دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

از سال ۸۰ که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال ۱۳۸۴ باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا ادامه تحصیل نمیدهی و  دکترا نمیگیری…

ادامه تحصیل در مقطع دکترا

پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…

مقدمه اول:

یک واقعیت وجود دارد. نباید نظام آموزشی، به مسیر رشد و پرورش ما جهت بدهد، این ما هستیم که مسیر رشد خود را انتخاب و ترسیم میکنیم.

شاید سالها بعد، علاوه بر دکترا و پست دکترا، پست پست دکترا، پست پست پست دکترا و … هم در دانشگاه ها شکل گرفت. یعنی ما دیگر باید زندگی خود را تعطیل کنیم و تا دم مرگ به در دانشگاهها دخیل ببندیم؟

هر درجه تحصیلی معنا و مفهوم و کارکردی دارد.

اجازه بدهید که اول در مورد کارشناسی بگوییم.

خود کارشناسی یکی از ترجمه های غلط و طنز آمیز است. کارشناس کسی است که سالها تخصص و تجربه دارد. ما هر کسی که چهار سال در دانشگاه میچرخد و غذای ارزان میخورد و روی صندلی های سفت دانشگاه، مینشیند و اس ام اس بازی میکند و با تقلب در پایان ترم نمره ای می آورد، کارشناس مینامیم!

لیسانس واژه متفاوتی است. لیسانس یعنی مجوز. چیزی مثل جواز کسب!

من وقتی لیسانس مهندسی مکانیک گرفتم، یعنی میتوانم و مجازم با این دانش، امرار معاش کرده و حق دارم در مورد آن حوزه، تا حد دانشم اظهار نظر کنم.

من باید چند سال در آن حوزه کار کنم تا به یک «کارشناس» به معنای واقعی کلمه تبدیل شوم.

به همین دلیل، در عمده کشورهای دنیا، مردم رشته لیسانس خود را با نگرشی به بازار کار و نیازهای روز جامعه، انتخاب می کنند.

فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد، برای کسانی است که میخواهند در یک حوزه خاص عمیقتر شوند. عموماً وقتی معنی پیدا میکند که کسی لیسانس خوانده و مدتی در آن حوزه کار کرده و سپس تصمیم میگیرد به دانش خودش در آن حوزه عمق دهد.

مثلاً من مکانیک خوانده ام، سالها در صنعت کار میکنم، میبینم حوزه کنترل و اتوماسیون حوزه جذابی است که دانش من در آن محدود است. به دانشگاه برمیگردم تا دانش خودم را در آن حوزه خاص ارتقاء دهم. طبیعی است کسی میتواند این مقطع را به پایان ببرد که معلومات خود را در حوزه ای با رعایت روش شناسی علمی، به نتایجی کاربردی تبدیل کرده و گزارشی از این فعالیت (تحت عنوان تز یا مقاله) ارائه نماید

دکترا برای کسانی است که رسالت خود را تولید علم و پیشبرد مرز دانش جهان در یک حوزه تخصصی می دانند.

——————————————————————————————————

مقدمه دوم:

اما در ایران تعریف متفاوتی در ذهن مردم است. همه فکر میکنند تا جایی که وقت و استعداد دارند باید این مقاطع را درست یکی پس از دیگری ادامه دهند!

کارکرد اصلی هم، نه دغدغه توسعه دانش و مهارت فردی است و نه پیشرفت علم. عمدتاً یک عنوان است.

این را از اینجا میفهمم که میبینم برخی دوستانم در دوره دکترا، درد  دل میکنند که باید هر هفته یک مقاله بخوانند! این خود نشان میدهد که مقاله خواندن، یک «درد» است نه «غذایی برای یک روح گرسنه علم».

——————————————————————————————————-

اما حالا دلایل من:

– ما در شرایط امروز کشور، در عمده رشته ها – نمیگویم همه. میگویم عمده – مصرف کننده دانش تولیدی جهان هستیم یا اگر هم نیستیم بی دلیل دست به تولید دانش زده ایم (فقط برای حفظ پرستیژ کشور و رتبه های علمی). ما هنوز یک مصرف کننده صحیح هم نیستیم. به همین دلیل مدرک کارشناسی هم، زیادتر از نیازمان است.

شاید به همین دلیل مسئولان امر، ده ها واحد درس عمومی را به مجموعه دروس دانشگاهی افزوده اند تا این چهار سال به هر حال به شکلی پر شود!

من کارخانه های بنز و بی ام و و برخی از برترین صنایع دنیا را از نزدیک میشناسم و بارها بازدید کرده ام. مرکز طراحی آنها پر از کسانی است که لیسانس (یا به قول آنها دیپلم مهندسی) دارند و یکی دو نفر دکتر هم برای پرستیژ به مدیریت برخی واحدها منصوب شده اند. من نمیفهمم اگر تولید بنز با لیسانس ممکن است چرا داشتن انبوهی فوق لیسانس و دکترا، به مونتاژ پژو منجر شده است!

– در بسیاری از حوزه ها ما هنوز Generalist هم نداریم پس چرا باید به دنبال Specialist برویم.

در رشته خودم عرض میکنم. وقتی هنوز در بسیاری از رشته های دانشگاهی ما، هنوز «ارتباطات و مذاکره» را به عنوان یک درس ارائه میدهند و این دو حوزه کاملاً تخصصی از هم تفکیک نشده اند، بیشتر شبیه شوخی خواهد بود که من بروم دکترا بگیرم و مثلاً به طور خاص در خصوص

«تفاوتهای الگوهای مذاکره درونسازمانی بین زنان و مردان با سن ۳۰ تا ۴۰ سال در مشاغل خصوصی و بنگاه های کوچک و متوسط در کلانشهر های ایران»

تز بنویسم!!!!

شاید بعد از نوشتن این تز، به من به جای «مهندس شعبانعلی» بگویند «دکتر شعبانعلی». اما من هر بار که دکتر صدایم کنند فکر میکنم دارند مسخره ام میکنند! شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست…

– شاید یکی از کارکردهای مدرک دکترا، تدریس در دانشگاه ها باشد. اما واقعیت این است که هدف من بزرگتر از تدریس دانشگاهی است. من در حال آموزش به مدیران اقتصادی کشور هستم و فکر میکنم آموزش امروز آنان، فوریت بیشتری دارد تا آموزش جوانان فردا. اگر فردا اقتصاد کشورم، مثل امروز باشد، جوانان کشور شغلی نخواهند داشت تا بتوانند از آموخته های دانشگاهی خود استفاده کنند…

– تجربه امروز ایران و جهان نشان داده که بزرگترین تغییرات اقتصادی و مدیریتی و صنعتی جهان را نه دانشگاهیان نظریه پرداز، بلکه صنعتگران عملگرا ایجاد کرده اند. انتخاب با ماست که در زمره کدام گروه باشیم اما من گروه دوم را ترجیح میدهم.

– مبحث هزینه فرصت نیز بحث مهمی است که همیشه به آن اشاره کرده ام. وقتی من میتوانم به جای ۵۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن و اخذ مدرک دکترا (با هدف اینکه عنوانی به القابم اضافه شود) ۲ یا ۳ کتاب ارزشمند تألیف کنم که برای ده ها هزار نفر از هم وطنانم مفید فایده واقع شود، خیانت به جامعه است که عنوان و لقب خودم را به نیاز مردم جامعه ام ترجیح دهم.

خلاصه اینکه به نظر من، نیاز امروز جامعه من مدرک نیست. بلکه ما نیازمند دانشمندانی عملگرا  و مطالعه محور هستیم که علم روز دنیا را بیاموزند و آن را همچون لباسی بر قامت فرهنگ و جامعه ما بدوزند و ما را از این عریانی که گرفتار آنیم نجات دهند. ادامه تحصیل در دانشگاه، یکی از روشهای علم آموزی و دانش اندوزی است که ۱۵ سال فعالیت دانشگاهی و صنعتی در ایران و جهان، به من به تجربه ثابت کرده که برای ایران امروز، اگر هم یکی از روشهاست قطعاً بهترین روش نیست.

من ضمن احترام به همه دوستان عزیزم که در دانشگاهها در خدمتشان هستم، احساس میکنم کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…

یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.

یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

یا شبیه…

استراتژی ادامه تحصیل محمدرضا شعبانعلی

——————————————————————————————————-

پیشنهاد میکنم دوستانی که تمایل به گذاشتن کامنت دارند:

۱- کامنتهای قبلی را بخوانند تا حرفهای تکراری دوباره مطرح نشود.

۲- پست «جسور باش» را در اینجا بخوانند…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+751
  


657 نظر بر روی پست “دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

  • zahra می‌گه:

    سلام
    من تمام نظرات وخوندم.من ترم ۶برق مخابرات تهران جنوب هستم اماخب بنابه شرایط ونمرات وکارنامه های رنگین ترم ۲شایدحساب شم.بنابه مشکلات مالی هم کاروهم درس اونم تواین رشته واین دانشگاه باهم سازگارنبودومن وکلااززندگی عقب انداخت.وازاون جایی که اصولاگاهی بزرگترابه خاطرشایدآبروویانمیدونم هرچیزدیگه نزاشتن بنده برم شهردیگه ودانشگاه سراسری که قبول شدم بخونم تاعمرووقتم بیهوده تلف نشه.من بخاطررفتن به خارج ازکشوررشته برق وانتخاب کردم امااین ومیدونم اگه بخوام همین طوربخونم بااین معدل هیچ وقت نمیتونم برم اونجاادامه تحصیل بدم.اصلانمیدونم بایدچیکارکنم.بایدانصراف بدم وازاول شروع کنم؟یابرم رشته ای مثل حسابداری که حداقل کم کمشبتونم حسابدارتویه جای معمولی شم اصلانمیدونم بایدچیکارکنم.امروزانتخاب واحدمه ومن اصلانمیدونم بایدچیکارکنم.گاهی فکرمیکنم آیااین همه حرص واعصاب خوردکردن واین مسائل درآینده باموفقیت همراه میشه که حداقل دل آدم نسوزه یانه بایدحسرت خوردکه چرابخاطراین راه که آخرش اینطوربوداون همه اذیت شدم.نمیدونم
    درس خیلی خوبه حداقلش ازنظرمن امافکرکردن به هزینه هاش وآیندش واقعالذتشومیگیره.ببخشیدطولانی بود

    Thumb up 13

  • امید می‌گه:

    دوستان سلام
    امیدوام کسانی که این مطلب رو خوندن نظر من رو هم بخونن.
    اول یه توضیحی در مورد وضعیت خودم بگم که من کارشناسی زبان انگلیسی تو دانشگاه دولتی خوندم و برای ارشد اومدم سراغ رشته مدیریت جهانگردی( باز هم دانشگاه دولتی).

    تابستون هم توی بازار کار مشغول بودم و چند تا نکته رو متوجه شدم :
    اولا این که درس همه ی زندگی نیست. بسیاری از اساتید هم تو زندگی مالی خودشون موندن!
    میخام یه محاسبه ساده براتون تو این رشته انجام بدم:
    در سال ۹۴ نزدیک به ۱۰۰ نفر دانشجوی ارشد گرفتن و سال های قبل هم بیشتر از این!
    سال ۹۲ به این ور هم سالانه ۱۰ نفر دانشجوی دکترا می گیرن.
    فکر می کنید “فرصت جذب هیات علمی” چقدره ؟
    برای سال ۹۴ فراخوان جذب وزارت علوم نهایتا ۵- ۸ نفر بود!
    این خیل متقاضی و فقط همین تعداد فرصت شغلی.
    حالا طرف دیگر ماجرا را بررسی کنیم.
    یک جوان روستایی به نام “عباس برزگر” با آوردن گردشگران خارجی به داخل سیاه چادرهای عشایر و کارهایی از این دست( در شیراز) شبی ۶۰۰ یورو از گردشگران اروپایی دریافت می کند.
    در حال حاضر این فرد که تحصیلات سیکل دارد بزرگترین کارآفرین بخش گردشگری کشور است با استخدام ۱۵۰۰۰ نفر!

    اگر شما انتظار دارین بعد از مدرک گرفتن فرش قرمز زیر پاتون پهن کنن عجیب کور خوندین!
    ببینید یه کم اعتماد به نفس داشته باشید و ببینید افراد بی سواد یا کم سواد با پشتکار و زحمت کشیدن چه پول هایی به جیب میزنن شما چی تون کمتر از اون هاست؟ چارتا ستون بدنتون سالمه برین روش خودتون رو پیدا کنین.
    خواهش میکنم اسم “محمد پیام بهرامپور” رو سرچ کنین ببینین واقعا چه مزیت عجیب تری نسبت به شما داشته .
    من دنبال دکترا شاید برم شایدم نرم . ولی بعد از دوره ی ارشد اولویت خودم را پول درآوردن میزارم و تا به نیازهای مالی و ….. جواب ندم پامو نمیزارم واسه دکترا.
    هیچ رانت و پارتی و ….. ای هم ندارم فقط می دونم خدایی که برای مورچه ها غذا در نظر گرفته برای من هم سهمی کنار گذشته.
    امیدوارم نظرم براتون مفید واقع بشه.

    Thumb up 67

  • Masoud می‌گه:

    سلام
    اینم یه نظر منطقی..واقعیت اینه که این مشکل مربوط به مقاطع پایینه الان خیلی از افراد رو موقع انتخاب رشته میبینیم که کسی نیست راهنماییشون کنه مشاوره درست حسابی که هرکس دنبال رشته واستعدادی که واقعا داره بره نمیدن الانم که وضع مقاطع تحصیلی ودانشگاه بدتر شده..مدارس به اسم هیئت امنا پولی شدن..بدون هیچ گونه تغییری چه اموزش چه روانشناسی..اگه واقعا یه کتاب روانشناسی به کل مقاطع اموزشی اضافه میشد باز بهتر بود از خوندن کتابای تکراری…الان خیلی از کامنت ها مقایسه رشته های تحصیلی فقط بحث پولو اینده بازاره…اسمی از علاقه نیست..که اگه واقعا شخصی با علاقه دنبال علم بیاد..نوشته های بالا شکل عمل به خودش میگیره…بعضی افراد تحصیل کرده رشته های فنی صنعت هستن..سوالی ازشون میپرسی با افتخار میگن دست به آچار نیستم من طراحم..بنده خدا چهار سال تازه زرنگ باشی..کارشناسی کو بازدهی..
    اینجاس که بحث نظریه پرداز دانشگاهی تا عملگرصنعت پیش میاد..اینا باعث مشکلای بعدی ازدیاد مدرکو و….. میشن..دیگه توی این سیستم آموزشی همه به راحتی دکتری هم میگیرن.. باید از مقاطع پایین اصلاح شروع شه…

    Thumb up 10

  • Masoud می‌گه:

    سلام
    صحبت کردن با منطق لذت بخشه..واقعا نظام آموزشی کاری برای بچه ها نمیکنه الانم که همشون دارن اسم هیئت امناء رو برای پول گرفتن از مردم یدک میکشن هیچ تغییری هم انجام ندادن بی سوادی از ریشه شروع شده اساس کار غلطه..اگه واقعا یه بنده خدا تو دوره های پایین بفهمه رشته تحصیلی مورد علاقه یعنی چی اون وقت کل نوشته های بالا شکل واقعی به خودش میگیره..طرف فقط میخواد تو دانشگاه وقتشو بگذرونه اخرش معنی اسم رشته تحصیلیشو هم نمیدونه..واقعا موقع انتخاب رشته خیلیا رو میبینیم که کسی از دوره دبیرستان راهنماییشون نکرده که چه رشته ای رو ادامه بدن همه فقط بازار..یا اسم رشته های دهن پُرکنو میبینن
    طرف از رشته علوم انسانی اومده ازاد عمران میخونه میگم چرا عمرانو انتخاب کردی میگه از اسمش خوشم اومد…!!اشتباه اصلی اول کاره که منجر به بوجود آمدن این همه مدرک تحصیلی در مقاطع بالا شده..باید قبل از وارد شدن به دانشگاه همه توجیه بشن..برعکس عزیزی رو میشناسم که رشته معماری تا کارشناسی خونده..بحث عمل که وسط میاد دکتراشم نمی تونه جوابشو بده..حتی دوره تحصیل مشغول کار شد تو چند شرکت با وجود اینکه صاحب بعضی شرکتا تحصیل کرده خارج بودن تحت تاثیر کارای این عزیز قرار گرفتن..بله الان کامنت های مقایسه چه رشته تحصیلی برم از نظر بازار کار..زیاده به ندرت کسی اسم علاقه رو میاره…..همه رشته های تحصیلی عالین اینجا هیچی سر جای خودش نیست..فقط به خاطر انتخاب رشته اشتباه..الان از بعضی مهندسا سوالی میپرسی با افتخارمیگه:دست به آچار نیستم….!اینجاس که بحث نظریه پردازی دانشگاهی تا عملگر صنعت مشخص میشه..پوزش طولانی شد..

    Thumb up 8

  • احمد می‌گه:

    مطلبتون عالی بود – یه چند وقتیه تو مسیری که قراره طی ش کنم تا خودمو قانع کنم ، دچار تردید شده بودم. الان احساس میکنم یه ذره از تردیدم کمتر شده و مسیر رو تشخیص دادم.

    Thumb up 2

  • اعظم می‌گه:

    خوشحالم که یه نفر هم عقیده خودم پیدا کردم،من همیشه دوست داشتم مهندس صنایع باشم و تو انتخاب رشته لیسانس هم فقط همینو انتخاب کردم و حاضر نشدم واسه رفتن به یه دانشگاه بهتر بشینم و درس های بی ربط به مهندسی عربی و شیمی و… بخونم که بعدش بخوام ادعا نام دانشگاه و رتبه و این حرفاکنم البته خوشم میومد ولی چون همیشه شاگرد اول هر مقطعی بودم و کنکورم خراب شده بود تازه فهمیدم این سیستم اموزش بس بی منطق است من فقط داشتم وقتم رو تلف میکردم همیشه بهترین بودن را به بهتر بودن توی یه ازمون ترجیح دادن.اما خداروشکرالان با شاگرد دومی ترم اخرم و به افرادی که میگن من به علم علاقه دارم که ادامه تحصیل میدن،میخندم چون هر کی ندونه ما که میدونیم توی دانشگاه واسه رشته فنی فقط عمر تلف میشه ولی چون تا مدرک نداشته باشیم نمیشه کار کرد ناچارا گرفتم والانم درسته درس میخونم ولی نه برای سیاست دورباطل تحصیلی رفتن به ارشد بلکه واسه اوردن رتبه خوب توی ازمون استخدامی، انگار رفتن توی کارخونه واسم بهترین دانشگاه،به نظرم کسی که از علمش استفاده نمیکنه،هر لحظه ای که واسه یادگیری اون علم میزاره خیانت کردن به استعدادو وقتی که خدا بهش داده اگه میخایم چیزی یاد بگیریم خودمون باید اقدام کنیم نه اینکه پولمون رو بریزیم توی کیسه سیاست های جامعه

    Thumb up 14

  • مجید می‌گه:

    امروز اخرین روز ثبت نام ارشد بود و من هم از دیشب و قبل از خوندن این پست تصمیم گرفتم با ادامه تحصیل و کلا خود رشته عمران که لیسانسشو گرفتم خداحافظی کنم.به قول محمدرضا شده بود فیل سفیدم.از ۱۴ سالگی تنها مسیری که براخودم تصور میکردم ادامه تحصیل بود! همیشه هم هرکی میپرسید امیدت به اینده چیه و یا برنامه ات چیه میگفتم میخوام ادامه تحصیل بدم.جالبه همیشه میگقتم کاش یه فرصتی دست میداد و همزمان اوضاع مالیم هم اجازه میداد تا تمام وقت کار نکنم تا بتونم برا ارشد بخونم.حالا از ایرانخودرو استعفا دادم و بیمه بیکاری میگیرم.یه شغل دوساعته دارم که نیازهامو براورده میکنم و از صبح تا شب زمان برا خوندن ارشد و یه همسری که میگه حمایتت میکنم به علاقه ات که دانشکاهه برسی حتی همه کتابهای ارشد رو هم خریدم و الان که دارن اینو مینویسم دارن بهم چشمک میزنن…ولی انگار وقتی همه بهانه ها از بین میرن میبینی چیزی که واقعا میخای این نیست.شایدم جرئت نمیکنم شروع کنم.شاید هزینه فرصتش بالاس شاید علاقه ام اون همه که فکر میکردم نیست.تصمیم گیری هم گاهی سهل و ممتنع میشه…امروز با ثبت نام نکردن تو ارشد تصمیممو گرفتم .اولین کار اینه که درس استعدادیابی رو توی متمم بخونم!

    Thumb up 12

  • mah می‌گه:

    سلام

    ممنون از مطالبتون
    هم نویسنده و هم خوانندگان

    انگار آدم اینجا بی پروا حرف میزنه
    اما جاهای دیگه میفته تو جو

    امروز روز آخر ثبت نام ارشد۹۵ هست
    و من قصد نداشتم بدم،ولی بع قول بتده خدایی،حرف دیگران،یه فرصته،فلانه بیساره

    من هنوز تصمیم نگرفتم چه چیزی رو ادامه بدم
    برم از کاردانی یا برم ارشد

    لیسانس رو به زور گرفتم،سال دوم میخواستم ولش کنم،نذاشتن،روزانه بودم و شرایط برا تغییر یا رها کردن سخت

    چی خوندم؟ ریاضی
    هیچکی برات تره هم خورد نمیکنه
    حالا چه اهمیت داره با چه معدلی،روزانه یا شبانه

    بیشتر دوستام یا رفتن ارشد یا رفتن کارمند شدن،کارایی که هیچ ربطی به رشتشون نداره

    همیشه عاشق فیزیک و شیمی بودم
    با خوندن ریاضی تو این چند سال فهمیدم با فیزیکم حالم خوب نیست،چون دیگه خیلی محضه
    اما شیمی چرا،حالمو خوب میکنه

    اما دقیقا چه شاخه ای؟ نمیدونم

    به نظرم یا پباید کاری رو انجام داد،یا باید به بهترین نحو انجامش داد

    وقتی میبینم خانوادم نمیزارن از شهرم پامو یه قدم بزارم اونورتر که از نظر علمی بهتره
    چه امیدی دارم برای ادامه
    ترجیح میدم ادامه ندم،تا اینکه تو دانشگاهی ادامه بدم که از نظر علمی قابل قیاس پیست و فقط ذوقم رو کور میکنه

    نمیدونم ،یه حس بد نسبت به آینده درسیم،فقط دیروز داشتم فکر میکردم،که مادر من،شما که نمیخواستی ما بریم شهر دیگه،،چرا مدرسه اون سر شهر ثبت ناممون کردی،آفتاب در نیومده باید میزدیم بیرون،تو سرما،برف چند کورس ماشین سوارشو تا برسی،آخرشم تأخیر بخوری

    چرا انقدر سر نمره حرس خوردم
    برای اینکه الان مثل دختر همسایه که همسنیم نپرسم ۶۰۰۰ چنتا صفر داره؟

    نمیدونم ،شایدم مهمه

    ولی میدونید چیه ،برای مردا راحت توه از کار کردن تو رشته های فنی صحبت کنن،ولی. برای یه دختر،معمولا چنین امکانی وجود ندارت
    مگه پارتی داشته باشه
    مثل دوست من که ۱۱ترم عمرانش طول کشید،ولی از همون ترم۳-۴ پیش باباش شروع کرد به کار

    حالا من مدیر راهنماییم
    برای یکی از بهترین دانش آموزاش،چه درسی و چه اخلاقی

    تره هم خورد نکرد،وای به حال غریبه ها

    نمیدونم،۹۹%ارشد نمیدم،ولی تحقیق میکنم ببینم چی تو این عالم پیدا میشه هم من رو راضی کنه،هم با شرایطم بخونه

    ولی انگار باید با آرزوی دیرینم شیمی،نانو، و … خدافظی کنم

    چون دارم واقع نگر میشم،به اجبار

    Thumb up 8

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *