیک به آن برسیم. ان شاءا…

  • ل.س گفت:

    با نظر شما کاملا موافقم.بعد از اخذ مدرک کار شناسی ام سالها بود که می خواستم ادامه تحصیل دهم.به آموزشگاه های مختلفی سر زدم.بعد از صرف زمان ومبلغ زیاد متوجه شدم داشتن مدرک ارشد ودکترا برای من عایدی چندانی نخواهد داشت.فقط در ابتدای نامم یک خانووووووووووووم دکتر یدک خواهد شد.

  • امید گفت:

    … و دردناک تر اینکه وقتی دکترا دارید (مخصوصا اگر خارج از ایران آنر را بدست آورده باشید)، حتی کسی که میداند کلیت رشته تحصیلی شما چه بوده (مثلا کامپیوتر)، میپرسد دکترای چی؟ هنوز عموم مردم ما که هیچ، حتی طبقه خاص تحصیلکرده ما نمیدانند دکترا مثل فوق لیسانس شاخه ای نیست، که من بگویم مثلا دکترای هوش ماشین و رباتیک زیرشاخه علوم کامپیوتر … نمیدانند که دکترا یک پروژه است، یک پروژه تحقیق فلسفی علمی برای یک حرف جدید هرچند کوچک در یکی از مرزهای علم فلان (مثلا کامپیوتر) جالبتر اینکه من اخیرا با خبر شدم در کنکور پذیرش دوره دکترا (که از ابداعات ایرانی است در این عالم، فقط ایرانی!!!) همین زیرشاخه ها در انتخاب شرکت کننده وجود دارد، و مثلا شخص برای دکترای معماری کامپیوتر در دانشگاه فلان پذیرفته می شود، دوباره کلی کلاس میرود، مثل دبیرستانی ها درس میخواند و مشق مینویسد بعد از یک سال و اندی امتحان جامع بسیار سخت میدهد، هنوز استاد سوپروایزرش معلوم نیست، چه برسد به موضوع رساله!!!

  • پوریا گفت:

    من با دیدگاه شما کاملا موافقم. با وجودیکه خودم دکتری دارم و سابقه تدریس در بهترین دانشگاههای تهران (و البته سابقه در دنیای واقعی بازار و بیزنس) معتقدم که بیش از ۹۰% از اساتید دانشگاه (همه دانشگاههای ایران) تنها کاری که بلد هستند فقط تدریس است. آن هم نه تدریس بر اساس تجربه، علم روز یا اصول تدریس، بلکه تدریس بر اساس اتلاف زمان و انرژی دانشجو که نتیجه اش می شود تعداد زیادی دانشجوی بی انگیزه و تعداد کمی دانشجو که فقط بلدند مقاله تولید کنند. به قول معروف هر کسی کاری ازش بر می آید می رود و آن کار را انجام می دهد اما اگر از کسی کاری بر نمی آید می رود دانشگاه و آن کار را تدریس می کند!

    • ضیاء گفت:

      و ناراحت کننده تر اینکه مقالاتی که تولید میشه، نه به دلیل نشر علم و تحقیقات که بدست آوردن رزومه ی طولانی تر (و نه پربار تر)، گرفتن admission از دانشگاه های خارج، پیچوندن دوره ی سربازی و … .

      واقعا روی لبه ی علم حرکت کردن این همه پست شده؟!

  • Ehsan گفت:

    بنظر من مشکل در دانش تیوری نیست بلکه مشکل در دانش عملی میباشد یگانه مشکیل دانشجویان ودانشگاهای جهان سوم نیز همین است…

  • زینب گفت:

    عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما.من هم همچون خانم فاطمه لیسانس و فوق لیسانسم دو رشته متفاوت بوده و الان به مشکل بزرگی برخوردم و هر جا برای کار میرم بهم میگن شما یا باید دکتری بخونی یا ارشد رشته خودت.که ارشد رشته لیسانسم متاسفانه اصلا خوب نیست و هیچ جای کاری نداره و مهمتر از همه من بسیار به رشته لیسانسم بی علاقه هستم.هر روز هم که میگذره هی گزینه های ادامه راهمو بررسی میکنم که بالاخره چیکار کنم که کارم جور بشه.ولی متاسفانه هنوز به هیچ جوابی نرسیدم…

  • کیان گفت:

    درود فراوان
    من مهندسی شیمی نساجی دارم، دبیر شیمی هستم و دقیقآ همین مشکلی که شما اشاره کردید را دارم
    همه به من می گویند تو که به مطالعه علاقه داری چرا فوق شرکت نمی کنی وقتی فکر می کنم دقیقآ مثل چیزی که نوشته بودید می اندیشم اما گاهی شک می کنم شاید دیگران درست می گویند.
    به جای فوق لیسانس سال هاست در حال مصالعه برنامه نویسی هستم و تا کنون ۶ برنامه ی اندروید برای شیمی ساخته ام و این من رو خوشحال تر می کنه تا زمانی که فوق بگیرم

    http://www.kiandroid.ir

  • فرشاد گفت:

    تا حد زیادی موافقم. البته من خودم الان دارم دکترا میخونم ولی به دلایلی که اکثرا موارد بالا رو نقض نمیکنن. یه نکته هم اینکه دیپلم مهندسی تو آلمان معادل کارشناسی ارشد ماست نه کارشناسی.

  • م.م. گفت:

    من هم اکنون دانشجوی ارشد مکانیک هستم و خود را در انتهای مسیر تحصیلات آکادمیک می بینم زیرا دیگر تحصیلات دانشگاهی را ارضا کننده نمی دانم. وقتی به اقدامات و تلاش های دانشمندان و جلوبرندگان علم در تاریخ علم بشر می نگرم تلاش خودم و اکثر دانشجویان را یک کپی برداری کمیک و مسخره می یابم، شوقی نیست، شوری نیست، دغدغه ای نیست جز رقابت بر سر کسب مدارک تحصیلی بالاتر و یا تولید مقاله بیشتر
    در رابطه با رشته تحصیلی خودم باید بگم، مهندسی به نوعی به کار بستن تولیدات علمی دانشمندان علوم پایه است و وقتی خروجی دانشکده های مهندسی که باید به درد جامعه بخورد تنها چاپ مقالات در ژورنالهای معتبر و نامعتبر است دیگر انگیزه ای برای ادامه راه ندارم و این دو سال ارشد خواندن هیچ به دانش و توانایی من نیفزود ذره ای احساس مفید بودن نداشتم و آن چه به یادگار خواهم برد تنها مدرکی است با آرم دانشگاه تهران که به درد فخر فروختن به دیگران می خورد و دیگر هیچ

  • فاطمه گفت:

    با سلام من از دیدگاه شما خوشم میاد. در اکثر کشورها به ازای سه تکنیسین یک مهندس وجود داره ولی در کشور ما به ازای سه مهندس یه تکنیسین. نمیدونم چرا تو ایران همه میخوان دکتر و مهندس بشن یا حتما دکترا بگیرند.
    راستش منم موندم چیکار کنم . لیسانس آمار دارم و الان دانشجوی ارشد مهندسی صنایم. نمیدونم چیکارم ؟ میخوام برا دکترا بخونم ولی اصلا حوصله درس خوندن ندارم ولی نمیدونم با ارشد این رشته جیکار میشه کرد؟ کجا باید دنبال کار بگردم؟ دوستام میگن باید یه آشنا داشته باشم تا بهم کار بدن. شما بگید چیدار کنم؟

  • نسیم گفت:

    با سلام
    درجواب مهیای عزیزم
    نه عزیزم اینا که میگی کارنیست ولی برای شروع خوبه…هرچند که اگر من به جای شما الان مدرس دانشگاه بودم …حتی مجانی …به خاطر این موضوع الان شاکر خداوند بودم….منم هم سن خودتم….یکی ازافتخارات زندگیم دورانی بوده که برای فراگیر پیام نورتدریس می کردم چون عاشق کارم بودم….منم میدونم چی میگی…مثل اینکه ماهم توهمین مملکت درس خوندیم وکارکردیم….منم پدرم بازنشسته یکی از ارگان های دولتیه …ولی هرکاری رو تا حالا انجام دادم خودم وبا لیاقت خودم پیداکردم…منم از اینکه میبینم افراد بی لیاقت خیلی پستارو اشغال کردن حرص میخورم….من میدونم بی پولی وبیکاری یعنی چی….ولی اینا هیچ کدوم باعث نشده که عقب نشینی کنم…هیچ کدوم باعث نشده که امیدموازدست بدم…وفکر میکنم که همه اونایی که هم سن وهم شرایط من هستن باید همینطوری فکر کنن…این نیاز نسل ماست….دهه شصتی یعنی تلاش وامید…بیشتر از نسل قبل خودش وبیشتر از بعدخودش…وبه خاطراینکه ما نتونستیم نگیم که ادامه تحصیل بده….دکترا خوندن برای هیچ کس هیچ اشکالی نداره…زمونه بود که نتونست پاسخگوی نسل من باشه…مانتونستیم

  • سعید گفت:

    سلام دوست گرامی مطلب خیلی جالبی بود
    یکی نیست به این ملت بگه بابا تو که با لیسانس هنوز گرسنه و بیکاری چرا میری دنبال فوق و دکترا که اخرش با یه پول خوب با ۱۰۰ درصد تضمین بری تو کار ازاد ؟
    این مردم چیزی که ندارن فکره به خدا

    دکترا تو ایران شده ابزاری برای پیدا کردن شان اجتماعی و شخصیت در حالی که بعد از طی اینهمه عمر میفهمیم که همه برابرو به کمترین تخصص ها هم نیاز داریم و از مرغ فروش محله که سیکل هم نداره باید تشکر کنی و احترامشو نگه نداری یه جو خیلی عجیبی داره این مملکت !!!!
    تو دنیا تکیم به خدا

  • مهیا به نسیم گفت:

    خانوم من بعد از کلی داد و بیداد و گریه کردن برسر فرماندار شهرمون و گرفتن نامه از ایشون الان یک ترمه که استاد حق التدریس تو دانشگاه پیام نور شهر خودم و توی یکی از بخشهای شهرمون هستم تدریس خصوصی هم از سر ناچاری دارم ولی به نظرت اینا کاره؟وقتی که پسر همسایمون یه دیپلمه لاته و باباش تو بهترین پست بازنشسته شده پسرشو جای خودش با پارتی بازی گذاشته سربهترین کار!!من باید چه کنم؟

  • نسیم گفت:

    با سلام
    درجواب مهیای عزیز
    دوست عزیزم شما چرا دنبال تدریس نمیری؟وقتی دانشجوهای رشته های دیگه دارن تدریس خصوصی ونیمه خصوصی وآموزشگاهی ودانشگاهی ریاضی رو برمی دارن شما چرا نشستی وفقط غصه میخوری؟
    از دوستان عزیز فارغ التحصیل شریف خواهش میکنم یکم هم از دید دانشجوهای معمولی به زندگی نگاه کنید.برای همه این امکان وجود نداره که استاد مذاکره ایران باشن.بیشتر انسان ها معمولی هستن . من درمقطع فوق لیسانس استادای جوونی داشتم که رتبه یک از بهترین دانشگاهها بودن ولی وقتی پای صحبتاشون مینشستم میدیدم وضعشون نسبت به سنشون بدهم نیست ولی ناراضی بودن .چون انتظار داشتن همین که دکترا میگیرن دیگه از درودیوار براشون پول بریزه…..
    شما ۱۰ سال تو دانشگاه درس خوندی ،این کارمند ساده هم تواون اداره ۲۰ سال کارکرده .کدومتون وضعتون بدتره؟ تازه شما همش مورد احترام وتعریف وتمجید بودی.اون نبوده .چرا فکر می کنید که سهم بیشتری از این دنیا باید داشته باشید؟
    میگن از هر۱۰۰۰ نفر۱ نفر باهوش خلق شده وشما اون یک نفر هستی … حتی اگر میلیاردرنباشیدولی اون چیزی رو که برای موفقیت لازم دارید بهتون داده شده …یه لحظه فکر کنید اگر این هوش واستعداد به شما داده نمی شدچی می شد؟
    من نمیگم اشکال تو سیستم وجود نداره قطعاً وجود داره ولی بیشترش به خود ما برمی گرده…
    اون چیزی که درمورد خود من واقعاً درسته اینه که وقتی فوق لیسانس گرفتم هم شرایط کاری وهم روحیه م نسبت به لیسانس خیلی بهتر شد.به نظر من تحصیلات بیشتر آزادی وحق انتخاب بیشتر رو به دنبال داره….تحصیل برای من یعنی اینکه مجبور نیستم ۲۰ سال از عمرم گوشه یه اداره تک وتاریک بشینم وکاری رو انجام بدم که بهش علاقه ندارم …..یکم فکر کنید بیشتر ماها اینجوری زندگی نمیکنیم؟…..

  • مهدی بهرامی گفت:

    سلام محمدرضاجان خداقوت مقالات سید شهیدان اهل قلم
    مرتضی آوینی

    نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی

    دنیاگرایی بشر امروز کار جهان رابه سمتی سوق داده که اقتصاد بر سایر وجوه حیات انسانی غلبه یافته است. در تفکر امروزی غرب که متأسفانه مقبولیتی عام یافته و در پهنه‌ی زمین اشاعه پیدا کرده است بشر را صرفاً از دریچه‌ی نیازهای مادی و دنیایی‌اش مورد مداقه و بررسی قرار می‌دهند. مهم‌ترین‌فاجعه‌ای که در این نحوه‌ی بررسی اتفاق می‌افتد این است که ماهیت حقیقی و فطرت الهی بشر مورد غفلت قرار می‌گیرد و انسان در مجموعه‌ای از غرایز حیوانی خلاصه می‌شود و وقتی اینچنین شد، لاجرم دیگر تکامل و تعالی انسان در بازگشتن به فطرت الهی‌اش نیست، در تأمین هر چه بهتر و بیشتر نیازهای مادی و غریزی اوست.

    با این مقدمه‌ی مختصر کاملاً روشن می‌شود که چرا برای بشر امروز توسعه‌ی اقتصادی جایگزین تکامل روحی شده است. لفظ «توسعه» در فرهنگ جدید بشر به معنای تکامل استعمال می‌شود و اصلاً این سؤال به ذهن کسی خطور نمی‌کند که: «از کجا معلوم است که تکامل و تعالی انسان حتما در توسعه‌ی اقتصادی باشد؟»

    آیا شما تا به حال در مقالاتی که راجع به توسعه خوانده‌اید به این پرسش یا پرسشی شبیه به این برخورده‌اید؟ لزوم توسعه‌ی اقتصادی، آن‌هم به شیوه‌هایی که امروز مرسوم است، آنچنان مطلق انگاشته می‌شود که تو گویی هیچ جای تردیدی در آن وجود ندارد. علت این امر این است که در ذهن بشر امروز توسعه و تکامل مفهومی مشترک یافته‌اند و در لزوم تکامل و تعالی هم که کوچک‌ترین تردیدی روا نیست.

    در معتقدات اسلامی ما از آنجا که برای روح مجرد و فطرت الهی قائل به اصالت شده‌اند، توسعه و تکامل به یک معنا نیستند. برای ما تکامل و تعالی در رجعت به فطرت الهی یا بازگشت به بهشتی است که از آن هبوط کرده‌ایم ـ بهشت اعتدال ـ و با این ترتیب معلوم نیست که توسعه‌ی اقتصادی، آن‌هم با روش‌هایی که امروزه مرسوم است، در جهت تکامل روحی و بازگشت بشر به فطرت الهی‌اش باشد. بنابراین، برای ما جای این پرسش که در صدر کلام آمد وجود دارد که: «از کجا معلوم است که تکامل و تعالی انسان حتماً در توسعه‌ی اقتصادی باشد؟»

    از آنجا که لزوم توسعه‌ی اقتصادی با روش‌های معمول امر مطلقی انگاشته می‌شود، همه‌ی نظامات اجتماعی و نهادهای حکومتی بر همین محور تشکل یافته‌اند و این یکی از بارزترین جلوه‌های غلبه‌ی اقتصاد بر سایر وجوه حیات بشری است. «دیکتاتوری اقتصاد» عبارتی است که شوماخر، نویسنده‌ی کتاب «کوچک زیباست» برای این غلبه یافته بود و ما هم این عبارت را در بعضی از قسمت‌های این کتاب به‌کار بردیم؛ اقتصاد دیکتاتور بلامنازع دنیای امروز است هم اوست که به نظامات و معاملات و مناسبات اجتماعی شکل داده و آنها را بر محور نیازهای خود معنا کرده است و دقت در این امر لازمه‌ی ادامه‌ی بحث ماست.

    در یکی از کتاب‌های بسیار خوبی که در زمینه‌ی شناخت امپریالیسم نگاشته شده(١) می‌خوانیم:
    بافت اقتصادی نوین و مقتضیات جدید دولتهائی را مطلوب بورژوازی و یا به تعبیر دیگر، سرمایه‌داری، نمود که بتواند با قدرت بیشتر و هماهنگ با منافع و سودهای حاصله از سوی ثروتمندان انجام وظیفه نماید… اما مهم‌ترین تغییر در ساخت دولت، ادغام کامل سرمایه‌داری با قوای مجریه و یا بهتر بگوئیم، تشکیل هیئت‌های دولت از سوی سرمایه‌داران ذینفوذ است. نمونه بارز این امر در امریکا، آخرین کانون عمده امپریالیسم تاریخی بخوبی به چشم میخورد. «جان جی»(٢) یکی از نویسندگان قانون اساسی نیویورک و اولین رئیس دیوان عالی ایالات متحده در اولین روزهای تشکیل جمهوری در امریکا به صراحت اعلام داشت که «حکومت باید در دست کسانی باشد که سرمایه‌های کشور در دست آنهاست». …در زمان «آیزنهاور»(٣)، هیئت دولت از سوی مطبوعات «جلسه مشاوره‌ی هیئت مدیره صاحبان سهام» لقب یافته بود.(۴)

    این حقیقت را نباید به عنوان یکی از استثنائات موجود تلقی کرد و آن را فقط به نظام حکومتی آمریکا باز گرداند. در پهنه‌ی کره‌ی زمین (به استثنای ایران اسلامی) همه جا این سرمایه‌داری، یا بهتر بگویم حاکمیت سرمایه است که حیات اجتماعی بشر را شکل داده است. نظام حکومتی روسیه‌ی شوروی نیز از جلوه‌های امپریالیسم است؛ منتهای امر در روسیه سرمایه‌ها در اختیار دولتی است که خود را وابسته به پرولتاریا می‌داند. تمدن امروز تمدنی زاییده از سرمایه‌داری است و نباید توقع داشت که در هیچ گوشه‌ای از دنیا وضع بر خلاف آنچه می‌بینیم باشد.نظام‌های اجتماعی امروز همگی برآمده از غلبه‌ی اقتصاد بر سایر وجوه حیات بشری است.

    برای تحقیق در صحت این مدعا کافی است که همه‌ی نظامات اجتماعی را در ذهن مرور کنید؛ سیستم‌های حکومتی، نهادهای وابسته به دولت، تأسیسات خصوصی، بازارها، کارخانه‌ها و بانک‌ها و… تنها نقاطی که جای تردید باقی می‌گذارند نظام‌های آموزشی و درمانی است؛ مدارس و دانشگاه‌ها و بیمارستان‌ها. بحث درباره‌ی نظام درمانی را به بخش‌های بعد وا می‌گذاریم، اما درباره‌ی نظام آموزشی می‌خواهم عرض کنم که متأسفانه نظام آموزشی این تمدن نیز جلوه‌ای از دیکتاتوری اقتصاد یا حاکمیت سرمایه است و این وجیزه را به بحث درباره‌ی همین مطلب اختصاص داده‌ایم. پرسشی هم که در صدر کلام مطرح شد مستقیما به همین مبحث باز می‌گردد: «معنای آموزش و مقصود از آن چیست؟»

    ما همواره بر مبنای معتقدات اسلامی خویش آموزش را مترادف با تعلیم، و پرورش را مترادف با تربیت می‌گیریم و اینچنین، از «آموزش و پرورش» همان مفهومی را اخذ می‌کنیم که در «تعلیم و تربیت» نهفته است. تعلیم و تربیت از کلماتی هستند که در متون قدیمی ما با مبنای قرآنی و روایی مورد استفاده قرار گرفته‌اند و آموزش و پرورش ترجمه‌ای فارسی از همین دو کلمه است.
    تعلیم و تربیت در متون قدیمی ما که دارای مبنایی قرآنی و روایی است غایتی تکاملی و کاملاً اخلاقی دارد و مقصود از آن تتمیم مکارم اخلاق(۵) یعنی تخلق به اخلاق الله و اتصاف به صفات الله است. آیا غایت نظام آموزشی غربی نیز همین است؟ اگر اینچنین است، به‌کار بردن الفاظ تعلیم و تربیت درباره‌ی آن اشکالی ندارد، و اگر نه، این الفاظ مسمایی ندارند.

    مسلماً هدف اصلی نظام آموزشی امروز این نیست، و البته هیچ کسی ما را از اینکه الفاظ را با معانی جدیدی به‌کار ببریم منع نکرده و این کار به کرات در زبان مصطلح ما رخ داده است. ما اکنون در زبان رایج خویش هیچ یک از الفاظ علم، عقل، اراده، تحقیق، بحث، سیاست، ملت، دولت و… را به معنای حقیقی آن به‌کار نمی‌بریم. بشر همواره الفاظ را با معنای مصطلح روز استعمال می‌کند و فی‌المثل کسی بر مبنای دیکسیونرهای چهارصد سال پیش حرف نمی‌زند. اشکال کار نیز در همین جاست و اجازه بدهید حقیر عرض کنم که اگر ما مدعی رجعت به مبانی قرآنی و روایی هستیم ـ و به همین دلیل نیز در دنیا ما را بنیادگرا می‌خوانند ـ باید رفته رفته الفاظ را با معانی قرآنی آن استعمال کنیم، نه با معانی مخدوش و مصطلح. زبان رایجِ جامعه‌ی اسلامی لاجرم باید بر زبان قرآن و روایت انطباق پیدا کند و این کار بلاشک در آینده‌ی اجتماع ما رخ خواهد داد.

    هدف اصلی نظام آموزشی در غرب چیست؟
    اکنون در همه جای دنیا نظام تعلیم و تربیت تقلیدی از مغرب زمین است و هیچ کس حتی کوچک‌ترین تردیدی به‌خود راه نمی‌دهد که مبادا این سیستم آموزشی بر محور تکامل و تعالی روحی و اخلاقی انسان پایه‌گذاری نشده باشد. اصلاً فرصت یک چنین سؤالی پیش نمی‌آید، چرا که هیچ‌کس در لزوم توسعه با شیوه‌های معمول تردید ندارد و نظام آموزشی غربی نیز بر همین مبنا برنامه‌ریزی شده است: توسعه‌ی اقتصادی با شیوه‌های نوینی که بعد از انقلاب صنعتی معمول گشته است.

    آیا شما در این جمله‌ای که به عنوان نتیجه ارائه شد جایی برای تردید می‌بینید؟ ادراک این مطلب که این نظام آموزشی در جهت توسعه‌ی اقتصادی پایه‌گذاری شده هر چند بسیار ساده است، اما معمولاً به ذهن کسی خطور نمی‌کند و آموزش و پرورش مدرسه‌ای و دانشگاهی را به معنای مطلق تعلیم و تربیت فرض می‌کنند. برای تحقیق بیشتر در این مطلب می‌توانیم غایت و هدف دیگری برای آموزش و پرورش فرض کنیم و آنگاه ببینیم نظام آموزشی با آنچه که امروز معمول است تفاوتی پیدا خواهد کرد یا نه. فی‌المثل می‌توانیم غایت و هدف نظام تعلیم و تربیت را بر اساس معتقدات اسلامی خود بر این فرمایش علوی بنا کنیم که ولیکن… همک فی ما بعد الموت.(۶) اگر بخواهیم نظامی آموزشی بر مبنای اعتقاد به معاد بنا کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا باز هم مواد اصلی دروس ما همین‌هاست که اکنون در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌شود؟ یا نه، به نظامی شبیه به حوزه‌های علمیه دست خواهیم یافت؟

    جواب روشن است. اگر بخواهیم نظامی آموزشی بر مبنای اعتقاد به معاد و برای تتمیم مکارم اخلاق بنا کنیم نتیجه‌ی کار ما با کمی تفاوت همان چیزی خواهد شد که اکنون در حوزه‌های علمیه عمل می‌شود و بالعکس، اگر بخواهیم نظامی آموزشی برای دست‌یابی به توسعه‌ی اقتصادی با روش‌های معمول بعد از انقلاب صنعتی بنا کنیم به سیستمی منطبق بر مدارس و دانشگاه‌ها خواهیم رسید.

    نکته‌ی ظریفی که در اینجا باید مورد تذکر قرار گیرد این است که اگر در زمینه‌ی تحصیلات عالیه این امکان وجود دارد که ما به حوزه‌های علمیه برویم و هم خود را به تعلیم و تربیت اصولی اختصاص دهیم، اما در مورد تحصیلات مقدماتی اصلاً این امکان وجود ندارد، چرا که مدارس همگی دارای نظامی غربی هستند؛ و از آن گذشته، از ایران و چند کشور اسلامی که بگذریم، احاطه‌ی این نظام آموزشی در سراسر کره‌ی زمین بدین معناست که برای اکثریت قریب به اتفاق انسان‌ها هرگز امکانی برای تعلیم و تربیت در نظام آموزشی دیگری که بر محور تعالی اخلاقی پایه‌گذاری شده باشد وجود ندارد و همه باید اجباراً و ایجابآ، با پذیرش لزوم توسعه‌ی اقتصادی با شیوه‌های معمول به مدارسی بروند که آنها را برای استمرار و تحکیم مبانی تمدن غربی بار می‌آورند.

    با تغییر در غایت و هدف آموزش دو تحول اساسی در نظام آموزش و پرورش رخ می‌دهد که یکی در مواد درسی است و دیگری در روش تعلیم. برای ادراک بهتر این تحول می‌توان دو نظام متفاوت دانشگاه و حوزه‌های علمیه را، چه از نظر دروس و چه از نظر روش، با یکدیگر مقایسه کرد. مسئله‌ی مدرک‌گرایی فرع بر این دو مطلبی است که عنوان شد. مدرک‌گرایی لازمه‌ی این نظام آموزشی است که در غرب پایه‌گذاری شده است. وقتی شرط تحصیل امتیازات اجتماعی رفتن به مدرسه و تحصیل در دانشگاه باشد، فی نفسه مدرک‌گرایی اشاعه پیدا خواهد کرد چرا که کسب امتیازات و مناصب اجتماعی، مشروط به داشتن مدارک دانشگاهی است.

    در چنین موقعیتی چگونه می‌توان از مدرک‌گرایی پرهیز کرد؟ آنچه که نظام آموزشی کنونی را مقبولیت بخشیده همین است، و اگر این شرط اساسی را از میان برداریم و مدرک آموزشی را لازمه‌ی کسب امتیازات اجتماعی ندانیم، بسیاری از این کسانی که امروز در صف طویل کنکورهای گوناگون انتظار می‌کشند از تحصیلات صرف نظر خواهند کرد. در اجتماعات روستایی و عشایری نیز از آنجا که کسب امتیازات اجتماعی موکول به داشتن مدارک آموزشی نیست اشتیاق آموزش بسیار کمتر است. این کمبود اشتیاق را نباید به فقر فرهنگی بازگرداند. حقیر منکر وجود فقر فرهنگی در روستاها نیستم، اما به اعتقاد حقیر این فقر فرهنگی نشانه‌های دیگری دارد که تنها با ایجاد مدارس در روستاها از بین نخواهد رفت. دور شدن از حق است که به فقر فرهنگی منجر می‌شود و با این ترتیب، فقر فرهنگی در شهرهای بزرگ بسیار بیشتر از روستاها وجود دارد.

    ایوان ایلیچ یکی از روشنفکران غربی است که در این زمینه صاحب نظریاتی نزدیک به حقیقت است، هر چند که در نهایت طرح پیشنهادی او به عنوان «آموزش فارغ از مدرسه» باز هم نمی‌تواند مورد پذیرش ما باشد. ایوان ایلیچ این نسبت یا رابطه‌ی علی را که فی‌مابین آرمان توسعه‌ی اقتصادی و نظام آموزش مدرسه‌ای و دانشگاهی وجود دارد به‌خوبی شناخته و اصل انتقادات خود را بر آن قرار داده است. او می‌گوید:
    برای آنکه مسئله آموزش و مدرسه، تمام اهمیت خود را پیدا کند، باید آن را در کل جامعی که مذهب یا ایدئولوژی حاکم بر جهان امروز است مورد بررسی قرار داد. این مذهب جدید که کشورهای پیشرفته صنعتی قافله‌سالاران آنند و کشورهای عقب‌مانده دیوانه‌وار می‌کوشند تا به هر وسیله شده از سعادت نیل به آن محروم نمانند، آرمان «رشد و توسعه» است. مشاهده نشان می‌دهد که این آرمان، مورد نظر و خواست تمامی کشورهای بزرگ صنعتی و نیز منتهای آرزوی ممالک پس قافله است. آرمان که پذیرفته شد، دیگر به عهده «علم» است تا راه منحصر به فرد این «رشد و توسعه» را با تکیه بر اصول متعارف و بدیهیاتی که هیچ کس درباره‌ی آنها شک نمی‌کند، تا کوچکترین جزئیات تعیین و تحمیل کند.
    انتهای راه رشد و توسعه، مصرف بی‌کران است. مصرف بی‌کران، همان مدینه‌ی فاضله و همان کمال مطلوب بشری است که در دوره‌های «ماقبل علم» به صورت تخیلی «زندگی جاودان» وجود داشت.(۷)

    ایوان ایلیچ آرمان رشد و توسعه‌ی اقتصادی را مذهب جدید می‌نامد و این حقیقتی است؛ تو گویی بشریت پذیرفته است که تحقق آرمانی آن بهشت موعود در همین کره‌ی زمین و از همین طریق توسعه‌ی اقتصادی میسر است. فطرت الهی انسان در جست و جوی کمال مطلق است و اگر بشر باور نمی‌کرد که تکامل او در آرمان توسعه‌یافتگی است، این گرایش در میان نوع بشر عمومیت نمی‌یافت.

    برای شناخت کامل ماهیت نظام آموزشی کنونی باید ماهیت این گرایش عام ـ به سمت توسعه‌یافتگی اقتصادی ـ را شناخت، چرا که این سیستم آموزشی برای تأمین نیازهای تخصصی توسعه‌ی اقتصادی طراحی شده و تحقق یافته است. اگر این نظام وجود نداشت هرگز راه تمدن غربی به سوی توسعه‌ی اقتصادی باز نمی‌شد. بنابراین، برای ارزیابی این نظام آموزشی باید به ارزیابی آرمان توسعه‌یافتگی پرداخت.

    آیا تکامل حقیقی بشر در «بهشت توسعه‌یافتگی» است؟ اگر اینچنین باشد دیگر نمی‌توان علوم رسمی را از این نظر که مسیر این توسعه را هموار می‌کنند به باد انتقاد گرفت. علوم امروزی دانشِ تصرف در عالم و غلبه بر طبیعت هستند و در این زمینه میان علوم تجربی و علوم انسانی تفاوتی نیست. با این ترتیب، پر روشن است که دانش‌آموز باید از همان آغاز ورود اجباری به مدرسه، با ریاضیات که «صورت» علوم امروزی است آشنا شود و بعد، رفته‌رفته حساب استدلالی و هندسه‌ی تحلیلی و فیزیک و شیمی و آمار و حساب احتمالات بیاموزد و با متدولوژی علوم ـ که این‌روزها به آن فلسفه می‌گویند ـ این مواد درسی پراکنده را به یکدیگر پیوند دهد.

    غایت این دوران طولانی آموزش چیست؟ آیا انسان بعد از طی مراحل و اخذ مدرک مهندسی یا دکتری صاحب اخلاق حسنه می‌شود و به بهشت می‌رود؟ خیر. اصلاً این سؤال بسیار مسخره است. همه‌ی ما می‌دانیم که در بهشت دری به‌نام هندسه یا ریاضیات وجود ندارد. این نظام آموزشی بر محور تعلیم و تربیت مطلق یا تعلیم و تربیت اخلاقی انسانی طراحی نشده است بلکه هدف اصلی آن آموزش مهارت‌های فنی لازم و تأمین کادرهای تخصصی برای دست‌یافتن به توسعه‌یافتگی است.

    باز هم به همان نقطه‌ای رسیدیم که از آن آغاز کردیم و پرسش ما در صدر کلام همچنان پاسخ‌ناگفته باقی ماند. قصد ما نیز همین بود که هر چه بیشتر رابطه‌ی علی فی‌مابین آرمان توسعه‌ی اقتصادی و نظام آموزش مدرسه‌ای و دانشگاهی مشخص شود.

    این نظام آموزشی معلول گرایش عام بشریت به سوی توسعه‌ی اقتصادی ـ با روش‌های معمول ـ است و در آن علومی را تعلیم می‌دهند که راه این توسعه را با تصرف در عالم و غلبه بر طبیعت هموار می‌کنند. اگر ما بخواهیم که این روند توسعه‌ی اقتصادی را حفظ کنیم به‌ناچار باید نیازهای آن را برآورده سازیم، و نیاز به متخصص مهم‌ترین علتی است که نظام آموزشی کنونی را به‌وجود آورده است. به‌یاد بیاورید که همیشه در برنامه ریزی‌ها سخن از کمبود متخصص به‌میان می‌آید: «ما امسال هشتصد مهندس آب کم داریم و پانصد مهندس خاک…» تو گویی مهندس، ماشینی است فاقد تمام تمایزات شخصی و کیفیات روحی. انگار مهندس، ماشینی است که او را می‌توان در خدمت هر نوع اعتقادی به کار گماشت. تو گویی متخصص، مرده‌شویی است که میان کافر و مسلمان تمایزی قائل نمی‌شود؛ تعهد او فقط و فقط در قبال تخصص خویش است و اصلاً اهمیتی نمی‌دهد که در خدمت نظام جمهوری اسلامی باشد یا برای رژیم شاهنشاهی پهلوی کار کند.

    نظام آموزشی غرب، از مدرسه گرفته تا دانشگاه، سعی دارد که آدم‌هایی اینچنین بار بیاورد و الحق باید اذعان کرد که در این جهت موفقیت بسیاری هم داشته است. ایوان ایلیچ می‌گوید: در دورنمای آرمان «رشد و توسعه»، نهادها(۸) آن‌چنان قدرت می‌یابند و از خود بیگانگی آنچنان اوج می‌گیرد که نهادها خود «نیاز» می‌آفرینند و خود در جهت ارضای آن «برنامه ریزی» می‌کنند. در دورنمای سعادت لایزال جامعه مصرفی، تشنگی یعنی نیاز داشتن به پپسی کولا، حمل و نقل یعنی اتومبیل تندرو شخصی داشتن، گذراندن اوقات فراغت یعنی به تماشای برنامه‌های معین و مقرر شده رفتن، سیر و سیاحت یعنی توریسم متظاهرانه هتل پرکن، تفریح و هواخوری یعنی هجوم گله‌وار به جاهایی که تبلیغات تجارتی معین کرده‌اند.(۹)

    …همان طوری که کشورها بر حسب تولید ناخالص ملی طبقه‌بندی می‌شوند، سلسله مراتبی هم بر اساس تولید ناخالص فارغ‌التحصیلان وجود دارد. به این ترتیب، کشوری که می‌خواهد در سلسله مراتب «رشد یافتگی» ترقی کند باید به تولید هر چه بیشتر فارغ التحصیلان بپردازد. اما فارغ التحصیلی که بدین‌گونه تولید می‌شود به چه کار می‌آید جز آنکه در خدمت ثروتمندان جهان قرار گیرد؟ و چه تولید پرخرجی!

    …خرج تولید یک فارغ‌التحصیل دانشگاه، در آمریکا، برابر است با ۵ برابر درآمد متوسطِ نه یکسال، بلکه یک عمر نیمی از مردم جهان؛ در آمریکای لاتین «قیمت» یک فارغ‌التحصیل دانشگاه، ٣۵٠ برابر «قیمت» هر هم وطن دیگر با درآمد متوسط است. قیمت تحصیل کرده‌ها بر پیشانی‌شان حک شده است و همین امر به خودی خود نشان می‌دهد که ارزش علم در جهان امروز چیزی جز ارزش تجارتی نیست.

    دانشگاه امروز، به‌خلاف گذشته، دیگر محل اخلاقی و برخورد عقاید و افکار نیست. «تحقیق» و «تدریس» آنهم مطابق برنامه و در چشم‌انداز آرمان «رشد و توسعه» شیوه تولیدی دانشگاه کنونی است.(۱۰)

    …فدا کردن اعتبار، شخصیت، حرمت و حیثیت انسانی به پای بت علم و فن شناسی [تکنولوژی]، سوغات بزرگ تمدن مصرفی است. و مدرسه مأمور اجرای این مراسم قربانی است.

    …شکست تجربه‌ی کوبا در به‌وجود آوردن انسان‌های نوین از طریق مدرسه، درسی بس آموزنده است. دانشگاه هر سال یک ردیف از فارغ‌التحصیل مصرف کننده بیرون می‌دهد که میخواهند به سطح بالاتری از مصرف دست یابند. هیچ یک از اقدامات حکومت انقلابی برای ادغام آنان در زندگی مردم عادی ـ از کار یدی [دستی] در کارخانه‌ها گرفته تا بریدن نی‌شکر در مزارع ـ نتوانسته است بر این گرایش اساسی «دانشگاهی» پیروز شود. در عین حال دانشگاه قادر نیست به اندازه کافی کادر تربیت کند و تازه کادرهائی هم که تربیت می‌کند، با روحیه محافظه کار خود حاصل کار کادرهای‌ خود آموخته و دانشگاه ندیده را برباد می‌دهند. عیب از معلم و استاد نیست، اشکال در آنجاست که یک حکومت انقلابی می‌خواهد در نیروی انسانی سرمایه گذاری کند ولی این کار را از طریق نهادی انجام می‌دهد که برنامه ضمنی‌اش تولید یک بوژوازی جهانی است.(۱۱)

    مقصود حقیر این نیست که برای نظام جمهوری اسلامی تعیین تکلیف کنم. حضرت امام امت (حفظه الله تعالی) با طرح مسئله‌ی وحدت حوزه و دانشگاه خط مشی آینده‌ی نهضت اسلامی را ترسیم فرموده‌اند و جای هیچ نگرانی وجود ندارد. از جانب دیگر، وقتی ما جبهه‌های نبردمان را دانشگاه جبهه می‌خوانیم و حضرت امام را معلم انقلاب لقب داده‌ایم، پر روشن است که از آموزش و دانشگاه مفهومی بسیار وسیع‌تر از آنچه در غرب معمول است دریافت می‌کنیم. ما انتظار داریم که مدارس و دانشگاه‌هایمان محل تعلیم و تربیت به معنای مطلق کلمه باشد و در آنها انسان تربیت شود و بر همین اساس است که تعهد و تزکیه را همواره بسیار فراتر از تعلیم و تخصص می‌شماریم.

    بدین ترتیب، با یقین کامل می‌توان پیش‌بینی کرد که نهضت اسلامی ان شاء الله در آینده‌ای نزدیک نظامی آموزشی متناسب با معتقدات خویش و آرمان‌های الهی انقلاب خواهد یافت و تا آن روز لاجرم باید این نظام آموزشی موروثی را حفظ کنیم و در عین حال آماده باشیم تا در یک فرصت مناسب تحولات لازم را در آن انجام دهیم. اما از آنجا که این تحول فرع بر شناخت ماهیت علم و ماهیت این سیستم آموزشی و ارزیابی آن از دریچه‌ی اسلام است، بر ماست که هر چه بیشتر در شناخت ماهیت غرب و مطابقت آن با مبانی اسلامی بکوشیم.

  • ف.م گفت:

    الفاظ و القاب مهندس و دکتر و معلم و …هدف أصلى آمو ش نیستند و بهتره اسیرشان نباشیم .مهم اینه که از معلومات کسب شده استفاده کنیم ولى دشمنى هم با القاب نداریم بالاخره فرهنگ جامعه مى پسنده و احترام میزاره و اشکالى هم نداره خود انگیزه اى هست براى کسب معرفت حتى اگر هدف کسب مدرک باشه

  • مهیا گفت:

    سلام. من فوق لیسانس ریاضی و متاسفانه متولد۶۷ام( دهه ۶۰ای!! ) و متاسفانه بعد یه عمر ریاضی خوندن الان بیکار تو خونه موندم رو دست پدر پیرم که ۳۰ سال تو آموزش و پرورش این مملکت خدمت کرده با حقوق یک تومن با ۴تا دختر دم بخت. موندم تو کار این مملکت مزخرفمون !من خیلی از سایتتون و افکارتون خوشم اومد ولی کاملا مشخصه که این حرفای شما حرفای یه آدم شکم سیر و مرفهه که برا دل خودش خواسته یه سایتی بزنه و یه چیزی بگه مثلا دکترا میخوام چیکار!. آقا بخدا منم یه تحصیل کردم ولی مجبورم دکترا بگیرم. میدونید برگ برنده هم دورره ای های شما تاریخ تولدتونه و بس. شما بچه ی دهه ای هستین که مدرک دیپلم و میذاشتن رو سرشون و حلواحلوا میکردن ولی الان چی تو هر خونه یه دکترای ریاضی افسردگی حاد گرفته؟ خوش به حالتون که به بیکاری و بازار اشباع مدارک نخوردین. ما فقط باید برا ظهور آقا دعا کنیم فقط اونه که میتونه این گند و جمع کنه.

    • فرشاد گفت:

      مهیا خانم متولد ۶۷ دهه هفتاد میشه!!!شما چطوری فوق لیسانس ریاضی گرفتید؟!!!

    • علی کریمی گفت:

      مهیا عزیز منم لیسانس ریاضی دارم ولی می خوام بپرسم برا چی این رشته ادامه دادی که امروز اینقدر ناامید باشی و متوقع؟ من سال ۸۴ به بیخود بودن این رشته پی بردم و تغییر رشته دادم چرا یکم تو ادامه تحصیل دقت نکردی؟

  • حدیث گفت:

    خیلی عالی توضیح دادین کاملا موافقم

  • دوست گفت:

    چیزی که منو به دنبال دکتری گرفتن کشونده دک و پزش یا پول نیست کنجکاویه که ببینم تهش به کجا می رسه.اما هر چند علاقه شدیدی به کسب علم دارم و همیشه خودمو دانشجو می پندارم هر چی بیشتر تو دانشگاه دنبالش گشتم ناامیدتر شدم بخصوص با دیدن آدمای دانشمندنما. فقط فهمیدم همه چیز به خود آدم بستگی داره و دعا می کنم خداوند نذاره من دکتری بگیرم اگه قراره جزء کسانی باشم که براشون تاسف می خورم. و اگه ادامه دادم اینو به فال نیک می گیرم که شاید به وجود من نیاز بوده

  • ثمانه گفت:

    من حدود ۶ ماه قبل ایمیلی زدم و درخواست راهنمایی داشتم٬ هنوز هم چشم به راه پاسخش هستم 🙁
    میشه لطفا در صورت امکان ببینیدش؟
    ممنونم

  • حامد تکمیل گفت:

    بیان صادقانه شما آدم رو وادار به حرکت و تصمیم می کنه. از تعریف کارشناسی لذت بردم. من هم یه کتاب رایگان با همین مضمون نوشتم. شاید خوشتون بیاد:

    http://silvercover.ir/press-success-key-in-computer-ebook

  • مهسا گفت:

    متاسفانه در کشور من مدرک و علم آموزی دو مقوله جدا از هم تلقی میشن. ایکاش روزی مردم سرزمینم قبول کنن که دستیابی به مدارک بالاتر نیازمند دانش و آگاهی بیشتره. کسی که سطح معلوماتش به دیپلم نمی رسه و به قول خودتون با پارتی نمره آورده خیانت به خودش به مردم و به جامعه اشه که در یک مقطع بالاتر ادامه تحصیل بده.

  • توکلی نیا گفت:

    خیلی باهاتون موافقم آقای باهاتون آقای شعبانعلی
    علم و عمل، دو چیز متفاوت هستند که عمل (مهارت) رو باید در دل کار فراگرفت و علم (دانش) رو میشه از منابع مختلفی از جمله دانشگاه (توجه کنید که یکی از مراکز فراگیری دانش، دانش گاه است) آموخت. با توجه به رشد فزاینده ی فناوری های جدید منجمله اینترنت که دسترسی به جدیدترین منابع دانشی را در حداقل زمان فراهم نموده، نشستن پشت صندلی های ضمخت دانشگاه و صرف زمانی معادل ۴ یا ۵ سال، یعنی گذر از بهترین سالها و زمان های زندگی به راحتی.

  • نفیسه گفت:

    خیلی جالب بود
    مخصوصاً که دو خط آخری که به اون اشاره کردید، دقیقاً در ایران مصداقش هست.
    ولی گاهی بعضی از افراد این توجیه رو می کنند که مثلاً شرکت ما در فنآوری نانو کار می کنه و محصولاتش رو به قیمت خوبی صادر می کنه. و نیازی نیست که یک کشور برای کار کردن بر روی یک صنعت، به تمامی تکنولوژی های ساده تر از اون دست یافته باشه. مثالی که می زنند، کشور ژاپن هست که به تکنولوژی موبایل تا حد خیلی بالایی دست یافته و به همه جای دنیا صادرات داره ولی به دلیل شرایط کوهستانی کشورش کشاورزی نداره و همه محصولات کشاورزیش وارداتی هستند. آیا به نظر شما این توجیه قابل قبولی هست؟

  • پویا ودایع گفت:

    چرا دکتری نمی گیرم ؟

    شاید خیلی ها بگویند ..دست فلانی به گوشت نمی رسه و…
    اما خیلی ها هستند که مدرک DBA خود را دکتری می دانند و بدون داشتن هر گونه تجربه و تخصص خاص در یک رشته دکتر صدایشان می کنند …اما همانگونه که یک بار هم با هم صحبت کردیم محمدرضای عزیز سطح سواد رابطه ای با شعور و فهم ندارد . اما کسانی هستند که بدون داشتن مدرک عالی می توانند راهنمای خوب باشند .

  • صبا گفت:

    نمیدونم چه جوری ازتون تشکر کنم. حرف دل مارو زدید. خیلی خیلی ممنون. کاش وضعیتمون اینطوری نبود. حالا بد قضیه اینجاست که متاسفانه برخی والدین به هیچ وجه این دلایل رو نمیپذیرند و آدم رو تا سرحد مرگ میبرند. مثل خود من که در یه همچین وضعیتی گرفتار شدم و تقریبا دیگه در حال نابودی ام ، اضافه کنید به این وضعیت بیکاری و تبدیل اون به یک گرز آهنی که روزی سه وعده و گاها بیشتر به همراه آه و فغان والدین بر سرم فرود می آید. بازم مرسی که حرف دل خیلیا رو زدین.مرسی.

  • فاطمه_ گفت:

    دغدغه مفید بودن آدم رو وسوسه میکنه که مراحلی رو که شما عرض کردید یکی پس از دیگری طی کنه؟ معیار کارامد بودن برای همه ما ادامه تحصیل بوده! من با خودم کنار اومدم و عمق رو بیشتر کردم تا طول تحصیل، طرز تفکر آقای رویس رو نمیشه تغییر داد 😉 جرات شما برای شنا کردن خلاف جهت آب قابل تحسین ست. ممنون.

  • محمود گفت:

    بسیار زیبا نوشته اید . دستتان درد نکند .

  • آماندا گفت:

    متاسفانه در جامعه ی مدرک گرای امروز ما ،شاید کمتر کسی اینچنین هوشمندانه به تشریح این مسئله پرداخته باشد!
    تا زمانیکه که علم اندوزی برای نشان دادن خودمان به دیگران باشد نه برای نفس آموختن،همواره باید به دیگران جواب دهیم که چرا ادامه تحصیل نمیدهیم!!!

  • مهدی گفت:

    با سلام
    سوالم اینه که شما چطوری با مدرک کارشناسی تونستید این همه دانشجو داشته باشید و تو دانشگاه تدریس کنید؟
    مگه از نظر قانونی مدرک دکترا یا ارشد لازم نیست؟
    ممنون.

    • من مدرکم کارشناسی نیست. ارشد هست (رتبه یک شریف). اما تا حالا مدرک لیسانسم و ارشدم رو هیچ جا استفاده نکردم. حتی دیپلمم رو!
      عضو هیات علمی هم نیستم. در دانشگاه‌ها و بیرون دانشگاه‌ها معلم هستم.
      پیش نیاز دانشجو داشتن هم دکترا داشتن نیست. خیلیها دکترا دارند دانشجو ندارند.
      نکته‌ی بعدی هم اینه که در حوزه‌ای که من کار می‌کنم (مذاکره) ترکیب دانش و تجربه مهمه که سخت پیدا می‌شه.

      شما نمی‌تونی مذاکره درس بدی و مثلاً چند تا قرارداد چند صد میلیارد تومانی نبسته باشی. دور دنیا نگشته باشی و مذاکره نکرده باشی.
      این حوزه از اون حوزه‌هایی است که کسی که سر کلاسش می‌شینه باید مستقیم نتیجه‌اش رو در حساب بانکی‌اش ببینه.
      بنابراین با وجود مدارک زیادی که من از دور دنیا جمع کرده‌ام تا حالا کسی مدارکم رو نپرسیده. اگر هم بپرسند من معمولاً خداحافظی می‌کنم و میروم!

      • دکتر شاهرخ رضایی گفت:

        سلام مهندس جایی کلاسی دوره های نواوری یا قرارداد های بین المللی نمیگذاری ما بیاییم یا نحوه مذاکره بین المللی گروهی یا انفرادی لطف کن تلفنت هم بگذار

  • امیر حسین گفت:

    سلام
    آقای شعبانعلی…من تازه همین امشب با شما آشنا شدم و حدود ۳ ساعتی هست که از صندلی ام بلند نشدم… واقعا حرف ها و افکارتان زیباست و جای بسی تامل دارد…من بسیار دوست دارم که با این افکار زندگی کنم…منتهایک سوالی که به شدت با آن درگیر شدم این است…
    اگر شما پشتوانه مالیه قوی در حال حاضر نداشتین…باز هم نظرتان همین بود…؟!
    من دانشجوی کارشناسی مکانیک نوشیروانیه بابل هستم… و باید درس بخوانم و دکتری در از یک دانشگاه خوب بگیرم…که هم بتوانم علم بیاموزم و هم کارم در آینده تا حدودی تضمین بشود…
    با این شرایط من چجوری باید افکار شما را در زندگی ام وارد کنم؟!؟

    • حمید گفت:

      امیر حسین عزیز:
      من محمد رضا را سالهاست میشناسم و فکر میکنم سوالت یکم بدلیل کمی شناختت از اونه. زندگینامشو بخون حتما. مشکل دانشجویان ما توی مدرک نیست توی مدل تفکر آنهاست. دکتر کامپیوتری را میشناسم که فقط کتابهای لاتین ترجمه میکنه و تو ۴ تا دانشگاه درس میده. مستاجره و ماشینش یه پژو آدری ۸۲٫ در مقابل اون یه فوق دیپلم کامپیوتری میشناسم که بدون پدر، در خانواده ای واقعا از هم گیسخته بزرگ شده و قاعدتا الان باید توی زندان رجایی شهر به یه جرمی در حال حبس باشد، اما شرکت بسیار موفقی در زمینه خدمات کامپیوتری و پرینت دارد و چند فوق لیسانس کامپیوتر در شرکت او کار میکنند. یک جمله معروفی هست که میگه تفکرت رو تغییر بده تا دنیاتو تغییر بدی. به جای گیردادن های ملا لغتی و بهانه تراشیدن یه کاری بکن. اصلا هیچکس شبیه هیچکس نیست و نمیشه آدم خودش رو با کسی مقایسه کنه. اما میشه الگو گرفت. میشه یاد گرفت. میشه گلوی ترس از شکست رو فشرد. ولش کن که اون پولداره. اون یکی تو البرز درس خونده. این یکی پارتی داره و این حرفا. فکر کن -> تصمیم بگیر و عمل کن. همین!!!

      • امیر حسین گفت:

        حمید جان
        خودم هم این ها رو میدونم… اما هنوز به شکل اعتقاد در من در نیومده …(هر چند دارم تلاش می کنم که تبدیل بشه…مثلا این روز ها یک مرکز مشاوره تحصیلی تاسیس کردم و دارم تلاش می کنم که نطر هام رو تبدیل به اعتقاد و یه باور بکنم…)
        در راستای همین اعتقاد سازی هم این سوال و از استاد پرسیدم…! اما مثل این که استاد سوال بنده را لایق پاسخ ندانستند…

  • معصومه گفت:

    دقیقا همیشه همین نظر رو داشتم و بعد از اینکه لیسانسم مهندسی رو از دانشگاه تبریز گرفتم وارد حوزه کار افرینی شدم و نیازی برای ادامه تحصیل در اون مقطع ندیدم با توجه به اینکه دوستام در دانشگاهای معتبر ادامه دادن حال انکه مدرکشون کاربردی واسشون نداشته و بیکار هستن حال بعد از گذر چندین سال نیاز به ادامه تحصیل با توجه به کارم رو در خودم حس می کنم و واقعا میدونم واسه چی قصد ادامه تحصیل دارم نه فقط صرف اینکه یه راهی رو باید رفت بدون اینکه فکری پشتش باشه خیلی خوشحالم که بلاخره یکی پیدا شد که اینطوری فکر میکنه امیدوارم نسلهای جدید مستقل فکر کردن رو یاد بگیرن نه کپی کردن افکار دیکته شده

  • physic گفت:

    بادرودفراوان.مدتیه که باسایت شماودکترشیری آشناشدم وتقریباهرروزمراجعه میکنم وبنظرم مدت زمان زیادی لازم هست که کل مطالب هردوسایت روبخونم وگوش بدم.بخاطرمطالب بسیارآموزنده ومفیدتون واقعاممنون .ولی این مطالب بنظرم بطورنامنظمی قراردارندشایدبهترباشه تجدیدنظرکنین وبراساس موضوعی مرتب ترشوند.ازمطالبتون برای کلاسهای درسم زیاداستفاده می کنم وبه خیلی ازدوستانم هم معرفی کردم .موفق وسربلندباشین.

  • gholi گفت:

    عدم جالب بود (:
    همیشه نگاهای متفاوت با دیدگاههای عمومی جامعه برای اساتید ( ) جالب به نظر میاد تازه جالبترم میشه اگه دیدگاه آدمی با جامعه روشنفکر و تحصیل کرده هم متفاوت بنماید .

  • سلام (پری) گفت:

    راست می گی ای کاش این مشکل فقط تو جامعه بود نه تو خانواده ها
    من دبیرستان که بودم درسم خیلی خیلی خوب بود اما سال کنکور چنان استرسی گرفتم که کنکورمو خراب کردم سال بعدشم انقد استرس داشتم که باز کنکورو خراب کردم سرتونو درد نیارم آخر رفتم دانشگاه آزاد.
    ۴ سال تموم توو خونه از همه طرد شدم انواع بی احترامی ها و توهین هارو دیدم سال آخر تصمیم گرفتم که انقد بخونم تا یه جای خوب قبول شم
    آخ که چه روزایی بود برخلاف تصور همه وکارشکنی هاشون رتبه خیلی خوبی آوردم و ارشد یه دانشگاه خیلی خوب قبول شدم نبودید ببینید روزیکه رتبه ها اومد چقدر رفتار مامانم اینا عوض شده بود …شده بودم یه فرشته
    ام الان دو سال گذشته دوباره یه ماهه دیگه کنکور دکتری دارم بازم داره خاطرات اون روزای تلخ واسم زنده میشه
    حالا یه سوال وقتی دید بعضی از عزیزانت اینه چه توقعی داری که….
    ولی تحسینتون می کنم ای کاش من هم این قدرتو داشتم که مثله شما محکم باشم ودست از رشته ای بکشم که اصلا دوست ندارم …
    ای کاش فقط دکتری بود تازگیا که موج اپلای کردن همرو برداشته …و توقع جدید خانواده من
    برام دعا کنید که اون شرایط دیگه تکرار نشه….

  • جعفر معاصری گفت:

    سلام
    در هر صورت باید به نظرات یکدیگر احترام بگزاریم حتی نظرات مغایر با نظرات ما ، همانطور که ما از مخالفان عقاید و نظرات خودمان توقع داریم به اندیشه های ما احترام بگذارند.
    در هرصورت از متن شما سپاسگزارم.
    موفق باشید

  • physic گفت:

    سلام مطالبتون بسیارمفیدوعالی بودبازهم خداروشکرهنوزانسانهای خوب وراهنمابرای همه تموم نشدن

  • ناشناس گفت:

    دکتر جان (منظور مهندس شعبانعلی عزیز ) برای personal branding دکترا نیازتون میشه ها ؟یاور کنید یا نکنید اینجا ایرانه فعلا تا ۵۰ سال دیگه هم تغییراتی نمیکنه مگر آدمای باهوشی مث شما مسئولیت های مهم بگیرند
    موفق باشید و پیروز

    • دوست عزیز من. برندینگ در جامعه‌ای که متر و معیار سنجشش یک برگ کاغذ A4 داخل کیف من باشه، برای من ارزش نداره. ترجیح می‌دم اون جامعه و کسانی که اونطوری فکر می‌کنند من رو نشناسند.
      حس خوبی ندارم که کسانی من رو دوست داشته باشند که در ذکر ویژگیهام از مدرک تحصیلیم یا ثروتم یا شغلم حرف بزنند. کاش همه‌ی اونها من رو فراموش کنند و یکی دو نفر «آدم» من رو دوست داشته باشند…

      • علی گربه گفت:

        مهندس شعبانعلی جان تو تا حالا کجا بودی که من تازه شمارو پیدا کردم
        ای روزگار…
        کم پیش میاد ما اینجوریش و ببینیم .موفق باشی
        بی خیال(این و با خودم بودم)

    • مرتضی گفت:

      این جمله یه پایانی تون خیلی کلیشه ای بود..

  • ندا گفت:

    سلام استاد. اون چیزی که نوشتید واقعا دلچسب بود.ولی خوب واقعا چکار می شه کرد توی این روزگار همه مدرک گرا شده اند.

  • سیدحسین گفت:

    زگهواره تا گور دانش بجوی—-کسی که دنبال علم برود خدا روزیش را تضمین کند…..یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بالاتر است….
    حضرت محمد ص
    عزیز دلم امواج منفی نفرست بیا برو اگه استعداد داری دکتری بخون گور بابای کار و شغل و پول ….علم عزت میاره تو را نگه میداره ولی پول باید تو نگهش داری
    عزیزم

    • دوست عزیز من. پیامبر خودشون دیپلم هم نداشتند! بعید می‌دونم توصیه به دکترا کرده باشند!

      مدرسه رفتن و دانشگاه رفتن الزاماً با «علم آموزی» رابطه‌ای نداره. که اگر مدرک داشتن علم هم می‌آورد، علم واقعی عمل هم می‌آورد و امروز من و تو در کشورمان با این حجم از انسانهای تحصیل کرده (که در اروپا و آمریکا به هیچ وقت به اندازه‌ی ما آدم مدرک دار ندارند!) با این سختی و دشواری زندگی نمی‌کردیم.

      دوست من. من استعداد هم نداشته باشم می‌توانم دکترا بخوانم چون آنقدر در کنکورهای متعدد رتبه‌ی اول آورده‌ام که همین نظام آموزشی که من منتقدش هستم مرا «استعداد درخشان» بداند. اما من نسبت به همان پیامبری که شما از او نقل قول کردی احساس مسئولیت می‌کنم که به خاطر اینکه بر شتر بلند‌تری بنشینم (چون دکترا و ارشد امروز در این کشور فقط یک زین بلند و مجلل بر همان خر و شتری است که همه سواریم) پول نفت شما را نسوزانم.
      سالهاست کتاب می‌خرم و کتاب می‌خوانم و کتاب می‌نویسم تا دوستانی که می‌روند دکتری بخوانند بی کتاب نمانند و بتوانند از نوشته‌هایم استفاده کنند.

      • سیدحسین گفت:

        سلام
        احسنت به شما اگر به همان اندازه که میدانیم عمل کنیم بهتر است تا اینکه دوباره چیز های جدید را بخوانیم و عمل نکنیم
        منظور من این بود که تا بالاترین مراحل دانستن و موفقیت پیش برویم و به علم اکنون خود مغرور نشویم
        نمیخواستم شمارا ناراحت کنم من اول به خودم گفتم
        یا علی

        • سیدحسین گفت:

          سلام دوباره
          نگاه ما به فوق لیسانس و دکتری اشتباهه … من لااقل به فوق لیسانس و دکتری نگاهم این نیست که هر کس این مراحل را بگذراند دیگه خیلی/…..
          نه احساس من اینه که فوق و دکتری فقط پله هایی از دشواری در راه هستند که هرکس از آنها بالا برود فقط قدمی کوچک به حقیقت یک شاخه ای از علم نزدیک شده و دشواری های دیگر در پیش هستند….
          نه اینکه مدرک فوق و دکتری علم می آورد نه…. فقط روشهای خاص تری را به ما نشان میدهد
          حال اگر انسان با استعدادی مثل شما این پله ها را با روشهای دیگری بالا میرود چه بهتر ….
          البته نظر من را نقد کنید … جامعه کنونی ما از دنیا بسیار جدا شده و ما فشارهای زیادی تحمل میکنیم مثل جزیره ای دور افتاده ایم که برای …… اصلا ولش کن بحث ما چیز دیگه ای بود
          با تشکر

          • هر کس برای خودش وظیفه‌ای می‌بیند. من وظیفه‌ی خودم رو تولید علم می‌دونم. وقتی طی ۱۰ سال گذشته در حوزه‌ی تخصصی خودم (مذاکره) بیش از ۵۰۰ مقاله خوانده‌ام، ادامه‌ی تحصیل و خواندن ۳۰ – ۴۰ تا مقاله‌ی بیشتر (که در حالت عادی هم می‌خوانم) بیشتر شبیه یک شوخی است.

            ممکن است بگویید که برو دانشگاه و مقاله بنویس و ISI چاپ کن و …
            که به عنوان یک دانشجوی کوچک در حوزه‌ی ارتباطات و مذاکره (با حدود ۱۵۰ هزار دانشجو) نیاز امروز کشورم را در این حوزه‌ تولید مقاله نمی‌دانم و توسعه‌ی مهارت می‌دانم.
            کسی را هم ندیده‌ام که در این حوزه بیشتر از من دانشجو داشته باشد که بتوانم به استناد نظر و تحلیلش، «جهت گیری استراتژیک خودم» را تغییر دهم.

            بنابراین.
            تصمیم من به ادامه‌ ندادن تحصیل توصیه‌ی عمومی نیست.
            تصمیم محمدرضا شعبانعلی است با ۱۸ کتاب تالیفی
            با ۱۵۰ هزار دانشجو در ایران
            حدود ۳۰ هزار نفر دانشجو در دنیای غرب
            با سابقه‌ی تدریس در دوره‌های رسمی در برترین دانشگاه‌های ایران
            با سابقه‌ی تدریس در دوره‌های آزاد مدیریت
            و با سابقه‌ی چند صد میلیون یورو قرارداد بین‌المللی
            و با سابقه‌ همکاری با ده‌ها سازمان ایرانی و اروپایی

            طبیعی است ترجیح می‌دهم به این رزومه چند سطر «عمل تاثیر گذار» بیفزایم یا یک عنوان «چهار حرفی».

            • سیدحسین گفت:

              سلام
              ماشاالله خدا توفیقات بیشتر و روز ازونتری به شما بدهد .استاد گرامی باعث افتخار ما هستید. من نمیخواهم نظر کسی را تغییر دهم. چرا همچنین فکری کردید؟ به نظرم انسان برای عبادت و تفکر آفریده شده است. هدف نهایی عبادت خدا و شناخت جهان از دیدگاه توحیدی است و علم ابزاری است در جهت این شناخت هر چه در شناخت و تفکر علمی پیش برویم به درجات علمی و درجات خلیفه اللهی نزدیک تر شده زندگی سالم تری خواهیم داشت…..و شما در این راه گام برمی دارید ان شاءالله موفق شوید.
              یا علی

              • سیدحسین گفت:

                فقط معذرت میخوام شاید من اشتباه میکنم ولی یه کمی حس کردم تکبر دارید…یعنی شما میخواهید بگید توانایی شما از همین دانشگاههای کشور خودتون نبوده؟ اساتید خودتون را ندیده بگیرید؟ یا بگید فقط خودتون باعث پیشرفت خود شده اید؟ و محیط و اجتماع نه؟…

                آدمیزاده را چه با کبر و ناز که اولش نطفه ای گندیده است و آخرش مرداری بدبو
                حضرت علی ع {غررالحکم و دررالکلم}

                • سیدحسین گفت:

                  استاد محترم بدون هیچ مبالغه ای باید بگویم در زمینه تخصص خودتان بسیار نظرات و دیدگاه های جالبی دارید و منکر این نیستم و تجربه از علم بالاتر است. باز هم توفیقات روز افزون و سلامتی شما را از خدا خواستاریم
                  با تشکر

            • امید گفت:

              ممکنه بگویید صحبت از چیست؟
              چرا برای اعتقادتان که البته به دیگران توصیه هم نمی کنید ، به دنبال ادله می باشید؟
              من که به این خانه می آیم در حد توان و بضاعت خودم ، توشه ای برمیدارم و یا با بیانی درخور این محفل نظرم را اعلام میکنم.
              مرامنامه اهل این خانه هم حفظ حرمت استاد است.
              دوست عزیز، لطفاً دست از این ادبیات تخریبی بردارید و بیایید برادرانه، فکری به حال درد مشترکمان کنیم!!!
              مدک درد ما نیست، مدرک کاغذ پاره ای است که در میان چرخ دنده های کار و زندگی تکه تکه
              می شود.
              کسب مهارت، رونق اقتصادی، بازار آزاد و امن کسب و کار، حمایت از فکرهای نو و ایده های خلاق و……درد مشترک است، آنها را فریادکن…

      • تورج گفت:

        آقای شعبانعلی من حرف شما رو تایید می کنم. مملکت ما دکترینی دارد که اگر از آنها بپرسید چند کتاب غیر از کتابهای درسیت خوانده ای به اندازه انگشتان یک دست نمی توانند کتاب نام ببرند و این یعنی بی سوادی به معنای واقعی کلمه. چه بسیار سیکل هایی که صد برابر این دکترین عزیزمان مطالعه داشته اند و هیچ لقب بزرگی هم ندارند.

      • احسان گفت:

        درود بر محمدرضا شعبانعلی عزیز
        بیماری بدی است که مردمان کشور ما به آن دچارند و خود نمیدانند.طب مدرک ، مدرکی پوچ که البته مملوک مالکی فاقد دانش است.که فقط برای عنوانش آن را میخواهد یا شاید برای ابراز وجود خود میخواهدش . همان خودی که آنقدر دانش ندارد تا خود را اثبات کند و بدنبال عنوانیست تا خود را وارهاند از این تحقیری که هر روز خود در درون خود با آن درگیر است.

      • ویدا گفت:

        درووووووووووووووووووووووووووووود

  • ناشناس گفت:

    من لیسانس دارم(البته از دانشگاه آزاد).تو دانشگاه ودر درسای آزمایشگاهی وقتی استاد میدید بچه ها حالیشون نیست بعد یکی دوبار گفتن منو میفرستاد تا یادشون بدم.تو درسی مثل نقشه کشی هم همینطوربودو…
    القصه بعداز چندبار شرکت درآزمونهای استخدامی بااینکه درآزمون کتبی یکی از سازمانها که مربوط به رشته تحصیلی بنده هم بود! ازبین قریب به ۲۵ نفر جزو۵-۶نفر ابتدایی بودم .به علت لیسانس بودن (والبته دانشگاه ازادخوندن در یک دانشگاه نه چندان نامدار) خیلی راحت کنار گذاشته شدم
    اینم بگم که به تدریس هم علاقه زیادی داشتم.اما حتی فنی وحرفه ای هم لیسانس برنمیداره(مگراینکه آدمشو داشته باشی یا….)
    درزمینه رشته خودم هم با اینکه چند دوره تخصصی مرتبط را گذراندم ولی حتی به عنوان کارآموز هم مرا دعوت به کار نکردن(شاید برای بیش از ۱۰۰جا رزومه فرستادم)
    بله
    گناه بنده:شهرستانی بودن ودانشگاه آزادخوندن است

  • امید گفت:

    دروود

    گل گفتید!

  • مهندس=دروغه باور نکن گفت:

    با سلام.
    بنده هم کارشناسی مهندسی شیمی میخونم تو دانشکده نفت اهواز.خجالت میکشم اگه بهم بگن مهندس!
    جالبه…
    اکثرا داریم تلف میشیم به خاطر این تفکراتی که تو ما درست کردن.
    من آخرش نفهمیدم چه لزومی داره این همه درس سخت و تخصصی رو پاس کنیم تا نهایتا دو سه سال بعد یادمون بره و تو صنعت نفت یه فسیل بشیم و کارمون بشه نظارت بر دستگاها!!!
    خوبه حداقل به این نتیجه کم کم میرسیم که مدارک دانشگاهی خیلی بالا به درد مملکنمون نمیخوره.
    فقط به خاطر شغله که دارم میخونم.

  • الهام گفت:

    سلام
    خیلی عالی گفتید
    من هم این روزها باید به همه جواب بدم که چرا نمیخوام دکترا بخونم
    همه میگن ادامه ندی راکد می مونی!! ولی من میگم من توانایی کار عملی رو در خودم میبینم
    فوق لیسانس مهندسی نرم افزارم و محیط دانشگاه دیگه برای من مثل قفس شده

  • پویا ودایع گفت:

    چرا باید دکتر باشم ؟؟؟
    چند روز پیش دوباره صحنه ای دیدم که یک بار هم امسال در شهرداری تهران برای من اتفاق افتاده بود …همان لقب آشنای که این روز ها همه با خود یدک می کشند ….دکتر….! نمی دانم چه اصرای هست کسی که دکتر نیست ما دکتر صدا کنیم ؟؟ یا بدون آنکه از تحصیلات فرد مقابل اطلاعی داشته باشیم او را دکتر بنامیم ؟؟ فقط کافی است سری به نشریات بزنید همه دکتر هستند ؟؟ من به دکتر نبودنم افتخار می کنم و ترجیح می دهم روزی که دانشگاه و مقطع دکتری را تجربه کردم دکتر شوم نه با گذارندن دوره های رنگارنگ که به اشتباه آن را معادل دکتری می دانند ….. من در این راه تقلید می کنم از محمد رضا شعبانعلی دوست و استاد خودم و جملات او را در ذهن مرور می کنم …… مگر مهم شدن و موفق بودن به دکتری داشتن است ……. راستی مدرک دوستان موفق من شعباعلی و سپید نام ها دکتری است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • محمد گفت:

    جالب و در عین حال متاثر کننده بود. ذکر این نکته هم مناسب است که در بسیاری از فضاهای صنفی و کاری تفاوت بین مطالب دانشگاهی و آنچه که در عمل است بسیار است.این مطلب نشان از این دارد دانشگاه همواره پشت سر صنعت،حقوق، سیاست و سایر حوزه ها حرکت می کند و این جای تاسف دارد.

  • مریم گفت:

    سلام. جالبه بدونین که من هم دارم دکترای مامایی می خونم. ولی خودم علی رغم اینکه همش تو درسها می خونیم که باید زودتر و در سن ÷ایین بچه دار شد ولی الان ۳۵ سالمه و جرات بچه دار شدن ندارم بخاطر درسها و پایان نامه لعنتی. همش استرس دارم و واقعا خسته ام. وسط راه موندم . کاش اینا رو مسئولین بخونن و بدونن تا اینقدر انتظار حجم بالا و بیخود کارها و مقالات به درد نخور از ماها نداشته باشن. منظورم اینه که این همه پایان نامه و مقالاتمون فقط کپی کاری از کشورهای دیگست و فقط تو کتابخونه ها مونده و گرد و خاک می خوره و هر سال شرط دفاع رو مقالات isi تو مجلات معتبر قرار می دهند و واقعا با چه مشکلاتی میشه زودتر فارغ التحصیل شد. خسته شدم به خدا. خسته ام.

  • فاطمه گفت:

    سلام استاد
    میخواستم یک شرح حالی از خودم بگم و شما راهنماییم کنید.لیسانس زمین شناسی دارم ولی از زمین شناسی یک درصد هم بلد نیستم، انتخاب رشته ام توش اشتباه شد و رفتم سر کلاس این رشته نشتم و چون در مورد خودم و علایقم بی اطلاع بودم هیچی هم بلد نشدم، چون کار پیدا نمیشد و خودم هم دنبالش نرفتم، هرچند با این اطلاعاتی که من از رشته ام داشتم،مطمئنن کار پیدا نمی شد، امتحان فوق دادم و ژئوفیزیک قبول شدم.حالا فارغ التحصیلم ولی همون آش و همون کاسه. هیچی نمی دونم و خانواده ام میگن بهتره تو این وضع بی کاری امتحان دکتری بدی. موندم چی کار کنم. خودم عقیده دارم که نمی خوام دیگه دنبال مدرک برم و می خوام عقب افتادگی هام رو تو رشته ام دنبال کنم، نمیخوام فقط هی مدرک بگیرم و هی بزارم بالای طاقچه.ببخشید بیشتر درد و دل شد، ولی دلم می خواد به افرادی که اول راهند بگم دنبال مدرک نباشید، و فقط مطالب جدیدی یاد بگیرید.

  • هیوا گفت:

    غروب بت ها، پویندگی های مرد نابهنگام، قطعه ۲۹، ترجمه داریوش آشوری :

    ـــ «کار دستگاه ِ آموزش ِ عالی چیست؟»
    ـــ تبدیل آدم به ماشین.
    ـــ «از چه راهی؟»
    ـــ با خو کردن به ملال زدگی.
    ـــ «چگونه به این امر می توان دست یافت؟»
    ـــ با مفهوم ِ وظیفه.
    ـــ «با کدام سرمشق؟»
    ـــ فیلولوگ، که سرمشق ِ خَرخوانی می دهد.
    ـــ «انسان ِ کامل کدام است؟»
    ـــ کارمند ِ دولت.
    ـــ «کدام فلسفه عالی ترین قاعده را در مورد کارمند ِ دولت به دست می دهد؟»
    ـــ فلسفه ی کانت، که کارمند ِ دولت را در مقام شیء در ذات ِ خود در برابر ِ کارمند ِ دولت در مقام ِ نمود به داوری می نشاند.

  • فرزان گفت:

    با سلام من کارشناسی ارشد آمار زیستی هستم با توجه به اینکه نتایج آزمون دکتری وزارت بهداشت یک هفته ای است که اومدن من هم مثل شما همه روزه مورد سوال و پرسش دوستانم در مورد اینکه چرا آزمون دکتری ندادی؟
    قرار گرفتم کم کم داشتم نا امید میشدم خوشحالم که مثل شما فکر میکنم دلایلتون بسیار زیبا بیان کردید ممنونم

  • محمدرضا گفت:

    چقدر خوب درد دل من رو مطرح کردید . من کل مطلب رو خوندم و همش حقیقت تلخی هست که تو سیستم آموزشی ما چه عمومی چه عالی در حال جریانه و به سمت بدتر شدن ادامه داره.خود من امسال کلی سرکوفت و اظهار دلوسوزی و افسوس رو به خاطر شرکت نکردن تو کنکور ارشد از خانوادم و دوستام تحمل کردم .حفظ کردن تقلب کپی کاری کارهای تکراری کارهای بدون توجیه صنعتی و فقط اتلاف پول حقیقت بخش عمده ی آموزش ماست.

  • ياسين اسفنديار گفت:

    با سلام و درود فراوان
    من نمی دانم این مطالب چیه که تا آخرش می خونم و پلک نمی زنم.
    درست می گویند که هر چه از دل برآید بر دل نشیند.
    من عادت ندارم کلمات را دوبار تکرار کنم . ولی برای مقالات شما مجبورم
    خیلی خیلی پرمحتوا و نکته بین نوشتید
    با تشکر فراوان از شما و تیم مجربتان

  • مرضیه گفت:

    با سلام
    من مدرک کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی دارم مدام تو این فکرم که با مدرکم مجوز چه کارهایی رو میتونم بگیرم شما میتونین راهنماییم کنید؟خیلی دوست دارم یه کاری راه اندازی کنم.

  • محمد نادرلو گفت:

    سلام خدمت استاد گرامی .
    من هم لیسانس مکانیک خوندم ولی ارشد رو صنایع – بهره وری می خوام بخونم.از روز اول درس خوندن در لیسانسم کار کردم البته اصلا مرتبط با رشتم نبود. ولی از نظر کار و کاسبی چیزای خوبی یاد گرفتم که در هیچ مدرسه و دانشگاهی یاد نمیدن.کار هایی که انجام دادم شامل : مدیرعامل شرکت سهامی خاص ( ۲۲ سالگی ) – مدیریت تالار فرهنگیان – مدیریت یکی از رستورانهای معروف تهران – مدیر تبلیغات و بازاریابی ۳ شرکت – مدیر اجرایی شرکت فرهنگی ( ۱۹ سالگی ) و ….
    الان ۲۴ ساله هستم.و مطالعاتی در زمینه مدیریت ( شاخه استراتژیک ) داشتم و کمکم کرده.فکر کنم در زمینه مدیریت استراتژیک بتونم فعالیت داشته باشم.البته در ایران خیلی رشد نکرده ولی شاید بشه کارایی کرد.
    ممنون میشم اگر راهنماییم کنید.با تشکر

  • محمدرضا گفت:

    با سلام
    بنده دانشجویی رشته مهندسی مواد در مقطع کارشناسی دانشگاه علم و صنعت هستم
    این مطلبی که برای شما مینویسم را اماده کرده بودم تا در جلسه دفاع خود به اساتید خود بگویم
    دانشگاههای ما یک سیستک اصطکاکی و استهلاکی است
    بنده با قبولی در مقطع ارشد تصمیم گرفتم با چند تن از دوستانم شرکتی را تاسیس کنیم و کردیم در دو زمینه مرتبط با رشته تحصیلی دو شرکت که به مرحله تولید هم رسید تاسیس کردیم (بدوم اینکه یک ریال از کسی یا جایی حمایت شویم) همزمان استاد راهنمای من (که اطلاعی از کارکردن من نداشته و ندارد) گفت پسر جان پول نداریم برو از صنعت پروژه بگیر من رفتم و توانستم با تلاش یک پروژه خوب را اخذ کنم اما کار کردن و فشار اساتید که تو را همواره متهم میدانند منجر شد که از کار کردن دست بکشم و سرخورده بدون انگیزه دوباره هر روز در محیط دانشگاه حاضر شوم و شوق علم اندوزی را از دست بدهم
    حال سوال من از اساتید دانشگاهی این است که اینان چه خدمتی جز پر کردن رایگان مجلات انور ابی های میکنند
    یک بار جواب بدهند چند درصد دانشجویانشان توانستند گرهی از مشکلات مملکت باز کنند
    این تحقیقات انها چهمشکلی را حل کرد
    واضح بگویم دانشگاههای ما صحنه تقاص پس دادن افرادی شده که در رنج علم آموزی اساتیدشان نقشی نداشته اند
    دانشگاه ما محل مناسبی برای گذران تحصیلات تکمیلی نیست چون دانشجویان ما کارهای خود را بدبختی میداند
    این کشور نیازمند درس گرفتن است
    من درس گرفتم که مشکلات امروز خود را سرلوحه خود قرار دهم و فردا اگر در کسوت صنعت گر و یا (خدای نکرده استاد دانشگاه) قرار گرفتم اولین چیزی که به دانشجوی خود یاد دهم این است که : یا با علاقه کار کن یا کار نکن
    تا انسان مولدی شوی.
    یا حق

  • سارا گفت:

    سلام میخواستم بنده رو راهنمایی کنید من بیکار هستم و مدرک لیسانس روانشناسی دارم به نظر شما درسته که با وجود بیکاری ادامه تحصیل بدم چون به کار خیلی فکر میکنم و سنم هم ۳۰ سال هست ممنون میشم منو راهنمایی کنید وجواب رو به ایمیلم ارسال کنید………

  • سینا گفت:

    با سلام
    آقای دکتر اگر اجازه بفرمایید این مطلب و برای یکی از نشریان دانشجویی (دانشگاه علم و صنعت) چاپ کنیم…
    با تشکر

  • امید گفت:

    سلام. من امروز قشنگترین کار زندگیمو کردم! ۵ سال تو دانشگاه امیرکبیر درس خونده بودمم اخیرا هم ارشد زلزله میخوندم! به این نتیجه رسیدم واقعا ارشد خوندن الکی کار عبثیه! که همه کنکور میدن تو هم بدی و با کلی عشق رفتم پس از دوماه دانشگاه رفتن انصراف دادم! واقعا هم خوشحام. واسه ممکلت دکترا و ارشد نیازی نیست،نیاز به ادمهای شجاع و کارافرین داره که یه کاری بکنن. دوستون دارم. واسه خودتون زندگی کنید. بای

  • فاطمه گفت:

    سلام من ارشد تربیت بدنی خوندم والان بیکارم ۲۷ سالمه و مجردم اما تا زمانی که دستم تو جیبم نباشه ازدواج نمیکنم مشکلات ما خیلی زیاده خیلی اما رشتمون ما رو شارژ نگه میداره درس؟
    آخ چی بگم پایان نامم ۲۰ شده معدلم ۱۹ و امیدم کم

    • مهدی گفت:

      ببخشیدا ولی تامین نفقه برای مرد واجبه نه برای زن!
      ۲۷ سال یعنی تقریبا دوران اوج جوونی شما رفته و دیگه توی زندگی مشترک تجربه اون اوج را نخواهی داشت.

      • اکبری گفت:

        سن ، یک معیار تقویمی که من اصلا قبول ش ندارم ………….سن به دل آدمهاست به روحیه و سرزندگی شون….من جوانی رو می شناسم که رفتار و حالات پیرمردان رو داره و باتجربه های سرد و گرم چشیده ای رو می شناسم که دل شون و تقویم دل شون جوان ه …………

  • ناشناس گفت:

    همه چی پوچه.همه چی گذراست.خوشحال یاغمگین بدیا خوب چگونه یا بیگونه میگذره…

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *