فایل صوتی آموزشی ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده

در "ویژگیهای انسان تحصیل‌کرده"، مسیرِ تبدیل شدن به یک انسان فرهیخته را مرور می‌کنیم


دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

از سال ۸۰ که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال ۱۳۸۴ باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا ادامه تحصیل نمیدهی و  دکترا نمیگیری…

ادامه تحصیل در مقطع دکترا

پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…

مقدمه اول:

یک واقعیت وجود دارد. نباید نظام آموزشی، به مسیر رشد و پرورش ما جهت بدهد، این ما هستیم که مسیر رشد خود را انتخاب و ترسیم میکنیم.

شاید سالها بعد، علاوه بر دکترا و پست دکترا، پست پست دکترا، پست پست پست دکترا و … هم در دانشگاه ها شکل گرفت. یعنی ما دیگر باید زندگی خود را تعطیل کنیم و تا دم مرگ به در دانشگاهها دخیل ببندیم؟

هر درجه تحصیلی معنا و مفهوم و کارکردی دارد.

اجازه بدهید که اول در مورد کارشناسی بگوییم.

خود کارشناسی یکی از ترجمه های غلط و طنز آمیز است. کارشناس کسی است که سالها تخصص و تجربه دارد. ما هر کسی که چهار سال در دانشگاه میچرخد و غذای ارزان میخورد و روی صندلی های سفت دانشگاه، مینشیند و اس ام اس بازی میکند و با تقلب در پایان ترم نمره ای می آورد، کارشناس مینامیم!

لیسانس واژه متفاوتی است. لیسانس یعنی مجوز. چیزی مثل جواز کسب!

من وقتی لیسانس مهندسی مکانیک گرفتم، یعنی میتوانم و مجازم با این دانش، امرار معاش کرده و حق دارم در مورد آن حوزه، تا حد دانشم اظهار نظر کنم.

من باید چند سال در آن حوزه کار کنم تا به یک «کارشناس» به معنای واقعی کلمه تبدیل شوم.

به همین دلیل، در عمده کشورهای دنیا، مردم رشته لیسانس خود را با نگرشی به بازار کار و نیازهای روز جامعه، انتخاب می کنند.

فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد، برای کسانی است که میخواهند در یک حوزه خاص عمیقتر شوند. عموماً وقتی معنی پیدا میکند که کسی لیسانس خوانده و مدتی در آن حوزه کار کرده و سپس تصمیم میگیرد به دانش خودش در آن حوزه عمق دهد.

مثلاً من مکانیک خوانده ام، سالها در صنعت کار میکنم، میبینم حوزه کنترل و اتوماسیون حوزه جذابی است که دانش من در آن محدود است. به دانشگاه برمیگردم تا دانش خودم را در آن حوزه خاص ارتقاء دهم. طبیعی است کسی میتواند این مقطع را به پایان ببرد که معلومات خود را در حوزه ای با رعایت روش شناسی علمی، به نتایجی کاربردی تبدیل کرده و گزارشی از این فعالیت (تحت عنوان تز یا مقاله) ارائه نماید

دکترا برای کسانی است که رسالت خود را تولید علم و پیشبرد مرز دانش جهان در یک حوزه تخصصی می دانند.

——————————————————————————————————

مقدمه دوم:

اما در ایران تعریف متفاوتی در ذهن مردم است. همه فکر میکنند تا جایی که وقت و استعداد دارند باید این مقاطع را درست یکی پس از دیگری ادامه دهند!

کارکرد اصلی هم، نه دغدغه توسعه دانش و مهارت فردی است و نه پیشرفت علم. عمدتاً یک عنوان است.

این را از اینجا میفهمم که میبینم برخی دوستانم در دوره دکترا، درد  دل میکنند که باید هر هفته یک مقاله بخوانند! این خود نشان میدهد که مقاله خواندن، یک «درد» است نه «غذایی برای یک روح گرسنه علم».

——————————————————————————————————-

اما حالا دلایل من:

– ما در شرایط امروز کشور، در عمده رشته ها – نمیگویم همه. میگویم عمده – مصرف کننده دانش تولیدی جهان هستیم یا اگر هم نیستیم بی دلیل دست به تولید دانش زده ایم (فقط برای حفظ پرستیژ کشور و رتبه های علمی). ما هنوز یک مصرف کننده صحیح هم نیستیم. به همین دلیل مدرک کارشناسی هم، زیادتر از نیازمان است.

شاید به همین دلیل مسئولان امر، ده ها واحد درس عمومی را به مجموعه دروس دانشگاهی افزوده اند تا این چهار سال به هر حال به شکلی پر شود!

من کارخانه های بنز و بی ام و و برخی از برترین صنایع دنیا را از نزدیک میشناسم و بارها بازدید کرده ام. مرکز طراحی آنها پر از کسانی است که لیسانس (یا به قول آنها دیپلم مهندسی) دارند و یکی دو نفر دکتر هم برای پرستیژ به مدیریت برخی واحدها منصوب شده اند. من نمیفهمم اگر تولید بنز با لیسانس ممکن است چرا داشتن انبوهی فوق لیسانس و دکترا، به مونتاژ پژو منجر شده است!

– در بسیاری از حوزه ها ما هنوز Generalist هم نداریم پس چرا باید به دنبال Specialist برویم.

در رشته خودم عرض میکنم. وقتی هنوز در بسیاری از رشته های دانشگاهی ما، هنوز «ارتباطات و مذاکره» را به عنوان یک درس ارائه میدهند و این دو حوزه کاملاً تخصصی از هم تفکیک نشده اند، بیشتر شبیه شوخی خواهد بود که من بروم دکترا بگیرم و مثلاً به طور خاص در خصوص

«تفاوتهای الگوهای مذاکره درونسازمانی بین زنان و مردان با سن ۳۰ تا ۴۰ سال در مشاغل خصوصی و بنگاه های کوچک و متوسط در کلانشهر های ایران»

تز بنویسم!!!!

شاید بعد از نوشتن این تز، به من به جای «مهندس شعبانعلی» بگویند «دکتر شعبانعلی». اما من هر بار که دکتر صدایم کنند فکر میکنم دارند مسخره ام میکنند! شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست…

– شاید یکی از کارکردهای مدرک دکترا، تدریس در دانشگاه ها باشد. اما واقعیت این است که هدف من بزرگتر از تدریس دانشگاهی است. من در حال آموزش به مدیران اقتصادی کشور هستم و فکر میکنم آموزش امروز آنان، فوریت بیشتری دارد تا آموزش جوانان فردا. اگر فردا اقتصاد کشورم، مثل امروز باشد، جوانان کشور شغلی نخواهند داشت تا بتوانند از آموخته های دانشگاهی خود استفاده کنند…

– تجربه امروز ایران و جهان نشان داده که بزرگترین تغییرات اقتصادی و مدیریتی و صنعتی جهان را نه دانشگاهیان نظریه پرداز، بلکه صنعتگران عملگرا ایجاد کرده اند. انتخاب با ماست که در زمره کدام گروه باشیم اما من گروه دوم را ترجیح میدهم.

– مبحث هزینه فرصت نیز بحث مهمی است که همیشه به آن اشاره کرده ام. وقتی من میتوانم به جای ۵۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن و اخذ مدرک دکترا (با هدف اینکه عنوانی به القابم اضافه شود) ۲ یا ۳ کتاب ارزشمند تألیف کنم که برای ده ها هزار نفر از هم وطنانم مفید فایده واقع شود، خیانت به جامعه است که عنوان و لقب خودم را به نیاز مردم جامعه ام ترجیح دهم.

خلاصه اینکه به نظر من، نیاز امروز جامعه من مدرک نیست. بلکه ما نیازمند دانشمندانی عملگرا  و مطالعه محور هستیم که علم روز دنیا را بیاموزند و آن را همچون لباسی بر قامت فرهنگ و جامعه ما بدوزند و ما را از این عریانی که گرفتار آنیم نجات دهند. ادامه تحصیل در دانشگاه، یکی از روشهای علم آموزی و دانش اندوزی است که ۱۵ سال فعالیت دانشگاهی و صنعتی در ایران و جهان، به من به تجربه ثابت کرده که برای ایران امروز، اگر هم یکی از روشهاست قطعاً بهترین روش نیست.

من ضمن احترام به همه دوستان عزیزم که در دانشگاهها در خدمتشان هستم، احساس میکنم کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…

یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.

یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

یا شبیه…

استراتژی ادامه تحصیل محمدرضا شعبانعلی

——————————————————————————————————-

پیشنهاد میکنم دوستانی که تمایل به گذاشتن کامنت دارند:

۱- کامنتهای قبلی را بخوانند تا حرفهای تکراری دوباره مطرح نشود.

۲- پست «جسور باش» را در اینجا بخوانند…



663 نظر بر روی پست “دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

  • سینا ثابتی گفت:

    فوق العاده بود،حرف نداری محمدرضا

    • Mehdi Bahri گفت:

      یادمه ۵ ساله پیش اومدم بهار یه سری بزنم، شک داشتم دکترا بخونم یا نه، خود شما به من گفتی‌ به خاطره لقبشم که شده بخون، تهش اینه که به من میگن مهندس شعبانعلی و به آقای ایکس میگن دکتر. در واقع پشت اون حرف همهٔ این حرفها خوابیده بود، یا شاید هم ۵ سال پیش یه جور دیگه فکر میکردید:)

      • Rasool گفت:

        خیلی پسندیدم، خیلی، خیلی

        • مثلا مدیر گفت:

          سلام دوست عزیز،

          متاسفانه از قبل با سایت شما آگاهی نداشتم… اما یه حقیقتی رو می خواستم بیان کنم که بیشتر بیان تجربه شخصی خودم هستش. بنده تجربه دکتری مدیریت اون هم از یکی از دانشگاه های خوب رو دارم.

          در مورد نوشته مرتبطت با دکتری واقعا بهت حق می دم که نخونی! کار بسیار درستی هم می کنی. چون روحیه خودشو می خواد، ذهنیت آماده خودشو می خواد و در نهایت آدم خاص خودشو می خواد. اینم بگم که هزار ماشالله با وجود اینکه هزار یک مشکل مخصوص به خودمون داریم ما جوون ها تو ایران، مشکل دکتری خوندن فقط مخصوص به ما ها نیست. به شخصه به دلیل شرایط کاریم آدم زیاد دیدم (همه از نوع خارجی و تازه از کشور صنعتی – فرضا آلمان) که با اینکه سال سوم تحصیلشون بود، روزی چند بار به شک می افتادن که ایا هزینه فرصتی که میدن ارزشش رو داره؟ آیا واقعا با انجام تحقیقات می تونن به کسی چیزی اضافه کنن؟ ایا تحت فشار گذشتن خودشون به این حد، اونقدر بازدهی داره؟ و خیلی وقت ها آدم توی رو در واسی با خودش یا با اطرافیانش ادامه میده …

          من شخصا خودم زمانی که تحصیلم رو شروع کردم به این قصد این کار رو کردم که سربازی نرم و بتونم تویه یه کشور خوب زندگی کنم ! …. و جالب تر اینکه این دلایل، فقط دلیل من نبود، بلکه بسیاری از افراد دیگه هم شبیه من بودن…

          اما بعد از یک سال دقیقا به این نقطه رسیدم که انگار اصلیات رو فدای جزئیات کردم.. و این واقعا حس بدی بود..
          اما بعد از یه مدت استراحتی که داشتم به این نتیجه رسیدم که واقعا آدم پرکتیکالی هستم و واقعا هم سرم درد می کنه برای کار هایی که توی عمل به کار بیان …

          به همه عزیزانی که دارن با دلایل شبیه من این کاررو می کنن توصیه می کنم که خوب فکر کنن و بعد به دکتری برن .. این نکته رو هم بدونن که با همه سختی هاش.. دکتری تازه اول راهه و باید بعدش ۵ تا ۶ سال دوره تنیور رو بگذرونن که خیلی خیلی مشکل تر از دکتری هستش (برای اینکه بتونن برن سر کار البته)، و تنها کسایی توی این راه موفق هستن که به این کار علاقه داشته باشند.

          • علی گفت:

            هیچ کس در صنعت برای تحقیقات مستقل پول نمی دهد. یعنی شما نمی توانی دنبال ایده ات بروی! اصلا فلسفه ی استاد رسمی قطعی چیست؟ مگر نه این است که استاد رسمی قطعی شده تثبیت می شود و هر اتفاقی افتاد، هر اشتباه علمی کرد، هر پولی را حرام کرد، کسی قرار نیست بیاید و بیندازدش بیرون! کاملا مصون است! چرا این گونه است؟ چون که فرد باید بتواند دنبال ایده اش برود به دور از هیاهوی پول و مسئولیت دنبالش کند.
            اصلا می خواهم بپرسم این صنعتگران عمل گرا، این عمل خود را بر چه اساسی انجام می دهند؟ مگر نه این که بر اساس تحقیقات دانشگاه است؟ آیا اپل می توانست بدون استفاده از تحقیقات فوریه غیر از آجرپاره چیز دیگری تولید کند؟ آیا اگر تمام دانشی که خود شما به نوعی از طریق مقالات دانشگاهیان کسب کرده اید، را از شما بگیرند می توانید درست مدیریت کنید؟ بالاخره یک کسی باید این مقالات را بنویسد. و این افراد هیچ گاه صنعتگران نبوده اند. صنعتگران فقط این مقالات را مصرف می کنند.
            آن لیسانسه هایی که می گویید کارشان از دکتراهای ما هم درست تر است، از مصرف مقالات و کتب تالیف هزاران دانشگاهی به این جا رسیده اند. بدون این افراد، آن لیسانسه ها هم هیچ چیز نبودند.
            می گویید که عده ای بدون هیچ ارتباطی با صنعت برای خودشان در دانشگاهها تحقیقات دست و پا می کنند و مقاله می دهند (بی دلیل دست به تولید دانش می زنند). من می گویم کار درستی می کنند. آمپر و فوریه و کوشی و هرمیت و ناویر چه ارتباطی با صنعت داشتند؟ تمام وقتشان در دانشگاهی در فرانسه می گذشت و شاید در هنگام کار کردن نمی دانستند قرار است چه چیزی کشف کنند، چه رسد به کاربردش. حالا یکی از این صنعتگران عملگرا را بیاورید که بدون استفاده از دستاوردهای این افراد بتواند چیزی تولید کند.
            حالا شما می گویید که ما احتیاجی به مدرک بالای لیسانس نداریم چون که می توانیم این علوم حاضر را بدون این مدارک مصرف کنیم؟ پس از این رو اشتباه است که عده ای بدون هدف در دانشگاهها روی تز های عجیب و غریب دکتری کار کنند؟ بنده مخالفم.
            بنده عرض می کنم که دو قشر صنعتگر عملگرا و دکتر خودمحور (!) هر دو لازمه و مکمل این چرخه هستند. تمایل شما برای این که در هر یک از این دسته ها باشید، بسته به علایق خودتان است اما این به آن معنا نیست که دسته ی دیگر در انتخاب راه خود اشتباه کرده است یا کارایی درستی در این جامعه ندارد.

          • shabanali گفت:

            من با حرفهای شما کاملاً موافقم. کاش فقط به جای آمپر و فوریه و کوشی و هرمیت و ناویر، از ایرانیان نام می بردید.
            من فلسفه ادامه تحصیل در کشورهای توسعه یافته را میدانم. آنچه به انتقاد گذاشتم، ادامه تحصیل در کشورهای توسعه نیافته است.

            ضمن اینکه همانطور که از فحوای کلام، نحوه استدلال و عنوان مطلب من پیداست، نوشته ام که چرا «من» دکترا نمیخوانم.

          • clostridium گفت:

            سلام متن پست “چرا دکترا نمی خوانی” رو خوندم، بیشتر کامنت ها رو هم همینطور.
            شاید توصیف من کامل نباشه اما حسم اینه:
            “دیدین و شنیدین که بعضی جاها مسابقه می ذارن برای یه دسته مثلا سگ دوبرمن برا پیدا کردن ماده مخدره یا یه دسته قورباغه برا رسیدن به هدف، یا یه دسته اسب و شرط بندی که کدوم اول می شه یا یه چند تا بچه زیر یه سال که کدوم زودتر به این سر خط می رسه؟”
            حکایت ایرانی در دوره آموزشی ۱۲ ساله و شاید ۴+۲+۴+…. دانشگاهی همینه.
            جالبه که در همین ایرانی که من بزرگ شدم بعضی وقتها نفر تاپ از اول مشخص می شه:
            جالبه که برا من شاگرد اول و دختر مدیر نمره بیست ثبت می شد ورقه شو خودم اصلاح می کردم ۱۶ می شد ۲۰٫ بجای ماها بچه های معلم و مدیر می رفتن برا شکوفا کردن استعدادشون….
            کل رزومه ۱۲ ساله به باد فنا می ره و کنکور ۴ ساعته تعیین می کنه که تو می تونی رو اون صندلی ها بشینی یا نه!! یعنی رقابت سر نشستن رو صندلیه ….
            بعدترها توی دانشگاه، بازهم با عزیزدردانه ها رقابت داده شدیم و نمره ملاک بود و نه اینکه چقد مطالعه غیر از جزوه های کپی خط خطی داشتم. نمره م هم کمتر از اونا شده بود.
            از سر کلاس یکیشون که هیچی بلد نبود و بورسیه دکترا (همون دکترا) به خاطر سوال از یه مبحث ساده اسمز معکوس و اسمز که داشت برعکسش را به خورد بچه ها می داد، چندبار توبیخ گرفتم تنها کاری که کرد، کم کردن نمره من بود بی توجه به اینکه من شاگرد اول بودم و اگه ۱۰ هم می داد معدلم از ۱۸ کمتر نمی شد!
            تنها تهدید و فرصت وتشویق در دانشگاه ومدارس نمره هس…
            بعد اتمام کارشناسی، دوبار ارشد شرکت کردم و سه جا قبول شدم همه پولی. قبلش در یه اداره دولتی خیلی موقت دوره گذراندم و چیزی که دیدم اسف باربود. ادارات تعطیلن و فقط صبحانه می خورن، وقت نماز و ناهار را باهم یکی کرده و همه را مرخص می کنن؛ وسط کار به هر بهانه ای بیرون می روند و ارباب رجوع را تحویل هم نمی گیرن…. فقط حقوق می گیرن و در اتاق های تاریک شکم پروری و تن پروری می کنن و بعضی وقتها از نت دنبال result جستجوهایشان هستند!!
            کار خصوصی هم نشد جور نشد!
            باز در دوران رقابتی نمره و جزوه و مقاله افتادیم…. ترم ۲ ارشد هستم و باز نمره به کسی داده می شود که عزیزدردانه یکی از مدیرگروهها هس!! ۱۰ دقیقه قبل امتحان همه سوالات تک و بحرانی امتحان رو مث بلبل می گه و مقاله ترجمه نمی کنه فقط از کتاب می یاره رو پاورپوینت و تشویق و نمره می گیره… جزوه ش مث کتاب اول ابتدایی می مونه ۴ پاراگراف با فونتهای متفاوت دست نویس نوشته!!
            کاش روزی همه کسایی که در این دور گردون رقابت آموزشی چرخاننده هستن، بدونن که فقط دور خودشون می چرخن و هیچ چرخی رو بجز چرخ زندگی و مسافرتهاشون و شکمشون نمی چرخونن….
            برای ایران خیلی حرفا هس که می شه نوشت؛ وقت همین که پروژه برای دبیرستان high school می شه پایان نامه برای ارشد ما!
            بی چشمداشت درس خوندن لذتی داره که در هیچی نیس! و البته در کل بی چشمداشت تشویق و تعریف زندگی کردن.
            خیلی ممنون از نویسنده سایت و بازدیدکننده ها که اومدین و تجربیات خودتونو نوشتین.
            خیلی جالب بود که گفته بودین شاید یه روزی دکترا بخونم!! مث وقتی که کل کلاس از روی شاگرد اول جوابا رو میزنه و در ثانیه آخر خودش جوابشو عوض می کنه!!

          • یونوس گفت:

            نظر نویسنده وبلاگ تا حدی زیادی قابل تامل است!!!
            همچنین علی آقا هم که کمی با نظر نویسنده مخالف هستند تا حدی درست می فرمایند!!!
            ولی جناب علی آمپر ، فوریه و سایر دانشمندانی کشما فرمودید کشفهای زیادی داشتند و به دور محیط صنعت بوده و صنعتگر هم نبوده اند!!!!
            ولی چه کسی این اکتشافات رو بست و توسعه داده . مثالهای زیادی وجود دارد !!! از کار خودم مثال می زنم!!! آقای تسلا فقط کشف کرد که یک سیم داخل میدان الکتریکی دوران میکند!!! ولی الکترو موتورها کجا توسعه پیدا کردن!!! قوانین مربوط به اونها کجا کامل شد.پ، آیا این امر به غیر محیطهای صنعتی بود!!! در مورد انفورماتیک ، پزشکی و سایر علوم هم این مورد صادق!!!!

  • حامد گفت:

    محمد رضا نگارشتو دوست دارم … اغازی گیرا ….
    متنی روشن و بدون ابهام….. و پایانی قوی….

  • محسن گفت:

    از این بهتر نمی شد حق مطلب رو ادا کنی

  • abolfazl گفت:

    خیلی عالی بود متن فوق العاده جذاب و تاثیرگذاری بود و قانع کننده . خوشحالم که هر روز به سایتتون میام و از نوشته های تاثیر گذارتون استفاده میکنم.
    مطلب امروزتون اگرچه برایم خنده ای ایجاد کرد اما سزشار از معنی بود .
    با سپاس فراوان

  • anahita.s گفت:

    ملت ما مشکلشان این است که جستجوی علم را با چیزی به نام مدرک میخواهند به واقعیت تبدیل کنند
    علم بدون عمل فقط به درد خاک خوردن میخوره….
    خودمم گاهی به خودم میام میبینم این اشتباه را میکنم….
    مهم عنوان انسان نیست معیار باید انسانیت و رفتار انسانی باشد…
    خودم را میگویم چه ارزشی دارد رفتار سازمانی درس بدهم ولی در عمل فراموش میکنم مشتری من یا دانشجوی من قبل از اینکه مشتری یا دانشجوی من باشد یک انسان است و شخصیت انسانی بدون رتبه ، مقام ، پول و…. قابل احترام است..

    • تشنه صنعت گفت:

      سلام خدمت همه دوستان و هموطنان گلم…متاسفانه کشور ما مدرک محوره ولی مدرکی که همه اش تیوری باشه به هیچ دردی نمی خوره.من ۳۱ سال سن دارم و از سوم ابتدایی کار کردم و درس خوندم.یعنی ۲۲ سال زحمت کشیم و خدارو شکر ۸ تا شغل صنعتی رو بطور حرفه ای بلدم.من در کنار کار درس خوندم و مدرک مهندسی مکانیک رو هم گرفتم .زندگی خودمو واستون مثال زدم که بگم جوان های ایران به فکر کارمندی و شغل های اداری نباشید.همیشه سعی کنید کارافرین باشید.اگه به فکر تولید کار و صنعت باشیم می تونیم علم هم تولید کنیم.کسی که مدرک دکترا رو گرفته ولی پوست دستاش مثل بچه ۵ ساله باشه از کجا بفهمه صنعت وکار چیه که بتونه مدیر خوب یا رییس دلسوزی باشه.بیشتر تحصیل کرده های کشورمون فقط بلدن با خودکار کار کنن.کشور ما هیچ وقت پیشرفته نمی کنه تا وقتی اموزش از پایه درست وحسابی اجرا بشه.ضعف کشور ما فقط از اموزش.من به این نتیجه رسیدم تا زحمت نکشی و عرقت در نیاد پیشرفت نمی کنیم.ضمنا هم بگم من چند مورد کار اداری برام پیش اومد ولی نرفتم.دلم می خواد رو پای خودم تکیه کنم.این روش زندگی سخته ولی ارزشش رو داره.بخاطر کار در صنعت و دیدن مشکلات ۳تا اختراع هم ثبت کردم و چندتای دیگشو هم دارم.کار . تلاش .هدف تا ایران رو پیشرفته کنیم.موفق باشید.

  • faeze گفت:

    تحليلتوو پسنديدم!من راجع به اين موضوع فراوان فكركرده ام،اماالان فكرميكنم كافي نيست،به علاوه عملگرايي بسي مهمترگشت برايم.

  • ati گفت:

    سلام اعتراف میکنم که این سوال همیشگی من از شما بود و با اینکه پیش از این هم به ان اشاره کرده بودید الان کاملتر بود شخصا معتقدم این موضوع میتواند در زمره موضوعات شخصی زندگی انسان قرار بگیرد و هر انسانی خود میتواند تشخیص دهد که تحصیلات تکمیلی برایش الویت هست یا نه و البته انهم باز به شرایط فردی برمیگردد اما در مورد شرایط کشور خودمان با احترام به نظر و عقیده شما احساس میکنم دلیل اینکه شاید تحصیلات تکمیلی در ایران ارزش محسوب میشود نوع نگاه عموم جامعه ست که فکر میکنیم هرکسی مدرک بالاتری داشته باشه بیشتر دیده و پذیرفته خواهد شد و همان مشکل مدرک گرایی صرف بدون تکیه بر تجربه عملی و تخصص.

    • shabanali گفت:

      من کاملاً حرف تو رو قبول دارم. تنها نکته ای که میمونه اینه که این فضا باید از یک جایی عوض بشه.
      من الان فکر میکنم به لطف اتفاقهای سالهای اخیر و اینکه هر کسی از راه رسید یک مدرک دکترا از یک ناکجاآبادی دریافت کرد، حرمت مدرک بیش از هر زمان دیگری داره از بین میره. الان با کمی تلاش کردن میشه فرهنگ رو اصلاح کرد!

  • رضا گفت:

    لذت بردم از حرفات..خیلی دوس دارم از برنامه روزانت بدونم؟…اینکه شبا چقد میخوابی؟برنامه روزانت؟.استراحتاتو چیکار میکنی؟..خیلی دوس دارم بدونم…

    • shabanali گفت:

      برنامه من با توجه به دوره های مختلف سال فرق میکنه. تابستان و پاییز بیشتر آموزش. بهار و زمستان بیشتر کار شرکت. عید بیشتر مطالعه.
      اما به هر حال حدود روزی ۲۰ ساعت کار میکنم و متوسط روزی ۵۰ صفحه کتاب میخونم

  • وحید گفت:

    سلام
    بعد از پادکست نوروزیتون دومین مطلبی هست که از شما میبینم. بسیار خوب بود و حرف دل خیلی از افراد آگاه.
    متاسفانه کشور از مدرک اشباع شده، به نظر من دلیل عمدش هم کمبود فرصت شغلیه، کار کمه و افراد خیلیاشون برای وقت کشی میرن تحصیل میکنند!

  • سعید گفت:

    من هم ارشد مکانیک شریفم
    شدیدا موافقم با نظراتت
    عالی

  • mahshid گفت:

    مرسی محمدرضای عزیز
    واقعا از زمانی که با شما آشنا شدم قدمهایم در مسیر زندگی محکمتر شده
    ممنون

  • نیلماه گفت:

    اینکه شما تو زندگی راه خودتونو میرین قابل تحسینه
    اما تو جامعه ای ک مدرک گرایی رواج داره میشه دنبال مدرک نبود؟ تو دانشگاه مسائل کاربردی تدریس نمیشه, خیلی چیزارو باید تو بازار کار یاد گرفت. خیلیها هستن تو مشاغل مختلف با تجربه کردن تونستن کارشون رو به دیگران بقبولونن وبه جایی برسن. مثلا من مدرک کاردانی گرافیک دارم یه استادی تو دانشگاه داشتم خودشم مدرک کاردانی داشت.
    سرکلاس ژست همه چیز دونی میگرفت میگفت برین فلان کتاب از کتابخونه بیارین نگاه کنین فلانی چیکار کرده! ازش چیزی میپرسیدی میگفت منم چیز بیشتر از شما نمیدونم فقط کار کردم و یه چیزایی دستم اومده! حداقل استادای مدرکی ما قاعده قانونشو میگفتن ما خودمون با توجه به اونا خلاقیت به خرج میدادیم . من حقیقتا میگم چندان چیز خاصی ازش یاد نگرفتم چون خودش با تجربه یاد گرفته بود نمیتونست اونو به زبون علمی بگه. شاید الان پیش خودتون بگین چه دانشجوی حاضری خوری اما بالاخره باید الفباشو ک یادمون بده .نمیگم بلد نبود اما فقط برای خودش نه برای انتقال به دیگران .
    اما من میگم باید این راه رو رفت و مدرک گرفت تا بالاخره بتونی راهت رو پیدا کنی و به یه نتیجه برسی . مثه خودتون
    اشتباه میگم؟!!

    • shabanali گفت:

      نیلماه جان.
      بر اساس یک یا دو تجربه نمیتوان گفت.
      عکس تجربه تو رو هم من دارم.
      در محضر برخی اساتید بوده ام که در دنیا جزو چند نفر اول تخصص خودشون بوده اند و رزومه ای که نمیتونستی بخونی از بس طولانی بود.
      اما باز هم حرفی برای گفتن نداشتند.

      تا اونجا که من فهمیدم رابطه مدرک و سواد، مثل رابطه وزن و رنگ چشم میمونه! (یعنی هیچی!)

      جامعه چیزی جدای از من و تو نیست. جامعه ما هستیم.
      نمیتونی بگی من به مدرک اهمیت نمیدم اما جامعه میده!

      اتفاقاً در این بمباران مدرک که هر گربه ای، چند تا لیسانس و فوق لیسانس و دکترا داره، مردم دنبال کارایی هستند.
      من برای انجام یک کار گرافیک حرفه ای، به مدرک تو نگاه نمیکنم، بلکه نمونه کار تو رو می بینم.
      یا برای مشاوره کسب و کار، به وضع مالی مشاورم نگاه میکنم!

      به همین دلیل کم نیستند دانشگاهیان ما، که نتونستند جایی رو که لازمه در بخش خصوصی صنعت بگیرند و جیره خوار دولت شده اند.

  • Elham گفت:

    اینقده باهات موااااااااافقم که نگو …

    یعنی ۲ جای متن برات سوت یلیلی میزدماااااااااا
    یکی :
    “شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست… ”

    و این ۳ مثال آخر متن !!!!

    شما کلا کارت درسته!
    🙂

  • ناشناس گفت:

    سلام و درود به محمدرضا
    حق با شماست و جدیدا این روحیه ی تشخیص ناکارآمدی سیستم آموزش متعالی داره رواج پیدا میکنه!!
    بعد از سالها بیسوادی و جهل که در سالهای قبل تو کشور رایج بوده با هجوم دانش فقط یه روحیه ی مدرک پرستی و احترام و جایگاه به عناوین مد شده …..اینم از روحیات مشدد و غلیظ ماست…..به شخصه از اینکه کسی منو مهندس صدا کنه چمچشم میشه!!

  • نوید گفت:

    سلام و درود به محمدرضا
    حق با شماست و جدیدا این روحیه ی تشخیص ناکارآمدی سیستم آموزش متعالی داره رواج پیدا میکنه!!
    بعد از سالها بیسوادی و جهل که در سالهای قبل تو کشور رایج بوده با هجوم دانش فقط یه روحیه ی مدرک پرستی و احترام و جایگاه به عناوین مد شده …..اینم از روحیات مشدد و غلیظ ماست…..به شخصه از اینکه کسی منو مهندس صدا کنه چمچشم میشه!!

  • آرزو گفت:


    مشخص پشت این حرفا تجربه های ارزشمندی قرار داره.
    اگر صاحبان اقتصاد و مدیریت بیشتری این متن رو میخوندن هم لایک میکردن.
    مدیرمون میگه اگه مشکل منابع انسانی حل بشه,کسب و کار رونق بیشتری میگیره.
    موافقم بسیار….

  • حسین گفت:

    سلام … من لیسانسم رو از امیرکبیر گرفتم و الان ترم آخر فوق لیسانس مهندسی شیمی شریفم (و مثلا تاپ استیودنت گرایشم هستم) … بعد از اینکه لیسانس رو تموم کردم شدیدا همین مواردی که در نوشته تون آوردید رو حس کردم … اما بعد از یک سال تلاش در این راهی که فکر می کردم درسته، دست از پا درازتر برگشتم و کنکور ارشد خوندم و الباقی ماجرا … الانم واقعا ایمان دارم که دکترا گرفتن (حتی در خارج از کشور – چه برسه تو ایران) فایده ای برای مملکتم نداره (شاید تهش واسه خودم اون هم فقط از نظر مالی – شاید – فایده داشته باشه) اما واسه مملکتم و واسه مردمی که من با مالیاتشون درس خوندم قطعا هیچ فایده ای نداره … اما بی تعارف نمی دونم چه کار دیگه ای میشه کرد؟! همین ندونستن باعث میشه جرات نکنم خیلی به مسیر دیگه ای به جز دکترا خوندن فکر کنم.
    شک ندارم امثال من (لااقل تو دانشگاه های صنعتی تاپ کشور) کم نیست. اما خیلی از اونها هم نمی دونن چه گزینه های دیگه ای به جز ادامه تحصیل جلو روشون هست. (مخصوصا با این اوضاع داغون بازار کار)
    واسه همین فکر می کنم یه بخشی از این مدرک گرایی منطبق بر واقعیت جامعه و از اون مهم تر عدم آگاهی از گزینه های دیگه ای است که میتونه جلو رومون باشه.

    • حامی گفت:

      با صحبت های شما یاد حرف های دکتر فیض بخش همون دانشگاه خودتون افتادم
      ایشون می گفتند سه دسته دانشجو داریم. اونا که تو دانشگاه های معمولی و شهرستان ها درس خوندند که به یه حقوق کارمندی راضی می شوند
      دانشجوهای دانشگاه های تاپ که به این حقوق راضی نیستند، کاری هم بلد نیستند انجام بدهند، اجبارا می روند خارج ادامه تحصیل
      و یه اقلیتی هم که اکثرا از همون دانشگاه های معمولی و سطح پایین تر هستند به هر حال شروع می کنند، تو این پروسه خیلی از چیزها که تو دانشگاه یاد نگرفته اند را می آموزند و هم برای خودشون و هم بقیه کار آفرینی می کنند.

  • farzad گفت:

    Agha, dastet tala, harfe dele mano zadee. Man moteassefane as kasayi boodam ko mostagheeman marahele tahsili ro poshte sare ham tey kardam, va alan ke sale 4 phd hastam taze daram motevajeh misham ke baad as inke lisanso as shareef gereftam, bayad miraftam yek Albate risheye asli in moshekel systeme amoozeshi ma va deedgah ghalate jame e hast. moddatee kar mikardam badesh miraftam edameye tahseel. Omidvaram sayere khanandehay in blog meghdaree dar in mored fekr konan va tasmeeme agahanetaree begirand.

  • سام گفت:

    بسیار عالی نوشتی، عــــــالــــی …

  • Amir گفت:

    باهات موافقم محمدرضا و برای رسیدن به حرفی که زدی حدودا از ۳ ماه پیش شروع به تلاش کردم برام آرزوی موفقیت کن چون تعداد عملگراها بسیار کمه!!!!

  • محمد دیهیمی گفت:

    سلام و تبریک به مناسبت نوروز
    متن قابل تاملی بود . مثل همیشه یک برداشت و نگاه متفاوت از یک موضوع خاص .
    دانشجوی سال سوم پیام نور سبزوار در رشته مدیریت بازرگانی هستم . البته در سال ۷۷ فوق دیپلم حسابداری گرفتم و به قول مطالب بالا دیدم با همین مقدار هم میتوان کار کرد و ….. بعد از چند سال کارکردن در زمینه حسابداری و حسابرسی ؛ متوجه شدم از یک حسابدار و یا حسابرس
    بیشتر توقع حسابسازی و … را دارند تا وظیفه اصلی آن . بهر حال کلا از فعالیتهای مالی بیرون آمدم و بطور بسیار ناخواسته وارد بازار بیمه شدم . ( کارمند قراردادی بیمه آسیا – شعبه سبزوار ) در سال ۸۹ هم در پیام نور و مدیریت بازرگانی قبول شدم . از همان بدو ورود متوجه ضعف بسیار بالای بیشتر منابع درسی شدم . مدام این سوال را از خودم میپرسم که با این همه منابع مدیریتی ( که البته ظاهرا بیشتر در امریکا و انگلستان ) تولید میشه چرا منابع درسی ما اینقدر ضعیف است . یا اصلا چرا اساتید رشته مدیریت ما یک نسخه ایرانی از علم مدیریت نداریم و اگر هم نمیشود چرا بقول شما از آنچه که در دنیای علوم مدیریتی وجود دارد بطور صحیح استفاده نمیکنیم . بهر حال خیلی دوست دارم در زمینه ترجه منابع روز مدیریت فعالیت کنم ولی نمیدانم به چه مهارتها و امکاناتی نیاز دارم و یا از کجا شروع کنم و یا کدام منابع را و از کدام محل تهیه کنم . نمیدانم ولی دلی پر درد ( نه درد مدرک و ….) دارم . روزگارانتان پیروز باد تن درست باشید.

    • مرتضی گفت:

      سلام محمد عزیز؛
      کلاً حوزه مدیریت ایران، بیماره. این بیماری هم از طریق ویروس ترجمه نشدن منابع روز دنیا به پیکره اون سرایت نکرده.
      حل این مشکل هم به اول وسیله خود سازی و خودآگاهی فعالان این عرصه برطرف خواهد شد، بعد بوسیله دگر سازی و دگرآگاهی.
      بزرگان مدیریت ایران خوب میدونن که دنیا کجاست و ما کجاییم.
      رفتار بچه گانه ای هم که به عقب ماندگی پیکره مدیریت ایران دامن زده اینه که این فرد فرد دیگر رو قبول نداره، اون یکی این رو آدم حساب نمیکنه. در این گیر و دار، یکی هم از دارغوز آباد اروپا میاد ایران و میگه همگی برید کنار، فلانی که نفر اول و پدر فلان لقب داره، به من گفته تو بهمان منطقه تو از همه متخصص تری، و تو کشورت رو زیر و زبر خواهی کرد!
      ———————
      دوست عزیزم مدیریت رو نمیشه با ترجمه و خوندن چندتا کتاب یاد گرفت.
      اول اینکه مدیری که جیره خوار چندتا مترجم باشه، اصلاً مدیر نیست. مدیری که توانایی خواندن کتب زبان اصلی رو نداشته باشه، همون بهتر که در جهل و نادانی بماند.
      دوم اینکه اونچه همیشه میشه ازش اطلاعات دسته اول بدست آورد، مقالات روز دنیا هستش. کتاب ها معمولاً با تاخیر عرضه میشن و دستخوش نظرات شخصی نویسنده.
      موفقیت در عرضه بازرگانی نیازمند مطالعه عمیق در دستاورد های، روانشناسی، عصب شناسی، جامعه شناسی ، مردم شناسی، تاریخ و فرهنگ های مختلف و … هست.
      اگر میخوای تاثیر گذار باشی، اول باید خودت یه متخصص خبره و ماهر باشی.

      • shabanali گفت:

        مرتضی جان.
        من با حرفهات موافقم.
        فقط به عنوان یک فعال اقتصادی- صنعتی که دائماً مقاله های روز رو میخونم و نشریات تخصصی رشته خودم رو مرور میکنم و کتاب هم زیاد میخونم،
        نظرم راجع به کتاب و مقاله کمی فرق داره.
        هم در حوزه کتاب و هم در حوزه مقاله، خوب و بد وجود داره.
        بسیاری از مقاله ها که حتی در ژورنال های روز چاپ میشن، گاهی ایرادهای متودولوژیک بهشون وارده. البته این هیچ چیز از ارزش اونها کم نمیکنه. چون باید مطالعه و تحقیقات متعدد انجام بشه و نهایتاً علم از داخل اونها سنتز بشه.
        در حوزه اختلاف نظر هم، این مشکل کشور ما نیست.
        کافیه نگاهی بندازیم به اختلاف نظر بزرگانی در دنیا نظیر پورتر و مینتزبرگ و …
        اختلاف نظرها هم گاهی ناشی از زمینه تجربی و تخصصی آدمهاست. من یک پست در این خصوص به طور جداگانه (با ارجاع به کار ارزشمند هافستد) مینویسم.
        خلاصه حرفم (که جداگانه خواهم نوشت) اینه که به قول اهل حوزه، کار علمی کردن نیازمند «علم الرجال» است.
        ما کسانی در دنیا داریم مثل داماسیو، مثل اکمن، مثل کانمن و … که کتابهاشون نه فقط دانش که Insight منتقل میکنه.
        مقالاتشون هم به همین شکل.
        کسانی هم داریم که نه کتابشون ارزش خوندن داره نه مقاله هاشون.
        خواننده حرفه ای، باید نویسنده ها و زمینه های فکری و تخصصیشون رو بشناسه بعد مطالب مورد نیاز خودش رو اقتباس کنه.

    • پریا گفت:

      سلام شما باید الان مسائلی در زمینه مدیریت مالی بخونید که به بیمه مربوط میشه محاسباتش. البته بعضی محاسبات در بانک با این فرمول ها نیست. ولی در بیمه عمر باید باشه.

  • الناز.د گفت:

    حالا واقعا چرا دکترا نمیگیری؟ 🙂 🙂

  • سینا گفت:

    حرفی و زدی که من مدت هاست درگیرشم،
    من لیسانس برق دارم و دارم باهاش کار می کنم،
    اما همیشه فوق گرفتن قلقلکم می ده…

  • محسن هاشمی گفت:

    سلام. ممنون که به سوال من جواب دادید چون منم دنبال یک سری دلیل میگشتم تا دکترا نخونم چون از بس سر کلاس دانشگاه نشستم و استادای هرچند معروف ولی بی سواد وقتمو تلف کردند خسته شدم میخواهم از محیط آکادمیک دور شوم و در محیط اجرائی باشم .

  • محمد دیهیمی گفت:

    Bookboon.com

    در رابطه با مطالب چن خط قبل ؛ از این سایت دیدن کردین ؟
    کتاباش چطوره ؟
    میشه ازش استفاده کرد ؟ ارزشمند هست کتابای تو این سایت ؟

    • مرتضی گفت:

      سلام محمد جان؛
      کتاب های ارائه شده در سایت Bookboon کتابچه هستند.
      در حد خودشون کتاب های خوبی هستند.
      اگه تونستی این دوتا کتاب رو دانلود کن از سایت.
      Dealing With Conflict And Complaints
      و
      Thinking Strategically
      کتاب های جالبی هستند این دو.

  • شادی گفت:

    نوشته شما مثل همیشه پر مغز وتامل برانگیز بود وباید بگم که سختر از همه این که بعد از لیسانس وقتی در به در دنبال کاری به تنها چیزی که اهمیت میدن تجربه ست تجربه ای که معلوم نیست از کجا ولی باید حداقل یک سالشو داشته باشی بدتر از همه بعد مدتی که لیسانس بی اهمیت میشه تمام آگهی ها ، حالا ارشد فلان رشته با همون موضوع همیشگی سابقه کار نیازمندند .تکلیف چیه؟؟؟ این در حالی که خوب میدونی که کارفرمای با انصاف جز با بند پ حاضر نیست به این راحتی بهت اعتماد کنه .حاضر نیست بفهمه که نیروی تازه نفس پشت چهره پرشور و مدرکی که هنوز مهرش خشک نشده عوضش یک دنیا انگیزه داره که میتونه با توقع ناچیز در مقابل افراد با سابقه اما با شور یادگیری بی پایان عضو مفیدی برای کسب وکارش باشه و به این لحظه ای فکر نمیکنه که شاید فرزندانشون روزی در آینده ای که چندان هم دور نیست بر سر راه کارفرمایانی که فارغ التحصیلان رانده شده دیروزند قرار بگیرند….. این میشه که طرف میره ارشد بخونه حتی در شعبان آباد سفلی(به قول شما) شاید به این امید واهی که یکی از پارامترها هرچند بی ارزش ترین ولی بهش مجهز باشه.. در واقع یک خواب خرگوشی درد ناک که فقط خواستی از این جمعیتی که هجوم بردن عقب نمونی هرچند از همون اولین قدمها میدونی که کارت اشتباه محض.. … واونوقت امروز ما به غلط برای پاک کردن صورت مساله ای که همیشه پا برجاست با دلی به ظاهر خوش در عالمی کودکانه شاید، به دنبال مدرکیم، برای فردایی که …بماند.

  • سارا.ر گفت:

    سلام، خدای نکرده قصد بی احترامی به هیچ کسی و ندارم اما آدمهای زیادی اطرافم هستن که دست چپ و راستشونو تشخیص نمیدن دارن دانشگاه آزاد فوق میگیرن، یه جوری تحصیلات شده کلاس گذاشتن واسه این و اون و متاسفانه جامعه با این همه جوون مدرک گرا داره به سمت بی سوادی پیش میره

  • ندا گفت:

    سلام مهندس
    به نظر من حق با شماست ما فقط به فکر مدرک هستیم اصلا به این فکر نمیکنیم که با این مدرک چه کارهایی کرده یا میخواهیم بکنیم.
    من طرز تفکر شما رو تحسین میکنم وامیدوارم شخصیت روشن فکری مثل شما داشته باشم

  • کربلایی گفت:

    سلام چه جالب!از کامنتها میشه فهمیدمثل اینکه حرف دل خیلی ها بوده. حرفهاتون کاملا درسته ولی با جامعه مدرک گرا چه میشود کرد که برای داشتن موقعیتهای شغلی برتر نیاز به مدارک بالا هست؟البته من جزو موافقین صددرصد شما هستم وهمیشه به جوونها میگم اگر بالاترین مدرک رو از برترین دانشگاهها هم داشته باشید ولی کار بلد نباشید موفق نخواهید بود.در این زمینه بد نیست به سخن حضرت علی(ع)نیز اشاره کنیم که میفرمایند:”تجربه برتر از علم است.”

    • shabanali گفت:

      دوست خوبم. برای داشتن موقعیت های شغلی برتر در بخش خصوصی، واقعاً مدرک در ایران هم کارکرد خودش رو از دست داده.
      برای شغلهای دولتی تا حدی هنوز اهمیت داره.
      الانم که با این اوضاع کسی فکر نکنم داوطلب شغل دولتی باشه حتی همین شغلهای دم دستی مثل ریاست جمهوری 😉

      • پگاه گفت:

        ها ها ها :)….شغلهای دم دستی…جالب بود..به عنوان یه کارمند دولت بسی از این جمله لذت بردیم…محیطی که هرروز فرسودگی رو با تک تک سلولات لمس میکنی..But I am not a tree 😉

      • ناشناس گفت:

        فکر نمیکردم کامنتم رو جواب بدید! ممنون از لطفتون .واقعا به حرفتون فکر میکنم چون من هم جزو کسانی بودم که در فکر ارتقاع مدرکم بودم ولی با سخن شما در فکر تغییر روشم در طی مسیر کارم خواهم بود. باز هم متشکرم

        • shabanali گفت:

          دوست عزیزم.
          اعتراف میکنم که من هم اونقدر که در پست نوشته ام، مطلق فکر نمیکنم.
          اما فکر میکنم مطلق گفتن، روشی است که دیگران رو به بحث و پاسخگویی دعوت میکنه.
          اینه که بحث رو باز گذاشتم و هر کس هرچه نوشت منتشر کردم تا فضای بحث باقی بمونه.
          من خودم شاید روزی دکترا بخوانم! خدا را چه دیدی 😉

  • رامسر گفت:

    سلام استاد کوزه گر
    در مورد (یاشبیه….) بیشتر توضیح دهید

  • امیرحسین گفت:

    به نظرم بیشتر کس هایی که نمی تونن یه کاری رو انچام یدن میرن اونو فقط تدریس می کنند. مثل خیلی از استادهای دانشگاه، طرف دکترای مهندسی مکانیک داره نمیتونه یه پیچ گشتی دستش بگیره.
    ولی خوب یه آدمهایی ام تو این اساتید پیدا میشن که هم مدرس اند و هم متخصص مثل دکتر حیدری دکتر دورعلی مثل خود شما محمدرضا شعبانعلی گل گلاب. به نظرم اینجور آدمها برای جامعه بسیار موثرترند.

    • گیتی گفت:

      باید رو این جملتون فکر کنم:
      به نظرم بیشتر کس هایی که نمی تونن یه کاری رو انچام یدن میرن اونو فقط تدریس می کنند

      تاحدود زیادی متاسفانه تو دانشگاه من درسته.

  • ساشا گفت:

    شبیه کار بر روی شبیه سازی و سلول های بنیادی است، در حالیکه در آموزش بهداشت جنسی، تعارف های فراوان وجود دارد.

    شبیه تاکید بر استقلال است، در حالیکه ۹۰ درصد صادرات نفت و پتروشیمی است.

    شبیه توسعه فناوری هسته ای است در حالیکه فناوری ساخت لامپ ال ای دی نداریم.

    شبیه سوالای پایان ترم فیزیک یک و ریاضی یک دانشگاه تهران و شریف است که از سوالات فیزیک یک و ریاضی یک دانشگاه هاروارد و ام آی تی چند درجه سخت تر است. دو تای اول رنک ۴۰۰ و ۵۰۰ دنیا را دارند، دو تای دوم، از ۵ دانشگاه اول دنیا هستند.

    شبیه صحبت از توسعه اقتصادی و رها شدن از درآمد نفتی است درحالیکه از معدود کشورهای دنیا هستیم که کارت های بانکی بین المللی ویزا و مسترکارت نداریم.

    شبیه پلیس راهنمایی رانندگی است که راست سبقت میگیرد و چراغ قرمز رد میکند و ورود ممنوع را وارد میشود.

    شبیه فرستادن کمک به لبنانی است که درآمد سرانه شان از ما بیشتر است.

    شبیه اعتراض به سیاست های ضد ایرانی کشوری است که هر جمعه شعار مرگ برایشان میدهیم.

    شبیه خریدن پورشه در حال زندگی کردن در خانه کرایه ای.

    شبیه خریدن آیفون برای بچه ای که نمیتواند ۱۰۰ هزار تومن پول برای خود درآورد.

    شبیه تشویق به افزایش جمعیت در کشوری که ۲۰ میلیون بیکار و شغل کاذب دارد.

    شبیه آزادترین کشور دنیاست، که در آن نگارنده وبلاگ در ثبت یا رد یک نظر تردید فراوان میکند.

  • ناشناس گفت:

    چیزی که می گید صحیحه اما به تنهایی نمی تونید زیربنای اقتصادی یک کشور رو درست کنید و فک کنید باید همه دانشگاه رو تعطیل کنند و بیان سر کار.بعلاوه در مورد رشته‌های مهندسی حرفتون صحت داره.رشته های علوم پایه، علوم انسانی و … چی؟تکلیف اونا چیه؟به نظر من وضعیت دانشگاه ها بد نیست این صنعت ماست که عقب مونده و دلیل عقب موندگیش هم اینه که همه فقط فکر جیبشون هستند و کسی به آینده‌ی کشور اهمیت نمیده.پس بهتره جای نصیحت کسانی که در دانشگاه ها هستند کسانی که در صنعت هستند و سرمایه گذارها رو نصیحت کنید.با این حال ممنون

    • shabanali گفت:

      من به عنوان یک سرباز کوچک صنعت این کشور، نمیتونم بپذیرم که صنعت ما از دانشگاه ما عقب مونده.
      صنعت ما در بخش خصوصی، به رغم تمام فشارهایی که غول بزرگ دولت بر اون وارد کرده و دندانهای خودش را تا آخر در گردن اون فرو کرده، هنوز داره تلاش میکنه و زحمت میکشه.
      من فکر میکنم شما با سبک برخوردتون (اهمیت به جیب و ..) هنوز فضای واقعی صنعتی کشور رو تجربه نکردید.
      صنعت کشور ما تمامش ریسکه. درگیری با قوانین فرسوده بیمه و سیستم تعطیل مالیات و باج خواران رسمی و غیر رسمی و کارگرانی که هر روز بازیچه دست این و آن میشوند و بازار مواد اولیه ای که به عطسه مسئولین به هم می ریزد، سیستم ارزیابی کیفی نیمه تعطیل و نوسان نرخ ارز و اولویتهای چندگانه اختصاص بودجه و مجوزهایی که به سختی اعطا میشوند و بودجه هایی که به ندرت تأمین میشوند و مشتری که پول در جیب ندارد و نظام تأمین اجتماعی غیر شفاف و عدم امکان استفاده از اعتبارات بانکی در شرایط شفاف رقابتی و …
      اگر رانت خواران شبه سرمایه گذار رو – که کم هم نیستند – کنار بگذاریم، من صنعتگران کشورم رو سربازان واقعی این مملکت میدونم که اگر تمام ستون های خانه هایشان رو از طلا بسازیم، هنوز به آنها بدهکاریم.
      چرا که همین امثال من و شما، که یک میلیون تومان پول در میآوریم، شعورمان میرسد که آنها را به سکه و دلار تبدیل کنیم و از چرخه اقتصاد خارج کنیم و در بالشها پنهان کنیم. اما آنها چنین نمیکنند.
      رانت خواری نیز مختص صنعت نیست. دانشگاه هم گرفتار است و وقتی فساد در سیستمی رخنه کند، همه جا را آلوده میکند.
      البته همه صنایع خصوصی هم در یک حد نیستند. و این رو هم میدونم که بخش خدماتمون هنوز خیلی ضعیفه به هزار و یک دلیل که جاش اینجا نیست.

      ضمناً من نگفتم همه نرن دانشگاه. حرفم این بود که من چرا با توجه به شرایط خاص خودم دکترا نخوندم.
      در حوزه علوم انسانی من صاحب نظر نیستم. من سواد نیم بندی در حوزه مذاکره دارم و سالهاست در خدمت دانشجویانم هستم.
      اما یک چیز رو خوب میفهمم. برای مدیریت کارخانجات و صنایع امروز کشور، چیزی بیشتر از درسهای ترمهای نخست کارشناسی مدیریت ضروری نیست.
      چنان که راه حل بحران های بزرگ اقتصادی کشور ما رو، حتی کسی که مدرک کارشناسی اقتصاد هم ندارد، می فهمد و می داند.

      من از رشته خودم مثال میزنم که راه دور نروم و مصداقها در دسترسم باشد.
      با هدف ایجاد اشتغال و استفاده از نگاه بیرونی (که ضعف های ما را قطعاً بهتر از ما می بیند)، گروهی فارغ التحصیل مدیریت (با سابقه متوسط ۳-۵ سال) را آورده ام تا به ما در تغییر ساختار شرکت «مشاوره» دهند.
      می بینم، کل سواد تیم، ۵۰ تا کتاب مدیریت است که من بهتر از آنها حفظم و آنها همانها را هم به غلط تعبیر و تفسیر می کنند.
      چرا باید یک دانشگاهی که برچسب «مشاور» را به خودش چسبانده (و در برخی شاخه های مدیریت کم هم نیستند) به خودش حق دهد، بدون مطالعه، بدون شناخت سازمانهای بزرگ ایرانی و خارجی، بدون داشتن سواد انگلیسی (که به نظر من، در وضعیتی که امروز گرفتار آن هستیم، یک دانشگاهی در عموم رشته ها، باید متون تخصصی خود رو به زبان انگلیسی راحت تر و سریع تر از فارسی بخواند و گرنه معنیش این است که ۱۰ سال عقب است و با مترجمان زندگی میکند!) بدون مطالعه نشریات روز ایران و جهان، صرفاً به دلیل اینکه یک مدت در دانشگاه ها چرخیده، خود را متخصص، کارشناس و … بداند؟
      ما هم دانشگاه می رفتیم. من روزی ۱۰۰ صفحه کتاب خارج از درسهای رسمی میخواندم، ۲ زبان دیگر را آموخته بودم، شبی ۲ ساعت میخوابیدم، روزی ۸ ساعت هم برای تأمین زندگی خود و خانواده ام کار میکردم، کلاسهایم را هم می رفتم، در بهترین دانشگاه کشور، بهترین رتبه را هم داشتم و هنوز هم صبحها، مقالات تخصصی جدید رشته خودم را مرور میکنم.
      اعتراض من به دانشگاه نیست، به حذف شدن نسل سخت کوش دانشگاهی است که در حال ناپدید شدن است…

  • مهدی بهرامی گفت:

    سلام محمدرضای عزیز سال نو مبارک وقت بخیراگربرات امکان داره مباحث طرح ریزی استراتژیک در افق۱۴۱۴ استاد حسن عباسی تحت عنوان کلبه کرامت رو دانلو کن تا الآن بیش از ۴۰۰جلسه برگزار شده احساس میکنم میتونه کمک کنه متشکرم

  • سامان گفت:

    بسیار نوشته ی جالب و خوبی بود و بسیار با محتوای آن همدل هستم.
    فقط برای تکمیل اطلاعات خواننده شاید بد نباشه عرض کنم که مدرک دیپلم در کشور آلمان (که به مرور داره از رده خارج میشه) معادل فوق لیسانس در سیستم آموزشی ما محسوب میشه. حتا بدون در نظر گرفتن سطح علمی و سایر مسائل.
    ارادت

  • مجتبي گفت:

    سلام
    جوابي كه به آقا يا خانم ناشناس داديد منو ياد كتاب نفحات نفت نوشته ي رضا اميرخاني انداخت،دوستان عزيز كتاب جالبيه ارزش چند بار خوندن هم داره،منم خيلي به اين فكر كردم كه چرا صنعتي ها كار خودشون رو ميكنن و دانشگاهي ها هم كار خودشونو،اذيت ميشم وقتي ميبينم خيلي از هم كلاسيهام فقط ميان دانشگاه و برميگردن و اين وسط با هيچ چيز ديگه اي كاري ندارن تا به اميد اين كه درسشون تموم شه كه شايد صبح دولتشون بدمه.

  • zahra گفت:

    با سلام و احترام به شما و آرزوی پیروزی برای شما
    زیباتر از این نوشته را تا بحال ندیدم.تمثیل زیبایی بکار بردید:

    کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…

    یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.

    یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

  • مینو گفت:

    جالب بود.ممنون

  • امیر گفت:

    سلام.
    به اختصار عرض می کنم.
    تفکر اینکه ما نیاز به تحقیق و پژوهش در لبه دانش نیستیم به صورت بنیادی مشکل دارد و قطعا و یقینا کار ساده ای نیست. همه ی کسانی که دکتری می خوانند هم دنبال مدرک و لقب نیستند.

    • shabanali گفت:

      منم نگفتم همه اینطورین. زندگی در مرز دانش، از نظر من شیرین ترین نوع زندگیه که البته یکی از دورترین و کندترین راه هاش ادامه تحصیل رسمی دانشگاهیه.
      به هر حال من هم میشناسم کسانی رو که چه در محیط آکادمیک چه خارج از آن، تلاش میکنند در مرز باشند و لذت ببرند و من با تمام وجود تحسینشون میکنم.
      اما اگر کسانی با چنین ادعایی، از دانشگاه بیرون آمدند و بهشون فشار اومد که من نوعی چرا بی ام و بنز سوار هستم و اونها با اتوبوس میرن اینور اونور، نشون میده که عاشق زندگی در مرز دانش نیستند…
      جامعه به دو دسته جایزه میده: کسانی که می دزدند و کسانی که ارزش ایجاد میکنند.
      بقیه جایزه ها درونیه.
      تلاش برای پیشرفت علم یک Internal Motivation میخواد.
      من به عنوان کسی که زندگیم صرف مطالعه و دانش اندوزی و آموزش شده و میشه و بیش از صد هزار دانشجو تعلیم داده ام، میگم (نه به عنوان یک دلال اقتصادی مثلاً) اگر کسی از دکترا خوندنش دنبال مدرک و لقب نیست، نباید بیاد روضه بخونه که من ۲۰ سال پشت میز و نیمکت نشستم و الان وضعم اینه و خونم اینجاست و …
      دوست من! تو برای پیشبرد مرز علم تلاش کردی! مرز علم هم جلو رفته. خوشحال باش دیگه!
      جامعه اگر احساس کنه کارت ارزشمنده حتماً تقدیر میکنه ازت.
      ضمناً من نمیفهمم وقتی ما مواد خوردنی خودمون رو وارد میکنیم یا تکنولوژی های اولیه تولیدی رو نداریم، مرز دانش کجاست!

      • امیر گفت:

        دوباره!
        این تفکر که ارزش در مهندسی است و پژوهش و تحقیق بی ارزش و شایسته تقدیر نیست (و یا اینکه قابل مقایسه با مهندسی نیست) تفکری بسیار نادرست است. چه بسیار دانشجویان با استعدادی از همین دانشگاه شریف که الان به کارهایی مشغولند که نیازمند فقط ۱۰% از توانایی هاشون است. این دانشجویان حاصل همین تفکر اشتباه هستند.
        باید به این نکته توجه کرد که برخلاف کار مهندسی، تحقیق و پژوهش در محدوده ی توانایی های هر دانشجوی کارشناسی نیست. به علاوه، شما که تجربه ای در دوره دکتری ندارید حتما هم از توانایی هایی که یک دانشجوی دکتری برای حل مساله/همکاری با دیگران/توانایی ارتباط و انتقال دانش/مطالعه ی زمینه کاری/و غیره هم بی اطلاعید.

        • shabanali گفت:

          من جایی نگفتم که ارزش در مهندسی است.
          اما گفتم اگر بخوام چارت سازمانم رو تعریف کنم یا استراتژی تدوین کنم یا … یک لیسانس مدیریت مستعد با تجربه کاری واقعی و مفید برام جذاب تره با یک فارغ التحصیل دکترایی که به جای تجربه کاربردی، در یک فضای مجازی فکری غرق شده باشه.
          طبیعی است که اگر دکتری باشد که تجربه عملی (نه مشاوره و پول گرفتن ساعتی از در و دیوار) داشته باشه، از همه گزینه های دیگه بهتره.
          ضمناً احتمالاً شما بنده رو نمیشناسید. من سالهاست در حوزه مدیریت فعال هستم نه مهندسی. کارمندهای زیادی هم داشته ام که دکترا (هم در حوزه فنی هم علوم انسانی) خوانده بوده اند و از خدماتشون همیشه استفاده کرده ام و در برخی موارد بسیار هم راضی بوده ام. بنابراین، تا حدی از توانمندیها و ضعف های فعالان دارای این درجه تحصیلی مطلع هستم.

          ضمناً خوشبختانه لازم نیست که من به عنوان یک عضو جامعه تعیین کنم که توانمندی یک دکتر با یک فوق لیسانس یا یک لیسانس و … چه تفاوتی با هم داره. خوشبختانه فضای اقتصادی رقابتیه و جامعه به صورت مادی و معنوی، تلاشهای هر کسی رو جبران میکنه.

          • حسین گفت:

            محمد رضا جان،
            من منظورت از این جمله و توصیف رو خوب نگرفتم “مشاوره و پول گرفتن ساعتی از در و دیوار” یعنی از نظر تو مشاوره دادن بی ارزشه، یا مشاوران بی ارزشن؟؟… اگر فرصتش رو داری کمی با جزئیات توضیح بده…

          • shabanali گفت:

            راجع به مشاوره باید جدا حرف بزنیم.
            نه من اصلاً منظورم این نیست.
            اما معتقدم مشاوره هم مثل بسیاری از کسب و کارهای دیگر در کشور ما بسیاری از اوقات یک نقش بی معنی و لوکس پیدا کرده.
            من همیشه احساس کرده ام که مشاور باید درگیر اجرا هم باشد و تا آخرین لحظه که کارش نتیجه داد کنار کارفرما بایستد و خود را در سود تغییرات شریک بداند. نه اینکه «ساعت فروش» یا «پروپوزال فروش» بشود.
            حتماً یک روز میتونیم راجع به این حوزه با هم حسابی گپ بزنیم.
            بگذار دعواهای دکترا تموم شه! 😉

  • دوست گفت:

    سلام .
    اولا شما چون آدم با استعداد و تیز هوشی هستید در هر سطح علمی باشید موفق می شدید و ربطی به نظام آموزشی ندارد و شما با لیسانس هم اندازه یک دکتر موفق می شدید و این بخاطر تلاش ، استعداد و پشتکار شما است.
    دوما اگه شما دغدغه دکترا نمیداشتید هرگز در مورد آن حرف نمیزدید پس دکترا مهم است که شما در مورد آن یک پست جدا نوشته اید:)
    سوما من احساس می کنم اگه شما از اول وارد رشته های مهندسی نمی شدید و وارد رشته هایی مثل مدیریت می شدید حتما تا دکترا ادامه میدادید.
    چهارما ما در جامعه ای هستیم که هیچ چیز حرفه ای وجود ندارد یعنی محیط کار و اقتصاد اصلا حرفه ای نیست و اکثرا با متون علمی تطابق ندارد و نیز دوره های حرفه ای هم نداریم مثلا فرض کنید اگر دوره ی حرفه ای مدیریت ریسک مالی (FRM) رو داشتیم، خیلی ها نمی رفتن دکترای مدیریت مالی بگیرن، یا تو حسابداری اگر دوره حسابداری خبره مدیریت (CIMA) داشتیم، خیلی ها نمی رفتن دکترای حسابداری بگیرنو … .
    خامسا من همواره مسیر زندگی شمارو تحسین میکنم چون دنبال مدرک نبوده اید بلکه دنبال افزایش توانمندیها و مهارتهایتان بدون کسب هرگونه پرستیژ یا مدرک خاص بوده اید .
    امیدوارم هماره در مسیر پییشرفت و تعالی موفق باشید

    • shabanali گفت:

      سلام دوست من!
      اولا. من در مورد هوش و استعداد خودم نظر خاصی ندارم. اما میدانم که اگر گاو هم بود ۱۵ سال شبی ۲ ساعت میخوابید و روزی ۲۲ ساعت کار میکرد، بوعلی سینا شده بود. من به نسبت تلاشم خیلی عقب مانده ام. مردم ما کمی تنبل هستند. نمیتوانیم انکار کنیم.

      دوماً. من معلمم و دغدغه ام آموزش دادن روزانه ۵۰۰۰ نفر که به خانه مجازی من سر میزنند. همانگونه که در کامنتها هم دیده ای، برای مخاطب سوال است که کسی که پذیرش بهترین دانشگاهها را داشته و رتبه اول را داشته و در خارج از ایران هم زندگی کرده و دانشگاه رفتن برایش از سوپرمارکت رفتن ساده تر بوده و حوصله خواندن و مطالعه را هم به طرزی بیمارگونه دارد، چرا دکترا نخوانده.
      در شرایط امروز ایران، یادگیری کاربردی و فرار کردن از نظام رسمی آموزش، «مذهب» من است و من هم همچون هر «مبلغ مذهبی» تا لحظه مرگ از آن دفاع میکنم.
      سوماً. چون جای من نیستی نمیتوانی قضاوت کنی. خودم هم چون در آن شرایط نبوده ام، نمیتوانم تحلیل کنم.
      چهارماً. موافقم.
      خامساً. ممنونم.

      • دوست گفت:

        سلام مجدد
        درمورد اول خودم همونجا اعتراف کردم که شما خیلی تلاش و پشتکار دارید و من همیشه آرزو دارم به جایگاهی برسم که بتونم مثل شما برای هدفم شبانه روز تلاش کنم.
        در مورد دوم این سوال از قدیم برای من هم وجود داشت.
        درمورد سوم من احساسمو گفتم و اصلا در هیچ عددی نیستم که بخواهم درمورد شما قضاوت کنم.
        درمورد چهارم که خداروشکر هم نظر هستیم.
        درمورد پنجم بگم من همواره آرزو داشتم مثل شما بتوانم در کار خودم بدون هرگونه مدرکی اولین نفر باشم.
        در آخر بگم من یکی از شاگرد های شما هستم که خیلی شمارو دوست دارم

        • shabanali گفت:

          من کلاً به این بحث های کامنتی، خیلی علاقه دارم.
          به نظرم خیلی آدمها همدیگر رو بهتر میشناسن و به هم نزدیک میشن و فضا از گفتگوی یک نفره خارج میشه.
          ضمناً دوست داشتنت معلومه دوست خوب من.
          آدم برای کسی که دوست داره وقت میگذاره و کامنت میگذاره
          منم همینه که با حوصله جواب میدم دیگه 🙂

      • میثم حیدری گفت:

        سلام مهندس شعبانعلی
        سال خوبی رو براتون آرزو می کنم

        ۱ سوال دارم. من چند دفعه از خودتون شنیدم روزی ۲۲ ساعت کار کردن و شبی ۲ ساعت خوابیدن.
        راستش باورش برام سخته. واقعا اغراق نکردی؟ چجوری آخه میشه؟ خیلی خوبه ولی چون خودم نمیتونم غیر قابل باوره برام.

        از بابت کمکت به جامعه هم ممنون

        • shabanali گفت:

          من Hypomaniac هستم. بنابراین کم خوابیدن به بیماری من برمیگرده نه تلاش زیاد!!
          البته برخی ترجیح میدهند با دارو بیشتر بخوانند.
          اما من تصمیم گرفته ام از بیماریم، برای خودم و اطرافیانم استفاده کنم.

    • ناشناس گفت:

      یا اولا و ثانیا و ثالثا و رابعا و خامسا
      یا یکم و دوم و سوم و چهارم و پنجم

  • حسین قم گفت:

    بازهم عالی بود
    مرسی

  • فرامرز گفت:

    محمدرضا اول بگم که اگر صلاح نمیدونی این کامنت منتشر بشه مشکلی نیست ولی خواهشی که دارم در صورت امکان جوابم را از طریق ایمیل بدی ممنون میشم

    قبلا ازت پرسیده بودم:

    سلام
    محمدرضا من میخوام فوق mba بخونم اما وقتی میبینم در محیط های مدیریتی دید خوبی نسبت به این رشته وجود نداره
    یکم مردد میشم
    مثلا آدمی مثل دکتر الوانی رفته و یک چنین کتابی را ترجمه کرده:
    “سازمان‌ها مدیر می‌خواهند، نه دانش‌آموخته MBA”
    این بنظرم یعنی به راحتی و رسما زیرآب یک رشته را زدن
    حقیقتا مرددم که آیا سرمایه گذاری در این رشته کار سنجیده اییه؟
    ممنون میشم نظرت را بدونم.

    حالا هم میبینم خودت هم mba خوندی اما میگی “سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم” و اسمی از mba که جزئی از عنوان مدرکته نمیاری

    آیا این رشته mba اینقدر بدنام و غیرقابل ذکره؟
    میپرسم چون شما این رشته را خوندی و تجربه طی کردن این مسیر را داری
    ممنون میشم من را از این تردید در انتخاب رشته mba در بیاری

  • دوست گفت:

    استاد این چه نیرویی هست که باعث میشه شما شبانه روز برای رسیدن به هدفتون تلاش کنید؟ من الان کلی هدف های عالی دارم ولی انگیزه ندارم
    تا الان هم مدرک یا بدست آوردن کار خوب محرک من بوده ولی الان دیگه این ها هم برام عادی شده
    ممنون میشم منو راهنمایی کنید

  • على گفت:

    به شخصه ميبينم در شركت هاى بالغ در بخش خصوصى، تفكر مدرك گرايى و حتى رشته مرتبط با اون كار داره از بين ميره خوشبختانه … خصوصا در صنعت آى سى تى .
    اتفاقا ميخوندم از قول مديران فيسبوك كه اعتقاد دارن اشتياق فرد براى احراز يك موقعيت كافيست و نيازى به مدرك خاص يا مرتبط با اون كار نيست … اشتياق رو نميشه آموزش داد ولى تخصص رو ميشه ياد داد.
    من خودم هميشه نون شوق و انرژيم رو خوردم و با وجود تغيير دادن حوزه كارى خودم، فكر كنم تونستم ارزش آفرين باشم.
    البته فقط بخش خصوصى رو تجربه كردم … دولتى ها هنوز بلوغ لازم رو ندارن در اين خصوص .
    من كاملا با تفكرت موافقم محمدرضا جان … همونطور كه زاكربرگ، گيتس و استيو جابز بزرگ هم هزينه فرصت تحصيل در مقابل ارزش آفرينى رو به خوبى درك كرده بودند.

  • النا گفت:

    همش حرف های نا گفته اند که خیلی ها از زدنش هراس دارن…مثل من…
    ممنون که باز با گفتن مطلبی دیگر آرامم کردید که چند وقتیه ذهنم در گیرش است…

  • ناشناس گفت:

    Salam…. Man foghe lisansamo az daneshgahe sharfi gereftam va ta hafteye pish daneshjuye PhD dar Canda boodam,,, ama hafte pishh be MAster’s swutch kardam,,, faghat be in dalil ke baraye yek bar ha ke shode khastam dar zendegi ba khdoam roo rast basham,,,

    tasmime kheili kheili sakhti boood,,,,

    matlabe shoma kheili be moghe va delgarm konande bood baraye man,,,, mamanoon

  • آرام گفت:

    فوق العاده عالی و جامع!
    چندساله که بعد از اخذ مدرک فوق لیسانس خودم همینارو به اطرافیانم گفتم.
    تا ندونی داری کجا میری کار احمقانه ایه، اتلاف عمر و فرسودن خود و امکاناته که نمیتونی بازده مناسبشو به جامعه و حتی به همون یک نفر یعنی شخص خودت پس بدی. تجربه فوق لیسانس خودم و اطرافیانم همینو نشون میده. هر چند سهم خودم رو در ناکارآمدی و کم سوادی همیشه در نظر می گیرم.

  • م ط گفت:

    کاملا موافقم.

  • ناشناس گفت:

    فقط به عنوان فردی که تازه مدرک لیسانس را با معدل به نسبت خوب از همین دانشگاه به ظاهر شریف گرفته میگم (الان از یه دانشکاهی پذیرش گرفتم سپتامبر دارم میرم). من بعد از این همه جون کندن تو شریف با معدل ۱۵ فارغ می شم از رشته نفت جون کندن کنکور به کنار. باید برم سربازی اگر فوق نخونم . دو سال از عمرم رو باید بندازم آشغالل. صنعت و پول اینها وقتی برای من اهمیت داره که ببینم به من ارزش می دن نه این که دو سال من باید دستشویی تمیز کنم و دنبال یکی عین سگ بدوم . وقتی این مملکت برای من ارزش داره که اون هم به من ارزش بده . الان هم به غیر دولت کسی در حوزه علمی من فعالیت نداره برخورد دولت با خودم رو هم دیدم به این هایی که شما می گین عمل کردن وقتی ممکنه که نگران شکمت نباشی نگران دو روز دیگت نباشی ایده آلیست هستید شدید شاید شکمتون زیادی پر بوده نمی دونم GL

    • shabanali گفت:

      فکر کنم شما رزومه من رو نمیدونید. فرصت کردید یک تحقیقی بکنید. من اون دستشوییهایی رو که شما از فکر کردن بهش میترسید رو شسته ام و چند سال در روغن و گریس هم زندگی کرده ام و از ۱۴ سالگی هزینه خودم و اطرافیانم رو تأمین کرده ام…
      زندگی بخشهای کثیف هم داره، بخشهایی که ما دوستشون نداریم، گاهی این بخشها، قسمت عمده ای از زندگی ما رو هم تشکیل میدن.
      هنر لذت بردن از زندگی، چیزیه که نه تو مدرسه یاد میگیریم نه تو دانشگاه.

      • م.م. گفت:

        پاسخ شما را بسیار پسندیدم.با بازه اطمینان ۹۵درصد،میتوانم بگویم دوستانی که تجربه هایی مانند تجربه فوق الذکر،حتا به مخیله شان خطور نکرده و اینجور تجربه ها را نوعی “شرم” برای خود میدانند،نمیتوانند به این درک برسند که چرا در اغلب کشورهای پیشرفته و صنعتی دنیا،تحصیل با هزینه دولت،بیمعنی ست،یا کسی مثل جابز،چگونه جابز شده یا ماسارو ایبوکا،چه طوری سونی رو به اینجایی مه الان هست رسونده.

      • ناشناس گفت:

        lol حتما همین جوره که میگین فقط محض خنده وقتی رفتین سربازی کی هزینه خانواده رو تامین کرد اگه شما از ۱۴ سالگی هزینه خانواده تامین می کنین
        ۱ نرفتین سربازی
        ۲ هزینه تامین کردن خانواده وظیفس سختی نیست

    • سمیرا گفت:

      سلام
      امیدوارم شما “جناب ناشناس” از اون دسته مردهایی نباشید که همسر یا مادرتون مثلا گفتند هر شب آشغال ها رو بذار سر کوچه ، نفرمایید که من همسر یا فرزند نخبه شما هستم و چه ها که نمی کنم ! چطور وقت طلای من رو سر این کارهای بیهوده هدر می دهید .

      سربازی یکی از فاکتورهای تعیین مسئولیت پذیری آقایون هست . مسئولیت در شرایط سخت و نچسب .

      موفق باشید .

  • ناشناس گفت:

    من یه کامنتی گذاشتم نمی دونم چی شد به هر حال

  • رامسر گفت:

    سلام استاد
    در مورد ( یا شبیه …..) بیشتر توضیح دهید !
    یعنی تمام دستاورد های علمی کشور را رد میکنید؟

    • shabanali گفت:

      دستاورد علمی را به نظر من بر اساس نتایج Tangible و ملموس در زندگی مردم میتوان سنجید نه بر اساس تعداد مقالات منتشره و …
      اگر آمریکا یا آلمان یا سوییس کشورهای صنعتی محسوب میشوند، دلیل اصلی آن کیفیت زندگی مردم و محصولات و خدمات تولیدی آنهاست.

      وضعیت امروز ما یک کاریکاتور صنعتی است (دقت کرده ای در کاریکاتورهایی که از چهره افراد ترسیم میشود اندامها متناسب نیست؟!)
      ما در فن آوری نانو پیشتاز هستیم اما هنوز مردم میگویند «خودروی تولیدی ایرانی» مثل «هندوانه» است. باید بخری ببینی چه از آب در میآید…
      فن آوری پله های توسعه و مسیرهای رشد منطقی دارد. نمیتوان پله های اول را رها کرد و با توکل به پله صدم پرید.
      نتیجه اش میشود مقاله خریدن و ده ها درد دیگر که اینجا جای گفتنش نیست…

      خود شما اگر محدودیت مالی نداشته باشی، غیر از فرش و پسته و چند محصول مشخص، از کدام محصول ایرانی استفاده میکنید؟
      تکنولوژی کدام کشور به شما این امکان را داده که الان به شبکه اینترنت وصل باشید و در مورد دستاوردهای علمی ایران حرف بزنید؟
      موبایل شما ساخت کدام کشور است؟
      سیستم صوتی خانه شما در کجا تولید شده؟
      اگر محدودیت مالی نداشته باشید، حتی «سس» ایرانی روی غذای خود میریزید؟
      زندگی مردم در خیابانها را نگاه کن. مردمی که به زودی طی همین چند ماه آینده، اگر بخواهند در تاکسی، از کولر (که جزو امکانات اولیه و به نظر من در سطح تکنولوژی امروز در حد حقوق بشر است!) استفاده کنند باید کرایه اضافه پرداخت کنند!
      اما ادعای تکنولوژی ما گوش دنیا را کر کرده است…

      • رامسر گفت:

        سلام استاد کوزه گر
        تشکر از جواب شما
        چر ا کاریکاتورهایی که از چهره افراد ترسیم میشود اندامها متناسب نیست؟
        پله های اول فن آوری و توسعه کدام است؟

        • shabanali گفت:

          من متخصص نیستم.
          اما در دولت آقای خاتمی، بزرگترین اندیشمندان کشور، سندی تحت عنوان «استراتژی توسعه صنعتی کشور» تدوین کردند که حاصل جمع اندیشه برترین اندیشمندان زنده کشور است.
          این سند در چند جلد منتشر شده و اگر دغدغه این حوزه را دارید، حتماً خواندن آن را توصیه میکنم. چند هزار صفحه بیشتر نیست.

          • رامسر گفت:

            این سنداستراتژی توسعه صنعتی کشور را از کجا می توا تهیه کرد ؟

          • shabanali گفت:

            به من کل سند را هدیه داده اند. می دانم در بازار قابل خرید است اما نمیدانم کجا.

          • رامسر گفت:

            شما که این سند را مطالعه کردی برداشت خودتون را برای ما بنوسید

          • shabanali گفت:

            اون چند هزار صفحه خودش برداشته شده از صدها هزار صفحه مطالعه است. قابل خلاصه کردن نیست. ارزش خوندن داره. حتماً پیداش کنید.
            من در حوزه استراتژِی توسعه صنعتی متخصص نیستم. فقط مطالعه میکنم
            ضمناً اساساً استراتژی وقتی تدوین شد، قابل خلاصه کردن نیست. داستان که نیست. باید کامل مطالعه و تحلیل بشه.

          • رامسر گفت:

            از کجا؟

          • shabanali گفت:

            آقا یا خانم رامسر!
            اگر حوصله پیدا کردنش رو ندارید، حتماً حوصله خوندنش رو هم ندارید. به نظرم فراموشش کنید.
            اگر خیلی مشتاق بودید، میتونید با مراجعه به دفتر دکتر نیلی یا همکارانشون پیگیری کنید.

            اما به نظر میاد، شما همون دنبال دستاوردهای علمی کشور باشی، سنگین تره براتون. 😉

            نکته آموزشی: در نوشتن، همیشه رسم ادب رو رعایت کنید. اینجا سر چهار راه نیست که آدرس بپرسید و بگید: «از کجا».
            جمله رو کامل بنویسید:
            «میشه خواهش کنم بگید از کجا میتونم این کار ارزشمند رو تهیه کنم؟»

          • رامسر گفت:

            سلام استاد
            ببخشید استاد بزرگوار
            متشکرم

  • مجید گفت:

    یادم هستش حدود ۷ سال پیش بود “پروفسور رفیع پور” تو همین تلویزیون خودمون بسیار زیبا و علمی بیشتر صحبتهایی که فرمودید را پیش بینی و بیان می کرد!!!

  • ناشناس گفت:

    سلام متشكرم جالب بود

  • پیام گفت:

    احسن بر این بیان زیبا که انگار از اعماق وجود ما گفتی!
    واقعاً در این شرایطی که در دانشگاهها حتی در سطوح خیلی پایینتر خبری از آموزش و یادگیری نیست، نمی دونم این همه اشتیاق چه از طرف وزارت علوم و دانشگاهها و چه از طرف داوطلبها برای کارشناسی ارشد و جدیداً دکتری وجود داره!!!
    چه بسیار پایان نامه هایی که تو کتابخونه های دانشگاهها داره خاک می خوره و تعداد عمده ای از اونها حتی به ارزش کاغذهای پرینت شده خودش هم نیستن.
    و جالبتر از همه ارایه ی رشته ی کارآفرینی در سطح ارشد و دکتری با اساتیدی است که …!
    به امید روزهای بهتر از الآن.

  • ناشناس گفت:

    دکتر دوستت داریم

  • علی گفت:

    وقتی برای تدریس دانشجویان دانشگاهیش مدرک دکترا نیازه طبیعیه که برای تدریس مدیران هم حداقل دکترا و همچنین سابقه کارهای اجرایی لازم باشه (منظورم اینه که سخت تره صلاحیت داشتنش). ولی تدریس به مدیران نیاز به اطلاعات تئوری و حواشی زیادی داره (مثلا فکر کنید که کسی که زیاد داره هم از پول هم از حرص و طمع) و اگر کوچکترین اشتباهی تصمیمی بگیرید هم تو این دنیا هم تو اون دنیا باید پاسخگو باشید. ولی اگه هزاران هزار کار درست انجام بدید وظیفه تون بوده.

    • shabanali گفت:

      من چند سال از زندگیم رو صرف تألیف کتاب فنون مذاکره کردم و این کتاب به گفته افراد مطرح این حوزه، یکی از بهترین کتابهای موجود در ایرانه و در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی هم تدریس میشه. همیشه فکر میکردم در فضای کسب و کار، این کتاب میتونه اعتبار زیادی ایجاد کنه.
      اما تجربه تدریس به ده ها هزار نفر از مدیران برتر کسب و کار کشور به من نشون داد که مدیران، برای آموزش گرفتن، به مدرک تحصیلی یا فعالیت آکادمیک مدرس نگاه نمیکنن!
      به سابقه کاریش، به حساب بانکیش و خونه و ماشینش نگاه میکنن! (نمیدونم درسته یا نه)
      مدیران پای حرف کسی مینشینن که خودش درد مدیریت رو تجربه کرده باشه و اقتصاد و تولید و تجارت رو بفهمه.
      میدونی. یک پارادوکس وجود داره.
      کسی که قرارداد میلیون دلاری نبسته باشه نمیتونه به دیگران آموزش بده که این کار رو انجام بدن.
      و کسی که این کار رو کرده باشه، بعیده وقتش رو با دانشجویان دانشگاهی بگذرونه.
      این فضا معمولاً (و نه همیشه) دور از ذهنیت تئوریک دانشگاهیه.

      • tk گفت:

        کلیت حرفت محترمه
        اما من چند نمونه نقض برای این جمله از استادای همین دانشگاه های خودمون سراغ دارم:
        “و کسی که این کار رو کرده باشه، بعیده وقتش رو با دانشجویان دانشگاهی بگذرونه”
        تعدادشون کم هم نیست، هنوز هم تدریس می کنن، قراردادهای سنگین هم می بندن، مدیریت شرکت های بزرگ رو هم بر عهده دارن… قصدم اینه بگم حرفت در کل محترم و قابل قبول هست اما به این صورت که نوشتی قطعی و حتمی نیست.

        • shabanali گفت:

          آره قبول دارم. کمی مطلق گفتم.
          ضمناً من خودم هم هنوز با وجودی که هزینه اقتصادی تدریس برام خیلی بالاست، کلاسهای درسم رو تعطیل نکردم و مسافرتهای کاریم رو هم همیشه با توجه به کلاسهام تنظیم میکنم و امیدوارم هرگز کلاسهای درسم تعطیل نشن.

          • حسین گفت:

            خوب خودت رو تحویل گرفتی! (و صد البته شایسته این تحویل گرفتن هم هستی)
            بله، منم نمونه هایی از این دست سراغ دارم، مثل دکتر “ک” و دکتر “الف” در دانشکده مدیریت دانشگاه علامه؛ نفر اولی هنوز حتی در مقطع لیسانس هم تدریس می کنه و یکی از انگیزه های دانشجوها برای کلاس گرفتن با اون، بینش مدیریتی اونه، نه صرفا دانش مدیریتی اون…

      • بهروز گفت:

        محمدرضا بیشترین قرارداد بین المللی ای که برایش مذاکره کردی و یا مشاوره ی آن را انجام دادی چقدر (یا اگر محرمانست چند رقمی ) بوده ؟
        طرف قراردادت چه کشوری بوده ؟
        زنده باشی معلم عالم عامل عاشق

  • محمدرضا گفت:

    فکر می کنم که خیلی وقتا (حداقل بعضی وقتا و برای شخص خودم) ورود به مقاطع بالاتر و این انگیزه ی درونی برای ارشد و دکتری، به محیط قبلی اون دانشجوهه مربوط میشه،
    شخصن موقع کنکور کارشناسی، ورود هم کلاسی ها و آدمای هم سطحمو به مهندسی های شریف/امیرکبیر/تهران و … دیدم و ضمنن خودمو دیدم که جا موندم، الان کارشناسی برق میخونم، توی دانشگاه دولتی نسبتآ پایین، جایی که دانشجوی ارشد و به قولی دکتری_ ی رشته مهندسیو می گیره، ولی هنوز ی دونه استاد تحصیل کرده ی این فیلد و نداره 😐 و وضع بقیه ی دانشگاه هم مشخصه، و این باعث میشه که من و اندکی افراد مثل بنده، به جای تمرکز روی دوره و بازه ی فعلی، دائمآ به فکر مرحله ی بعدی و دانشگاه/محلّ تحصیل/منطقه ی تحصیلی بالاتر از دید عموم باشیم،…و ی جورایی فرار از شرایط فعلی.

    جدای این مسایل، ۵ ماهی میشه که دقیقن مشخص نیس با خودم چند چندم، ی مدت زبان عبری، ی مدت اسپانیولی :|، ی مدّت فکر پول درآوردن و ی سری کارا با نتیجه ی مطلوب نسبی، ی مدت فکر واردات تبلت :دی با جیب خالی، ی مدّتم جوگیرانه فکر ارشد بودن،
    »»خواستم این بالایی ها رو پاک کنم، احساس می کنم دلم نمیخواد، بعد_ ی مدت بایس ی جا مینوشتمشون بالاخره.

    ولی در نهایت،واقعن خوش حالم ک آشنا شدم با وبنوشت و تا حدودی شخص خودتـ[ان] و …

  • فرزام گفت:

    مقاله تون عالی بود استاد؛ خوشحالم که با وب نوشت شما آشنا شدم 🙂
    برای من شاید دردناک ترین قسمت اش «خوندن یــــــــــــــــــــــک مقاله در هفته سخت است» باشه! من که یک دانشجوی پزشکی undergraduate هستم و پژوهش رو دوست دارم بر خودم واجب می بینیم روزی یک مقاله بخونم (و می خونم!) اون وقت برای دانشجوهای دکترای ما یک مقاله خوندن سخته؛ اون هم که از تزهاشون…

    • shabanali گفت:

      فرزام جان. قطعاً مثالی رو که من زدم به همه دانشجویان نمیشه تعمیم داد.
      به هر حال اگر همه هم توی کشور تا این حد تنبل بودن، احتمالاً الان سنگ روی سنگ بند نمیشد.
      اما متأسفم که بگم که من از اون گروه دانشجویان تنبل کم نمیشناسم.
      و کم نمیشناسم دکترهایی رو که هنوز نمیتونن کتابها و مقالات انگلیسی رو راحت بخونن 🙁

  • حسین گفت:

    بحث جالبی شده…
    به شخصه معتقدم جامعه امروز ما مفهوم اخذ مدرک “دکتری” رو اشتباه درک کرده، مدرک دکتری به مفهوم اصلی اون (و البته نه چیزی که الان در جامعه ما رایج شده) توانایی یه فرد رو برای پیشبرد علم و پژوهش تایید می کنه، داشتن مدرک دکترای مدیریت به معنی یک مدیر ممتاز بودن نیست، به معنای توانایی ممتاز فرد برای پژوهش در حوزه مدیریت هستش و پیشبرد دانش مدیریت به واسطه تحقیقات روش مند، همین مسئله برای سایر رشته ها هم کم و بیش صادق هستش.
    متاسفانه نگاه جامعه به مدرک “دکتری” نگاه درستی نیست، برای همین ممکنه یه روز تصمیم بگیریم در مقطع “دکتری” ادامه تحصیل بدیم و فردای اونروز پشیمون بشیم، یا وقتی بازده مالی خودمون رو با دوستانمون که وارد فعالیت های اقتصادی شدن مقایسه کنیم دچار حسرت بشیم…
    یه نکته هم در خصوص کامنت آقا پیام در مورد رشته کارآفرینی؛ برای آموزش کارآفرینی در دانشگاه های ایران از همون ابتدا راه رو اشتباه رفتن و این رشته توی اون مقطه پتانسیل تبدیل شدن به یک رشته مستقل رو نداشت، با این حال در اصل وجود رشته کارآفرینی برای پیشبرد دانش مدیریت از طریق تئوری آزمایی (مقطع ارشد) و تئوری پردازی (مقطع دکتری) شکی وجود نداره. برای بررسی این شک راه دوری هم نباید رفت، کافیه برنامه درسی یکی از دانشکده های مدیریت (منظورم دوره های یکساله مهارت های مدیریتی در مدارس بازرگانی نیست) رو در رشته کارآفرینی از طریق اینترنت نگاهی بکنی و بعد رزومه اساتید رو بررسی کنی، اساتید دانشگاهی کارآفرینان بازاری نیستن، اشخاصی هستن که به لحظا تئوریک به علوم مدیریتی مسلط هستن…
    شرمنده محمد رضا جان که طولانی شد!

  • حسن گفت:

    لذت بردم
    از مطلب و از نظرات
    آموزنده بود.
    استادی داشتیم، واقعا سخت کوش بود، تو تخصص خودش هم با سن کمش زبانزد شده؛
    همیشه تاکید میکرد، به یک چیز
    “انسان های تلاش مدار”
    چند وقته پیش از رادبو شنیدم که ایران بعد از آفریقای جنوبی و عربستان رتبه سوم را در تنبلی دارد!!!

  • مهران گفت:

    “اما یک چیز رو خوب میفهمم. برای مدیریت کارخانجات و صنایع امروز کشور، چیزی بیشتر از درسهای ترمهای نخست کارشناسی مدیریت ضروری نیست.”
    ممکنه بگین منظورتون چه درسهایی هست؟ با سپاس

  • امیرپویان گفت:

    ما در یک مملکت عقب مانده با مردم عقب مانده و طرز فکر قرون وسطایی چند استاد تمام عقب مانده زندگی می کنیم. پارادایم علم در غرب این جمله ی فاینمن است: ” علم یعنی به خودت اجازه دهی فکر کنی حرفه های ها هم اشتباه می کنند…” پارادایم علم در این مملکت از همان روز اول کلاس این است که سوال از کجا می اید؟ کجا مهم تر است؟ جزوه از کی بگیریم؟ ارشد چی بخوریم نون توش هست؟ و … پارادایم ما این است: “… پیر مردی با موهای سفید گچ به دست می گیرد و مهملاتی را که از چند کتاب دور هم جمع کرده روی تخته پیاده می کند و جماعت متفکر(!!!!) و دانشجویان با هوش (!!!) با هشتاد رنگ خودکار جزوه کپی می کنند که شاگرد اول شوند… پارادایم انها این است: ” در یکی از کلاس های ساسکید( به وجود اورنده ی نظریه ریسمان) یکنفر ازش پرسید امتحان چطوری استاد؟ ساسکیند جواب داد: هرکس نمره و مدرک می خواد بگه من میگیم بهش بدن و همین الان ازین کلاس بره بیرن…” یعنی چی؟ یعنی اینکه نمره و مدرک و این مهملات با علم قابل جمع شدن نیست… حالا شما در این مملکت بخوانید این سوره ی پر منزلت یاسین را… چه فایده ای دارد جز بالا بردن مقامتان در بهشت برین؟!!!!
    دوستان این خانه از پایه ویران است… بحث ما اقتصاد و مدیریت و کتاب و … نیست… بحث ما این است که علم را برای قیمه بادنجان و دیزی خریدن می خواهیم… پس هرگز به ان نمی رسیم… همواره مصرف کننده خواهیم بود…
    بروید و ببنید که دانشگاه های متوسط در امریکا هزینه میلیون دلاری خرج تحقیقات لیسانس می کنند ( بروید و ببنید!) یعنی اینکه سن فکر کردن باید پایین بیاید… اینجا یکی از دوستان ساده لوح رفته بود پیش یکی از استاد تمام های دانشکده ی فیزیک دانشگاه شهید بهشتی و گفته بود استاد: برای ترقی چه کنم؟ استاده گفته بود: برو سوال های هالیدی رو حل کن… یعنی فکر کردن ممنوع… تحقیق ممنوع… بروید و نگاه کند که در کالج هامیلتون دانشجوهای کالج در مورد گرانش کوانتومی “تحقیق” می کنند تا وقتی خواستند تز دکتری بنویسیند مغز محترمشان حداقل سابقه ی چند دقیقه نا قابل تفکر و حدس و گمان را داشته باشد و نتیجه اش این است که خیلی وقت ها تز های دکتری جایزه نوبل می گیرند ( نمونه اش توفت ، فیزکدان هلندی) و بعدا نگاه کنید در این عقب مانده جا و بی مایه کشور و وقت تلف کن دانشگاه، اصلا پارادایم تحقیق و مغز وجود ندارد… یک مشت خر خوان که جزوه نویس و جزوه حفظ کنند و حتی یکبار خاطر همایونی را از ترس حدس خطا به زحمت فکر و اندیشه نیانداخته اند می شوند نفرات ممتاز… بعد می گوییم چرا علم تولید نمی کنیم؟ اخر بنده ی نادان بی مایه ان خدایی که خدای من نیست، از دل جزوه حفظ کردن و جزوه نوشتن و تمام ترم خط کشیدن زیر مهملاتی که قرار است در یک امتحان کودکانه ظاهر شوند چطور تولید علم در می اید؟ چطور ایده پردازی در می اید؟ تولید وقتی ظاهر می شود که انرا اموزش داده باشی عمو جان، اموزش ان بدین صورت است که تحقیق را اموزش دهی، در سن کم، به طور پایه ای، در غرب اینها را قبول دارند، چراکه اینشتین تئوری پردازشان است، فاینمن معلم برگزیده شان است، و امثال این ادم هایی که می دانستند نبوغ را نباید در اوار و خرابه های اموزش جزوه محور دفن کرد و نابود کرد… اینشتین ۲۵ سال داشت که مسائلی را حل کرد که پیرمردها نمی تواستند… ویلیام رونتگن جایزه نوبل فیزیک را به دلیل بی توجهی به حرف های استاد پیر و مشهورش که گفته بود این کار غیر ممکن است دریافت کرد، دیراک در ۲۵ سالگی معادله ای را کشف کرد که حکم به وجود ضد ماده می داد… لذا در انجا می دانند که سن تحقیق را باید کم کرد و باید تحقیق و تفکر را اموزش داد و اموزش نباید صرفا انتقال مشتی اطلاعات باشد… باید تولید اطلاعات و چگونگی تحلیل اطلاعات را اموزش داد نه صرفا اطلاعات را منتقل کرد… اما در این مملکت ۷۲ ملت جهان چندمی نگاه کنید که اساس اموزش جزوه است…
    نکنید این بحث های بی فایده را که کار از اساس ویران است… نخوانید یاسین iها را که … ( خودتان می دانید)
    در این ممکلت دغدغه اول قیمه بادنجان است و دیزی… تعریف جهان چندمی هم همین است… انوقت نگاه کنید که جایی ساسکیند اموزش انرا اداره می کند می شود استنفورد و نتیجه ی اداره بزرگواران استاد تمام عصر حجری هم می شود این مملکت از همه نظر اباد… بعد نگاه کنید که دغدغه ی مردم چیست… این جا جای جالبی است… دغدغه ی مردم این است که چرا قیمه بادنجانی که تا دیروز x تومان بود حالا شده ۲ برابر… یعنی چی؟ یعنی ما مردم این مملکتیم قیمه بکنید همان قیمت قبلی همه چیز حل است… شغل داشته باشیم که بریم خواستگاری و موجود زنده (!) تولید کنیم و خرجش را بدهیم همه چیز حل است… اصولا عمقی فراتر از شکم وجود ندارد در این ممکلت اباد … شکم و قیمه بادنجان…
    خوش باشید دوستان… من هم بروم یاسینم را بخوانم… البته برای امرزش گناهان نه برای …
    مشکل این است : “… یک مشت متعهد نادان با زبان بازی نشسته اند جای دانایان متعهد …” یا نشسته اند یا نشاندنشان تا جای خودشان راحت تر باشد… هزچه باشد ادم نادان زیر دست تو باشد و مردمت دغدغه قیمه داشته باشند کارت خیلی ساده است تا وقتی که ادم متفکر زیر دستت باشد و مردمت دغدغه سطح اموزش و تفکر در دانشگاه داشته باشند…
    ملت عقب افتاده ای که صدای منم منش گوش افلاک را کر کرده… افتخار می کنم ازین ملت بد بگویم و انها از من…

    • شادی گفت:

      همه حرفاتون درست امیرپویان
      ولی خدایی پایه ای ترین مسئله زندگی، زنده بودنه!! ینی وقتی تو گرسنه ای که کاری نمیتونی از پیش ببری!
      مشکل ما اینه که یه عده آدمی که بالادست نشستن و همه چیه این مملکت دستشونه کاری کردن که مردم تو همین نیازهای اولیه خودشونم بمونن و نتونن فراتر برن، چون هرچی جامعه کوته فکرتر و دغدغه هاش ابتدایی تر، حکومت کردن بهش و نفع بردن ازش ساده تر!

    • گیتی گفت:

      امیرپویان عزیز آفرین…
      ممنون از نوشته هات …

      کاش بسه از نزدیک روی این پارادایم ها حرف بزنیم…

      حرفهات قشنگه…

  • fahimeh گفت:

    بحث خوبی را مطرح کردید , واقعا لذت بردم.

  • پویا گفت:

    بسیار عالی و به جا. خوشحالم که هنوز آدم هایی با این طرز فکر توی ایران هستند.

  • علیرضا گفت:

    البته اگر همه این دیدگاه شما را داشتند ما هنوز دانشگاه در ایران نداشتیم. چون در بدو تاسیس دانشگاه تهران هم یه عدع همین ایرادات را می گرفتند که ای بابا ما هنوز دبیرستان درست حسابی نداریم دانشگاه پیش کش.

    • shabanali گفت:

      این دیدگاه یک آدمه. نه یک جامعه.
      اگر همه هم دیدگاه شما رو داشتند ما الان کلی رفتگر داشتیم که دکترای فیزیک هسته ای داشتن 😉
      چنانکه الان آبدارچی من لیسانس داره و بیکار که میشه میشینه Configuration شبکه کامپیوترها رو درست میکنه!
      البته از این وضعیت خیلی دور نیستیم!
      جامعه دیدگاههای متعدد میخواد. من هم یکی از این دیدگاه ها رو مطرح میکنم و قطعاً دوام جامعه در تنازع دیدگاهها برای بقا شکل میگیره

  • مهدی گفت:

    متاسفانه داریم در کشوری زندگی می کنیم که کلی دانشگاه با القاب و اسامی مختلف داریم و هر ساله از این دانشگاه ها تعداد زیادی دانشجو فارغ التحصیل میشن، که اگر از هر کدوم از دانشجوها بخوایی در مورد رشته تحصیلی خودش ۱۰ دقیقه صحبت کنه مطمئنا اکثرا گیر می کنن چی بگن و بگن چی خوندن.
    امیدوارم بجای اینکه دانشگاه های ما پشت سرهم رشته های تحصیلی اختراع کنن و فارغ التحصیل بیسواد تحویل جامعه بدن؛ یه مقدار سطح کیفی دانشگاه ها رو بالا ببرن، تا حداقل اون کسی که مدرک دستشه یه مقدار هم کار مرتبط با رشته اش بلد بشه.
    یه مقدار هم باید مردم هشیار باشن که از این همه ادامه تحصیل و گرفتن مدارک عالیه چیزی عایدشون نمیشه جز یه مدرک که می تونن به اون افتخار کنن.
    در انتها تشکر ویزه ای از جناب آقای مهندس شعبانعلی دارم.

  • HeSaM گفت:

    سلام،
    متنی بسیار گیرا بود.
    مدت هاست که در تلاشم اطرافیانم ( یعتی بچه های کارشناسی شریف ) رو به کارایی که میکنم جذب کنم، یا بهتر بگم به زندگی بهتر جذب کنم؛ این نوشته ی شما ابزارای گفتاری بیشتری برای فهموندن حرفام برام ایجاد کرد.
    ببینین من دانشجوی ترم آخر کارشنایی فناوری اطلاعات شریفم از همون ترم ۳ اینا فکرم رفت تو بازار کار از همون موقع به خودم گفتم نمره ی ۱۵ نمره ی مورد علاقه ی منه؛ همه درسام و ۱۵ ۱۶ شدم تا حالا معدلمم ۱۶٫۵ هستش؛ هیچوقت یادم نمیره روزایی رو که موقع انتخاب واحد بود و از این و اون می پرسیدم آقا بین این استادا که فلان درس رو ارائه میدن کدوم بهتر میشه ازش ۱۵ گرفت ؟دوستام احمقانه بهم نگا میکردن و میرفتن (چون زیر ۱۹ گرفتن براشون کشنده بود!)؛ خب ناراحت میشدم ولی میگفتم حالا میبینیم.
    الان من یه آدم خویش فرمام که با همین سن ۲۲ سالگیش بلده با آدمای بزرگ از سازمانای بزرگ بشینه تو جلسه، بهش احترام میزارن، میتونه قراردادای خوب ببنده، (نه مثل شما استاد عزیز ولی در حد خودم ) میتونه قشنگ مذاکره کنه و در کتار همه ی اینا همه اونایی که مسخرش می کردن ( با هر معدلی و هر پرستیژی ) میان میگن آقا داری یه پروژه بدی ما بزنیم !!!
    اینا رو گفتم که بگم این دوستان من که عمده ی بچه های شریف هم باهاشون هم مسلکن نمی دونن چی می کنن نمی دونن چی می خوان!
    تنها کاری که مطمئنا بلدن درس خوندنه ولی آخه تا کی !
    من موندم اینا که سخت ترین مساله های گراف و … رو حل می کنن چرا نمی گیرن زندگی ام بازیه، مساله اس باید حلش کنن نه اینکه تقلیدش کنن …

    در آخر تو یه جمله بگم که
    ناراحتم از اینکه دوستام به خوردن فلافل و غذاهای احمقانه ی خوابگاه و دانشگاه عادت دارن ولی نمیخوان اینو بفهمن پدیده شاندیز و نارنجستان و اریکه هم برای امثال ما آماده ی سرویس دادنن؛ فقط لازمه یکمی فکر کنیم.

    با تشکر از وقتی که اختصاص دادین

  • دانشجو گفت:

    کليت نظرات شما از نظر من درسته اما اينکه هواپيماى ما سقوط ميکنه ربطى به ماهواره نداره. نميشه بخاطر اينکه تو يه موضوع ضعيفيم توليد علم و تجربيات علمى ديگه رو زير سوال ببريم.
    در ضمن به نظر مياد شما با اغلب فعاليت هاي علمي کشور مشکل دارين که اصلا منطقي نيست که ايده و نظر خودتون رو برتر از ايده و نظر يه عده کارشناس آموزشى ميدونيد.
    به هر حال با وجود مشکلات فراوان توى کشور پيشرفت هاى زيادى هم داشتيم که منصفانه نيست همه رو ناديده بگيريم.
    اما حقيقت اينه که مردم ما مدرک رو برتر از دانش ميدونن و اين بى علت نيست. علتش اينه که در هر سيستم ادارى يا پژوهشي فردى با مدرک بالاتر هميشه داراى مزاياى شغلي بيشتره. يعنى مشکلات ريشه اى تر از اين حرف هاس…
    بهر حال اميدوارم کشورمون بىش از پيش پيشرفت کنه که براى اين هدف همه بايد تلاش کنيم. نه اينکه غر بزنيم.

    • shabanali گفت:

      دوست عزیز ممنونم که کامنت گذاشتید.
      چطور میشه آدمی مثل من که قسمت عمده فعالیتش علمی و دانشگاهیه و کتابهای اون متن رسمی تدریس در برترین دانشگاههای این کشوره و هر روز در دانشگاههای کشور حضور داره، با فعالیت های علمی مشکل داشته باشه؟
      من جدا از حوزه دانشگاهی، طی سالهای اخیر، پای تعدادی از شرکتهای برتر اروپایی رو هم – نه برای فروش محصولات – بلکه برای اینکه دفاتر فنی و علمی خودشون رو از کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به ایران منتقل کنند، به ایران باز کرده ام.
      اما خوب بپذیر که آدمی مثل من در عرصه اجرا، وقتی با تأمین نیروی توانمند دچار چالش میشه، بیشتر از دیگران عمق فاجعه رو درک میکنه.
      من در سالهای اخیر تمام تلاش و منابعم رو برای حمایت مادی و معنوی از دانشگاهها صرف کردم و بسیار هم افتخار میکنم به این کار. اما اعتراض هایی هم دارم که هم در جمع دوستان و مدیران دانشگاهها، هم گاهی اینجا برای دوستان و مخاطبان مجازیم مطرح میکنم.
      بنابراین شاید بهتر باشه به جای تعبیر «غر زدن»، همان تعبیر «دل نوشته» رو که من انتخاب کردم انتخاب کنید. «غر» اصولاً رفتار کسی است که جایی نشسته است و بدون تلاش اعتراض میکند. البته شاید جستجویی در مورد رزومه و فعالیتهای من هم بتواند به شما کمک کند.

      پی نوشت: من هم سیستم اداری مدرک محور (و نه شایستگی – محور یا Competency Based) رو یکی از ریشه های اصلی مشکل میدانم و ضمناً معتقدم که ما اساساً Value Based فکر نمیکنیم. به خروجی انسانها کاری نداریم و فقط به پروفایل آنها نگاه میکنیم. همین ها بوده که فضای امروز کشور را به شکلی که می مبینیم رقم زده است.

  • a گفت:

    ایولا داری. دقیقا موافقم. علاوه بر مواردی که ذکر کردید این نکته رو هم در نظر بگیرید که دانشگاه بهترین راه هست برای کانالیزه شدن انسانها و گرفتن انرژی سرمایه مالی و اعصاب و از همه مهمتر روحیه جوونها. دانشگاه شده مسیری که جوون در ۱۸ سالگی واردش میشه و درگیر مسائل مربوط بهش میشه و چشش رو باز میکنه میبینه شده ۲۳-۲۴ یا ۲۸-۳۰ بسته به مقاطع
    اما به نظر شخصیم آدم بهتره دانشجو بشه. برای من لیسانس کافی بود. دلیل و توجیهی نمیتونم برای ادامش ببینم. سالهاست که میگم و حتی نزدیکانم و پدر و مادرم با من مخالفن!
    درود بر شما

  • مرمر گفت:

    سلام بر شما. دست مریزاد
    اتفاقا مدتی است موضوع مطرح شده در این پست دغدغه ذهنی من بوده. قکر می کنم مسئله اصلی بعد از فرهنگ اجتماعی، نظام آموزش و پرورش و در وهله بعد آموزش عالی است. بنده اگر مفتی شهر بودم ادامه تحصیل در شرایط فعلی رو حداقل مکروه می دونستم 🙂
    راهکاری که به نظرم اومد اینه که بهتره از دوران راهنمایی و در سنین نوجوانی آموزش مهارتها شروع بشه. شاید عنوان کانون مهارت آموزی برای این موضوع مناسب باشه. جایی که در کنار مدارس راهنمایی به عنوان آموزش و آشنایی عملی افراد مورد بهره برداری قرار بگیره. دوست دارم نظر شما را در این مورد بدونم؟

    • shabanali گفت:

      من خیلی شبیه تو فکر میکنم.
      راستش حرف من هم این نیست که باید از یک مقطعی به بعد آموزش ممنوع بشه.
      بلکه معتقدم باید نظام آموزشیمون رو در همه مقاطع تغییر بدیم و اصلاح کنیم.
      از دبستان تا مقطع دکترا.
      دولت و حکومت هم این کار رو شروع نمیکنه مگر اینکه ما احساس نیاز بکنیم. خوشحالم که تو هم مثل من فکر میکنی ای مفتی شهر!

      • فاطمه گفت:

        من خودم دانشجوی دکترای عمران- اب هستم. به تحصیل و تحقیق علاقه دارم ولی با شیوه ای که تو نظام اموزش و پرورش و آموزش عالی هست مخالفم. من دوست دارم همه چی بهم دیکته نشه و خلاقیت توی کار باشه. مثلا بهم بگن فاطمه این تویی و این کتابخونه این سایت ، این آزمایشگاه . برو بعد یه سال نتیجه تحقیقاتت رو بیار، خودم آزمون و خطا کنم و توی انتخاب موضوع آزاد باشم. منظورم فقط توی دانشگاه نیست ازهمون اول . داشتم فکر می کردم این طرح شما رو بذارن کنار کارهای دکتر شیری . یعنی آموزش مهارت های کار و مهارتهای زندگی کنار همدیگه، اونم از همون اول که تحصیل رو تو مدرسه شروع می کنیم و همین جور ذره ذره بیایم بالا. همون اول اجازه داشته باشیم بریم تو زمینه هایی که دوست داریم تجربه کسب کنیم و یاد بگیریم با خودمون و بقیه چه جور برخورد کنیم. این جوری هیچ کس از مدرسه گریزون نیست. چه شود… . من آموزش یه طرفه رو که از اول باهاش درگیر بودم رو دوست ندارم.برای همین نمی خوام هیئت علمی شم و فکرهای تازه ای برای خودم دارم که دارم سعی ممی کنم عملی شون کنم. من از طریق سایت دکتر شیری با شما آشنا شدم. از این آشنایی خرسندم.

  • mosi گفت:

    یک کلام:
    عالی.

  • یگانه گفت:

    بین این همه نکته که گفته‌اید اینجا شاید خیلی هم مهم نباشد، اما دیپلم در دانشگاه‌های آلمان معادل لیسانس ما نیست. چیزی معادل فوق‌لیسانس ماست. یکهو ۵ سال درس می‌خوانی و مدرکی می‌گیری که می‌شود بعدش و باهاش دکتری بخوانی. سیستم تازه که احتمالا یکی از اهدافش یکسان‌سازی مدارک و امکان تطبیق و مقایسه‌ی آن‌هاست، لیسانس و فوق‌لیسانس تفکیک‌شده تعریف کرده و البته خیلی‌ها به لیسانس بسنده نمی‌کنند چون به نظرشان بی‌معنی می‌رسد یعنی کم است. به‌ویژه که لیسانس گرفتم ۳ ساله است اصلا! این داستان دیپلم را سوئد هم مثلا دارد. خلاصه همین خواستم فقط بگویم که دیپلم این‌ها معادل لیسانس ما نیست…

    • shabanali گفت:

      آره خوب کردی که گفتی. من اونجا خیلی ناقص توضیح دادم. یک جا اگر وقت شد باید راجع به هارتل و بقیه سطوح آموزشی موجود در آلمان و اتریش هم بنویسیم. شاید اگر تو حوصله کردی و نوشتی، کار من رو هم سبک تر بکنی یگانه جان

  • محمود گفت:

    کلیت بحثتون خیلی عالی بود. این موضوع متاسفانه دغدغه مهمی برای خیلی از دوستان شریفی ما شده است. زندگی و کار جدی را تعطیل میکنند برای مدرک گرفتن. مدرک که میگیرند سواد بیشتری پیدا نکرده اند ولی ادعایشان سه برابر شده است و حاضر نیستند با شرایط قبلی تن به کار بدهند.
    از دو سال پیش این دکترا گرایی خیلی داغ شده.
    فقط یک کاربرد داخل کشور برای دکترا وجود دارد آنهم برای مدیرانی است که باید یا بهتر است از هر موضوعی اندک سوادی داشته باشند و مدرکش را هم ارائه دهند تا عده ی دیگر حرف طرف را باور کنند. مثلا دکتر شعبانعلی که لیسانس مکانیک دارد و ارشد ام بی ای گرفته و دکترای اقتصاد خوانده است میتواند در پست معاون وزیرصنعت معدن تجارت یکه تازی کند.
    محمدرضا بش فکر کن. 🙂

    • shabanali گفت:

      محمود جان.
      میگم فکر کن!
      اینقدر جون بکنم میشم معاون وزیر.
      بعد خودم رو میکشم میشم وزیر.
      اگر به جرم اختلاس و هزار تا مشکل دیگه کنار گذاشته نشم میشم رئیس جمهور
      تازه مثل همین دکتر احمدی نژاد خودمون!
      تو انگیزه ای پیدا میکنی برای این همه تلاش و چنین نتیجه ای 🙂

    • گیتی گفت:

      آقای محمود جواب آقای شعبانعلی رو برا کامنتت از دست نده، که اگه از دست بدی چیز باارزشی از دست دادی!

      احسنت مهندس! دکتر بودی محال بود چنین عقیده ای داشته باشی…

  • m.m گفت:

    سلام
    خیلی به کمکتون نیاز دارم

    مطلب خیلی خوبتون و بیشتر کامنتارو خوندم..
    خیلی قبولشون دارم ولی خودم تو بد شرایطی گیر کردم! کارشناسی و شاگرد اولی معماریمو از یه دانشگاه دولتی تقریبا خوب گرفتم…
    چون همه میدونستن که سهمیه استعداد درخشان دارم فشار ارشد خوندن روم خیلی زیاد بود! مجبور شدم بلافاصله بعد از کارشناسی برم دانشگاه و ارشد بخونم
    الان ترم ۲ هستم ولی واقعا انگیزم برای ادامه خیلی کمه،
    از یه طرف دیگه از تحصیل خسته شدم و از طرف دیگه نمیتونم نوع آموزش و استادارو(که شاید اطلاعات بعضیاشون که به اصطلاح دکترن خیلی از من کمتر باشه) رو تحمل کنم!
    مطالع و مقاله خوندن و همه ی اینارو خیلی دوست دارم ولی نه با اجبار و نه با موضوعای محدود شده و زورکی(به سلیقه استاد)
    الانم که ببخشید، با چماق وایسادن بالا سرمون که موضوع پایان نامه انتخاب کنیم(چون اگه این کارو نکنیم استاد راهنمامون میپره)
    خیلیا راحت با این شرایط کنار میان و با موج حرکت و میکنن و کاملا راضین! ولی من دارم تو این شرایط داغون میشم!
    خیلی به انصراف از تحصیل فکر میکنم ولی راستشو بخواین جراتشو ندارم، همش میگم نکنه پشیمون شم،
    گاهی اوقاتم به این فکر میکنم که همینجوری همرو سمبل کنم و تموم شه، ولی اینکارم برام سخته چون اصلن دوست ندارم یه فوق لیسانس الکی باشم…
    توی وضعیت خیلی بدی افتادم، ازتون خواهش میکنم با تجربتون راهنماییم کنین..
    ببخشی!

    • م گفت:

      سلام
      منم شرایط مشابه شما رو داشتم
      ادامه دادم
      و الان به نظر خودم یه فوق لیسانس الکی هستم!!!
      واقعا تصمیم سختیه … چون این ترس وجود داره که بعدا پشیمون بشی، با این شرایط کنکور هم آدم ترجیح میده اینو بخونه تموم کنه
      واقعا امیدوارم خدا بهت جرئت تصمیم درست رو بده
      موفق باشی

  • مهران گفت:

    “اما یک چیز رو خوب میفهمم. برای مدیریت کارخانجات و صنایع امروز کشور، چیزی بیشتر از درسهای ترمهای نخست کارشناسی مدیریت ضروری نیست.”
    ممکنه بگین منظورتون چه درسهایی هست؟ با سپاس

  • نوید گفت:

    سلام
    من اولین باره که سایتتونو می بینم
    این پستتون خیلی نظرمو جلب کرد ، کاملا باهاتون موافقم.
    خود من لیسانس مهندسی صنایع دارم از دانشگاه آزاد ، ولی با همین لیسانس تو کارم کاملا موفق هستم.
    خود من همکاری داشتم که فارغ التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی صنایع از دانشگاه تهران ( و در حال ورود به مقطع دکترا ) بود ولی حتی بلد نبود یه نامه اداری تنظیم کنه !!!!!!!!
    شاید باورتون نشه ولی به خاطر تسلطی که به زبان انگلیسی دارم به خیلی از دوستام که در حال تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد هستن تو تنظیم مقاله ها و کارهای تحقیقاتی شون کمک می کنم .
    نمی خوام از خودم تعریف کنم ولی فکر می کنم اگه آدم بدونه چی میخواد نیازی نداره وقتشو برای ادامه تحصیل تو این دانشگاه ها با این سیستم های آموزشی ناکارآمدشون تلف کنه! دانشگاه هایی که بیشتر شبیه کلاس زبان و آکادمی ترجمه شدن تا دانشگاه ( کار دانشجوها همش شده جستجوی مقاله و ترجمه و ارائه به استاد و باقی قضایا…..)
    یه چیز خیلی جالب که یه جایی خوندم : جک کانفیلد (یکی از بزرگان علم موفقیت در امریکا) یه آمار جالب رو ارائه کرده بود : ۲۰ درصد میلیونرهای امریکا هرگز به دانشگاه نرفته اند!!!!!!
    به نظر من ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر بدون کسب تخصص (که اونم فقط از راه کار عملی به دست میاد) چیزی نیست جز اتلاف وقت!

  • محمدحسین گفت:

    مطلبتون رو خواندم، خیلی خوب نوشته بودید، دقیقا حرف دل خودم و شاید خیلی ها.
    میخوام یه کم از خودم براتون بگم.
    من الان ترم دو ارشدم. یه سالی بین کارشناسی و ارشد فاصله افتاد. ابتدا قصد نداشتم مستقیم ارشد بخونم، گفتم میرم سربازی، بعد یه چند سالی میرم توی زمینه ای که دوست دارم ثابت کار میکنم (البته اینو بگم در حین تحصیل به صورت پاره وقت کار میکردم)، بعد که قشنگ آشنا شدم و مشکلات صنعت خودمون رو پیدا کردم میام ارشد میخونم و سعی میکنم یه مشکلی از صنعت کشورم حل کنم.
    برای همین زیاد نمیخواندم ولی امتحان میدادم که مطالب از ذهنم نپره.
    رفتیم سربازی خدا رو شکر شانسمون گرفت و امریه تونستیم تو یه سازمان دولتی بگیریم و در کنارش اون کار پاره وقت رو هم داشتم
    یه ۶ ماهی که گذشت دیدیم نه بابا اداره ما که خیر سرشون اداره نمونه استان اصلا نمیشه توش کاری انجام داد و جز وقت تلف کردن برای ما چیزی نداره، البته نه اینکه نشه بلکه اصلا نمیخوان کاری انجام بشه. متوجه شدید که؟!
    دیدیم فایده نداره داریم فسیل میشیم، جواب کنکور هم امده بود من برای اطمینان انتخاب رشته کرده بودم و از شانس ما شبانه دانشگاه فردوسی اون گرایشی که دوست داشتم قبول شدم
    ما رو میگی گفتیم اقا نخواستیم این سیستم و کار و میزش مال خودتون ما رفتیم
    خدمت رو نصف کاره با شرایط عالی و کردیم
    امدیم دانشگاه از شانس ما با یه استادی آشنا شدیم و زمینه کاری که علاقمند به کارکردن توش بودم رو پیدا کردم و الان دارم کار میکنم
    میخواستم اینو خدمتت بگم که این حرفایی که زدید برای جا و کشوری دیگه اس نه اینجا
    الان با اوضاع این ادارات دولتی و وضعیت صنعتی که داریم فقط وقت درس خوندن و بس.
    چرا که سرتو میچرخونی میبینی عمرت گذشته و یه مشت آدمی که سرشون به تنشون نمیارزه دکترا گرفتن و شدن مدیر و دارن به ما دستور میدن. باور نمیکنی سرتون بچرخونید یه دوری بزنید. ماشاالا تا دلت بخواد میبینی
    اگه اجازه بدید بقیه اش باشه بعد….

    • shabanali گفت:

      منتظر بقیه اش میمونم محمدحسین جان…

    • ناشناس گفت:

      نه دوست عزیز من محمد حسین
      دانشگاه هم جای کثیفیست…فقط کافیه که بخوای بر خلاف روش یک استاد عمل کنی بعد متوجه میشی که دانشگاه هم همانند همون ادارتونه…

      • شکوه گفت:

        واقعا ،، آدم منصف خیلی کمه که بخواد قبول کنه داره اشتباه میکنه . واقعا کمه . اگر توی دانشگاه که باید محل انسان سازی باشه از هر نظر ( بزرگواری ، انصاف ، معرفت شناسی و … رو یاد بگیری مخصوصا از استادت ! ) به یک استاد بگی داری اشتباه میکنی نتیجه ش اینه که یا بری درستو حذف کنی یا باوجود اینکه از نظر علمی رتبه بالایی هم داری ولی با ۱۰ پاس میشی .

  • مبین رنجبر گفت:

    مطمئناً با بخشی از سخنان شما موافقم ولی فکر میکنم یک مقاله تحلیلی باید جامع باشه و همه جوانب رو در نظر بگیره.این مقاله برای کسانی هست که فکرشان در مرز ایران محدود شده و میخواهند در این مرز هم دقیقا مثل بقیه زندگی کنند.

  • امیرپویان گفت:

    پایان سال فرا رسیده بود و دانشجویان همه باید پایان نامه ای را برای پایان دوران تحصیل ارائه می دانند… اما البرت مردد بود و خیلی مطمئن نبود که مطالبی که مورد علاقه اش هستند باب دل استادش باشند… چند تکه کاغذ کهنه برداشت و کمی از مسائل مربوط به فیزیک گرما را در انها نوشت… سپس به دفتر “وبر” که از فیزیکدان های مهم انزمان انستیتو پلی تکنیک زوریخ بود وارد شد و کاغذ ها را روی میز وبر گذاشت… وبر کاغذ ها را بر می دارد و به سمت البرت جوان پرت می کند : ” برو و این ها را مرتب روی کاغذ تمیز بنویس” … و البرت که در اوقات فراغتش روی کارهای لورنتس ( بدون تردید یکی از بزرگترین فیزیکدانان انزمان) در باب بررسی سرعت نور و الکترومغناطیس فکر می کرد و در سن ۲۲ سالگی مدعی بود که لورنتس اشتباه می کند با اکراه کاغذ ها را برداشت و رفت و کارش را تمام کرد…
    این البرت جوان همان البرت اینشتین معروف بود…
    چنین ادمی می شود یکی از بزرگترین متفکرین در حوزه علوم طبیعی… چون از همان روز اول که با سیستمی فاسد مواجه شد تن به اصول ان نداد… و اگر کسی تن بدهد سخت بتواند خارج شود و قطعا باید سختی هایی را تحمل کند … کسی که می خواهد ازین سیستم رها شود از همین لحظه باید شروع کند و اصول مزخرف این سیستم اموزشی را کم کم به حاشیه براند و برنامه ی فکری مناسب را از دانشگاه های بزرگ دنیا و اساتید بنام ( که دسترسی بهشون از طریق اینترنت بسیار ساده شده) جایگزین کند… هیچ چیز خوبی یکدفعه رخ نمی دهد… باید این قدر بدانید که بپرسید و به خاطر عدم توانایی در جواب دادن از سر کلاس اخراجتان کنند … باید تولید اطلاعات و فکر کردن را تمرین کنید… اینطور می تونید برنامه ای فکری در متن کار داشته باشید و خزعبلات این سیستم قرون وسطایی رو هم برای اینکه در اینده گرسنه نباشد در حاشیه بررسی کنید … ترک تحصیل کار درستی نیست… به نظرم تصحیل در این سیستم اموزشی را باید در حاشیه پیگیری کرد و کسی که تفکر می خواهد و مقاله خواندن و موضوع باز باید همان کاری را با پایان نامه بکند که البرت در سن ۲۲ سالگی کرد و نتیجه اش را هم همه می دانند که ۳ سال بعد در سن ۲۵ سالگی ۳ مقاله در انالن در فیزیک منتشر کرد که “وبر” که سهله ، اگه “وبر” ، ” لورنتس” ، پلانک” و خیلی از فیزیکدان های مشهور اون زمان به همراه باباهاشون جمع می شدن نمی تونستن ( من مطالعه کردم که این حرفو می زنم، دانشجوی فیزیکم و تو بعضی حوزه ها نظر دارم… هرچند بابا بزرگا خوششون نمی یاد ) حتی مقدمه مقاله نسبیت خاص اینشتین رو بنویسن. بدون شک می گم که نمی تونستن ( نکته ی ظریفی در این مقدمه هست که حل مشکلاتی است که هیچ کس تنوانسته بود حل کند و ان نکته اشاره به مسئله زمان است)… و الان کی می دونه وبر کدوم گورستونیه یا کیه اصلا؟ اما کیه که ندونه البرت کیه؟
    من این خاطره رو نوشتم برای دوستی که گفته به کمکتون نیاز دام، معماری می خونم، پیشنهاد می کنم اتوبیگرافی اینشتین رو بخونید چون تو وضع مشابهی تحصیل کرده بود … از این ادم تو سن ۲۲ سالگی دست خط هست که به یک نفر نامه نوشته که من مطمئنم که لورنتس در مورد الکترودینامیک اشتباه می کنه !!! … مثه اینه که من تو این سنم به یکی بگم مطمئنم ادوارد ویتن یا استیفن هاوکینگ در مورد گرانش کوانتومی اشتباه می کنن ( که از قضا چنین نظری دارم و از ترس بابا بزرگا فعلا …) راه رهایی از چنگال این سیستم مزخرف اینه که اینقدر مسلط باشید که بتونید خزعبلات بابابزرگ ها رو به حاشیه بذارید و برای خودتون برنامه فکری در متن ترسیم کنید … و فقط یک راه برای اینکار هست: مطالعه … مطالعه … مطالعه … و بازهم مطالعه… کار سختیه و به همین دلیل ۹۹٫۹۹۹۹ در صد جماعت نابغه ی دانشجویان این مملکت حتی به سمت اینکار هم نمی ایند … چون مطالعه که ارزش نداره … مهم حفظ کردن نکات مهمه از نظر بابابزرگا … و من دیدم و می بینم جو تملق و کثیف میان خرخون ها و اساتید محترمشان را … که استاد به اینا میگه دانشجوی خوب ایناهم برای خود شیرینی میگن استاد ما کتاب شمارو می خونیم نه کتاب مرجع … یه استاد مسن داریم تو همین شهید بهشتی ( دانشگاه که نیست) که از شنیدن این حرف لبخند شادی رو لباش نشست که دانشجویی گفت من کتاب شما رو می خونم نه کتاب مرجع … مولف چنتا کتاب تسته این بابابزرگی که می گم… سر کلاس از این کتابا درس می ده!!!…. سر کلاس تست حل می کنه جدی می گم… هر جلسه تمرین (از کتابه تستش) می ده… جلسه بعد تصحیح می کنه سه نفر اولو می خونه میگه تشویقشون کنن… راه مبارزه با این نظام همون خاطره ای که از البرت نوشتم… فقط اندر احوال یک چیز متحیر ماندم… چه شد که امثال این ها شدند استاد و وزیر و وکیل و محقق و دانشمند و فاضل و … یعنی حد ما این قدر کم است که این ها باید لقب محقق و عضو هیئت علمی را یدک بکشند؟ … متحیرم که شده که اینطور شده؟!! انسان دچار ایست مغزی می شود وقتی اندر حال بعضی از این بابا بزرگا ی استاد تمام با سابقه ی گردن کلفت همه کاره ی رئیس و مولف و متفکر و وزیر و و ادیب و دامت برکاته و … فکر می کنه … ایست مغزی حاد و دیگر …

    • گیتی گفت:

      احسنت آقای امیرپویان…. احسنت…..

      امیدوارم یک روز از نزدیک بشینیم و روی این قضیه که گفتید قبولش ندارید-گرانش کوانتومی- فقط حرف بزنیم….حححححرففف….حتی اگه به هیییییچ جا نرسه به هیچ جا!
      البته من رشتم مکانیکه اما مسائل فیزیک رو واقعاً دوست دارم…

      کاش بشه! حرف زدنشوم عالیه!

    • ناشناس گفت:

      دامت برکاتهم… اینو که خوندم دلتنگی ام کمی خوب شد

  • قربانعلی گفت:

    دست نوشته ی خوبی بود.تشکر
    منم از اون دانشجوای درس خون دوران خودم بودم.همیشه بیشترین نمره ها رو در میان هم ترمی هام در بیشتره درس ها میگرفتم.ترم اخر که شدم همه منتظر بودن ارشد در یکی از دانشگاه های خوب قبول شم.:)
    اما دیگه ادامه ندادم.چون با اون مدرک کارشناسی که داشتم و با اون همه درسی که خونده بودم نمیتونستم ۱۰۰۰ ت در بیارم:))
    اصلا نمیدونستم کجا میتونم ازش استفاده کنم.واسه همین دیگه ادامه ندادم و رفتم تویه یه شرکت که کارشو دوست داشتم مشغول شدم.الان که ۲ سال میگذره تجربه ی خیلی زیادی به دست اوردم و همه ی چیزایی که یه زمان نمیدونستم چی هست و به چه درد میخوره رو یاد گرفتم.الان که گاهیی استادامو میبینم بهم میگن اشتباه کردی.تو باید دکترا میگرفتی 😛
    اخه عالم بی عمل به چه ماند مومن…
    شاید چند سال دیگه اگه احساس نیاز کردم دوباره ادامه تحصیل بدم

  • ali-s گفت:

    سلام.امیدوارم اونقدر حالتون خوب باشه که بتونید این مطلب رو تا انتها بخونید!!!!!!!

    به طور اتفاقی با دلنوشته هاتون اشنا شدم.قبل از هر چیز منم بگم که حرفاتون رو قبول دارم .ولی حقیقت جامعه چیز دیگه ای هست!!!!!حقیقت جامعه اینکه وقتی شما با هزار سال سابقه ی کار و پشتوانه ی علمی فراوان ولی با مدرک دیپلم وارد جایی میشید خود به خود از ادمی که با پول پارتی و بدون هیچ دانشی از اون حرفه ولی با مدرک دکترا مقایسه میشید شدیدا متوجه میشید که چه خبره!!!!!یکی از استاتید حرفم جالبی میزد میگفت وقتی وارد شرکت یا جایی میشی نمیتونی توی اون چند دقیقه ی مصاحبه (حالا اگه مصاحبه کنن) بفهمونی بطرف که تو خدای رشته ی خودت هستی و به جای رفتن و وقت تلف کردن توی دانشگاه، رفتی و دانش تجربی و تئوری بالایی رو کسب کردی.منم تحصیل کرده ی دانشگاه هستم و میدونم که وقتی از دانشگاه بیرون میای حداقل اگه شاگر درس خونی باشی ذهنت پر شده از موارد تئوری که حداقل توی بازار ایران جایی نداره.اقای دکتر من خیلی از بیان شما لذت بردم و قبول دارم ولی نکته اینجاست که وقتی یه دکترا با یه لیسانس وارد یه جایی میشن بدون شک دکترا بالاتر قراره میگیره هرچند سطح عملیش و توانش برای پیشبرد اهداف اون سازمان کمتر از اون لیسانسه باشه.این مورد توی شان اجتمایی و … هم لحاظ میشه و ما توی ایران زندگی میکنیم.!!!!شما امتحان کنید سره کلاس که کسی شما رو نمیشناسه بگید من لیسانس … هستم ببنید همون بچه ها چه دیدی دارن بهتون تا یه دکترا!!!!!!!

    دکترا یا… ملاک برای توان علمی نیست ولی اولین گزینه برای مقایسه ی شما در محل استخدام،تایید حرفاتون،جایگاه اجتمایی و… شماست!!!!!!
    خوشحال میشم نظر شما رو هم بدونم

    موفق باشید

  • mahdi گفت:

    1- این نوشته بیشتر یک نگاه مهارت محور هست و از طرف کسانی تبلیغ میشود که مهارت را از دانش برتر می دانند. (بحث اینکه کدام یک برتر است یا اصلا برتری برای هریک وجود دارد یا خیر در این بحث نمی گنجد.)
    2- متاسفانه یک مقدار از بحث، به اصطلاح عامیانه “ملا لغتی” است که به دلیل عدم دقت نویسنده به واقعیت مطرح شده است. در جواب، همین کافی است که “شاید” – و البته فقط شاید – کارشناسی لغت مناسبی برای پایان تحصیلات لیسانس نباشد ولی در خارج هم به این مقطع بیشتر “bachelor” یا “undergraduate” گفته میشود که با این تعریف اساس مقدمه اول زیر سوال میرود.
    3- این قسمت که گفت شده “دکترا برای کسانی است که دنبال تولید علم میروند” درست است ولی نگاهی که به مقطع “فوق لیسانس” یا “کارشناسی ارشد” در دنیا مطرح است کمی متفاوت است. این مقطع معمولا – غیر از یک سری رشته های خاص – به عنوان پلی استفاده میشود که دانشجو را برای مقطع دکترا آماده می کند و معمولا توصیه میشود که اگر قصد ادامه دادن در دکترا را ندارید بی جهت در اتلاف وقت خود برای مقطع فوق لیسانس نکوشید. چون مطلب پایه در مقطع قبلی حداقل در حد آشنایی ارایه شده و اگر کسی نیاز به استفاده عمیق تر در کارش داشته باشد، نیاز نیست حتما به دانشگاه برود، بلکه مطالعات تخصصی چه بسا بهتر بتواند مفید واقع شود. پس بطور خلاصه هدف از فوق لیسانس آمادگی برای جدا شدن از مهارت به سمت دانش می باشد.
    4- مقدمه دوم نمی تواند دلیلی برای دکترا نخواندن باشد. اگر فرهنگ غلط “مدرک محوری” برخی را ترغیب کرده که دنبال مدارک بالاتر باشند، دلیل نمی شود که اساس دانش زیر سوال برود. بطور ضمنی می توان اشاره کرد که دانش بر خلاف مهارت بی انتها است و گرچه نویسنده به تمسخر مدارک “پست پست دکترا” و بالاتر را به چالش کشیده است ولی واقعیت این است که اگر چه چنین “مدارکی” در ظاهر وجود ندارند ولی در واقع چنین “مدارجی” امکان دست یابی دارند.
    5- و اما دلایل نویسنده که گرچه شخصی هستند و هر شخص در فکر و عمل آزاد و مختار است ولی جای اندوه فراوانی می گذارد. مطالب زیادی در مورد هر سطر آن می توان نوشت که از حوصله شما و هر خواننده ایی خارج خواهد بود و من فقط به ۲ نمونه از آن اشاره می کنم.
    الف – این جمله که “بنز” و “ب ام و” فقط برای پرستیژ از چند دکتر برای مدیریت استفاده می کنند جمله قبلی شما را مبنی بر آشنایی کامل با آنها به شدت زیر سوال میبرد.
    ب – واحد درسهای عمومی در تمام دانشگاه های دنیا برای تمام رشته ها وجود دارد و فقط مختص ایران نیست که برای پر کردن برنامه باشد، که این هم نشان از بیگانگی نویسنده با مبانی آموزش و دانش می باشد.
    کلام پایانی:
    اگر بدلیل نابسامانی ها و برخی ضدارزشهای رایج مانند “مدرک گرایی”، عده ای “مدرک دکترا گرفته اند ولی هنوز دکتر نشده اند” دلیل نمی شود کل دکترا و فلسفه دانش را زیر سوال ببریم و این را هم بدانیم که نگاه یک دکتر به مسایل نگاهی “سیستم محور” و “راهبردی” است که “جهت دهی” می کند، در حالی که یک مهندس تنها پیاده کنند نظریات رایج و در بهترین حالت “طراحی” است و بعد از آن هم یک تکنسین وظیفه اش “پیاده سازی” طراحی است. اینکه هرکس به کدام سو برود و بخواهد “نظریه پرداز”، “طراح” بر اساس نظریات و یا “پیاده کننده” طراحی ها باشد به روحیات و سلایق هر شخص بستگی دارد. ادامه دادن تحصیل همراه با تحقیق حتی تا پایان عمر اینقدرها ساده و همچنین بی اهمیت نیست.
    موفق باشید
    مهدی شفیعی

    • shabanali گفت:

      تقریباً با قسمت عمده ای از تحلیل شما موافقم.
      اگر چه همیشه معتقدم که اگر بخواهیم مسیر بحث و گفتگو باز شود و دیدگاهها مطرح شود، باید کمی تند و رادیکال نوشت.
      برای من مجموعه بحث هایی که در کامنتهای این پست میشود، نشانه مثبت بودن اثر این نوشته است.
      ضمناً همانطور که شما هم به درستی اشاره کرده اید، بحث من یک بحث شخصی است و برای فردی با مشخصات من مفید است:
      – فردی که تجربه زندگی خارج از کشور را دارد (اگر نداشتم، به نظرم ادامه تحصیل در دکترا، ارزان ترین و بهترین فرصت کسب چنین تجربه ای بود)
      – فردی که درآمدش در حدی است که ۳ تا ۵ سال فاصله گرفتن از کار تمام وقت و ادامه تحصیل دانشگاهی هزینه چند صد میلیونی و بلکه بیشتر به او تحمیل میکند.
      – فردی که موقعیت اجتماعی مورد انتظار خودش را دارد و یادگیری و مطالعه – که دغدغه دائمی اوست – بیشتر برایش انگیزاننده «لذت» است تا محل «کسب درآمد»
      – فردی که در ایران است و قصد مهاجرت ندارد و بعید است تصمیم خود را در این زمینه تغییر دهد
      و…

      • سپیده گفت:

        دقیقا نکته همین بود!
        شما از منظر جایگاه خودت نوشتیدو یک مقاله عمومی نیست هرچند خیلی می تواند مفید باشد ولی راهکاری نیست لزوما برای همه
        هرکسی باید شرایط خودش را ببیند و بسنجد و نیم نگاهی هم به این مطلب داشته باشد و نتیجه بگیرد و نه اینکه موبه مو عمل کند سطر سطر این را

    • گیتی گفت:

      آقای شفیعی نمیدونم که شما دکترید یا نه اما اگه نیستید می گم امثال افرادی مثل محمدرضا خیلی راحت خیلی راحت تر از اووووووون چیزی که منو شما فکر کنیم می تونن یک شبه تاکید دارم یک شبه تصمیم بگیرن دکتری بخونن و در عرض یک ماه هـــــــــــــــــــــــــــر ادایی که سنجش درآورد رو تحمل کنن و خیلی راحت قبول شن! این منو شماییم که حالا حالا ها پشت کنکور می مانیم!
      پس انقدر منفی نگاه نکن… محمدرضا و امثالش بیان کنکور بدن ماهایی که ممکنه یک روز قبول شیم دیگه هیچوقت نمیشیم!!! مطمئن باش!
      پس باید تشکر هم کنیم ازشون!

  • م گفت:

    صنعت و دانشگاه ما خیلی از هم دورن بهتره بگم ارتباطشون خیلی کمه. پروژه های صنعتی هم که تو دانشگاه تعریف میشن هدایتشون به خاطر همین ارتباط کم سخته. اگر دستاوردی هم باشه به اجرا رسوندنش خودش پروژه است! من لیسانسمو از دانشکده مکانیک شریف گرفتم فوقم از همین دانشکده دارم میگیرم. دو سال و اندی تجربه کاری بهم ثابت کرد دانشگاههای ما دانشجو را برای کار تو صنعت آماده نمیکنه. هر کس خودش باید دنبال آموزش خودش باشه. حالا منی که دوست دارم نیمچه دانشم به چرخیدن یک چرخ منجر بشه وقتی میبینم دوره دکتری به ازای هزینه ای که میذارم (وقت، پول، هر چی!) بازدهیش برایم خیلی کمه ترجیح میدم خودم به مهارتام و تجربه ام اضافه کنم و حداقل چند سالی از دانشگاه دور باشم.
    خیلی ها هم با همین توقع (کاربردی شدن دانششون) رفتن فوق و دکتری شونو گرفتن، کار صنعتی میکنن، کار آموزشی هم میکنن. نمونه اش استاد خودم. وقتی هم که پیشنهاد پروژه ارشدم رو از صنعتی که توش کار میکنم بردم با سعه صدر قبول کرد، با تمام دردسرهایی هم که وجود داشت تو این مدت خم به ابرو نیاورد.
    آن چیزی که من خودم دوست ندارم اینه که صرفاً به خاطر وجود یک دوره تحصیلی دیگر که من هنوز نگذراندم و فقط به خاطر عنوان یا به خاطر عقب انداختن انجام کارهای جدی تر و ظاهراً مشغول نگه داشتن خودم، ادامه تحصیل بدم

  • سعید گفت:

    سلام آقای شعبانعلی.
    سخنان شما خیلی من رو توی فکر برد. نظرات برخی از مخاطبین عزیز هم فکرم رو عمیق تر کرد. بنده شخصی هستم که سوار بر موج زمانه نا خواسته به سمت مدرک دکتری کشیده شدم. خوشبختانه یا متاسفانه الان دانشجوی دکتری توی دانشگاه فردوسی مشهد هستم (مهندسی شیمی). اهل شیرازم.سال ۹۱ قبول شدم. چون نامزد دارم شدیدا از لحاظ مادی نیازمندم. حقیقتش واسه ازدواج نیاز به درآمد خوب و شغل دارم. از وقتی قبول شدم تصمیم گرفتم که انصراف بدم و برم دنبال کار، ولی حقیقتش ترسیدم. ترسیدم که یه روز پشیمون شم و چیز با ارزشی رو از دست بدم که شاید دیگه بدست نیاد. از طرفی با این وضعیت کار و اشتغال تو کشورمون جرات انصراف ندارم (حداقل تو دانشگاه مشغولیم فعلا). عاجزانه، عاجزانه تقاضا دارم راهنماییم کنید تا تصمیم درست رو بگیرم.
    با تشکر

    • shabanali گفت:

      سعید جان.
      قطعاً توضیحاتی که دادی برای اینکه یک نفر از راه دور نظر بده کافی نیست. اما واقعیت اینه که کار تو سخت تر از کار کسی هست که ازابتدا وارد دکترا نشده.
      تو بعداً برای انصراف باید پشیمانی و حس بد زیادی رو تجربه کنی. مطمئن باش که اطرافیان هم از تمام توانشون برای سرزنش کردن تو استفاده خواهند کرد.
      من اگر جای تو بودم – با همین چند سطر اطلاعاتی که دادی – سعی میکردم این مدت رو تحمل کنم و در کنار درس کاری رو انجام بدم.
      کار مهمی هم که میتونی انجام بدی اینه که یک دکتر تئوریک دور از واقعیت نشی، با مطالعه بیشتر و کسب تجربه، سعی کنی از اون دکترهایی بشی که در کشور ما کم پیدا می شن. اینطوری حتماً یک روزی سختی هایی که این روزها تحمل میکنی، جبران خواهد شد.

  • آرزو گفت:

    سلام
    من اولین باره که به وب سایت شما رو می بینم , یکی از دوستانم از دوران ارشد آدرسش رو برام فرستاد. مطلبی که نوشتید بسیار درست است , و چون ما همه اغلب این موارد رو تجربه کرده ایم به دل می نشیند.
    دوستانی که نظرشون رو نوشتند اغلب از دانشجویان زمینه ی صنعت بودند. رشته ی من مترجمی زبان فرانسه است ,و قصه ام هم کمی متفاوت : لیسانسم را از دانشگاه علامه طباطبایی گرفتم که مثلا یکی از قوی ترین دانشگاه های خاورمیانه است , خیر سرش! آقا باور نمی کنید در هیئت علمی گروه فرانسه چه می گذشت !!! از ترم ۳ همه دسته جمعی به این نتیجه رسیدیم که سر کلاس یکی از اساتید , که عضو فعال هیئت علمی بود و از هر ۱۰ کلاس ۸ تا کلاس را ایشون بر می داشت , کلا نه چیزی بشنویم و نه چیزی بنویسیم , ایشون به حدی بی سواد بودند که واقعا کلاس هاشون خنده دار بود. نکته دیگر این که هیچ یک از اساتید رشته ی مترجمی خودشوم رشته مترجمی نخونده بودند و اصلا ترجمه بلد نبودند.فقط یک استاد داشتیم که بورسیه زمان پهلوی بود , بیچاره به قدری مسن بود که به زور نفس می کشید , ولی اینقدر دلش به حال دانشجو های سیاه بخت می سوخت که به هر قیمتی در سال آخر یک کلاس ترجمه متون علوم انسانی را بر می داشت و به معنی واقعی یک استاد بود.البته همه می دانستند که بخش امنیتی دانشگاه چشم دیدنش را ندارند … من شاگرد اول ورودی های ۸۵ بودم و باید بدون کنکور می رفتم فوق می خوندم اما به خاطر این که حراست دانشگاه و چند تن از دانشجوهای بسیجی چشم دیدنم را نداشتند به جای من یکی از هم کلاسی های چادری ام انتخاب شد , که البته آن دانشگاه ارزانی خودشان .من رفتم به دانشگاه تهران گفتیم شاید یک استاد درست و حسابی پیدا شود و ما را کمک کند در راه رسیدن به آرزویم که همانا تبدیل شدن به یک مترجم حاذق است, ولی چشمتان روز بد نبیند, از ترم اول تا ترم آخر فکر کنم که به طور متناوب فقط محتوای یکی از آسان ترین کتاب های تئوری ترجمه تدریس شد , باز هم تئوری , دوستان هیئت علمی کلا مترجم نیستند .البته یک نکته جالب این که مدیر دانشکده هم از آنجا که خودش استاد فرانسه بودند , علی رغم همه ی مسئولیت هاشون به زوووووور اصرار داشتند که هر ترم کلاس بردارند و از کل جلسات فقط ۳ یا ۴ تاش رو شرکت می کردند! ولی قطعا پول کل ترم رو می گرفتند دیگه !
    یکی از دوستانم برای دکترا رفت تربیت مدرس , پسر بود و به من گفت :” اینجا هم بی سواد زیاد هست اما می توانی مدرکت را بگیری بعدش تو دانشگاه تدریس کنی , خودمون می شینیم با هم درس می خونیم , این اساتید رو ول کن “. گفتم خوبه می روم ! یک روز رفتم برای جلسه ی دفاع یکی از دوستانم که او هم پسر بود , بعد از جلسه آمدیم بیرون که با هم راجع به آن استادی که در تمام طول جلسه فقط داشت کیک می لمباند و در پایان هم گفت که وقت نکرده بود کل پایان نامه قبلا بخواند ,کمی شوخی کنیم و بخندیم , نا گهان دوستان حراست تشریف آوردند و …..
    در نهایت با فضاحت از دانشگاه بیرون آمدیم . من کلا دور این دانشگاه های ایران را خط کشیدم , به زودی قرار است به عنوان کارآموز بروم پیش یکی از مترجمان پر کار امروزی که البته رشته ی تحصیلیش هم اصلا مترجمی نبوده!

    • shabanali گفت:

      دوست عزیز.
      اولاً ممنون که به این خانه مجازی سر زدید.
      امیدوارم باز هم سر بزنید و حرفهایتان را بنویسید.
      اگر به بقیه نوشته ها دقت کرده باشید، اینجا ارزش کامنتهایی که بچه ها می نویسند از نظر علمی و اطلاع رسانی از ارزش پست ها بیشتر است.
      امیدوارم باز هم برای ما از نتیجه اتفاق هایی که افتاده تعریف کنید.
      آرزو میکنم که کار حرفه ای نزد یک مترجم پرکار مفید باشد و رضایت شما را تأمین کند.

  • سلام
    دلنوشته خوب و قابل تاملی بود.
    قبل از این که از تجربه خودم بگویم اشاره کنم که از جوابتان به کامنت ناشناس مبنی بر بخش های کثیف زندگی و هنر اذت بردن از زندگی , را بسیار پسندیدم. ممنون.
    من هم مکانیک خوندم و تقریبن در شرایط مشابه شما…بعد از خدمت و یکی دو سال کار کردن به دلیل علاقه شخصی در کنکور ارشد جامعه شناسی شرکت کردم و با توجه به این که بر اساس علایقم مطالعاتی داشتم به راحتی قبول شدم با رتبه یک رقمی! اما نتیجه دو سه سال حضور مجدد در دانشگاه این شد که آن مطالعات بر اساس علایق که بسیار موثر بود جایش را داد به مطالعات اجباری و کم بازده در حوزه های متفرقه و … و با دیدن یک سری مسایل (بی سوادی ها- مشکلات شخصیتی و…)اساسن انگیزه هام دود شد.
    به هر ترتیبی بود مدرک اخذ شد اما فقط همین…اخذ شد!
    به نظرم مطالعات هدفمند آثار خیلی بهتری داره تا … من فکر می کردم در دانشگاه روش هدفمند مطالعه کردن را از اساتید یاد می گیرم اما متاسفانه اونجا آنگونه آدمی یافت نشد…یا این که مشکل از خودم بود که پیداش نکردم…در هر صورت تجربه موفقی نبود.

  • محمدرضاعامری گفت:

    سلام مهندس جان.
    من دانشجوی ترم دوی صنایع هستم.این سایت را یکی از دوستانم به من معرفی کرد به واسطه مطالبی که در مورد تولید علم گذاشته بودم.
    لطف می کنید اگر مطالب من رو در ادرسwww.m-sanaye91.blogfa.comبخونید.و نظرتون را برام بفرستید.
    منتظر اجازهی شما برای استفاده از مطالبتون در نوشته هام هستم.یاعلی
    m.ameri110@yahoo.com

  • مرتضی گفت:

    سلام؛
    خواندن این پست مختصر رضا قربانی عزیز خالی از لطف نیست.
    البته ایشون فعال در حوزه مدیریت رسانه هستند و از همین منظر به قضیه نگاه کرده اند.

    http://mediamanager.ir/1391/08/26/چرا-باید-درس-خواند؟/

  • زهره گفت:

    انصافا بحث جالبی بود.من به شخصه هنگ کردم.خدا به دادت برسه با این جماعت.

  • نوشتاری ساده و صمیمی بود.
    به قول شاعر
    جانا سخن از زبان ما میگویی

    و قول میدوم نیمی از دوستانی که کامنت تایید گذاشتن عمل متفاوتی دارن. 🙂

  • علی گفت:

    مثال های آخر واقعا گیرا بود

  • علی گفت:

    سلام
    نوشته شما برام جالب و خواندنی بود.ممنون از دقت نظر و دسته بندی درست و دقیق مطلب.
    پستی در همین زمینه قبلا” نوشته ام که شاید برای شما هم جالب باشد.

    http://www.siakia99.blogfa.com/post-201.aspx

  • دانشجوی لیسانس گفت:

    سلام.واقعا این یک واقعیت درد آور از جامعه ماست

    زنده باد جمهوری اسلامی………..

  • جهانگرد گفت:

    با سلام و دورود فراوان الان که این مطلب خوندم خیلی خوشحالم چون همه مدام می پرسند معدلت که بالاست دانشگاهت هم که دولتی بود چرا دکترا شرکت نمی کنی ؟ خدای شکرت که امروز این مطلب قشنگ خوندم حقیقتی تلخ با زبانی شیرین – ممنون

  • بیت گفت:

    من خارج از کشوری و دارم ارشد می خونم. بچه های سال بالایی رو نگاه می کنم هیچ کس به جز ۲ تا ایرانی نمیخواد دکترا بخونه. اون ۲تا ایرانی هم فقط برای اقامت.
    یعنی احساس می کنم این دکترا خوندن یه کار جهان سومیه کاملا! مایی که ویزای هیچ کشوری رو نداریم 🙁

    • شاهين ج گفت:

      با اين مساله موافقم
      اين مقاله يه تئوري است . اما ما در شرايط حال حاضر ايران زندگي ميكنيم
      مثلا شما براي تاسيس يك كلينيك فيزيوتراپي حتما بايد ليسانس داشته باشي . اما دانش فوق ديپلمت كافيه . اما بهداشت كاري به دانش شما نده.
      شاد زي

      • shabanali گفت:

        من نگفتم کلاً دانشگاه نریم. گفتم ببینیم در کاری که میخواهیم انجام بدیم چی لازمه.
        من اگر هدفم این بود که عضو هیأت علمی بشم، حتماً با علاقه و پیگیری دکترا میخواندم.

        اگر میخواستم در یک کارخانه کار فنی بکنم، لیسانس میخواندم.
        الان که میخواهم کار فنی و مدیریتی بکنم، لیسانس مهندسی و فوق مدیریت گرفتم.

        فقط میگم بی دلیل وقت و انرژی و هزینه زیاد نگذاریم.

  • حامد گفت:

    فوق العاده بود اما باید همرنگ جماعت شد تا …

  • دانشجوی ارشد علامه گفت:

    ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم، سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم
    لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.
    قدر دان موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.
    برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم
    سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم
    گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم

    چقدر دایره وار و کسل کننده زندگی می کنیم گویا هدف و تکلیفمون با خودمون مشخص نیست

  • گیتی گفت:

    سلام مهندس
    بار قبل که ایم مطلب رو خوندم تعداد کامنت ها انقدرزیاد نبود! معلومه دل همه پر بود و منتظر چنین نوشته ای بودند.

    به هر حال داشتم بو سایت ها می چرخیدم گفتم بیام اینجا و کمی درد دل کنم. آخه امروز نتایج کنکور دکتری اعلام شد من هم شرکت کرده بودم مکانیک-دینامیک جامدات. رتبم بد شده یعنی معلوم نیست بده یا خیلی بد ۱۲۶٫ باید دید که واقعاً بده یا افتضاح…

    محمدرضای عزیز خوش به حالت
    امروز با تلاش فراوانی که قبلاً کردی و سختی هایی که قبلا نوشتی جایی هستی که یک پست با افتخار میذاری که چرا دکتری نمی خوانم و تنها پاسخت به افرادی که میان و می نویسن چره بخون شاید لبخند باشد و تمام! آن ها چه می فهمند که قضیه چیست

    من هم معدلم بالاست پز مقاله نمیدم چون الان همه مقاله دارن و مقاله شده جزو اسم! هر کی اسمشو میگه اسم مقالشم میگه! بخاطر همین ترجیح میدم که پز مقاله ندم!

    دانشگاهم هم خدا رو شکر بد نبود و رابطه ی خوبی با استادها و دانشجوها بود و هست…

    اما من شدیداً می خوام که دکتری بخونم… چراشم معلومه کار ندارم

    فکر اینکه چند ماه آینده پروژم تموم میشه و من بیکارم و باید وقتمو تو تخت خواب یا تو اینترنت بگذرونم بیچارم میکنه…

    چی بگم…
    کی رو مقصر کنم…

    به قول دکتر شیری قربانی نکنم بقیرو بهتره

    اما هیچ دلیلی برای مقصر بودن خودم ندارم…
    موقعیتی نبوده که مفت از دست داده باشمش…

    با این رتبه ای هم که اوردم نمیدونم چی بگم…

    شهر من که چندید بار اسمشو آوردم به شدت غریبه پرسته اولویت با این جایی ها نبوده و نیست…

    راستش این شد دلیل دکتری خوندم من : بیکاری!

    یک پست بذار و بنویس من دکتری نمیخوتنم اما شما چرا می خوانید یا می خواهید بخوانید…

    ببین چه جوابهایی که نمیگیری….

    من نفر اول دلیلمو گفتم…
    خودم هم می گم و می پرسم به نظر شما این دلیل شخص رو حتی اگه دکتر بشه به چه دکتری تبدیل می کنه…

    • محسن گفت:

      عزیز من شما اگر مکانیک خوندید و اون هم شاخه جامدات فقط بتونید یک قطعه را تحلیل و طراحی کنید همین الان به این آدرس foruozanmehr@gmail.com ارسال بکن تا خودم برات کار جور کنم با حقوق توپ بعد از چند سال دکترات رو با این درآمد برو خارج بخون.

      • حسینی گفت:

        با سلام دوست عزیز محسن
        احتراما امکانش هست بنده از این پیشنهادی که فرمودید استفاده کنم؟من مکانیک خوندم گرایش طراحی جامدات وبه طراحی قطعات کاملا مسلط هستم

  • Rasoul گفت:

    سلام مهندس
    من دانشجوی کارشناسی کامپیوتر هستم.با نظراتتون کاملا موافقم.ته دکترا گرفتن توی ایران میشه استاد دانشگاه شدن که الانم از هر استاد دانشگاهی بپرسی از شغل و درآمدش ناراضیه.همیشه به این فکر کردم که گیرم دکترا گرفتم گیرم کلی مقاله دادم و کتاب نوشتم آخرش که چه؟!
    به این نتیجه رسیدم زندگی غیر از ایناست وقتی یه آدم عادی میاد از اشکالات ویندوز کامپیوترش می پرسه و تو بلد نیستی اولین چیزی که می گه اینه که تو دانشگاه چی یادتون دادن،بعد که می شینی با خودت فکر می کنی می بینی توی دانشگاه هیچ چیزی یاد نمی گیری وقتی وارد جامعه می شی می بینی هیچ کدوم از دانسته های دانشگاهیت به درد جامعه نمی خوره چرا؟چون به جای اینکه بیایی بشینی چیزایی یاد بگیری که جامعه نیاز داره رفتی نشستی یه سری چیزهای تئوری کردی توی مخت که حتی کاربردش رو هم نمی دونی و این یه ضعف خیلی بزرگیه و همین باعث می شه که فردا که فارغ التحصیل شدی نتونی جایی کار پیدا کنی.درسته که کار کم پیدا می شه ولی اگه توی زمینه ی تخصصی خودت حرف واسه زدن داشته باشی هیچ وقت بیکار نمی مونی.اونوقته که دیگه نیاز به گرفتن مدرک الکی نداری اونوقته که اگه رفتی واسه ادامه تحصیل مطمئنی به دانش بیشتر نیاز داری نه کار و فرار از بیکاری.
    نظر من اینه،ممنون

  • sh گفت:

    سلام
    من دورادور شمارو میشناسم ولی تا حالا به وبلاگتون سر نزده بودم و الان دوستان لینکشو برام فرستادن.
    با نظرتون کاملا موافقم و میخوام یه چیزی اضافه کنم.علاوه بر فرمایشات کاملا صحیح شما اینکه آدم از علمی که کسب میکنه استفاده کنه خیلی مهمه. نه اینکه چیزایی که یاد میگیره فقط برای سخنرانی باشه. اینکه مدیرانی که بهشون آموزش میدین رو توجیه کنین که عمل کردن به این مباحث خیلی سخته ولی باید نتیجه آموزش باشه.

  • میثم گفت:

    سلام ممنون از دوست خوبم که این وب را به من معرفی کرد.
    در ادامه این سوال را مطرح می کنم که چگونه می توان به صنعتی که برای افکار و توانایی جوانان آن اهمیتی قائل نیست وارد شد و پیشرفت نمود.ممنون خواهم شد از راهنمایی های جناب عالی.

  • ناشناس گفت:

    انتخاب های هر کسی بسته به اهدافش داره. حالا اهداف شما این گونه بوده که دکتری خواندن سودی نداشته و به دردی نمی خورده. اما نباید استقرا زد که چون به درد یک نفز نخورده به درد بقیه هم نمی خورد. اینکه جامغه جوگیر بشه و همه بخوان دکتری بگیرن لزوما بخ خاطر مشکل سیستم آموزشی نیست بیشتر بخ خاطر مشکل فرهنگی هست. و البته اینیم که ما نسخه ای که برای خودمون مفیر بوده رو برای بقیه هم تجویز کنیم هم یک مشکل فرهنگی دیگه هست. شما دکتری نخوندید و کار درستی کردید. اما این به معنی این نیست که هر کسی دکتری خونده کار اشتباهی کرده. موفق باشید

  • سلام
    خلاصه صحبت شما اين است كه دكترا نمي خوانم چون به درد من و ديگران نمي خورد. در كليت قضيه تا حدودي با شما موافقم ولي با اين مثال شما كه كارخانه هاي معتبر خودروسازي را ليسانسيه ها مي چرخانند، موافق نيستم. شايد آچار به دست هايي كه كنار خط توليد مهندس ليسانسيه باشند اما خود شما هم بهتر مي دانيد كه طراح خودرويي كه خواص آيروديناميك آن نسبت به مدل قبليش بهتر شده، آن مهندس نيست. واحد هاي تحقيق و توسعه فعال اين كارخانه ها پر است از اساتيد دانشگاه باسواد و دانشجويان دكتري پر انرژي كه الزاما در استخدام تمام وقت آن كارخانه نيستند*.
    به نظر من اين وجه از عدم كارآمدي دكترا تا زماني كه جامعه از دكتر اشباع نشده، ديده نخواهد شد ولي بعد از اين مرحله دو اتفاق مي تواند بيفتد يا دوره هاي مسلسلي پسادكتري رونق مي گيرند يا توليد و توسعه جاي مقاله نويسي را مي گيرد و احتمالا روزي شرط دفاع از تز دكترا ارائه يك محصول به دردبخور باشد! از دكتر منصوري عبارت “مشق علم” را براي تحصيل در دوره دكتري فعلي قرض مي گيرم و خوشبينم كه بالاخره روزي اين تغيير جهت به سمت عمل اتفاق بيفتد.
    *پيشنهاد مي كنم بخشي از فيلم tickets محصول مشترك عباس كيارستمي و دونفر ديگر را ببينيد كه شخصيت اصلي آن دكتر داروساز است.
    مويد باشيد

  • ادم گفت:

    سلام

    شما راست می گید خیلی بی هدف می رن سمت ارشد و دکتری. ولی خوب یه چیزایی هم هست.
    اینکه خیلیا دارن الان می یان سمت ارشد و دکتری از بیکاریه. از اینکه چیز دیگه برای ادامه ندارن. یکم هم چشم و هم چشمی. البته اولش از بیکاری. از بیکاری ادما میرن دنبال تنها راه به ظاهر ممکن میان کنکور میدن قبول میشن. سد پشت کنکور خیلی زیاده تصمیم گرفته میشه که ظرفیت ها رو زیاد کنن. بعد ظرفیت ها که زیاد میشه همه یجورایی در معرض کنکور و دانشگاه قرار می گیرن. بعد هم وارد دانشگاه میشن. چشم و هم چشمی بوجود میاد.
    بیشتر مشکلات بر میگرده به جمعیت زیاد دهه ۶۰ ها.

  • یاور مشیرفر گفت:

    دوست عزیز، خود من از اشخاصی هستم که فوق لیسانس اخذ کرده ام، البته نه مثل شما از دانشگاه شریف. کارشناسی را از دانشگاه آزاد و کارشناسی ارشد را از دانشگاه فردوسی مشهد در رشته ی زمین شناسی و گرایش دیرینه شناسی دریافت کرده ام.

    خب تا اینجا مد نظر دارید که تنها کاری که می توانم به آن مشغول باشم «اکتشاف نفتی» در شرکتهای تابعه ی ورزات نفت است. اما اساسا مشکل از اینجا ایجاد می شود که منی که با علاقه پیگیر این رشته بوده ام و همواره در مورد فسیل ها با علاقه و ولع مقاله می خواندم، باید به دیدگاه های اقتصادی محدود شرکت نفتی محدود شوم.

    تز ارشد من در رابطه با Paleoclimatology بوده است، گرایشی که هم اکنون شاید در دنیا بسیار بسیار پرکار و به درد بخور باشد، اما در مملکت خودم، به سردی از آن استقبال شده است. خب البته باید عرض کنم که برای مثال ما بیشتر از آن چه که باید در سیستم دانشگاهی رشته ایجاد کرده ایم و متأسفانه تر این که قبل از توسعه ی همه جانبه ی «علوم پایه» مهندسی و علوم بسیار پیشرفته را بدون پشتوانه علمی وارد سیستم دانشگاهی کرده ایم.

    درد دل بسیار است، البته بیشتر آن ها را در صفحه فیس بوک می نویسم.

    با تشکر

  • عليرضا گفت:

    بسيار مقاله ي جالبي بود.
    من خودم ليسانس مكانيك در دانشگاه واترلو كانادا مي.خونم و در كارآموزي كه داشتم با يه شركت برج سازايتاليايي … درواقع شركت مديريت پروژه ان . از ٧ تا مدير پروژه فقط ٢ تا دانشگاه رفتن … اونم ليسانس . بقيه كالج خوندن سه ساله كه ليسانس هم نيست … به منم گفتن وقتو با فوق ليسانس و گرفتن مهر مهندسي ناظر علاف نكن .. ليسانس و بگير كار كن تجربه بدست بيار … دانشگاه چيزي كه ياد مي گيري فقط روس يادگرفتنه… ياد گيري واقعي در صنعت اتفاق مي اقته و كار

  • مجتبی گفت:

    منم البته موافقم که تحصیلات عالیه نباید اینطور بشه که الان تو سر سگ بزنی حداقل لیسانس داره!
    من فیزیک خوندم اما کارم ترجمه س. یه کتابی رو ترجمه میکردم برای یه دوست محترمی که رشته شون برنامه ریزی آموزشی بود. واقعاً این کتاب و این رشته یه جواهر به تمام معناس. از اونجایی که کار تدریس هم به وفور انجام دادم حتی مدرسه هم درس دادم، واقعاً این گنگ بودن بچه ها رو دیدم. این بی هدف بودنشون، اینکه اصلاً در جریان نیستن که میخوان چیکار کنن و چه برنامه ای دارن. امیدوارم با پر و بال گرفتن این رشته نوپایی و تأثیرگذاری احتمالیش، نسلهای بعدی بهتر هدایت بشن و بهتر بتونن راه خودشون رو پیدا کنند

  • س.چ گفت:

    سلام مهندس
    منم شریف خوندم.سال ۷۶ لیسانس گرفتم و وارد بازار کار شدم. ۱۳ سال بعد به این نتیجه رسیدم که صنایع با کاری که انجام میده تناسب داره و ارشد صنایع خوندم. فرمایش شما رو قبول دارم و به عینه تجربه ش کردم.
    فقط یه نکته
    اون هم اینکه من خانم هستم و تو این ۱۵ سالی که تو صنعت کار کردم می بینم که صنعت خیلی نامرده. این روزا که من دارم به مرز ۴۰ سالگی می رسم و لازمه کمی برای سلامت خودم و خانواده م وقت بیشتری بذارم صنعت از من انتظار داره مثل یه مرد مجرد جوان تمام وقت در اختیارش باشم. من کارمو دوست دارم ولی همین کار باعث شده وقتی برای زندگی نداشته باشم.
    این در شرایطی هست که یک معلم یا مدرس دانشگاه با زمان کاری بسیار کوتاه تر از من درآمد بهتر و زمان مناسب تری برای زندگی داره. اینو چه کنیم؟
    براتون آرزوی تن درستی و بهروزی دارم

    • ع. ل. گفت:

      مشکل خانم های ما امروز اینه که وارد حوزه هایی شده اند که مردانه است و با روح لطیف آن ها و زندگی اونها سازگار نیست. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم داریم ادا و اطوار غربی ها را در می آوریم. بهتره بنشینیم و درست فکر کنیم که شان و منزلت خانم ها چگونه باید تامین بشه؟ فکر نکنید مخالف کار خانمها در بیرون هستم اما خانم ها باید قدر و منزلت خودش را بدونن و به خاطر پولی ناچیز زندگی و خانواده و عمرشان را برای این صنعت و این بازار بیرحم حروم نکنن. خانم ها اگر به خانواده خودشان برسند و مانند مادرانشان زندگی و فرزندانشان را مدیریت کنند مطمئن باشند که از لحاظ اقتصادی کم نمی اورند و فرزندان بهتری تربیت می کنند و خانواده آرامتری دارند. در یک کلام نقش یک مادر در خانواده ایرانی نقشی مهم و بی بدیل بوده و هست اما ما خودمان داریم چوب حراج به این نحوه زندگی متعالی می زنیم.

  • فاطمه گفت:

    سلام خسته نباشی واقعا حرفای شما روی من تاثیر گذاشت خیلی ناراحت بودم که چرا ارشد قبول نشدم اما وقتی مطلب شما رو خواندم امیدوار شدم من مهندس نرم افزار هستم بیکار همه جا واسه کار سر زدم متاسفانه همه اش قول دادنهای الکی واقعا سخته درس بخوانیی وبیکار باشی

  • گیتی گفت:

    امروز یک ایمیل دریافت کردم که همین متن شما بود التبه با این عنوان که نمیدونم کی نوشته!

    خوشحال شدم که با خواندن خط اول متن فهمیدم نویسنده کیه!

    سریع آدرس سایت رو براش فرستادم و گوش دادن فایل های رادیو مذاکره رو پیشنهاد کردم!

    واقعا این متن درد خیلی هاست!

  • آروم گفت:

    سلام
    خیلی قشنگ گفتی.
    دلیلش اینه که خانم و علاقمند به صنعت نیستی تا فکر کار تو صنعت رو از سرت بیرون کنی و بچسبی به همون دانشگاه و آرزوهای کار در صنعتت رو فقط روی کاغذ مرور کنی و اگر زرنگ باشی بشی هیات علمی یک واحد دانشگاه آزاد در ناکجا آباد. بعد هی به دانشجو ها بگی بچه ها کی میدونه دستگاه سی ان سی چیه؟ و نقاشیشو پای تابلو بکشی.
    حق با شماست.
    منم الان ۸ سالی میشه ارشد گرفتم ولی جدا دلم نمیخواد دکتری بخونم. حس میکنم با دکتری گرفتن فقط خودمو مسخره کرده ام. وقتی تا الان که ارشد دارم حس بیسوادی بهم دست میده دکتری خوندنم چه دردی رو دوا میکنه.
    یک نمونه از کارم بگم. بعد از لیسانس به یک شرکت ذوب و نورد فولاد سر زدم. خیلی جالب بود. فوق العاده بود. کل کارخونه با یک سیستم سوپر کامپیوتر مانیتور میشد. من میتونستم سیستم مانیتورینگ رو با دقت حداقل ده برابر با داده هایی که از سنسورهاس مختلف در کارخونه میمومد شبیه سازی کنم. پیشنهاد دادم. گفتند نباید خانم توی کارخونه تردد کنه. چند جای دیگه هم…
    خب من باید به فکر ادامه تحصیل باشم نه؟

  • مرتضی گفت:

    خاطرات دکتر فاینمن

    سلام
    این‌ها خاطرات دکتر فاینمن هست از مدتی که در برزیل درس می‌داده؛ هم خیلی جالبه و هم خیلی شبیه ایران؛ داره می‌گه چرا توی دانشگاه‌ها به معنی واقعی چیزی که درس داده می‌شه اسمش علم نیست.

    آن يك ترم تدريس در برزيل و مشاهدة وضعيت آموزش در اين كشور برايم تجربة خيلي جالبي بود. دانشجوياني كه به‌شان درس مي‌دادم بيشترشان عاقبت معلم مي‌شدند چون كه در آن سال‌ها در برزيل چندان امكاني براي مشاغل ديگر در اختيار فارغ‌التحصيلان رشته‌هاي علمي نبود. اين دانشجويان قبلاً خيلي از درس‌هاي فيزيك را گذرانده بودند و درس من قرار بود پيشرفته‌ترين درس‌شان در الكترومغناطيس باشد ـ معادلات ماكسول و اين قبيل چيزها. دانشگاه در چندين ساختمان اداري در سراسر شهر پخش بود و كلاس من در ساختماني رو به خليج برگزار مي‌شد.
    در اين كلاس پديدة خيلي عجيبي كشف كردم: ….
    گاهي سؤالي مي‌كردم كه دانشجوها في‌الفور به آن جواب مي دادند اما دفعة بعد كه به نحوي همان سؤال را مطرح مي‌كردم اصلاً نمي‌توانستند جواب بدهند ! مثلاً، يك‌‌بار كه داشتم دربارة نور قطبيده صحبت مي‌كردم به همه‌شان يك ورقه پولارويد دادم. پولارويد فقط نوري را عبور مي‌دهد كه بردار الكتريكي‌اش در جهت معيني باشد، بنابراين توضيح دادم كه چطور از تاريك يا روشن بودن صفحة پولارويد مي‌شود فهميد كه نور در كدام جهت قطبيده است.
    اول دو ورقة پولارويد را آن قدر روي هم چرخانديم كه بيشترين نور ممكن از مجموعة آنها عبور كند. از اين مشاهده نتيجه گرفتيم كه در اين حالت راستاي قطبشِ دو ورقه يكي است، يعني نوري كه از اولي عبور كرده از دومي هم عبور مي‌كند. ولي وقتي از آنها پرسيدم كه چطور مي‌توانيم جهت مطلق قطبش يك ورقة پولارويد را فقط با استفاده از همان ورقه تعيين كنيم، هيچ كس نظري نداشت.
    مي‌دانستم كه براي پاسخ به اين سؤال بايد قدري ابتكار به خرج داد، پس براي اينكه راهنمايي‌شان كرده باشم گفتم: «به نوري كه آن بيرون از دريا منعكس مي‌شود نگاه كنيد.» باز هم هيچ كس چيزي نگفت.
    بعدش پرسيدم: «هيچ‌وقت چيزي از زاوية بروستر به گوش‌تان خورده؟» «بله استاد، زاويه بروستر زاويه‌اي است كه در آن نورِ بازتابيده از يك محيطِ شفاف كاملاً قطبيده است.»
    خُوب، حالا اين نور بازتابيده در چه راستايي قطبيده است؟
    در راستاي عمود بر صفحة بازتابش، استاد.
    هنوز هم برايم عجيب است، آنها مثل تير جواب اين سؤال‌ها را مي‌دادند. حتي اين را هم مي‌دانستند كه تانژانت زاوية بروستر برابر با ضريب شكست محيط است. گفتم: خُوب، حالا چه مي‌گوييد؟
    اما باز هم سكوت. هنوز هم هيچ حرفي براي گفتن نداشتند. همين چند لحظة پيش، خودشان به من گفته بودند كه نور بازتابيده از يك محيط شفاف ـ مثل همين دريايي كه جلوي چشم‌شان بود ـ قطبيده است؛ حتي گفته بودند كه در چه راستايي قطبيده است.
    بالاخره بي‌طاقت شدم و گفتم: از پشت پولارويد به دريا نگاه كنيد و حالا پولارويد را كم‌كم بچرخانيد.
    صداشان بلند شد كه: اِ، چه جالب، قطبيده است! بعد از كلي كلنجار رفتن، بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه اينها همه چيز را حفظ كرده‌اند ولي معني هيچ كدام از حفظيات‌شان را نمي‌دانند. مثلاً، وقتي مي‌گويند: نوري كه از يك محيط شفاف بازتابيده است، نمي‌دانند كه منظور از محيط يك محيطِ مادي مثل آب است. نمي‌دانند كه «جهت نور» در واقع همان جهتي است كه نگاه مي‌كنيد تا چيزي را ببينيد، و الي آخر. همه چيز را تمام و كمال «از بر» كرده بودند، ولي هيچ چيز معني‌داري از اين «معلومات»‌شان بيرون نمي‌آمد. پس همين بود كه وقتي مي‌پرسيدم: زاوية بروستر چيست؟ في‌الفور، مثل كامپيوتري كه اين كلمات قبلاً به خوردش داده شده باشد، جواب مي‌دادند؛ ولي اگر مي‌گفتم «حالا به آب نگا كنيد» هيچ اتفاقي نمي‌افتاد ـ چيزي با عنوان «به آب نگاه كنيد» براي اين كامپيوتر تعريف نشده بود!
    يك روز اجازه گرفتم رفتم سر يك كلاس در دانشكدة مهندسي. درس دادنِ استاد اين طوري بود كه داشت ـ اگر به زبان خودمان ترجمه‌اش كنيم ـ مي‌گفت: دو جسم را…. معادل مي‌گوييم… اگر تحت تأثير… گشتاورهاي مساوي…. شتاب‌هاي مساوي بگيرند. دو جسم را معادل مي‌گوييم اگر تحت گشتاورهاي مساوي، شتاب‌هاي مساوي بگيرند. دانشجوها گوش تا گوش نشسته بودند و داشتند در واقع ديكته مي‌نوشتند. استاد هر جمله‌اي را كه بُريده بُريده گفته بود يك بار هم سريع و پشت سر هم تكرار مي‌كرد و دانشجوها مواظب بودند تا چيزي را جا نيندازند. و بعد به همين ترتيب جمله‌هاي بعدي را مي‌نوشتند. من توي آن كلاس تنها كسي بودم كه مي‌دانستم استاد دارد دربارة اجسامي با لختيِ دوراني يكسان صحبت مي‌كند، كه البته فهميدنش با اين جور عبارت‌ها آسان هم نبود.
    نمي‌فهميدم كه دانشجوها چطور ممكن است از اين حرف‌ها چيزي ياد بگيرند. درس راجع به لختي دوراني بود اما هيچ صحبتي از اين نبود كه مثلاً باز كردن دري كه پشتش وزنة سنگيني گذاشته باشند چقدر سخت است، ولي اگر جاي وزنه خيلي نزديك به لولاي در باشد چقدر آسان!
    بعد از كلاس، با يكي از دانشجوها صحبت كردم: اين جزوه‌اي كه نوشتي به چه دردت مي‌خورد؟
    خُوب، مي‌خوانمش. بايد امتحان بدهيم.
    فكر مي‌كني امتحان‌تان چه جوري است؟
    خيلي آسان، مي‌توانم يكي از سؤال‌ها را از همين الان براي‌تان بگويم.
    آن وقت نگاهي به دفترچه‌اش كرد و گفت: چه وقتي دو جسم معادل‌اند؟ جوابش هم اين است كه دو جسم را معادل مي‌گوييم اگر تحت گشتاورهاي مساوي شتاب‌هاي مساوي كسب كنند.
    خُب، مي‌بينيد كه اينها مي‌توانند در امتحان هم قبول بشوند، مي‌توانند همة اين خزعبلات را «ياد بگيرند» ولي هيچ چيز جز همان حفظيات حالي‌شان نباشد.
    يك بار هم رفتم سر جلسة امتحانِ ورودي دانشكدة مهندسي. اين امتحان شفاهي بود و من اجازه داشتم گوش كنم. يكي از داوطلب‌ها معركه بود؛ به همة سؤال‌ها خيلي قشنگ جواب مي‌داد. ازش پرسيدند ديامغناطيس چيست و او به طور كامل جواب داد. آن وقت پرسيدند: وقتي نور به طور مورب از محيطي با ضريب شكست معلوم و ضخامت معلوم عبور مي‌كند چه اتفاقي برايش مي‌افتد؟
    پرتو نور به موازاتِ خودش جا‌به‌جا مي‌شود.
    چقدر جابه‌جا مي‌شود؟
    نمي‌دانم، ولي مي‌توانم حساب كنم. و حسابش هم كرد. شاگرد خيلي خوبي بود، ولي من هم كم‌كم داشتم به اوضاع بدگمان مي‌شدم.
    بعد از امتحان رفتم پيش اين جوانِ تيزهوش و برايش توضيح دادم كه از آمريكا آمده‌ام و مي‌خواهم چند تا سؤال ازش بپرسم كه به هيچ وجه در نتيجة امتحانش تأثيري ندارد. اولين سؤالم اين بود كه «مي‌تواني براي مادة مغناطيسي چند تا مثال برايم بزني؟»
    نخير.
    بعد پرسيدم: فرض كن اين كتاب از جنس شيشه است و من دارم از توي آن به يك چيزي روي اين ميز نگاه مي‌كنم. حالا اگر من اين كتاب را كمي به طرف خودم كج كنم چه اتفاقي براي تصوير مي‌افتد؟
    تصوير منحرف مي‌شود؛ به اندازة دو برابر زاويه‌اي كه كتاب را چرخانده‌ايد.
    گفتم: فكر نمي‌كني با آينه قاطي كرده باشي؟
    نه استاد.
    اين جوان همين چند دقيقه پيش در امتحان گفته بود كه نور به موازات خوش جابه‌جا مي‌شود و بنابراين تصوير قدري به يك طرف منتقل مي‌شود؛ حتي حساب كرده بود كه چقدر منتقل مي‌شود. اما حالا نمي‌فهميد كه يك تكه شيشه هم ماده‌اي با ضريب شكست است و تشخيص نمي‌داد كه سؤال من هم هماني است كه در امتحان جوابش را داده است.
    در دانشكدة مهندسي درس روش‌هاي رياضي در فيزيك و مهندسي را هم تدريس كردم. سعي كردم به‌شان ياد بدهم كه چطور مي‌شود مسائل را با روش آزمون و خطا حل كرد. اين چيزي است كه دانشجويان معمولاً ياد نمي‌گيرند، و بنابراين من كار را با مثال‌هاي ساده‌اي از حساب شروع كردم تا روش را توضيح بدهم. برايم عجيب بود كه از حدود هشتاد نفر دانشجو فقط هشت نفر اولين تكليف را تحويل دادند. براي‌شان سخنراني آتشيني كردم در اين باره كه بايد خودشان عملاً با مسائل كلنجار بروند نه اين كه فقط لم بدهند و تماشا كنند كه من چه جوري حل مي‌كنم.
    بعد از آن جلسه چند تا از دانشجوها به نمايندگي بقية كلاس به دفترم آمدند و گفتند كه من از زمينة تحصيلي‌شان بي‌خبرم و معلومات‌شان را دست كم گرفته‌ام؛ كه مي‌توانند درس را بدون حل مسئله هم ياد بگيرند؛ كه قبلاً به قدر كافي رياضيات خوانده‌اند؛ كه خلاصه سطح مطالبي كه من مي‌گويم براي‌شان پايين است.
    به هر حال درس را ادامه دادم، اما به مطالب سطح بالاتر و سخت‌تر هم كه رسيديم باز هم دريغ از يك مسئله كه كسي حل كند و بياورد. و البته علتش براي من معلوم بود: نمي‌توانستند حل كنند.
    چيز ديگري هم كه هيچ وقت نتوانستم به آن وادارشان كنم سؤال كردن بود. سرانجام يكي‌شان برايم توضيح داد كه: اگر من موقع درس از شما سؤالي بپرسم، بعد از كلاس همه مي‌ريزند سرم كه چرا وقت كلاس را تلف مي‌كني؟ ما داريم زحمت مي‌كشيم يك چيزي ياد بگيريم، و تو با اين سؤال كردنت نمي‌گذاري…
    سال تحصيلي كه تمام شد، دانشجوها ازم خواستند كه براي‌شان از احساسي كه از تدريس در برزيل داشته‌ام حرف بزنم. گفتند كه علاوه بر دانشجوها، استادهاي دانشگاه و چند تا از مقامات دولتي هم به اين سخنراني خواهند آمد. ازشان قول گرفتم كه بتوانم هر چه دلم خواست بگويم. گفتند: البته كه مي‌توانيد. اينجا يك كشور آزاد است.
    روز موعود، يك جلد كتاب درسي فيزيكي عمومي‌اي را كه آنجا در سال اول كالج تدريس مي‌شد زير بغل زدم و به تالار سخنراني رفتم. تصورشان اين بود كه اين كتاب ، كتاب خيلي خوبي است، چون كه مثلاً با حروفِ متنوع چاپ شده بود ـ چيزهايي خيلي مهم با حروف سياه بزرگ محض حفظ كردن، و مطالب كم‌اهميت‌تر با حروف نازك‌تر و كوچك‌تر، و از اين قبيل چيزها.
    همان دمِ در يكي گفت: چيز بدي كه از اين كتاب نمي‌خواهيد بگوييد، نه؟ مؤلف كتاب هم توي جمعيت است، و همه فكر مي‌كنند كه اين كتاب كتابِ درسي خوبي است.
    قول‌شان را يادآوري كردم….
    تالار كاملاً پر بود. در شروع حرف‌هايم گفتم كه علم در واقع درك رفتار طبيعت است. بعد پرسيدم: چرا آموزش علوم اهيمت دارد؟ واضح است كه هيچ كشوري نمي‌تواند خودش را متمدن حساب كند مگر اين‌كه… وِر وِر وِر وِر. همه داشتند سر تكان مي‌دادند، چون كه من داشتم همان حرف‌هايي را مي‌زدم كه مي‌دانستم قبولش دارند.
    آن وقت ادامه دادم كه «اينها البته همه‌اش مزخرفات است. براي اين كه اصلاً چرا ما بايد فكر كنيم كه لازم است از كشور ديگري عقب نيفتيم؟ لابد بايد يك دليلِ خوب داشته باشد، يك دليلِ معقول ـ نه صرفاً به اين دليل كه كشورهاي ديگر هم همين فكر را مي‌كنند.» بعدش از فوايد علم صحبت كردم و از سهمي كه در بهبود اوضاعِ بشر دارد، و از اين قبيل افاضات ـ راستش، يك كمي سربه‌سرشان گذاشتم.
    بعد گفتم: هدف اصلي‌ام از اين حرف‌ها اين است كه نشان‌تان بدهم در برزيل اصلاً علم آموزش داده نمي‌شود! ديدم كه چه ولوله‌اي دارد در جمعيت به پا مي‌شود.
    به‌شان گفتم كه يكي از اولين چيزهايي كه در برزيل بر من تأثير گذاشت ديدن بچه‌هاي دبستاني در كتاب‌فروشي‌ها بود كه داشتند كتاب‌هاي مربوط به فيزيك مي‌خريدند. اين همه بچه دارند در برزيل فيزيك مي‌خوانند، و اين مطالعه را خيلي زودتر از بچه‌هاي امريكايي شروع مي‌كنند. آن وقت خيلي عجيب است كه شما چندان فيزيكداني در اين كشور پيدا نمي‌كنيد ـ چرا چنين است؟ اين همه زحمت و فعاليت اين همه كودك هيچ حاصلي ندارد.
    بعد براي‌شان آن محققِ يوناني را مثال زدم، كه عاشق زبان يوناني بود و متأسف از اين كه در كشورِ خودش زياد نستند جوان‌هايي كه زبان يوناني مي‌خوانند. يك وقتي مي‌رود به يك كشور ديگر و بسيار مشعوف مي‌شود وقتي مي‌بيند آنجا همه دارند يوناني مي‌خوانند، حتي بچه‌هاي دبستاني. مي‌رود به جلسة امتحان دانشجويي كه مي‌خواهد مدرك زبانِ يوناني‌اش را بگيرد، و از او مي‌پرسد، «نظر سقراط دربارة رابطه ميان حقيقت و زيبايي چه بود؟» و دانشجو نمي‌تواند جواب بدهد. باز مي‌پرسد، «در سمپوزيوم سوم سقراط به افلاطون چه گفت؟» اين گُل از گُل دانشجو وا مي‌شود و بلافاصله مثل تير جواب مي‌دهد ـ كلمه به كلمة چيزهايي را كه سقراط گفته بود، به زبان يوناني فصيح ، بيان مي‌كند.
    اما چيزي كه سقراط در سمپوزيوم سوم گفته بود همان رابطة ميان حقيقت و زيبايي بود!
    چيزي كه اين محقق كشف مي‌كند اين است كه شاگردها در كشورِ ديگر براي ياد گرفتنِ يوناني اولش تلفظ كردن حرف‌ها، بعد تلفظ كردن كلمه‌ها، و بعد هم تلفظ كردن جمله‌ها و پاراگراف‌ها را ياد مي‌گيرند. مي‌توانند كلمه به كلمه عين گفته‌هاي سقراط را از حفظ تكرار كنند، غافل از اين كه اين الفاظِ يوناني در واقع يك معنايي هم دارند. در نظر شاگردها همة اين‌ها صرفاً اصواتِ ساختگي‌اند. هيچ وقت كسي اين الفاظ را براي‌شان به كلمات و عباراتِ مفهوم ترجمه نكرده است.
    گفتم: من وقتي علم ياد دادن شما به بچه‌هاي مردم را در برزيل مي‌بينم ياد همين چيزهايي كه تعريف كردم مي‌افتم. (ولولة عظيم در جميعت!)
    بعد آن كتاب فيزيك مقدماتي را كه كتاب درسي‌شان بود بالا گرفتم و گفتم كه در هيچ جاي اين كتاب هيچ نتيجة تجربي ذكر نشده، جز يك جا كه توپي روي سطح شيبداري مي‌غلتد، و مي‌خواهد نشان بدهد كه توپ بعد از يك ثانيه، دو ثانيه، و غيره به كجا رسيده. مقاديري كه براي مسافت‌ها نوشته شده‌اند «خطا» دارند ـ يعني اگر به آنها توجه كنيد مي‌بينيد كه از آزمايش به دست آمده‌اند، چون كه اين عددها كمي كمتر يا كمي بيشتر از مقادير نظري‌اند. در كتاب حتي از لزوم خطاهاي تجربي هم صحبت شده ـ كه البته هيچ اشكالي ندارد. مشكل اينجاست كه وقتي با اين مقادير شتاب حركت را محاسبه مي‌كنيد به همان جواب درست براي حركت ذره مي‌رسيد. اما توپي كه از سطح شيبدار پايين مي‌غلتد، عملاً لختي دوراني دارد و براي دورانش هم نيازمند انرژي است. به همين علت، اگر آزمايش را عملاً انجام بدهيد، مي‌بينيد شتابي كه توپ مي‌گيرد، به خاطر همين انرژي اضافي‌اي كه صرف دوران مي‌شود، تنها پنج هفتمِ شتاب نظري ذره‌اي است كه روي سطح شيبدارِ صاف به پايين مي‌لغزد. پس «نتايج» تجربي اين يك دانه مورد هم حاصل از يك آزمايش جعلي است. معلوم است كه هيچ كس اين توپ را نغلتانده، چون اگر غلتانده بود هيچ وقت چنين نتايجي به دست نمي‌آورد!
    به‌شان گفتم كه يك چيز ديگر هم دستگيرم شد. اگر همين‌طور شانسي كتاب را باز كنم و جملات توي صفحه‌اي را كه آمده است بخوانم، آن‌وقت مي‌توانم نشان‌تان بدهم كه مشكل چيست ـ كه اينها علم نيست، و صرفاً براي حفظ كردن است. بنابراين شجاعتش را دارم كه همين حالا، جلوي چشم همه شماهايي كه اينجا نشسته‌ايد، انگشتم را الله بختكي توي صفحات فرو ببرم و همان جايي را كه آمده است براي‌تان بخوانم تا ببينيد چه خبر است.
    همين كار را هم كردم، و مطلب آن صفحه را بلند خواندم: درخششِ اصطكاكي: درخشش اصطكاكي نوري است كه هنگام خرد شدن بلورها گسيل مي‌شود….
    آن وقت گفتم: خُوب حالا شما به اين مي‌گوييد علم؟ نخير! اين فقط معني كردن يك كلمه برحسب كلمه‌هاي ديگر است. هيچ چيزي دربارة طبيعت گفته نشده است ـ چه بلورهايي موقع خُرد شدن نور توليد مي‌كنند؟ اصلاً چرا نور توليد مي‌كنند؟ تا حالا ديده‌ايد كه دانشجويي رفته باشد خانه‌اش اين پديده را آزمايش كرده باشد؟ حتماً نديده‌ايد ـ چون با اين اوضاع اصلاً نمي‌تواند كه چنين كاري بكند. اما اگر به جاي اين حرف‌ها مثلا نوشته شده بود كه «اگر يك تكه قند را توي تاريكي با قندشكن خرد كنيد، مي‌توانيد ببينيد كه نورِ تقريباً آبي رنگي توليد مي‌شود، و اين پديده در بعضي از بلورهاي ديگر هم اتفاق مي‌افتد. علتش را هنوز كسي نمي‌داند، اما اسمش درخششِ اصطكاكي است»، در اين صورت حتماً يك عده‌اي مي‌روند پديده را امتحانش مي‌كنند و در واقع تجربه‌اي از طبيعت به دست مي‌آورند.
    من براي نشان دادنِ اوضاع كتاب از اين مثال استفاده كردم، ولي در واقع هيچ فرقي نمي‌كرد كه انگشتم را روي كدام صفحه بگذارم؛ همه جايش همين طوري بود.
    دست آخر هم گفتم كه من نمي‌توانم بفهمم كه چطور ممكن است كسي در چنين نظامي چيزي ياد بگيرد؟ در سيستم خودزايي كه در آن افرادي درس‌هايي را مي‌گذرانند و به افراد ديگري ياد مي‌دهند كه درس‌هايي بگذرانند، اما هيچ كس چيزي سرش نمي‌شود، ادامه دادم: ولي شايد هم در اشتباه باشم؛ دو تا از شاگردان كلاسم نتايج خيلي خوبي گرفتند، و يكي از فيزيكدان‌هايي كه اين‌جا مي‌شناسم درسش را تا آخر در برزيل خوانده است. پس لابد بايد براي بعضي‌ها ممكن بوده باشد كه در اين نظام، با تمام اشكالاتش، پيشرفت كنند.»
    بعد از تمام شدن حرف‌هايم، رئيس بخش آموزش از جايش بلند شد و گفت: «آقاي قاينمن به ما چيزهايي گفت كه شنيدنش براي‌مان خيلي سخت بود، اما معلوم است كه او عاشق علم است و انتقادش هم صميمانه است. بنابراين فكر مي‌كنم كه بايد به حرفش گوش كنيم. من وقتي به اين سخنراني آمدم مي‌دانستم كه نظام آموزشي ما بيمار است، اما حالا فهميدم كه بيماري‌اش سرطان است» ـ و نشست.
    بعد از شنيدن حرف‌هاي رئيس بقيه هم دل و جرأت پيدا كردند كه ابرازِ نظر كنند و هيجان شديدي به پا شد. هر كسي بلند مي‌شد و پيشنهادي مي‌كرد. دانشجوها دور هم جمع شدند و كميته‌هايي براي تكثير متن سخنراني‌ها و كارهاي ديگري از اين قبيل تشكيل دادند.
    بعد اتفاقي افتاد كه كاملاً برايم غيرمنتظره بود. دانشجويي بلند شد و گفت «من يكي از دو دانشجويي هستم كه دكتر فايمن در آخر صحبت‌هاشان اشاره كردند. مي‌خواستم بگويم كه من در برزيل درس نخوانده‌ام، در آلمان درس خوانده‌ام و تازه امسال به برزيل آمده‌ام.»
    آن يكي دانشجويي هم كه خوب امتحان داده بود يك چيزهاي مشابهي گفت. آن استادي هم كه مثال زده بودم بلند شد و گفت: درس خواندن من در برزيل مقارن با سال‌هاي جنگ بود ـ دوراني كه همة استادها دانشگاه را ترك كرده بودند ـ و به هميت علت خوشبختانه من همه چيز را تنهايي پيش خودم خواندم. بنابراين واقعش اين است كه از نظام آموزشي برزيل مستفيض نشده‌ام.»
    انتظارِ اين يكي را نداشتم. مي‌دانستم كه نظامِ آموزشي بدي است، و حالا مي‌ديدم كه خيلي بد است ـ وحشتناك است.
    برزيل رفتنِ من در چارچوب طرحي بود كه دولت آمريكا منابع مالي‌اش را تأمين مي‌كرد. بنابراين، وقتي برگشتم، وزارت امور خارجه ازم خواست گزارشي از سفرم بنويسم. من هم كليات و مطالب مهم‌تر از سخنراني‌ام در برزيل را براي‌شان نوشتم. بعدها از جايي شنيدم كه در وزارت خارجه‌ يكي‌شان گفته بود : «وقتي يك آدم ساده‌لوح و خطرناك را بفرستي برزيل همين مي‌شود ديگر؛ مردك احمق! فقط بلد است دردسر درست كند. اصلاً نمي‌فهمد چه مشكلاتي هست». كاملاً برعكس! به گمانِ من اين يارو وزارت خارجه‌اي خودش ساده‌لوح بوده كه خيال مي‌كرده هر جايي به اسم دانشگاه، با فهرستي از رشته‌ها و درس‌ها و غيره، واقعاً دانشگاه است.
    ترجمه محمدرضا بهاری

  • ناشناس گفت:

    من فقط یه پیشنهاد دارم، من با گوشی اومدن، به زور تونستم تموم کنم مطلبتون رو، ولی بیشتر سایتای خارجی البته شاید حرفه ای طوری سایت رو طراحی می کنن که وقتی ززوم می کنم عرض صفحه به اندازه پهنای گوشی من میشه، که محبور نباشم صفحه رو بچرخونم، سر گیجه گرفتم، ولی کلن موافقم، دلیلشم

  • مهرزاد گفت:

    توجیه قشنگی بود برای انجام ندادن یک عمل بزرگ

    • shabanali گفت:

      کارهای بزرگتر در کارنامه من کم نیست.
      اما شما اگر وضعیتت در حدی است که ادامه تحصیل میتواند «کار بزرگی» در پرونده ات قلمداد شود، لحظه ای از ادامه تحصیل غافل نشو.

      • رعنا گفت:

        سلام

        من فوق دیپلم کامپیوتر دارم و الآن ۵ سالِ فروشنده هستم.
        ۲۶ سالمه و درآمد ثابتم ماهی ۵/۱ میشه. پورسانت های فروشم هم ۲-۳ میلیون میشه.

        هر وقت نیاز به کسب علم تو زمینه ای دارم دوره تخصصی شرکت می کنم و وقت خودم رو با خوندن فیزیک و ریاضی و اندیشه و وصایا و … که به تخصصم مربوط نمیشه تلف نمی کنم.

        من هم اگر می خواستم سراغ سازمان های دولتی واسه کار برم حتماً ادامه تحصیل می دادم.
        به خاطر معدل بالام کارشناسی هم توی دانشگاه خودم میتونستم بخونم اونم بدون کنکور. اما چون دوستش نداشتم دیگه نخوندم . بماند که اطرافیان چقدر نصیحت کردن که تو این دوره زمونه لیسانس حداقل سواده و مثل دیپلم می مونه!!

        تا الآن توی بخش خصوصی هیچ وقت دچار مشکل نشدم.

        (صرفاً جهت اشتراک یک تجربه)

      • * گفت:

        اومدم که ببینم اینجا چه خبره
        جالب بود برام .ازاینکه همیشه هستند کسانی که بخوان مدعی باشن .
        ممنونم محمدرضا .من به تو که نه ،به تفکری که داری ایمان دارم

  • مهرزاد گفت:

    می دونی مشکل آدما از کجا شروع میشه؟از اون موقعی که فکر کنن اون چیزایی که می دونن کافیه
    جمله ی اول شما معمولا از تولیدات ادبی افراد دون پایه هستش که امیدوارم شما از اون دسته نباشید
    به امید روزی که تولید علم ما بیش از نسخه های علمی باشه که واسه هم می پیچیم

    • shabanali گفت:

      تولید علم برای ملتی که شکم خالی داره و حتی تولید فضولات نمیتونه بکنه، یک طنزه دوست من.

      زندگی با ارضاء نیازهای اولیه آغاز میشه
      با تولید ثروت ادامه پیدا میکنه
      با تولید علم توسعه پیدا میکنه
      و با تکیه به معنویت، غنی میشه.
      این ترتیب رو نمیشه به سادگی تغییر داد.
      اما درکتون میکنم. اگر تنها سرمایه زندگیتون، چند برگه A4 باشه که مهر یک دانشگاه پایینش هست یا نام یک ژورنال.

      • یاسر گفت:

        کاشکی می شد تا با هم برقصیم. زمان رقص حتی غریبه ها همدل و یکدست می رقصند.
        دانش زیاد، عمل زیاد می خواهد. دانستن و عمل نکردن عین ندانستن است. کلام مولا هست. پس بیا با هم برقصیم.
        دانشگاه، مدل کسب و کار جدید است که مدرک گرایی توهین به نظام آموزش است چون برای کار به مدرک نیاز دارید در صورتی که مدرک حتی پله هم نیست. ممنونم از تلاش شما

      • مجید ابراهیمی گفت:

        سلام بر استاد گرامی
        نمیدونم چرا دقیقا بدون یک کلمه کم و زیاد حرفهای دل من رو میزنید شما.
        من لیسانس مکانیک از دانشگاه ازاد نجف اباد دارم. چهار سال تجربه کاری تو صنعت(قالب پلاستیک – مهندسی معکوس – ماشینکاری و نرم افزار)دارم.الان هم دارم برای فوق پلی تکنیک اماده میشم. همش تو دوره ی کارشناسی حرفهای شما مد نظر من بود. ولی هیچ کس حرفهای من رو درک نمیکرد. بعضی وقتها به خودم شک میکردم.
        خیلی خوشحالم که یه نفر دقیقا با نظرات خودم رو پیدا کردم.
        استاد گرامی ممنون از نظرات ارزشمندتون
        یکی از دلیلهام برای انتخاب پلی تکنیک و نه جای دیگه وجود نخبگانی مثل شما در ان دانشگاه هست.
        امیدوارم یه روز شما رو از نزدیک ملاقات کنم.
        مرسی

  • مهرزاد گفت:

    شما به اشتباه وارد دوران تکنوکراسی شدی
    جای شما کنار دهقانان مسیحی ای که در دادگاه انکیزاسیون رای به آتش زدن گالیله می دادن
    شما اقدام کن برای مهاجرت معکوس و جا رو خالی کن برای آدم هایی که به این دوران تعلق دارن

    • shabanali گفت:

      مهرزاد عزیز. خوشحالم که به نظر میرسه از سواد اولیه خواندن و نوشتن بهره مندی.
      گالیله و سقراط و ژوردانو برونو و بقیه کسانی که شما اسمشون رو هم نشنیدی، صاحبان علمی بودند که از طریق دستگاه های رسمی «مدعی علم و دانش» محکوم به مرگ شدند.
      سعی کن عمیق تر مطالعه کنی. برای من فرقی نمیکنه اما به خودت کمک میکنه نابینا نمیری…

      • حبیب گفت:

        آقای مهندس،

        از متن بسیار زیبای شما لذت بردم و خوشحال بودم تا به این کامنت رسیدم. انتظار داشتم با یک دید بزرگ منشانه ای با منتقدینتان برخورد کنید.
        امید دارم تک تکمان بر ضعفهای مان بیشتر کار کنیم تا به یک انسان بهتری تبدیل شویم.

      • محمد گفت:

        سلام
        من هم مثل شما در یکی از قسمتهای صنعتی کشور با همین تفکر در حال کار کردن هستم و هر چه فکر کار کردن و آموزش نیروهای متخصص و متعهد رو بیشتر در خودم تقویت می کنم درآمدم و دانش ضمنی ام افزایش پیدا میکنه و به نظرم خدا آباد کردن دنیا با دانش رو خیلی دوست داشته باشه(ببخشید جای خدا فکر کردم) ولی نه دانشی که جزوه ای در این دانشگاهها توسط اساتید کمتر کار عملی کرده آموزش داده می شود(مخلص همه اساتید هم هستم).(نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد)(آنچنان کار کن که گویند هیچگاه نخواهی مُرد و آنچنان تقوی پیشه کن که گویند در دم خواهی مرد -حضرت علی علیه السلام) منم از زمانی که فوق برق رو تو دانشگاه علم و صنعت گرفتم (البته هر چی فکر می کنم قبل و بعدش زیاد فرقی نکردم به غیر از روش تحقیق) تمام خانواده بخصوص پدرم چند وقت مانده به کنکور دکتری شروع به نصیحت من می کنند که اگر دکتری بخونی فلان می شود و بَهمان، تازه انگ تنبلی هم بِهِم می زنند ولی بنده با شما هم نظرم. کشور به نیروی کاری و دلسوز نیاز داره تا چند نسل دیگه براشون پدر بیامرزی بگن، چراکه کشور با کار و تلاش آباد می شه نه با دکتری و پشت میز نشینی و لایحه و قانون بی پشتوانه تصویب کردن(عالم بی عمل مثل زنبور بی عسل می مونه) راستی اینم بگم که توی شرکت مایکروسافت و بعضی شرکت پیشرو تا چند سال پیش برای استخدام مدرک نمی خواستن و با توجه به افزایش دانش آموختگان دانشگاهی چند سالیه که مدرک رو اونم با امتیاز پایین شرط گذاشتن و اصل رو روی تجربه و تخصص در کار محوله گذاشتن.یه خاطره هم از عموم که دکترای برق از فرانسه داره تعریف کنم :میگفت اون زمان ما با کلی ذوق و شوق توی دانشگاه نانسی با بورس ایران قبول شده بودیم و توی فامیل کلی سرمونو بالا می گرفتیم و جالب اینکه بعد از چند وقت یکی از همکلاسی های فرانسویمون ترک تحصیل کرد و دلیل این کارش رو کار پیدا کردن تو آموزش وپرورش فرانسه اعلام کرد منم ازش متعجبانه پرسیدم یعنی چی این کار و اونم گفت با مدرک دکتری به غیر چندتا انستیتو و دانشگاه که تازه اونا هم چند سال یک بار جذب دارند اونم به تعداد محدود جای دیگه کار پیدا نمی کردم به خاطر همین سریع انصراف دادم تا به زندگیم برسم.

        در آخر هم چندان علاقه ای به بزرگ کردن کارای بد ندارم ولی بعضی ادبیاتها جوابشان سکوت است که متاسفانه این تحمل و سکوت چه در مسئولین و چه در مردم و چه در بنده چندان دیده نمی شود و آن هم چیزی نیست جز فشارهای موجود در کشور(الناس علی دین ملوکهم-امیر المومنین)(کُلُکُم راع و کُلُکُم مسئول عن الرعیته-حضرت علی علیه السلام)
        ببخشید جوگیر شدم یا علی

    • مجید ابراهیمی گفت:

      ای بابا
      بعضی انتقادها رو ادم میتونه تحمل کنند. بعضی از انتقادها واقعا احمقانه هست و ادم به گویندش شک میکنه. یعنی تا این حد …

  • مهشید گفت:

    دو دیدگاه هست، فرد محور و جامعه محور… در دیدگاه فرد محور به خصوص برای خانومها خوبه دکترا خوندن…در دیدگاه جامعه محور دکتری خوندن تلف کردن مشتی امکانات هستش و تحمیل باری دیگر بر این مردم…..

  • soran گفت:

    کاملا موافقم و با همین دلایل خوندن دکترا رو علی رغم داشتن امکان تحصیل در یکی ازبهترین دانشگاه های دنیا کنار گذاشتم . ترجیح میدم چهار تا از ایده هامو اجرا کنم ، کمی تولید ثروت کنم ، زندگی جند نفرو بهتر کنم ، ۵تا کتاب بخونم، آدم بهتری از خودم بسازم ، کمی هم از اقتصاد و مدیریت و مذاکره و ارتباطات و … بخونم و زندانی نشم توی یه کانال کوچک از هزارتوی علم آن هم علوم مهدنسی که رسالتش تولید یک محصوله یا یه چیزی توی همین مایه ها! و هزار تا کار دیگه.
    تا اینکه روی موضوعی کار کنم که ده هزار نفر مثل من در همه جتی دنیا دارن روش کار میکنن و ممکنه در چند سال اینده منجر به بهبود مختصر یک محصول در بازار شود(مثال واقعی در مورد پایان نامه کارشناسی ارشد خودم زدم ).

    بگذریم

  • بسيار عالي و گويا نوشتي. هر آنچه را كه لازم بود جسورانه روشن ساختيد. درمورد نوشته شما متن كوتاهي در وبلاگم نوشتم :
    http://www.hamfekri.com/blog/archives/392
    موفق باشيد

  • نفیس گفت:

    فرهنگ..فرهنگ..فرهنگ..امان از فرهنگ به سبک ایرانی که همه چیز در ظواهر خلاصه میشه حتی علم!!لقب ظاهری دکتری درس خوندن ظاهری توی دانشگاه و پاس شدن ظاهری و مدرکای ظاهری و کار کردن های با بی سوادی و در نتیجه ظاهری همه و همه ریشه در فرهنگ!ظاهر بین ما داره!!فرهنگ..فرهنگ..فرهنگ..به امید روزی که فرهنگ اصلاح بشه تا سبک علم آموزی هم اصلاح بشه..
    یا علی..

  • سید حسین مقیمی اصل گفت:

    من علاقه دارم حالا که کارشناسی مکانیک را گذرانده ام
    ارشد فنی هم بخوانم در حالیکه امکان پذیر نیست در واقع
    می خواهم GENERALIST باشم همینطور SPESIALISTهم نیستم حاضرم راه سکاکی را طی کنم اما نمیدانم چگونه این کار را بکنم لطفا مرا حداقل برای دکتری فنی راهنمایی بکنید با تشکر

    • shabanali گفت:

      حسین جان. من صورت سوال رو کامل نفهمیدم. اینکه مشکل ادامه تحصیل در رشته فنی چیست؟
      راستی. خواهشاً اگر خواستی دکترا بخونی (فنی) در رشته ها و زمینه هایی بخون که ما داریم برای آوردن کارشناسان خارجی التماس میکنیم و منت میکشیم. مثل اتوماسیون صنعتی. که البته تو کشور ما هم متخصص هست، اما کمه

      • بیژن گفت:

        ما چند صد نفر دکتر محیط زیست و بهداشت محیط تو ایران داریم.
        در عین حال که خیلیاشون زبان نمیدونن.
        در ضمن حتی یه تصفیه خونه فاضلاب صنعتی تو ایران نیست که مطابق شرایط طراحیش در حال کار باشه.

        تز خیلی از این اقایون هم در این مورده.
        ؟؟؟؟؟

  • ناشناس گفت:

    سلام- یک نگاه کلی به کامنتها کردم- مطلب شما رو قبلا خونده بودم- یکی از کامنتها خواسته بود از اونایی که میخوان دکترا بخونن بپرسید چرا… مطمئنا دلایل ادمها فرق داره.

    من ۴ ساله ک فوق لیسانسم را گرفتم- از یه دانشگاه دولتی خوب تو تهران و بلافاصله اومدم سرکار- پارتی نداشتم- دوران دانشجویی بصورت پروژه ای یک جا کار می کردم. اونموقع تقریبا درامدم افتضاح بود- اما بعد دفاع از م خواستم رسما بیام بعنوان یک نیرو

    چون تو محیط دانشگاه خیلی سر درس خوندن اذیت شده بودم با خوشحالی بی خیال درس شدم و اومدم سرکار
    الان بعد ۴ سال

    می بینم همه رفقای دانشگاه یا نزدیک دفاعشون یا بالاخره دکترا رو شروع کردن

    خودم هم از نظر درامدی به سقف مالیاتی خوردم و چون نوع کارمون یکجورایی پاره وقته

    ترجیح میدم

    کمتر بیام سر کار که این همه مالیات ندم

    خوب طبیعی هست که بر اساس قانون چشم وهم چشمی تحصیلی اولین فکری که به ذهنم میرسه اینه که برم جزوه بگیرم – در س بخونم برای کنکور

    حالا اگر خدا خواست و قبول شدم

    میرم دکترا هم میخونم

    کلاس زبان و یک سری کلاس دیکه هم میرم

    ولی از اونجایی که همه دور و بریها م دکترن ترجیح میدم منم به جای رفتن به کلاسهای دیگه برم دکتر بشم

    .

  • رضا گفت:

    سلام
    من الان سال دوم دکتری مهندسی عمران در یک دانشگاه دولتی هستم. تحصیلم رایگان است و از نظر مالی هم مشکلی ندارم. امتحان جامع را گذرانده ام و در ابتدای کار تز هستم. مسئله این است که به هیچ وجه به کار پژوهشی در این زمینه علاقه ای ندارم. چند وقتی است که به فکر انصراف هستم. ورودم به دوره دکتری هم دلایل زیادی مثل فرار از سربازی و فرار از تغییر محیط و مقام اجتماعی و … داشت و علاقه به پژوهش به هیچ وجه دلیل ورود من به دکتری نبود. الان مانده ام چکارکنم. قطعا همه اطرافیان بدون استثنا با انصراف من مخالف هستند و مرتبا دو سال هدر رفته در صورت انصراف را به من گوشزد می کنند. همه می گویند اگر انصراف دهم دیر یا زود پشیمان می شوم.اگر نظری دارید، لطفا بیان کنید.

    • محمد گفت:

      رضا جان منم شرایطم با شما یکسانه، تو بهترین (یا کاندیدای بهترینی!) دانشگاه تهران درس میخونم و سال سومم و تصمیم دارم انصراف بدم. کاریو کن که دلت شاد باشه، مدرک اونقدر ارزش نداره یه سال خون جیگر بخوری واسش!

    • پریسا گفت:

      آقا رضا دقیقا برادر من هم دکترای عمران دانشگاه تهران میخونه.الان بعد چهار سال رفته انصراف بده و همه خونواده هم درگیر همین ناراحتی هستند ولی خود برادرم محکم جلوی همه واستاده!

  • رضا گفت:

    مهندس جان اگه یه راهنمایی بکنید ممنون می شم. تو وضعیت خیلی بدی گرفتار شدم

    • shabanali گفت:

      راستش. من احساسم اینه که حالا که تا این مرحله جلو اومدید، رها کردن کار به نظر درست نمیاد. من اگر بودم، سعی میکردم با صرف «حداقل انرژی قابل قبول» این مسیر رو ادامه بدم…

  • سارا گفت:

    سلام. ببخشید من نتونستم نظرات بقیه رو بخونم. اینجانت بعد از لیسانس خیلی دنبال کار گشتم. سه سال. نمی گم نبود بود با حقوق بسیار پایین.اولین کاری که پیدا کردم چون سابقه نداشتم توی فرم نوشتم حقوق توافقی که صاحب کارخونه زنگ زد و فرمود ماهی ۶۰ تومان با کلی وظیفه …. بعد از سه سال هم یه کار با حقوق ماهی ۱۲۰ تومان البته به شرط مجردی…
    اینجا بود که رفتم برای ادامه تحصیل آشنایی بیشتر با صنعت و شاید یافتن کار بهتری . که البته آشنا هم شدم ولی متاسفانه مجبور شدم بعد از فارغ التحصیلی برم شهر دیگری. حالا اینجا هم با سی سال سن دریغ از یه فرصت… من تو فوق لیسانس زحمت زیاد کشیدم… الان فکر می کنم باید میرفتم سر همون کار ۶۰ تومنی زمانی که ۲۳ سالم بود. باید می رفتم؟
    الانم به ادامه تحصیل فکر می کنم به امید کار… الان جز حق التدریس با یه حق الزحمه نا معلوم کاری نمی تونم بکنم…
    به نظر خودم تو رشته من صاحب کارخونه فقط به فکر درامدش هست البته قطعا خیلیا هم اینطور نیستند. خاطرات بد زیاد دارم. الان راهی دارین جلوی پای من بزارین؟ چون از الان شروع کردم واسه دکترای ۹۳…

  • ramin گفت:

    سلام
    نمیشه همه حرفارو قبول کرد شاید یکی واقعا علاقه داره و می خواد ادامه بده،
    حرفاتون بد نیست ولی نه در مورد همه،
    استفاده کردم

    • shabanali گفت:

      رامین جان.
      من هم بخش قابل توجهی از دلایلی که آوردم شخصی بود (مثلاً موقعیت علمی که الان دارم و احساس میکنم شاید مدرک بهش چیزی اضافه نکنه و …)
      قطعاً اگر کسی علاقه به تدریس یا تحقیق داره یا اساساً علاقه به یادگیری داره، خیلی گزینه خوبیه. فقط بعداً نباید یادش بره که به خاطر علاقه رفته درس خونده و به طلبکار جامعه تبدیل نشه (دیدی بعضیها می نشینند و آه و ناله میکنند که جایگاه ما این نیست و حق ما رو خوردند و ما … سال پشت میز و نیمکت مینشینیم و درس میخونیم و الان درآمدمون اینه و …).

  • پونه گفت:

    من فرصت نكردم كامنت ها ر ا بخونم اما نكته اي كه فكر مي كنم بايد اضافه كنم،‌ اينه كه علاوه بر بيمار بودن اقتصاد و صنعت ايران كه نياز به دانشمندانی عملگرا و مطالعه محور دارد؛‌ خود جامعه است كه ديدش فقط شده ادامه تحصيل درحالي بيشتر از نياز به تحصيلات و آموزش هاي آكادميك نياز به آموزش هاي فرهنگي داريم و به نظرم فقر شديد فرهنگي تو ايران وجود دارد. مثال اش را هم هركسي مي تونه روزانه ببينه. در حالت خاصتر آدم ها شخصيتشون در جامعه اي شكل مي گيرد كه به خاطر همين فقر فرهنگي مهارت هاي پايه زندگي كردن را ندارند،‌ وارد زندگي هاي جديد مي شوند و مي خواهند آدم هاي تازه هاي را تربيت كنند درحاليكه خودش اين مهارت را بدست نياوردند.

  • khaste گفت:

    سلام آقای شعبانعلی.
    من الآن در حال رفتن به سوم دبیرستان هستم و در بهترین یا در یکی از بهترین مدرسه های اصفهان درس می خوانم.
    مدرک گرایی از همین دبیرستان و رقابت برای کنکور شروع شده .الآن ما سر کلاس شیمی می نشینیم و فقط تند تند جزوه می نویسیم که “یون ها شکننده اند چون اگر به آنها ضربه بزنی قطب های + و – …” ولی یکبار نمی رویم آزمایشگاه تا با چکش توی سر یک بلور نمک بزنیم و ببینیم که یک قطعه از آن جدا می شود.
    در فیزیک ما خوانده ایم که در حالت پرتاب جسم به سمت بالا اگر اصکاک نداشته باشیم و… چه قدر زمان طول می کشد تا جسم به بالاترین سطح برسد و ازین جور موارد.اما هیچ وقت از ما نخواستند که برویم وسط حیاط و یک کاج را به بالا پرتاب کنیم و با توجه به زمان رفت و برگشت تخمین بزنیم چه قدر بالاتر رفته ، سرعت پرتاب چه قدر بوده است.
    از ما نخواستند وسیله ای درست کنیم که با آن بتوان نیرو را اندازه گرفت و بعد با آن شتاب گرانش را اندازه گیری کنیم و….
    چیزی که می خواهند حفظ نکات محض کنکوریست ،کروم در لایه ۳ در زیر لایه d به فلان دلیل ۵ الکترون دارد و حواستان جمع باشد طراحان همین نکته را هزار بار پیچ و تاب می دهند که آن ها که بلد هستند هم اشتباه کنند،این فرمول فیزیک را برای فلان حالت خاص حفظ باشید چون طراحان خیلی استفاده کرده اند،اگر سوال این گونه مطرح شد این فرمول باید استفاده شود و…و…و….

    من که حالم از این وضع بد می شود و برای همین هم تصمیم گرفتم که برای شرکت در المپیاد کامپیوتر تلاش کنم که به نظرم علمی تر است و راه بهتری است.

    به هر حال دوست داشتم نظر شما را در مورد این که ایران الآن به چه نیروهایی در زمینه های مختلف نیازمند است بدانم.

    • به عنوان کسی که علاقه بسیار زیاد به کامپیوتر و برنامه نویسی دارم و هنوز هم بزرگترین لذت زندگی من مطالعه در مباحثی مثل هوش مصنوعی و الگوریتم ژنتیک است، المپیاد کامپیوتر رو یک لذت معنوی غیر قابل جایگزین میدونم که ذهن تو رو جوری باز میکنه که تا آخر عمر حتی اگر در حوزه علوم انسانی کار کنی، از نتایج خوبش بهره مند میشی.
      اما شاید به عنوان روش ورود به دانشگاه، احتمال موفقیتش کم باشه.
      من به نظرم این یکی دو سال قبل از کنکور رو تحمل کن و بعدش به شکلی که فکر میکنی – و من با تمام وجودم باور دارم که درست فکر میکنی – زندگی کن.
      البته توصیه من اینه که اگر تا امروز ۱۰۰% وقتت برای کنکور میگذشت، حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد وقت رو برای مطالعه آزاد، آزمایش، تجربه، دیدن فیلم های مستند علمی، جستجو در سایتهای علمی و … بگذار.
      اکثر دوستان تو ممکنه به تو بگن که این روزها هر دقیقه اش هم مهم است!
      اما واقعیت اینه که استرس بیهوده ای که بهت وارد میشه، کارایی حافظه بلندمدت تو را به شدت تحت تأثیر قرار میده.
      مطمئن باش با در نظر گرفتن کمی وقت آزاد و مطالعه جنبی و کاربردی، هم احساس بهتری به زندگی پیدا میکنی و انگیزه ات بیشتر میشه (که نقشش در کنکور از هنر تست زدن خیلی بیشتره) و هم اون ۸۰% تو بیشتر از ۱۰۰% وقتی که الان میگذاری اثر داره.
      میدونم موفق میشی و آرزو میکنم همه دانش آموزان هم نسل تو، مثل تو فکر کنند. اون روز میشه دلمون رو به آینده این کشور خوش کنیم…

  • زینب گفت:

    جانا سخن از زبان ما می گویی ….
    منم هم ارشد ریاضی کاربردی گرایش تحقیق در عملیات دارم، با این که مثلا با آگاهی این رشته را انتخاب کردم اما بعد از ورود به بازار کار خیلی سرخورده شدم ، با این که استادم هر وقت من رو می بینه بهم می گه چرا نمیای ادامه تحصیل بدهی من نمی تونم دقیقا بهش بگم چرا ولی حالا با استفاده از ادبیات و استدلال شما می توانم دلایل قابل توصیفی برای خودم و دیگران داشته باشم
    پاینده باشید

  • پژمان گفت:

    سلام و ادب خدمت دوستان محترم

    منم نظرم با نویسنده وبلاگ موافق هستش.
    ما باید در هردوره از تحصیلمون بتونیم از اون استفاده کنیم و درآمد داشته باشیم. درغیر این صورت آب در جوغن کوفتن است.
    حال اگر شرایط مناسب نیست این مشکلیست بس بزرگ برای جوانان ما.

  • سارا گفت:

    سلام. من فقط يك چيز كه در مورد شخص شما برام جالبه مي خوام بگم.
    من البته در دانشگاهي با سابقه درخشان و مثل شما با رتبه يك درس نخوندم اما هميشه از ضعف بزرگي كه سيستم آموزشي ما (مثل خيلي سيستم هاي ديگه مون داره) ناراضي بودم. هموني هم كه خوندم مفيدش سر جمع يك ترم ميشد نه الكي ۴ سال!
    از اينكه همكلاسي هام ( جوگيرانه و بدون فكر و تصميم درستي ) بلافاصله شركت كردن براي ارشد تعجب مي كردم.
    جان كلام اينكه عميقا با حرفهاي شما موافقم.
    اينكه ديدم به كامنتها اينقدر دلسوزانه پاسخ دادين برام خيلي جالب بود. (من خودم اعصاب بحث كردن ندارم :ي )
    فقط دوست داشتم اينو بنويسم:
    اينكه من اولين بار حرفاي شما رو تو برنامه ماه عسل بود اگه اشتباه نكنم شنيدم.
    خيلي مهمونها به برنامه ها دعوت مي شدن كه مجري ازشون مي پرسيد براي ادامه تحصيل، و اونا خيلي سريع با افتخار ميگفتن اگه خدا بخواد قصد دارم و فلان و ….
    يادمه وقتي از شما سوال شد براي دكترا، خيلي قاطع گفتيد نه و همين دلايلو گفتيد.
    مي خواستم بگم اون نه گفتنه اينقدر به دل من نشست و اينقدر برام قشنگ بود كه تا مدتها هر وقت بحث ادامه تحصيل مي شدم صحبت هاي شما رو مثال مي زدم و مي زنم ….
    تا اينكه امروز يكي از دوستانم همين مطلب رو برام ايميل كرده بود و من از طريق ايميل به كامنتدوني اين مطلب رسيدم.
    اين حرفها به نظرم منطقي ترين حرفهايي بود كه تو اين سيستم بيمار ميشد شنيد.
    ببخشيد كه اينهمه حرف زدم. فقط براي اينكه دوست داشتم قسمتي از موج مثبتي كه شنيدن حرفهايي شما براي من داشت رو برگردونم.
    به اميد تصحيح ساختار آموزشي مملكت
    مويد باشيد و برقرار.

  • ازدیوانگی میخندم گفت:

    سلام وخسته نباشیدب اقای شعبان علی
    البته ب نظرم کسی مث شماکه با باور وارزش زندگی میکنه تنهاخستگیش نگاه کردن به انسان های بیهوده اطرافش هست.
    من اتفاقی ب نوشته های شمابرخوردم واقعامعرکه است.
    اگه باورکنیدالان ب سختی نفس میکشم واشکام داره میادآه…….همه نوشتههاروخوندم حرفاتونوکامل قبول دارم چقدخوندن این حرفادردناک.
    من ترم۲تموم کردم مهندسی پرتوپزشکی میخونم دانشگاه ازاد.
    وقتی ترم اول تموم شدب خودم گفتم چی ازاستادهایادگرفتی جواب:هیچی فقط هدررفت پول و زمان وبجای ماندن فرسودگی عواقب استرس هایی ک داشتی.
    میخام چیزی بگم ک ب چشم تودانشگاه میبینم.
    آغازترم۹۵%پسرباتیپ ساده۵%فشن ۹۰%دخترافشن ۱۰%ساده ازنطرافکارمنحرف هم درصداش نزدیک ب همینا….
    که وسط ترم تبدیل میشه ب ۹۵% فشن۵%پسرباتیپ ساده و۹۹%دخترافشن۱%ساده تاسف بار……
    ۹۵%دانشجوهاخوابکاهی ۹۰%:خرج تحصیل خوابگاه خوراک و+دختراپوشاک متنوع میطلبن وبااین تورم حالا فک کن ک این دانشجو۲تادرسشوپاس نشه تودانشگاه ازاد بدتراونجاست ک ازخانواده پرجمعیت باشه….میدونیدچ اتفاقی میافته با کمال شرمندگی میگم : روت نمیشه ب خانوادت بگی پول بفرست عاقبت گرفتن دوست پسروتامین مخارج وبدترش رهاشدن وحالا موندن اون دختریاپسرباعادتش وذهن وروح خسته نتیجه جای گزین فرد دیگه وچرخه این روند۵%دیگه درس میخونن ک یاخانواده بافرهنگ وپیگیری دارن یاوجدان دارن
    نمره گرفتن۵۰%تقلب۱۵%پارتی۳۰%هرزگی۵%میخونن
    خودم سرامتحان ترم چندین باردیدم دخترایی ک ب دلیل رابطه نامشروع بامراقب ک سن باباشون امتحان و پاس میکنن من تازه ترم۲ام بایدباشنیدن این وضع دیوانه شدوخندید
    حرف زدن ازعلم برای چنین افرادی نتیجه ای جزمسخره شدن نداره
    عقب ترازاون چیزی هستیم ک فکرشومیکنیدبجای اینکه فکرکنیم چجوری علم جابدیم بایدطالبشوتودانشگاه راه بدیم اول فکرکنیم یعنی کاری کنیم ازمون ورودی دانشگاه اونایی بپذیرک لیاقتشودارن اون موقست ک ب همه توهین نمیکنم ولی دانشگاه ماک ب انداره ی شهراندازه مدرسه باشه کافیه
    من در مقابل شماازنظرعلمی هیچم ولی ایناگفتم چون هیچ وقت شما نمیتونین امروزتوسن من وموقعیت وطرزنگاه امسال من باشید.
    موفق وپیروزباشیدآقای شعبانعلی
    ب امیدفردایی بهتربرای ایران

  • سروین گفت:

    اقای مهندس خیلس وقت بود که احساس درک شدن نداشتم.صحبت های شما در خصوص مدرک گرایی معرکه بود.یه راهنمایی ازتون میخوام.من لیسانسم ریاضی هست وفوث لیسانسم رو برنامه ریزی درسی خوندم.انگیزه ام هم فقط پیدا کردن کار با درامد معمولی بود ولی با این وجود بعد ازاین همه زحمت با ماهی ۵۰تومن تو دبیرستان به عنوان نیروی ازاد تدریس میکنم.شما بگین چیکار کنم؟برای دکترا بخونم؟اصلا کجادنبال کار بگردم؟خسته ونا امید شدم دیگه…..توروخدا راهنماییم کنین

    • ناشناس گفت:

      من فوق لیسانس محیط زیست دارم و ریاضی تدریس میکنم و انقد تدریسم خوبه که شاگردام ماه اول دو برابر شدن. سعی کن در همین کاری که هستی بهترین باشی. این بهترین راهه.

  • مرتضی گفت:

    سلام؛
    محمدرضا جان؛
    این مطلب آقای مجتبی لشکربلوکی در دنیای اقتصاد هم جالبه.
    http://www.donya-e-eqtesad.com/news/736291/

  • نجمه گفت:

    سلام آقای مهندس
    مدتیه هر روز به سایتتون سر میزنم چون حقیقتا سرنخهای خوبی بهم داده، همینجا دوست دارم برای همه حسن نیتی که در تلاشهاتون قابل حسه، بهتون تبریک بگم.
    چند ماهه مدرک دکتری برقمو گرفتم، ۱۰ ساله در دانشگاه تدریس می کنم که ۷ سالش بطور رسمی بوده، و کمتر از یک ساله که یه شرکت ثبت کردم که ای کاش خیلی زودتر برای اون اقدام کرده بودم.
    هر سال تو نظرخواهی دانشجوها به عنوان استاد برتر معرفی میشم اما الان تو صنعت و بازار، خودم یه شاگرد نوپا هستم، و واقعا سخته با مدرک دکتری شاگردی کردن، البته گاها قبولش از طرف دیگران سختتره تا کسی مثل من، اما مصر هستم که در کسب و کارم برنده باشم حتی اگه به اندازه یه دوره لیسانس-فوق لیسانس-دکتری زمان ببره.
    افسوس این همه وقت صرف کردن صرفا در محیط دانشگاه رو نمی خورم چون آدمی شدم با توانایی بالا در آنالیز و حل مسائل تئوریک مرتبط با رشته خودم. مشکلم الان ارتباط دادن اون تئوریها با صنعت موجود کشوره.
    بگذریم 🙂
    یه درخواستی داشتم، در حال حاضر نمی دونم تو این پله های اول چطور باید شریک بگیرم، چطور باید نیرو جذب کنم اونم برای پیاده سازی ایده هایی که الان فقط در ذهن دارم یا هنوز به محصول نرسیده و اینکه چطور باید قرارداد ببندم که هم انگیزه کار و تحقیق رو در مجموعه خودم زنده نگه دارم و هم خودم ایده و سودم رو از دست ندم. در خواست من اینه که در صورت امکان راهنماییم کنین که از کجا باید شروع کنم، چی باید بخونم، از کی باید مشورت بگیرم.
    پاینده باشید

    • یاسر گفت:

      سلام
      ائیده امروز شما برنامه کاری فردا صبح کسی دیگر است. دست به کار شو و به خدا توکل کن. حتی اگه ایده ات دزدیده شه بازم شما هستید که فقط اون ایده را می توانید به بهترین نحوه انجام دهید اما:
      ما برای یک کسب و کار خوب یک مدیر خوب باید باشیم و یک مهندس خوب
      شاید مهندس خوبی برای ایده خود باشید اما نتونید خودتونو در راستای برنامه ها هدایت کنید. پس دست به کار شوید و سئوالاتتونو به صورت ساده و در ابعاد کوچک نه کلی بپرسید تا بتونید به هدف خود برسید. موفق هستید من مطمئن هستم. یا علی

  • محمدمهدی معادی خواه گفت:

    سلام.
    از مرور و مطالعهٔ آرشیو وب سایت شما خیلی چیزها یاد گرفتم.

    مشکل ادامه تحصیل بدون توجه به هدف اصلی از این مسأله ناشی میشه که حدود ۸۰ ساله که تفکر قالبی و غالبی (!) وجود داره که میگه مدرک بگیر نون دولت رو بخور. کارمندهای ادارات و دستگاه های مختلف ما برای اضافه حقوق ادامه تحصیل میدن… اما اگر به جای ادامه تحصیل مثلاً طرح یا ایدۀ درخشان یا بازده بیشتر از دیگران داشته باشن، تشویق نمیشن و «اضافه حقوق» ی در کار نیست…درس خوندن شده جون کندن برای رشته های طلایی آینده دار (!) و برای فرار از کار فنی و یدی و… واگرنه چرا رشتۀ فنی تو دبیرستان های ما عموماً مال دانش آموزهای ضعیفه؟ تحصیل دانشگاهی در ذهن خیلی ها راهی برای فرار از کار آزاد و چسبیدن به دولته.

    اما دربارۀ بحث پیشرفت علمی تو وضع فعلی ایران ما، این به نظرم میرسه، هرچند صاحب نظر نیستم؛ ما اونقدر به شدت عقب موندیم و عقب نگه داشته شدیم که الان برامون امکان نداره به سلسله مراتب هرم پیشرفت عمل کنیم… از سر و ته و وسط و بالا و پایین هرجا دست بده، علی رغم تمام مشکلات مثل فساد و مدیریت غلط و …، می خوایم مثلاً پیشرفت کنیم…
    موفق باشید و زکات علمتون رو منظم بپردازید که سخت مستحقیم 🙂

  • محمد گفت:

    سلام ، جناب شعبانعلی عزیز
    من بیشتر کامنت های دوستان و پاسخ های شما رو خوندم ،
    و یک مطلب هم از شما در مورد تحصیل در رشته های بین رشته ای خوانده بودم ،
    به نظر شما برای من که رشته لیسانس ام کامپیوتر بوده ، برای ارشد چه شاخه ای از مدیریت می تونه خوب باشه ؟
    و اینکه چه شاخه ای از خود کامپیوتر برای ارشد و دکترا الان کمه ؟ ( به قول شما داریم برای آوردن کارشناسان خارجی التماس میکنیم و منت میکشیم )
    ممنون .

  • آزاده گفت:

    خیلی اتفاقی با وبتون آشنا شدم با سرچ تو گوگل با عنوان “دکترای مهندسی شیمی ” تو صفحه یازدهم به سایت شما رسیدم پستتونو که خوندم از دیدن دویست و خورده ای نظر هنگ کردم تصمیم گرفتم اونا رو هم بخونم . من امشب با خوندن پست های شما و نظرات دوستان چیزای زیادی یاد گرفتم. یه دنیا ممنون از شما و دوستان عزیزی که تجربیاتشونو در اختیار بقیه قرار دادن. با آرزوی موفقیت بیشتر برای شما و دوستان عزیز

  • نوبد گفت:

    سلام اقای مهندس.من دانشجوی ترم ۴ مکانیکم دانشگاه گیلان(سراسری).انگیزه ام برای ادامه به خاطر بازار کار ضعیف مکانیک ودر کل اغلب رشته های فنی از بین رفته.حق انصراف ندارم ازطرفی می خوام بدونم برای ارشد چه رشته ای به لحاظ بازار کارمناسب تره؟من دوست دارم نفت بخونم.ایا این درسته؟در کل برای کسی مثل من که لیسانس مکانیک می خونه راه نجات چیه؟

  • elyas گفت:

    سلام مهندس/ خیلی وقته منتظرم کسی بلند شود تا این حرفها را گفته و بر روی کاغذ بنویسد/ تازه حرفهای شما را شنیدم اما الان سه سال است پس از لیسانس ادامه تحصیل ندادم / رشته ام عمران واین سه سال عملا وارد بازار کار شده ام چونکه مثل شما فکر میکردم و این مدت از بکار بردن علم در عمل لذت میبردم. وخود را از دوستانم که فوق لیسانس خوندن موفقتر میدانم.

  • مینا گفت:

    تنها نیستم! فقط همین…

  • فرشید گفت:

    سلام

    دقیقا!

    پشت این همه مدرک گرایی ، چشم و هم چشمی ، تنگ نظری ، کوته فکری، و حسادت شدید وجود داره!

  • مهدي گفت:

    باسلام واحترام
    من درحالي صحبت دوستانه اي روعنوان ميكنم كه بامدرك كارشناسي مهندسي عمران دريك شركت توليدي باحقوق يك ديپلمه كار ميكنم وميدونم الان ميگيد ادم ناتواني هستم.اماهرجا براي كار درسازمانهاي دولتي رفتم به دربسته خوردم ودرشركتهاي خصوصي هم كاربا حقوق خنده اوري پيشنهاد ميكردن كه كفاف هزينه شخصي خودمو نمي داد.اونجا فهميدم اين مدرك گرفتنها همه الكي وهمه بخاطرتلف كردن عمرمون هستش كه كاملا مارواز لذتهاي ديگه زندگي باز ميداره .بازهم ازديدگاه انقلابيتون تشكر ميكنم.

    • فاخری گفت:

      با عرض سلام خدمت دوست گرامی مهدی عزیز.مهندسی عمران یکی از رشته های پر کاربرد در دنیاست.حتی اگه کسی در دنیا بهتون کار نده که بعیده یا حقوق کمی بده شما گزینه دیگری برای امرار معاش داری.شما میتونی در آزمون نظام مهندسی به منظور کسب پروانه اشتغال در دو حوزه نظارت و طراحی ساختمون شرکت کنی و از سهمیه خودت استفاده کنی.در ضمن اگه با حق امضات واسه کار در شرکتی اقدام کنی با احترام بیشتری باهات برخورد میکنن.البته اگه خودتو شایسته مدرک مهندسی عمران میدونی و فقط به خاطر صرف مدرک مهندسی و اسمش نرفتی دانشگاه.موفقیتت مستدام.

  • پریا گفت:

    با سلام به طور کلی با بی هدفی تحصیل را دنبال کردن، موافقم نباید این کا را کرد. من لیسانس کامپیوتر دارم در دانشگاه چیزی برا کار یاد نگرفتم خودم هم در سطح بالا چیزی تمرین نکرده بودم برا بازار کار . خب تصمیم گرفتم ارشد اقتصاد بخونم به خاطر علاقه بعد دیدم با این رشته نمیشه در ایران کاری کرد تصمیم گرفتم ارشد مدیریت مالی بخونم که در ایران یه دانش نوپا محسوب میشه. و روش خیلی کار نشده. علاقه زیادی هم به تحقیقات دارم اما اگه یه روز پول دراوردن و گذران زندگی دغدغه ی شخصی ام باشه و ببینم ادامه تحصیل درد منو دوا نمی کنه تحصیل را کنار میذارم. الان یکی از برادرهام دکتریش رو مونده تموم نکرده هنوز . الان ۱۱ سالش برا دکتری تموم شده و علتش هم اینه که بی هدف رفته دکتری با لیسانسش که برق است داره کار میکنه درامدش خوبه اما دکتری یه رشته دیگه هسته ای داره می خونه و چون به کارش نیومده نتونسته هنوزم تمومش کنه. چون بی انگیزه شده. بعضی ها میرن دکتری اما سخت و خیلی دیر تمومش میکنن علتش همون بی هدفی یا انگیزه ی بی ربط مثل فرار از سربازی یا موندن در تهران و … است.

  • ک گفت:

    ای بابا….چی بگم والله…

  • محمد گفت:

    دکتر یا مهندس x: با جا قوانین ترمو دینامیک اینا رو بخون شاید بدردت خورد ایشالا به حق چهارده تن.

    ۰- خیلی دیگه از خود متشکر بودن هم خوب نیست. توهین نباشه ولی تو شریفیها کم نیست این حرکت که بیشترشم تو خالی هست. خیلی دیدیم و شنیدیم.

    ۱-میخوای بخون میخوای نخون چه جلافتا!. اونای که اینقدر بیکارند که زندگیشون یه دهه تعطیله که اقای x میخواد کپه مرگشو بزاره یا نه چه بیکار یا بی-آر یا پاچه-خوار ایی هستند. ایشتینی؟ نیوتونی؟ گوسی؟ گالیله ای؟ هابر ماسی؟ مانه ای؟ ونگوگی؟ آها شما خودتو با بیل گیتس اشتباه گرفتی یا جکسون پلاک … باید نقاشیهاتو دید.

    ۲- قربون دستت همون plc تو ببند نمیخواد یه احمدی نژاد دیگه واسمون بشی و مدیریت صنعت و از این کارای گنده و دهن پر کن بکنی. گند میزنی به امواتمون. والا یه نون ساده خوردن خیلی شیرینه. نکن. شما که شریف خوندینو همه دوستتون دارند نکن. آفرین.

    ۳-اگه دروس دانشگاهی ایران اینقدر فشله پس چرا از علی آباد کتول هم بچه ها پذیرش از دانشگاههای خوب میگیرند؟

    ۴-اگه کشورای صنعتی میخواستند مثل شما فکر کنند که نظریه پردازی اولوویت ندارره، اینقدر هزینه در هنر و علوم محز و مجرد و بحث های کلامی و ریاضی محض و … رو از سر قبر باباشون آوردند؟ کاملا در اشتباهی مهندس. همون دکترا نخون که فردا استاد میشی البته با پارتی چون علمتم زمان بوق دچرخست از شواهد عمر و شرو ور تو مخ ملت میکنی.

    ۵- به قول سعدی مشیناسیش که ایشالا. جان مهندس تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی. بخواب که واسه سلامتیت هم مفیده و پریشان حال نمیشی و اراجیف تحویل خلق بدی فرداش

    ۶-اخه اگه همه مثل دکتر عزیزمون x فکر کنند که این همه نبوغی که از ایده های اولیه با ظاهر مسخره تو طول زمان ایجاد شد اتفاق نمی افتاد. اگه مادام کوری نظرش با اقای x یکی بود اگه ماکسول به حرفت گوش میکرد اگه جان نش اومده بود ازت تقاضای ارشاد کنه و خیلی های دیگه…الان همه جای دنیا ایران بود.

    ۷-دو تا موضوع در ادامه تحصیل وجود داره: یکی لذت اکتشاف و حتی خیال پردازی در قالب چهارچوب علمی قابل قبول و یکی حل یه مشکل موجود در جامعه و صنعت. دلیل نمیشه که کسی بخواد یکی رو به دیگری برتری بده. شما دومی رو ترجیح میدید و بس. ربطی نداره اولی غلط باشه یا بدرد کشوری بخوره یا نه. عموما در جوامعی مثل ایران پاکستان هند چین کره جنوبی امثال شماها زیادند پس هیچوقت هم علوم انسانی قوی ندارند و نخواهند داشت. در عوض اروپا و امریکا همیشه رو به پیشرفت تعریف شده و جامعه پویاست چون تکیه بر علوم انسانی دارند نه میل لنگ بنز.

    ۸- ماؤو میگه که مادر من آشپز بی نظیریست ولی سواد نداره اما خواهرم متخصص تغذیست ولی آشپزی بلد نیست. دکتر x امر کردند باید از شر همه خواهرا خلاص شیم ولی نمی دونه که آشپزی مادرای ۲۰۰ سال آینده رو خواهرای امروز پیشنهاد دادند.

    دیگه عرضی نیست. در قالب دوستی بخون.

    • مرتضی گفت:

      سلام؛
      ولتر توسط همسر صیغه ایش ناخواسته مسلمون شده بود بنده خدا !
      خودش میگه من راضی به ایجاد کم و کسر در اجزای بدنم نشدم، کار اختلاف به محضر شرع و قاضی کشید. قاضی که آدم منصفی بود حکم داد چوب در آستین من کنند!
      وقتی کامنتت رو خوندم، آخرش دیدم نوشتی : در قالب دوستی بخون، یاد همون قاضی منصف افتادم. اصن یه وضی.
      من 😐
      ولتر 😐
      قاضی 😐
      دوستی 😐
      انصاف 😐

    • حامد گفت:

      نمیشناسیش به خدا نمیشناسیش که این طوری حرف میزنی؟؟؟؟
      تا حالا شده یه کاری برای علم کنی و مجانی در اختیار دیگران قرار بدی تا اونایی که وسع مالیشون نمیرسه بخونن.
      البته برای خودم عرض نمیکنم شکر خدا این قدر خدا بهم داده که حالا حالاها بی نیاز باشم)
      کاش خدا شعور حرف زدنو بهمون عطا میکرد.

  • حسين مهرآسا گفت:

    با عرض سلام و ادب

    ممنون از وقتي كه گذاشتيد و مطالبتون رو نوشته و در معرض نقد قرار داديد.
    از نظر مني كه شايد به نحوي همه اين مراحل و پشت سر گذاشتم ، عرض مي كنم كه شما خوب نوشتيد ولي اصلاً حرف هاي خوبي ننوشتيد.
    مطالب شما بيش تر از اينكه به صورت يك تحليل علمي و مستند باشه ، بيشتر شبيه حرف هاي پدربزرگ مرحوممه ،
    فوق العاده عاميانه و بي محتوي ولي در عين حال داراي قالب و ساختار بسيار زيبا . . .
    به نظر من شما مي بايست ادبيات مي خونديد به جاي مهندسي مكانيك.
    چون يك مهندس ( به خصوص مهندس مكانيك) در حين تحصيلش فقط يك چيز يد مي گيره
    ” هر پديده فيزيكي ، متافيزيكي ، انساني و . . .داراي عوامل موثر به وجود آورنده ، تشديد كننده و مرتبط و نامرتبط هستش كه هدف هر فرمول و تحقيق و تز و نظريه ، ارتباط بين اين عوامل هستند ”
    با توجه به اينكه شما هنوز به اين پيش نياز نرسيديد ، شما نبايد ادامه تحصيل بديد ، بلكه مي بايست برگرديد يك بار ديگه درساي ليسانستون رو با يك ذقت بيشتر و البته رويكرد متفاوت مطالعه نماييد.
    در نهايت از همه دوستان معذرت خواهي كرده و اعلام مي دارم كه موارد مذكور فقط اظهار نظرات شخصي مي باشد.
    با تشكر

    • سمیه گفت:

      با شما موافقم جناب مهر سا.
      هنگام خواندن پست چرا دکتری نمی خوانی به ذهنم خطور کرد این سطور بیشتر به نوشته یک نوجوان می ماند تا یک فارغ التحصیل دانشگاه شریف.

      • حامد گفت:

        شما واقعا این نوشته را با نوشته یک دبیرستانی یکی میکنید.
        از شما که به اصطلاح دکتر هستید بعیده.
        واقعا کجاش غیر منطقیه؟ خوندن و حفظ کردن دروس تئوری مخصوصا در کنکور که همش تکرار است و تکرار که کاری دشوار نیست کما اینکه دو بار این کار کردم. یه بنده خدایی میگفت اونایی که سریع میرن دنبال دکتری بدون این که وارد بازار کار شده باشند به این دلیله که نمیتونن با ارشدشون کار کنن یعنی کار بلد نیستند.
        فرق مهندس ( اونم به معنای واقعی کلمه ) با به اصطلاح دکتر هایی مث من و شما همینه.

      • آقائی گفت:

        من هم با نظر کسانی که نظر مهندس رو قبول ندارن موافق هستم. البته به نظر برخی جمله ها می تونست مودبانه تر باشه. یکی از مسائل مهمی که باید دقت کرد اینه آیا باید برای ابراز مخالفت از چیزی لزوما از آن فرار کرد؟ یقینا اینطور نیست. برخی مسائل هستند که برای ابراز مخالفت خود با اون یا با برخی جنبه های اون باید سراغ اون رفت. مثل مدرک گرفتن. البته زشته که کسی به خیال اینکه دکتر و مهندس صدا بشه به درس و گرفتن مدرک رو بیاره، ولی راه این مسائل دوری از اون نیست. چرا که کسی که واقعا دوست نداره که به این القاب شهرت پیدا کنه و این رو از ته دلش باور داره، این چنین آدمی شایستگی این رو داره که مهندس و دکتر بشه و بسیاری از کارها رو با علم از روی زمین بر داره. چراکه اگه چنین آدمی که چنین درون و ضمیری داره از مدرک دوری کنه کسانی میرن سراغش که عشق دکتر و مهندس صداشدن کشته شون؛ و معلوم نیست که کاری از پیش ببره چرا که از ابتدا خودش رو می بینه. لذا باید رفت سراغ مدرک و در محیط دانشگاه نیز با دانشجویان فعال و اساتید آگاه و عالم آشنا بشه تا در کنار اونها بتونه دانش خودش و مطالعاتش رو پر بارتر کنه. البته من فکر می کنم نکته ای که بسیاری از دوستان مخالف مدرک میگن بر این مبناست که میخوان با حس مدرک گرائی صرف (بدون مطالعه کتابها و مقالات) مبارزه کنن و بگن که اصل مطالعه و تحقیق هستش که من موافقم ولی این هیچ منافاتی با رفتن در محیط دانشگاه به ویژه در سطح دکترا نداره که غالبا اهل تحقیق هستن و با اساتید تاپ اون رشته سر کار خواهند داشت و تجربه و علم اونها دستگیرشون خواهد بود.

    • مصطفی گفت:

      این نوع حرف زدن شما، یک نوع موضع گیری کاملا احساسی است و گمان می کنم برای پر کردن خلاءی که با خواندن متن جناب مهندس دچارش شدید این پاسخ را دادید.
      آن چیزی که مهندس در مورد آن حرف می زند فرهنگ کارآفرینی است، این که بتوانی علمی که داری را در خدمت بگیری و کاری بوجود آوری و ارزشی تولید کنی، نه اینکه صرفا مدرک بگیری و برای دل خودت علمت را افزایش دهی.
      من فکر می کنم مخاطب این متن، بیشتر کسانی بودند که توانایی کار کردن و کار آفریدن و تولید دارند نه کسانی که می خواهند با گرفتن مدرکی، سمتی کسب کنند و امرار معاش کنند.

  • سایه گفت:

    جانت روشن..انسان بزرگ

  • سولماز گفت:

    سلام
    من به درس خوندن و یادگیری خیلی علاقمند بودم اما بعد از دوره لیسانس و ۴ سال بودن در فضای آموزشی دانشگاه و خرخونی ها و نامردی ها و جزوه ندادن و … بی خیالش شدم…
    من ادامه تحصیل ندادم چون دووس داشتم کار عملی کنم و نتیجه اش رو ببینم و احساس پیشرفت و یادگیری داشته باشم.
    الآنم برنامه نویس کامپیوتر هستم. گاهی دلم می سوزه که ادامه تحصل ندادم البته با دیدن کسایی که ادامه تحصیل دادند اما به دردسر ها و استرس ها و تک بعدی شدنش نمی ارزه
    خیلی از خوندن نوشته اتون و صریح الهجه بودنش لذت بردم و برای بقیه دوستانم هم فرستادم

  • شکوه گفت:

    متن زیبایی بود.
    -من لیسانس مهندسی شیمی ام رو از دانشگاه تهران گرفتم. دانشجویی معمولی بودم یعنی درس می خونم و جزو یک سوم بالای کلاس بودم ولی عاشق علم و دانش نبودم. از دبیرستانش هم نبودم یعنی فکنم نبوغ ریاضی و مهندسی آنچنانی هم ندارم ولی یه ویژگی بارز دارم: پشتکارم فوق العاده است! چیزی رو بخام تا حد مرگ براش تلاش می کنم.
    -۲ سال بعد از تموم شدن لیسانس وقت تلف کردم برای اپلای برای ادامه تحصیل اونور آب و بعدشم وقتی نشد خوندن برای کنکور. هدفم از رفتن خارج تکون دادن مرزهای علم و دانش نبود ابدا! می خواستم برم یه زندگی جدید رو تجربه کنم. من عاشق تجربیات تازه ام. به زبان ساده می خواستم به بهانه ی درس برم خارج نه برای موندن برای دیدن! بعد مشکلاتی پیش اومد نشد.
    -دیدم بیکارم و همه ی دوستام رفتن ارشد( حتی یک نفر هم نبود که نره!) حوصله ی سرکار رفتن هم نداشتم و از طرفی آنقدر دوران لیسانس بهم تو دانشگاه خوش گذشته بود که دلم نمیومد ترکش کنم.نشستم خوندم برای کنکور ارشد و از اونجای که وقتی دست به کاری می زنم و تصمیم می گیرم انجامش بدم، سنگ تموم میذارم، رتبه ام تک رقمی شد در حالی که روز اعلام نتایج همش انتظار رتبه ی حدود ۲۰۰ داشتم که برم دانشگاه تهران پیش دوستام. منم که عاشق تجربیات تازه، شریف رو انتخاب کردم در حالی که هنوز هم که سال اول ارشدم تموم شده خودمو هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ عشق به علم و تحصیل اصلا یه شریفی نمیدونم.
    -الان که فقط تز ارشدم مونده دیگه باید برای آینده ام تصمیم بگیرم. دلم می خواد برم و زندگی اونورآب رو تجربه کنم. در خودم میبینم که هنوز درس بخونم ولی قطعا اگه برم خارج برای تحصیل یعنی اپلای کنم، برای یک فوق لیسانس دیگه میرم. حوصله ی دکترا خوندن ندارم. از طرفی اگه بمونم اینجا باید برم سر کار ( به هیچ وجه به دکترا خوندن چه اینجا چه اونجا فکر هم نمیکنم) و راستشو بخاید می ترسم. از تعهد و مسئولیت کار می ترسم. می ترسم از پسش بر نیام.
    -من عاشق محیط دانشگاه ام. شاید یکی از دلایل مهمی که رفتم ارشد همین بود. می خواستم دانشجو بمونم. حسشو دوست دارم نه علمشو! می دونم بده چون اینجوری جای یک نفر مفیدتر رو می گیرم توی دانشگاه ولی خب نمی تونم بگم استحقاق اینجایی که هستم ندارم چون براش زحمت کشیدم.
    -ولی فکر کنم یه کیس خاص باشم:) آدمی که عشق علم و درس نیست ولی عاشق دانشگاه و دانشجویی است!
    دوست داشتم این رو یکجا بنویسم چون نمی تونم به خیلی ها بگمشون.
    ممنون

  • مرتضی گفت:

    به نظرم رفته رفته جامعه داره به سمتی حرکت می کنی که “درک” رو با ارزش تر از “مدرک” بدونه بر خلاف گذشته

  • شهناز گفت:

    من شاگرد اول دانشگاهم در دوره لیسانس، شاگرد اول دانشگاه م در دوره فوق لیسانس هستم. رشتم محیط زیسته و تمام دوران تحصیلم با مترجمی پول در می آوردم. چندماهی بود به همین نتیجه رسیده بودم. اما جرات نمی کردم حتی در ذهنم به زبونش بیارم . این پست حرفای منو زد. اگه نخونده بودمش شاید ۱۰ سال دیگه خودم به این نتیجه می رسیدم . و بهتر از اون کامنتهائی هست که نشون میده همه نظر منو دارن. در رابطه با تز دکتری و حل کردن یکی از معضلات کشور باید بگم من در پایان نامه لیسانسم هیچ معضلی رو حل نکردم و فقط روش تحقیق رو یاد گرفتم. و الان میتونم به جرات بگم که من یک محقق هستم. و از وقتی یه سر به پتروشیمی شیراز زدم مشکلات فراوانی رو دیدم که به وجود من نیاز داره. اما در دانشگاهها نیازی به وجود من نیست.

    • شاهی گفت:

      سلام.من لیسانس محیط زیستم.میخواستم در مورد قبولی در رشته ارشد محیط زیست منو راهنمایی کنید.آخه منبع و جزوه خوبی ندارم واسه ارشد خواهش میکنم زودتر جواب بدین.میخوام امسال قبول شم.چیکار کنم؟

  • ش گفت:

    من شاگرد اول دانشگاهم در دوره لیسانس، شاگرد اول دانشگاه م در دوره فوق لیسانس هستم. رشتم محیط زیسته و تمام دوران تحصیلم با مترجمی پول در می آوردم. چندماهی بود به همین نتیجه رسیده بودم. اما جرات نمی کردم حتی در ذهنم به زبونش بیارم . این پست حرفای منو زد. اگه نخونده بودمش شاید ۱۰ سال دیگه خودم به این نتیجه می رسیدم . و بهتر از اون کامنتهائی هست که نشون میده همه نظر منو دارن. در رابطه با تز دکتری و حل کردن یکی از معضلات کشور باید بگم من در پایان نامه لیسانسم هیچ معضلی رو حل نکردم و فقط روش تحقیق رو یاد گرفتم. و الان میتونم به جرات بگم که من یک محقق هستم. و از وقتی یه سر به پتروشیمی شیراز زدم مشکلات فراوانی رو دیدم که به وجود من نیاز داره. اما در دانشگاهها نیازی به وجود من نیست.

  • maryam گفت:

    سلام من امسال کنکور دادم به دلیل مشکلاتی که داشتم و تنبلی خودم و ساعت مطالعه خیلی کم شریف و تهران و امیرکبیر نمیارم ولی صنعتی اصفهان وشیراز قبول میشم نمیدونم چیکار کنم؟ به اصرار بقیه انتخاب رشته کردم ولی هنوز هم فکر میکنم مهم نیست دو سال میمونم دو باره کنکور میدم
    من عاشق تحصیل و یادگرفتن مطالب جدیدم ولی دوست ندارم همه چی تئوری باش دوس دارم عملی کار کنم ازمایش کنم تحقیق کنم جدیدترین مقالات علمی رو بخونم و تئوری بودن مطالب تو دوره کنکور باعث شد تنبلی کنم و حالا شب وروز کارم گریه است خلاصه این که سطح علمی دانشگاه واسم خیلی مهمه میخوام اونقدر بالا باشه که من یه روز بتونم حرفی واسه گفتن داشته باشم راهنماییم کنید برم یا بمونم؟
    همه یه رویام اینه که یه روز تو یه موسسه تحقیقاتی برای رسیدن به یه کشف جدید و یه کار جدید فعالیت کنم
    وقتی تو نوشته هاتون گفته بودید که امکان تحصیل تو بهترین دانشگاه ها رو داشتید با همه وجودم حسودیم شد به شما
    اما برعکس شما که خیلی تلاش کردید من فوقش روزی ۲ ساعت خوندم ولی میخوام جبران کنم چون اهداف بزرگی دارم و گفتم این همه دروس تئوری وفرمول هایی که هیشکی نمیگه از کجا اومدن فقط باید حفظ کنم و وقتی از معلم سوال مفهومی میپرسم منو می پیچونه باعث دلزدگیم شد وگرنه راهنمایی که بودم کارم این بود که سوالات مشکل ریاضی رو حل کنم حتی اگه چن هفته وقتمو بگیره دوستام اشکالات ریاضیشونو از من میپرسدند نه معلم یکی از دوستام که الان امیرکبیر قبول میشه خودش بهم گفت یه روز ارزو میکردم ریاضیم مثل تو بشه معلما انیشتین اینده صدام میکردن ولی حالا رسیدم ته خط چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    فقط بگم میخوام تو دانشگاه جبران کنم و همون مریم قبلی بشم و میخوام دانشگاهی باشم که استادهای خوبی داشته باشه بتونم غملی کارکنم اپلای از mitیا هاروارد بگیرم و ……………..
    تو رو خدا جواب بدید برم یا بمونم اصلا به دوسال موندن توجه نکنید فقط درموردسطح علمی بگید
    خوش به حالتون که شریفی هستین بعضی وقتا فک میکنم اغدش میمونه تو دلم چون حس میکنم واقعا تواناییشو داشتم دلایلمو واسه درس نخوندن گفتم شاید دلایل خوبی نباشن ولی به هرحا منو بی انگیزه کردن
    از یه طرف حالا کارم شده حسودی به کسایی که رتبه های تک رقمی اوردن فک میکنم اونا اینده دارن و من ندارم اونا در اینده مرزای علم ودانشو تکون میدن من هیچی اونا از هترین دانشگاه ها مدرک میگیرن و من هیچی البته واسه مدرک گرایی نمیگم واسه این میگم که فک میکنم کسی که قراره مرز علم و داشو تکون بده تحصیلات زیادی میخواد هر چند خداییش بدم نمیاد تو مدرکم اسم بهترین دانشگاه ها نوشته شده باش کلاس داره دیگه

  • کاوه یوسف زاده گفت:

    سلام
    اولویت فوق اضطراری من در برهه فعلی در ایران اول ازدواج است. جهت تحقق ازدواج باید اول تکلیف اوکی های داده شده به من وسازگاری یا عدم سازگاری آن خانم ها با معیارهای بنده می باشد. بعد از ازدواج هم اولویت دائمی من امور فوق برنامه و…است.در زمینه دکترا من به فعالیت حداقلی وبا کیفیت وبسیار ساده معتقدم. بخش اعظم امور بنده به فعالیت های بسیار ذوقی فوق برنامه محددود خواهد شد. مثل فعالیت موسیقی وورزشی وسفرهای خارجی ویادگیری زبان های خارجی وتماشای برنامه های موردعلاقه ام ونگهداری حیوانات اهلی موردعلاقه ام ومطالعه آزاد.
    به هرصورت از آنجایی که با کمال تاسف روند ازدواجم بسیار طولانی شده است. یعنی از سال ۷۸ تا الان من را بشدت گرفتار کرده اند بنابراین دوگزینه مطرح است یا ازدواج یا خارج.اول باید دید که این خانم تا چه حد با معیارهایم هم خوانی دارد؟اگرداشت که فی بها .اگرنه که باز هم روشن شدن این موضوع یک گام اساسی به پیش است. بنابراین تیتر مقاله شما درباره من اصلا مصداق ندارد.
    متشکرم

  • Rouhollah گفت:

    با سلام
    شما می فرمایید: “وقتی من میتوانم به جای ۵۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن و اخذ مدرک دکترا (با هدف اینکه عنوانی به القابم اضافه شود) ۲ یا ۳ کتاب ارزشمند تألیف کنم که برای ده ها هزار نفر از هم وطنانم مفید فایده واقع شود، خیانت به جامعه است که عنوان و لقب خودم را به نیاز مردم جامعه ام ترجیح دهم.”
    خوب ببخشید با این استلال یک نفر به جای اینکه فوق لیسانس هم بگیره می تونه به جای ۳۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن کتاب بنویسه!!!؟؟
    یا بجای لیسانس گرفتن و ۵۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن ۳ تا کتاب بنویسه!!!؟؟
    یا اصلا می توانه به جای اینکه ۱۲ سال بره مدرسه و ۱۵۰۰۰ ساعت وقت بگذاره ۹ تا کتاب بنویسه!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
    این خیلی استدلال و فکر کوته بینانه ای است چون اصلا کیفیت و سطح کتاب لحاظ نشده است.

    • فکر میکنم استدلال شما بیشتر از جنس بازی با کلماته.
      من در بالاتر نوشته بودم که استدلال بر اساس «وضعیت شخصی من» است و نه یک وضعیت عمومی. من زمانی که ارشد داشتم، درگیر صدها میلیون دلار قرارداد بودم. اگر گفتم کتاب نوشتن را ترجیح میدهم، با پیشینه ی خودم گفتم. وگرنه فرد دیگری ممکن است دکترا هم بگیرد و جز کتاب خاطرات، نتواند چیزی بنویسد.
      البته سطحی بودن استدلالتان برای خودتان هم مشخص بوده چون آدرس ایمیل نگذاشته اید و با نام جعلی نوشته اید.
      با توجه به عمق و دقت استدلال شما(!)، احساس میکنم از همان گروهی هستید که بدون اینکه مدرسه بروید تصمیم به نوشتن گرفته اید!

      • mehran گفت:

        عجب استدلالی کرد روح اله؟؟؟؟ استدلالت تو حلقم. آقای شعبانعلی من از طرف ایشان از جامعه علمی و غیر علمی عذر خواهی می کنم. به نظر من آدم به یک حدی که میرسه دیگه احتیاج به اینکه بره سر کلاسی بشینه نداره؛ خود آدمی می تواند برود یک سرچی بزنه( البته این حد واسه بعضی ها لیسانس یا فوق یا دکتر یا……) در هر حال ……..

      • Rouhollah گفت:

        بیان شده «با توجه به عمق و دقت استدلال شما(!)، احساس میکنم از همان گروهی هستید که بدون اینکه مدرسه بروید تصمیم به نوشتن گرفته اید!» تعجب می کنم کسی که این استدلال را نمی فهمد ادعای کتاب نوشتن دارد احتمالا چنین کتابی در سطح کیهان بچه ها باید چاپ شود

        • پژمان گفت:

          روح اله متاسفم که جریان را نگرفتی، دوست عزیز ای کاش ما در همه جا انقدر ریز بین و تیز بین باشیم

          • ali گفت:

            سلام. روح الله استدلالت مسخره و خنده داره. معلومه سوادی نداری

          • jalal گفت:

            قطعا سواد کسانی ندارند که به دلیل عدم توان علمی قبولی و طی کردن دکتری این مقطع را غیر مفید می دانند

          • آقائی گفت:

            سلام به همه دوستان
            به نظر من در این گونه بحثها جای چند نکته خالیه:
            ۱٫ قریبا فراموش میشه سر چی داره بحث میشه و از چه جهت
            ۲٫ آیا بین مقدمات ذکر شده در استدلال و نتیجه اون ضرورتی وجود داره یا خیر
            مثلا جناب مهندس (به طور خلاصه) میگن که بر اساس دو مقدمه مذکور لزومی ندارد که انسان دکترا بگیرد و این رو کاملا شخصی می دونن. (نتیجه این میشه که نباید چنین چیز شخصی رو در دسترس عموم با سلایق مختلف گذاشت تا مجبور نشد برا هر کسی توضیحی داد و با هر توضیحی قیدی اضافه کرد). خوب اگه بحث سر یک مسئله شخصی است که صحبتی نیست لکن بحث همچنانکه از صحبتهای ایشون هم مشخصه سر یک مشکل اساسی در فرهنگی علمی کشور و در ذهن عمومی مردم این مملکته که من گفتم در حل چنین معضلی لزوما نباید از اون دوری کرد. مدرک رو طبق از راه صحیح اون گرفت اما آگاهانه، یعنی دانشجویی که وارد دانشگاه میشه از همون اول اهل مطالعه باشه و هدفمند در راستای رشته خودش مطالعه کنه.
            اما نسبت به نکته دوم به نظر بین مقدمات بسیاری از استدلالات دوستان از جمله استدلال جناب مهندس و نتیجه اون ضرورتی وجود ندارد و اینگونه استدلال منطقا صحیح نیست.
            التبه نکته مهم دیگر نیز رعایت ادب در اینگونه بحثها است که از جمله آداب مذاکره است لذا باید منش مذاکره رو نیز رعایت کرد در کنار دانستن روش مذاکره

    • مجید ابراهیمی گفت:

      شما مثل این که اصلا توی باغ نیستید.
      شما بهتره که برید تو دنیای بسته ی خودتون پشت سر هم یکی یکی مدرک ها رو ردیف کنید و در اخر بشید یه دکتر پاستوریزه. و تکنیسین های کارخونه هم همش صدا بزنند دکتر جون … اقای دکتر … اونوقت شما هم کیفتون کوک بشه و …
      متاسفم که اصلا دید بازی نداشتید. لطفا اگه امکانش هست مدرک و رشته ی تحصیلیتون رو بنویسید… مرسی

  • مرضیه گفت:

    با برخی نظراتتون موافقم ولی امروزه درس خواندن به یک تفریح و سرگرمی مبدل شده است برای کسی که بیکار است و بیکار است و بیکار… چاره ای جز درس خواندن نیست شما احتمالاً شغل خوبی دارید که دغدغه تحصیل ندارید یا مثلاً کسی مثه من واسه اینکه شغل مورد علاقشو پیدا کنه باید به سرعت نور درس بخونه

  • ناشناس گفت:

    سلام
    این همه درد دل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا خیرتون بده سبب خیر شدین این بنده های خدا حرف دلشونو بزنن!
    مطالبی که فرمودین شاید برای رشته های فنی درست باشه و کار عملی خودش یه دانشگاه مهم دیگه است حتی شاید مهمتر از دانشگاه تئوری ولی درباره رشته های نظری و علوم انسانی دانشگاه می تونه خیلی مفید باشه من همین امشب خبر قبولیم درمقطع دکتری رو دریافت کردم و اصلا از ادامه تحصیلم ناراحت نیستم بلکه سطح پیشرفت دانشمو از لیسانس تا فوق لیسانس چشم گیر می دونم انشالله برای دکتری هم همین طور باشه
    اما یادمون باشه این مملکت به نیروهای جوانش که براشون هزینه کرده نیاز داره امیدوارم هر کدومون هر جا که هستیم اصل رو خدمت به مملکت بدونیم و شجاعت شنا در خلاف جهت رو داشته باشیم اگه دیدیم جریان غالب اشتباهه
    و من الله توفیق

    • دوست ناشناس من.
      آره. من هم در متن گفتم و هم در کامنت ها توضیح دادم که دلایل من کاملاً شخصی هستند. ممکنه بعضیهاش با دلایل دیگران مشابه باشه اما اساساً کسی نمیتونه برای کس دیگه تصمیم بگیره و تحلیل کنه.
      ضمن اینکه من در عین نقد کردن مدرک گرایی، همیشه سایت Elsevier و Emerald جلوم بازه و تا هر شب یک مقاله در حوزه تخصصی خودم مرور نکنم نمیخوابم.
      این رو از این جهت میگم که کسی نمیتونه به بهانه ی این بحثها، ارزش علم و یادگیری و تولید علم و مطالعه رو نفی کنه.

  • مهدی گفت:

    بسیار خوشحالم که مطالب زیبای شما تا حد زیادی مسیر بهتر رو به من نشون داد.

    آرزوی سلامتی و موفقیت بیشتر برای شما دارم

  • roya گفت:

    تا حالا تو زندگیم اینقدر قانع نشده بودم….
    ابتداا ضمن عرض سلام و احترام خدمت شما
    مشکلات سیستم اموزشی ما واقعا نمیدونم تا کی قرار ادامه پیدا کنه متاسفانه الان بیشتر دید مردم به القاب اقای دکتر خانم مهندس به اصطلاح مدرک گرایی رواج پیدا کرده و روز به روز بیشتر میشه و ما حصل اون دکتر مهندسای بیکار ! مشکل بعدی که وجود داره عدم تناسب بین رشته ها و نیاز جامعه ما بعضی از رشته ها رو اصلا تکنولوژیشو نداریم اصلا به درد جامعه ما نیخوره ولی تدریس میشه فارغ التحصیل میده !دروسی که تدریس میشه با رشته ای که فرد میخونه و کاری که بازار کار ازش انتظار داره طی چهار سال یاد گرفته باشه کاملا متفاوت !مشکل بعدی که واقعا باعث میشه بازار کار و تولیدات پیشرفت نداشته باشه اینکه هرکس جای خودش نیست من نوعی رو با من و هم رشته ای های من مقایسه نمیکنن تخصص من براشون در درجه اول اهمیت نیست حتی پدر های ما رو و خانواده ما رو هم در انتخاب لحاظ میکنن تا موقعی که با این دید به افراد نگاه میکنیم متاسفانه پیشرفتی حاصل نخواهد شد تا کی قرار بگیم فلانی خواهر زاده فلانی کارشو درست کن با خداست

  • رضا گفت:

    با سلام خدمت آقای شعبانعلی و تشکر از مطالب مفیدتان می خواستم بنده را در رابطه با ادامه تحصیل یاری فرمایید من الان در مقطع لیسانس یا همان به اسطلاح کارشناسی هستم و دغدغه فراوانی دارم تا ادامه تحصیل دهم و تامقطع دکترا برم در ضمن ترس زیادی هم دارم که با این کار فقط وقت خود را تلف خواهم کرد به نظر شما بنده وارد بازار کار در تخصص خودم در مقطع کارشناسی بشم بهتره یا تا دکترا ادامه دادن و منتظر شدن؟

  • پريسا گفت:

    به نظر من هم محيط دانشگاه هاي ايران خيلي غيرعلمي و توخالي شده…اين محيط حتي آدم هاي با دغدغه علمي رو هم به بيراهه ها مبتلا مي كنه
    در دانشگاه تهران كه اينطوري بود

  • کرمی گفت:

    من امسال دکتری قبول شدم چون بیکار بودم نشستم خوندم و قبول شدم اما فک میکنم اتفاق خوبی در زندگی من بوده و من تجربه جدیدی را بدست خواهم اورد و چیزهایی را یاد می گیرم که فقط از این مسیر به انها دست میافتم ام واقعا نگران اینده هستم با این وضعیت مملکت

  • ناشناس گفت:

    با سلام
    ما که از درس خوندن چیزی ندیدم جز بیکاری، فقط باید اطلاعات تجربی خوبی تو زمینه کاریت داشته باشی تا بتونی واقعا حرفی واسه گفتن داشته باشی وگرنه پاس کردن چند تا واحد دانشگاهی رو مسلما همه بلدن. البته اگه از نظر تجربی و کار عملی هم تو سطح خوبی باشی باید بیبنی آیا با وجود اییییییییییییییییییین همه روابط، آیا واقعا جا واسه تو هم هست یا نه.
    با تشکر همگی موفق باشید.

    • نجف آبادی گفت:

      به قول عزیزی، آمار بیکاری هیچ ربطی به شما ندارد!
      به نظرم راست می گوید. به عنوان کسی که از خرداد سال گذشته رفته سر کار، حتی با شرایط سخت، حتی با شرایط نابرابر، اما با آینده ای که مطمئن است روشن است، فکر می کنم اگر بخواهم واقعا می توانم. واقعا به این باور رسیده ام که آمار بیکاری هیچ ربطی به من ندارد، و اگر بنشینم و بگویم روابط و آشنایی و پارتی و غیره، به هیچ جایی هم نمی رسم.

  • سلام
    کاملا موافقم و به نظرم این عنوانها ارزشی ندارند.
    از مطلبتون در وبلاگم با ذکر منبع استفاده کردم.

  • حسین گفت:

    سلام . تقزیبا همه نظرات رو خوندم. ارشد برق هستم و دکترا قبول شدم و نمیخوام برم. میدونین چرا؟ چون دیگه این هیئت علمی ها هم داره اشباع میشه و مجبوری بری تو دانشگاه آزاد دارغوزآباد تدریس کنی. میدونین چرا چون اولین سوالاتی که تو مصاحبه دکترا ازم پرسیدن این بود که ازدواج می کنی؟ آیا بابات هزینتو تو این ۵ ۶ سال دکترا میده؟ آیا می تونی روزی ۷ ۸ ساعت بیای آزمایشگاه؟ چند تا مقاله میتونی تو این چند سال بدی؟ ته این حرفا اینه که میتونی قید زندگی رو بزنی کلا بیای درس بخونی؟ وقتی میزان علم کشور با مقالات ISI‌ تعیین میشه تهش میشه این. میدونین چرا دکترا نمیخونم چون دیگه الان به سختی دانشجوی دکترا رو بورس هم می کنن. دانشجوهای دکترامون تو آزمایشگاه چندین ساله در به در دنبال هیئت علمی ان و با حقوق حق التدریسی به بدبختی زندگی می کنن. خیلی از استادا به دانشجو به عنوان برده نگاه می کنن و انگار نه انگار که اونم آدمه. من چندین مقاله دادم و میدونم اکثر این مقالاتی که داده میشه به هیچ درد این مملکت که هیچ به درد دنیا هم نمی خوره. مقالاتی که من دارم میدم به درد صنعت آمریکا می خوره و حالا حالا ایران به این تکنولوِژی ها هم دست پیدا نمی کنه. چه خدمتی اکثر این استادا به جامعه می کنن جز اینکه همون چیزایی که شکسته پکسته خوندنو باز میان میدن به خورد ما. ای جامعه دانشجویان فاین تذهبون ؟ بالاخره روزی میرسه که این دکترا هم اشباع میشه و اون روز میخواین از بیکاری چه کار کنین؟ اگه قرار بود کشور ما با این مقاله ها رشد می کرد نتیجشو تا الان میدیدیم. اگه میخواین کار تولید کنین بیاین بیرون از این دانشگاه عمر تلف کن ولی اگه میخواین یه استادی بشین که همونایی که خوندین و بدون هیچ خلاقیتی درس بدین و پول چند میلیونی هیئت علمی رو بگیرین برین استاد شین و جز هزینه برای مملکت کار دیگه ای نکنین. البته دلیل اینو اگه بخوام بگم که چرا درصد کسایی که از رشته های فنی خسته میشن و میزنن به کار یا تغییر رشته میدنو میرن به رشته های مدیریتی از رشته های انسانی یا پزشکی بیشتره رشته کلام طویل میشه. فقط یه کلام علاقه و استعداد تون رو درنظر بگیرین و برین دنبال اون کاری که می خواین. اینقدر استعداداتون رو تو این دانشگاه ها سرکوب نکنین. ببخشید که زیاد حرف زدم و وقتتون رو گرفتم.

    • نجف آبادی گفت:

      خوب تقصیر همه مون هست دیگه! نظام آموزشی دنبال اینه که سواد مملکت زیاد بشه و از اون طرف شب و روز نگویند کنکور فلان است و بهمان است. پس تلاش می کند درهای دانشگاه را باز کند، بدون این که از خودش یا از کس دیگری بپرسد حالا واقعا به چه دردی می خوره این همه درس خونده.
      من دانشجو هم همین مشکل را به عینه دارم. پا می شم می رم دانشگاه، انگار دنباله ی دبیرستانه، بدون این که از خودم بپرسم چرا. چهار پنج سال به خودم و مملکت و آینده و گذشته ام ظلم می کنم و عین خیالم هم نیست.
      بعد از چهار سال، یا شش سال، یا ده سال، بلاخره این آدم از این نظام درسی میاد بیرون. بعد آمار تحصیل کرده های بیکار زیاد می شه. چاره چیه؟ ببینیم تحصیل کرده ها در چه زمینه ای می تونن کار کنن، همون کار رو براشون فراهم کنیم. یعنی مثلا نیاز کشور تولیده، اما بخش عمده از فارغ التحصیل های ما تنها در صورتی راضی می شوند که با حقوق مناسب و کار کم و مزایای فراوان بنشینیمشان پشت میز. خوب، در راستای تأمین رضایت و رفاه و برابری و این جور چیزها، دولت از سوی من و شما و تلوزیون داخل و شبکه ی ماهواره ای خارج و البته خودش، موظف می شود خواسته را تأمین کند.
      به این می گویند یک چرخه ی معیوب! یعنی به جای این که نیاز و اشتغال علت همه چیز باشد، معلولی می شود که ته ته هرم قرار دارد. مشکل هم از همه مان است. خواهش می کنم کاری را که به خاطر دلیل درست و حسابی نیست انجام ندهیم.
      و آن هایی که دنبال مدارک بالا هستند که بعد جزو خانواده های تحصیل کرده باشند که بچه هایشان خوب تربیت شوند و حرف روز را بشنوند و از این جور چیزها…. زهی خیال باطل!!! خواهش می کنم جای این چیزها خوب زندگی کردن را یاد بگیریم!

  • lida گفت:

    سلام, ‌متاسفانه‌اوضاع‌این‌ور‌آب‌هم‌چندان‌جالب‌نیست. ‌دوستان‌بسیار‌زیادی‌دارم‌که ‌در‌صنعت‌هستندمثلا‌توتال‌یا‌استات‌اویل‌‌, ولی‌الان‌در‌به‌در‌دنبال‌پارت‌تایم‌کردن‌کارشون‌وخوندن‌دکترا‌هستند‌, نه‌به‌خاطر‌عشق‌به‌تحقیق‌ بلکه‌بخاطر‌عقبـنموندن‌از‌سیل‌مدرک‌گرایی و …

  • سحر گفت:

    چو هنگام فرصت نیایی به کار بمیری نبینی دگر روزگار
    سلام دوست عزیز شما میگی ما چکار کنیم من لیسانس ریاضی دارم ۳ ساله فارغ تحصیل شدم اول نظر شما رو داشتم وقتی با بیکاری در جامعه مواجه میشی چند سال از عمرتو با بدترین و سخترین رشتها میگذرونی بعد میای میگن متاسفانه اموزش و پرورش مدرس نمیخواد چی سرت میاد؟ حالا یکی مثل من که علاقه به تدریس و قدرت استدلالم هم بالاست در فهم و حل مسایل میای ابتکار به خرج بدی اموزشگاه میزنی میبینی حتی افراد تحصیلکرده شریف به سمت نمره گرایی رفتن کی میاد پیش تو درس بخونه میرن سمت معلماشون نمره بگیرن با این روش اموزشی افتضاح حاکم بر ایران اخه دستم نمیرسه سیستمشو عوض کنم وگرنه میکردم میشنی غصه میخوری اخه چرا درس خوندی مغز خر خوردی بشین ظرفاتو بشور یکی بیاد برات بری سر زندگیت بدبختی شرایط ازدواج بدتر شده و اسب سفید نمیاد انگار دعاها بیفایدست خوب میگی برم ارشد و دکتری بگیرم بلکه دانشگاهها خواستن حداقلش نمیشی هر روز اب شدنتو بدبختیتو با هر روز اشک نگاه کنی اما دنیای ما دنیای جبر و اختیاره حالا که اینجور حکم شده چرا به اختیارمون به مقاطع عالی نرسیم البته با سواد و در دانشگاههای خوب و معتبر که بلکه جبر دستوری بهتر صادر کنه بگم حداقل خدا نهایت تلاشمو کردم باقیش با تو اکثر جوونا تمام مطالب شما رو میدونن اما چه کنن؟ شما کار داری اگه یه سال تو خونه بشینی به مرض جنون برسی این رو نمیگی دوست من جوونا خیلی بدبخت شدن قدیما واسه هر جوون سیکل صدتا کار بود و هزار انگیزه اما الان جامعه افسردست گرچه ناامید نباشید که گناهش بدتره ولی خوب ایران یرای ۹۰ درصد رشتهاش کار نداره مخصوصا علوم پایه تو امریکا درصد بالای از دانشجویان علو پایست چون میگن اینا رشته اصلین مادر علومن اما اینجا خودتو بکش مدرک بگیر بعد فارغ تحصیلی باد بخور مرسی از دیدگاهت

  • سحر گفت:

    ولی معتقدم انسان به هر جایی که بخواهد میرسد نمیخوام نا امید باشم انشاله که مدرس بشم پس میخوام خیلی از الانم باسوادتر بشم خدا وجود داره و تلتش خودم

  • سعیده گفت:

    سلام و خسته نباشید خدمت استاد بزگوار
    ببخشید آقای شعبانعلی من از طریق سایت دکتر شیری با سایت شما آشنا شدم و واقعا از وجود همچین سرمایه های نابی چون شما به وجد اومدم.
    راستش من یه مشورت میخواستم یا بهتر بگم یه راهنمایی.
    بنده حقیر دانشجوی ترم اول دکتری اقتصاد هستم . من و چندتن از دوستام و استادمون میخواییم ۱ ایده جدید برای سرمایه گذاری پیدا کنیم و خودمون کسب و کار راه اندازی کنیم. فعلا چندتا ایده جدید (تولید محصول یا ارائه خدمتی نوین) به ذهنمون رسیده که داریم بررسیش میکنیم. ولی میدونم ایده های شما ۱ چیز دیگه خواهد بود. اگه شما بخواین یکی رو راهنمایی کنید که خودش بخواد یه کسب و کاری رو شروع کنه ایده ای دارید؟ در هر زمینه ای میتونه باشه، کسب و کار خانگی، کسب و کار اینترنتی، بخش خدمات، کشاورزی، صنعت و کلا هرچی. فقط تاکیدمون رو خلاقیت و نوآوری هست.
    البته بحث مکانیابی طرح، ارزیابی و توجیه اقتصادی، و … همه اینها توسط یه سری اساتید مجرب قراره بحث بشه و یه کار عالی و نو صورت بگیره.
    و اگر ایده ای لطف کردید فرمودید یه مختصر اشاره ای بگید به چه تخصصهایی لازم هست و چه امکاناتی میخواد که راه اندازی بشه. سایت شما و خودتون را اکثرا به همه معرفی کردم و همگی به نمایندگی خواستن من از شما کمک بگیرم.
    ۱دنیا ممنون میشم مارو راهنمایی کنید.

  • سعیده گفت:

    البته جسارت نشه من معذرت میخوام انگار اینجا محل سوال پرسیدن نبود و باید ایمیل میزدم؟
    اگر بی ادبی کردم به بزرگی خودتون ببخشید.

    • هیوا گفت:

      سعیده،
      اینجا هم میشه سوال پرسید. اگه فرصت و امکان جواب دادن هم باشه(به علاوه کمی شانس)، جواب هم داده میشه
      😉

      • سعیده گفت:

        هیوا جان حتما همینطوره که آقای شعبانعلی با توجه به مشغلشون نتونن به همه ایمیلها زود جواب بدن ولی در هرصورت ما منتظر خواهیم ماند. فعلا طرح ها و ایده های بقیه بچه های گروه و اساتید دییگه رو بررسی میکنیم تا فرصتی برای جواب سوال ما پیش بیاد که اگرم نیاد باز هم ارادت داریم خدمت اقای شعبانعلی.
        موفق باشید.

  • BABAK گفت:

    دیدگاه شما به موضوع ادامه تحصیل و دکترا و سایر موارد صحیح و متاسفانه مطابق با واقعیت است . در جامعه ما ادامه تحصیل به عنوان یک وقت گذرانی و علاوه بر تحمیل هزینه های سنگین به جامعه و کشور، منجر به نتایج خسارت باری نیز شده و به نظر می رسد که این روند کماکان ادامه داشته باشد . انچه مسلم است نوع تفکر همگان به مقوله ارزش و ارزش افرینی می بایست تغییر کند اگر چه راه بسیار دور و مقصد بعید به نظر می رسد.

  • مجید گفت:

    شاید بعد از نوشتن این تز، به من به جای «مهندس شعبانعلی» بگویند «دکتر شعبانعلی». اما من هر بار که دکتر صدایم کنند فکر میکنم دارند مسخره ام میکنند! شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست…

    به همه ۱۲۰۰۰۰ شاگردم میگویم من را محمدرضا صدا کنند…

  • مجتبی گفت:

    سلام. به همه دوستان و آقای شعبانعلی
    بنده الان حدود ۲ سال هست که مدرک ارشدمو گرفتم درسته از دانشگاه های تهران نگرفتم ولی سعی کردم درس هامو خوب بفهمم ولی واقعیتش اینه که توی این مملکت اصلن به فهمیدن اهمیت نمی دن. بنده توی رشته برق قدرت تحصیل کردم . بهترین مکانی هم که برای تحقیق به نظر من رسید برق منطقه ای بود که متاسفانه هزاران اما و اگر و سهیمه و … نمی زارن افرادی که لایقند برن. حالا با این وضعیت که واسه خیلی از افراد مثل من اتفاق افتاده مطمئنا بهترین راه خوندن دکترا است چرا که از بیکاری خیلی بهتره. جالب تر اینه که حتی تو دکترا، اساتید دانشجویان خودشونو جذب می کنن شایدم حق داشته باشن ولی یه دفعه اصلن این مصاحبه های مسخره را از بین ببرند آخه چه فایده ای داره؟
    این همه دانشجو توی هر رشته ای که آدم فکرشو می کنه می خوان کجا برن؟ یه نقلی هست نمی دونم دقیقا از کیه ولی می گه ” وقتی ما غربی ها می گیم تمدن، به کشورهای جهان سوم فقط دن تمدن می رسه” واقعا درسته . دانشجو می گیرن که آمار علمی کشورو بالا ببرن. من خودم مقالات بیشتر دوستانو خوندم. تو کشور ما بیشتر مقالات تو زمینه بهینه سازی است اصولا بیهنه سازی کار افرادی هست که ذهن خلاق ندارن بیشتر کپی گرند که ماشاء الله تو کشور ما خیلی زیاده.
    ممنونم که به حرفام گوش دادین.

  • اقتصاد خوان.....نه دان گفت:

    دیدو تغییر دادی.مرسی

  • سیما گفت:

    من جز اون دسته آدمهایی هستم که لیسانس و فوق لیسانسم تو رشته خوب و تو یکی از بهترین دانشگاههای تهران گرفتم و مدتهاس به این نتیجه رسیدم که نمیخوام دکترا بخونم هرچند که الان مدتی دنبال کار مناسب هستم و از شما ممنونم بسیار که منو در ادامه تحصیل ندادن صرفا برای شنا در مسیر آب مصمم تر از قبل کردید

    • آقائی گفت:

      سلام سیما
      لطفا اشتباه نکنید. اولا اگه به کار فعلا نیاز ضروری ندارید سراغش نرید و وقت خودتون رو در چونه زدن با این و اون هدر ندید ثانیا من فکر می کنم که زحمت بکشید و سراغ دکترا برید نه برای اهداف حقیر بلکه برای اینکه بتونید این ابزار رو نیز داشته باشید و در کنارش هم خوب مطالعه کنید و صرف یک مدرک خشک و خالی نباشه. برای موفق بودن باید خوب و هدفدار مطالعه کرد و درس خواند و این منافاتی با مدرک گرفتن ندارد. نتیجه این کار اینکه اگه جایی از شما مدرک خواستن با سر بلند ارائه می دهید و اگه علم خواستن باز هم سربلند خواهید بود. البته تو برخی رشته ها تجربه هم لازمه و این قابل انکار نیست. شاید نسبت به رشته شما اینگونه باشه نمیدونم به هر حال با توکل به خدا از تلاش در راه علم خسته نشید و سراغ مدرک بروید ولی مدرک براتون همه چیز نباشه. موفق باشی

  • کلاس پنجم گفت:

    بدبود

  • سپیده گفت:

    سلام
    رشته من کامپیوتر گرایش نرم افزاره البته در حال حاضر ترم آخرم و چیزی که این روزا ذهنمو درگیر خودش کرده ارشده
    یه روز به طور اتفاقی توی یک وبلاگ این مطلب شما رو دیدم ,دیدم این دقیقا جواب سوال منه (چرا ارشد بخونم؟) نمیخواستم درگیر لقب شامخ دکتر و مهندس بشم واسه همین دنبال یه رشته ای بودم که بشه توش واقعا دست به کاری زد که غصه سر آید کاری که به درد الان کشورم بخوره. بعد از تحقیقاتم به رشته انفورماتیک پزشکی برخوردم ,چون این رشته درواقع کاربرد کامپیوتر در پزشکیه فکر کردم شاید این همون رشته ای باشه که من دنبالشم واسه همین با چند نفر از کسانی که این رشته رو گذروندن صحبت کردم و اینکه انگیزشون واسه ادامه تحصیل تو این رشته چی بوده ؟ میدونید جواب چی بود ؟ حتما میدونید ! به نظرشون چون این رشته ,رشته نویی در ایران هست راحتتر میتونن هیئت علمی بشن! راجع به اینکه چه کارهایی میشه کرد که واسه کشور کاربردی باشه و نیاز کشور خودمون باشه جوابی نگرفتم هنوز هم دنبال این هستم که ببینم اگه واقعا کاری از دستم برمیاد وارد این رشته بشم اما دلایل محکمی پیدا نکردم واقعا نمیخوام ارشد بگیرم چون همه میگیرن! اگه شما اطلاعاتی راجع به کاربرد واقعی نه تئوری انفورماتیک پزشکی دارید خوشحال میشم که با من در میون بذارید

    • آقائی گفت:

      سلام سپیده
      از اینکه دغدغه کشور عزیمون رو داری خیلی خوشم اومد. این نشون میده که آدمی هستی که می خوای هم به درد خودت و اطرافیانت بخوری هم کاری کنی که به درد مملکت بخوره؛ عالیه. انشاءالله روز به روز موفق تر باشی. اون چیزی که من می خوام خدمت شما بگم در مورد رشته انفورماتیک پزشکی نیست چون که چیزی ندارم که بگم فقط خواستم بگم: اگه با مدرک گرفتن مشکل داری و با نظر مهندس موافقی به نظر من اشتباه می کنی، هیچ منافاتی نداره که شما بتونی ابزار قانونی رو هم داشته باشی تا بیشتر بتونی در خدمت جامعه خودت باشی علاوه بر اون که در تحصیلات عالی مخصوصا ارشد و بالاتر دکترا با اساتید تاپ اون رشته میتونی آشنا بشی و نکات کور مطالعات خودت و اون رشته رو از اونها بپرسی. لذا از ادامه تحصیل کلاسیک دلسرد نشو و ادامه بده و با تلاش حتما موفق میشی. و اگر با مدرک مشکل نداری و در انتخاب رشته مشکل داری که این بحثی جداست و به شرایط و استعداد و علاقه افراد بستگی داره. نکته دیگه اینکه: در هر رشته ای کسی میتونه یک پدیده باشه و نوآوری داشته باشه که سالها تو اون زمینه مطالعه کرده باشه، تدریس کرده باشه و خلاصه اون علم تو دستش باشه و نظرات در مسائل اون علم رو بدونه، اینجاست که ذهن فرد می تونه با تضارب آرا و تفکر به نکته جدیدی برسه لذا نباید عجله کرد. با دقت رشته ای رو انتخاب کن و با همت توکل به خدا راهت رو ادامه بده که خداوند تلاش هیچ کس رو بدونه نتیجه نمی گذاره. سعادت قرین تلاش و زندگیت

    • ناشناس گفت:

      رشته های انفورماتیک پزشکی و بیوانفورماتیک دو رشته نسبتا جدید در ایران هستند که کاربرد اصلی آنها مدیریت و تجزیه و تحلیل اطلاعات پزشکی و بیولوِِژیکی به کمک فناوری است. خروجی های آن میتواند منجر به تقویت علوم پایه حوزه سلامت گردد.

  • یه دبیر ناامید!!! گفت:

    سلام
    سپاس بابت مطالبی ک نوشتین
    راستش من از سال سوم راهنمایی ارزو داشتم که دکترای ریاضی بخونم
    چون حقیقتا اگر دال بر خودستایی نباشه واقعا استعدادشو داشتم
    بعد کنکور دیدم اصلا به هیچ رشته مهندسی علاقه ندارم دبیری ریاضی رو انتخاب کردم
    اولاش به قدری حس پژوهش داشتم که دلم میخواست از هر نظری تو ریاضی پیشرفت کنم امام متاسفانه وقتی محیط دانشگاه رو دیدم بقدری از درس زده شدم که از ترم دوم دیگه سر کلاسام به زور میرفتم
    هیچی کارشناسی بدون هدف داشت تموم میشد ترم هفت امتحان ارشد دادم قبول شدم بازم فکر میکردم ارشد ممکنه با لیسانس فرقی داشته باشه اما متاسفانه بازم وقتی سطح سواد استادا رو دیدم فهمیدم اینجام هیچ خبری نیست!!!
    الان بطور قطع قید دکترا رو زدم و دیگه هیچوقت سراغش نمیرم
    اعتراف میکنم ارشد چیزی یاد نگرفتم!!!
    الانم هروقت کسی رو میبینم که داره ادامه تحصیل میده خنده ام میگیره که چرا و به چه امیدی داره درس میخونه؟
    تو مملکتی که داره مردمشو با یه رویای سیاه رنگی میکنه واقعا درس خوندن چ سودی داره؟؟؟
    الانم سر کلاس به دانش آموزام میگم اگرکه واقعا هدف ندارن نرن دانشگاه همه چی که درس نیست
    البته نمیدونم کارم درسته یا نه اما نمیخوام چند ده نفر دیگه مثل خودم چند سال از بهترین سالای عمرشون هدر بره !!!

    • ناشناس گفت:

      امام خمینی: درس خواندن واجب عینی و بر همگان واجب و لازم است
      اینقدر از انگیزه های مادی درس خواندن حرف نزنید
      اولاً وظیفه و تکلیف شرعی است
      ثانیاً به دلیل رسالت جهانی اسلام و عقب ماندگی و انحطاط عمیق علمی مسلمین بر آحاد جامعه لازم و واجب است که درس بخوانند
      والسلام علی من اتبع الهدی

      • امام خمینی درس خواندن را گفته اند نه مدرک گرفتن را.

        همیشه برای مظلومیت ایشان غصه می خورم که طرفدارن سطحی نگری چون شما دارند.

        و دعا می کنم که خداوند اسلام را از شر مسلمین حفظ کند.

        • هادی گفت:

          خوشم اومد 😀
          دقیقا درحال حاضر باید اسلام رو از شر مسلمین حفظ کرد

        • احمد گفت:

          سلام دوست عزیز
          درسته “امام خمینی درس خواندن را گفته اند نه مدرک گرفتن را” اما توی یه کشور در حال توسعه با ویژگی در حال توسعه بودن مردمش! واقعا شما انتظار داری کسی بدون رفتن به جامعه درس بخونه

          البته من هم با شما موافقم و هر کسی می خواد ادامه تحصیل بده، نظرش را بر می گردونم ولی این را هم باید قبول کرد که یک قاعده اقتصادی هست می گه اول تولید انبوه و بعد تولید با کیفیت، در واقع یه جور overshooting هست که ابتدا عده ی زیادی میان درس می خونن با کیفیت متفاوت و بعد دوباره جامعه به تعادل خودش بر می گرده ( با کیفیت بالا)

          پس نمیشه حکم داد که درس نخونید (هر چند نمیشه حکم داد همه درس بخونن)
          یاعلی

        • آقائی گفت:

          سلام جناب مهندس
          با تشکر از به نظر شخص “ناشناس” مقصودش همین چیزیه که شما می گید، یعنی باید برای درس خوندن اهمیت قائل شد و راهش هم دیدن استاد هست که تو مثه دانشگاهها باید سراغشون رفت که لازمه اون هم امتحان دادن و مدرک گرفتن هست. خلاصه میخوام بگم امام فرموده که درس واجب عینی ولی هیچ منافاتی با مدرک گرفتن نداره. ضمنا من فکر می کنم که برای اصلاح یک چیز لزوما نباید از اون فرار کرد مثه مدرک گرایی. برای از بین بردن مدرک گرائی باید آگاهانه سراغش رفت؛ یعنی اینکه: ۱٫ مدرک رو گرفت تا نگن که چون عرضه نداره این حرفا رو می زنه ۲٫ در کنار مشغول به واحدهای معمولی بودن، هدفدار کتابها و مقالات علمی خاصی را که در راستای رشته اش باشه مطالعه کنه. نتیجه: باید مدرک گرفت اما آگاهانه یعنی با مطالعه هدفمند هم ابزار صوری و هم ابزار علمی رو داشت. موفق باشید

      • افشین گفت:

        سلام علیکم
        باید توجه داشت که امام خمینی این حرف رو در چه زمانی و برای چه گروهی زدنمخاطب این سخن پدر و مادرهایی بودن که مخالف فرستادن دخترها و پسرهاشون به مدرسه بودن.وگرنه اگر دکتری گرفتن واجب بود خودشون اولین کسی بودن که دکتری می گرفتن.شاید اونوقت انقلاب ایران شکل نمی گرفت و افرادی مثل شما از شاه نقل قول می کردین.

  • سجاد اسمی خانی گفت:

    درس خواندن اسعتداد درونی انسان را قوی میکند و از آنجا که هوش اکتسابی است بهره هوشی انسان را بالا میبردخودم بعد از گرفتن مهندسی برق قدرت تست هوش مسنا از خودم گرفتم ۱۶۰ شدم که از نیوتون و نابلون و بیلگتس هم بیشتر است.هزاران راه برای میلیاردر شدن دارم اما برای یک میلیارد کاغذ عمرم را هدر نمیدهم…………..

    • مجید ابراهیمی گفت:

      شما که نباید برای کاغذ عمرتون رو تلف کنید. شما باید تولید ارزش کنید توی جامعه. مثل همون بیل گیتس که دنیا رو با کارهاش تکون داد. الان یکی از مهمترین کارهای بیل گیتس واکسیناسیون کودکان افریقایی هست. پس بیل گیتس عمرش رو برای اون کاغذها هدر نداده ، کاغذها خودشون رو برای بیل گیتس به هدر میدهند.
      ضمن اینکه میشه بگید عمرتون رو میخواین تو چه راهی صرف کنید که به هدر نره؟

  • ناشناس گفت:

    با سلام پسرم خیلی به رشته مکانیک علاقه داشت ودر این رشته هم در ترم سه درس میخواند به گفته خودش رشته سخت اما زیباست من خیلی دوست داشتم که در رشته پزشکی درس بخواند اما خودش مکانیک را انتخاب کرده بود ااما الان او هم میگوید همه میگویند مهندسی نه بازار کار خوبی دارد نه درامدی که به این همه زحمت پاسخ دهد و میگوید ای کاش رفته بودم رشته پزشکی ومخواهد انصراف دهد لطفا راهنمایی کنید

    • اميرحسين گفت:

      با سلام شايد تجربه ي من براي تصميم گيري پسرتون مفيد باشه
      من در سن ۲۸ سالگي تصميم انتحاري توي زندگيم گرفتم که زياد با گزاره هاي عقلي جور در نمياد!در حالي که ترم آخر ارشد بودم و تنها پروژه مونده واسه دفاع از دانشگاه انصراف دادم و تو کنکور تجربي شرکت کردم يک عقبگرد ده ساله در زندگي و تصميم براي يک شروع دوباره…
      در زماني که من کنکور کارشناسي در رشته رياضي فيزيک دادم افرادي که در رشته تجربي شرکت ميکردند غالبا کسايي بودند که بنيه ي علمي پايينتري نسبت به بچه هاي رياضي داشتند و کسي که توي رشته رياضي توانايي کسب رتبه ي تا حتي۴۰۰۰ يا ۵۰۰۰ رو داشت در رشته تجربي کسب رتيه زير ۵۰۰ راحت و بي درد سر بود و من در کنکور جزو رتبه هاي زير ۴۰۰شدم با اينحال چون به توانايي و استعداد خودم اشراف نداشتم بر اساس يک عرف رايج که براي رتبه هاي برتر در مورد انتخاب دانشگاه و رشته وجود داره و البته تا حدودي علائق خام خودم وارد رشته مکانيک شدم بعد از هفت سال از ورودم به دانشگاه بود که به طور جدي شروع به مکاشفه ي دروني خودم کردم و به يک تحليل جامع و همه جانبه نسبت به خودم و توانايي روحيات و استعداد و علائفم رسيدم و باعث شد اين تصميم و بگيرم هر چند دير ولي بالاخره لازم بود تا مسيرم رو بر اساس اون چيزي که دريافته بودم از خودم تغيير بدم
      به هر حال يک پايان تلخ بهتر از يک تلخي بي پايان بود!
      داستان چرايي اين تغيير مسير ۱۸۰ درجه اي خود يک مثنوي هفتاد من ه که در اين وجيزه نمي گنجه
      ولي اگر بخوام خيلي خلاصه بگم انسان بايد در رشته اي تحصيل کنه که هم علاقه هم استعدادش رو در گرو تحصيل توي اون رشته بدونه نه علاقه و نه استعداد به تنهايي کفايت نميکنند وجود هر دو پارامتر شرط لازم و کافي ه…
      واقعا اگر صرفا به نيت ه کسب در آمد و موقعيت قراره رشته پزشکي يا هر رشته ي ديگه انتخاب بشه پايان مطلوبي براي فرد نداره…

  • الهه.د گفت:

    سلام خداقوت
    بنده هیچوقت آدم زیاده خواهی نبودم اما نه به این معنا که حقمو نخوام . ۱۹ سالگی بادیپلم آزمون دادم و کارمندشدم تو سازمان تامین اجتماعی اما واسه پیشرفت مدرک لازم بود ، از یه مسئول اداره (که بعدفهمیدم غیرمسئول بوده) راهنمایی خواستم و دست به انتخاب رشته و اخذمدرک زدم : اقتصادنظری، اما در کمال تعجب فهمیدم که این رشته نسبتا سخت جایگاه محدودی تو رشته های شغلی اداره داره! ۱۰ سال سابقه کار دارم مرتب تعریف و تمجید شدم و میشم اما هیچی مدرک مدیریت نمیشه !!!! به من حق بدین برم ارشد مدیریت بخونم واسه اینکه بعد از سالها تجربه کار کارشناسی ( تو شغلی که دوستش دارم) به بهانه ردیف کارشناسی نداشتن نتونن جلوی اظهارنظر و پیشرفتمو بگیرن . اگه من ادامه ندم به نظرتون امثال اون مسئول غیرمسئول تو جایگاه تصمیم گیری باشه و مسیر زندگی دیگران رو به بیراهه ببره؟؟؟

  • A گفت:

    سلام
    شاید بتونم بگم که چندین ماه روی این قضیه فکر و تحقیق کردم. باید بگویم که اگر بتوانیم خروجی هایی برای بهبود توانمندی های خودمان از دوره های دکترا ترسیم کنیم بسیار می تواند مفید باشد. با نظر شما موافقم که بعد از هر مقطع بهتر است تا تجربه های کاری هم اندوخته شود. در مورد خود بنده این گونه است. بعد از دوره کارشناسی مدتی فضای بازار رو تجربه کردم. و بعد کارشناسی ارشد رو همزمان با حضورم در بازار تجربه کردم و باید بگویم که من فیلتر ذهنی خاصی دارم که مطالب را دوباره به ذهن خودم ترجمه میکنم. و تصمیم دارم بعد از ۴ سال کار در بازر و مدیریت شرکت خودم که همزمان با شروع ارشد بود دوباره به دانشگاه برگزدم و دکترا بخونم. اما با ترجمان درست و البته با سعی اینکه ارتباطی بین تجربیات کاریم و مطالب اکادمیک پیدا کنم. من همیشه به مطالاعات حوزه آینده علاقمند بودم و این مطالب در محیط بازار هم کاربرد دارد. در نهایت باید بگوییم که اگر بدانیم کجا میرویم و دنبال چی هستیم هر کاری می تواند با ارزش باشد. چه در دانشگاه باشیم چه در بازار کار.
    موفق باشید

  • فهیمه گفت:

    من ترم اول کارشناسی ارشد مدیریت استراتژیک منابع انسانی روزانه دانشگاه تهران هستم. کارشناسی م مدیریت بازرگانی از دانشگاه پیام نور بود .
    تصمیم دارم تا مقطع دکترا ادامه بدم.
    متاسفانه زبان انگلیسیم خوب نیست . میخواهم همزمان با خوندن درسهام ، خودمو اماده کنم برای دکترا

    الان مثل کلاف سردرگم هستم واقعا نمیدونم از کجا و چطوری شروع کنم

    اگه از دوستان کسی هست که بتونه مشاوره بده ممنون میشم.

    با ارزوی موفقیت برای همه ی شما

  • مجید ابراهیمی گفت:

    سلام دوباره به دوست آینده من محمدرضا
    میخواستم بگم توی زمانهای مرده زندگیت یا اوقات فراغت برو یه دکترا هم بگیر . بعد که بگی من رفتم و داستان از این قراره، دیگه آب اومده و تیمم رو باطل کرده. نمیدونم چرا بعضیها اصلا تو باغ نیستند.

  • کیمیا امیری گفت:

    سلام آقای شعبانی ، من با دیدگاه شما موافقم اما از شما یه راهنمایی میخوام که خیلی خیلی خیلی زیاد به راهنماییتون نیاز دارم چون احساس میکنم شما درکم میکنید من فارغ التحصیل کارشناسی مهندسی نرم افزار از یک دانشگاه دولتی هستم که البته تا یک سال پیش دانشکده بود !! یعنی میخوام بگم سطح دانشگام اصلا بالا نیست و فرقش با یه دانشگاه غیر انتفائی فقط عنوانشه !! من با معدل ۱۳/۵ فارغالتحصیل شدم معدل پائینم فقط به خاطر اینه که دوسال کارشناسیم به دلیل مشکلاتی که داشتم نتونستم اون طور که باید درس بخونم اما تو کاردانی دانشجوی درس خون و با پشتکاری بودم ،
    برای شرکت در ارشد تردید خیلی زیادی دارم به این خاطر که خیلی دوست دارم سریع تر وارد بازار کار شم و درآمد کسب کنم ولی از طرفی شرکت در کنکور ارشد من رو وسوسه میکنه! با توجه به توانایی خودم میدونم اگه تلاش کنم حتما دانشگاه خیلی خوبی قبول میشم و از طرفی هم چون خیلی به برنامه نویسی علاقه دارم دوست دارم برنامه نویسیم رو قوی کنم حالا نمیدونم کدوم رو انتخاب کنم یا اینکه هردو رو در کنار هم داشته باشم ! در کل همیشه دوست داشتم و دارم که در رشته خودم بهترین باشم واسه بهترین بودن حتما باید ادامه تحصصیل بدم؟
    یکی از دلایلی که میخوام ارشد بخونم اینه که معدل کارشناسی رو جبران کنم و با یک معدل یالا فراغ التحصیل شم تا روزی که در کارم خیلی موفق بودم به خاطر معدل پایین فارغ التحصیلیم سرخورده نشم و اگه کار دولتی مناسبی پیدا کردم به خاطر معدل رد نشم! البته درس خوندن رو هم خیلی دوست دارم ولی میخوام بین کار و علم یه تصمیم درست بگیرم آخه خیلی ها بهم میگن اگه ادامه ندم بعدا پشیمون میشم و از طرفی ارشد بدون کار یعنی هیچ! البته این رو هم بگم که در برنامه نویسی استعداد خیلی خوبی دارم اما الان برای ورود به بازار آمادگی کامل ندارم و برای وارد شدن به بازار کار باید تمرین و تلاش کنم که چند ماهی باید روش وقت بذارم که البته با لذت و علاقه بالا این کار انجام میدم ، صحبتم اینه که تا چند سال دیگه ارزش لیسانس خیلی پایین میاد و احساس میکنم حداقل ارشد رو باید داشته باشم و ممکنه حتی با تخصص خوب ولی با مدرک لیسانس حرفی برای گفتن نداشته باشم البته در صورت خواندن ارشد تمایلی به تحصیل در دکترا ندارم و فکر میکنم فقط به همون ارشد ختم بشه!
    (بعضی وقتا فکر میکنم اگه معدل کارشناسیم بالا بود یا قطعا دیگه ادامه نمیدادم یا قطعا ادامه می دادم و دیگه هیچ تردیدی نداشتم!!البته احتمال ادامه ندادن بیشتر بود!! )
    چون متاهل هستم و نمیخوام همه زندگیم وقف درس خوندن بشه و میخوام از زندگی لذت ببرم (از درس خوندن هم لذت میبرم اما نه دیگه تا دکترا) ببخشید طولانی شد عاجزانه ازتون میخوام که راهنماییم کنید…

    • کیمیا جان.

      من چند تا نکته به نظرم می‌رسه که اینجا لازمه بگم:

      اول اینکه در رشته‌ی تو (نرم‌افزار) خصوصاً اینطور که گفتی دوست داری Developer باشی و برنامه‌نویسی انجام بدی و … عملاً مدرک هیچ کمکی نمی‌کنه. موفق‌ترین‌ آدمهایی که من در این حوزه هم در ایران و هم در خارج از ایران می‌شناسم یا اساساً مدرک ندارند یا اگر دارند یک مدرک حداقلی، از جایی، موسسه‌ای، دانشگاهی، چیزی دارند. بنابراین مدرک بعیده بتونه به «افزایش درآمد» تو کمک کنه.

      دوم اینکه می‌فهمم که مدرک ارشد می‌تونه پوششی برای مدرک لیسانس باشه که دوستش نداری. من دوست باسواد و فهیمی دارم که مدرک دانشگاه پیام نور داره (که به نظر من خیلی هم خوبه و مشکلی هم نداره) اما مدرکش رو دوست نداره و رفته ارشد داره یک دانشگاه دولتی در تهران می‌خونه. میگه سواد ارشد برام مهم نیست فقط می‌خوام مدرک لیسانسم پوشانده بشه! می‌گم میفهمم این یعنی چی اما راستش خودم رو نمی‌تونم به درست بودن چنین تصمیمی قانع کنم.

      سوم اینکه من و تو یک تفاوتی در نگرش داریم. تو نگرانی که مدرک ممکنه باعث شه یک شغل دولتی رو از دست بدی. من اما همیشه فکر می‌کنم اساساً شغل دولتی باید آخرین گزینه‌ی یک فرد باشه. تو در اونجا چارچوب‌های زیادی خواهی داشت و دیر یا زود می‌فهمی که مهم‌تر از شناخت نرم‌افزار و کدنویسی و تخصص و معدل، اینه که حجابت رو حفظ کنی و نمازت رو به موقع بخونی و پروفایل فیس بوکت رو ببندی و … تا بتونی فرصت رشد داشته باشی. من فکر می کنم اگر تصمیمی وجود داره که بتونه شانس تو رو در استخدام دولتی از بین ببره، لحظه‌ای در انتخابش تردید نکن.

      استخدام در دولت – در نظام بسته‌ی ناکارآمد کشور ما- مثل ازدواج می‌مونه با همه‌ی تبعات و محدودیت‌هاش!

      خلاصه‌ی حرفم اینکه تو میگی تا چند سال دیگه ارزش لیسانس پایین میاد. من میگم الان دکترا هم ارزش نداره و اونقدر آدم مدرک دار ناتوان می‌بینم که برای ماهی ۴۰۰ تا ۷۰۰ تومن میان التماس می‌کنند و اونقدر آدم بی مدرک توانمند (نه رانت خوار. توانمند) می‌بینم که ماهی ده تا بیست میلیون تومان درآمد دارند (که از جنس سرمایه‌گذاری فیزیکی هم نیست و پول فکر کردنشان را می‌گیرند) من فکر می‌کنم بی ارزش شدن و با ارزش شدن مدرک به معنی ۱۰۰ هزار تومان حقوق کمتر یا بیشتر است که اساساً نمی‌تواند مشکلی را حل کند.

      به نظرم روی مهارتت کار کن و اگر می‌تونی توی یک حوزه تخصصی کار کن.
      من اگر مهندس نرم‌افزار بودم و دلم می‌خواست تخصصی داشته باشم مثلاً!
      یا می‌رفتم App نوشتن در اندروید و IOS رو خوب یاد می‌گرفتم که این روزها هزاران مدعی داره و هنوز شرکتها و سازمانها چون آدمهای قوی کمی وجود دارند پروژه های اپ نویسی خودشون را معلق نگه داشتند (همه البته مدعی هستند که ما بلدیم بنویسیم!)
      یا شاد می‌رفتم روانشناسی تعامل انسان و کامپیوتر رو یاد می‌گرفتم برای کمک به طراحی بهتر سایت که فکر می‌کنم در آینده بالاتر از کارهایی مثل SEO قرار بگیره.
      یااینکه مثلا میرفتم Artificial Neural Network رو خوب یاد می‌گرفتم اون هم نه عمومی. بلکه در حوزه‌های خاص مثل مثلاً تشخیص و تحلیل چهره یا تشخیص صدا یا تصمیم‌گیری در بورس یا …
      تو اگر در بالاترین دانشگاه کشور هم مدرک ارشد با معدل ۱۹ بگیری، فردا روزی کسی رو می‌بینی که از همونجا معدل ۱۹/۱ داره و این یعنی شکست تو!
      اونوقت برای پاکسازی این مشکل باید دکترا بگیری!
      من پیشنهادم اینه که با تخصص خودت رو متمایز کنی و اگر کسی بهتر از تو پیدا شد، مدتی شب بیداری و مطالعه و تمرین میتونه دوباره به تو جایگاه مناسب خودت رو بده.

      خواهش می‌کنم به کار کردن برای دولت هم فکر نکن. حیفه.

      • ثمانه گفت:

        اگر لایک به کامنت وجود داشت من این پاسخ رو سوپر لایک می کردم 🙂

        • mina90 گفت:

          منم همین طور.
          این جواب خیلی از شک و دودلی هام رو برطرف کرد. چقدر احمق بودم که به چه چیزای احمقانه ای این روزا فکر میکردم.
          عالی استاد. یک دنیا تشکر.

      • مریم1992 گفت:

        پشت تک تک جملاتت کلی فکر و اندیشه ی قشنگه… گاهی جملاتت اونقد پرمفهومن که یه مسیر روشن رو نشون میده… شاید بهتره به اون حرفات بگم : قطب نمای هدف!

      • الیاس گفت:

        سلام
        خیلی خوب بود این کامنت
        برای من که دانشجوی فناوری اطلاعات هستم عالی بود
        ممنونم ازتون
        لطفا در این مورد اگر امکانش باشه بیشتر بنویسید نیازهای جامعه ما در زمینه آی تی و کامپیوتر
        بیشتر علاقه دارم اون افرادی که به درآمد های خوب تو این زمینه رسیدند بشناسم
        چه کارایی کردند؟ وارد کدوم حوزه این صنعت شدند-
        چه جوری از فکرشون استفاده کردند
        شدیدا دنبال گزینه های بومی می گردم
        سپاسگزارم
        و باز هم ازتون ممنونم

        • الیاس جان.
          مشکل اینجاست که من سواد آی تی ندارم.

          اما چشم.
          از دوستان کارآفرین موفقم که در این حوزه مشغول به کار هستند پرس و جو می‌کنم و یک گزارش تهیه می‌کنم. شاید هم برخی از اونها (که خیلی توانمند‌تر و خوش‌قلم‌تر هستند) قبول زحمت کنند و در این زمینه مطلبی در این سایت بنویسند.

          حتماً پیگیری می‌کنم.

      • کیمیا امیری گفت:

        سلام آقای شعبانعلی عزیز،
        خیلی ممنون چقدر با حوصله و خوب و کامل پاسخ دادید از اینکه دلخور شده بودم عذر می خوام و با این پاسخ تون شرمنده شدم،
        خیلی خوب توضیح دادین زمانی که گذاشتین و پاسخی که دادین برام خیلی ارزشمنده..
        راستش از اونجایی که بقیه دوستام دنبال کار دولتی هستند باعث شده بود ذهنم مشغول شه اما با توضیحات شما فکر میکنم روحیه م اصلا با کار دولتی سازگار نیست و یه تخصص عالی که همیشه باهش آپدیت باشم خیلی بیشتر راضیم میکنه و از برنامه نویسی (در هر زمینه ای) خیلی لذت میبرم.. پیشنهاداتون در زمینه تخصص هم خیلی بهم کمک میکنه باید بررسی کنم ببینم با کدوم بهتر میتونم کار کنم از همین الان دنبال یه تخصص میرم … باز هم ممنون از راهنماییتون..

      • محمد گفت:

        سلام، پاسختون درست و سنجیده بود ولی با بعضی جاهاش موافق نیستم.
        من خودم از یک دانشگاهی که در سال ۱۳۲۶ تاسیس شده در رشته مخابرات فارغ التحصیل شدم. بعد خدمت سربازی دنبال شغل می گشتم ولی تو رشته و تخصص خودم پیدا نکردم ، تنها چیزی که شنیدم این بود که برا کار در زمینه مخابرات باید به تهران برم! پیری والدین و مسائل اقتصادی باعث شد از رفتن به تهران منصرف بشم. تا الان اینور اونور کارکردم کتاب فروشی، سیم کشی، نصب دوربین مدار بسته، کارخانه یخچال سازی، کارخانه تولید کلوچه و …. که هیچکدام از اینها به رشته ای که تحصیل کردم ارتباط نداره(شاید به قول شما در رادیو مذاکره من آدم نفرین شده ای هستم). به نظرم اگه توی شهر بزرگ زندگی می کنی داشتن یک تخصص کافی هستش ولی توی شهر کوچیک باید توی بسیاری از زمینه ها کار بلد باشی. امیدوارم خانم امیری توی شهر بزرگ زندگی کنند.
        مسئله دیگه اینه که، محمدرضا جان آرزوی من این هستش که یه روزی مخابرات استخدامم کنه. حداقلش داشتن یک شغل دولتی بهتر از انجام کاری که دوسش ندارم ولی برای به دست آوردن پول مجبورم انجامش بدم.

      • شهرزاد گفت:

        واای چقدر این جواب زیبا بود. چقدر از خوندن تک تک توصیه ها و جملاتش لذت بردم و البته …چقدر افسوس خوردم که قبلا کسی به این زیبایی به من راهنمایی نکرد… من با تمام وجودم تمام این توصیه ها رو تایید میکنم و بخاطر این دیدگاه روشن ازتون ممنونم و ای کاش تمام آدمهایی که در انتخاب زندگی حرفه ای دنبال یه راهنمایی خوب میگردن بتونن این جواب رو پیدا کنن…

        • شهرزاد گفت:

          و البته دلم میخواد به این فکر کنم که باز هم خیلی خوشبختم که الان این جواب رو پیدا کردم و باز هم میتونم به امید خدا بهترین راه ها رو به لطف این توصیه های راهگشا در کنار راه های قبلی دوباره امتحان کنم. به قول جمله معروف: ” یا راهی خواهم یافت، یا راهی خواهم ساخت. ” : ) ازتون ممنونم…

  • کیمیا امیری گفت:

    با سلامی دوباره ! یه چیزی از قلم افتاد اینکه من به تدریس و مخصوصا تدریس در دانشگاه خیلی علاقه دارم و در دانشگاه ما تمام اساتید کارشناسی ارشد داشتن اما نمی دونم تا وقتی که من ارشد بگیرم بازم میشه با ارشد استاد شد و یا جای دیگری تدریس کرد!!! که از استاد خودمون که پرسیدم گفتن بستگی به دانشگاهی داره که در اونجا ارشد گرفتی و هم چنین رزومه ت ! اینکه ارشد بگیرم و نتونم تدریس کنم دیگه دنبال دکترا نمیرم که شاید تا ۳ سال دیگه با ارشد نشه تدریس کرد و اگر هم بشه واسه همیشه نیست … منتظر راهنماییتون هستم ..

  • سام گفت:

    سلام من دانشجوی مقطع کارشناسی هستم برخلاف همه دوست دارم اول از خودم شروع کنم خوب همه در کارهایشان نیاز به کمک و مشورت دارند . مثلا خودم با علاقه کامل رشته ی فیزیک (زیباترین و سخترین رشته دنیا )ولی الان که فیزیک مدرن دارم واقا خیلی چیزا هست که اصلا نمی دانم تازه تر از همه اینکه بیشتر منابع به زبان غیر فارسی پس خودتون ببینید چه خبره ولی هیچوقت برای اینکه نمی دانم یا دانسته هایم چه می شوند ناراحت نیستم چون افریده شدم برای اینکه جهان برای من وخودم می سازمش وان را هم می دانم کسی که تاحالا فقط از او خواسته بودم تنها چیه مرا به بالاترین و بهترین مراتب رسانده و انسان کامل خواهم شد.

  • کیمیا امیری گفت:

    سلام آقای شعبانی ، من منتظر جوابتون هستم.. ۳ روز پیش کامنت گذاشتم تایید شده اما بدون جواب! اگه دوباره بخونیدش خیلی لطف کردین ، بازم منتظر راهنماییتون هستم … با تشکر

  • سارا گفت:

    باسلام بنده مدرک لیسانس دارم و چند سال هست که بیکار هستم من همه جوانب رو بررسی کردم و با خودم خیلی کلنجار رفتم ، که از منطق به دوره که کسی که بیکاره بره و ادامه تحصیل بده برای مقاطع بالاتر با توجه به اینکه هزینه های دانشگاه آزاد بسیار بالاست…. وقبول شدن در دانشگاه های دولتی هم به راحتی نیست، هر چند که خیلی علاقه به مطالعه و بالا بردن سطح سواد و دانش هم دارم و به مدرک و القاب و عناوین فکر نمیکنم و همواره دوست دارم انسانی فعال و در جامعه باشم و از یکنواختی و سکون بیزار هستم و پویایی رو در زندگی ترجیح میدم …. نکته ای رو در رابطه با سیاست آموزشی کشور و روند رو به افزون فارغ التحصیلان در رشته های بسیار عالی در کشور میخواستم عرض کنم که دولت برای تحصیلات عالیه ی مردمان یک کشور هزینه های زیادی رو باید تقبل کنه که این باعث کاهش سرمایه دولت و همینطور مردم میشه،در کشورهای توسعه یافته دولت هزینه نمیکنه برای تحصیل مردم چون که کارها و شغل های بسیار زیادی هست که مردم از طریق اون میتونن صاحب پول بشن و نیاز مبرم به درس خواندن نیست بنابراین همه مردم به دانشگاه نمیرند…. و دولت سرمایه رو صرف کارهای دیگه میکنه که براش سود آور باشه….اما کشورهای توسعه یافته برنامه ای رو برای کشورهای جهان سوم از جمله ایران گذاشته اند که خیلی ها متوحه نیستند انها هدف نخبه پروری رو در ایران دارند چون دولت ایرات همه این فارغ التحصیلان رو نمیتونه جذب کنه و کادر ادارات و سازمان ها یک گنجایش ی داره، پس این همه قشر تحصیل کرده که بیکار میمونن زیر فشارهای بیکاری و بی پولی دست به مهاجرت به کشورهای توسعه یافته میزنند و اینجاست که که این کشورها نیروهای ایرانی که بسیار باهوش هستند رو جذب ادارات و سازمان های خودشون میکنند…. بدون اینکه هزینه ای رو صرف تحصیل مردمان خودشون کرده باشند و چون اکثر مردمان اونجا دیپلم یا زیر دیپلم هستند پس این قشر عظیم تحصیل کرده ایرانی واقعا برای اونها مفید وکارآمد هستند…..پس دلیل رواج مدرک و مدرک گرایی در ایران چیزی به غیر از جذب نخبه در کشورهای پیشرفته نمیتونه باشه……اینجاست که به این گفته حضرت محمد میرسیم که فرموده دانش اگر در ثریا یاشد مردمانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت…..البته نمیدونم که حضرت محمد میدونست که این ایرانی های دانشمند مجبور میشند که از کشور خودشون مهاجرت کنند….. امیدوارم از دیدگاه من خوشتون اومده باشه

    • مجید گفت:

      سلام بنده دانشجوی ترم اخر ارشد مدیریت هستم راستش این نظام اموزشی که دانشگا ههای ما داره به هیچ دردی نمیخوره مثلا من که آموزش محور هستم و به جای پایان نامه باید سمینار ارایه بدم استاد میگه یه موضوعی برام ایمیل کن،نه من هر هرکس دیگه هم ؛میاد از اینترنت سرچ میکنه بدون هیچ زحمتی براش ایمیل میکنه حالا من یکبار نه دوره کارشناسی و نه در دوره ارشد یک بار نرفتم نه کنفرانس و نه سمینار ارایه بد حالا چطور بتونم تدریس کنم….

    • asu گفت:

      افرین سارا
      ازین بهتر تحلیل نمیشد کرد . خیلی جالب و زیبا فکر میکنی . امیدوارم همیشه موفق باشی

  • هادی گفت:

    سلام.بنده دانشجوی کارشناسی مهندسی شیمی هستم .نظری که می خوام بدم در مورد خودم نیست در مورد برادرم هست.برادرم لیسانس مکانیک از دانشگاه تبریز داره معدل خوبی هم داره (یعنی ۱۵).خدمتش تموم کرده و الان درست یک سالی هست که دنبال کار می گرده و هنوز بیکاره.چند روز پیش از طریق یکی از آگهی های دعوت به همکاری یه شرکت تولیدی قطعات خودرو پیدا کرده که دنبال ۱۰ نفر(فقط ۱۰ نفر)جوان فعال و تحصیل کرده می گرده.برادرم با شادی و خوشحالی بلند شد و رفت اونجا چون نوشته بودن که باید حضوری مراجعه کنید.رفت و با خوشحالی برگشت(خوشحالیش از این جهت بود که براش فرقی نداشت کارش چی باشه خودش که می گفت هر کاری باشه از الان من بهتره)ازش پرسیدم چی شد.کارش چیه؟گفت هیچی رفتم با مسئولش حرف زدم گفتن از فردا بیا .گفتم چقدر میدن گفت:۴۹۰ هزار تومن که با اضافه کاری و اینا (البته ناگفته نماند که اضافه کاری که نه خر حمالی. از ساعت ۴تا ساعت ۷ شب) حدود ۷۵ هزار تومن میشه .گفتم کارت چیه حالا؟گفت قرار شده فردا برم یه هفته آزمایشی کار کنم گفتن بیا با دستگاه فرز کار کن بغل دست یه نفر تا کار یاد بگیری . بعد یه هفته اگه دیدم کارت خوبه میگیم بیا.بعد یه ماه هم بیمه می کنیم.دلم به حالش سوخت .ولی از یه بابت هم خوشحال بودم که میره سر کار حداقل دستش تو جیب خودشه.صبح که داداشم داشت آماده میشدساعت نگاه کردم ساعت ۵ صبح بود.گفتم داداش ساعت چند باید اونجا باشی؟گفت ۲۰ دیقه مونده به هفت باید جلو کارخونه باشم.گفتم : حداقل سرویس که داره؟گفت سرویس داره ولی از این طرفا رد نمیشه باید خودم برم.همون طور تو حالت خواب بیداری با خودم گفتم :ای بیچاره پولی که سر ماه بهت میدن کفاف کرایه ماشینت هم نمیده.
    داداش رفت سر کار.من هم خوابیدم.ساعت ۱۰ بود که به گوشیش زنگ زدم.برنداشت.ساعت ۲ بعد از ظهر,بازهم بر نداشت.پدرم یه ساعتی بودکه از سر کار برگشته بود ساعت دقیقا ۷ بود.پدرم گفت :از داداشت خبر نداری ؟گفتم: نه چند باری زنگ زدم گوشی رو بر نداشت.پدرم تلفنش در آورد و زنگ زد.برادرم گوشی رو برداشت.گفت الان کارمون تموم شده داریم حاظر میشیم از کارخونه بیایم بیرون.ساعت ۹ شب بود که برادرم رسید خونه.بیچاره از خستگی نای حرف زدن نداشت . دست هاش هم از چند جا بریده بود .گفتم داداشی کارت چطور بود؟گفت:از صبح سر پا وایسادم .قطعه های خام می زاشتم تو دستگاه .دستگاه که تراش میداد می آوردم بیرون.گفتم حالا دستات چرا این جوری بریده؟گفت دستام همش به براده های آهن گیر میکرد و می برید.گفتم: می خواستی دستکش بپوشی گفت: دستکش که نداشتم اگر هم داشتم نمی زاشتن بپوشم.مهندسه می گفت دستکش گیر میکنه به دستگاه دستگاه خراب میشه. گفتم داداشی حالا بی خیالش شو هم راحش دوره هم کارش خطرناکه.گفت چاره ای ندارم از بیکاری بهتره.گفتم:با این مدرک آخه این کار؟گفت :کی به مدرک من کار داره؟کسی که گذاشتن ور دستش کار یاد بگیرم سیکل هم نداره.
    این ماجرای سر کار رفتن داداش من بود.چن روز رفت بعدش بی خیال شد.حالا باز داره دنبال کار می گرده.به نظر شما با این اوضاع فوق دکتری خوندن هم دردی رو دوا می کنه؟؟؟؟؟

    • عليرضا گفت:

      ۱- توي دستگاه هاي فرز و تراش ودريل براي حفظامنيت خود فرد !!! حق پوشيدن هيچگونه دستكشي و لباس استين بلند وجود ندارد . اين رو برادرت كه مهندسي مكانيك داره از مني كه مهندسي الكترونيك دارم بايد بهتر بدونه .
      ۲- خيلي وقته كسي از من نميپرسه چه مدركي دارم چون از روي كارم پيداست !!! حتي من تا به حال فقط به صورت لفظي گفتم ليسانس دارم هيچكي نگفته بيار ببينم !!! لذا داشتن مدرك كمي بيش از ۲ درصد اهميت دارد .
      ۳- برادر بايد كااااااااااااررررررر بلد باشي و كار آمد باشي
      اگر كار بلد باشي و كار آمد باشي توي همين اوضاع مزخرف پارتي بازي و كثافت كاري !!! باز هم اونقدر گيرت مياد كه بتوني يه آينده خوبي رو براي خودت متصور باشي .
      ۴- درستون رو كاربردي نخوندين و اونلي نمره گرفتيد !!! هرگز به اين فكرنكرديد اين كه ميخونم كجا و چرا و چطوري به كار مياد و به پول تبديل ميشه .

    • حامد گفت:

      آقای علیرضا بنده دانشجوی کارشناسی ارشد مکانیک هستم.و بسیاری را مثل برادر ایشان می شناسم که (البته در مقطع دکتری مکانیک)امیدی به بازار کار این رشته ندارند.چون ناگفته پیداست که خود اشتغالی در این رشته به دلیل بالا بودن هزینه های موجود عملا برای کسی که بیشتر عمرش را درس خوانده و درآمدی نداشته ممکن نیست.برادر عزیز چرا اینقدر تند میری؟رشته ی الکترونیک از نظر ماهیت اصلا با مکانیک قابل مقایسه نیست.رشته شما به دلیل نوع ذاتش که در آن زمینه های زیادی برای خود اشتغالی وجود داره و به راه انداختن یک کسب و کار کوچک در آن (به خاطر پایین بودن قیمت لوازم و ابزار آلات آن در مقایسه با رشته مکانیک(دستگاه های فرز و تراش و…) ) اصلا لازم نیست که شما بروید ودر کارخانه یا کارگاهی ور دست یک بی سواد کار کنید.در ضمن بهتر است قبل از این که قیاس مع الفارق نمایید .کمی در مورد رشته ای که می خواهید در موردش صحبت کنید اطلاعات بدست بیارید.این من میگم چون بهترین سال های جوانیم برای کاری گذاشتم که الان شما در موردش به این راحتی نظر میدهید.وهرگز به خودم اجازه نمیدک که در مورد رشته ی شما نظر بدهم.

  • وانیا گفت:

    سلام من لیسانس حسابداری هستم والان دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت مالی دانشگاه آزاد هستم واقعیت اینه باتوجه به هزینه های گزاف دانشگاه که من خودم خوشبختانه پرداخت میکنم هرچند باحقوق ناچیزی ک تویک شرکت میگیرم درگیری ذهنی دارم راجع به یه شغل دائم …………..چه میشه کرد کاش میشد ازاین مملکت میرفتم

  • ناهید گفت:

    سلام و احترام
    بیشتر نوشته هایتان دلنشین هستند اما چیزی که در مواجه با نوشته های شما بیشتر به چشم من خورد این است که کمی خود شیفته هستید و زیاد ، تحمل نظرات مخالف را ندارید ؛ این را از پاسخی که به بعضی از کامنت ها داده اید حس کردم..
    امیدوارم اشتباه کرده باشم

    • تحمل نظر مخالف رو ندارم.
      اما این خودشیفتگی نیست.
      اصرار روی مواضعه دوست من.

      اگر به تو بگم باورهای دینی تو غلطه و تو قبول نکنی میتونم بگم خودشیفته هستی؟
      تو داری از باوری که یک عمر طول کشیده تا بهش برسی دفاع می‌کنی.

      آنچه اینجا می‌نویسم مقاله نیست. درد و دل هم نیست. درس هم نیست. هویت من است. چیزی که سالها طول کشیده که به آنها برسم. از شما انتظار ندارم که باورهای من رو بپذیرید اما هرگز انتظار نداشته باشید که من هم با نظر مخاطب (اونهم نظرات سطحی مبهم لحظه ای و واکنشی و نه نظرات ناشی از تحقیق و مطالعه) «هویت» خودم رو تغییر بدم.

      ضمنا من خودشیفته هستم.
      این واقعیت است.
      اما این رو شما که من رو از نزدیک ندیده‌اید منطقا از روی نوشته‌های من یا هر فرد دیگری نمی تونید تشخیص بدید. معمولا روانشناسان هم به چند جلسه بررسی نیاز دارند تا تشخیص بدهند. 🙂
      احتمالا این کامنت من رو هم جزو همون خودشیفتگی‌ها طبقه بندی می‌کنید!

    • امیرحسین گفت:

      خانم ناهید احتمالا رشته مکانیک تحصیل نکردین که این عقیده رو دارین
      راستش اگر بخواهی این رشته رو به نحو عالی به پایان ببری توی همون دوره ی کارشناسی خیلی از
      روحیات و حالات خوشتو از دست میدی
      سنگینی وسعت و در عین حال زخمتی مطالب به حدی ه که اگر موم هم باشی تبدیل به سنگ خارا میشی!!

      • امیر حسین جان. عزیزم. قربونت برم.
        منم مکانیک خوندم.
        خیلی حرفهات درسته اما به خدا الان هنوز از انسان بودن هم یک چیزهای کوچیکی مونده تو روحم!

        • سارا گفت:

          سلام دوره های روانشناسی در مراکز مشاوره ودر کل پیش یک روانشناس رفتن برای افرادی که دروس فرمولی بسیار خشن خوندند خیلی میتونه مفید باشه سعی کنید مرتب پیش روانشناس برید تا کمی روحیه لطیف تری پیدا کنید………

  • حسن گفت:

    من دانش اموز سال سوم انسانی هستم و از خوندن مطالب و نظرات شما بسیار لذت بردم
    اما مشکل اینجاس چرا اینجا همه گیر دادن به رشته های تجربی؟!
    غیر از اینه که علوم انسانی که علوم تجربی جزیی از اونه و درواقع علوم تجربی محتاج اون هستش رو در کشور فراموش کردیم؟
    من که به تاریخ علاقه دارم و مطمین باشید از یه کتاب صد هزار صفحه ای تاریخ هم ازم امتحان بگیرن ۲۰میشم گناهم چیه؟
    تو کشوری که همه چیز شده مهندسی و ازمایش و علوم عملی ایا حق کسایی مثل من که تخصصشون تحقیق و یاد دادن هستش ضایع نمیشه؟
    من نا امید شدم میدونید چرا؟ چون واسه کسی که کارشناسی مکانیک ا تهران داره شغل نیست
    من که میخوام مثلا کارشناسی تاریخ بگیرم چی هس؟
    اخرش معلم میشم که حقوقش بخور نمیره
    واقعا خدا نبخشه بانی اونکه علوم انسانی رو له کرد تو این مملکت
    این جمله معلممون رو بخاطر میسپارم همیشه
    علوم تجربی مدیون علوم انسانی چون علوم انسانی راه استفاده از علوم تجربی رو نشون میده!اگه فلسفه و منطق ما نبود معلوم نبود اون چیزایی که تجربیا میسازن چه بلایی سر بشریت نمی اورد
    که توجه نکردن به علوم انسانی اورده….

    • حسن عزیز.
      من خودم از علاقمندان علوم انسانی هستم و ادبیات و روانشناسی و به طور خاص رفتار‌شناسی رو هم دوست دارم.
      اگر دو بار مطالعه‌ی کامل ویل دورانت رو هم به عنوان سند علاقه به تاریخ بپذیری، شاید بتونم خودم رو علاقمند به تاریخ هم معرفی کنم.

      با حرفهات موافقم که جامعه‌ی ما داره هزینه‌ی توجه نکردن به علوم انسانی رو می‌ده.
      در حوزه‌ی تاریخ هم که مشخصاً با ندانستن تاریخ و با نداشتن نگاه تحلیلی به تاریخ، هنوز داریم مشکلات هزاره‌های قبلمون رو با هیجان و افتخار تکرار می‌کنیم.

      اگر کسی بتونه روزی این شرایط رو عوض کنه افرادی مثل تو هستند.

      من در شرایط موجود این راه‌کارها به ذهنم می‌رسه (نمی‌خوام بگم این راه حل ها درست هستند. فقط می‌گم روی میز هستند…)

      ۱) برنامه‌ریزی برای ادامه تحصیل و مهاجرت کردن و در کشور دیگری نشستن و تاریخ ایران و جهان رو خواندن و تحلیل کردن
      ۲) تاریخ خوندن و ادامه دادن تا آخرین مرحله و در نهایت کسب کرسی دانشگاه که به قول خودت ممکنه درآمدش کم باشه مگر اینکه به یکی از سه جهار نفر اول کشور در حوزه‌ی تاریخ تبدیل بشی که به نظرم برای تو سخت نیست.
      ۳) یک رشته‌ی دیگر خواندن (مثل من که مهندسی خوندم) و بعداً مثل من دوباره برگشتن و در رشته‌ی انسانی مورد علاقه خودت ادامه دادن (یا به صورت رسمی یا غیر رسمی).

      واقعاً راه حل دیگری برای ادامه دادن تحصیل در علوم انسانی برای جامعه‌ای که علوم انسانی رو متعلق به آدم‌های ضعیف‌تر و کم‌استعداد‌تر می‌دونه و معتقده که علوم انسانی علم نیستند و همه به ذاته در اون متخصص هستند وجود داره؟

      • ناشناس گفت:

        من نمیخوام بگم حرف شما غلطه ولی منم مدرسه ی فرزانگان میرفتم و فقط ریاضی و تجربی داشت. ولی من عاشق تفکر بودم و برای همین رشته های انسانی را دوست داشتم. ولی خانواده نگذاشتند که از اون مدرسه برم و مجبور شدم که ریاضی بخونم. خوب شاگرد اول هم بودم حیف بود!!! بعدشم مهندسی الکترونیک جزء افتخارات بنده شد. اما بعدش خلاصه رفتم دنبال علاقه ی خودم. الان دارم روی بحث تعلیم و تربیت کار میکنم و اتفاقا یکی از مقالاتی که نوشتم، راجع به همین مسئله است که چرا در کشور ما علوم انسانی را حقیر میدانند. من از نگاه مکاتب فلسفی مختلف این موضوع را کاویدم تا نشان دهم که علوم انسانی تا چه حد مهم و مادر رشته های دیگر است. اما هیچ کس به مقاله ی من حتی توجه هم نکرد. هنوز هم دارم کار خودم را میکنم. میخواهم یک معلم شوم. معلمی که خیلی چیزها را خودش تجربه کرده و کاویده و به علوم مختلف، به احترام مینگرد، به علایق و استعدادهای گوناگون احترام میگذارد و هیچ کسی را پست تر یا برتر نمیداند. این هم یک راه حل است. چرا همیشه باید رفت؟ درست است که زندگی من سخت تر خواهد بود اما به خاطر آن کاری که دارم میکنم، لذتی در زندگی ام هست که با رفتن حاصل نمیشود. خوب این هم یک ایده است و البته میدانم که در نزد همه پذیرفته نیست. ولی من دوست دارم فرداها، فرزندانمان به ایرانی بودن افتخار کنند. مسلما برای حصول این مطلب، باید کسانی مثل من و شما سختی بکشند.

    • امیرحسین گفت:

      نه نا امید باش و نه بی انگیزه
      استعداد یک رشته را داشتن صرفا یک موضوع ذاتی ست و عوامل بیرونی تاثیر چندانی در افزایش یا کاهش آن ندارند اما علاقه فاکتوریست که عوامل بیرونی نقش زیادی در ایجاد یا امحای اون دارند
      برای مثال شمایی که استعداد خود را در زمینه ی تاریخ میبینی چه بسا وجود یک معلم بد علاقه ی شما رو به این رشته مخدوش کنه یا حتی دورنمایی که از وضعیت شغلی این رشته در آینده ترسیم میکنی ممکن ه این علاقه رو تحت تاثیر قرار بده یا حتی شما رو منزجر بکنه از این رشته!!
      شاید بشه رشته هایی مثل حقوق،جامعه شناسی و تاریخ که زیر مجموعه گروه علوم انسانی هستند را در یک گروه گنجاند که خط مشی و مباحث این رشته ها تا حدود زیادی موازی و هم راستا هستند و کسی که برای مثال استعداد خوبی تو زمینه ی تاریخ داره تو زمینه حقوق هم میتونه موفق بشه
      کمی علاقتون را به سمت رشته ی حقوق میل بدید قضاوت و وکالت پیشینه ی خوب و آینده ی مالی مناسبی رو در هر شرایطی دارند البته تا قبل از دوره ی آخر الزمان که همه ی انسانها با هم دوست و برادر میشن
      دیگه وکیل و قاضی باید برند سماق بمکند!!
      اصولا رشته هایی مثل قضاوت،وکالت و پزشکی که برای گرفتن مدرک بایستی از شاهراههای خاص مثل آزمون های مختلف عبور کرد و در عین حال با مخاطب عام و عموم مردم سر وکار دارند فارغ از هرگونه شرایط اقتصادی،اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه گلیم خودشون رو راحت از آب میتونن بکشن بیرون!

  • رضا گفت:

    سلام دوست عزیز.من اولین باریه این وبت سایتو مشاهده کردم.حال خوبی ندارم.من کارشناسی مکانیک خواجه نصیر خوندم و ارشد پیشرانش علم صنعتو دارم میخونم(ترم اول)تا فوق دکترا هم تواناییشو دارم ادامه بدم اما چه فایده.من علاقه ای ندارم.عشق من فلسفس.دنیام هایدگرو کانتو شریعتیه.اما چه کنم که نمیتونم انصراف بدم و برم فلسفه ی خودمو بخونم.به خاطر پدر و مادرم………….

  • علی(لاهیجان) گفت:

    باسلام به مهندس عزیز:
    اینجانب دانجشوی مهندسی مواد گرایش متالورژی صنعتی دانشگاه تهران میخونم وتصمیم دارم کارشناسی ارشدمهندسی متالورژی گرایش ریخته گری بخونم البته دانشگاه علم وصنعت تهران بخونم وبعدگرفتن مدرک فوق لیسانس ازدانشگاه علم وصنعت برم سربازی وبعددست همسرموبگیرم برم اتریش برای زندگی کردن میدونیدبرای چی؟میخوام برم اونجافقط فقط فقط برام ارزش قائل شن که واقعا یک مهندس هستم بنده توایران فقط یک چیزوفهمیدم ایران یعنی دزدی یعنی کلاهبرداری
    اگه ۱هزارم درصدهم نرفتم اتریش میخوام رشته وکالت بخونم تاراه کلاهبرداری روخوب خوب یادبگیرم و بعدش…
    ایرانی که بیش ازچندین هزارسال قدمت داره ولی بایدجونهاهمه ازاین کشوربرن.دانشجویی رتبه اول دانشگاه تهران بایدبرای امرارمعاش زندگیش بره پله ساختمان پاک کنه تاپول کتابشودربیاره واقعا به جایی رسیدم که ازایرانی بودنم متنفرم ایکاش مااروپابه دنیامیومدیم نه توایران… به امیدتمام موفقیت تک تک دانش آموختگان ایرانی درخارج ازکشور…

    • علی جان.
      نمی‌دونم چی بگم. حس بدت رو می‌فهمم.
      البته تو هم شاید حس بد من رو بفهمی یا حدس بزنی که از اتریش بلند شدم اومدم ایران دارم نق می‌شنوم و تهدید و ترور و تهمت و … زندگی می‌کنم.

      از یک طرف انتخاب اتریش برام جالبه. نمی‌دونم به عنوان مرز فرهنگ شرقی و غربی در اروپا بهش نگاه می‌کنی یا مهد صنعت فولاد و اشتایرمارک و فوست آلپاین و …
      به هر حال می‌فهممت. روزگار غریبی است…

      اما یک چیز رو هم بگم. سختی‌ها زیاد طول نمی‌کشند. من هم به عنوان دانشجوی رتبه اول شریف اونقدر گریس در چاله سرویس پاک کردم و سرکارگر سرم داد زد و آچار به دست گرفتنم رو مسخره کرد و همکلاسی‌ها به شوخی و جدی، لکه‌های گریس روی لباس و چرک روغن زیر ناخن رو مسخره کردند تا امروز در شرایط متفاوتی زندگی می‌کنم (اگر چه شرایط بهتری نیست شاید…)

    • سارا گفت:

      سلام واقعا شما رو درک میکنم این شانس بد ما بوده که در این کشور به دنیا اومدیم با تقدیر نمیشه کاری کرد ولی اگه خدا اراده کنه که شانس به آدم رو کنه به امید خدا همه چیز عوض میشه ،در سخت ترین شرایط امید به خدا رو از دست ندید……….

  • shadi zare گفت:

    سلام
    من دانشجو مدیریت بازرگانی دانشگاه چمران اهواز هستم
    جدیدا کتاب فنون مذاکره شما رو خواندم و لذت بردم
    میشه منو یه نصیحت کنید؟
    این هم وبلاگ گروه علمی دانشکده ما هست ک تازه راه اندازی کردم
    لطفا ب ما سر بزنید http://www.aechamran.blogfa.com

  • مریم ف گفت:

    تشکر از استاد گرامی….
    علم واقعی توی دانشگاه ها نیست…اما خیلی ها به خاطر بقیه زندگی میکنن که هر لحظه آمارشونو دارن که خب داری چه میکنی!!!؟حالا لیسانس …بعد فوق … بعد دکترا…دریغ از اینکه “که چی” …چقدر فهمیدی کی هستی ؟اصلا وظیفت چیه تو این دنیا…,هزاران حدیث دیگه
    دوستان میشه طوری دیگه موفق شد . از دید همه موفقیت چیزه دیگه تعریف شده گول این تعاریفو نخورید.
    زنده و پاینده باشید.

    • امید گفت:

      دقیقا! من پس از یک ماه کلنجار به این نتیجه رسیدم واسه اینکه دیگران بهم بگن امید ارشد داره درس نخونم و اصلا من دوست ندارم بخونم ولو اینکه دارم الان تو بهترین جا هم میخونم و رفتم انصراف دادم. واسه خودمون باشیم کلی فرصت میاد سراغمون

  • حسن گفت:

    استاد نظرم مشکلی نداشت که تایید نکردین!

    ممنون از اقای شعبانعلی بخاطر حوابشون
    تفکر اکثر افراد جامعه در مورد رشته انسانی اینه که تنها افراد تنبل و درس نخوان وارد این رشته میشوند ،حتی بسیاری از افراد که تحصیلات عالیه دارند و به نوعی انتظار میرود با یک نگرش دیگر به رشته انسانی نگاه کنند همین نظر را دارند
    شاید تقصیر انان هم نیست ما تو جامعه ای زندگی میکنیم که مردمش دیوانه میگن به کسی که میره پیش روانشناس!
    حالا میخوام توجه شمارو به چند نکته جلب کنم که مهر سنگین و با اعتباری روی سختی رشته انسانی میزنه
    خوب فرض کنید سال دوم انسانی هستید یک کتاب تاریخ ۲۰۰ صفحه ای روبروی شماست و در حالت خوش بینانه هر صفحه کم کم ۳ سوال داره با دست کم ۴ خط جواب
    تاریخ ۲ ۲۵۰ صفحه داره باز هم در حالت خیلی خوش بینانه هر صفحه ۳ سوال و ۴ خط جواب
    تاریخ شناسی پیش دانشگاهی با همین فرض…
    روی هم رفته ۱۵۰۰ صفحه تاریخ و مسایل تاریخی پیش رو دارید با ۶۰۰۰خط جواب!
    حالا جغرافی ۱ ۲ ۳-جامعه شناسی ۱-۲-۳(با حجم کم ولی در عین حال متنای قلمبه سلمبه)
    تاریخ ادبیات ۱ ۲ که حجمش بیشتر از تاریخ ایران جهانه
    روانشناسی که متناش واقعا حفظش و به کار بردنش سخته
    عربی تخصصی که نیازی به گفتن نداره!
    ادبیات فارسی که در هر درس ۵۰ ۶۰ تا بیت همراه با ارایشو باید بلد باشی!
    فلسفه منطق ….
    خوب با یه حساب سر انگشتی شما باید برای گرفتن دیپلم انسانی نزدیک ۵۰ ۶۰هزار خط حفظ کنی
    حالا عربی که حلیاتی رو میزاریم کنار
    تو ریاضی یه مسئله یاد میگیری ۱۰ تا مثل اون رو حل میکنی
    ولی تو انسانی نه هر سوال جواب بخصوصی داره!
    خوب هر چقد هم ذهنتون اکتیو باشه واسه یه درس تاریخ حد اقل ۲ ساعت وقت میخواد (خوندون و مرور با هم)
    حالا تو یه سال تحصیلی حساب کنین یه دانش اموز انسانی چقد درس میخونه
    شاید باور نکنید ولی اکثر استادای انسانی یه جور حالت غیر عادی رو در گفتار دارن که دلیلش مطالعه زیاده!
    واسه موفقیت باید هر سوالو سه بار بنویسی که یادت بمونه!!! حالا حساب کن من چند خط نوشتم؟
    حالا حساب کن یه دیپلمه انسانی چی کشیده:))
    باز هم عقیدتون اینه که انسانی راحته؟؟؟؟؟؟؟

    • حسین جان دیگه خسته شدم از بس توضیح دادم.

      باور کن بحث تایید و عدم تایید نیست. حجم بسیار بالای کامنت‌هاست و اینکه من با خودم قراری دارم و اون اینکه اگر کامنتی رو نخونم تایید نمی‌کنم. چون تایید که شد بین کامنت‌ها گم می‌شه و هرگز خونده نمی‌شه.

      بهترین روش اینه که همزمان با خوندن تایید کنم.
      بنابراین تایید شدن و نشدن به معنای سانسور شدن و نشدن نیست.
      بلکه تایید شدن یعنی من کامل خوانده‌ام و تایید نشدن یعنی هنوز خوانده نشده. همین 🙂

      • حسن گفت:

        با توجه به مشغلتون حق میدم
        فقط استاد من عادتمه به همه معلما میگم استاد:دی
        یه راهنمایی میخواستم از یه طرف دوس دارم تا ته مدارج علمی رو برم
        ولی از طرف دیگه ای یه حسی بهم میگه برم دانشگاه فرهنگیان و به حقوق معلمی اکتفا کنم!
        یعنی یه جایی پیشرفتمو متوقف کنم دیگه
        مطمین نیستم برم دانشگاه و تا کارشناسی و دکترا برم یا اینکه لیسانسرو بگیرم درسرو بگم بعد کارشناسی بگیرم
        ولی مزایای دانشگاه فرهنگیان مثل حقوق-معافیت-تضمین شغل…خیلی منو به این سمت ترغیب میکنه
        سر دو راهیم…
        البته ببخشید وقتتونو میگیرم ولی از وقتی متنای شمارو خوندم حس انگیزه وصف نا پذیری درون من شکل گرفته به طوری که هیچ وقت از درس خودندن خسته نمیشم و هر وقت خسته میشم صبح ساعت ۴ بیدار شدن شما یادم میاد
        نه اغراق نیست…
        من قبلن مقاله ای با نام طلاق از طلاق نوشتم و تا یه حدی رسید ولی بخاطر نداشتن انگیزه…
        از شما میخوام به عنوان حمایت کننده جوونا مقالات علمی اونارو هم برای حمایت از علوم مورد علاقه خودتون و هم برای حمایت از قلم جوانان توی سایتتون قرار بدید
        باز هم ممنون بخاطر این در جدید که توی زندگی به روی من گشودید….

    • امید گفت:

      اره متاسفانه! اما رشته انسانی یعنی انسان سازی که تو ایران ما فعلا تو کف مدیریت پیچ و مهره هستیم

  • مهدی گفت:

    I agree with you man
    Thanks

  • یک دوست گفت:

    درود…من هم ارشد مکانیک از یکی از دانشگاههای خوب تهران رو دارم..ولی برای دکترا ترجیح دادم کمی مکث کنم و با صنعت آشنا بشم و بعدش توکل بر خدا ادامه بدم…معدل ارشدم بالای ۱۸ هست و با توجه به علاقه ام وارد یکی از ادارات دولتی شدم..بیشتر برای کسب تجربه…در بخش پژوهش پروژه های دانشگاهی رو که تماشا میکنم واقعا متوجه شدم چرا اکثر صنعتی ها دکتراها رو قبول ندارن…متاسفانه در حال حاضر دکترا فقط یک مدرک لوکس هست..از انتخاب خودم خیلی خوشحالم ..فقط امیدوارم دچار روزمرگی نشوم و به اهدافی که در سر دارم برسم.

  • مريم گفت:

    سلام
    من دانشجوي ترم اخر کارشناسي ارشد مديريت هستم داشتم دنبال يه سايت در مورد ادامه تحصيل در مقطع دکترا ميگشتم که سايت شما رو ديدم واقعا حرفاتون درسته من الان ۲۴ سالمه و هيچ تجربه کاري ندارم هر جا براي کار ميرم اولين سوالشون اينه کجاها کار کردي؟ به نظر من اين درسايي ما تا الان خونديم همش تئوري بوده ما بايد توي کار تجربه کسب کنيم نه با دکترا گرفتن.

  • تينا گفت:

    سلام. من ۳۵ سالمه. كارشناسي ام رو سال ۸۱ و ارشدم رو سال ۸۴ از دانشگاه تهارن گرفتم. رشته كتابداري كه الان اسمش عوض شده و شده علم اطلاعات و دانش شناسي!! كه البته من ۱۰۰ در ۱۰۰ با اين اسم مخالفم. من سال ۷۷ كنكور دادم و فقط و فقط به عشق كتابداري و قبولم شدم. ۴ سال بهترين روزها رو داشتم. تمام آرزوم اين بود كه يه كله تا دكتري اش برم. براي همينم بلافاصله ارشد قبول شدم. اما مشكلات مالي بهم اجازه نداد و ناچار شدم همون ترم اول ارشد برم سركار. خستگي كار و درس همزمان باعث شد از خوندن بيشتر از ارشد حالم بهم بخوره و عليرغم اصرار خيلي زياد اساتيدم و معدل خوب بالاي ۱۸ تن به دكتري خوندن ندادم تا يكي دوسال استراحت كنم. اما از بخت بدم با همكلاسي ام ازدواج كردم كه به شدت دوست داشت دكتري بخونه و به منم اصرار مي كرد بخونم. تا ۸۷ مقاومت كردم و نخوندم اما بعد از سه سال استراحت و كار كردن به اين نتيجه رسيدم كه بايد مي خوندم و اون موقع كه امتحان دكتري رشته ما رو هر دو سال يكبار فقط سه دانشگاه توي ايران مي گرفتن و هر كدام دو يا سه نفرم بيشتر نمي گرفتم شركت كردم و دو دانشگاه قبول شدم البته دعوت به مصاحبه. خيلي اميدوار به قبولي بودم. اما از بخت بد يا خوب نمي دونم رتبه سه شدم و دانشگاه مادر اون سال فقط دو نفر پذيرش كرد. ضربه خيلي بدي بود اما شكر خدا همسرم قبول شد. و منم تصميم گرفتم هرگز ديگه بهش فكرم نكنم. الان ۵ سال گذشته. همسرم درسش تموم شده و منم مادر شدم و پسرم داره بزرگ مي شه. الان با ۱۱ سال سابقه كار توي كتابخونه هاي مختلف بازم فيلم ياد هندوستان كرده!!! و براي همينم به اين سايت رسيدم. داشتم سرچ مي كردم ببينم دكتري بخونم يا نخونم؟
    راستش مشكل من اينه كه احساس مي كنم محيط كاري ام برام خيلي كوچيك و محدوده. و عملا دستم براي هر كاري بسته اس. فكر مي كنم داره روزهاي زندگي ام به هدر مي ره. از طرفي بعد از اون جريان قبولي ناكامانه سال ۸۷ همه بهم مي گن نمي خواي ادامه بدي؟؟؟؟ تا حالا مي گفتم بزارين همسرم درسش تموم شه. اما الان خودمم كمي ترغيب شدم كه بخونم. اما رفت و آمدهاي هر هفته اي به تهران يا مشهد يا اهواز كه فقط رشته منو دارن برام سخته اونم با يه بچه ۴ ساله. منتهي از طرفي هم واقعا دوست داشتم تا دكتري بخونم. حالا واقعا موندم كه چه كنم؟

    • تينا گفت:

      ببخشيد اين دو توضيح لازمه:
      ۱- خط اول منظورم دانشگاه تهرانه.
      ۲- سال ۸۷ كنور دكتري هر دانشگاهي جدا بود و البته تشريحي كه قبلشم بايد آزمون تافل زبان مي داديم. علاوه بر اينها دانشگاه تهران آزمون زبان تخصصي خيلي سختي مي گرفت و توي مصاحبه هم دو سوال به انگليسي مي پرسيدن. خلاصه با اين همه سختي قبول شدن اون موقع ها خيلي ارزشمند بود اما حالا با امتحان تستي خيلي خيلي راحت تره.
      بنابراين يكي ديگه از مسايلي كه منو داره ترغيب مي كنه اينه كه براحتي قبول مي شم البته شايدم اشتباه كنم.

  • نازنین گفت:

    سلام
    من همین جوری داشتم سرچ می کردم در حالی که تازه در رشته کارشناسی ارشد مهندسی منابع آب دفاع کردم و کاملا سردرگم و افسرده هستم و نمی دونم چه کار کنم کاری هم پیدا نکردم البته از طریق روزنامه گشتم نمی دونم باید چه کار کنم با خوندن متن شما متوجه شدم که نباید الان دکتری بخونم و اینکه اینقد خستم که فعلا هم نمی خوام بخونم .
    مشکل دیگه اینه که همه می گن کارشناسی ارشدم خوندی بیکاری واقعا این حرف اذیتم می کنه به نظرتون چی کار کنم؟

  • مهدی گفت:

    با سلام بنده معلم ششم هستم و سعی کردم هر سال جور دیگری باشم و فناوری های روز و خلاقیت رو تو کلاس استفاده کنم ولی با مخالفت جدی اولیا روبرو میشم چون اون ها به هموم روش های قدیمی عادت دارند ولی من تسلیم نمیشن از برنامه های شما هم توی کلاس استفاده می کنم و فایل های شما هم استفاده می کنم با اجازه و تو فلش هاشون میریزم

  • سعیده گفت:

    سلام دوست عزیز
    همه را خواندم.قبول دارم. من هم دانشجوی دکترای مدیریت هستم.راستش خودم هم نمی دانم هدفم چیست و پس از سالها درس خواندن و زحمت بی پایان و رسیدن به انتهای دهه سوم زندگی واقعاً از زندگی چه می خواهم. وضعیت زندگی در مملکت ما متاسفانه آنقدر آشکارا بحران زده است که چیز جدید قابل عرضی باقی نمی ماند. من هم ادامه دادم صرفاً چون عمری به خاطر دیگران زندگی کردم.و حالا من ماندم و جوانی ای که به سرعت برق و باد گذشت.
    اما دوست عزیز… گاهی اوقات چاره ای جز فریفتن خودمان نداریم. شاید همین درگیری درسی، ما را از اندیشیدن به خیلی از حقایقی که در اطرافمان جریان دارد بازدارد. اما کمی هم به سیاست های اشتباه کشورمان بیندیشیم. ما به کجا می رویم؟ ما مقصر نیستیم. شما در پایتخت شاید موقعیت کاری داشته باشی اما ما چطور… هر چقدر هم که با بدبختی و زحمت بالا می رویم دانشگاه آزادی ها و غیر انتفاعی ها و… به راحتی آب خوردن پی ما می آیند. و به اینجا می رسیم که می بینید دکترا هم دیگر ارزشی ندارد. امان از سیاستگذاری های غلط… داریم ادامه می دهیم که فکر نکنیم!!!!!!!

  • اسما گفت:

    سلام
    من از بچگی میدونستم مدرک به درد نمیخوره
    ولی چه فایده که در همین مسیر قرار گرفتم
    “ما پی کسب مدرکیم نه درک مطلب”
    این شعار ما بود که روی تخته سیاه نوشته میشد
    همیشه میگفتم این معدل ۱۸ که من گرفتم یعنی چی به چه دردم میخوره
    ولی من مثل شما نابغه نبودم
    دیپلممو بی ارزش میدونستم
    لیسانسمو خیلی بیشتر بی ارزش دونستم
    و دیگه برا فوق شرکت نکردم
    حالا هم که مدرکو کیلویی میدن
    الان من خونه دارم و بچه دار
    زنبیلمو کجا ببرم
    یه کتاب معرفی می کنید که هر بی سوادی بخونه میفهمه؟
    سپاس
    که ما رو یاد دردهامون می اندازید

  • الهام گفت:

    با سلام…من لیسانس فیزیک از دانشگاه دولتی دارم….۲ سالی هم تدریس گروهی و خصوصی داشتم. من مدرک زبان انگلیسی هم از موسسه دارم…۳ ساله که تدریس زبان می کنم. من ۵ سال هست که فارغ التحصیل شدم. متاهل هستم. من دوست دارم ارشد فیزیک پزشکی شرکت کنم. پارسال قبول نشدم. ولی این رشته رو فقط به امید کار تو بیمارستان دوست دارم که می گن هر کسی نمی تونه وارد بیمارستان بشه. در عین حال چون زبانم خوبه و سابقه دارم. دوست دارم لیسانس زبان بگیرم و کار ترجمه هم انجام بدم. ….ولی دو دل هستم… ۴ ساله من این درگیری و دارم. نمی دونم ۲ تا لیسانس منطقی تره یا ارشد رشته ی خودم. خیلی مشورت کردم ولی فایده نداره. از شما خواهش می کنم که راهنماییم کنید .. با تشکر

  • ناشناس گفت:

    همه چی پوچه.همه چی گذراست.خوشحال یاغمگین بدیا خوب چگونه یا بیگونه میگذره…

  • فاطمه گفت:

    سلام من ارشد تربیت بدنی خوندم والان بیکارم ۲۷ سالمه و مجردم اما تا زمانی که دستم تو جیبم نباشه ازدواج نمیکنم مشکلات ما خیلی زیاده خیلی اما رشتمون ما رو شارژ نگه میداره درس؟
    آخ چی بگم پایان نامم ۲۰ شده معدلم ۱۹ و امیدم کم

    • مهدی گفت:

      ببخشیدا ولی تامین نفقه برای مرد واجبه نه برای زن!
      ۲۷ سال یعنی تقریبا دوران اوج جوونی شما رفته و دیگه توی زندگی مشترک تجربه اون اوج را نخواهی داشت.

      • اکبری گفت:

        سن ، یک معیار تقویمی که من اصلا قبول ش ندارم ………….سن به دل آدمهاست به روحیه و سرزندگی شون….من جوانی رو می شناسم که رفتار و حالات پیرمردان رو داره و باتجربه های سرد و گرم چشیده ای رو می شناسم که دل شون و تقویم دل شون جوان ه …………

  • امید گفت:

    سلام. من امروز قشنگترین کار زندگیمو کردم! ۵ سال تو دانشگاه امیرکبیر درس خونده بودمم اخیرا هم ارشد زلزله میخوندم! به این نتیجه رسیدم واقعا ارشد خوندن الکی کار عبثیه! که همه کنکور میدن تو هم بدی و با کلی عشق رفتم پس از دوماه دانشگاه رفتن انصراف دادم! واقعا هم خوشحام. واسه ممکلت دکترا و ارشد نیازی نیست،نیاز به ادمهای شجاع و کارافرین داره که یه کاری بکنن. دوستون دارم. واسه خودتون زندگی کنید. بای

  • سینا گفت:

    با سلام
    آقای دکتر اگر اجازه بفرمایید این مطلب و برای یکی از نشریان دانشجویی (دانشگاه علم و صنعت) چاپ کنیم…
    با تشکر

  • سارا گفت:

    سلام میخواستم بنده رو راهنمایی کنید من بیکار هستم و مدرک لیسانس روانشناسی دارم به نظر شما درسته که با وجود بیکاری ادامه تحصیل بدم چون به کار خیلی فکر میکنم و سنم هم ۳۰ سال هست ممنون میشم منو راهنمایی کنید وجواب رو به ایمیلم ارسال کنید………

  • محمدرضا گفت:

    با سلام
    بنده دانشجویی رشته مهندسی مواد در مقطع کارشناسی دانشگاه علم و صنعت هستم
    این مطلبی که برای شما مینویسم را اماده کرده بودم تا در جلسه دفاع خود به اساتید خود بگویم
    دانشگاههای ما یک سیستک اصطکاکی و استهلاکی است
    بنده با قبولی در مقطع ارشد تصمیم گرفتم با چند تن از دوستانم شرکتی را تاسیس کنیم و کردیم در دو زمینه مرتبط با رشته تحصیلی دو شرکت که به مرحله تولید هم رسید تاسیس کردیم (بدوم اینکه یک ریال از کسی یا جایی حمایت شویم) همزمان استاد راهنمای من (که اطلاعی از کارکردن من نداشته و ندارد) گفت پسر جان پول نداریم برو از صنعت پروژه بگیر من رفتم و توانستم با تلاش یک پروژه خوب را اخذ کنم اما کار کردن و فشار اساتید که تو را همواره متهم میدانند منجر شد که از کار کردن دست بکشم و سرخورده بدون انگیزه دوباره هر روز در محیط دانشگاه حاضر شوم و شوق علم اندوزی را از دست بدهم
    حال سوال من از اساتید دانشگاهی این است که اینان چه خدمتی جز پر کردن رایگان مجلات انور ابی های میکنند
    یک بار جواب بدهند چند درصد دانشجویانشان توانستند گرهی از مشکلات مملکت باز کنند
    این تحقیقات انها چهمشکلی را حل کرد
    واضح بگویم دانشگاههای ما صحنه تقاص پس دادن افرادی شده که در رنج علم آموزی اساتیدشان نقشی نداشته اند
    دانشگاه ما محل مناسبی برای گذران تحصیلات تکمیلی نیست چون دانشجویان ما کارهای خود را بدبختی میداند
    این کشور نیازمند درس گرفتن است
    من درس گرفتم که مشکلات امروز خود را سرلوحه خود قرار دهم و فردا اگر در کسوت صنعت گر و یا (خدای نکرده استاد دانشگاه) قرار گرفتم اولین چیزی که به دانشجوی خود یاد دهم این است که : یا با علاقه کار کن یا کار نکن
    تا انسان مولدی شوی.
    یا حق

  • محمد نادرلو گفت:

    سلام خدمت استاد گرامی .
    من هم لیسانس مکانیک خوندم ولی ارشد رو صنایع – بهره وری می خوام بخونم.از روز اول درس خوندن در لیسانسم کار کردم البته اصلا مرتبط با رشتم نبود. ولی از نظر کار و کاسبی چیزای خوبی یاد گرفتم که در هیچ مدرسه و دانشگاهی یاد نمیدن.کار هایی که انجام دادم شامل : مدیرعامل شرکت سهامی خاص ( ۲۲ سالگی ) – مدیریت تالار فرهنگیان – مدیریت یکی از رستورانهای معروف تهران – مدیر تبلیغات و بازاریابی ۳ شرکت – مدیر اجرایی شرکت فرهنگی ( ۱۹ سالگی ) و ….
    الان ۲۴ ساله هستم.و مطالعاتی در زمینه مدیریت ( شاخه استراتژیک ) داشتم و کمکم کرده.فکر کنم در زمینه مدیریت استراتژیک بتونم فعالیت داشته باشم.البته در ایران خیلی رشد نکرده ولی شاید بشه کارایی کرد.
    ممنون میشم اگر راهنماییم کنید.با تشکر

  • مرضیه گفت:

    با سلام
    من مدرک کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی دارم مدام تو این فکرم که با مدرکم مجوز چه کارهایی رو میتونم بگیرم شما میتونین راهنماییم کنید؟خیلی دوست دارم یه کاری راه اندازی کنم.

  • ياسين اسفنديار گفت:

    با سلام و درود فراوان
    من نمي دانم اين مطالب چيه كه تا آخرش مي خونم و پلك نمي زنم.
    درست مي گويند كه هر چه از دل برآيد بر دل نشيند.
    من عادت ندارم كلمات را دوبار تكرار كنم . ولي براي مقالات شما مجبورم
    خيلي خيلي پرمحتوا و نكته بين نوشتيد
    با تشكر فراوان از شما و تيم مجربتان

  • محمدرضا گفت:

    چقدر خوب درد دل من رو مطرح کردید . من کل مطلب رو خوندم و همش حقیقت تلخی هست که تو سیستم آموزشی ما چه عمومی چه عالی در حال جریانه و به سمت بدتر شدن ادامه داره.خود من امسال کلی سرکوفت و اظهار دلوسوزی و افسوس رو به خاطر شرکت نکردن تو کنکور ارشد از خانوادم و دوستام تحمل کردم .حفظ کردن تقلب کپی کاری کارهای تکراری کارهای بدون توجیه صنعتی و فقط اتلاف پول حقیقت بخش عمده ی آموزش ماست.

  • فرزان گفت:

    با سلام من کارشناسی ارشد آمار زیستی هستم با توجه به اینکه نتایج آزمون دکتری وزارت بهداشت یک هفته ای است که اومدن من هم مثل شما همه روزه مورد سوال و پرسش دوستانم در مورد اینکه چرا آزمون دکتری ندادی؟
    قرار گرفتم کم کم داشتم نا امید میشدم خوشحالم که مثل شما فکر میکنم دلایلتون بسیار زیبا بیان کردید ممنونم

  • هیوا گفت:

    غروب بت ها، پویندگی های مرد نابهنگام، قطعه ۲۹، ترجمه داریوش آشوری :

    ـــ «کار دستگاه ِ آموزش ِ عالی چیست؟»
    ـــ تبدیل آدم به ماشین.
    ـــ «از چه راهی؟»
    ـــ با خو کردن به ملال زدگی.
    ـــ «چگونه به این امر می توان دست یافت؟»
    ـــ با مفهوم ِ وظیفه.
    ـــ «با کدام سرمشق؟»
    ـــ فیلولوگ، که سرمشق ِ خَرخوانی می دهد.
    ـــ «انسان ِ کامل کدام است؟»
    ـــ کارمند ِ دولت.
    ـــ «کدام فلسفه عالی ترین قاعده را در مورد کارمند ِ دولت به دست می دهد؟»
    ـــ فلسفه ی کانت، که کارمند ِ دولت را در مقام شیء در ذات ِ خود در برابر ِ کارمند ِ دولت در مقام ِ نمود به داوری می نشاند.

  • فاطمه گفت:

    سلام استاد
    میخواستم یک شرح حالی از خودم بگم و شما راهنماییم کنید.لیسانس زمین شناسی دارم ولی از زمین شناسی یک درصد هم بلد نیستم، انتخاب رشته ام توش اشتباه شد و رفتم سر کلاس این رشته نشتم و چون در مورد خودم و علایقم بی اطلاع بودم هیچی هم بلد نشدم، چون کار پیدا نمیشد و خودم هم دنبالش نرفتم، هرچند با این اطلاعاتی که من از رشته ام داشتم،مطمئنن کار پیدا نمی شد، امتحان فوق دادم و ژئوفیزیک قبول شدم.حالا فارغ التحصیلم ولی همون آش و همون کاسه. هیچی نمی دونم و خانواده ام میگن بهتره تو این وضع بی کاری امتحان دکتری بدی. موندم چی کار کنم. خودم عقیده دارم که نمی خوام دیگه دنبال مدرک برم و می خوام عقب افتادگی هام رو تو رشته ام دنبال کنم، نمیخوام فقط هی مدرک بگیرم و هی بزارم بالای طاقچه.ببخشید بیشتر درد و دل شد، ولی دلم می خواد به افرادی که اول راهند بگم دنبال مدرک نباشید، و فقط مطالب جدیدی یاد بگیرید.

  • مریم گفت:

    سلام. جالبه بدونین که من هم دارم دکترای مامایی می خونم. ولی خودم علی رغم اینکه همش تو درسها می خونیم که باید زودتر و در سن ÷ایین بچه دار شد ولی الان ۳۵ سالمه و جرات بچه دار شدن ندارم بخاطر درسها و پایان نامه لعنتی. همش استرس دارم و واقعا خسته ام. وسط راه موندم . کاش اینا رو مسئولین بخونن و بدونن تا اینقدر انتظار حجم بالا و بیخود کارها و مقالات به درد نخور از ماها نداشته باشن. منظورم اینه که این همه پایان نامه و مقالاتمون فقط کپی کاری از کشورهای دیگست و فقط تو کتابخونه ها مونده و گرد و خاک می خوره و هر سال شرط دفاع رو مقالات isi تو مجلات معتبر قرار می دهند و واقعا با چه مشکلاتی میشه زودتر فارغ التحصیل شد. خسته شدم به خدا. خسته ام.

  • محمد گفت:

    جالب و در عین حال متاثر کننده بود. ذکر این نکته هم مناسب است که در بسیاری از فضاهای صنفی و کاری تفاوت بین مطالب دانشگاهی و آنچه که در عمل است بسیار است.این مطلب نشان از این دارد دانشگاه همواره پشت سر صنعت،حقوق، سیاست و سایر حوزه ها حرکت می کند و این جای تاسف دارد.

  • پویا ودایع گفت:

    چرا باید دکتر باشم ؟؟؟
    چند روز پیش دوباره صحنه ای دیدم که یک بار هم امسال در شهرداری تهران برای من اتفاق افتاده بود …همان لقب آشنای که این روز ها همه با خود یدک می کشند ….دکتر….! نمی دانم چه اصرای هست کسی که دکتر نیست ما دکتر صدا کنیم ؟؟ یا بدون آنکه از تحصیلات فرد مقابل اطلاعی داشته باشیم او را دکتر بنامیم ؟؟ فقط کافی است سری به نشریات بزنید همه دکتر هستند ؟؟ من به دکتر نبودنم افتخار می کنم و ترجیح می دهم روزی که دانشگاه و مقطع دکتری را تجربه کردم دکتر شوم نه با گذارندن دوره های رنگارنگ که به اشتباه آن را معادل دکتری می دانند ….. من در این راه تقلید می کنم از محمد رضا شعبانعلی دوست و استاد خودم و جملات او را در ذهن مرور می کنم …… مگر مهم شدن و موفق بودن به دکتری داشتن است ……. راستی مدرک دوستان موفق من شعباعلی و سپید نام ها دکتری است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • الهام گفت:

    سلام
    خیلی عالی گفتید
    من هم این روزها باید به همه جواب بدم که چرا نمیخوام دکترا بخونم
    همه میگن ادامه ندی راکد می مونی!! ولی من میگم من توانایی کار عملی رو در خودم میبینم
    فوق لیسانس مهندسی نرم افزارم و محیط دانشگاه دیگه برای من مثل قفس شده

  • مهندس=دروغه باور نکن گفت:

    با سلام.
    بنده هم کارشناسی مهندسی شیمی میخونم تو دانشکده نفت اهواز.خجالت میکشم اگه بهم بگن مهندس!
    جالبه…
    اکثرا داریم تلف میشیم به خاطر این تفکراتی که تو ما درست کردن.
    من آخرش نفهمیدم چه لزومی داره این همه درس سخت و تخصصی رو پاس کنیم تا نهایتا دو سه سال بعد یادمون بره و تو صنعت نفت یه فسیل بشیم و کارمون بشه نظارت بر دستگاها!!!
    خوبه حداقل به این نتیجه کم کم میرسیم که مدارک دانشگاهی خیلی بالا به درد مملکنمون نمیخوره.
    فقط به خاطر شغله که دارم میخونم.

  • امید گفت:

    دروود

    گل گفتید!

  • ناشناس گفت:

    من لیسانس دارم(البته از دانشگاه آزاد).تو دانشگاه ودر درسای آزمایشگاهی وقتی استاد میدید بچه ها حالیشون نیست بعد یکی دوبار گفتن منو میفرستاد تا یادشون بدم.تو درسی مثل نقشه کشی هم همینطوربودو…
    القصه بعداز چندبار شرکت درآزمونهای استخدامی بااینکه درآزمون کتبی یکی از سازمانها که مربوط به رشته تحصیلی بنده هم بود! ازبین قریب به ۲۵ نفر جزو۵-۶نفر ابتدایی بودم .به علت لیسانس بودن (والبته دانشگاه ازادخوندن در یک دانشگاه نه چندان نامدار) خیلی راحت کنار گذاشته شدم
    اینم بگم که به تدریس هم علاقه زیادی داشتم.اما حتی فنی وحرفه ای هم لیسانس برنمیداره(مگراینکه آدمشو داشته باشی یا….)
    درزمینه رشته خودم هم با اینکه چند دوره تخصصی مرتبط را گذراندم ولی حتی به عنوان کارآموز هم مرا دعوت به کار نکردن(شاید برای بیش از ۱۰۰جا رزومه فرستادم)
    بله
    گناه بنده:شهرستانی بودن ودانشگاه آزادخوندن است

  • سیدحسین گفت:

    زگهواره تا گور دانش بجوی—-کسی که دنبال علم برود خدا روزیش را تضمین کند…..یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بالاتر است….
    حضرت محمد ص
    عزیز دلم امواج منفی نفرست بیا برو اگه استعداد داری دکتری بخون گور بابای کار و شغل و پول ….علم عزت میاره تو را نگه میداره ولی پول باید تو نگهش داری
    عزیزم

    • دوست عزیز من. پیامبر خودشون دیپلم هم نداشتند! بعید می‌دونم توصیه به دکترا کرده باشند!

      مدرسه رفتن و دانشگاه رفتن الزاماً با «علم آموزی» رابطه‌ای نداره. که اگر مدرک داشتن علم هم می‌آورد، علم واقعی عمل هم می‌آورد و امروز من و تو در کشورمان با این حجم از انسانهای تحصیل کرده (که در اروپا و آمریکا به هیچ وقت به اندازه‌ی ما آدم مدرک دار ندارند!) با این سختی و دشواری زندگی نمی‌کردیم.

      دوست من. من استعداد هم نداشته باشم می‌توانم دکترا بخوانم چون آنقدر در کنکورهای متعدد رتبه‌ی اول آورده‌ام که همین نظام آموزشی که من منتقدش هستم مرا «استعداد درخشان» بداند. اما من نسبت به همان پیامبری که شما از او نقل قول کردی احساس مسئولیت می‌کنم که به خاطر اینکه بر شتر بلند‌تری بنشینم (چون دکترا و ارشد امروز در این کشور فقط یک زین بلند و مجلل بر همان خر و شتری است که همه سواریم) پول نفت شما را نسوزانم.
      سالهاست کتاب می‌خرم و کتاب می‌خوانم و کتاب می‌نویسم تا دوستانی که می‌روند دکتری بخوانند بی کتاب نمانند و بتوانند از نوشته‌هایم استفاده کنند.

      • سیدحسین گفت:

        سلام
        احسنت به شما اگر به همان اندازه که میدانیم عمل کنیم بهتر است تا اینکه دوباره چیز های جدید را بخوانیم و عمل نکنیم
        منظور من این بود که تا بالاترین مراحل دانستن و موفقیت پیش برویم و به علم اکنون خود مغرور نشویم
        نمیخواستم شمارا ناراحت کنم من اول به خودم گفتم
        یا علی

        • سیدحسین گفت:

          سلام دوباره
          نگاه ما به فوق لیسانس و دکتری اشتباهه … من لااقل به فوق لیسانس و دکتری نگاهم این نیست که هر کس این مراحل را بگذراند دیگه خیلی/…..
          نه احساس من اینه که فوق و دکتری فقط پله هایی از دشواری در راه هستند که هرکس از آنها بالا برود فقط قدمی کوچک به حقیقت یک شاخه ای از علم نزدیک شده و دشواری های دیگر در پیش هستند….
          نه اینکه مدرک فوق و دکتری علم می آورد نه…. فقط روشهای خاص تری را به ما نشان میدهد
          حال اگر انسان با استعدادی مثل شما این پله ها را با روشهای دیگری بالا میرود چه بهتر ….
          البته نظر من را نقد کنید … جامعه کنونی ما از دنیا بسیار جدا شده و ما فشارهای زیادی تحمل میکنیم مثل جزیره ای دور افتاده ایم که برای …… اصلا ولش کن بحث ما چیز دیگه ای بود
          با تشکر

          • هر کس برای خودش وظیفه‌ای می‌بیند. من وظیفه‌ی خودم رو تولید علم می‌دونم. وقتی طی ۱۰ سال گذشته در حوزه‌ی تخصصی خودم (مذاکره) بیش از ۵۰۰ مقاله خوانده‌ام، ادامه‌ی تحصیل و خواندن ۳۰ – ۴۰ تا مقاله‌ی بیشتر (که در حالت عادی هم می‌خوانم) بیشتر شبیه یک شوخی است.

            ممکن است بگویید که برو دانشگاه و مقاله بنویس و ISI چاپ کن و …
            که به عنوان یک دانشجوی کوچک در حوزه‌ی ارتباطات و مذاکره (با حدود ۱۵۰ هزار دانشجو) نیاز امروز کشورم را در این حوزه‌ تولید مقاله نمی‌دانم و توسعه‌ی مهارت می‌دانم.
            کسی را هم ندیده‌ام که در این حوزه بیشتر از من دانشجو داشته باشد که بتوانم به استناد نظر و تحلیلش، «جهت گیری استراتژیک خودم» را تغییر دهم.

            بنابراین.
            تصمیم من به ادامه‌ ندادن تحصیل توصیه‌ی عمومی نیست.
            تصمیم محمدرضا شعبانعلی است با ۱۸ کتاب تالیفی
            با ۱۵۰ هزار دانشجو در ایران
            حدود ۳۰ هزار نفر دانشجو در دنیای غرب
            با سابقه‌ی تدریس در دوره‌های رسمی در برترین دانشگاه‌های ایران
            با سابقه‌ی تدریس در دوره‌های آزاد مدیریت
            و با سابقه‌ی چند صد میلیون یورو قرارداد بین‌المللی
            و با سابقه‌ همکاری با ده‌ها سازمان ایرانی و اروپایی

            طبیعی است ترجیح می‌دهم به این رزومه چند سطر «عمل تاثیر گذار» بیفزایم یا یک عنوان «چهار حرفی».

          • سیدحسین گفت:

            سلام
            ماشاالله خدا توفیقات بیشتر و روز ازونتری به شما بدهد .استاد گرامی باعث افتخار ما هستید. من نمیخواهم نظر کسی را تغییر دهم. چرا همچنین فکری کردید؟ به نظرم انسان برای عبادت و تفکر آفریده شده است. هدف نهایی عبادت خدا و شناخت جهان از دیدگاه توحیدی است و علم ابزاری است در جهت این شناخت هر چه در شناخت و تفکر علمی پیش برویم به درجات علمی و درجات خلیفه اللهی نزدیک تر شده زندگی سالم تری خواهیم داشت…..و شما در این راه گام برمی دارید ان شاءالله موفق شوید.
            یا علی

          • سیدحسین گفت:

            فقط معذرت میخوام شاید من اشتباه میکنم ولی یه کمی حس کردم تکبر دارید…یعنی شما میخواهید بگید توانایی شما از همین دانشگاههای کشور خودتون نبوده؟ اساتید خودتون را ندیده بگیرید؟ یا بگید فقط خودتون باعث پیشرفت خود شده اید؟ و محیط و اجتماع نه؟…

            آدمیزاده را چه با کبر و ناز که اولش نطفه ای گندیده است و آخرش مرداری بدبو
            حضرت علی ع {غررالحکم و دررالکلم}

          • سیدحسین گفت:

            استاد محترم بدون هیچ مبالغه ای باید بگویم در زمینه تخصص خودتان بسیار نظرات و دیدگاه های جالبی دارید و منکر این نیستم و تجربه از علم بالاتر است. باز هم توفیقات روز افزون و سلامتی شما را از خدا خواستاریم
            با تشکر

          • امید گفت:

            ممکنه بگویید صحبت از چیست؟
            چرا برای اعتقادتان که البته به دیگران توصیه هم نمی کنید ، به دنبال ادله می باشید؟
            من که به این خانه می آیم در حد توان و بضاعت خودم ، توشه ای برمیدارم و یا با بیانی درخور این محفل نظرم را اعلام میکنم.
            مرامنامه اهل این خانه هم حفظ حرمت استاد است.
            دوست عزیز، لطفاً دست از این ادبیات تخریبی بردارید و بیایید برادرانه، فکری به حال درد مشترکمان کنیم!!!
            مدک درد ما نیست، مدرک کاغذ پاره ای است که در میان چرخ دنده های کار و زندگی تکه تکه
            می شود.
            کسب مهارت، رونق اقتصادی، بازار آزاد و امن کسب و کار، حمایت از فکرهای نو و ایده های خلاق و……درد مشترک است، آنها را فریادکن…

      • تورج گفت:

        آقای شعبانعلی من حرف شما رو تایید می کنم. مملکت ما دکترینی دارد که اگر از آنها بپرسید چند کتاب غیر از کتابهای درسیت خوانده ای به اندازه انگشتان یک دست نمی توانند کتاب نام ببرند و این یعنی بی سوادی به معنای واقعی کلمه. چه بسیار سیکل هایی که صد برابر این دکترین عزیزمان مطالعه داشته اند و هیچ لقب بزرگی هم ندارند.

      • احسان گفت:

        درود بر محمدرضا شعبانعلی عزیز
        بیماری بدی است که مردمان کشور ما به آن دچارند و خود نمیدانند.طب مدرک ، مدرکی پوچ که البته مملوک مالکی فاقد دانش است.که فقط برای عنوانش آن را میخواهد یا شاید برای ابراز وجود خود میخواهدش . همان خودی که آنقدر دانش ندارد تا خود را اثبات کند و بدنبال عنوانیست تا خود را وارهاند از این تحقیری که هر روز خود در درون خود با آن درگیر است.

      • ویدا گفت:

        درووووووووووووووووووووووووووووود

  • ندا گفت:

    سلام استاد. اون چیزی که نوشتید واقعا دلچسب بود.ولی خوب واقعا چکار می شه کرد توی این روزگار همه مدرک گرا شده اند.

  • ناشناس گفت:

    دکتر جان (منظور مهندس شعبانعلی عزیز ) برای personal branding دکترا نیازتون میشه ها ؟یاور کنید یا نکنید اینجا ایرانه فعلا تا ۵۰ سال دیگه هم تغییراتی نمیکنه مگر آدمای باهوشی مث شما مسئولیت های مهم بگیرند
    موفق باشید و پیروز

    • دوست عزیز من. برندینگ در جامعه‌ای که متر و معیار سنجشش یک برگ کاغذ A4 داخل کیف من باشه، برای من ارزش نداره. ترجیح می‌دم اون جامعه و کسانی که اونطوری فکر می‌کنند من رو نشناسند.
      حس خوبی ندارم که کسانی من رو دوست داشته باشند که در ذکر ویژگیهام از مدرک تحصیلیم یا ثروتم یا شغلم حرف بزنند. کاش همه‌ی اونها من رو فراموش کنند و یکی دو نفر «آدم» من رو دوست داشته باشند…

      • علی گربه گفت:

        مهندس شعبانعلی جان تو تا حالا کجا بودی که من تازه شمارو پیدا کردم
        ای روزگار…
        کم پیش میاد ما اینجوریش و ببینیم .موفق باشی
        بی خیال(این و با خودم بودم)

    • مرتضی گفت:

      این جمله یه پایانی تون خیلی کلیشه ای بود..

  • physic گفت:

    سلام مطالبتون بسیارمفیدوعالی بودبازهم خداروشکرهنوزانسانهای خوب وراهنمابرای همه تموم نشدن

  • جعفر معاصری گفت:

    سلام
    در هر صورت باید به نظرات یکدیگر احترام بگزاریم حتی نظرات مغایر با نظرات ما ، همانطور که ما از مخالفان عقاید و نظرات خودمان توقع داریم به اندیشه های ما احترام بگذارند.
    در هرصورت از متن شما سپاسگزارم.
    موفق باشید

  • سلام (پری) گفت:

    راست می گی ای کاش این مشکل فقط تو جامعه بود نه تو خانواده ها
    من دبیرستان که بودم درسم خیلی خیلی خوب بود اما سال کنکور چنان استرسی گرفتم که کنکورمو خراب کردم سال بعدشم انقد استرس داشتم که باز کنکورو خراب کردم سرتونو درد نیارم آخر رفتم دانشگاه آزاد.
    ۴ سال تموم توو خونه از همه طرد شدم انواع بی احترامی ها و توهین هارو دیدم سال آخر تصمیم گرفتم که انقد بخونم تا یه جای خوب قبول شم
    آخ که چه روزایی بود برخلاف تصور همه وکارشکنی هاشون رتبه خیلی خوبی آوردم و ارشد یه دانشگاه خیلی خوب قبول شدم نبودید ببینید روزیکه رتبه ها اومد چقدر رفتار مامانم اینا عوض شده بود …شده بودم یه فرشته
    ام الان دو سال گذشته دوباره یه ماهه دیگه کنکور دکتری دارم بازم داره خاطرات اون روزای تلخ واسم زنده میشه
    حالا یه سوال وقتی دید بعضی از عزیزانت اینه چه توقعی داری که….
    ولی تحسینتون می کنم ای کاش من هم این قدرتو داشتم که مثله شما محکم باشم ودست از رشته ای بکشم که اصلا دوست ندارم …
    ای کاش فقط دکتری بود تازگیا که موج اپلای کردن همرو برداشته …و توقع جدید خانواده من
    برام دعا کنید که اون شرایط دیگه تکرار نشه….

  • gholi گفت:

    عدم جالب بود (:
    همیشه نگاهای متفاوت با دیدگاههای عمومی جامعه برای اساتید ( ) جالب به نظر میاد تازه جالبترم میشه اگه دیدگاه آدمی با جامعه روشنفکر و تحصیل کرده هم متفاوت بنماید .

  • physic گفت:

    بادرودفراوان.مدتیه که باسایت شماودکترشیری آشناشدم وتقریباهرروزمراجعه میکنم وبنظرم مدت زمان زیادی لازم هست که کل مطالب هردوسایت روبخونم وگوش بدم.بخاطرمطالب بسیارآموزنده ومفیدتون واقعاممنون .ولی این مطالب بنظرم بطورنامنظمی قراردارندشایدبهترباشه تجدیدنظرکنین وبراساس موضوعی مرتب ترشوند.ازمطالبتون برای کلاسهای درسم زیاداستفاده می کنم وبه خیلی ازدوستانم هم معرفی کردم .موفق وسربلندباشین.

  • معصومه گفت:

    دقیقا همیشه همین نظر رو داشتم و بعد از اینکه لیسانسم مهندسی رو از دانشگاه تبریز گرفتم وارد حوزه کار افرینی شدم و نیازی برای ادامه تحصیل در اون مقطع ندیدم با توجه به اینکه دوستام در دانشگاهای معتبر ادامه دادن حال انکه مدرکشون کاربردی واسشون نداشته و بیکار هستن حال بعد از گذر چندین سال نیاز به ادامه تحصیل با توجه به کارم رو در خودم حس می کنم و واقعا میدونم واسه چی قصد ادامه تحصیل دارم نه فقط صرف اینکه یه راهی رو باید رفت بدون اینکه فکری پشتش باشه خیلی خوشحالم که بلاخره یکی پیدا شد که اینطوری فکر میکنه امیدوارم نسلهای جدید مستقل فکر کردن رو یاد بگیرن نه کپی کردن افکار دیکته شده

  • امیر حسین گفت:

    سلام
    آقای شعبانعلی…من تازه همین امشب با شما آشنا شدم و حدود ۳ ساعتی هست که از صندلی ام بلند نشدم… واقعا حرف ها و افکارتان زیباست و جای بسی تامل دارد…من بسیار دوست دارم که با این افکار زندگی کنم…منتهایک سوالی که به شدت با آن درگیر شدم این است…
    اگر شما پشتوانه مالیه قوی در حال حاضر نداشتین…باز هم نظرتان همین بود…؟!
    من دانشجوی کارشناسی مکانیک نوشیروانیه بابل هستم… و باید درس بخوانم و دکتری در از یک دانشگاه خوب بگیرم…که هم بتوانم علم بیاموزم و هم کارم در آینده تا حدودی تضمین بشود…
    با این شرایط من چجوری باید افکار شما را در زندگی ام وارد کنم؟!؟

    • حمید گفت:

      امیر حسین عزیز:
      من محمد رضا را سالهاست میشناسم و فکر میکنم سوالت یکم بدلیل کمی شناختت از اونه. زندگینامشو بخون حتما. مشکل دانشجویان ما توی مدرک نیست توی مدل تفکر آنهاست. دکتر کامپیوتری را میشناسم که فقط کتابهای لاتین ترجمه میکنه و تو ۴ تا دانشگاه درس میده. مستاجره و ماشینش یه پژو آدری ۸۲٫ در مقابل اون یه فوق دیپلم کامپیوتری میشناسم که بدون پدر، در خانواده ای واقعا از هم گیسخته بزرگ شده و قاعدتا الان باید توی زندان رجایی شهر به یه جرمی در حال حبس باشد، اما شرکت بسیار موفقی در زمینه خدمات کامپیوتری و پرینت دارد و چند فوق لیسانس کامپیوتر در شرکت او کار میکنند. یک جمله معروفی هست که میگه تفکرت رو تغییر بده تا دنیاتو تغییر بدی. به جای گیردادن های ملا لغتی و بهانه تراشیدن یه کاری بکن. اصلا هیچکس شبیه هیچکس نیست و نمیشه آدم خودش رو با کسی مقایسه کنه. اما میشه الگو گرفت. میشه یاد گرفت. میشه گلوی ترس از شکست رو فشرد. ولش کن که اون پولداره. اون یکی تو البرز درس خونده. این یکی پارتی داره و این حرفا. فکر کن -> تصمیم بگیر و عمل کن. همین!!!

      • امیر حسین گفت:

        حمید جان
        خودم هم این ها رو میدونم… اما هنوز به شکل اعتقاد در من در نیومده …(هر چند دارم تلاش می کنم که تبدیل بشه…مثلا این روز ها یک مرکز مشاوره تحصیلی تاسیس کردم و دارم تلاش می کنم که نطر هام رو تبدیل به اعتقاد و یه باور بکنم…)
        در راستای همین اعتقاد سازی هم این سوال و از استاد پرسیدم…! اما مثل این که استاد سوال بنده را لایق پاسخ ندانستند…

  • مهدی گفت:

    با سلام
    سوالم اینه که شما چطوری با مدرک کارشناسی تونستید این همه دانشجو داشته باشید و تو دانشگاه تدریس کنید؟
    مگه از نظر قانونی مدرک دکترا یا ارشد لازم نیست؟
    ممنون.

    • من مدرکم کارشناسی نیست. ارشد هست (رتبه یک شریف). اما تا حالا مدرک لیسانسم و ارشدم رو هیچ جا استفاده نکردم. حتی دیپلمم رو!
      عضو هیات علمی هم نیستم. در دانشگاه‌ها و بیرون دانشگاه‌ها معلم هستم.
      پیش نیاز دانشجو داشتن هم دکترا داشتن نیست. خیلیها دکترا دارند دانشجو ندارند.
      نکته‌ی بعدی هم اینه که در حوزه‌ای که من کار می‌کنم (مذاکره) ترکیب دانش و تجربه مهمه که سخت پیدا می‌شه.

      شما نمی‌تونی مذاکره درس بدی و مثلاً چند تا قرارداد چند صد میلیارد تومانی نبسته باشی. دور دنیا نگشته باشی و مذاکره نکرده باشی.
      این حوزه از اون حوزه‌هایی است که کسی که سر کلاسش می‌شینه باید مستقیم نتیجه‌اش رو در حساب بانکی‌اش ببینه.
      بنابراین با وجود مدارک زیادی که من از دور دنیا جمع کرده‌ام تا حالا کسی مدارکم رو نپرسیده. اگر هم بپرسند من معمولاً خداحافظی می‌کنم و میروم!

      • دکتر شاهرخ رضایی گفت:

        سلام مهندس جایی کلاسی دوره های نواوری یا قرارداد های بین المللی نمیگذاری ما بیاییم یا نحوه مذاکره بین المللی گروهی یا انفرادی لطف کن تلفنت هم بگذار

  • آماندا گفت:

    متاسفانه در جامعه ی مدرک گرای امروز ما ،شاید کمتر کسی اینچنین هوشمندانه به تشریح این مسئله پرداخته باشد!
    تا زمانیکه که علم اندوزی برای نشان دادن خودمان به دیگران باشد نه برای نفس آموختن،همواره باید به دیگران جواب دهیم که چرا ادامه تحصیل نمیدهیم!!!

  • محمود گفت:

    بسیار زیبا نوشته اید . دستتان درد نکند .

  • فاطمه_ گفت:

    دغدغه مفید بودن آدم رو وسوسه میکنه که مراحلی رو که شما عرض کردید یکی پس از دیگری طی کنه؟ معیار کارامد بودن برای همه ما ادامه تحصیل بوده! من با خودم کنار اومدم و عمق رو بیشتر کردم تا طول تحصیل، طرز تفکر آقای رویس رو نمیشه تغییر داد 😉 جرات شما برای شنا کردن خلاف جهت آب قابل تحسین ست. ممنون.

  • صبا گفت:

    نمیدونم چه جوری ازتون تشکر کنم. حرف دل مارو زدید. خیلی خیلی ممنون. کاش وضعیتمون اینطوری نبود. حالا بد قضیه اینجاست که متاسفانه برخی والدین به هیچ وجه این دلایل رو نمیپذیرند و آدم رو تا سرحد مرگ میبرند. مثل خود من که در یه همچین وضعیتی گرفتار شدم و تقریبا دیگه در حال نابودی ام ، اضافه کنید به این وضعیت بیکاری و تبدیل اون به یک گرز آهنی که روزی سه وعده و گاها بیشتر به همراه آه و فغان والدین بر سرم فرود می آید. بازم مرسی که حرف دل خیلیا رو زدین.مرسی.

  • پویا ودایع گفت:

    چرا دکتری نمی گیرم ؟

    شاید خیلی ها بگویند ..دست فلانی به گوشت نمی رسه و…
    اما خیلی ها هستند که مدرک DBA خود را دکتری می دانند و بدون داشتن هر گونه تجربه و تخصص خاص در یک رشته دکتر صدایشان می کنند …اما همانگونه که یک بار هم با هم صحبت کردیم محمدرضای عزیز سطح سواد رابطه ای با شعور و فهم ندارد . اما کسانی هستند که بدون داشتن مدرک عالی می توانند راهنمای خوب باشند .

  • نفیسه گفت:

    خیلی جالب بود
    مخصوصاً که دو خط آخری که به اون اشاره کردید، دقیقاً در ایران مصداقش هست.
    ولی گاهی بعضی از افراد این توجیه رو می کنند که مثلاً شرکت ما در فنآوری نانو کار می کنه و محصولاتش رو به قیمت خوبی صادر می کنه. و نیازی نیست که یک کشور برای کار کردن بر روی یک صنعت، به تمامی تکنولوژی های ساده تر از اون دست یافته باشه. مثالی که می زنند، کشور ژاپن هست که به تکنولوژی موبایل تا حد خیلی بالایی دست یافته و به همه جای دنیا صادرات داره ولی به دلیل شرایط کوهستانی کشورش کشاورزی نداره و همه محصولات کشاورزیش وارداتی هستند. آیا به نظر شما این توجیه قابل قبولی هست؟

  • توکلی نیا گفت:

    خیلی باهاتون موافقم آقای باهاتون آقای شعبانعلی
    علم و عمل، دو چیز متفاوت هستند که عمل (مهارت) رو باید در دل کار فراگرفت و علم (دانش) رو میشه از منابع مختلفی از جمله دانشگاه (توجه کنید که یکی از مراکز فراگیری دانش، دانش گاه است) آموخت. با توجه به رشد فزاینده ی فناوری های جدید منجمله اینترنت که دسترسی به جدیدترین منابع دانشی را در حداقل زمان فراهم نموده، نشستن پشت صندلی های ضمخت دانشگاه و صرف زمانی معادل ۴ یا ۵ سال، یعنی گذر از بهترین سالها و زمان های زندگی به راحتی.

  • مهسا گفت:

    متاسفانه در كشور من مدرك و علم آموزي دو مقوله جدا از هم تلقي ميشن. ايكاش روزي مردم سرزمينم قبول كنن كه دستيابي به مدارك بالاتر نيازمند دانش و آگاهي بيشتره. كسي كه سطح معلوماتش به ديپلم نمي رسه و به قول خودتون با پارتي نمره آورده خيانت به خودش به مردم و به جامعه اشه كه در يك مقطع بالاتر ادامه تحصيل بده.

  • حامد تکمیل گفت:

    بیان صادقانه شما آدم رو وادار به حرکت و تصمیم می کنه. از تعریف کارشناسی لذت بردم. من هم یه کتاب رایگان با همین مضمون نوشتم. شاید خوشتون بیاد:

    http://silvercover.ir/press-success-key-in-computer-ebook

  • ثمانه گفت:

    من حدود ۶ ماه قبل ایمیلی زدم و درخواست راهنمایی داشتم٬ هنوز هم چشم به راه پاسخش هستم 🙁
    میشه لطفا در صورت امکان ببینیدش؟
    ممنونم

  • دوست گفت:

    چیزی که منو به دنبال دکتری گرفتن کشونده دک و پزش یا پول نیست کنجکاویه که ببینم تهش به کجا می رسه.اما هر چند علاقه شدیدی به کسب علم دارم و همیشه خودمو دانشجو می پندارم هر چی بیشتر تو دانشگاه دنبالش گشتم ناامیدتر شدم بخصوص با دیدن آدمای دانشمندنما. فقط فهمیدم همه چیز به خود آدم بستگی داره و دعا می کنم خداوند نذاره من دکتری بگیرم اگه قراره جزء کسانی باشم که براشون تاسف می خورم. و اگه ادامه دادم اینو به فال نیک می گیرم که شاید به وجود من نیاز بوده

  • حدیث گفت:

    خیلی عالی توضیح دادین کاملا موافقم

  • مهیا گفت:

    سلام. من فوق لیسانس ریاضی و متاسفانه متولد۶۷ام( دهه ۶۰ای!! ) و متاسفانه بعد یه عمر ریاضی خوندن الان بیکار تو خونه موندم رو دست پدر پیرم که ۳۰ سال تو آموزش و پرورش این مملکت خدمت کرده با حقوق یک تومن با ۴تا دختر دم بخت. موندم تو کار این مملکت مزخرفمون !من خیلی از سایتتون و افکارتون خوشم اومد ولی کاملا مشخصه که این حرفای شما حرفای یه آدم شکم سیر و مرفهه که برا دل خودش خواسته یه سایتی بزنه و یه چیزی بگه مثلا دکترا میخوام چیکار!. آقا بخدا منم یه تحصیل کردم ولی مجبورم دکترا بگیرم. میدونید برگ برنده هم دورره ای های شما تاریخ تولدتونه و بس. شما بچه ی دهه ای هستین که مدرک دیپلم و میذاشتن رو سرشون و حلواحلوا میکردن ولی الان چی تو هر خونه یه دکترای ریاضی افسردگی حاد گرفته؟ خوش به حالتون که به بیکاری و بازار اشباع مدارک نخوردین. ما فقط باید برا ظهور آقا دعا کنیم فقط اونه که میتونه این گند و جمع کنه.

    • فرشاد گفت:

      مهیا خانم متولد ۶۷ دهه هفتاد میشه!!!شما چطوری فوق لیسانس ریاضی گرفتید؟!!!

    • علی کریمی گفت:

      مهیا عزیز منم لیسانس ریاضی دارم ولی می خوام بپرسم برا چی این رشته ادامه دادی که امروز اینقدر ناامید باشی و متوقع؟ من سال ۸۴ به بیخود بودن این رشته پی بردم و تغییر رشته دادم چرا یکم تو ادامه تحصیل دقت نکردی؟

  • ف.م گفت:

    الفاظ و القاب مهندس و دكتر و معلم و …هدف أصلى آمو ش نيستند و بهتره اسيرشان نباشيم .مهم اينه كه از معلومات كسب شده استفاده كنيم ولى دشمنى هم با القاب نداريم بالاخره فرهنگ جامعه مى پسنده و احترام ميزاره و اشكالى هم نداره خود انگيزه اى هست براى كسب معرفت حتى اگر هدف كسب مدرك باشه

  • مهدی بهرامی گفت:

    سلام محمدرضاجان خداقوت مقالات سید شهیدان اهل قلم
    مرتضی آوینی

    نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی

    دنیاگرایی بشر امروز کار جهان رابه سمتی سوق داده که اقتصاد بر سایر وجوه حیات انسانی غلبه یافته است. در تفکر امروزی غرب که متأسفانه مقبولیتی عام یافته و در پهنه‌ی زمین اشاعه پیدا کرده است بشر را صرفاً از دریچه‌ی نیازهای مادی و دنیایی‌اش مورد مداقه و بررسی قرار می‌دهند. مهم‌ترین‌فاجعه‌ای که در این نحوه‌ی بررسی اتفاق می‌افتد این است که ماهیت حقیقی و فطرت الهی بشر مورد غفلت قرار می‌گیرد و انسان در مجموعه‌ای از غرایز حیوانی خلاصه می‌شود و وقتی اینچنین شد، لاجرم دیگر تکامل و تعالی انسان در بازگشتن به فطرت الهی‌اش نیست، در تأمین هر چه بهتر و بیشتر نیازهای مادی و غریزی اوست.

    با این مقدمه‌ی مختصر کاملاً روشن می‌شود که چرا برای بشر امروز توسعه‌ی اقتصادی جایگزین تکامل روحی شده است. لفظ «توسعه» در فرهنگ جدید بشر به معنای تکامل استعمال می‌شود و اصلاً این سؤال به ذهن کسی خطور نمی‌کند که: «از کجا معلوم است که تکامل و تعالی انسان حتما در توسعه‌ی اقتصادی باشد؟»

    آیا شما تا به حال در مقالاتی که راجع به توسعه خوانده‌اید به این پرسش یا پرسشی شبیه به این برخورده‌اید؟ لزوم توسعه‌ی اقتصادی، آن‌هم به شیوه‌هایی که امروز مرسوم است، آنچنان مطلق انگاشته می‌شود که تو گویی هیچ جای تردیدی در آن وجود ندارد. علت این امر این است که در ذهن بشر امروز توسعه و تکامل مفهومی مشترک یافته‌اند و در لزوم تکامل و تعالی هم که کوچک‌ترین تردیدی روا نیست.

    در معتقدات اسلامی ما از آنجا که برای روح مجرد و فطرت الهی قائل به اصالت شده‌اند، توسعه و تکامل به یک معنا نیستند. برای ما تکامل و تعالی در رجعت به فطرت الهی یا بازگشت به بهشتی است که از آن هبوط کرده‌ایم ـ بهشت اعتدال ـ و با این ترتیب معلوم نیست که توسعه‌ی اقتصادی، آن‌هم با روش‌هایی که امروزه مرسوم است، در جهت تکامل روحی و بازگشت بشر به فطرت الهی‌اش باشد. بنابراین، برای ما جای این پرسش که در صدر کلام آمد وجود دارد که: «از کجا معلوم است که تکامل و تعالی انسان حتماً در توسعه‌ی اقتصادی باشد؟»

    از آنجا که لزوم توسعه‌ی اقتصادی با روش‌های معمول امر مطلقی انگاشته می‌شود، همه‌ی نظامات اجتماعی و نهادهای حکومتی بر همین محور تشکل یافته‌اند و این یکی از بارزترین جلوه‌های غلبه‌ی اقتصاد بر سایر وجوه حیات بشری است. «دیکتاتوری اقتصاد» عبارتی است که شوماخر، نویسنده‌ی کتاب «کوچک زیباست» برای این غلبه یافته بود و ما هم این عبارت را در بعضی از قسمت‌های این کتاب به‌کار بردیم؛ اقتصاد دیکتاتور بلامنازع دنیای امروز است هم اوست که به نظامات و معاملات و مناسبات اجتماعی شکل داده و آنها را بر محور نیازهای خود معنا کرده است و دقت در این امر لازمه‌ی ادامه‌ی بحث ماست.

    در یکی از کتاب‌های بسیار خوبی که در زمینه‌ی شناخت امپریالیسم نگاشته شده(١) می‌خوانیم:
    بافت اقتصادی نوین و مقتضیات جدید دولتهائی را مطلوب بورژوازی و یا به تعبیر دیگر، سرمایه‌داری، نمود که بتواند با قدرت بیشتر و هماهنگ با منافع و سودهای حاصله از سوی ثروتمندان انجام وظیفه نماید… اما مهم‌ترین تغییر در ساخت دولت، ادغام کامل سرمایه‌داری با قوای مجریه و یا بهتر بگوئیم، تشکیل هیئت‌های دولت از سوی سرمایه‌داران ذینفوذ است. نمونه بارز این امر در امریکا، آخرین کانون عمده امپریالیسم تاریخی بخوبی به چشم میخورد. «جان جی»(٢) یکی از نویسندگان قانون اساسی نیویورک و اولین رئیس دیوان عالی ایالات متحده در اولین روزهای تشکیل جمهوری در امریکا به صراحت اعلام داشت که «حکومت باید در دست کسانی باشد که سرمایه‌های کشور در دست آنهاست». …در زمان «آیزنهاور»(٣)، هیئت دولت از سوی مطبوعات «جلسه مشاوره‌ی هیئت مدیره صاحبان سهام» لقب یافته بود.(٤)

    این حقیقت را نباید به عنوان یکی از استثنائات موجود تلقی کرد و آن را فقط به نظام حکومتی آمریکا باز گرداند. در پهنه‌ی کره‌ی زمین (به استثنای ایران اسلامی) همه جا این سرمایه‌داری، یا بهتر بگویم حاکمیت سرمایه است که حیات اجتماعی بشر را شکل داده است. نظام حکومتی روسیه‌ی شوروی نیز از جلوه‌های امپریالیسم است؛ منتهای امر در روسیه سرمایه‌ها در اختیار دولتی است که خود را وابسته به پرولتاریا می‌داند. تمدن امروز تمدنی زاییده از سرمایه‌داری است و نباید توقع داشت که در هیچ گوشه‌ای از دنیا وضع بر خلاف آنچه می‌بینیم باشد.نظام‌های اجتماعی امروز همگی برآمده از غلبه‌ی اقتصاد بر سایر وجوه حیات بشری است.

    برای تحقیق در صحت این مدعا کافی است که همه‌ی نظامات اجتماعی را در ذهن مرور کنید؛ سیستم‌های حکومتی، نهادهای وابسته به دولت، تأسیسات خصوصی، بازارها، کارخانه‌ها و بانک‌ها و… تنها نقاطی که جای تردید باقی می‌گذارند نظام‌های آموزشی و درمانی است؛ مدارس و دانشگاه‌ها و بیمارستان‌ها. بحث درباره‌ی نظام درمانی را به بخش‌های بعد وا می‌گذاریم، اما درباره‌ی نظام آموزشی می‌خواهم عرض کنم که متأسفانه نظام آموزشی این تمدن نیز جلوه‌ای از دیکتاتوری اقتصاد یا حاکمیت سرمایه است و این وجیزه را به بحث درباره‌ی همین مطلب اختصاص داده‌ایم. پرسشی هم که در صدر کلام مطرح شد مستقیما به همین مبحث باز می‌گردد: «معنای آموزش و مقصود از آن چیست؟»

    ما همواره بر مبنای معتقدات اسلامی خویش آموزش را مترادف با تعلیم، و پرورش را مترادف با تربیت می‌گیریم و اینچنین، از «آموزش و پرورش» همان مفهومی را اخذ می‌کنیم که در «تعلیم و تربیت» نهفته است. تعلیم و تربیت از کلماتی هستند که در متون قدیمی ما با مبنای قرآنی و روایی مورد استفاده قرار گرفته‌اند و آموزش و پرورش ترجمه‌ای فارسی از همین دو کلمه است.
    تعلیم و تربیت در متون قدیمی ما که دارای مبنایی قرآنی و روایی است غایتی تکاملی و کاملاً اخلاقی دارد و مقصود از آن تتمیم مکارم اخلاق(۵) یعنی تخلق به اخلاق الله و اتصاف به صفات الله است. آیا غایت نظام آموزشی غربی نیز همین است؟ اگر اینچنین است، به‌کار بردن الفاظ تعلیم و تربیت درباره‌ی آن اشکالی ندارد، و اگر نه، این الفاظ مسمایی ندارند.

    مسلماً هدف اصلی نظام آموزشی امروز این نیست، و البته هیچ کسی ما را از اینکه الفاظ را با معانی جدیدی به‌کار ببریم منع نکرده و این کار به کرات در زبان مصطلح ما رخ داده است. ما اکنون در زبان رایج خویش هیچ یک از الفاظ علم، عقل، اراده، تحقیق، بحث، سیاست، ملت، دولت و… را به معنای حقیقی آن به‌کار نمی‌بریم. بشر همواره الفاظ را با معنای مصطلح روز استعمال می‌کند و فی‌المثل کسی بر مبنای دیکسیونرهای چهارصد سال پیش حرف نمی‌زند. اشکال کار نیز در همین جاست و اجازه بدهید حقیر عرض کنم که اگر ما مدعی رجعت به مبانی قرآنی و روایی هستیم ـ و به همین دلیل نیز در دنیا ما را بنیادگرا می‌خوانند ـ باید رفته رفته الفاظ را با معانی قرآنی آن استعمال کنیم، نه با معانی مخدوش و مصطلح. زبان رایجِ جامعه‌ی اسلامی لاجرم باید بر زبان قرآن و روایت انطباق پیدا کند و این کار بلاشک در آینده‌ی اجتماع ما رخ خواهد داد.

    هدف اصلی نظام آموزشی در غرب چیست؟
    اکنون در همه جای دنیا نظام تعلیم و تربیت تقلیدی از مغرب زمین است و هیچ کس حتی کوچک‌ترین تردیدی به‌خود راه نمی‌دهد که مبادا این سیستم آموزشی بر محور تکامل و تعالی روحی و اخلاقی انسان پایه‌گذاری نشده باشد. اصلاً فرصت یک چنین سؤالی پیش نمی‌آید، چرا که هیچ‌کس در لزوم توسعه با شیوه‌های معمول تردید ندارد و نظام آموزشی غربی نیز بر همین مبنا برنامه‌ریزی شده است: توسعه‌ی اقتصادی با شیوه‌های نوینی که بعد از انقلاب صنعتی معمول گشته است.

    آیا شما در این جمله‌ای که به عنوان نتیجه ارائه شد جایی برای تردید می‌بینید؟ ادراک این مطلب که این نظام آموزشی در جهت توسعه‌ی اقتصادی پایه‌گذاری شده هر چند بسیار ساده است، اما معمولاً به ذهن کسی خطور نمی‌کند و آموزش و پرورش مدرسه‌ای و دانشگاهی را به معنای مطلق تعلیم و تربیت فرض می‌کنند. برای تحقیق بیشتر در این مطلب می‌توانیم غایت و هدف دیگری برای آموزش و پرورش فرض کنیم و آنگاه ببینیم نظام آموزشی با آنچه که امروز معمول است تفاوتی پیدا خواهد کرد یا نه. فی‌المثل می‌توانیم غایت و هدف نظام تعلیم و تربیت را بر اساس معتقدات اسلامی خود بر این فرمایش علوی بنا کنیم که ولیکن… همک فی ما بعد الموت.(۶) اگر بخواهیم نظامی آموزشی بر مبنای اعتقاد به معاد بنا کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا باز هم مواد اصلی دروس ما همین‌هاست که اکنون در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌شود؟ یا نه، به نظامی شبیه به حوزه‌های علمیه دست خواهیم یافت؟

    جواب روشن است. اگر بخواهیم نظامی آموزشی بر مبنای اعتقاد به معاد و برای تتمیم مکارم اخلاق بنا کنیم نتیجه‌ی کار ما با کمی تفاوت همان چیزی خواهد شد که اکنون در حوزه‌های علمیه عمل می‌شود و بالعکس، اگر بخواهیم نظامی آموزشی برای دست‌یابی به توسعه‌ی اقتصادی با روش‌های معمول بعد از انقلاب صنعتی بنا کنیم به سیستمی منطبق بر مدارس و دانشگاه‌ها خواهیم رسید.

    نکته‌ی ظریفی که در اینجا باید مورد تذکر قرار گیرد این است که اگر در زمینه‌ی تحصیلات عالیه این امکان وجود دارد که ما به حوزه‌های علمیه برویم و هم خود را به تعلیم و تربیت اصولی اختصاص دهیم، اما در مورد تحصیلات مقدماتی اصلاً این امکان وجود ندارد، چرا که مدارس همگی دارای نظامی غربی هستند؛ و از آن گذشته، از ایران و چند کشور اسلامی که بگذریم، احاطه‌ی این نظام آموزشی در سراسر کره‌ی زمین بدین معناست که برای اکثریت قریب به اتفاق انسان‌ها هرگز امکانی برای تعلیم و تربیت در نظام آموزشی دیگری که بر محور تعالی اخلاقی پایه‌گذاری شده باشد وجود ندارد و همه باید اجباراً و ایجابآ، با پذیرش لزوم توسعه‌ی اقتصادی با شیوه‌های معمول به مدارسی بروند که آنها را برای استمرار و تحکیم مبانی تمدن غربی بار می‌آورند.

    با تغییر در غایت و هدف آموزش دو تحول اساسی در نظام آموزش و پرورش رخ می‌دهد که یکی در مواد درسی است و دیگری در روش تعلیم. برای ادراک بهتر این تحول می‌توان دو نظام متفاوت دانشگاه و حوزه‌های علمیه را، چه از نظر دروس و چه از نظر روش، با یکدیگر مقایسه کرد. مسئله‌ی مدرک‌گرایی فرع بر این دو مطلبی است که عنوان شد. مدرک‌گرایی لازمه‌ی این نظام آموزشی است که در غرب پایه‌گذاری شده است. وقتی شرط تحصیل امتیازات اجتماعی رفتن به مدرسه و تحصیل در دانشگاه باشد، فی نفسه مدرک‌گرایی اشاعه پیدا خواهد کرد چرا که کسب امتیازات و مناصب اجتماعی، مشروط به داشتن مدارک دانشگاهی است.

    در چنین موقعیتی چگونه می‌توان از مدرک‌گرایی پرهیز کرد؟ آنچه که نظام آموزشی کنونی را مقبولیت بخشیده همین است، و اگر این شرط اساسی را از میان برداریم و مدرک آموزشی را لازمه‌ی کسب امتیازات اجتماعی ندانیم، بسیاری از این کسانی که امروز در صف طویل کنکورهای گوناگون انتظار می‌کشند از تحصیلات صرف نظر خواهند کرد. در اجتماعات روستایی و عشایری نیز از آنجا که کسب امتیازات اجتماعی موکول به داشتن مدارک آموزشی نیست اشتیاق آموزش بسیار کمتر است. این کمبود اشتیاق را نباید به فقر فرهنگی بازگرداند. حقیر منکر وجود فقر فرهنگی در روستاها نیستم، اما به اعتقاد حقیر این فقر فرهنگی نشانه‌های دیگری دارد که تنها با ایجاد مدارس در روستاها از بین نخواهد رفت. دور شدن از حق است که به فقر فرهنگی منجر می‌شود و با این ترتیب، فقر فرهنگی در شهرهای بزرگ بسیار بیشتر از روستاها وجود دارد.

    ایوان ایلیچ یکی از روشنفکران غربی است که در این زمینه صاحب نظریاتی نزدیک به حقیقت است، هر چند که در نهایت طرح پیشنهادی او به عنوان «آموزش فارغ از مدرسه» باز هم نمی‌تواند مورد پذیرش ما باشد. ایوان ایلیچ این نسبت یا رابطه‌ی علی را که فی‌مابین آرمان توسعه‌ی اقتصادی و نظام آموزش مدرسه‌ای و دانشگاهی وجود دارد به‌خوبی شناخته و اصل انتقادات خود را بر آن قرار داده است. او می‌گوید:
    برای آنکه مسئله آموزش و مدرسه، تمام اهمیت خود را پیدا کند، باید آن را در کل جامعی که مذهب یا ایدئولوژی حاکم بر جهان امروز است مورد بررسی قرار داد. این مذهب جدید که کشورهای پیشرفته صنعتی قافله‌سالاران آنند و کشورهای عقب‌مانده دیوانه‌وار می‌کوشند تا به هر وسیله شده از سعادت نیل به آن محروم نمانند، آرمان «رشد و توسعه» است. مشاهده نشان می‌دهد که این آرمان، مورد نظر و خواست تمامی کشورهای بزرگ صنعتی و نیز منتهای آرزوی ممالک پس قافله است. آرمان که پذیرفته شد، دیگر به عهده «علم» است تا راه منحصر به فرد این «رشد و توسعه» را با تکیه بر اصول متعارف و بدیهیاتی که هیچ کس درباره‌ی آنها شک نمی‌کند، تا کوچکترین جزئیات تعیین و تحمیل کند.
    انتهای راه رشد و توسعه، مصرف بی‌کران است. مصرف بی‌کران، همان مدینه‌ی فاضله و همان کمال مطلوب بشری است که در دوره‌های «ماقبل علم» به صورت تخیلی «زندگی جاودان» وجود داشت.(۷)

    ایوان ایلیچ آرمان رشد و توسعه‌ی اقتصادی را مذهب جدید می‌نامد و این حقیقتی است؛ تو گویی بشریت پذیرفته است که تحقق آرمانی آن بهشت موعود در همین کره‌ی زمین و از همین طریق توسعه‌ی اقتصادی میسر است. فطرت الهی انسان در جست و جوی کمال مطلق است و اگر بشر باور نمی‌کرد که تکامل او در آرمان توسعه‌یافتگی است، این گرایش در میان نوع بشر عمومیت نمی‌یافت.

    برای شناخت کامل ماهیت نظام آموزشی کنونی باید ماهیت این گرایش عام ـ به سمت توسعه‌یافتگی اقتصادی ـ را شناخت، چرا که این سیستم آموزشی برای تأمین نیازهای تخصصی توسعه‌ی اقتصادی طراحی شده و تحقق یافته است. اگر این نظام وجود نداشت هرگز راه تمدن غربی به سوی توسعه‌ی اقتصادی باز نمی‌شد. بنابراین، برای ارزیابی این نظام آموزشی باید به ارزیابی آرمان توسعه‌یافتگی پرداخت.

    آیا تکامل حقیقی بشر در «بهشت توسعه‌یافتگی» است؟ اگر اینچنین باشد دیگر نمی‌توان علوم رسمی را از این نظر که مسیر این توسعه را هموار می‌کنند به باد انتقاد گرفت. علوم امروزی دانشِ تصرف در عالم و غلبه بر طبیعت هستند و در این زمینه میان علوم تجربی و علوم انسانی تفاوتی نیست. با این ترتیب، پر روشن است که دانش‌آموز باید از همان آغاز ورود اجباری به مدرسه، با ریاضیات که «صورت» علوم امروزی است آشنا شود و بعد، رفته‌رفته حساب استدلالی و هندسه‌ی تحلیلی و فیزیک و شیمی و آمار و حساب احتمالات بیاموزد و با متدولوژی علوم ـ که این‌روزها به آن فلسفه می‌گویند ـ این مواد درسی پراکنده را به یکدیگر پیوند دهد.

    غایت این دوران طولانی آموزش چیست؟ آیا انسان بعد از طی مراحل و اخذ مدرک مهندسی یا دکتری صاحب اخلاق حسنه می‌شود و به بهشت می‌رود؟ خیر. اصلاً این سؤال بسیار مسخره است. همه‌ی ما می‌دانیم که در بهشت دری به‌نام هندسه یا ریاضیات وجود ندارد. این نظام آموزشی بر محور تعلیم و تربیت مطلق یا تعلیم و تربیت اخلاقی انسانی طراحی نشده است بلکه هدف اصلی آن آموزش مهارت‌های فنی لازم و تأمین کادرهای تخصصی برای دست‌یافتن به توسعه‌یافتگی است.

    باز هم به همان نقطه‌ای رسیدیم که از آن آغاز کردیم و پرسش ما در صدر کلام همچنان پاسخ‌ناگفته باقی ماند. قصد ما نیز همین بود که هر چه بیشتر رابطه‌ی علی فی‌مابین آرمان توسعه‌ی اقتصادی و نظام آموزش مدرسه‌ای و دانشگاهی مشخص شود.

    این نظام آموزشی معلول گرایش عام بشریت به سوی توسعه‌ی اقتصادی ـ با روش‌های معمول ـ است و در آن علومی را تعلیم می‌دهند که راه این توسعه را با تصرف در عالم و غلبه بر طبیعت هموار می‌کنند. اگر ما بخواهیم که این روند توسعه‌ی اقتصادی را حفظ کنیم به‌ناچار باید نیازهای آن را برآورده سازیم، و نیاز به متخصص مهم‌ترین علتی است که نظام آموزشی کنونی را به‌وجود آورده است. به‌یاد بیاورید که همیشه در برنامه ریزی‌ها سخن از کمبود متخصص به‌میان می‌آید: «ما امسال هشتصد مهندس آب کم داریم و پانصد مهندس خاک…» تو گویی مهندس، ماشینی است فاقد تمام تمایزات شخصی و کیفیات روحی. انگار مهندس، ماشینی است که او را می‌توان در خدمت هر نوع اعتقادی به کار گماشت. تو گویی متخصص، مرده‌شویی است که میان کافر و مسلمان تمایزی قائل نمی‌شود؛ تعهد او فقط و فقط در قبال تخصص خویش است و اصلاً اهمیتی نمی‌دهد که در خدمت نظام جمهوری اسلامی باشد یا برای رژیم شاهنشاهی پهلوی کار کند.

    نظام آموزشی غرب، از مدرسه گرفته تا دانشگاه، سعی دارد که آدم‌هایی اینچنین بار بیاورد و الحق باید اذعان کرد که در این جهت موفقیت بسیاری هم داشته است. ایوان ایلیچ می‌گوید: در دورنمای آرمان «رشد و توسعه»، نهادها(۸) آن‌چنان قدرت می‌یابند و از خود بیگانگی آنچنان اوج می‌گیرد که نهادها خود «نیاز» می‌آفرینند و خود در جهت ارضای آن «برنامه ریزی» می‌کنند. در دورنمای سعادت لایزال جامعه مصرفی، تشنگی یعنی نیاز داشتن به پپسی کولا، حمل و نقل یعنی اتومبیل تندرو شخصی داشتن، گذراندن اوقات فراغت یعنی به تماشای برنامه‌های معین و مقرر شده رفتن، سیر و سیاحت یعنی توریسم متظاهرانه هتل پرکن، تفریح و هواخوری یعنی هجوم گله‌وار به جاهایی که تبلیغات تجارتی معین کرده‌اند.(۹)

    …همان طوری که کشورها بر حسب تولید ناخالص ملی طبقه‌بندی می‌شوند، سلسله مراتبی هم بر اساس تولید ناخالص فارغ‌التحصیلان وجود دارد. به این ترتیب، کشوری که می‌خواهد در سلسله مراتب «رشد یافتگی» ترقی کند باید به تولید هر چه بیشتر فارغ التحصیلان بپردازد. اما فارغ التحصیلی که بدین‌گونه تولید می‌شود به چه کار می‌آید جز آنکه در خدمت ثروتمندان جهان قرار گیرد؟ و چه تولید پرخرجی!

    …خرج تولید یک فارغ‌التحصیل دانشگاه، در آمریکا، برابر است با ٥ برابر درآمد متوسطِ نه یکسال، بلکه یک عمر نیمی از مردم جهان؛ در آمریکای لاتین «قیمت» یک فارغ‌التحصیل دانشگاه، ٣٥٠ برابر «قیمت» هر هم وطن دیگر با درآمد متوسط است. قیمت تحصیل کرده‌ها بر پیشانی‌شان حک شده است و همین امر به خودی خود نشان می‌دهد که ارزش علم در جهان امروز چیزی جز ارزش تجارتی نیست.

    دانشگاه امروز، به‌خلاف گذشته، دیگر محل اخلاقی و برخورد عقاید و افکار نیست. «تحقیق» و «تدریس» آنهم مطابق برنامه و در چشم‌انداز آرمان «رشد و توسعه» شیوه تولیدی دانشگاه کنونی است.(۱۰)

    …فدا کردن اعتبار، شخصیت، حرمت و حیثیت انسانی به پای بت علم و فن شناسی [تکنولوژی]، سوغات بزرگ تمدن مصرفی است. و مدرسه مأمور اجرای این مراسم قربانی است.

    …شکست تجربه‌ی کوبا در به‌وجود آوردن انسان‌های نوین از طریق مدرسه، درسی بس آموزنده است. دانشگاه هر سال یک ردیف از فارغ‌التحصیل مصرف کننده بیرون می‌دهد که میخواهند به سطح بالاتری از مصرف دست یابند. هیچ یک از اقدامات حکومت انقلابی برای ادغام آنان در زندگی مردم عادی ـ از کار یدی [دستی] در کارخانه‌ها گرفته تا بریدن نی‌شکر در مزارع ـ نتوانسته است بر این گرایش اساسی «دانشگاهی» پیروز شود. در عین حال دانشگاه قادر نیست به اندازه کافی کادر تربیت کند و تازه کادرهائی هم که تربیت می‌کند، با روحیه محافظه کار خود حاصل کار کادرهای‌ خود آموخته و دانشگاه ندیده را برباد می‌دهند. عیب از معلم و استاد نیست، اشکال در آنجاست که یک حکومت انقلابی می‌خواهد در نیروی انسانی سرمایه گذاری کند ولی این کار را از طریق نهادی انجام می‌دهد که برنامه ضمنی‌اش تولید یک بوژوازی جهانی است.(۱۱)

    مقصود حقیر این نیست که برای نظام جمهوری اسلامی تعیین تکلیف کنم. حضرت امام امت (حفظه الله تعالی) با طرح مسئله‌ی وحدت حوزه و دانشگاه خط مشی آینده‌ی نهضت اسلامی را ترسیم فرموده‌اند و جای هیچ نگرانی وجود ندارد. از جانب دیگر، وقتی ما جبهه‌های نبردمان را دانشگاه جبهه می‌خوانیم و حضرت امام را معلم انقلاب لقب داده‌ایم، پر روشن است که از آموزش و دانشگاه مفهومی بسیار وسیع‌تر از آنچه در غرب معمول است دریافت می‌کنیم. ما انتظار داریم که مدارس و دانشگاه‌هایمان محل تعلیم و تربیت به معنای مطلق کلمه باشد و در آنها انسان تربیت شود و بر همین اساس است که تعهد و تزکیه را همواره بسیار فراتر از تعلیم و تخصص می‌شماریم.

    بدین ترتیب، با یقین کامل می‌توان پیش‌بینی کرد که نهضت اسلامی ان شاء الله در آینده‌ای نزدیک نظامی آموزشی متناسب با معتقدات خویش و آرمان‌های الهی انقلاب خواهد یافت و تا آن روز لاجرم باید این نظام آموزشی موروثی را حفظ کنیم و در عین حال آماده باشیم تا در یک فرصت مناسب تحولات لازم را در آن انجام دهیم. اما از آنجا که این تحول فرع بر شناخت ماهیت علم و ماهیت این سیستم آموزشی و ارزیابی آن از دریچه‌ی اسلام است، بر ماست که هر چه بیشتر در شناخت ماهیت غرب و مطابقت آن با مبانی اسلامی بکوشیم.

  • نسیم گفت:

    با سلام
    درجواب مهیای عزیز
    دوست عزیزم شما چرا دنبال تدریس نمیری؟وقتی دانشجوهای رشته های دیگه دارن تدریس خصوصی ونیمه خصوصی وآموزشگاهی ودانشگاهی ریاضی رو برمی دارن شما چرا نشستی وفقط غصه میخوری؟
    از دوستان عزیز فارغ التحصیل شریف خواهش میکنم یکم هم از دید دانشجوهای معمولی به زندگی نگاه کنید.برای همه این امکان وجود نداره که استاد مذاکره ایران باشن.بیشتر انسان ها معمولی هستن . من درمقطع فوق لیسانس استادای جوونی داشتم که رتبه یک از بهترین دانشگاهها بودن ولی وقتی پای صحبتاشون مینشستم میدیدم وضعشون نسبت به سنشون بدهم نیست ولی ناراضی بودن .چون انتظار داشتن همین که دکترا میگیرن دیگه از درودیوار براشون پول بریزه…..
    شما ۱۰ سال تو دانشگاه درس خوندی ،این کارمند ساده هم تواون اداره ۲۰ سال کارکرده .کدومتون وضعتون بدتره؟ تازه شما همش مورد احترام وتعریف وتمجید بودی.اون نبوده .چرا فکر می کنید که سهم بیشتری از این دنیا باید داشته باشید؟
    میگن از هر۱۰۰۰ نفر۱ نفر باهوش خلق شده وشما اون یک نفر هستی … حتی اگر میلیاردرنباشیدولی اون چیزی رو که برای موفقیت لازم دارید بهتون داده شده …یه لحظه فکر کنید اگر این هوش واستعداد به شما داده نمی شدچی می شد؟
    من نمیگم اشکال تو سیستم وجود نداره قطعاً وجود داره ولی بیشترش به خود ما برمی گرده…
    اون چیزی که درمورد خود من واقعاً درسته اینه که وقتی فوق لیسانس گرفتم هم شرایط کاری وهم روحیه م نسبت به لیسانس خیلی بهتر شد.به نظر من تحصیلات بیشتر آزادی وحق انتخاب بیشتر رو به دنبال داره….تحصیل برای من یعنی اینکه مجبور نیستم ۲۰ سال از عمرم گوشه یه اداره تک وتاریک بشینم وکاری رو انجام بدم که بهش علاقه ندارم …..یکم فکر کنید بیشتر ماها اینجوری زندگی نمیکنیم؟…..

  • مهیا به نسیم گفت:

    خانوم من بعد از کلی داد و بیداد و گریه کردن برسر فرماندار شهرمون و گرفتن نامه از ایشون الان یک ترمه که استاد حق التدریس تو دانشگاه پیام نور شهر خودم و توی یکی از بخشهای شهرمون هستم تدریس خصوصی هم از سر ناچاری دارم ولی به نظرت اینا کاره؟وقتی که پسر همسایمون یه دیپلمه لاته و باباش تو بهترین پست بازنشسته شده پسرشو جای خودش با پارتی بازی گذاشته سربهترین کار!!من باید چه کنم؟

  • سعید گفت:

    سلام دوست گرامی مطلب خیلی جالبی بود
    یکی نیست به این ملت بگه بابا تو که با لیسانس هنوز گرسنه و بیکاری چرا میری دنبال فوق و دکترا که اخرش با یه پول خوب با ۱۰۰ درصد تضمین بری تو کار ازاد ؟
    این مردم چیزی که ندارن فکره به خدا

    دکترا تو ایران شده ابزاری برای پیدا کردن شان اجتماعی و شخصیت در حالی که بعد از طی اینهمه عمر میفهمیم که همه برابرو به کمترین تخصص ها هم نیاز داریم و از مرغ فروش محله که سیکل هم نداره باید تشکر کنی و احترامشو نگه نداری یه جو خیلی عجیبی داره این مملکت !!!!
    تو دنیا تکیم به خدا

  • نسیم گفت:

    با سلام
    درجواب مهیای عزیزم
    نه عزیزم اینا که میگی کارنیست ولی برای شروع خوبه…هرچند که اگر من به جای شما الان مدرس دانشگاه بودم …حتی مجانی …به خاطر این موضوع الان شاکر خداوند بودم….منم هم سن خودتم….یکی ازافتخارات زندگیم دورانی بوده که برای فراگیر پیام نورتدریس می کردم چون عاشق کارم بودم….منم میدونم چی میگی…مثل اینکه ماهم توهمین مملکت درس خوندیم وکارکردیم….منم پدرم بازنشسته یکی از ارگان های دولتیه …ولی هرکاری رو تا حالا انجام دادم خودم وبا لیاقت خودم پیداکردم…منم از اینکه میبینم افراد بی لیاقت خیلی پستارو اشغال کردن حرص میخورم….من میدونم بی پولی وبیکاری یعنی چی….ولی اینا هیچ کدوم باعث نشده که عقب نشینی کنم…هیچ کدوم باعث نشده که امیدموازدست بدم…وفکر میکنم که همه اونایی که هم سن وهم شرایط من هستن باید همینطوری فکر کنن…این نیاز نسل ماست….دهه شصتی یعنی تلاش وامید…بیشتر از نسل قبل خودش وبیشتر از بعدخودش…وبه خاطراینکه ما نتونستیم نگیم که ادامه تحصیل بده….دکترا خوندن برای هیچ کس هیچ اشکالی نداره…زمونه بود که نتونست پاسخگوی نسل من باشه…مانتونستیم

  • فاطمه گفت:

    با سلام من از دیدگاه شما خوشم میاد. در اکثر کشورها به ازای سه تکنیسین یک مهندس وجود داره ولی در کشور ما به ازای سه مهندس یه تکنیسین. نمیدونم چرا تو ایران همه میخوان دکتر و مهندس بشن یا حتما دکترا بگیرند.
    راستش منم موندم چیکار کنم . لیسانس آمار دارم و الان دانشجوی ارشد مهندسی صنایم. نمیدونم چیکارم ؟ میخوام برا دکترا بخونم ولی اصلا حوصله درس خوندن ندارم ولی نمیدونم با ارشد این رشته جیکار میشه کرد؟ کجا باید دنبال کار بگردم؟ دوستام میگن باید یه آشنا داشته باشم تا بهم کار بدن. شما بگید چیدار کنم؟

  • م.م. گفت:

    من هم اکنون دانشجوی ارشد مکانیک هستم و خود را در انتهای مسیر تحصیلات آکادمیک می بینم زیرا دیگر تحصیلات دانشگاهی را ارضا کننده نمی دانم. وقتی به اقدامات و تلاش های دانشمندان و جلوبرندگان علم در تاریخ علم بشر می نگرم تلاش خودم و اکثر دانشجویان را یک کپی برداری کمیک و مسخره می یابم، شوقی نیست، شوری نیست، دغدغه ای نیست جز رقابت بر سر کسب مدارک تحصیلی بالاتر و یا تولید مقاله بیشتر
    در رابطه با رشته تحصیلی خودم باید بگم، مهندسی به نوعی به کار بستن تولیدات علمی دانشمندان علوم پایه است و وقتی خروجی دانشکده های مهندسی که باید به درد جامعه بخورد تنها چاپ مقالات در ژورنالهای معتبر و نامعتبر است دیگر انگیزه ای برای ادامه راه ندارم و این دو سال ارشد خواندن هیچ به دانش و توانایی من نیفزود ذره ای احساس مفید بودن نداشتم و آن چه به یادگار خواهم برد تنها مدرکی است با آرم دانشگاه تهران که به درد فخر فروختن به دیگران می خورد و دیگر هیچ

  • فرشاد گفت:

    تا حد زیادی موافقم. البته من خودم الان دارم دکترا میخونم ولی به دلایلی که اکثرا موارد بالا رو نقض نمیکنن. یه نکته هم اینکه دیپلم مهندسی تو آلمان معادل کارشناسی ارشد ماست نه کارشناسی.

  • کیان گفت:

    درود فراوان
    من مهندسی شیمی نساجی دارم، دبیر شیمی هستم و دقیقآ همین مشکلی که شما اشاره کردید را دارم
    همه به من می گویند تو که به مطالعه علاقه داری چرا فوق شرکت نمی کنی وقتی فکر می کنم دقیقآ مثل چیزی که نوشته بودید می اندیشم اما گاهی شک می کنم شاید دیگران درست می گویند.
    به جای فوق لیسانس سال هاست در حال مصالعه برنامه نویسی هستم و تا کنون ۶ برنامه ی اندروید برای شیمی ساخته ام و این من رو خوشحال تر می کنه تا زمانی که فوق بگیرم

    http://www.kiandroid.ir

  • زینب گفت:

    عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما.من هم همچون خانم فاطمه لیسانس و فوق لیسانسم دو رشته متفاوت بوده و الان به مشکل بزرگی برخوردم و هر جا برای کار میرم بهم میگن شما یا باید دکتری بخونی یا ارشد رشته خودت.که ارشد رشته لیسانسم متاسفانه اصلا خوب نیست و هیچ جای کاری نداره و مهمتر از همه من بسیار به رشته لیسانسم بی علاقه هستم.هر روز هم که میگذره هی گزینه های ادامه راهمو بررسی میکنم که بالاخره چیکار کنم که کارم جور بشه.ولی متاسفانه هنوز به هیچ جوابی نرسیدم…

  • Ehsan گفت:

    بنظر من مشکل در دانش تیوری نیست بلکه مشکل در دانش عملی میباشد یگانه مشکیل دانشجویان ودانشگاهای جهان سوم نیز همین است…

  • پوریا گفت:

    من با دیدگاه شما کاملا موافقم. با وجودیکه خودم دکتری دارم و سابقه تدریس در بهترین دانشگاههای تهران (و البته سابقه در دنیای واقعی بازار و بیزنس) معتقدم که بیش از ۹۰% از اساتید دانشگاه (همه دانشگاههای ایران) تنها کاری که بلد هستند فقط تدریس است. آن هم نه تدریس بر اساس تجربه، علم روز یا اصول تدریس، بلکه تدریس بر اساس اتلاف زمان و انرژی دانشجو که نتیجه اش می شود تعداد زیادی دانشجوی بی انگیزه و تعداد کمی دانشجو که فقط بلدند مقاله تولید کنند. به قول معروف هر کسی کاری ازش بر می آید می رود و آن کار را انجام می دهد اما اگر از کسی کاری بر نمی آید می رود دانشگاه و آن کار را تدریس می کند!

    • ضیاء گفت:

      و ناراحت کننده تر اینکه مقالاتی که تولید میشه، نه به دلیل نشر علم و تحقیقات که بدست آوردن رزومه ی طولانی تر (و نه پربار تر)، گرفتن admission از دانشگاه های خارج، پیچوندن دوره ی سربازی و … .

      واقعا روی لبه ی علم حرکت کردن این همه پست شده؟!

  • امید گفت:

    … و دردناک تر اینکه وقتی دکترا دارید (مخصوصا اگر خارج از ایران آنر را بدست آورده باشید)، حتی کسی که میداند کلیت رشته تحصیلی شما چه بوده (مثلا کامپیوتر)، میپرسد دکترای چی؟ هنوز عموم مردم ما که هیچ، حتی طبقه خاص تحصیلکرده ما نمیدانند دکترا مثل فوق لیسانس شاخه ای نیست، که من بگویم مثلا دکترای هوش ماشین و رباتیک زیرشاخه علوم کامپیوتر … نمیدانند که دکترا یک پروژه است، یک پروژه تحقیق فلسفی علمی برای یک حرف جدید هرچند کوچک در یکی از مرزهای علم فلان (مثلا کامپیوتر) جالبتر اینکه من اخیرا با خبر شدم در کنکور پذیرش دوره دکترا (که از ابداعات ایرانی است در این عالم، فقط ایرانی!!!) همین زیرشاخه ها در انتخاب شرکت کننده وجود دارد، و مثلا شخص برای دکترای معماری کامپیوتر در دانشگاه فلان پذیرفته می شود، دوباره کلی کلاس میرود، مثل دبیرستانی ها درس میخواند و مشق مینویسد بعد از یک سال و اندی امتحان جامع بسیار سخت میدهد، هنوز استاد سوپروایزرش معلوم نیست، چه برسد به موضوع رساله!!!

  • ل.س گفت:

    با نظر شما کاملا موافقم.بعد از اخذ مدرک کار شناسی ام سالها بود که می خواستم ادامه تحصیل دهم.به آموزشگاه های مختلفی سر زدم.بعد از صرف زمان ومبلغ زیاد متوجه شدم داشتن مدرک ارشد ودکترا برای من عایدی چندانی نخواهد داشت.فقط در ابتدای نامم یک خانووووووووووووم دکتر یدک خواهد شد.

  • گلناز گفت:

    درود بر شما و درک بالاتون. کاش همه به اين سطح فکری يا نزديک به آن برسيم. ان شاءا…

  • معام گفت:

    عمده عزیزانی که نظر داده بودند در رشته های علوم پایه و مهندسی تحصیل کرده بودند.اما می خواهم به شما بگویم در رشته ای مانند فیزیوتراپی که دانش آموخته آن باید به درمان بیماران (عمد تا با دردها و اختلالات سیستم حرکتی )بپردازد ،کم نیستند فارع التحصیلان دکتری واساتیدی که هیچ علاقه ای به حضور بر بالین بیمارندارند و فقط ترجیح می دهند به تدریس تئوری در دانشگاه و چاپ مقاله به همان سبک و سیاقی که گفته شده است بپردازند.سیستم آموزش و پژوهش وخیلی سیستمهای دیگر در کشور ما آسیب دیده ،ناتوان و حتی معلول هست و نیازمند بازتوانی ……

    • سلمان گفت:

      شما در یک کلمه باید بگم گل گفتین بله واقعا جای تاسف داره این طرز فکر حاکم بر جامعه و متاسفانه مدارک ارشد و دکترایی که از توش هیپی در نمیادمن خودم فیزیوتراپیستم و هیچ علاقه ای به گرفتن ارشدی که که حداقل میبینم دوستام میگیرن و گرفتن ندارم

  • سعید گفت:

    خیلی خوشحالم که یکی وقت داشته و فکرای شبیه منو نوشته. منم دقیقا با همین طرز فکر کار می کنم. و دکتری رو فعلا نخوندم و اریم روی مباحث هوش مصنوعی در کشور کار می کنیم. این آدرس گروهمونه و کلی کار قشنگ تو ایران تا حالا انجام دادیم.
    http://www.quants.ir

  • امین گفت:

    واقعا عالی بود. ای کاش این دیدگاه ها زودتر مطرح میشدند. ما همه قربانی نسل های قبلیمون شدیم. یک سری چیز های غلط برای ما تعریف شد. و در آخر دست خودمون تو پوست گردو موند.

    نسل قبلی که سواد عمومشون از دیپلم بالاتر نبود، به یک باره مارو به سمتی بردن که جوونیمون تو دانشگاه ها تلف شد. اونها برای ما تعریف کردن که باید تحصیلات بالا داشت، ولی مگه خودشون تحصیلات بالا داشتن؟

    و حالا این شده که وضعیت جامعه ما اینطوری شده. و همه الان به خودمون اومدیم، دیدیم که چقدر دیر شده.

    ولی به هر حال ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست.

  • محمد گفت:

    چون خودم فقط تا مقطع لیسانس درس خوندم فکر میکردم این تفکر اشتباهه ولی الان که یکی از فوق لیسانسها اون هم از دانشگاه معتبر این حرف رو زده به خودم آفرین میگم.
    واقعا که حرف دلمو زدی .دورو بر من پر از فوق لیسانس و دکتر بی دست و پاست (به دور از بقیه باشه) که من جمع و جورشون میکنم

  • مشایخی گفت:

    سلام و خدا قوت
    یادداشت بسیار جالبی بود، من دانشجوی دکتری هستم و این مطلب شما رو حین گوگل کردن موضوعی جهت ارائه ای که این هفته دارم دیدم. تحصیل در دوره دکتری باعث شده است که نه تنها این موضوع بلکه مطالب مفید فراوان دیگری حین جستجو و پژوهش بخوانم و استفاده کنم که بعید میدونم در حالت عادی در معرض دید و بهره مندی من قرار می گرفت. در واقع میخوام بگم که با وجود اذعان به عارضه های تاسف بار موجود در نظام آکادمیک و کژکاردی های موجود در این سیستم، می توان در همین ایران هم دکتری خواند و با اتخاذ رویه و رویکردی مناسب، بهره مندی قابل توجهی در جهت توسعه شخصی یا سازمانی ایجاد کرد .
    و اینکه یاد بگیریم و تمرین کنیم که یرای هر سوالی ، چندین پاسخ را متصور باشیم .

  • sahar گفت:

    سلام
    نمیدونیم کجا داریم میریم . این کم مشکلی نیست .. تقریبا فکر میکنم گم شدیم ..مدرک دکترا گرفتن هم شبیه تلویزیونهای جدید شده که همه فکر می کنند باید داشته باشند ،چرا ؟ چون همه دارن دیگه. بدون اینکه فکر کنیم آیا آنتنی برای گرفتن تصویر وجود دارد یا نه… ما هر چیزی می بینیم می خواهیم داشته باشیم ،بدون اینکه بفهمیم لازمش داریم یا نه … و صد البته دکترا گرفتن ما سوپاپ اطمینان کارشناسان اقتصادی و علمی و فرهنگی و … ماست که خیلی زحمت میکشن اشتغال زایی کنند برای ما و هیچکس نمیدونه چرا مدام نتیجه اش اشتغال زدایی میشه … پس اگه ما همش یا درس بخونیم یا کنکور بدیم حوصلمون سر نمیره و احساس پوچی نمیکنیم …….

    موفق باشید دوستان

  • ... گفت:

    ممنون.همانطور که پیامبر حقوق را بین مردم تقسیم می کرد شما هم تلاش کنید اینکونه باشیدواهل خواندن احادیث باشید.

  • محسن گفت:

    سلام خدمت دوستان
    تقریبا یک هفته ای بود که می خواهم انصراف دهم و بگویم با این تحصیلات آکادمیک خدا حافظی کنم . بیش از ۵سال هست که در رشته ی تخصصی ام کار کردم و ابتدایش ضرر بود ولی خدا را شکر الان به بهره بهرداری رسیده . با خودم گفتم برم مدرکی هم در این خصوص بگیرم ولی پس از دو ترم می خواهم انصراف دهم (البته در مقطع کارشناسی ) ،چرا؟ زمانی که سرفصل های رشته مدیریت مالی را دیدم شوکه شدم .با خودم گفتم محسن یه ترم بخون شاید بهتر بشه یک ترم خوندم دو ترم هم اصلا نخوندم و مشروط شدم . مدام هم دارم با خودم کلنجار می روم که محسن این همه وقت گذاشتی تو این مدت رفتی کنکور دادی …
    با خودم می گویم که اینها چه جوری ۴سال وقت و عمر بچه های مردم را میگبرند و این همه پول هم ازشان می گیرند ولی آخرش … جز سرخوردگی برای این جوان هیچ چیز دیگری ندارد .
    یکی از علت های محکمش هم از نظام آموزش و پرورش ماست. که اساسش نمره است . نمره ای که جای هیچ خلاقیت و مهارتی ندارد و از واقعیت ها جداست ،
    بارها این سوال را از خودم پرسیدم که این علم چه جوری به دست ما رسیده با نمره و آزمون و نمره استاد یا با کنجکاوی و تحقیق و تفحص و آمون و خطا
    ما از بچه گی یاد گرفتیم که بخوانیم و امتحان بدهیم و هر کس که نمره اش بالاتر شود آینده ی بهتری دارد .

    ولی الان تحصیلکرده های دوران دبیرستان خود را میبنیم که درسشان عالی بودو بهترین دانشگاه ها هم قبول شدند ولی از جمع فامیل و آشنایان چگونه دوری میکنند چون دیگران از آنها توقع دارند دانشگاه تهران ،شریف خوانده ولی الان علمش به هیج کار نمی اید و استخدام کارمندی با حقوق حداقلی ( البته این بهترین ها هستند اگر آنهایی که چند سال بیکار هستند را فاکتور بگیریم )
    هیچ کس انتظارش را نداشت من بعد از تحصیلاتم برم خدمت و بعد از آن سر کار برم . کسی از دورو بری هایم هم به من نبود که به من نگفته باشد که برو ادامه تحصیل بده تو نخواهی بری دانشگاه چه کسی می خواد بره ؟ چقدر مادرم التماسم کرد که درس بخوانم . اما پیگیر رشته تخصصی که به جرأت میتوانم بگویم حتی یک کتاب فارسی در این زمینه در ایران نداشتیم .
    و پس از دو بار ضرر کامل کردن و مشقت های دیگر ،
    الان من میتوانم چند صد ملیارد تومان را مدیریت کنم.

    و سخن آخر اینکه
    دوستان عزیزم ،در جامعه ظاهر گرای امروز به دنبال جامعه راه نیفتید که ضرر خواهید کرد ببنیدهدف خود را مشخص کنید حتی اگر ماه ها شبانه روز به علاقه تان فکر کنید،به والله کم است . موقعی که خوب هدفی روشن و واضح شود تغییر خواهید کرد و تغییر هم ابتدایش استرس زا است شما باید از منطقه امنتان بیرون بروید و خود را به مسیری دیگر عادت بدهید .
    کلام آخر ” من دیپلم ریاضی هستم “

  • مهدي گفت:

    ميشه گفت تقريبا همه ما فهميديم كه اختصاص بودجه به علوم غير ضرور كشور ما رو تبديل كرده به گوساله اي با شاخ هاي بزرگ كه نه گوشت كافي برا صاحبش داره و نه شير كافي فقط بيخودي توجه همه رو به خودش جلب كرده شايد افت جانش هم بشه!!!

  • مهسا گفت:

    من میگم بیان خودکشی دسته جمعی کنیم لااقل کمکی به کنترل جمعیت کرده باشیم

  • س.ا گفت:

    چیزی که داره روز به روز ما رو بیشتر افسرده و منزوی می کنه اینه که صرفا” دنبال پیشرفت های تعریف شده توسط جامعه یا خانواده یا گروه همسالان هستیم
    اول تو کنکور لیسانس …بعد فوق لیسانس … بعد دکترا …و در بین اینها هم پیشرفتهای دیگه مثل گرفتن مدرک x و y و …
    روندی که تا حالا داشتیم این بوده.خیلی خوبه که اینجا حداقل این مسئله مطرح شد
    من معتقدم باید به خودمون ایست بدیم.و فکر کنیم
    فکر کنیم که داریم چکار میکنیم
    هیچ کس نپرسید چی دوست داری…خودمون باید دلمون برای خودمون بسوزه حتی اگه جامعه,دوستان, و خانواده مون هم فکر نکردن که با روح و عمر ما چه کردند
    فکر کنیم که چی دوست داریم و به چی علاقه داریم

  • رضا گفت:

    همانطور که آقای شعبانعلی خودشون هم اشاره نمودن این نوشته رو فقط در مورد خودشان و در جواب سوالات دیگران از خودشون نوشتن وگرنه تصور کنیم که از فردا همه بیان و تا دیپلم و لیسانس بیشتر نخونن (بقول بعضیا وقت خودشونو تلف نکنن) اونموقع چند سال دیگه برا درمان بیماریهامون باید بریم پیش ننه خاطون سرکوچمون .

    • مهسا گفت:

      اقا رضا بعضی از رشته های تحصیلی رو باید تا آخر ادامه داد. یا حد اقل تا فوق لیسانس. اونی که شما گفتی رشته ی پزشکیه و تا آخرین مقطع باید ادامه داده بشه.

  • محمدرضا گفت:

    خوب طبیعی هستش .ما که نه صنعت داریم ونه اقتصاد و فقط اداشو در میاریم از طرفی هم ۸ مون گروی ۹ مون هستش و اثر کارهامون رو هم نمیبینیم واین بعد از مدتی تبدیل میشه به یه نوع دلمردگی.
    تازه شما میگی دکترا .من میگم اصلا مدرک و تخصص نمیخواهیم.فکر میکنی کم تحصیل کرده داریم.اما همه کارامون سنتی هستش.تازه با تجربه ها هم یه جوری عمل میکنن که انتظار نداری.خلاصه بی اعتمادی محض .
    آقااااااااااااااااااااااااا ما فقط احتیاج داریم که کاری بکنیم .بسه دیگه این همه حرف زدیم.
    از امروز حرف زدن مطلقا ممنوع.

  • میم الف گفت:

    من که بیکارم! از بیکاری میرم دکترا. به نظرم دکترا فقط باید در دانشگاه هایی ارائه بشه که استاد بار علمی داره. اینا همش به خاطر نبود استاد خوش فکره! کسی که بتونه خوب کارآفرینی کنه و جامعه رو بشناسه. ن توی خیالات و توهمات غوطه ور باشه. ولی به نظرم نمیشه گفت کلا در دانشگاه رو بست. به هر حال باید تلاش کرد. نشستن و نگاه کردن فایده نداره. باید اشتباه کرد تا آدم یاد بگیره.

    • رضا گفت:

      خدا پدرتو بیامرزه ماندی به فکر خوش فکر بودن استاد! دکترا باید در وهله اول یک استاد راهنمایی که حداقل مرتبش دانشیار باشه داشته باشه ولی دانشگاههای ما همینش فقط مانده که دانشجوهای دکترا هم خودشون دانشجو دکترا بگیرن

  • دانشجوی ..... گفت:

    با سلام
    و احترام به دیدگاه شما. اما راستش این حرف فقط در مورد شما که مهارت های زیادی دارین و جزء نوابغ این مملکت هستین صدق می کنه. ولی برای خیلی از جوون های این مملکت که فرصت تجربه و فضای کار ندارن تنها راه خود اشتغالی کاذب با رفتن به دانشگاه!! بد دردیه ولی وجود داره.

  • محسن گفت:

    با سلام به جناب عالی که اینقدر زیبا درد جامعه را بیان کردید. دردی که من هم هنوز به آن دچارم. وقتی تحصیلات دانشگاهی را شروع کردم تصمیم گرفتم که تا مقطع دکتری درسم را ادامه دهم. اما تا لیسانس بیشتر پیش نرفتم. به من هم هنوز خیلی از افراد می گویند که چرا ادامه ندادی یا چرا ادامه نمی دهی. جواب من به آنها معنای صحبتهای شماست و حتی گاهی هم تحصیل در این جامعه را به شدت نقض می کنم اما همه با نظر من مخالفند. این شد که خواستم به خاطر حرفهای همدلانه تان از شما سپاسگزاری کنم. با آرزوی موفقیت، در پناه حق.

  • مهسا گفت:

    از همه ی جوونا خواهش میکنم اگه روزی بچشون خواست ادامه تحصیل بده،به زور چیزی رو براش تحمیل نکنید.مثلا ازش نخواین که حتما تا مقطع دکتزا درس بخونه . خود من به فرزندم خواهم گفت:شاید نتونی مثل فلانی شاگرد اول باشی اما در حد خودت خوب باش.بهترین نباش خوب باش. به زور از کسی انتظار عالیترین و نداشته باشی که اگه نتونه این انتظار رو براورده کنه بدجور ضربه سنگنینی میخوره.

  • مریم گفت:

    سلام. متنتونو خوندم خیلی جالب بود ,کاش ی روزی میرسید همه معنی واقعی کارشناسو میفهمیدن و نمیگفتن کارشناسی شده مث دیپلم و همه باهر سطح هوشی لقب مهندس و کارشناس فلان رشته و… روی خودشون بذارنو بعد توقع پشت میزنشینی رو داشته باشن!در حالی ک کشورمون دچار مریضی خطرناک عنوان و لقب آبکی و دلخوش کنی شده ک هروز بیشتر از دیروز داره درد میکشه.کاش ی معجزه ای تو قلب همه برای کشورمون اتفاق بیفته همین.

  • مهندس فضای مجازی گفت:

    سلام ببخشید شما حرف دل ما رو می گید ولی وقتی جامعه و نگاهش به مدرک افراد شده نه شخصیت و مهارت بازم صحبت شما کاربرد داره؟
    دوستی تعریف می‌کرد عموی جوان ۳۵ساله‌اش در کشور آلمان، تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس بیشتر پیش نبرده است و بلافاصله بعد از درس، بازار کار را انتخاب کرده است.
    زیر دست عموی لیسانس او، دو فوق لیسانس و یک دکتر کار می‌کنند.
    در کشورهای توسعه یافته، ملاک ارزش‌گذاری شغلی افراد، تجربه کاری آنان است، نه مدرک آنان.
    در کشور ما مدرک بالاتر برابر شده است با شخصیت، مقام اجتماعی، موقعیت و درآمد بهتر.
    پس چگونه انتظار داریم جامعه ما تخصص، دانش و کارآفرینی را رها نکند و به سمت گرفتن مدرک نرود؟
    چگونه انتظار داریم نگاه خانواده‌ها و دختران به ازدواج و زندگی، با مدرک گره نخورد؟
    چطور انتظار داریم اقتصاد پویایی هم چون کشورهای پیشرفته داشته باشیم؟
    چطور می‌خواهیم جامعه مدرک‌گرایی نداشته باشیم؟!!!
    http://gusfand.blogfa.com

    • جامعه؟
      جامعه کجاست دقیقا؟!
      فکر می‌کنم کسی که به جامعه احترام می‌گذاره دیر یا زود به بخشی از جامعه تبدیل میشه.

      عمده‌ی کسانی که باعث رشد جامعه‌ی بشری شدند، هیچ ارزشی برای جامعه‌ شون و باورهای جامعه‌شون قائل نبودند.
      دختری که امروز نتونه از هویت من پیش خانواده‌اش دفاع کنه و ژست روشنفکری بگیره که من می‌فهمم اما پدر و مادرم براشون تحصیلات و تخصص مهمه آخه همه‌ی دامادهای دیگه‌ی ما دکتر هستند (یا مهندس یا …)، بعداً هم در زندگی من و تو هر روز این روضه‌ی تکراری رو می‌خونه که: «من میفهمم اما …».
      به نظرم نخستین گام در ساختن یک زندگی موفق، فراموش کردن جامعه است. جامعه هیچ جا کمکی به من و تو نمی‌کنه. فقط مانعمون میشه. حیفه به خواسته‌ی چنین جامعه‌ای توجه کنیم!
      نگو که اگر جامعه طردمون کرد چی میشه؟ جامعه خودخواه‌تر و حیوانی‌تر از این حرف‌ها فکر می‌کنه. اگر بتونی کاری کنی که نیازمند تو باشه، تا کمر به احترامت خم میشه…

  • دانشجو گفت:

    اره واقعا وقتی متن روخوندم فهمیدم خیلی ها مثل من دغدغه ی اینو دارن

    • دوست خوبم.
      به نظر میاد که مسئله‌ی دکتر و مهندس شدن و مدرک گرایی، ماجرای همون عریانی پادشاه در داستان کریستین اندرسون شده.
      همه می‌دانند. هیچکس جرات ندارد بگوید.
      یا آنقدر فشار اجتماعی زیاد است که کسی جرات ندارد خلاف این توافق بی‌معنی عامه،‌ عمل کند.
      امیدوارم که روزی این فضا ایجاد شود و بتوانیم به حماقت‌های خودمان بخندیم. حتی اگر چند نسل بر اساس آن زندگی کرده‌ایم..
      هنوز افراد زیادی را می‌شناسم که زیر نام خود را با «دکتر …» امضا می کنند. تا به این افراد به عنوان «بیمار» نگاه نکنیم و آنها را «دکتر» بدانیم، ماجرا به همین منوال باقی است.
      یا کسانی که تماس می‌گیرند و می‌گویند: «مهندس فلانی هستم!». یکبار به یکی از اینها گفتم: شما چهل سال سن دارید،‌ هنوز در تماسهای تلفنی، خاطرات بیست سالگی خودتان را مرور می‌کنید؟!

    • علی گفت:

      من خواهر و برادرهایی رو مشناسم که توی مهمونی فامیلی! همدیگه رو جلوی جمع, آقای دکتر و خانم دکتر خطاب میکنن! حتی دوستی دارم که وقتی از پدرش نقل قول میکنه اونو آقای مهندس خطاب میکنه! مثلا بعد از تموم شدن تماس تلفنی میگه: “آقای مهندس سلام رسوندن!” و من هر بار باید بپرسم کدوم مهندس!

  • محمد احمدی گفت:

    با سلام
    نظرتون رو تا حدودی قبول دارم
    ولی بعد از خوندن کامل متن یه حسی بهم دست داد که : یا درس بخون و هیچی نشو و یا بزن تو کار بیزینس و موفق شو .

    این نظر شخصی من هست :
    کسایی که درس میخونن و برای ارشد و… وقت میزارن یه مقدار خودشون رو محدود به اون حوضه تحصیلی میکنن
    مثل همون مثال ماهی تو ی حوض پر از قلاب ماهی گیری که خودتون زدید
    ولی من میگم میتونه اینطوری نباشه
    یعنی اگر خودتو درگیر فرمولای تو رشتت نکنی و بیزنسی بهش نگاه کنی میتونی هم تو دانشگاه و هم بعد د