داستان شگفت برابری

دوست آنلاینی داشتم به نام سمانه که وبلاگی داشت به نام samane2007. امروز نه سمانه را میدانم که کجاست و نه آن وبلاگ وجود دارد. پستی نوشته بود به نام برابری. من آن متن را اینجا میگذارم. نمیگویم درست است یا غلط. اما فکر میکنم دعوتی است به اندیشیدن. همین هم کم نیست…

(بعداً به من گفتند که این متن ظاهراً به خانم نفیسه مرشدزاده متعلق است. لطفاً اگر کسی از منبع اطمینان دارد بنویسد).

 

ما به مردها گفتیم: می خواهیم مثل شما باشیم. مردها گفتند: حالا که این قدر اصرار می کنید، قبول ! و آن موقع، ما نفهمیدیم چه شد که مردها ناگهان این قدر مهربان شدند.

وقتی به خود آمدیم، عین آن ها شده بودیم. کیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی که باید به اش رسیدگی می کردیم و دسته چک و حساب کتاب هایی که مهم بودند.. با رئیس دعوایمان می شد و اخم و تَخم اش را می آوردیم خانه سر بچه ها خالی می کردیم. ماشین ما هم خراب می شد، قسط وام های ما هم دیر می شد. دیگر با هم مو نمی زدیم. آن ها به وعده شان عمل کرده بودند و به ما خوشبختی های بی پایان یک مرد را بخشیده بودند. همه کارهایمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خدای من! سلاح نفیس اجدادی که نسل به نسل به ما رسیده بود، در جیب هایمان نبود. شمشیر دسته طلا؟ تپانچه ماشه نقره ای؟ چاقوی غلاف فلزی؟ نه! ما پنبه ای که با آن سر مردها را می بریدیم، گم کرده بودیم. همان ارثیه ای که هر مادری به دخترش می داد و خیالش جمع بود تا این هست، سر مردش سوار است. آن گلوله الیافی لطیفی که قدیمی ها به اش می گفتند عشق، یک جایی توی راه از دستمان افتاده بود. یا اگر به تئوری توطئه معتقد باشیم، مردها با سیاست درهای باز نابودش کرده بودند. حالا ما و مردها روبه روی هم بودیم. در دوئلی ناجوانمردانه. و مهارتی که با آن مردهای تنومند را به زانو درمی آوردیم، در عضله های روحمان جاری نبود.

سال ها بود حسودی شان می شد. چشم نداشتند ببینند فقط ما می توانیم با ذوقی کودکانه به چیزهای کوچک عشق بورزیم. فقط و فقط ما بودیم که بلد بودیم در معامله ای که پایاپای نبود، شرکت کنیم. می توانستیم بدهیم و نگیریم. ببخشیم و از خودِ بخشیدن کیف کنیم. بی حساب و کتاب دوست بداریم. در هستی، عناصر ریزی بودند که مردها با چشم مسلح هم نمی دیدند و ما می دیدیم. زنانگی فقط مهارت آراستن و فریفتن نبود و آن قدیم ها بعضی از ما این را می دانستیم. مادربزرگ من زیبایی زن بودن را می دانست. وقتی زنی از شوهرش از بی ملاحظگی ها و درشتی های شوهرش شکایت داشت و هق هق گریه می کرد، مادر بزرگ خیلی آرام می گفت: مرد است دیگر، نمی فهمد. مردها نمی فهمند. از مرد بودن مثل عیبی حرف می زد که قابل برطرف شدن نیست. مادربزرگ می دانست مردها از بخشی از حقایق هستی محروم اند. لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطیف است.

مادربزرگ می گفت کار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت باید بروند. راه میان بری بود که زن ها آدرسش را داشتند و یک راست می رفت نزدیک خدا. شاید این آدرس را هم همراه سلاح قدیمی مان گم کردیم.

به هر حال، ما الان اینجاییم و داریم از خوشبختی خفه می شویم. رئیس شرکت به مان بن فروشگاه سپه داده و ما خیلی احساس شخصیت می کنیم. ده تا نایلون پر از روغن و شامپو و وایتکس و شیشه شور و کنسرو و رب و ماکارونی خریده ایم و داریم به زحمت نایلون ها را می بریم و با بقیه همکارهای شرکت که آن ها هم بن داشته اند و خوشبختی، داریم غیبت رئیس کارگزینی را می کنیم و ادای منشی قسمت بایگانی را درمی آوریم و بلندبلند می خندیم و بارهایمان را می کشیم سمت خانه. چقدر مادربزرگ بدبخت بود که در آن خانه می شست و می پخت. حیف که زنده نماند ببیند ما به چه آزادی شیرینی دست یافتیم. ما چقدر رشد کردیم.

افتخارآمیز است که ما الان، هم راننده اتوبوس هستیم هم ترشی می اندازیم. مهندس معدن هستیم و مربای انجیرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر می شویم. مردها مهارت جمع بستن ما را خیلی تجلیل می کنند. ما می توانیم همه کار را با همه کار انجام دهیم. وقتی مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ایستاده توی اتوبوس حفظ کنند، ما با یک دست دست بچه را می گیریم با دست دیگر خریدها را، گوشی موبایل بین گردن و شانه، کارهای اداره را راست و ریس می کنیم. افتخارآمیز است.

دستاورد بزرگی است این که مثل هم شده ایم. فقط معلوم نیست به چه دلیل گنگی، یکی مان شب توی رختخواب مثل کنده ای چوب راحت می خوابد و آن یکی مدام غلت می زند، چون دست و پاهایش درد می کنند. چون صورت اشک آلود بچه ای می آید پیش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توی مهد کودک. همه رفته اند، سرایدار مجبور شده بعد از رفتن مربی ها او را ببرد پیش بچه های خودش. نیمه گمشده شب ها خواب ندارد. می افتد به جان زن. مرد اما راحت است، خودش است. نیمه دیگری ندارد. زن گیج و خسته تا صبح بین کسی که شده و کسی که بود، دست و پا می زند.

مادربزرگ سنت زده و عقب افتاده من کجا می توانست شکوه این پیروزی مدرن را درک کند؟ ما به همه حق و حقوقمان رسیده ایم.زنده باد تساوی!



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+218
  


112 نظر بر روی پست “داستان شگفت برابری

  • قهرمانی می‌گه:

    منکه با این متن موافقم وخیلی جالب بود.

    Thumb up 0

  • فرح می‌گه:

    کاش میشد این دوستان سن واقعیشونو تو کامنتاشون می نوشتن..فکر میکنم هنوز درگیر مشکلات تاهل نشدند . امیدوارم ده سال دیگه هم همین نظراتو داشته باشند .

    Thumb up 1

  • نفیسه می‌گه:

    من هم کامنت ها رو خوندم، به نظرم همون طور که ساغر عزیز گفتن، خانمی که این متن رو نوشتن حالت گذار فرهنگی رو توصیف می کنن، حالتی که زن مسئولیت های اجتماعی رو به عهده گرفته ولی مسئولیت های سنتیش اندکی هم کم نشده. به نظر من حل این مشکلات با گذشت زمان، آگاه کردن جامعه و مخصوصاً مردان و آموزش های فرهنگی برای پذیرش مقتضیات جامعه مدرن، امکان پذیر است نه با خانه نشین شدن و برگشتن به دوران مادربزرگ هایمان .
    همان طور که یکی از دوستان نوشته بودند، شما اگر پای صحبت مادربزرگ ها بنشینید ، می بینید نارضایتی از زندگی ای که داشتند در صحبت هایشان موج می زند که حتی مادرانمان یا ما که در حال گذار فرهنگی می باشیم میزان رضایت از زندگی خیلی بالاتری داریم. در گذشته به دلیل عدم استقلال مالی زنان، ظلم فراوانی از طرف خانواده و مخصوصاً همسر به آنها روا می شده است، اگر همسرشان هر رفتار غیر انسانی ای با آنان می داشته، به دلیل عدم استقلال مالی ، اصلاً فکر جدائی هم به ذهنشان خطور نمی کرد، و مجبور بودند همه ناملایمات اخلاقی همسرشان را بپذیرند، (نه اینکه عاشقش بودند).
    اما ورود بشر به عرصه تکنولوژی، روبکرد بسیار مثبتی بر زندگی زنان داشت، فکری شدن کارها و از بین رفتن تدریجی کارهای یدی باعث شد زنان هم توانائی حضور در جامعه را بدست آورند. از طرف دیگر کار خانه یا به اصطلاح شغل خانه داری با بوجود آمدن دستگاه های کمک کننده مثل ماشین لباس شوئی، ظرف شوئی، زودپز و … بسیار سبک شده و کم کم معنی قدیمی خود را از دست داد. مردها نیز با از بین رفتن شغل های بدنی، و همین طور چون دیگر لازم نبود بار اقتصادی خانه را به تنهائی به دوش بکشند، بسیار لطیف تر شدند، طوری که در تربیت و نگهداری کودکان، نقشی همانند نقش زن را داشتند، کم شدن تعداد کودکان به دلیل فراگیر شدن روش های ضد بارداری کم شد و زن و مرد به هم شبیه تر شدند، و این لازمه جهان تکنولژیکی است که شباهت های بین زن و مرد بسیار اساسی تر از تفاوت های آنهاست.
    برخی دوستان اظهار می کنند که وظیفه اصلی زن، مادری و همسری است، من می خواهم از آنها بپرسم که آیا وظیفه اصلی مرد پدری و همسری نیست؟ و آیا به این بهانه می توان از ورود مردان به جامعه و استقلال آنها جلوگیری کرد؟ اتفاقاً روانشناسی جدید بیان می کند که بعد از سن شیرخوارگی، بهترین تربیتی که برای کودک وجود دارد این است که به همان میزان از ساعاتی که کودک با مادرش می گذراند با پدر نیز بگذراند و به هیچ وجه بار اصلی تربیت کودک را بر عهده زن نمی داند. در مورد وظایف همسری نیز به همان میزان که زن برای همسرش وقت می گذراد، همسرش هم همان مقدار وقت و انرژی باید نصیب زن گرداند و نمی توان مثل قدیمی ها گفت کار اصلی زن شوهر داری است و کار اصلی مرد فتح دنیا و این گونه زن را به موجود خانگی تبدیل کرد.
    ولی در مورد مشکلاتی که این خانم در این متن مطرح کرده، اولین راه حل گذشت زمان است. وقتی مردان کم کم با جامعه مدرن آشنا شوند ، درک می کنند که وقتی یک زن تحصیل کرده دارند که دوشادوش آنان کار کرده و در پیشبرد جامعه و امرار معاش خانواده موثر است، باید نیمی از وظایف خانه داری و بچه داری را که در گذشته فقط به عهده زن بود، بر دوش بکشند. همچنین کم کم باید باور کنند که در کارهای غیر جسمی، به طور کل بالاتر از زنان نیستند و این برتری چندین هزار ساله خود را فراموش کنند . همچنین جامعه و حکومت برای تسریع این گذار، می تواند در این راستا،قانونگزاری های جدید و کارهای فرهنگی ببسیاری بکند، یاد دارم چند وقت پیش خواندم که در ژاپن یک شبکه تلویزیونی اختصاص دارد به توانمند سازی زنان که فیلم های اوشین، هانیکو ، معلم جزیره و بسیاری از فیلم هایی که صداو سیمای ایران هم از خریدارانش بوده از آن شبکه پخش می شده و هدف این فیلم ها هم این بوده که با نشان دادن سرگذشت زن هایی که با وجود طرز فکر های سنتی تونستن در جامعه رشد کنن ، زنان رو برای ورود جامعه مدرن، توانمند کنن. اما در مورد اینکه نوشته بودن زن با ورود با جامعه اعصابش خورد می شه و سر بچه هاش خالی می کنه این حرف چندان از روی منطق زده نشده، زن یا مردی که مدیریت خشم بلد نباشد، ، بالاخره مشکلی تو زندگیش پیدا می کند که سر بچه هاش خالی کند و برعکس و این صحبت اصلاً به جنسیت و کار و .. مربوط نمی شود.

    Thumb up 12

    • نفیسه می‌گه:

      یک نکته رو فراموش کردم که بگویم و آن اینکه بعضی دوستان اظهار می کنند که برخی زنان با اینکه کار می کنند، به طور مستقیم در امرار معاش خانواده نقش ندارند و با این اوصاف، کاستن از وظایف سنتی آنان، عادلانه نیست.
      در پاسخ به این دوستان می خواستم ذکر کنم که همان طور که می دانند، پولی که زن در می آورد ولو غیر مستقیم، ناچاراً به سفره خانواده و آینده آن وارد می شود چون خروجی دیگری نداردو ولی اینکه چرا این پول گاهاً به صورت مستقیم وارد نمی شود این است که قوانین ایران متأسفانه در حق زنان شاغل، اجحاف کرده. از طرفی ارث زن نصف است ( حالا دیه و مسائل خاص را در نظر نمی گیرم) و مهریه که امتیازی است که به جبران آن به زن داده شده، به خاطر برخی مسائل حقوقی، تقریباً ضمانت اجرائی ندارد. بگذریم که در حالت عادی، زنان از حقوق انسانی خود نیز از نظر قانون، بهره مند نیستند و این مسائل باعث عدم امنیت در زنان شده و تصمیم می گیرند حداقل از قانون نفقه که آن هم ضمانت اجرائی ندارد ولی دست به نقد است به نفع خود استفاده کنند. از همین جا اعلام م یکنند اگر مردها زیر بار شرایط برابر بروند، بعنی الان که قانون ارث قابل اصلاح نیست، مهریه را به جبران آن، تمام و کمال به زن بپردازند، همچنین حقوق انسانی زن را تحت عنوان شرایط ضمن عقد امضا کنند، صادقانه زنان همه درآمد خود را به طور مستقیم در سفره خانواده خواهند آورد.

      Thumb up 7

  • ساغر می‌گه:

    تمام کامنت ها رو خوندم چون برام خیلی مهم بود.
    اگه اشتباه نکنم این متن رو چند سال پیش خونده بودم و کامنتی بلند هم در نقدش نوشته بودم. تنها چیزی که از کامنتم به خاظر دارم و هنوز هم قبولش دارم اینه که این خصوصیات دوران گذاره و وضعیت زنان و طبعا جامعه بسیار بهتر خواهد شد. چند ده سال ناقابل از غرب عقب هستیم، زنان غربی این روزهای ما رو چشیدن، در برخی قسمت ها از ما کمتر سختی کشیدند بخاطر کمرنگ تر بودن آموزه های مذهبی ضد زن و در برخی جنبه ها بیشتر، بخاطر اولین بودن. من از این لحاظ خوشبینم، اگرچه شاید به من و هم سن و سالانم چیز زیادی از شادمانی آینده نرسه، اما نسل های بعدی کمتر و کمتر مشکل خواهند داشت.
    می تونم بگم با نود درصد این متن همدلی ندارم. این از اون دست متن هاییه که خشونت مردانه علیه زنان رو در قالب کلمات لطیف می ریزن و با پنبه سر می برن، فکر می کنم کامنتِ متینِ ” فهیمه دی ۷, ۱۳۹۲ در ۱۱:۰۴ ب.ظ” نقد خوبی بود همچنین بعضی نکات خوب شهرزاد. کل این متن می خواد بگه زنان جنسیتشون رو فراموش کردن در صورتی که این واقعیت نداره، زنان از کلیشه های جنسیتی خارج میشن و قدرت جنسیتی شون رو به دست میارن. این ویدیو نکات خوبی در این رابطه داره:
    http://www.ted.com/talks/helen_fisher_tells_us_why_we_love_cheat.html

    من عمیقا معتقدم وجود زنان برای پیشبرد اهداف اومانیستی ضروریه و می تونم بگم روحیه ی زنانه می تونه مهم ترین نقش رو در دنیای جدید بازی کنه. با این حال این باعث نمیشه که طبیعت کور رو بخاطر زن بودنم سرزنش نکنم -و چقدر مضحکه سرزنش یک وجود بی شعور و بی هدف-.

    Thumb up 5

  • فاطمه می‌گه:

    خیلی زیبا بود،خیلی قابل تامل بود،ولی من میخوام تو جامعه هم باشم.

    Thumb up 0

  • مریم می‌گه:

    چند روز پیش داشتم به موضوعی فکر میکردم که بی ربط به بحث مطرح شده نیست. مجری برنامه “سمت نو” سوالی رو مطرح کرد: آیا زن ها همیشه باید بین وظایفشون در خونه و پیشرفت اجتماعی یکی رو انتخاب بکنن؟
    البته من اون برنامه رو ندیدم و کلا نظرات کارشناسی در این مورد رو نمیدونم. ولی با خودم فکر می کردم که فرض کنیم زن ها باید کاملا حق انتخاب داشته باشند. یا در منزل باشند و به امور خانه و بچه ها و همسر رسیدگی بکنند و یا به کار در اجتماع بپردازند و امور خانه را هم اگه دوست دشتن خودشون و یا باکمک شخص سومی انجام دهند. در این حالت آیا مردها نباید حق انتخاب داشته باشند؟ شاید مردی بخواهد به جای کار بیرون از منزل، در خانه بماند و به امور خانه رسیدگی کند. اگر این طرز فکر که مردها مسئولیت اداره اقتصادی زندگی را دارند از حالت یک قانون در بیاید و به صورت اختیاری باشد، شاید مردهایی باشند که ترجیح بدهند همسرشان بیرون از منزل کار کند، البته در صورت تمایل، و آن ها کار در منزل را انتخاب کنند. آیا ما زن ها این را می پذیریم که نان آور خانه باشیم، ولو این که در این مسیر بسیار پیشرفت کنیم و به جایگاه های اجتماعی بسیار بالایی برسیم.
    به نظر من، به عنوان یک زن شاغل، اگر زن باید کاملا مخیر باشد، مرد هم باید بتواند انتخاب کند. و نباید موظف به انجام کاری باشد. و فکر می کنم ما زن ها در کنار این مسئله که حتما حتما باید به دنبال احقاق حقوق تضییع شده خود باشیم، نباید آرامش و امنیتی که از این قانون ” مسئولیت اداره زندگی به عهده مرد است و نه زن” نصیبمان شده را فراموش کنیم. بنابراین بهتره منصفانه و همه جانبه بیندیشیم تا در احقاق حقوقمان دچار اشتباه نشویم.

    Thumb up 1

  • پگاه می‌گه:

    نمی دونم مشکل چیه ؟؟؟مشکل از کامنته یا کامنتگذار یا از اون طرف ..که کامنتهای من با تاخیر زیاد نمایش داده میشه این پست هم یک نمونش دو تا کامنتی که خب نمی دونم کی منتشرخواهد شد؟؟!!!

    Thumb up 0

  • محمود می‌گه:

    نمی دانم جاقحطی بود
    که گذرت افتاد
    به سرزمین سیب های سرد سربی
    همانجا که اول
    آب پاکی را ریختند روی دست ات
    که تو هنوز به دنیا نیامده ای*
    بعد برای اینکه بدت نیاید
    به اندازه چند شتر
    از اجناس بنجل شان
    بارت کردند تا خوشحال شوی
    اصلا یک نگاه به خودت بکن
    ببین چقدر مدالهای حلبی آویزان ات کرده اند
    اما اصلا حواس ات نیست کمرت را خم کرده اند
    تا فقط چند سال زودتر مستمری بگیری…
    حقوق “برابری” را هم به حسابت ریختند
    تا هر روز صبح تا شب سوهانت بزنند
    و تو دلت خوش باشد که جیب ات کمی خالی نیست…
    نمی گویم سیب سرخ حق ات نبود
    اصلن خودم حاضرم هزار تایش را هرسال برایت غرس کنم
    اما عزیزم چرا سیبی را گاز می زنی
    که کرم های سیری ناپذیر سرمایه داری
    قبلا برایت مزه مزه کرده اند…
    راستی یادش بخیر مادربزرگمان
    که سرزمین بی پایان”مادری”
    برای پادشاهی اش کافی بود…

    (*شعار فمینیزم : “زن به دنیا نمی آید، زن ساخته می شود”)

    Thumb up 2

  • مینا رسولی می‌گه:

    اومدم راجع به این موضوع بنویسم، دیدم از حد یه کامنت خیلی فراتر رفت و دیگه اسمش کامنت نشد و کلا دیگه متن رو منتقل نکردم! اما در هر صورت به نظر میاد اینکه بخوایم خودمون رو و شرایطمون رو با مادربزرگ‌هامون بسنجیم، مقایسه درستی نباشه و تصور اینکه ما هنوز مثل مادربزرگ‌هامون فکر کنیم و زندگی کنیم، تصورش نه واقعی و نه درسته؟! شما خودتون کمی فکر کنید! می پذیرید؟؟
    زنان از خود چه می‌دانند و مرد چگونه تعریف می‌‌شود و کودک انسانی چگونه موجودی است؟
    مردان از خود چه می‌دانند و زن چگونه تعریف می‌شود و کودک انسانی چگونه موجودی است؟
    چه جوابی برای این سوالات داریم؟
    “هویت اجتماعی زن” چطور تعریف میشه؟
    چقدر در معرض قضاوت جامعه هستیم و چقدر در پی برآورده کردن خواسته‌های جامعه از خودمون می‌گذریم ولو اینکه در پایان مسابقه خودمون رو یه جایی جا گذاشته باشیم؟
    آیا داریم راههای متفاوتی رو تجربه می کنیم یا همه از یک راه می ریم؟
    “احساس رضایت” چطور تعریف میشه؟
    آیا اکثریت زنان کشور ما شاغل هستند؟
    هدف ما از حضور در اجتماع، به عنوان زن، چیه؟
    آیا ما خودمون ازخودمون به عنوان یک زن، تعریفی داریم یا این تعریف رو از بیرون دریافت می‌کنیم؟
    آیا خودمون به عنوان زن، جامعه زنان رو قبول داریم؟ آیا مهربانیم با همدیگه؟
    در ذهن ما زنان، چه می گذرد؟ زیبایی؟ دانایی؟ تفکر؟ اعتماد به نفس؟ عزت نفس؟ تحصیل؟ شغل؟ ازدواج؟ قدرت؟ انتقام؟ …کدام یک از این موارد بر دیگری ارجح‌تر است یا در جامعه ما رواج بیشتری دارد؟
    من این سوالات رو تنها در مورد خودم از خودم می‌پرسم و به جوابهای خودم فکر میکنم. اما طعم زندگی رو فراموش نمی کنم، طعمی از همه مزه ها! و ازش لذت می برم.

    Thumb up 0

  • فهیمه می‌گه:

    سلام استاد

    با تشکر از متنی که گذاشتید به قول خودتون حد اقل باعث میشه روی این موضوع فکر کنیم. خیلی از مواردی که در این متن مطرح شده مثل (با رئیس دعوایمان می شد و اخم و تَخم اش را می آوردیم خانه سر بچه ها خالی می کردیم.) مواردی هستند که به بحث زن و مرد بودن ارتباط پیدا نمیکنه . اینها مشکلاتی هستند که در جامعه ما و وجود دارد برای همون مردان هم درست نیست که بیان خونه و ناراحتیشون رو سر بچه ها خورد کنن، یکی از ابعاد این مسیله عدم توانایی در مدیریت خشم هست که باید روش کار کنیم تا بتونیم خشممون رو مدیریت کنیم، حالا خانم نره سر کار وقتی با شوهرش یا دوستش دعواش شد میاد سر بچه اش خالی میکنه ، پس این مسیله به مشکل دیگه ای برمیگرده و این مشکل باید حل شه . و حتی طرف دیگه قضیه مثل ( می توانستیم بدهیم و نگیریم. ببخشیم و از خودِ بخشیدن کیف کنیم. بی حساب و کتاب دوست بداریم) فراموش نکنیم مادربزرگان ما مجبور بودند که دوست داشته باشند، چاره دیگری نداشتند. مجبور بودند که تنها نان آور خانه را دوست داشته باشند شاید در ظاهر حرفهاشون این طور میبینیم ، اما وقتی بیشتر پای حرفاشون بشینی عدم رضایت رو از زندگی که داشتند کامل احساس میکنیم.
    ولی من هم قبول دارم این وسط یک سری ایرادات هست، ولی برای رفع مشکلی که در گذشته بوده است (نادیده گرفتن زنان در جامعه) قدمی رو به جلو برداشتیم و در هر گام اولیه ای یک سری مشکلات وجود دارد و حالا باید مشکلاتش رو حل کنیم.

    Thumb up 2

  • امید می‌گه:

    با عرض ادب و ارادت خدمت تمامی دختران سرزمینم**
    برابری زمانی معنا داره که بخواهد مقایسه ای انجام شود. زن نماد لطافت، مهر، عشق، ایثارو زیبائی است. زن موجودی است که هنگام سختی ها، مثل کوه محکم و استوار، حامی و غمخوار خانواده است. قابل انعطاف است و جمع اضداد!! اشک و لبخند، عشق و نفرت، سرسخت و شکننده … تنها یک زن می تواند به عشق عزیزانش با قلبی پر از درد و رنج، لبخند بر لب داشته باشد. دنیای امروز ما کاری کرده که زنان اغلب نقاب بر چهره دارند! و به راحتی نمی توانی به احساسات آنها پی ببری، تا زمانی که دل به او دهی، آنوقت همه وجودش چون آئینه می شود.
    شرایط، نقش انسانها را تعریف می کنه و این ما هستیم که باید نقشمان را اگر درخور و شایسته ما باشد و در راستای هدفی زیبا و متعالی ، به خوبی بازی کنیم، بازی نخوریم و بازی ندهیم!! دیگر فرقی نمی کنه جنس من چی باشه. مهم اینه که وقتی برگشتی و عقب را نگاه کردی لبخندی بزنی و بگویی راه آسانی نبود ولی بخوبی از پسش برآمدم…

    ** دوستانی که در معنای این کلمه ابهام دارند می توانند به دلنوشته محمدرضا در ۱۶ شهریور مراجعه کنند!!!!!

    Thumb up 2

  • عظیمه می‌گه:

    به یاد صحبت استادم سرکار خانم فاطمه مهاجرانی افتادم که در برنامه انتخاباتی ۹۲، خانم ها را مخاطب قرار دادند که اگر
    Full Profesor هم که باشید… شما “مادر فرزندان” هستید که به انسان ها مهر و عشق می ورزید…
    چه خوب افکار اشتباه بانوان را در امور زندگی و خانواده مورد نقد قرار میدادند.
    نمونه بانوان بسیار موفق در جامعه و خانواده که هرگز جایگاه و مسئولیت خویش را در خانواده نیز به فراموشی نسپردند.

    Thumb up 1

  • سارا می‌گه:

    زن ها موجودات عجیبی هستند

    از هنگامی که خداوندمشغول خلق کردن زن بود.
    شش روز می گذشت ….
    فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:
    چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
    خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟
    او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
    باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شبمانده کار کند.
    باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از
    جایش بلند شد ناپدید شود.
    قلبی داشته باشد که بتواندهمه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا
    قلب شکسته، درمان کند.
    این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فرداتمامش بفرمایید .
    خداوند فرمود:نمی شود !! چیزی نمانده تا کار خلقاین مخلوقی…..
    را که این همه به من نزدیک است،تمام کنم.
    از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با
    یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کنددوش بگیرد.

    فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
    اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
    بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش راهم نمی توانی بکنی
    که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .

    فرشته پرسید:فکر هم می تواند بکند ؟
    خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
    آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
    ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شماگفتم که در این یکی
    زیادی مواد مصرف کرده اید.

    خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.
    فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟
    خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی،اندوه، درد، نا امیدی،
    تنهایی، سوگ و غرورش.
    فرشته متاثر شد.

    شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کردهاید
    چون زن ها “واقعا” حیرت انگیزند.
    زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
    همواره بچه ها را به دندان می کشند.
    سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
    بار زندگی را به دوش می کشند،
    ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
    وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
    وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
    وقتی خوشحالند گریه می کنند..
    و وقتی عصبانی اند می خندند.
    برای آنچه باور دارند می جنگند.
    در مقابل بی عدالتی می ایستند.

    وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
    بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نوداشته باشند.
    برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر میروند.
    بدون قید و شرط دوست می دارند.

    وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و وقتی
    دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
    در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
    در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین میشوند،
    با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند،قوی، پابرجا می مانند.
    آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند کهنشانتان بدهند
    چه قدر برایشان مهم هستید.

    قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
    زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانندکه بغل کردن و
    بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
    کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
    آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت وفکر نو می بخشند
    زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

    خداوند گفت:این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد
    فرشته پرسید:چه عیبی ؟
    خداوند گفت:قدر خودش را نمی داند

    Thumb up 4

  • آوا می‌گه:

    سلام.من فکر میکنم اگر نیمی از نمایندگان مجلس ،خانمها بودند میشد کمی امیدوار بود که حق و حقوقی که در اسلام برای زن در نظر گرفته لااقل به قانون تبدیل بشه.اینکه زن میتونه بابت کاری که در خانه انجام میده پول دریافت کنه.در اینصورت خانه داری به معنای واقعی یک شغل محسوب میشد نه فقط در عنوان.ولی متاسفانه اینطور نیست و آقایون نماینده به قوانین چند همسری بیشتر علاقمندند.

    Thumb up 3

  • Mina می‌گه:

    دوستان خوبم ، انسان زمانی که قراره چیزی رو ثابت کنه مجبوره خیلی انرژی بزاره .ما زن هستیم و این نیاز به اثبات نداره.حالا هر کسی با توجه به شناختی که نسبت به روحیات و شرایط زندگی خودش داره ،‌مسیری رو انتخاب میکنه.من همیشه از خدا می خوام که به ما ( چه زن و چه مرد ) کمک کنه که تشخیص های درستی داشته باشیم و به دنبال اون تصمیم های درستی برای زندگی بگیریم .اگه نگاه ما به زندگی نگاه رقابتی و مسابقه ای و یا میدان جنگ باشه ما همیشه در فشار خواهیم بود.از نظر من زندگی یک سفر پر ماجرا است که قرار نیست در این سفر با هم مقایسه بشیم قراره با هم سفری پر تجربه ، سبک و لذت بخش داشته باشیم.
    من فکر میکنم خداوند زمانی که انسان را خلق کرد فکر نمیکرد که ما اینقدر در گیر حاشیه های زندگی بشیم و از اصل خلقت غافل بشیم .
    از دوستان خوبم معذرت میخوام شاید به نظر برخی از دوستان ،‌نظر من کلیشه ای باشه ولی من بهشون واقعا اعتقاد دارم.

    Thumb up 0

  • عاطفه می‌گه:

    محمدرضا …. محمدرضا….
    دارم صدات می کنما :))
    آخه چرا درست میزنی وسط هدف
    چرا؟؟
    مرسی
    من دارم رو عوامل سقف شیشه ای تو ایران کار می کنم و مشغول دادن یک مقاله ام ولی عاطفه سنتی درونم میگه همون بهتر که سقف شیشه ای هست ….

    Thumb up 0

  • آذر می‌گه:

    زندگی کردن با یک زن با صفات مردانه شاید ممکن باشه اما با یک مرد با صفات زنانه غییییر ممکنه…

    Thumb up 5

  • صفورا می‌گه:

    متن خیلی خیلی خیلی زیبایی بود
    یادمان باشد حقوق ما با مردان مساوی است اما مشابه نیست
    در کلاس ضمن خدمت مدیران پایه دستگاههای اجرایی استان ما شرکت میکردم استادی بود که تو کلاس رو کرد به ما خانوما گفت حق زیادی طلب نکنید چون در قبال حق مطالباتی از شما خواسته میشه که باید انجام بدید و این بعضی وقتا براتون سخت میشه
    آقایون از این حرف خوششون اومد و خانوما واکنش نشون دادن
    اما من وقتی دقیق به حرفاش فکر کردم دیدم حرفش درسته
    هر حق یه مطالباتی داره
    باید ببینیم در قبال چیزی که بدست میاریم چی از دست میدم
    ارزششو داره؟
    فعالیت اجتماعی خوبه
    اما یادمون باشه
    ما جنس لطیف هستیم
    ما ریحانه هستیم
    خدا برای ما ارزش قائل شده
    حضرت زینب (س) وقتی در شهر کوفه خطبه ایراد کردن همه میگفتن این کیه که مثل علی (ع) حرف میزنه
    میگن
    کربلا در کربلا می ماند اگر زینب(س) بود
    یادمان باشه درست و به موقع عمل کنیم و قدر و جایگاه خودنمونو حفظ کنیم

    Thumb up 1

  • پرنیان می‌گه:

    متن زیباییه و آدمو به فکر فرو می بره ولی واقعا جای رشد فردی یک زن در این اجتماع کجاست؟من شخصا کار رو برای کار کردن با مردم میخوام و اصلا در اجتماع و با کار کردن ،زندگی می کنم و اگه کار نکنم خیلی زود احساس پوچی می کنم.یعنی اشتباه می کنم؟؟؟

    Thumb up 0

  • ياسين اسفنديار می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    با تشکر فراوان از شما
    افتخار میکنم به این خانه حقیقی که از فروش گرفته تا مذاکره و …. صحبت میشه

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *