رادیو مذاکره: گفتگو با امیر تقوی درباره استیو جابز

قبلاً با امیر تقوی، در یکی از فایلهای رادیو مذاکره، در مورد ارزش آفرینی در محیط کسب و کار صحبت کردیم که آن گفتگو، یکی از چالشی ترین گفتگوهای رادیو مذاکره تا کنون بوده است. امیر تقوی در حوزه تکنولوژی و مخابرات فعالیت می‌کند. طبیعی است که استیو جابز، یکی از علائق اصلی این صنف است.

صادقانه باید اعتراف کنم که با وجودی که من شدیداً از علاقمندان استیو جابز بوده و هستم و شاید از حدود سال ۸۲ یا ۸۳، در خصوص استراتژی های او و اپل در کلاسهایم صحبت می‌کردم، پس از درگذشت او، به دلیل اینکه به نظر می‌آمد صحبت کردن در مورد استیو جابز به یک «مد مدیریتی» تبدیل شده، مدتی برای گفتگو درباره استیو جابز تردید داشتیم. شاید اکنون که آن تب کمرنگ شده، فرصت خوبی برای بازاندیشی در مورد افکار او باشد. با امیر تقوی درباره استیو جابز حرف زدیم و ضبط کردیم. امیدوارم که این گفتگو برای شما جذاب و مفید باشد.

مفهوم اصلی که در این فایل مورد بررسی قرار گرفته است، «مدل ذهنی استیو جابز» است. به عبارت دیگر، به جای «رفتار»، تلاش کرده‌ایم نحوه فکر کردن او را بررسی کنیم و ببینیم که چه بخش‌هایی از این مدل ذهنی، در فضای اقتصادی کسب و کار ایران، می‌تواند الهام بخش باشد.

.لینک دانلود  فایل صوتی رادیو مذاکره – گفتگوی محمدرضا شعبانعلی و امیر تقوی درباره استیو جابز

رادیو مذاکره - محمدرضا شعبانعلی و امیر تقوی و گفتگو درباره استیو جابز



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+89
  


87 نظر بر روی پست “رادیو مذاکره: گفتگو با امیر تقوی درباره استیو جابز

  • aroosha می‌گه:

    اینجا هم چند مقالۀ جالب از استیو جابز داره که من جدیداً خوندم
    http://tejaratafarin.com/

    Thumb up 0

  • محمد می‌گه:

    جناب تقوی سلام
    من حدودا شش ماه پیش فایل های صوتی شما رو گوش کردم که الان یعنی اردیبهشت۹۴ بازم دلم هوای گوش دادن به صحبت های شما رو کرد،شاید اگه بگم بالغ بر سی بار فایل های صوتی شما رو گوش کردم اغراق نکردم.خیلی استفاده کردم دوباره اومدم اینجا که دانلود کنم…اگه مقدوره میخوام ایمیلتونو داشته باشم.ارادتمند

    Thumb up 0

  • علی خسروی می‌گه:

    با درود فراوان و سپاس از ایجاد چنین بستری جهت آموزشهای مفید و کابردی و بقول مهندس شعبانعلی عزیز مهارت. همچنین با تشکر از تمامی افرادیکه بعنوان مدعو با بیان نظرات ارزشمند خود بر غنای متمم افزوده اند. ضمن تشکر از آقای تقوی بابت نقطه نظرات کاربردیشان من تصور می کنم که در قسمتهایی از این بحث به دموکراسی ظلم شد و یا لااقل برای توصیف شهامت و مدیرریت مقتدرانه آقای استیو جابز از دموکراسی استفاده ابزاری شد که بعلت مهم بودن آن می بایست عرض کنم بنظر من ظهور و رشد شرکتی مانند اپل در سایه اقتصاد آزاد و جامعه ای بر مبنای دموکراسی مجال عرضه اندام می یابد و اتفاقا از برکات دموکراسی است که آقای استیو جابز می تواند آنطور که تشخیص می دهد و با آزادی کامل – در قیاس با جوامع غیر دموکراتیک – سلیقه و روش مدیریتی خود را در شرکتی که خود ایجاد نموده و تا آنجا که به آزادیهای دیگران لطمه وارد نسازد پیاده کند و این به هیچ وجه در تقابل با قوانین دموکراتیک بالادستی جامعه ارزیابی نمی شود. تنها در چنین جوامعی است که قانونگذار خطوط قرمز و اجتماعی را معین می کند و همگان را مخیر در انتخاب تجارت و روش اداره آن می نماید چنانکه کودکی سوری تبار و در وضعیتی که شما شرح آن را بخوبی بیان نمودید عرصه خودنمایی و بروز استعدادهای خود را آنچنان پیدا می کند که رییس جمهور کشورش او را می ستاید.

    Thumb up 1

    • امیر تقوی می‌گه:

      آقای خسروی
      دموکراسی برای مردمانی که امت هستند نه ملت، برای مردمانی که روزی ۲۰ دقیقه مطالعه نمیکنند، سالی یکبار مرزهای جغرافیای خودشون رو برای تجربه کردن دنیا و فرهتگهای دیگر پشت سر نمیگذارند، بیشتر لایک میکنند تا فکر و ………………………… چیزی جز یک تراژدی مصیبت بار نخواهد بود. فکر نمیکنم مردم مصر و عراق و لیبی و تونس و افغانستان امروز خوشحال تر از زمانی باشند که در استیداد زندگی میکردند! استبداد بهترین راه برای مدیریت کردن امتهای نادان است! اقلا تعداد کشته ها در هر سال رو اگر در این کشورها با رمان استبداد مقایسه کنیم فکر کنم موضوع روشن بشه!

      Thumb up 10

  • شاهین سلیمانی می‌گه:

    در فایل قبلی ، صحبت من این نبود که چرا کلا فارسی کلاسیک صحبت نمی کنید :)
    منظور در عباراتی بود که به کاربردن معادل فارسی این روزهای ما هم می تواند قابل درک باشد ، وگرنه که من خودم از طرفداران به کار بردن خیلی از واژه های تخصصی در جای خودش به زبان تخصصی آن واژه هستم…
    اما در مورد اینکه برخی واژه ها عربی هستند …آری…همین طور است…اما آنها در ادبیات کلاسیک ما استفاد شده اند ، اما مثلا مولانا ، یا حافظ هیچ جا از لغات انگلیسی فکر نکنم ، استفاده کرده باشن :) ….( بایدالبته نگاهی بهش باز بندازم 😉 )
    اما ما خیلی از شما راضی بودیم ، چه جابزشناس خوبی هستید شما ! :)

    Thumb up 1

  • شاهین سلیمانی می‌گه:

    چقدر شیوا ، زیبا ، با آرامش و دلنشین صحبت کردید ، جناب تقوی عزیز ….

    Thumb up 2

  • مرتضی می‌گه:

    با تشکر از اقای تقوی استفاده کردیم و متشکر از شما ، دونقطه دی

    Thumb up 0

  • حمیدرضا می‌گه:

    امیر تقوی عزیز سلام
    توی فایل صوتی از یه ترجمه نازنین درباره استیوجابز حرف زدی ولی نگفتی ترجمه کی هستش !؟
    فقط اسم سایت نارنجی رو آوردی اونم که در حال حاضر وجود خارجی نداره میشه لطفا بگی ترجمه مربوط به کی هستش

    Thumb up 0

  • افشین می‌گه:

    باز هم کامنت های عالی …!
    مدیران بداخلاق، همکاران بی‌حوصله و …
    شاید و فقط شاید مشکل ما انگیزه و معنا و هدف باشه،
    گاهی معنای زندگی
    http://yon.ir/drsh12
    و گاهی شهوت معنا
    http://yon.ir/drsh12
    گاهی دانستن و گاهی شهوت داشتن و …
    برداشت من از صحبت‌ها این بود که چطور”هم مولدتر باشیم و هم خوشحالتر”،
    هم فراز و نشیب و هم جلو رفتن،
    و هم …
    http://yon.ir/ted112

    Thumb up 0

  • شهرزاد می‌گه:

    سلام. من فایل رو کامل گوش کردم و عالی بود. باز هم از هر دو شما عزیزان ممنونم.
    ولی راستشو بخواین از اون قسمت دوستش و بچه اش و … یه کم حالم گرفته شد … این داستان رو نمی دونستم …
    ولی خوب … این موضوع به زندگی شخصی ایشون ربط داره و فقط میشه با اون خانم و اون بچه همدردی کرد… اما نمیتونه نقش تاثیرگذار او در دنیا رو خدشه دار بکنه …
    در کنار تمام ویژگیهای خاص و منحصربفردی که استیو جابز داشت و تونست دنیا رو زیر انگشتان ما آدما به حرکت در بیاره، چیزی که من در موردش واقعا تحسین می کنم همون سادگی و دوری کردن از پیچیدگی ها بود که از سبک لباس پوشیدن دوست داشتنی اش که همیشه با یک شلوار جین و پیراهنی ساده ظاهر می شد گرفته تا داشتن ماموریت کاری اش که فقط در یک جمله ی کوتاه خلاصه می شد: ” قرار دادن کامپیوترها در دستان همه ی مردم” ؛ وجود داشت.

    Thumb up 0

  • فاطمه می‌گه:

    باسلام…
    من اکثر مصاحبه های سایت شما رو گوش دادم و واقعا بابت این تلاش مستمرتون ازتون ممنونم.
    منتهی در این مصاحبه با همه احترامی که برای آقای تقوی قائلم یه نقدی رو هم به صحبت های ایشون وارد میدونم. اونم این که:
    رفتار غیرانسانی و غیراخلاقی آقای جابز در مورد دخترش اصلا قابل دفاع نبود….ولی شما جوری از این آدم و مدل ذهنیش تعریف میکنید انگار چون استیو جابز هست همه رفتارهاش درست و قابل دفاعه و هر رفتار غیراخلاقی و غیرانسانی ش هم چون تو حوزه کاریش موفق بوده یا خلاف جریان آب حرکت می کرده درسته….!
    خب من اگر آدم خلاقی باشم ولی عصبی مزاج باشم و تو خیابون اگر با کسی دعوام شد بزنم تو گوشش…دیگه نباید گفت چه آدم ساختارشکن ِ جالبی! یا آدم خلاقه دیگه….مدل ذهنیش اینجوریه! نه….واقعا ممکنه من تو حوزه روان یا ارتباطاتم مشکل داشته باشم. ولی تو حوزه کاریم خلاق باشم.قاطی کردن این دوتا با هم غلطه…. و همین طور امتیازهای بیجا و بیخود دادن به افراد… و نگاه صفر و صدی.

    بعد من یه سئوال جدی تری هم دارم.
    چقدر از تغییراتی که افراد در زندگی دیگران بوجود میارن قابل توجیه..ضروری…و به درد بخوره؟ چه معیاری وجود داره که من بگم این تغییر درست بوده؟
    آیا لزوما هرتغییری که با پشتکار و پافشاری من ایجاد بشه درسته؟
    آیا اینکه من دیگران رو توجیه یا قانع کنم که این مدلی که من میگم درسته و اونها هم قانع بشن دلیل بر درست بودنش میشه؟
    معیار و میزان چیه؟
    تشخیص فردی من؟

    Thumb up 3

    • محمدحسین محرمی می‌گه:

      بسیار عالی, کاملا موافقم با سرکار فاطمه خانم

      Thumb up 1

    • امیر تقوی می‌گه:

      من فکر میکردم که به صراحت و روشنی در اخر مصاحبه موضعم رو در مورد موضوع دختر استیو جابز و برخورد اون با این موضوع گفتم و مطلفا هم از حرفهای من دفاع از کار جابز بر نمیاد! شاید من واقعا فارسی بلد نیستم!!!!

      Thumb up 7

      • سارا نعمتی می‌گه:

        سلام. اما من با خانم فاطمه مخالفم. اونچه که من برداشت کردم ,این بود که ادمها رو مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها بدونم و هیچ ادم کاملی وجود نداره . ومیشه استیو جابز رو «به خاطر بزرگ کردن دنیای تکنولوژی » تقدیس و تحسین کرد , اما به خاطر رفتارش با دخترش , شایسته ی انتقاده. شاید باید مدل ذهنی و ایده های استیو جابز رو دنبال کرد, نه طرز رفتار اون رو . راجع به استیو جابز یا هر ادم دیگه ای , نمیشه با دو سه خط خوندن زندگینامه اون ,قضاوت کرد. باید محدودیت ذهنی خودمون رو در نظر بگیریم و کاری به کار حق بودن و باطل بودن نداشته باشیم. به قول خود اقای شعباعلی, «قضاوت در مورد اینکه چی حقه وچی باطل ؟ وقتیه که گرد نبرد خوابیده میشه » , اینکه هنر نیست .
        درضمن اقای تقوی شما ,هم فارسی خوب صحبت میکنید و هم انگلیسی و هم عربی. بسیار خوشحالم ازاینکه از طریق این سایت با شما اشنا شدم.

        Thumb up 6

  • عظیمه می‌گه:

    بسیار عالی بود؛
    آقای تقوی، شما با نگاهی متفاوت همان خوانده هایی که برای من فقط یک رویداد بود را معنایی جدید بخشیدید تا بهتر بفهمم که استیو جابز چگونه و چه می اندیشید.
    و یادآور اینکه “مدل ذهنی انسان ها را یاد بگیریم و تجربه کنیم؛ نه رفتار انسانها را”.
    باز هم بسیار آموختنی بود و بسیار ممنونم از شما بزرگواران.

    Thumb up 4

  • محسن رضایی می‌گه:

    یه سوال مهم داشتم نوشتم ولی ظاهرا نرسیده حالا صبر می/کنم اگه نرسید باز مینویسم.

    فقط یه نکته بگم از امیر تقوی خوشم میاد(محمدرضا که جای خود داره)

    اینکه به قانون میگه قانان!!

    وسط حرف جدی شوخی میکنه و…

    خودمم اینجورم و احساس میکنم وقتی نوعی از حالات انسانی رو با لهجه خاصی گفتن یا با حالت خاصی گفتن تاثیری دارد!!

    مثلا من خودم وقتی کسیو میبینم تو فاز بیمار گونه عشقه میگم اینا عشق نیست عشقققه !!!

    Thumb up 0

  • محسن رضایی می‌گه:

    عرض ادب و سپاس از وقتی که گذاشتید.

    یه سوال همیشه برام هست و یه جورایی هم جوابشو واسه خودم بصورت کلی پیدا کردم ولی دوس داشتم نظر شما هردو عزیز رو هم بدونم.

    “چرا ما تو ایران انسانهای تولید کننده ،شاخص،تاثیر گذار و…شبیه استیو جابز وویلیام گلاسر و…نداریم؟تاثیر گذار در سطح

    جهانی.منظورم از تولید بیشتر بحث نظریه و …است.اینکه میگم نداریم چون نمیشناسم ولی میشه بطور قطع گفت خیلی کم داریم.

    Thumb up 2

    • امیر تقوی می‌گه:

      آقای رضایی
      پاسخ سوال شما در کتاب نفحات نفت به خوبی و در مصاحبه قبلی ما در رادیو مذاکره به لکنت! آمده! در یک کلام ، ما مردم پر توقع و بی هنری هستیم چون بیشتر به استخراج نفت عادت کردیه ایم تا فکر و تلاش!

      Thumb up 13

      • سجاد صالحی می‌گه:

        سلام به سروران عزیز
        نفت یک موهبت الهی است، مثل سلامتی. یک موهبت الهی نمی تواند کارکردی منفی برای یک انسان داشته باشد.
        به نظرم:
        ریشه این عدم پیشرفت، نداشتن غنای فکری است. در طول سالیان، صحیح فکر کردن را از ما گرفته اند. شما آثار این مطلب را در تمام جوانب زندگی ما ایرانیان میبینید. در دین، در سیاست و … . ما اگر نفت هم نداشتیم، بدتر از این بودیم. چون چیزی که میبایست در شرایط بی نفتی ما را به موفقیت برساند را نداشتیم. تنها چند سالی است که امثال آقای شعبانعلی با دلسوزی دارند در جهت اعتلای فکری بچه های این کشور تلاش می کنند. شاید اگر مثلا سی سال پیش چند تا آقای شعبانعلی در این کشور دلسوزانه تلاش می کردند، ما هم الان چند تا استیو جابز داشتیم.
        نظر شما چیست؟

        Thumb up 2

        • محسن رضایی می‌گه:

          خب بقول نامجو کلی گویی آفت شعره.ظاهرا کلی گویی آفت علم هم هست.آفت بحث هم هست…

          سوال من ریشه ای تر از این حرفها بود.منظورم ازون سوال اینه که چرا ما در بهترین حالت می شیم کسانی که زبان انگلیسیمون خوبه و خوب ترجمه میکنیم و خوب مصرف کننده می شیم و خوب به مصرف بقیه میرسونیم؟

          آی صالحی به نظرم ضعف نظام فکری میتونه جواب هر سوالی راجع به علل عقب ماندگی هر جامعه ای باشه.پرسش اینه چه عواملی باعث ضعف نظام فکری میشن؟ چه عواملی چهار چوب هستند برای تشکیل یک نظام فکری درست؟چه عواملی باعث میشن فکرهای ما به تولید یک ایده یا نظریه کاربردی تبدیل بشن؟

          بحث نفت مال صدسال اخیره.قبل اون چی؟تو هرچی که فکر کنی می بینی پیشقدم نبودیم.مثلا فرض بفرمایید نوابغ ریاضی مثل گاوس که دیگه مال ۱۸۰۰ میلادیه.که بحث نفت که دیگه نبوده ودیگران دیگری تو زمینه های دیگری…

          Thumb up 2

          • امیر تقوی می‌گه:

            بسیار صجیج می فرمایید! توصیه میکنم کلیات عبید زاکانی رو بخونین که ۸۰۰ سال پیش دقیقا همین بی فکری و بی هنری ما را دست مایه طتر کرده! ما کلا ملت لب جوی نشین و گذر عمر ببینی هستیم برادر! دلایل این عارضه در این مقال قطعا نمیگنجد!

            Thumb up 5

        • محسن رضایی می‌گه:

          آی صالحی یه متن نوشتم در جوابتون ولی نمی دونم چرا نمایش داده نشده.

          Thumb up 0

    • مهرناز می‌گه:

      سلام، در جواب پرسش آقای محسن رضایی باید بگم به نظر من نظام آموزش و پرورش ناکارامد که جایی برای خلاقیت و تفکر انتقادی نگذاشته و مهارت فکر کردن و حل مسئله در آن جایی نداره ریشه بسیاری از عقب ماندگی ماست.من مشاور مدرسه هستم و از نزدیک با این موضوع آشنا هستم.

      Thumb up 1

  • مهتاب می‌گه:

    من به طور کاملا اتفاقی وارد سایت شما شدم و اولین مطلبی که در سایت شما خوندم و گوش دادم این فایل صوتی فوق العاده بود.خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و بلافاصله بعد فایل صوتی نفحات نفت آقای تقوی رو گوش کردم.خواستم بگم که تا اینجا که دارم مطالبتون رو میخونم،خیلی از شما یادگرفتم.
    یک سوال از آقای تقوی داشتم.،در این فایل به قشنگی شرح دادید که زندگی استیو جابز فراز و نشیب زیادی داشته،میخواستم بدونم خود آقای تقوی هم که انقدر با عشق در مورد استیو جابز حرف میزنند،زندگیشون بالا و پایین زیاد داشته و یه جاهایی باهاشون همذات پنداری میکنند و یا مسیر زندگیشون صاف و هموار بوده و نقل زندگی استیو جابز به عنوان داستان زندگی یک فرد موفق براشون جالبه؟
    بازم از شما دو بزرگوار متشکرم.

    Thumb up 1

    • سلام مهتاب جان.
      جواب سوال تو رو باید طبیعتاً امیر بده و احتمالاً فرصت کنه می‌ده.
      اما یک نکته‌ای که من خودم چند سال اخیر بر اساسش زندگی می‌کنم اینه که کلاً جنبه‌های بیرونی زندگی افراد، نمی‌تونه موجب «همذات پنداری» بشه. بیشتر میتونه به «هم بدبخت‌پنداری» منجر شه.
      یکی از دردناک ترین چیزهایی که من الان در حوزه آموزش مدیریت و به طور خاص کارآفرینی می‌بینم اینه که کارآفرین ها رو میارن تو سمینارها و دانشگاه‌ها. بعد اونها راجع به اینکه گرسنه بوده‌اند و پول نداشته‌اند و توی توالت دوش می‌گرفتند و توی خیابون می خوابیده‌اند و الان ثروتمند هستند، حرف می‌زنند و مردم هم که در قسمت اول (بدبختی‌ها) مشترک هستند!! کلی «هم بدبختی پنداری» می‌کنند و احساس می‌کنند که لابد آخر قصه‌ی ما هم به ویلای شمال و لامبورگینی کنار خیابان منجر می‌شه.

      فکر می‌کنم «هم‌ذات پنداری» اگر بیشتر از جنس «هم ذهن پنداری» باشه می تونه مفیدتر باشه. چون سوال شخصی پرسیدی فکر کنم، انتظار جواب شخصی هم داری. منم چون اینجا راحت هستم و تو راحت حرف زدی می‌تونم بیشتر توضیح بدم.
      من و امیر تقوی، وقتی با هم می‌شینیم (بیرون از فضای رادیو مذاکره) از استیو جابز حرف می‌زنیم، یکی از چیز‌هایی که برامون جالبه، بی‌توجهی اون به بازخوردهای محیطیه و اینکه اجازه نمی‌ده جامعه اون رو به جلو ببره. ترجیح می‌ده خودش جامعه رو جلو ببره.
      وقتی میگه «مردم نمی‌دونن چی می‌خوان! چرا باید ازشون بپرسم؟ خوب اگه می‌دونستن چی می‌خوان که الان داشتن!».
      شاید برات جالب باشه. این مدل ذهنی در زندگی مثلاً من چجوری ترجمه شده!
      من زمانی که شروع کردم فایل‌های رادیو مذاکره رو تولید کنم (دو سال پیش). خیلیها بهم گفتن که «رادیو فروش» درست کن. تو فروشنده خوبی هستی و سابقه میلیاد دلاری فروش و … مردم هم تشنه فروش هستند و کلی میشه ازش پول درآورد.
      یادم نمیره که یکی از دوستانم که مدیر یک شرکت بزرگه اومد روی گوگل ترندز، بهم نشون داد که علاقه مردم به مذاکره در برابر علاقه اونها به فروش تقریباً صفره.
      من همون زمان، همون دیدگاه رو گفتم: «اگه مردم می‌دونستن نیازشون چیه که تا حالا داشتن! مردم فکر می‌کنن نیازشون فروشه. همه دنبال این رفتن. یک جامعه دلال درست شده که طرف بغل دستیش رو هم می‌فروشه! مردم نمی‌دونن! نیازشون مذاکره‌ است!».
      شاید تو بگی من خیلی پررو هستم (که هستم!!). من تا حالا انقدر مستقیم راجع به این تصمیم و خاطره حرف نزده بودم. اما امروز می‌بینم که مردم هم فهمیده‌اند که نیازشون فروش نیست! می‌بینم که تقاضا برای مذاکره بیشتر از فروشه.
      وقتی من در این جمله با استیو جابز احساس «هم‌ذات پنداری» می‌کنم، دیگه لازم نیست که «هم بدبخت پنداری» هم باهاش داشته باشم.
      جالب اینجاست که برای اینکه احساس کنم مثل استیو جابز موفق شده‌ام، لازم نیست یک شرکت در حد اپل داشته باشم! من الان موفقیتم رو اندازه‌ی اون می‌دونم!!!! چرا؟ چون من هم مثل اون یک موردی رو پیدا کرده‌ام که مردم قبول نداشتند نیاز دارند و الان فهمیده‌اند. حالا اسم محصول اون آی پد بوده اسم محصول من مذاکره!
      امیدوارم متن من رو کسی که می خونه به عنوان خودبزرگ‌بینی تفسیر نکنه (چون اخیرا فهمیدم خیلی از مخاطب‌ها مغز خودشون رو می‌خونن نه متن ما رو!). حرفم اینه که اگر از لایه رفتار به لایه مدل ذهنی بیاییم، دیگه مسایلی مثل فراز و نشیب زندگی بخش بی‌اهمیت زندگی میشه.
      استیو جابز در مدل ذهنی‌اش فراز و نشیب نداشته. همیشه خواسته خودش رو به جامعه‌اش و جهان تحمیل کنه و کرده!
      من فکر می‌کنم تنها کسانی که باید اجازه بدهند که مردم خودشون رو به اونها تحمیل کنند، مسئولین یک جامعه هستند که با رای بالا آمده‌اند و باید خواسته مردم رو ببینند.
      مخترعان و تولیدکنندگان و نویسندگان و هنرمندان و فیلم‌سازان، نباید تسلیم جامعه بشن. اونها باید خودشون رو به جامعه تحمیل کنند! در غیر این صورت میشه کتاب‌های مسخره و ضعیف داستانی،‌ فیلم‌های مزخرف گیشه‌ای و نویسندگان سفارشی متون زرد و …
      ببخش مهتاب جان که اینقدر نوشتم. امیدوارم فحشم ندی و حوصله کرده‌ باشی تا اینجا بخونی. حالا باز با هم حرف می‌زنیم.

      Thumb up 63

      • بهرام(پخش) می‌گه:

        من فکر کنم صحبت هایی که محمود معظمی در همایش فروش درباره ی شما زده به گوشتون رسیده،که به این صورت علیه فروش نوشتید.
        باریک ا… همیییییییییییییینه!!!

        Thumb up 0

        • سلام بهرام عزیز
          نه من حرفهای ایشون رو نشنیدم و حرفی که نوشتم صرفا در جواب سوال مهتاب بود و اساسا هرگز اجازه نمیدهم دیگران نقل قولهای مثبت یا منفی را که در مورد من انجام میشود برایم تعریف کنند٬ هر زمان موضعی هم گرفته ام له یا علیه مکاتب فکری بوده است٬ نه انسانها.
          ضمنا از میان کارهای ایشان خریدن و شنیدن محصول ارزشمند « ده نمک » را به شدت توصیه میکنم.

          Thumb up 16

          • سیمین-الف می‌گه:

            ممنونم از دیدگاه مثبت، عمیق و تاثیرگذارتان.
            شما الگوی خوبی هستید برای دوستدارانتان.
            و برای کسانی که خداوند بار دیگر در رحمت را به رویشان گشوده است تا، بیندیشند.
            سلامت و برقرار باشید.

            Thumb up 4

          • بهرام(پخش) می‌گه:

            اتفاقا آقای معظمی از شما به عنوان یکی از بزرگانی که ایشان رابه عنوان اپل بازار آموزش نام بردید یاد کردند!
            بنده هم برای شما استاد عزیزم و هم آقای معظمی احترام زیادی قائل هستم و از صمیم قلب برای شما بزرگان حوزه آموزش کشور آرزوی درخشش های بیشتر دارم.

            Thumb up 0

    • امیر تقوی می‌گه:

      خانم مهتاب
      زندگی همه آدمها حتما از این بالا و پایینها که شما میگین داشته و داره! مسلما همونجوری که در مصاحبه هم گفتم ما هم روزهای بدی داشتیم و قطعا آقازاده یا شازده هم نبودم اما به نظرم این خیلی مهم نیست! شاید هم یک روزی در این مورد حرف بزنیم اما مهم اینه که الگوی موفقیت و ارزش آفرینی رو درک کنیم! مسلما خود من برای آدمهایی که از پس یک مسیر سخت به موفقیت میرسند احترام بیشتری دارند اما یک اصل هم وجود دارد، هر کسی با هر نقطه شروعی اگر موفق و تاثیر گذار باشه حتما از مسیر سختی عبور کرده و قابل احترام هست.

      Thumb up 26

  • امیر می‌گه:

    آقای تقوی،دوست دارم نظر شما رو که به قول خودتون الگوی شمااستیو جابز هست رودر مورد این جمله اش بدونم:
    “زمانی که بیست و سه سالم بود، بیش از یک میلیون دلار و زمانی که بیست و دو سالم بود، ده میلیون دلار و زمانی که بیست و پنج سالم شد، بیش از صد میلیون دلار پول داشتم ولی این مساله هیچوقت چندان مهم نبود، چون این کارها را برای پول انجام ندادم”
    آیا نگرش شما هم در مسائل کاری همین ظوره..یا نه؟
    به نظر من رفتارهای نامتعارف استیو جابز و خطرکردن های عجیبش ناشی از این پندار و نگرش بود …دوست دارم نظر شما رو هم بدونم.

    Thumb up 1

    • امیر تقوی می‌گه:

      امیر جان، بنده هرگز به خودم اجازه نمیدم خودم رو با جابز مقایسه کنم و از هیچ جای مغزم هم چنین فکری رد نمیشه! اما حسی که پشت این حرف هست رو درک میکنم. کلا آدمیزاد برای ارضای شهوت پولی خودش یک نیاز محدودی داره (البته آدمیزاد سالم) و از یه جایی به بعد دیگه پول براش اهمیت اولیه رو نداره! و شهوت پول به شوته شهرت یا قدرت یا چیزای دیگه تبدیل میشه تا اینکه آدم به بلوغ لازم برسه و انگیزه های متعالی تری مثل تبدیل دنیا به جایی بهتر برای زندگی همه رو در پیش بگیره.

      Thumb up 13

  • مهیا می‌گه:

    سلام استاد خسته نباشید. ببخشید یه سوال : شما تو مطالعه ی کتاب از کجا می فهمید که چقدر میشه به سلامت و صحت حرفای اون نویسنده اعتماد کرد ? آیا مطرح و موفق بودن نویسنده تضمینی برای درستی حرفاش هست که مطمئن باشید ذهن آدم رو با حرفای غلط شستشو نمیده ? مثلا نیچه کلی حرف درست یا نادرست راجع به ضد مسیح بودن و برداشت های غلطش و…. بودنش وجود داره و ….. یا اینکه شما هر کتابی رو که گیر بیارید میخونیدش بعدش با منطق خودتون درستی یا نادرستی مطالبش رو تجزیه تحلیل می کنید ولی باز از کجا به قضاوت مغز خودتون اعتماد می کنید؟و اصلا چه نویسنده ای خوبه? با تشکر فراوان خدا به زمان شما برکت بده.

    Thumb up 0

  • taha می‌گه:

    بحث ابتدایی شما درباره اینکه کارافرینان موفق یا شاخص انسانهایی که حداقل از لحاظ اماری از جاهای پایین شروع کردند و بعد موفق شدند نظر من به خودش جلب کرد.

    از این دست ادمها را من کم ندیدم و چندتایی از انها اطراف من هم هستند و اتفاقا این ادمها با افتخار از این تجربه یاد میکنند.

    اما سوال بزرگی که همیشه در ذهن من بوده و دوست دارم با شما درمیان بگذارم تا شاید جوابی برای من داشته باشید این است که بالاخره این انسانها سکان موفقیتی که این همه برایش زحمت کشیده اند باید برای فرزندانی که خودشان تربیت کرده اند به ارث بگذارند و در اغلب موارد نتیجه زیاد جالب نیست
    انگار حاصل ان همه تجربه و به قول شما مدل ذهنی و مخصوصا مدل ذهنی ایرانی در این مرحله سکته میکند.

    اما کمی ان طرف تر در غرب مخصوصا در مدل ذهنی یهودیان برای چرخه های دوم و سوم و الی اخر اهمیت زیادی قایل هستند و شما به جای انسان موفق اقتصادی با خانواده های موفق اقتصادی مواجه هستی بیزینسی سینه به سینه رونق بخشیده و اتفاقا تاثیرات خوبی هم برای جامعه اطرافشان داشته است.

    چندی پیش از طریق یکی از دوستان در امریکا که کارش فروش بیمه عمر بود شنیده بودم که خانواده های چینی به شدت علاقه مندند که بیمه عمر برای خود و فرزندانشان تهیه کنند ولی خانواده ایرانی زیاد تمایلی نشان نمیدهند وقتی علت را جویا شدم گفت خانواده چینی رسمی دارند که اگر ارثی به انها میرسد حتما باید چیزی روی ان گذاشته و به نسل بعدی تحویل دهند ولی خانواده ایرانی فکر میکنند اگر خودشان در کودکی ارزوهایی به دلشان مانده بچه هایشان حالا هیچ کمبودی نباید داشته باشند به خاطر همین برای بچه ۴ ساله تبلت اپل میگیرند ولی بیمه نمیگیرند.

    دوست دارم نظر شما را در مورد خانوادهای اقتصادی و چگونگی تربیت این مدل ذهنی برای نسل بعد بدانم

    Thumb up 5

  • آرامه می‌گه:

    سلام محمد رضای عزیز
    من که با لذت تمام دو بار به فایل مذاکره گوش دادم. بدون هیچ پیش قضاوت و یا پس قضاوتی و اصولا گرفتار کردن خودم برای پیچیده فکر کردن. فیلم استیو جابز رو دیده بودم و این گونه سنت شکن بودن استیو جابز برام قابل توجه بود. محمدرضای عزیز، امیر تقوی حرف قشنگی زد این که مهم این هست که آدمها از روزهای سختشون چی میسازن. من هم سعی میکنم از این روز ها اتفاقات خوبی رو برای خودم و شاید بعد ها برای دیگران رقم بزنم و میخوام این رو بدونی که تمام مطالب و دلنوشته ها ، متمم و مخصوصا فایل های رادیو مذاکره و مصاحبه ها کمک بزرگی در این راه به من و شاید خیلی ها مثل من هست .

    Thumb up 2

  • لیلا می‌گه:

    سلام،
    مدل ذهنی یک ملت…
    یکشنبه شب، ژاپن و ساحل عاج بازی داشتن جام‌جهانی ۲۰۱۴، با اینکه نیمه‌ی اول رو ژاپن جلو بوده، نهایتاً دو-یک می‌بازه، نکته‌ی جالب اینه که بازیکنا بعد از سوت پایان، همون‌جا به‌صف می‌شن و به تماشاچیا تعظیم و احترام می‌کنن و تماشاچیای ژاپنی هم، به‌عادت مرسوم خودشون، بعد از بازی شروع کردن به جمع کردن آشغالا و تمیز کردن ورزشگاه، عکساشونو می‌تونین اینجا ببینین:
    https://sg.sports.yahoo.com/blogs/soccer-dirty-tackle/japanese-fans-clean-up-their-section-after-world-cup-match-against-ivory-coast-015533399.html

    Thumb up 12

  • احمد می‌گه:

    سلام استاد عزیز
    سپاس از بابت موضوع و سپاس از بابت محتوی .
    اما . . . حیف نیست این همه واژگان انگلیسی اون هم برای مفاهیم بسیار ساده ? !!
    برای من گاهی پذیرفتنی است که دانش آموخته ما اصراری نداشته باشه که بجای واژه تکنولوژی بگه فن آوری ( ای بسا که این معادل سازی رو قبول هم نداشته باشه ) اما نمی تونم بپذیرم که بجای واژگانی که در زبان روزمره ما هم جاری است ( حتی در یک گفتگوی کاملا فنی هم که باشه ) از واژگان انگلیسی استفاده کنیم . مثل device , market , . . .
    البته توضیح بدم که هیچ حساسیت و تعصبی در بکارگیری واژگان غیر فارسی ندارم و باور هم ندارم که با بکارگیری برخی واژگان نامانوس تر پارسی ؛ فارسی را پاس داشته باشیم . زبان خود پالایشی داره و بسیاری از نگرانی ها بیهوده است . در نهایت هم آنچه بر جا می ماند زبان مردم است ، نه زبان دانش آموختگان . اما از تاثیر زبان رسانه و دانش آموختگان هم نباید گذشت .
    به هر حال اساتید اعلم .
    ولی دلم می خواد همین جا بی ارتباط با موضوع این صفحه حرف دلم رو بزنم ( یک بار دیگه هم گفتم ) زبان فارسی و گنجینه ادبی متعلق به آن ؛ یگانه موضوعی است که در سهم انسان ایرانی در میراث مشترک بشری قابل طرح و جای ادعاست . از این منظر حیف است که فارسی را پاس نداریم .

    Thumb up 6

    • سلام احمد جان.
      من یک متنی رو به صورت Draft چند ماه پیش گذاشتم که روی اون کار کنم و منتشر کنم، اما دیگه فراموش کردم و فرصت نشد. الان همون متن رو منتشر کردم. فقط چون حوصله و وقت ویرایش نداشتم، ترجیح دادم بالاش بنویسم: محمدرضای عصبانی! که کسی دیگه گیر نده که متن تهاجمیه و …

      من یه موقع داشتم تحقیق می‌کردم که در چه زمان هایی واژه‌هایی از فارسی وارد زبان‌های دیگه شده. چیزهایی مثل الکل و شکر و …
      که نشون بدم ما در مواقع محدود و معدودی، دنیا رو وادار کرده‌ایم که فارسی حرف بزنند. یک فهرستی ایجاد شد اما اونقدر کامل نیست که الان منتشر بشه.
      اگر یک روز کامل شد یا کس دیگری روی اون کار کرد، می‌تونه رفرنس خوبی باشه که این روز ها تهاجم واژه‌ها با تهاجم مصنوعات و اختراعات و تولیدات اتفاق میفته یا با شمشیر.
      در شرایط امروز، اگر هزینه‌‌های عقب‌ماندگی ما رو که ناشی از نخواندن متون روز انگلیسی است با سود ناشی از پاس داشتن فارسی مقایسه کنیم، به نظرم می‌ارزه که حتی لغت‌های ساده فارسی رو هم به صورت انگلیسی به کار ببریم تا ترس مردم از انگلیسی بریزه و به سمتش بروند.
      من دوستان هندی زیادی دارم که تقریباً همه یک حرف مشترک می‌زنند: دلیل اینکه درآمد نرم‌افزاری هند بالاست اینه که اونها بعد از استعمار انگلیس، زبان انگلیسی رو بیشتر و بهتر یادگرفتند و دسترسیشون به منابع و امکان عرضه محصولاتشون افزایش پیدا کرد.
      حالا الان که توسعه پیدا کرده‌اند می‌بینی که تاتا مگ گروهیل میاد کتابهای هندی می‌زنه به زبان خودشون.
      اما آدمهای فعال IT ایرانی رو نگاه کن. بسیاری از اونها ممکنه بتونن یک کتاب آموزش کد نویسی رو بخونن. اما اگه بگی برو فلان کتاب هندرسون در مورد فلسفه طراحی واسط رو بخون،‌ دیگه بی خیال میشن. چون خیلی سخته براشون.
      نتیجه این میشه که ما ‌آدمهایی داریم که ابزار دارند اما توان مطالعه پس زمینه‌ی فکری اون رو ندارند!
      من فکر می‌کنم سیر نگه داشتن مردم مهمتر از حفظ زبانشونه و یکی از – یکی از، فقط یکی از – مهم‌ترین دلایل گرسنه بودن مردم ما، بلد نبودن زبانه.
      وقتی که ما هنوز در پی حفظ واژه‌های هزار سال قبل هستیم، دعوامون هم میشه دعواهای فرقه‌ای هزار سال قبل.
      من آدمهای کمی رو میشناسم که صبح قبل از شروع کار، هر روز ۶-۷ تا روزنامه خوب دنیا رو بخونن. از ایران و اسراییل تا انگلیس و آمریکا.
      مگه میشه ایرانی که نمی‌دونه کشورهای مختلف چه فکر می‌کنند و راجع بهش چی می‌گن، برای رشد و توسعه و حفظ کشورش تلاش کنه؟
      درد من ۴ تا کلمه انگلیسی در جمله‌های فارسی نیست. درد من اون لغت‌های از و در و به و که هست که اگر دست من بود اونها رو هم انگلیسی می‌گفتم تا مردم از این پیله‌ای که دورشونه در بیان.
      این مردم اگر زبان رو بهتر می‌دونستند و به دنیای بیرون بهتر وصل بودند و کیفیت زندگی رو – نه الزاماً با تورهای مسافرتی خارجی، حتی با خوندن حاصل افکار دنیای توسعه یافته – می‌فهمیدند، حتی جرات نمی‌کردند بچه دار شن!
      اگر امروز خوش و بی خیال در این فضای فرهنگی دردناک زندگی می‌کنیم و دردمون نمیاد و برای بهتر شدنش تلاش نمی‌کنیم، یکی از صدها دلیلش،‌ اینکه که خودمون رو از جهان ایزوله کرده‌ایم و خودمون و زبانمون و منشور کوروشمون و … رو پاس می‌داریم.
      غافل از اینکه چیز خاصی برای پاس داشتن باقی نمانده جز مردمی …

      Thumb up 30

      • آيدا2 می‌گه:

        کامنت از متن اصلی دلنشینتر و گویاتره و انگیزه بیشتری برای یاد گرفتن زبان ایجاد میکنه
        فقط قرار بود برای تقویت listening راهکاری بذارید که منتظریم
        بابت این همه حرف حساب هم ممنونیم.

        Thumb up 5

      • احمد می‌گه:

        سلام استاد عزیزم
        من ابتدا آخرین یادداشت شما رو خوندم و سپس به این پاسخ خوبتان پرداختم . کاملا هم موافقم فقط به قیاس به عام شما و امیر عزیز احتمالا با من موافق نبودید . به info@shabanali.com یک فایل صوتی ارسال کردم که اگر با محتوی آن موافق نبودید احتمالا سبب گشایش خاطر خواهد شد . سپاسگزارم از بذل توجه شما .
        اما . . .
        اینکه ما در دنیای امروز سهم کمتری در میراث مشترک بشری – میراث مشترک بشری – داریم دردی است که نباید بخاطر آن ؛ ذخیره پیشین مان را هم نادیده انگاریم . به نگاه من اگر قرار باشد کسی نامی از من – انسان ایرانی – در جایی ببرد ؛ خودم می دانم که متاسفانه بخاطر لپ تاپ و آیفون و . . . نیست و با این روند ؛ نخواهد بود . پس بگذار اگر سال هاست مرا بخاطر حافظ و رومی ( ما می گیم مولانا ) می شناسند ؛ خودم سبب ساز فراموشی خودم نشوم تا شاید روزی من دوباره چرخ اختراع کردم و شاید دوباره . . . و شاید دوباره . . . رستمی اگر نبود ؛ اسکندری یافتم . همین .

        Thumb up 0

    • امیر تقوی می‌گه:

      احمد عزیز
      بدون اینکه بخوام استفاده زیاد از واژه های انگلیسی رو توجیه کنم، از شما میپرسم که آیا نسبت به استفاده افراطی از کلمات عربی در روزنامه ها و رادیو و تلویزیون و مکالمات روزمره هم همینقدر حساس هستیم یا نه؟ در ضمن مصاحبه سعی کردم به ظرافت همین موضوع رو مطرح کنم که عزیزان معترض به کلمات انگلیسی، چیزی به نام زبان فارسی باقی نمانده که اینقدر بهش حساسیت نشون داده میشه! من ترجیح میدم به بنزینهای سرطانزا و ۱۰۰۰ تا چیز دیگه اعتراض کنم تا به چیزای دیگه! ضمنا اون گنجینه فارسی که میفرمایید امروز کمکی به حال هیچکدام از ما نمیکنه چون مطلقا ازش استفاده نمیشه! همین یک بیت: آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است /// با دوستان مروت با دشمنان مدارا
      اگر مورد توجه و استفاده در زندگی ما بود امروز وضع بهتری داشتیم.

      Thumb up 16

      • احمد می‌گه:

        امیر عزیز
        ازت سپاسگزارم . از من بپرسی به هزار و یک دلیل ؛ واژگان تازی رنج آور تر است چرا که یادآورد خاطره ای است که از یاد مردم این حوالی هرگز پاک نشده است . اما ایکاش سخن کوتاهم را به اعتراض ( ای بسا به تصور من ناشی از قیاس به عام کردن ) تلقی نکرده بودید . دوست دارم فایل صوتی را که برای استاد ارسال کردم رو اگر وقت کردید گوش کنید . من از اون موضع فقط نکته ای رو که خودتون هم شاید در عمق وجود می دانید و می پذیرید ؛ یادآوری کنم . به جد می گویم که ما با زنده نگه داشتن زبان فارسی ؛ حیات ملتی رو دست کم کوتاه تر نکرده ایم . چون براستی باور دارم که سهم ما در آنچه میراث مشترک بشری است ؛ چیز دیگری نیست .

        Thumb up 2

  • امید می‌گه:

    سلام( هرچند واجب نیست!)
    در این گفتگو بیش از آنکه بخواهد از استیو جابز به عنوان یک انسان شاخص و موفق یاد کند، با پررنگ کردن رفتارهای غیر متعارف و تند او ، دفاعیه ای بود در توجیه رفتارهای نادرست مدیران!!! بدون در نظر داشتن تفاوت بسیار، میان دستاوردهای ایشان.

    Thumb up 12

    • کیان می‌گه:

      سلام امید عزیز

      به نظر من این گفتگو بدون هر غرض ورزی و مستند به زندگی واقعی یک نفر بر مبنای کتاب هایی که نام بردند بود.
      اینکه به نظر شما و من این رفتارها غیر متعارف است بحثی دیگر است که در این مقال نمیگنجد و اصولا هدف از این گفتگو
      به نظر من رفتار سنجی نبود و البته صراحتا گفته شده که مدل ذهنی استیو جابز چقدر در فضای کسب و کار ایران میتواند الهام بخش باشد.
      آقای تقوی گرامی برای من بسیار آموزنده و جدید بوده و هست نوع نگرش شما و استیو جابز به کسب و کار.

      راستی امید یاد ایامی که باهم در مورد فایل قبلی امیر تقوی فغانی داشتیم :-)

      Thumb up 9

      • امید می‌گه:

        دوست عزیزم سلام،
        آنچه گفتم صرفاً نظر شخصی من بود و اجازه بده آن را برای خودم داشته باشم. همانطور که گفته شد، صحبت از استیو جابز در این اندک نمی گنجد.او نابغه ای بود که در کاری که به آن عشق می ورزید جدی و صادق بود که این با بسیاری از تعاریف و رفتارهای مدیریتی خصوصاً در ایران همخوانی ندارد.
        امشب باز به سراغ کتاب استیو جابز رفتم. فصل پایانی.او که به انسانی ساختارشکن، بی رحم و تندخو شهرت داشت بر این باور بود که باید چیزی خوب را به جهان بیافزاید. امیدوارم آخر راه وقتی با یک کلیک خاموش می شویم و می رویم، تغییری مثبت ایجاد کرده باشیم.
        کیان عزیز فکر می کردم امید را با تمامی حرفهایش فراموش کردی.در هر حال بازهم از تو عذر می خواهم ، ولی شاید ثمر شیرینی داشت ، حداقل در این فضای مجازی. الان برای من کیان یک فکر زیبا، لطیف و دوست داشتنی است.شاد و موفق باشی.

        Thumb up 6

    • من تو این ماجراها خیلی رادیکالم امید.
      اگر یک مدیر رفتار نادرست داره یا دیکتاتوره یا هر چیز دیگه‌ای. حتی اگر به کارمندش فحش می‌ده.
      من کارمند رو مقصر می‌دونم!
      کارمندی که قوی باشه و منحصر به فرد، هیچکس جرات نمی‌کنه باهاش بد برخورد کنه.
      اگر می‌بینی رفتار مدیری با یک کارمند بده، چون میتونه صبح اون کارمند رو بندازه بیرون و یکی بهتر از اون رو بیاره.
      چون خیلی از کارمندهایی که ما می‌بینیم یک تیکه گوشت متحرک هستند چسبیده به یک کاغذ A4 به عنوان مدرک.

      من دیده‌ام که سرسخت‌ترین و بی‌ادب‌ترین مدیران هم، در برابر کارمندان توانمند، به موش تبدیل می‌شن و احترام می‌گذارند.
      عکسش هم درسته. مدیری مثل استیو جابز می‌تونست پدر کارمند رو در بیاره چون بودن کنارش اونقدر خوب بود که به شنیدن نق‌هاش می‌ارزید.

      من فکر می‌کنم به طور خاص، بحث تو در مورد مدیر و کارمندیه که نه مدیر لایقه نه کارمند.
      هر دو هم می‌دونند که اون یکی آدم حسابی نیست و شانسی اونجا قرار گرفته.
      حالا تو داری فکر می‌کنی که کی به کی احترام بگذاره بهتره!

      Thumb up 24

      • ضیاء می‌گه:

        محمدرضا جان کامنت هایی که در جواب مخاطبان (تو این پست) گذاشتی واقعا عالی ان!!

        مخصوصا این یکی که در رابطه با کارمند و مدیره!

        Thumb up 3

        • ضیا جان. می‌دونی که من خیلی مودی هستم! گاهی رو مد کامنت گذاشتن میفتم گاهی هم اعصاب و حوصله ندارم!
          اما اخیراً که نوشته‌ها رو مرور می‌کردم دیدم حجم و ارزش اطلاعاتی که بین بچه‌ها (منم شامل بچه‌ها هستم) در کامنت‌ها جابجا میشه بیشتر از اصل متنه. اینه که دارم همه چیز رو با هم ترکیب می‌کنم. در واقع بازنویسی مجدد متن‌ها با حرف بچه‌ها و …
          و بعدش منتشرش می‌کنم خیلی زود…

          Thumb up 12

          • شهرزاد می‌گه:

            … چقدر خوب که شما هم شامل بچه ها هستین :)

            این موضوعی که گفتین خیلی برام جالب بود. خیییلی …
            بیصبرانه منتظرم این بازنویسی رو ببینم.
            به نظرم این خیلی لذتبخشه که همه اعضاء خوب این خونه در کنار صاحبخونه خوب و مهربون و دانایی که داره، خالق اثری مشترک باشن.
            ممنون که همیشه ما رو با ایده های نااابتون شگفت زده می کنین …:)

            Thumb up 2

      • امیر تقوی می‌گه:

        محمد رضا! در عمرم با چیزی بیش از این کامنت تو موافق نبوده ام!!! کاش میشد یه جوری مفهوم این کامنت رو واسه همه بیشتر توضیح داد! شاید واسه کسانی که این ور میز رو تجربه نکردن ارتباط برقرار کردن با این موضوع سخت باشه!

        Thumb up 13

        • آره امیر. حیف که بسیاری از ما، با شنیدن چنین موضع‌گیری‌هایی قبل از اینکه منتظر شنیدن شرح دقیق‌ترشون باشیم، فهرست بلندبالای اتهامات رو برای گوینده آماده و اعلام می کنیم.

          Thumb up 11

        • طاهره جلیلی می‌گه:

          آقای تقوی عزیز
          راستش رو بخواهید من هم که اونور میز رو تجربه نکردم به شدت! میشه گفت حتی به عنوان یکی از راسخ ترین عقایدم به این موضوع ایمان دارم! اگر من جای مدیرهای ارشد شرکتم بودم تقریباً همه رو میریختم توی دریا! واقعاً نمیفهمم چه جوری و با چه دلخوشی به این نوع کار کردن حتی حقوق میدن! چه برسه به پاداش و مزایا!این آدمها هرطوری که باهاشون رفتار بشه حقشونه!تازه به نظر من که رفتاری که باهاشون اصلاً در حدشون نیست! قبلاً فکر میکردم چه جوری میشه آدمها فقط ۲ ساعت در روز مفید کار کنن… الآن میبینم همون ۲ ساعت رو هم کار نمیکنن و همیشه هم طلبکارن!

          Thumb up 1

      • امید می‌گه:

        ما چند جور مدیر داریم.
        مدیران دولتی که پشتشان به دولت فخیمه گرم است و با بادی آمدند و بی یادی می روند، سعی در انباشتن جیب خود دارند و کارمندان رها از پرسش و پاسخ ، دانش و مهارت را به سخره می گیرند و کار در آخرین اولویت قرار می گیرد . ماموریت، روزشماری تا آخر برج و پاداش بیلان و ترفیع و چشم انداز، ادامه این زندگی نکبت بار تا زمان انفصال مدیر.
        و اما مدیر صاحب کسب و کار، کارمندانش را مطابق با نیازش انتخاب می کند. اما همین مدیر برای پرداخت حقوق کارمند یا همان کارگر هیچ ضابطه ای قائل نیست و می گوید هر که فکر می کند حقش چیز دیگریست برود، چون اصلاً حق معنا ندارد.
        ولی آقای مدیر به قول سهیل ، پول یک ساعت کار که مشخص است آن هم هر کس در حد و اندازه خودش!
        حالا من مدیر، قانون کار را به مسخره می گیرم و مجبور می شوم برای رهائی از شر کارمندی که خود از روز اول به اشتباه انتخابش کرده ام راهرو های دادگاه کار را بالا و پایین بروم.
        این آقای مدیر محترم آنقدر پایبند اصول هست که حداقل کارگر بیچاره را بیمه کند. برخی از همه جا بیخبران ( کارگر) بعد از سالها کار می فهمند توشه ای برای آخرت نیاندوخته اند!
        آقای مدیر کاملاً حق با شماست.اما کمی از پشت میزتان بیرون بیایید و حرف آنها که کار را بلدندو البته برای خود ارزش قائلند را بشنوید.
        محمدرضا ، من از مدیر و کارمند نالایق نمی گویم . مدیران سرآمد کارمندان خود را مانند قطعات یک پازل آنگونه انتخاب می کنند که در نهایت کار آن شود که مطلوب اوست. اما این یک نگاه دوسویه است. مطمین باشید آنکه مورد تائید استیو جابز بوده نیز برای خود ارزشهایی دارد که یکی از آنهاتجربه کار با جابز بوده.
        خسته تان کردم ، البته اگر نخواندید هم به شماحق می دهم . ولی باید می گفتم. شاید زبان من توان بیان صریح و ساده منظورم را نداشته. ولی ختم کلام، آقای مدیر( امیر تقوی) این سوی میز نیز می تواند انسانی فهیم و کاردان باشد. این همه منفی نگری و نگاه از بالا تغییری به وجود نمی آورد و دنیا را از اینکه هست زشت تر می نماید!

        Thumb up 13

      • آيدا2 می‌گه:

        به قول آقای تقوی برای من که این ور میزو تجربه نکردم ارتباط برقرار کردن با این موضوع خیلی برام سخته واقعاً متوجه نمیشم چرا اگر اگر یک مدیر رفتار نادرست داره یا دیکتاتوره یا هر چیز دیگه‌ای. حتی اگر به کارمندش فحش می‌ده شما کارمند رو مقصر میدونید!
        کاش بیشتر توضیح میدادید این مسئله برای همیشه حل میشد.
        مدیر من وقتی میبینه ظرفیتم تموم شده رویشو عوض می کنه وبهم احترام میذاره که این احترامش از ۱۰۰ تا فحش برام بدتره
        والا کارمند نه انتظار احترام داره نه بی احترامی ، کاری که دادید رو به نحو احسن انجام میده
        من که نه به خاطر اشتباه خودم بلکه به خاطر اشتباه کارگری که نه من اونو میشناسم نه اون منو میشناسه نه کارمون بهم ارتباط داره توبیخ میشم . البته هر ۶ ماه که قرار داد میببنده فقط مبلغ قرارداد منو زیاد میکنه ولی من احساس می کنم پول بد حرف شنیدنمو میخورم.

        Thumb up 1

        • امیر تقوی می‌گه:

          خانم آیدا، من سعی میکنم ساده سازی کنم! اگر شما کارمند متخصص و قوی باشید، اولین کسی که متوجه این موضوع میشه مدیر شماست! ایشون گنده لات شهر هم که باشه، وقتی بفهمه که شما کاردان و اهل عمل هستید و کارتون رو بلدین اتوماتیک یا با یک تذکر درست رفتار میکنه! اگر هم نکرد شما معطل نکنید برای آدم کاربلدی مثل شما کار فراوان است! اگر هم فرض کار بلدی و کاردانی شما زیر سوال است که متاسفانه باید عرض کنم که مجبور به تحمل ایشان هستید اما به جای سرزنش کردن ایشان خودتان را سرزنش کنید که چرا از نظر توانایی این قدر قوی نیستید که از چنین وضعیتی خلاص شوید! متاسفم اما حقیقت این است که همه چیز به خود ما بمیگردد!

          Thumb up 6

          • آيدا2 می‌گه:

            ممنونم آقای تقوی
            من کارمند متخصصی نیستم در واقع به کارمند منخصص هم نیاز نداشتند که من را استخدام کردند ولی همواره وظایف خود را صحیح انجام داده ام و هیچگاه از بابت کوتاهی در وظایف خود مورد سرزنش قرار نگرفته ام ولی همواره به خاطر کوتاهی در وظایف دیگران که به من هیچ ارتباطی ندارد مواخذه میشوم و این موضوع برایم عجیب است و عجیب تر اینکه دوست هم ندارد استعفا بدهم !
            من اگر کارگر کاملا غیر متخصصی را برای نظافت منزل استخدام کنم با داد ویبداد او کارش را درست انجام نخواهد داد من هم بیخود حرص نمی خورم او را مجدداًً استخدام نخواهم کرد به کسی هم معرفی نمیکنم – خیلی ساده

            Thumb up 0

    • امیر تقوی می‌گه:

      مسلما تقصیر بیان قاصر و زبان الکن بنده بوده که شما همچین برداشتی کردید! کلا هدف ما از طرح این موضوع و وقت گذاشتن برای این کار چیز دیگری بود!

      Thumb up 5

      • شهرزاد می‌گه:

        آقای تقوی عزیز
        متاسفانه من هنوز فرصت نکردم فایل رو بطور کامل گوش کنم. چون میخوام با تمرکز کامل باشه و هیچ نکته یا مطلبی رو از دست ندم.
        ولی تیکه اول فایل رو که گوش کردم، آنقدر دوستش داشتم که تا حالا چندین بار گذاشتم و دوباره آوردم از اول و چندباره بهش گوش دادم.
        خیلی زیباست …
        راستی صدای خود شماست؟!
        اگه اینطوره …که فکر کنم برای این کار واقعا خوبید.:)
        خیلی منو به یاد فیلم زیبای “قدرت بینش” انداخت که خیلی صدا و مدل صحبت کردنتون شبیه گوینده خوب اون فیلم بود. فیلمی که من همیشه و همه جا ازش تعریف می کنم… واقعا اون فیلم دوست داشتنی و تاثیر گذاره..
        در هر صورت باز هم قبل از اینکه کامل به این فایل گوش بدم و نظراتم رو در موردش همینجا بذارم، میخوام از شما و محمدرضای عزیز بابت صحبت در مورد این «خالق» بی چون و چرای «دنیایی که داره زیر انگشتان ما حرکت میکنه» ، ازتون تشکر کنم.:)

        Thumb up 5

  • امیر می‌گه:

    سلام استاد وقت بخیر
    چون زمان فایل(های) رادیو معمولا زیاده من برای اینکه بتونم در داخل ماشین و یا جاهای دیگه ازشون استفاده کنم آنها را با نرم افزاری دست ساز تکه تکه میکنم تا بتونه بهینه ازشون استفاده کنم. اگر نیاز به این نرم افزار داشتید بفرمایید تا تقدیم کنم.

    Thumb up 4

  • محسن نوری می‌گه:

    پیش از گوش دادن به فایل، فکر میکنم بررسی مدل ذهنی افراد بزرگ بهترین هدیه برای ما استارت آپها باشه. امیدوارم روزی مدل ذهنی جناب شعبانعلی هم بیان بشه. خیلی دوست دارم بدونم محمد رضا چه هدف بزرگی داره که انقدر سریع حرکت و رشد میکنه. چرا افرادی مثل آقای نخجوانی از کار خسته نمی‌شوند؟ من فکر میکنم ما که به تنبلی شناخته شده ایم و کارآفرینانی مثل آقای شعبانعلی و تقوی و نخجوانی از ما بابت تنبلی شکایت میکنند به خاطر نداشتن هدف انقدر تنبل هستیم. و آرزو میکنم روزی بتونم اون هدف اصلی خودم رو پیدا کنم تا به این شکل بتونم فعالیت‌های خودم رو هوشمند کنم و با انرژی و انگیزه بیشتری کار کنم.
    محمد رضا اگه خواستی جواب بدی به این کامنت یه کم از خودت، هدفت و مدل ذهنیت هم بگو.
    متشکرم

    Thumb up 10

  • brhnam می‌گه:

    سلام میشه به من بگید امیر تقوی دقیقا چی کاره هستند حوزه کار آفرینی ایشون چی هست ؟؟؟ شرکت یا مجموعه تحت مدیریتش چیست ؟

    Thumb up 24

  • مصطفی محمزاده می‌گه:

    با سلام
    فایلی که قرار داده اید مربوط به رادیو مزاکره قبلی و جناب محمودزاده است!
    لطفا اصلاح کنید.

    Thumb up 2

  • فرهاد می‌گه:

    سلام
    لینک دانلود فکر کنم ایراد داره. چون فایل اول آقای محمودزاده دانلود میشه.

    Thumb up 3

    • سمیه تاجدینی می‌گه:

      سلام جناب آقای فرهاد
      بابت این اشتباه واقعا متاسفم.امیدوارم سهل انگاری من رو ببخشید.
      لینک فایل اصلاح شد.از این که وقت شما بابت بی دقتی من گرفته شد،معذرت میخوام

      Thumb up 20

  • رسول می‌گه:

    سلام
    محمدرضا جان فکر میکنم لینک دانلود ، اشتباهاً لینک دانلود مذاکره قبلیست …

    Thumb up 2

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *