شب یلدا

به مناسبت شب یلدا امشب از ساعت ۹ تا ۱۲ در سایتم مینشینم.

اگر حوصله داشتید به خانه آنلاین خود سر بزنید

هر کس به عنوان نقل و آجیل میتواند بهترین جمله ای را که تا کنون خوانده است بیاورد

+16
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


100 نظر بر روی پست “شب یلدا

  • علی می‌گه:

    اشکی که در زمان شکست میریزم همان عرقی است که در زمان تلاش نریختم
    بنظرم وقتی مسئولیت اشتباهاتمون رو بر عهده بگیریم و خودمون رو مقصر بدونیم روزهای خوب شروع میشه

  • فایزه می‌گه:

    من اصلا موضوع این کافه را نپسندیدم
    یادمه یه بار یک کامنتی بود همینجاها که نوشته بود نمیدونم چرا اینقدر ادبیات ما پند محوره ؟برای من که اصلا جالب نیست با یه عالمه جمله و قصه و پند تاثیرگذار بمب باران بشم خوشحالم که اونروز به اینجا سرنزدم
    اما هدیه شب یلدایت را پسندیدم سپاسگذارم

  • Farzaneh.P می‌گه:

    من نتونستم شب یلدا آنلاین باشم، خیلی حیف شد.
    زیباترین جمله رو هیچ وقت نمی تونم انتخاب کنم اما جمله ای که بهم خیلی آرامش میده این جمله ست:
    در به دست آوردن دنیا آرام باش.
    حضرت علی(ع)
    نمی دونم این جمله واقعا از علی (ع) هست یا نه ولی انقدر زیباست که میشه به جرات گفت که یکی از سخنان ایشونه.
    و بدترین جمله ای که هر روز تو مسیر روی بنر بزرگی می خونمش و با خوندنش دلم پر از هیاهو میشه اینه که:
    زندگی میدان مسابقه است اگر تلاش نکنی باخته ای.
    از این جمله بیزارم.
    با خوندنش احساس میکنم زندگی واقعا میدان جنگه و باید جنگید تا پیروز شد.

  • فاطمه می‌گه:

    زندگی ساعت دیواری نیست که اگرهم خابیدبه همین کوتاهی بتوانی تنظیم کنی کوک کنی برسانی خود را به زمان دگران.
    کامیابی صدفی نیست که ان راموجی بکشد تاساحل.
    ودران مرواریدی باشدغلطان نایاب.
    هیچ صیادزبردستی نیزباز بی تور وتقلا
    ماهی کوچکی از دریایی صید نکرد.
    بخت از ان کسی است که به کشتی رود ودل به دریا بزند.

    از اقای کاشانی باصدای خودتون .

  • البرت می‌گه:

    این متن رو به کلی از دوستام گفتم دیشب اونقد حواسم پرت بود یادم رفت بزارم
    بعضی روزها، شیرینند. زود می گذرند. می ماند خاطره ای برای مرور کردن در آینده دور و نزدیک. مثل یک گردش یک روزه در اطراف شهر با
    دوستان قدیمی .
    بعضی روزها، مهم اند. زود می گذرند. اما اثر آنها تا ماهها و سالها باقی می ماند. شاید آن روز مهم را دیگر به خاطر نیاوریم. اما تأثیر آن تا
    آخرین روزهای زندگی با ما می ماند. مثل روزی که عاشق می شویم .
    بعضی روزها تلخ اند. اما بازهم زود می گذرند. فراموش می کنیمشان. می ماند خاطره ای دوردست در پس ذهن. مثل روزی که یکی از
    نزدیکانمان را از دست می دهیم .
    بعضی روزها متفاوتند. زود می گذرند. اما بارها و بارها آن ها را در ذهن خود تکرار می کنیم. و بارها با آن روزها زندگی می کنیم. می میریم و
    زنده می شویم. مثل روزی که با عزیزترین کس مان می گذرانیم .
    بعضی روزها سردند. بعضی روزها گرم اند. بعضی روزها، کوتاهند. بعضی روزها طولانی اند .
    و بعضی روزها، هستند. فقط هستند. می آیند. می مانند. و نمی گذرند. مثل امروز من
    یهترین وجود نداره اما بهترین ها چرا
    از وبلاگ قبلی خودتون

  • یک دوست می‌گه:

    فردا اولین روز از باقیمانده زندگی توست.آن را زندگی کن!

  • سيما ولي زاده می‌گه:

    اولین جمله ای که اومد به یادم:
    “این نیز بگذرد”

    یلداتون مبارک

  • آیدا می‌گه:

    سلام.
    میدونم که خیلی خیلی دیر رسیدم ولی جملمو میگم.
    جمله ای بود از خودت توی کلاس های نوجوان توانگر یا توی وبلاگت،دقیقا نمی دونم.
    ولی گفته بودی که بخشش این نیست که اون چیزی که رو که نیاز داری ببخشی به کسی که نیازش داره.
    بخش اینه که اون چیزی که نیازش داری رو ببخشی به کسی که نیازش نداره.
    و دومین جمله هم توی همایش انتخابت بود.
    امروز حاصل انتخاب های دیروز و فردا حاصل انتخاب های امروز ماست.
    یاد باد آن روزگاران یاد باد.

  • الناز می‌گه:

    نمیدونستم تو کافه مراسم یلدا داشتیم. حیف شد.
    تولد زمستان،طلوع خورشید تازه متولد شده رو تبریک میگم.یلدا رو خیلی دوست دارم حس زندگی میده بهم.بازم ممنون که اومدین .نوشتن یه جمله سخته!!!

  • پگاه می‌گه:

    یه زمانی این جمله خیلی آرومم میکرد و البته هنوز هم
    “هر مسیله ای در این دنیا حداقل دو راه حل دارد سکوت و گذر زمان” متاسفانه نمیدونم از کیه …
    هردو این راه حلها احتیاج داره به ظرفیت بالا که ساختن اون ظرفیته خودش می تونه یه پروسه باشه یه اندازه یک عمر

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام، دیر رسیدم :( اما خوشحالم که بعد مدتها دور هم جمع شدید گرچه دلم میخواست تو جمعتون بودم
    از صمیم قلبم براتون زمستون سپید و سلامتی آرزو میکنم، شادباشید.

  • شقایق می‌گه:

    من باز هم دیر رسیدم.
    من کلا دیر میرسم.

  • ساجده می‌گه:

    سلام
    مثل اینکه دیر رسیدم
    یلداتون مبارک
    یه زمانی زیاد این آیه رو با خودم میخوندم “و إذا سألک عبادی عنّی فإنّی قریب اجیب دعوه الداع إذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون” یکی از عاشقانه های قرآنه به نظرم

  • گیتی می‌گه:

    ممنون ازت بابت مهمونی!
    بالاخره این پاییز تموم شد!
    یک زمستون زیبا برا همه آرزو می کنم!
    نه بهترین زمستون دنیا بلکه یکی از بهترین زمستونها…

  • شیوا می‌گه:

    امشب مهمونی بوده و من از دستش دادم :( ولی وقتی دیدم یه هدیه برامون گذاشتی حالم خوب شد :) ممنونم ازت محمدرضا جان

  • قلی می‌گه:

    سلام
    بهترین جمله فعلا برام اینه:
    فهمیدن بهتر از اموختن

  • شیما می‌گه:

    رفتی انگار! فایل رو تا اخر شنیدم، اما گوش ندادم.
    منم میرم
    شب بخیر

  • فاطمه یوسفیان می‌گه:

    محمدرضاجان امشب تنهایی با لاکی و لوک؟

  • زهره می‌گه:

    سلام من دیر رسیدم ولی خوشحالم که هستی محمدرضا جان

  • زهره می‌گه:

    لام من دیر رسیدم ولی خوشحالم که هستی محمدرضا جان

  • شیما می‌گه:

    تو هم یه جمله به ما هدیه بده
    لازم نیست بهترین باشه

  • شیما می‌گه:

    إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَن بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَهٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ

    من توی دوره های مختلفی از زندگیم جمله هایی برام شیرین بوده، الان هیچی ندارم. یه دوره ای این آیه رو دوست داشتم

  • الف می‌گه:

    سلام و شب بخیر

    من الان اومدم و از ساعت ۱۲ هم گذشته ولی به حساب شب یلدا.
    جمله خاصی به ذهنم نمی یاد.

  • Fahimeh می‌گه:

    Sanam jomlat bahal bood, mersi

    roohe madarat shad

  • شیما می‌گه:

    :)
    پس هستی! فک کردم دیر رسیدم
    شبت گرم!

  • شیما می‌گه:

    دارم بقیه فایل رو گوش میدم

    ممنون به خاطر صدایی که می بخشی

  • شیما می‌گه:

    من اومدم

  • Neda.sh می‌گه:

    ببخشید مهمونی تموم شده؟؟ یا کامنت جدیدی گذاشته نشده؟؟

  • Fahimeh می‌گه:

    salam nakardam, salam o yaldatoon mobarak

  • sanam می‌گه:

    سلام، دوباره برگشتم تا یه چیزی بگم. امسال دومین سالی هست که مامانم نیست. همیشه یه مَثَل میگفت به دختراش وعروسش. مثل آذری هست. اول اصل رو میگم بعد ترجمه رو

    کیشی ایپک کلافی کیمی دی. فقط گئره قویمایاسان الووه دولاشا. دولاشسا دای آچماق اولماز.

    ترجمه: مرد عین یک کلاف ابریشمه. فقط نباید بذاری دور دستات بپیچه که اگه بپیچه دیگه محاله باز بشه.( اگرم باز بشه دیگه خاصیت اول رو نداره و اون ابریشم ناب اول نمیشه.)

    پ ن۱: درس مامان این بود. مردو فارغ از تحصیل وسطح فکرش و… تا وقتی سرلج نندازیش وغرورشو خش دار نکنی،
    عین یه کلاف ابریشم نرمه و باهات راه میاد و سرشار از حسهای خوب میکنه دنیاتونو.

    پ ن۲: حالا که اینو میخونین یه صلوات هم هدیه کنین به مامانم که خلاصۀ همۀ خوبیها بود.

  • Neda.sh می‌گه:

    سلام محمد رضا جان خوبی؟
    آخرین شب پاییزیت به خیر یلدات مبارک
    جمله خوب زیاد شنیدم اما نمیدونم چرا ذهنم متمرکز نمیشه بگم البته تو مهمونیم دور وبرم شلوغه دل هم پیش شما و دوستان و مهمونیه
    با موبایلم وصل میشم اگه دیر به دیر کامنت میزارم ببخشید ولی به حرفای شما و بچه ها گوش میدم

  • Fahimeh می‌گه:

    in jomle alan toozehname, be darde in roozaie man ke kheili mikhore, az khodetoon fekr konam shenidam. chizi be in mazmoon

    to chaleh ro bekan, ie rooz toosh baroon jam mishe

  • فاطمه یوسفیان می‌گه:

    حضورن خدمت رسیدم تبریک بگم
    حول و حوش ۲ساعت پیش خونه مامان بزرگ بودم داشتم فکر میکردمامشب کجایی آیا میای اینجا بعد گفتم نه بابا حتمن با دوستات میگذرونی اومدم اینجا غافلگیر شدم مرسی که اومدی پیش دوستای مجازیت

  • سیما می‌گه:

    حتی یک زن در جهان نمی توان یافت که بدست آوردنش ارزشمندتر از حقایقی باشد که او با فراهم آوردن رنج بر ما آشکار می کند.

    (پروست)

    پ.ن. بهترین جمله زندگیم نیست ولی یکی از بهترینهاست که این اواخر شنیدم.

  • sanam می‌گه:

    ممنون، این مهمونی هم تجربۀ خاصی بود برام.

    شاید دلیلش توهم دعوت شدن بود.
    شایدم بدبینم وصابخونه یه مهمون سرزده براش اومده که یه جورایی باهاش رودرواسی داشته و مجبور شده به اون برسه.
    به هرحال ما که یه کمی با خودمون حرف زدیم و داریم میریم.

    ممنون وخداحافظ

  • البرت می‌گه:

    دوراهی. مفهومی چنین غریب و این چنین قریب. بشر تا بوده و هست بر سر دوراهی بوده و هست! دوراهی رفتن یا نرفتنِِ. دوراهی ماندن یا نماندن. دوراهی عشق یا تنفر. دوراهی بودن یا نبودن.
    اینکه برویم یا نرویم مهم نیست. اینکه بمانیم یا نمانیم مهم نیست. اینکه عشق بورزیم یا تنفر چندان مهم نیست. حتا اینکه باشیم یا نباشیم هم مهم نیست. مهم این است که با هم باشیم. دو راهی باشیم بر سر این دوراهی.
    جمله اخر .شب خوش دوستان

  • البرت می‌گه:

    بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی. داستان کیفیت زندگی و “رشد” آدمها در جاهایی که ” جهان سوم” نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست. از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی.

    شادی ها و دغدغه های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که “جهان سوم ” نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک. شادی کودکیمان این است که کلکسیون ” پوست آدامس” جمع کنیم. توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم. اما دغدغه هایمان ترسناک تر بودند. اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند. اینکه نکند “دفاعی مقدس”، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند.
    از دیفتری میترسیدیم، از وبا، از جنون گاوی. مدرسه، دغدغه ما بود. خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود. تکلیفهای حجیم عید. یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد.

    شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما: دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران ” جهان سوم” بودن هم به آن اضافه شده. در آن دوره، شادی هایمان جنس ” ممنوعی” دارند. اینکه موقتی عاشق شوی. دوست داشتن را امتحان کنی. اینکه لبت را با لبی آشنا کنی. اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگزار میکردیم. در خیالمان عاشق میشویم، همخوابه میشویم، می بوسیم. کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره. این می شد که یاد بگیریم “جهان سومی” شادی کنیم. به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم،او را … با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم. یا اینکه نگوییم” دوستت دارم” و بگوییم ” امروز خانه خالی دارم”.

    در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند. اینکه از امروز که ۱۵ سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی. بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات “چهار گزینه ای” ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تعیین کنند. تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری.

    شادی ها و دغدغه های جوانی ما: شادی ها کمرنگ تر میشوند و دغدغه ها پررنگ تر. شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند. مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین می خری . اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه می شود. رسیدن به آنها برای تو هدف می شود. هدفی که حتما باید “جهان سومی” باشی که آنرا داشته باشی و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند.

    معیارهای ” آدم خوب بودن” جهان سومی هم دغدغه تو میشود. اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته. اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی. و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند.

    بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشوند. با پول شهوتت را میخری. با گردی سفید مست میشوی نه با شرابی سرخ. با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود.

    اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی می شوند. اینکه در سال چند بار لبخند میزنی. در روز چند بار گریه میکنی. راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند. و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست.

    در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد. در این دنیا “سلام ” به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست. لبخند بی جای زن هم دلیل (……) اوست.

    در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، ک.ا.ن.د.و.م، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند. اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند. اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست.

    گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی. اما می فهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهان بینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند. گاهی می مانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه “تو ” جهان سوم را درست میکنی؟

    نویسنده: ناشناس جمله ۵

  • بيتا می‌گه:

    سلام استاد .به نیت شما یه فال گرفتم .خونه نیستم و تو مهمونی با موبایل پیغام میزارم چون به یادتون بودم.
    بارها گفته ام و بار دگر میگویم.که من دلشده این ره نه به بخود میپویم.
    یلدا تون مبارک.امیدوارم آغازی پر از برکت رو پیش رو داشته باشید.شاد باشید،پر آرامش

  • البرت می‌گه:

    جوانتر که بودم، فکر می کردم آن چیزهایی خوبند که مال منند، متعلق به منند. اما امروز داستان چیز دیگری است، حس بزرگتر شدن دارم، خوب یا بد. امروز می دانم که آن چیزهایی خوبند که دوستشان دارم و هستند، هر چند مال من نباشند، متعلق به من نباشند. چیزهایی که من دوستشان دارم. کسانی که من دوستشان دارم. می دانم که مال من نیستند، مال هم نیستیم. شب در ماوایی دیگر می آرمند. صبح در جایی دیگر بیدار می شوند. اما من را همین بس که می دانم هستند، وجود دارند، زنده اند، نفس می کشند. هر چند مال من نباشند، مال هم نباشیم. اما این را حق خود می دانم که به داشتنشان فکر کنم. هرچند خوشحالم که هستند، زنده اند، نفس می کشند. هرچند می دانم که حالا، مال من نیستند. هرچند می دانم که حالا، مال هم نیستیم.[ جمله ۴

    • Setareh می‌گه:

      چقدر زیبا بود آقای آلبرت.
      آره داشتن دوستان و افرادی که داریشون و صدای تپش قلبشون رو میشنوی و میدونی که نفس میکشنند و هستند و میدونی که دوستشون داری ،میشه بهترین چیزی که داری و باید باید باید بابتش خوشحال بود.

  • sanam می‌گه:

    چرا خودتون چیزی نمی نویسید؟

    حرف نزدن صابخونه حس خوبی به مهمون نمیده.

  • محمد جعفری می‌گه:

    آدم از متوسط اطرافیانش خیلی بهتر نمی تونه باشه….

  • فاطمه یوسفیان می‌گه:

    سلام

    و هیچ کس نفهمید خدا هم تنهاییش را فریاد میزند:قل هو الله احد

  • sanam می‌گه:

    ممنون بابت فایل. حس خوبی داد.

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *