فایل صوتی آموزشی ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده

مسیرِ تبدیل شدن به یک انسان فرهیخته چیست و در این راه، باید به چه نکاتی دقت کنیم؟


شب یلدا

به مناسبت شب یلدا امشب از ساعت ۹ تا ۱۲ در سایتم مینشینم.

اگر حوصله داشتید به خانه آنلاین خود سر بزنید

هر کس به عنوان نقل و آجیل میتواند بهترین جمله ای را که تا کنون خوانده است بیاورد

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار


100 نظر بر روی پست “شب یلدا

  • علی گفت:

    اشکی که در زمان شکست میریزم همان عرقی است که در زمان تلاش نریختم
    بنظرم وقتی مسئولیت اشتباهاتمون رو بر عهده بگیریم و خودمون رو مقصر بدونیم روزهای خوب شروع میشه

  • فایزه گفت:

    من اصلا موضوع این کافه را نپسندیدم
    یادمه یه بار یک کامنتی بود همینجاها که نوشته بود نمیدونم چرا اینقدر ادبیات ما پند محوره ؟برای من که اصلا جالب نیست با یه عالمه جمله و قصه و پند تاثیرگذار بمب باران بشم خوشحالم که اونروز به اینجا سرنزدم
    اما هدیه شب یلدایت را پسندیدم سپاسگذارم

  • Farzaneh.P گفت:

    من نتونستم شب يلدا آنلاين باشم، خيلي حيف شد.
    زيباترين جمله رو هيچ وقت نمي تونم انتخاب كنم اما جمله اي كه بهم خيلي آرامش ميده اين جمله ست:
    در به دست آوردن دنيا آرام باش.
    حضرت علي(ع)
    نمي دونم اين جمله واقعا از علي (ع) هست يا نه ولي انقدر زيباست كه ميشه به جرات گفت كه يكي از سخنان ايشونه.
    و بدترين جمله اي كه هر روز تو مسير روي بنر بزرگي مي خونمش و با خوندنش دلم پر از هياهو ميشه اينه كه:
    زندگي ميدان مسابقه است اگر تلاش نكني باخته اي.
    از اين جمله بيزارم.
    با خوندنش احساس ميكنم زندگي واقعا ميدان جنگه و بايد جنگيد تا پيروز شد.

  • فاطمه گفت:

    زندگی ساعت دیواری نیست که اگرهم خابیدبه همین کوتاهی بتوانی تنظیم کنی کوک کنی برسانی خود را به زمان دگران.
    کامیابی صدفی نیست که ان راموجی بکشد تاساحل.
    ودران مرواریدی باشدغلطان نایاب.
    هیچ صیادزبردستی نیزباز بی تور وتقلا
    ماهی کوچکی از دریایی صید نکرد.
    بخت از ان کسی است که به کشتی رود ودل به دریا بزند.

    از اقای کاشانی باصدای خودتون .

  • البرت گفت:

    این متن رو به کلی از دوستام گفتم دیشب اونقد حواسم پرت بود یادم رفت بزارم
    بعضی روزها، شیرینند. زود می گذرند. می ماند خاطره ای برای مرور کردن در آینده دور و نزدیک. مثل یک گردش یک روزه در اطراف شهر با
    دوستان قدیمی .
    بعضی روزها، مهم اند. زود می گذرند. اما اثر آنها تا ماهها و سالها باقی می ماند. شاید آن روز مهم را دیگر به خاطر نیاوریم. اما تأثیر آن تا
    آخرین روزهای زندگی با ما می ماند. مثل روزی که عاشق می شویم .
    بعضی روزها تلخ اند. اما بازهم زود می گذرند. فراموش می کنیمشان. می ماند خاطره ای دوردست در پس ذهن. مثل روزی که یکی از
    نزدیکانمان را از دست می دهیم .
    بعضی روزها متفاوتند. زود می گذرند. اما بارها و بارها آن ها را در ذهن خود تکرار می کنیم. و بارها با آن روزها زندگی می کنیم. می میریم و
    زنده می شویم. مثل روزی که با عزیزترین کس مان می گذرانیم .
    بعضی روزها سردند. بعضی روزها گرم اند. بعضی روزها، کوتاهند. بعضی روزها طولانی اند .
    و بعضی روزها، هستند. فقط هستند. می آیند. می مانند. و نمی گذرند. مثل امروز من
    یهترین وجود نداره اما بهترین ها چرا
    از وبلاگ قبلی خودتون

  • یک دوست گفت:

    فردا اولین روز از باقیمانده زندگی توست.آن را زندگی کن!

  • سيما ولي زاده گفت:

    اولين جمله اي كه اومد به يادم:
    “اين نيز بگذرد”

    يلداتون مبارك

  • آیدا گفت:

    سلام.
    میدونم که خیلی خیلی دیر رسیدم ولی جملمو میگم.
    جمله ای بود از خودت توی کلاس های نوجوان توانگر یا توی وبلاگت،دقیقا نمی دونم.
    ولی گفته بودی که بخشش این نیست که اون چیزی که رو که نیاز داری ببخشی به کسی که نیازش داره.
    بخش اینه که اون چیزی که نیازش داری رو ببخشی به کسی که نیازش نداره.
    و دومین جمله هم توی همایش انتخابت بود.
    امروز حاصل انتخاب های دیروز و فردا حاصل انتخاب های امروز ماست.
    یاد باد آن روزگاران یاد باد.

  • الناز گفت:

    نمیدونستم تو کافه مراسم یلدا داشتیم. حیف شد.
    تولد زمستان،طلوع خورشید تازه متولد شده رو تبریک میگم.یلدا رو خیلی دوست دارم حس زندگی میده بهم.بازم ممنون که اومدین .نوشتن یه جمله سخته!!!

  • پگاه گفت:

    یه زمانی این جمله خیلی آرومم میکرد و البته هنوز هم
    “هر مسیله ای در این دنیا حداقل دو راه حل دارد سکوت و گذر زمان” متاسفانه نمیدونم از کیه …
    هردو این راه حلها احتیاج داره به ظرفیت بالا که ساختن اون ظرفیته خودش می تونه یه پروسه باشه یه اندازه یک عمر

  • سارا.ر گفت:

    سلام، دیر رسیدم 🙁 اما خوشحالم که بعد مدتها دور هم جمع شدید گرچه دلم میخواست تو جمعتون بودم
    از صمیم قلبم براتون زمستون سپید و سلامتی آرزو میکنم، شادباشید.

  • شقایق گفت:

    من باز هم دیر رسیدم.
    من کلا دیر میرسم.

  • ساجده گفت:

    سلام
    مثل اینکه دیر رسیدم
    یلداتون مبارک
    یه زمانی زیاد این آیه رو با خودم میخوندم “و إذا سألک عبادی عنّی فإنّی قریب اجیب دعوة الداع إذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون” یکی از عاشقانه های قرآنه به نظرم

  • گیتی گفت:

    ممنون ازت بابت مهمونی!
    بالاخره این پاییز تموم شد!
    یک زمستون زیبا برا همه آرزو می کنم!
    نه بهترین زمستون دنیا بلکه یکی از بهترین زمستونها…

  • شیوا گفت:

    امشب مهمونی بوده و من از دستش دادم 🙁 ولی وقتی دیدم یه هدیه برامون گذاشتی حالم خوب شد 🙂 ممنونم ازت محمدرضا جان

  • قلی گفت:

    سلام
    بهترین جمله فعلا برام اینه:
    فهمیدن بهتر از اموختن

  • شیما گفت:

    رفتی انگار! فایل رو تا اخر شنیدم، اما گوش ندادم.
    منم میرم
    شب بخیر

  • فاطمه یوسفیان گفت:

    محمدرضاجان امشب تنهایی با لاکی و لوک؟

  • زهره گفت:

    سلام من دیر رسیدم ولی خوشحالم که هستی محمدرضا جان

  • زهره گفت:

    لام من دیر رسیدم ولی خوشحالم که هستی محمدرضا جان

  • شیما گفت:

    تو هم یه جمله به ما هدیه بده
    لازم نیست بهترین باشه

  • شیما گفت:

    إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ

    من توی دوره های مختلفی از زندگیم جمله هایی برام شیرین بوده، الان هیچی ندارم. یه دوره ای این آیه رو دوست داشتم

  • الف گفت:

    سلام و شب بخیر

    من الان اومدم و از ساعت ۱۲ هم گذشته ولی به حساب شب یلدا.
    جمله خاصی به ذهنم نمی یاد.

  • Fahimeh گفت:

    Sanam jomlat bahal bood, mersi

    roohe madarat shad

  • شیما گفت:

    🙂
    پس هستی! فک کردم دیر رسیدم
    شبت گرم!

  • شیما گفت:

    دارم بقیه فایل رو گوش میدم

    ممنون به خاطر صدایی که می بخشی

  • شیما گفت:

    من اومدم

  • Neda.sh گفت:

    ببخشيد مهموني تموم شده؟؟ يا كامنت جديدي گذاشته نشده؟؟

  • Fahimeh گفت:

    salam nakardam, salam o yaldatoon mobarak

  • sanam گفت:

    سلام، دوباره برگشتم تا یه چیزی بگم. امسال دومین سالی هست که مامانم نیست. همیشه یه مَثَل میگفت به دختراش وعروسش. مثل آذری هست. اول اصل رو میگم بعد ترجمه رو

    کیشی ایپک کلافی کیمی دی. فقط گئره قویمایاسان الووه دولاشا. دولاشسا دای آچماق اولماز.

    ترجمه: مرد عین یک کلاف ابریشمه. فقط نباید بذاری دور دستات بپیچه که اگه بپیچه دیگه محاله باز بشه.( اگرم باز بشه دیگه خاصیت اول رو نداره و اون ابریشم ناب اول نمیشه.)

    پ ن۱: درس مامان این بود. مردو فارغ از تحصیل وسطح فکرش و… تا وقتی سرلج نندازیش وغرورشو خش دار نکنی،
    عین یه کلاف ابریشم نرمه و باهات راه میاد و سرشار از حسهای خوب میکنه دنیاتونو.

    پ ن۲: حالا که اینو میخونین یه صلوات هم هدیه کنین به مامانم که خلاصۀ همۀ خوبیها بود.

  • Neda.sh گفت:

    سلام محمد رضا جان خوبي؟
    آخرين شب پاييزيت به خير يلدات مبارك
    جمله خوب زياد شنيدم اما نميدونم چرا ذهنم متمركز نميشه بگم البته تو مهمونيم دور وبرم شلوغه دل هم پيش شما و دوستان و مهمونيه
    با موبايلم وصل ميشم اگه دير به دير كامنت ميزارم ببخشيد ولي به حرفاي شما و بچه ها گوش ميدم

  • Fahimeh گفت:

    in jomle alan toozehname, be darde in roozaie man ke kheili mikhore, az khodetoon fekr konam shenidam. chizi be in mazmoon

    to chaleh ro bekan, ie rooz toosh baroon jam mishe

  • فاطمه یوسفیان گفت:

    حضورن خدمت رسیدم تبریک بگم
    حول و حوش ۲ساعت پیش خونه مامان بزرگ بودم داشتم فکر میکردمامشب کجایی آیا میای اینجا بعد گفتم نه بابا حتمن با دوستات میگذرونی اومدم اینجا غافلگیر شدم مرسی که اومدی پیش دوستای مجازیت

  • سیما گفت:

    حتی یک زن در جهان نمی توان یافت که بدست آوردنش ارزشمندتر از حقایقی باشد که او با فراهم آوردن رنج بر ما آشکار می کند.

    (پروست)

    پ.ن. بهترین جمله زندگیم نیست ولی یکی از بهترینهاست که این اواخر شنیدم.

  • sanam گفت:

    ممنون، این مهمونی هم تجربۀ خاصی بود برام.

    شاید دلیلش توهم دعوت شدن بود.
    شایدم بدبینم وصابخونه یه مهمون سرزده براش اومده که یه جورایی باهاش رودرواسی داشته و مجبور شده به اون برسه.
    به هرحال ما که یه کمی با خودمون حرف زدیم و داریم میریم.

    ممنون وخداحافظ

  • البرت گفت:

    دوراهی. مفهومی چنین غریب و این چنین قریب. بشر تا بوده و هست بر سر دوراهی بوده و هست! دوراهی رفتن یا نرفتنِِ. دوراهی ماندن یا نماندن. دوراهی عشق یا تنفر. دوراهی بودن یا نبودن.
    اینکه برویم یا نرویم مهم نیست. اینکه بمانیم یا نمانیم مهم نیست. اینکه عشق بورزیم یا تنفر چندان مهم نیست. حتا اینکه باشیم یا نباشیم هم مهم نیست. مهم این است که با هم باشیم. دو راهی باشیم بر سر این دوراهی.
    جمله اخر .شب خوش دوستان

  • البرت گفت:

    بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی. داستان کیفیت زندگی و “رشد” آدمها در جاهایی که ” جهان سوم” نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست. از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی.

    شادی ها و دغدغه های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که “جهان سوم ” نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک. شادی کودکیمان این است که کلکسیون ” پوست آدامس” جمع کنیم. توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم. اما دغدغه هایمان ترسناک تر بودند. اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند. اینکه نکند “دفاعی مقدس”، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند.
    از دیفتری میترسیدیم، از وبا، از جنون گاوی. مدرسه، دغدغه ما بود. خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود. تکلیفهای حجیم عید. یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد.

    شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما: دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران ” جهان سوم” بودن هم به آن اضافه شده. در آن دوره، شادی هایمان جنس ” ممنوعی” دارند. اینکه موقتی عاشق شوی. دوست داشتن را امتحان کنی. اینکه لبت را با لبی آشنا کنی. اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگزار میکردیم. در خیالمان عاشق میشویم، همخوابه میشویم، می بوسیم. کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره. این می شد که یاد بگیریم “جهان سومی” شادی کنیم. به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم،او را … با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم. یا اینکه نگوییم” دوستت دارم” و بگوییم ” امروز خانه خالی دارم”.

    در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند. اینکه از امروز که ۱۵ سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی. بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات “چهار گزینه ای” ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تعیین کنند. تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری.

    شادی ها و دغدغه های جوانی ما: شادی ها کمرنگ تر میشوند و دغدغه ها پررنگ تر. شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند. مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین می خری . اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه می شود. رسیدن به آنها برای تو هدف می شود. هدفی که حتما باید “جهان سومی” باشی که آنرا داشته باشی و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند.

    معیارهای ” آدم خوب بودن” جهان سومی هم دغدغه تو میشود. اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته. اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی. و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند.

    بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشوند. با پول شهوتت را میخری. با گردی سفید مست میشوی نه با شرابی سرخ. با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود.

    اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی می شوند. اینکه در سال چند بار لبخند میزنی. در روز چند بار گریه میکنی. راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند. و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست.

    در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد. در این دنیا “سلام ” به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست. لبخند بی جای زن هم دلیل (……) اوست.

    در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، ک.ا.ن.د.و.م، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند. اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند. اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست.

    گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی. اما می فهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهان بینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند. گاهی می مانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه “تو ” جهان سوم را درست میکنی؟

    نویسنده: ناشناس جمله ۵

  • بيتا گفت:

    سلام استاد .به نيت شما يه فال گرفتم .خونه نيستم و تو مهموني با موبايل پيغام ميزارم چون به يادتون بودم.
    بارها گفته ام و بار دگر ميگويم.كه من دلشده اين ره نه به بخود ميپويم.
    يلدا تون مبارك.اميدوارم آغازي پر از بركت رو پيش رو داشته باشيد.شاد باشيد،پر آرامش

  • البرت گفت:

    جوانتر که بودم، فکر می کردم آن چیزهایی خوبند که مال منند، متعلق به منند. اما امروز داستان چیز دیگری است، حس بزرگتر شدن دارم، خوب یا بد. امروز می دانم که آن چیزهایی خوبند که دوستشان دارم و هستند، هر چند مال من نباشند، متعلق به من نباشند. چیزهایی که من دوستشان دارم. کسانی که من دوستشان دارم. می دانم که مال من نیستند، مال هم نیستیم. شب در ماوایی دیگر می آرمند. صبح در جایی دیگر بیدار می شوند. اما من را همین بس که می دانم هستند، وجود دارند، زنده اند، نفس می کشند. هر چند مال من نباشند، مال هم نباشیم. اما این را حق خود می دانم که به داشتنشان فکر کنم. هرچند خوشحالم که هستند، زنده اند، نفس می کشند. هرچند می دانم که حالا، مال من نیستند. هرچند می دانم که حالا، مال هم نیستیم.[ جمله ۴

    • Setareh گفت:

      چقدر زیبا بود آقای آلبرت.
      آره داشتن دوستان و افرادی که داریشون و صدای تپش قلبشون رو میشنوی و میدونی که نفس میکشنند و هستند و میدونی که دوستشون داری ،میشه بهترین چیزی که داری و باید باید باید بابتش خوشحال بود.

  • sanam گفت:

    چرا خودتون چیزی نمی نویسید؟

    حرف نزدن صابخونه حس خوبی به مهمون نمیده.

    • shabanali گفت:

      من کلی وقته دارم میگردم اما جمله ای پیدا نکردم که خیلی خاص باشه.
      فکر کنم باید براش یک پست اختصاصی بگذارم.

  • محمد جعفری گفت:

    آدم از متوسط اطرافیانش خیلی بهتر نمی تونه باشه….

  • فاطمه یوسفیان گفت:

    سلام

    و هیچ کس نفهمید خدا هم تنهاییش را فریاد میزند:قل هو الله احد

  • sanam گفت:

    ممنون بابت فایل. حس خوبی داد.

  • محمد جعفری گفت:

    راستش جمله که زیاده و اکثر ماها هم خیلی از جملاتون رو می دونیم ولی یه جمله که تو زندگی خیلی خوب بهش عمل کردم می گم…
    ((حتی خداوند به قضاوت در مورد انسان ها نمی پردازد مگر اینکه عمرش به پایان برسد)) امرسون

  • زیبا گفت:

    میگم امشب که آخرین شب دنیاست و ما هم قراره از فردا زندگی نویی رو آغاز کنیم حسابی به خودمون برسیم به توصیه های بهداشتی هم توجهی نداشته باشیم
    همه موافقن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
    ما که بساطمون رو داریم با بروبچ آماده میکنیم
    در خدمت همه هم هستیم

  • sanam گفت:

    خداییش این یه جورایی نامردیه.
    اگه کسی بخواد از دید شما نگاه کنه که دیگه منتقدتون نمیشه!!!

  • البرت گفت:

    خوردند و نوشیدند و رقصیدند. مهمانی. و زندگی مگر چیست جز بازی خوردن و نوشیدن و رقصیدن. گفتند و شنیدند و خندیدند. دوستان. و زندگی مگر چیست جز بازی گفتن و شنیدن و خندیدن. و نگاه‌هایی که دزدانه بر هم افکندند. برخی از اشتیاق و برخی از حسرت. و زندگی مگر چیست جز بازی اشتیاق و حسرت. بازی نگاه‌ها. و یادم آمد آن روزی که دزدانه نگاهش کردم و احساس کردم سنگینی نگاه دزدانه‌اش را. و یادم آمد آن روزی که دیگر نخواستم آن نگاه دزدانه را. و چه سخت بود آن روز. و زندگی مگر چیست جز بازی نگاه‌های دزدانه و آرزوی روزی که نگاهش کنیم و نگاهمان کند، ولی نه دزدانه. و وای به آن روزی که بفهمیم زندگی همان نگاه‌های دزدانه بود و بس. و تنها همین برایم مانده. حسرت آن نگاه‌ دزدانه. دوراهی

  • Setareh گفت:

    استاد نمیخواید استارت مهمونی رو بزنید؟
    ۱ ساعتش رفت آخه 🙁

  • شیما گفت:

    من میرم و برمیگردم
    فعلا

  • محمد جعفری گفت:

    سلام محمد رضای عزیز
    شب یلدات مبارک
    این شب رو به دوسای گل سایت هم تبریک می گم.

  • زیبا گفت:

    اگر میخواهید خوشبخت باشید زندگی را به یک هدف گره بزنید نه به آدم ها و اشیا(انیشتن)
    تقدیم به همه شما دوستان

  • الهام گفت:

    آرزویم عاشق شدنت است ، آنقدر بخندی که دلت درد بگیره .
    بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری .
    برای مسافرت به یک جای خوشگل بری .
    به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی .
    به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی .
    از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه .
    آخرین امتحانت رو پاس کنی .
    کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه .
    توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی .
    برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی .
    تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه، بدون دلیل بخندی .
    بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه .
    از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی .
    آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره . عضو یک تیم باشی ، از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی .
    دوستای جدید پیدا کنی .
    وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین .
    لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی .
    کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی .
    یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده .
    عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی .
    یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره .
    یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و … باز هم بخندی .
    اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند ، قدرشون رو بدونیم .

    یلدات مبارک 🙂

  • زیبا گفت:

    سلام
    یلداتون مبارک

  • شیما گفت:

    بالاخره دانلود کردم
    دارم گوش میدم
    🙂

  • Setareh گفت:

    خوبه که جزو اولین نفراتی بودیم که این هدیه رو گرفتیم.
    ممنون به خاطر این هدیه ی دوست داشتنی که همیشه تو صفحه ی کامپیوترها و موبایل ها save میشه و میمونه.

  • ناشناس گفت:

    🙂
    بالاخره دانلود شد، دارم گوش میدم

  • البرت گفت:

    کیتینگ گفت: اگه درباره مسئله ای مطمئن هستید، خودتون رو وادارید که به نحو دیگه درباره ش فکر کنید، حتی اگه بدونید این دیدگاه تازه ی شما نادرست یا احمقانه است. وقتی مطلبی رو می خونید، تنها فکر نویسنده رو مد نظر قرار ندید، کمی درنگ کنید و ببینید نظر خودتون درباره ی اون موضوع چیه.

    باید تلاش کنید بچه ها تا صدای خودتون رو باز یابید، و هرقدر دیرتر شروع کنید، امکان دستیابی به این هدف رو از کمتر می کنید. ثارو گفته: ” عمر بیشتر انسان ها در یاسی خاموش سپری می شود. چرا باید به یه چنین زندگی ای تن در بدیم؟ خطر کنید و در راهی جدید قدم بگذارید. همین حالا…”

  • شیما گفت:

    اینترنت خوابگاه ما چن روز که به هم ریخته، چیزی رو نمیشه دانلود کرد
    نمی تونم مصاحبه رو دانلود کنم

  • شیما گفت:

    صاحب خونه نمیخواد به ما آجیل بده؟!

  • پرویز گفت:

    یلدات مبارک…
    توی این روزها که همه تریپ افسرده برداشتن یه همچین روزهای شادی برای مردم و جامعه لازمه…

    راستی من می خواستم برم گودبای پارتی جعفر خوب شد نرفتم….
    😀

  • fereshteh گفت:

    man ke emshab az shame yalda o tanagholatesh binasibam:( be khatere in sarmakhordegiye bimoghe
    shabe yalda akhe vaghte sarma khordane??? 🙁

  • Setareh گفت:

    تا آپلود فایل استاد ،من یک سوال بپرسم؟
    پاییز بهتره یا زمستون؟
    حالا باید دلتنگ پاییز بشیم یا خوشحال از اومدن زمستون؟

  • شیما گفت:

    اومدیم خودتون رو ببینیم
    راضی به زحمت نیستیم 🙂

  • shabanali گفت:

    دارم یک گفتگو رو که علیرضا صائبی با من انجام داده آپلود می کنم. چند دقیقه دیگه میتونید تو قسمت روزنوشته ها به اون گوش بدید.

  • آرزو گفت:

    براي كشتي هاي بي حركت!
    موج ها تصميم مي گيرند!

    بساط شادي و خوشحاليتون هميشه مستدام باد
    يلداتون شاد شاد

  • شیما گفت:

    امشب اومدم یکم پرحرفی کنم و شلوغ بازی در بیارم و برم 🙂

    دوستان چرا اینقدر جمله هاتون طولانیه! کوتاه بنویسین قشنگ تره

    صاحب خونه کجایی؟

  • فهیمی گفت:

    یادمان باشد در این شب سرد یلدایی ،هستند افرادی که با ها کردن، دستان خود را گرم می کنند، به امید پایان یافتن مشکلات زلزله زدگان آذربایجان.

  • شیما گفت:

    یوهو! کسی اینجا نیست؟

  • sanam گفت:

    تا حالا کافه آنلاین نیومده بود. هرکی برا خودش چیزی مینویسه میره؟!؟!؟!؟

    یه جور دیگه تصور کرده بودم.

  • fereshteh گفت:

    چند این شب و خاموشی ؟ وقت است که برخیزم
    وین آتش خندان را با صبح برانگیزم
    گر سوختنم باید افروختنم باید
    ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم
    صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
    تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم
    چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
    صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم
    برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
    وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم
    چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
    چون خشم رخ افزود در صاعقه آویزم
    ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند
    زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم
    هوشنگ ابتهاج

  • شیما گفت:

    سلام
    منم اومدم

  • البرت گفت:

    شاگردان تازه کار شیطان به تازگی از نخستین مأموریت در زمین، بازگشته بودند. همه حلقه زده بر گرد شیطان. هر کسی گزارشی میداد از آنچه کرده و از فریبهایی که در شبها و روزهای گذشته بر آدمیان رفته است. یکی از شاگردان اما، دل خسته و نومید، با لحنی سرشار از شکایت گفت:
    همه آنچه به ما گفتی، خوب بود و عملی. هر آدمی را ابزاری به کار می‌آمد و لذت فریفتن، آتش وجود ما را گرم و شعله ورتر می ساخت. اما بودند گروهی کارآزموده، که خطا را از صواب به خوبی تشخیص میدادند:
    آنها میدانستند که دروغگویی خطاست و میتواند تخم کینه و دام شکست بپراکند.
    آنها میدانستند که غرور خطاست و حس نفرت را در اطرافیان بیدار میکند.
    آنها می دانستند که خیانت خطاست و میتواند تناورترین درختهای دوستی را بشکند.
    آنها می دانستند که دزدی خطاست و آنکس که می دزدد، زودا که بیش از آنچه به دزدی برداشته، از اعتبار خود بر زمین نهد.
    آنها میدانستند که …
    شیطان سخنان آن شیطانک را قطع کرد. لبخندی زد و با آرامش کامل گفت:
    در گوش آنها بخوان: «اینها همه خطاست. اما برای هر خطایی،‌ فرصت جبرانی هست».*
    جمله دوم

  • Setareh گفت:

    سلام استاد
    یلداتون مبارک
    یلدای ما رو که شیرین تر کردین با این مهمونی

  • البرت گفت:

    با تو که حرف میزنم،
    دیگر فراموش میکنم که کجا هستم،
    فراموش میکنم که ساعت چند است،
    فراموش میکنم که کدامین روز از کدامین ماه از کدامین سال است
    فراموش میکنم که در اطرافم چه میگذرد،
    فراموش میکنم که از کجا آمده ام خسته و مرده تا اینجا
    فراموش میکنم که کجا باید بروم در مسیری سرد و طولانی تا کجا.

    با تو که حرف می زنم،
    فراموش نمیکنم آن ثانیه ها و لحظه ها را
    حک میشوند تک تکشان در ذهنم برای همیشه
    در حافظه ام، نقاطی را ساخته ای که می درخشند تا همیشه،
    و به دست فراموشی سپرده نمیشوند به دست هیچ حادثه ای.
    با تو ابدی بودن لحظه ها را تجربه میکنم.

    تو باعث شدی که بفهمم،
    تقسیم برابر و بی تفاوت زمان، به سال و ماه و روز و ساعت و دقیقه و ثانیه،
    ابتکار کسانی بوده که هیچگاه در زندگی، عشق را تجربه نکرده اند.
    برای فراموش کردن اولین جمله امشب

  • samira گفت:

    قصه ی اصحاب کهف یک شوخی ست. اینجا اگر یک روز بخوابی فراموش میشوی.

  • گیتی گفت:

    سلام به همه
    یلداتون مبارک… @};-

    ***

    خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
    شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

    لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
    خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

    آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
    سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

    با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
    خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

    صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
    خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

    عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
    پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

    رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
    شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

    عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
    خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

    روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
    در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

    زنده یاد قیصر امین پور
    ***
    از یک جمله بیشتر شد ببخشید…

  • Setareh گفت:

    استاد نوشتید ۹،حالا که ۸:۲۸ هست.
    چی کار کنیم بریم ۹ بیایم یا بمونیم؟

  • Setareh گفت:

    یلدا بهونه ای کوچیکه برای جمع شدن های بزرگ.
    جمع شدن های بزرگ برای میزبانی از یه مهمون عزیز و دوست داشتنی.
    خوشحالم که این بهونه ی کوچیک ،بهونه ای بزرگ شد برای دیدار دوستای عزیز و دوست داشتنیم.
    ممنونم به خاطر میزبانی امشبتون.
    خیلی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی.

  • sanam گفت:

    مهم نیست که چه حرفه ای داری، مهم این است که چقدر حرفه ای هستی.
    یلداتون مبارک

  • البرت گفت:

    امشب تولد عشقمه عاطفه
    شب یلدا همه دوستان به خیر ونیکی چقد دلم تنگ اینجا شده بود من میخام چند تا نظر بزارم امشب بعله

  • rasool گفت:

    salam ostad
    yaldat mobarak

  • fereshteh گفت:

    yaldatoo mobarak 🙂

  • مرجان گفت:

    سلام

    یلداتون مبارک استاد 🙂
    ما به خاطره ها پبوستیم استاد؟

  • تابش گفت:

    این گفتگوی شما خیلی آرامش بخش بود

    واقعا حال کردم

  • تابش گفت:

    سلام استاد

    بعد از همایش مذاکره حرفه ای قرار شد لیست کتابهایی که در زمینه توسعه مهارتهای فردی خودتون مطالعه کرده بودین برام بفرستین.

    تا کی منتظر باشم؟ عزیزم

  • تابش گفت:

    Think Big , Act Small, Progress Fast

    بزرگ فکر کنید
    کوچک عمل کنید
    سریع پیشرفت کنید

    یلداتون مبارک

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *