سرزمینی که قهرمان میخواهد…

نمایشنامه زندگی گالیله، کار برشت را میخواندم. برخی جملات آن شاهکار است.

وقتی گالیله تحت فشار دادگاه، به مسطح بودن زمین اعتراف میکند، یکی از شاگردانش میگوید:

«وای به این سرزمین، که قهرمان ندارد»

گالیله پاسخ میدهد: «وای به این سرزمین، که قهرمان میخواهد…»



22 نظر بر روی پست “سرزمینی که قهرمان میخواهد…

  • فرید آقاجانی گفت:

    (عزیزانی که عمر همراهی شان با محمدرضا و سایت متمم به بیش از سه سال می رسد خواهند گرفت دقیقا چه می خواهم بگویم و احساس من هنگام نوشتن این متن چیست)

    گالیله پاسخ میدهد: «وای به این سرزمین، که قهرمان میخواهد…»
    البته بعضی دلسوزان و بزرگان در چند سال اخیر ثابت کردند زمینه هایی وجود دارد که راز نجات و زنده ماندن آن فقط حضور یک قهرمان است.
    قهرمانی که با راه اندازی طرحی مقدس به نام متمم به سرپرستی خویش
    ۱. فرهنگ کتاب و کتاب خوانی
    ۲. از همه مهم تر فضای آکادمیک و دانشگاه های کشورمان
    ۳. جوانان مشتاقی که نمی دانند چگونه شروع کنند
    ۴. فرهنگ پرهیز از کپی رایت
    ۵. تلاش برای اتکا به خود و توان مندی های شخصی بجای کپی این و آن بودن
    و ده ها حوزه علمی و تخصصی دیگر که مجال طرح آن نیست و قلم از بیان آن قاصر است را
    نجات داد و زنده کرد.

    • شهرزاد گفت:

      جناب آقای فرید آقاجانی عزیز.
      ضمن تشکر از قدرشناسی‌های شما و همچنین همراهی‌تون با دوستان متممی؛
      به عنوان یکی از دوستان متممیِ شما که – همونطور که خودتون در ابتدای کامنت‌تون اشاره کردید – عمر همراهی‌اش با محمدرضا و متمم به بیش از سه سال میگذره؛
      و با توجه به اینکه نظرِ لطف شما و احساسات رقیق‌تون نسبت به این خانه، محمدرضا و متمم رو کاملاً درک میکنم؛
      و با توجه به اینکه خودم هم آدمی هستم که از هر فرصتی به سبک خودم، برای قدردانی از بودنِ محمدرضا در کنارمون، و از متمم و از تاثیرات عمیقی که به نوعی در زندگی هر یک از ما دوستان متممی گذاشته‌اند یا ما رو ترغیب به ایجادِ این تاثیرات کرده‌اند (که شما هم به خوبی به چند نمونه از اونها اشاره کردید) استفاده می‌کنم؛
      فقط یک نکته‌ی کوچیک رو دوست داشتم در اینجا بگم:
      با توجه به شناختی که در این مدت به دست آوردم، فکر می‌کنم محمدرضای عزیز با کامنت‌ها و تعاریفی اینچنین خیلی راحت نباشن،
      اینکه با کامنت‌های پی در پی، در پی تعریف‌ها و تمجیدهایی اینچنین از ایشان باشیم.
      و به خصوص اینکه، در قدردانی از ایشون از واژه‌هایی مانند «قهرمان» و «مقدس» استفاده کنیم.
      از آنجایی که می‌دونم سبک غالبِ محمدرضای عزیز در مدیریت تعارض، «سبک اجتناب» هست، سعی کردم این کامنت رو بنویسم.
      می‌دونید. من به یک نتیجه‌ای برای خودم رسیدم و اون این هست که بهترین راه و روشی که ما می‌تونیم از محمدرضای عزیز – بخاطر تمام امکانات دوست داشتنی و ارزشمندی که برای یادگیری و توسعه‌ی مهارت‌هامون در اختیار ما قرار داده قدردانی کنیم و هم‌زمان، باعث خوشحالی و رضایت او هم باشیم، این هست که با افزایش دانش و توسعه‌ی مهارت‌هامون، هر بار حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشیم و هر بار، یگ گام جلوتر از قبل مون، قرار داشته باشیم.
      در هر صورت، اول از محمدرضای عزیز بخاطر نوشتن این کامنت عذر میخوام، و بعد از شما دوست عزیز و قدرشناسِ متممی، و بهترین موفقیت‌ها رو در کار و زندگی، برای شما و همه‌ی دوستان آرزو می‌کنم.

      • فرید آقاجانی گفت:

        با تشکر از شما.
        ضمن تایید تمامی موارد فوق بدون تعارف های معمول روزمره زندگی هامون.
        باور کنید من قوانین سخت متمم رو که دیدم می تونید بررسی کنید مدت هاست کامنت نمی گذارم و حدود چهار ماه هم حتی عضویت ویژه نداشتم. سر هم نمی زدم که ببینم چه می گذره برای اینکه حرف ها و کامنت های من به وضوح از همه سطحی تر بود و میزان مطالعه من کمتر از همه اعضا.
        کاملا می دونم که منظور شما چیه ولی حداقل اگه در پلتفرم های دیگه اجازه بیان بعضی مباحث نیست، فضای روزنوشته ها فرق داشته باشه چون تنها جاییه که من واقعا مثل خونه خودم می دونم و مال خودم می دونستم همیشه.
        در هر صورت ممنونم و متشکر از تذکرات فوق.

  • سارا نعمتی گفت:

    منم ،کارهای اقای برشت رو دوست دارم . واینجا دوست دارم ،اگر کوسه ها ادم بودن رو بنویسم ،مطمئنا شما خوندیدش. ولی حال منو خیلی خوب میکنه این نوشته.
    اگر کوسه ها آدم بودند

    دختر كوچولوی صاحبخانه از آقاي ” كي” پرسید:
    اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
    آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند،
    توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند،
    همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند،
    مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.
    هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند.
    برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد،
    گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند،
    چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !
    برای ماهی ها مدرسه ميساختند وبه آنها ياد ميدادند
    كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
    درس اصلي ماهيها اخلاق بود
    به آنها مي قبولاندند
    كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است
    كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند
    به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
    و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند
    آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد
    اگر كوسه ها ادم بودند،
    در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
    از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند،
    ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند.
    همراه نمايش، آهنگهاي مسحور كننده يی هم مينواختند كه بي اختيار
    ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند.
    در آنجا بي ترديد مذهبی هم وجود داشت كه به ماهيها می آموخت
    “زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود”

  • ali گفت:

    با سلام
    مهندس نمی دونم که این پست فقط نقل قول از منبع بوده یا خلاصه نویسی توسط شما . اگه نقل قول بوده که هیچ اما اگه حالت خلاصه نویسی و انتقال مفهوم رو داشته باید بگم من واقعا از شما انتظار نداشتم که با اینهمه مطالعه این مطلب رو بگید.
    مشکل گالیله با کلیسا تخت بودن زمین نبود چون گرد بودن زمین قرنها قبل اثبات شده بود و بطلمیوس هم در مدل خودش از جهان زمین رو گرد تصویر کرده بود . مشکل اصلی گالیله و کلیسا این بود که آیا زمین مرکز جهانه یا نه .

    • نه این پست نقل قول از منبع بوده علی جان. ممنونم از توضیحت.
      ضمناً منبع هم، منبع علمی نیست همونطور که اونجا نوشتم یک نمایشنامه است که طبیعتاً باالهام از یک رویداد تاریخی، نویسنده تلاش کرده ارزشهای ذهنی خودش رو منعکس کنه.
      بنابراین بیشتر از پس زمینه ی تاریخی، برای من ایده «قهرمان خواهی» و «قهرمان جویی» به عنوان یک ضعف فرهنگی اونجا مطرح بوده.
      شبیه این نوع نگرش رو در مورد ژوردانو برونو هم میشه دید که نقل قول های ادبی و نمایشنامه هایی که راجع بهش نوشته شده به دور از فضای واقعی سالهای ۱۶۰۰ تا ۱۶۰۴ هست. اما حداقل احساس من اینه که چیزی از ارزش الهام بخش اون نوشته ها کم نمیکنه.

  • Abazar گفت:

    چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم باشد
    من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

  • کامیار گفت:

    وای به سرزمینی که اصلا دیگه هیچی نمی خواهد!

    بزرگترین مشکل بعضی ملتها ، نه قهرمان است ، نه قدرت ، نه اراده و نه هیچ چیز دیگه . بزرگترین مشکل آنها “بی تفاوتی” است…

  • Helen گفت:

    دکتر شریعتی گفتن
    “هنگامی که یک انسان بزرگ را میشناسیم، که در زندگی موفق زیسته؛ روح او را در کالبد خویش می دمیم و با او زندگی میکنیم. و این ما را حیاتی دوباره می بخشد!”
    به نظر من داشتن قهرمان تو زندگی بد نیست یه جور نیروی محرکه اس به شرطی که قهرمانت رو به طور مطلق قبول نداشته باشی بلکه با همه ی جنبه های خوب و بدش قبولش کنی. هیچ کس کامل نیست.
    ولی قهرمان اصلی در درون ماست هر کدوم از ما میتونه یه قهرمان باشه حداقل برای خودش کافیه یکم تلاش کنیم.

  • سحر گفت:

    وای به سرزمینی که حتی این جمله رو هم نفمن…

  • Amir Ghorbani گفت:

    منظور گالیله اینه که همه منتظرن یکی بیاد اما هیچ کس تلاشی برای درست شدن کارا نمی کنه و…

  • پگاه گفت:

    حالا این قهرمان داشتنه یه طرف …زمانی رو در نظر بگیرید که اون قهرمان یک اشتباهی بکنه اونوقت همونا که اون بیچاره رو قهرمانش کردن میزنن داغونش میکنن که چرا خبط کردی…همیشه این برام سوال بوده چرا این قهرمان پروری و بزرگ کردن افراد اینقدر تو این مملکت رواج داره…هرکسی رو در حد خدا بالا میبریم بالا میبریم و یهویی می کوبونیمش زمین در صورتی که تو جاهای دیگه اینطورنیست..برخوردها وروابط حتی با همون غولهای علمی و سیاسی و دینی و غیره خیلی عادی و انسانیه…ما مردوم با قهرمان ساختن از بقیه تنها و تنها خودمون روناامید میکنیم…منم می گم وای به این سرزمین که قهرمان می خواد…که در انتظاره یه تغییره ناگهانیه…که در انتظاره تغییر از بیرونه… چنگ انداخته به امید….و توجیه….دنبال الگویه دنباله تقلیده دنبال کپی کردن از زندگیه بقیس تا با خیال راحت دکمه shout down مخش و بزنه تا مسیولیت قبول نکنه…همیشه ترسیدم از کسایی که ۱۰۰ درصد وجود یکنفرو باور میکنن و مثبت میبینن اینا همونان که با کوچکترین خبطی نقد که هیچی طرف مقابل رو از زندگی محروم میکنن…..فک کنم فهمیدین من چقدر با این مسیله مشکل دارم

  • mahdi گفت:

    سلام. شنیدم که آقای خاتمی هم در جواب اصرار دوستان به کاندیداتوری مجدد اولا گفتن که توکلتون به خدا باشه و بعد هم گفتن که دنبال قهرمان نباشید.
    نمیدونم چرا این اومد تو ذهنم بعد خوندن مطلبتون محمد رضا جان.

  • سمانه گفت:

    متشکرم 🙂

  • shabanali گفت:

    آزمایش زمان کامنت گذاری

  • سمانه گفت:

    سلام دوباره
    لطفا ساعت کامنت ها رو هم تنظیم کنید
    قبلا گفته بودید مشکل از ورد پرسه ، یاد آوری کنیم جهت اصلاح شدن زمان

  • سمانه گفت:

    سلام
    محمدرضا؟
    وقتی آدم از همه چیز ناامیده،وقتی نه کنار آدم کسی هست که امیدوار بشه برای ادامه دادن ،ونه حتی آدم دری رو به روی خودش بازه میبینه،با همه ی تلاشی هم که برای باز کردن در های بسته میکنه وپیدا کردن کسی ،که دستش رو بگیره برای ادامه دادن،اما باز انگار این اتفاق نمی افته!
    مگه میشه به غیر از امید بستن به یک قهرمان والگو قرار دادن کسی ،ادامه داد ؟(دوست دارم یک جمله ،یک حرف که کمکم کنه از این دوره ی ناامیدیم بگذرم ،زیر این این کامنت برای من بنویسید)
    من قبلا هم زیر یکی از پستها کامنت گذاشتم ونوشتم ،که در زندگیم همیشه تلاش کردم کسی رو قهرمان نکنم ،چرا که یک قهرمان بی عیب وبی نقص نیست واگر من بخوام کسی رو قهرمان والگو قرار بدم ،اگر خطایی در اون قهرمان ببینم ،ممکنه باعث بیزاری من بشه ودیگه به هیچ کس اعتماد نکنم ویا اینکه اگه بخوام کاملا شبیه الگوی خودم برخورد کنم ،ممکنه فرصت خود بودنم رو از دنیا دریغ کنم.
    اما همیشه سعی کردم از دیگران یاد بگیرم
    یادتونه درمورد راز موفقیت چی نوشتید؟
    اینکه :
    اولین گام موفقیت ،این است که بتوانی موفقیت دیگران را تحمل کنی .
    دومین گام موفقیت ،این است که بتوانی موفقیت دیگران را تحسین کنی.
    سومین گام موفقیت ،این است که بتوانی موفقیت دیگران را تقلید کنی.
    وآخرین گام موفقیت، این است که بتوانی به روش خودت موفق شوی…
    سومین گام به نظرم همین الگوها وقهرمان هاهستند ،که ما میتونیم ازشون تقلید کنیم ،اما بهترین کار اینه که برای خودمون یک approach درست داشته باشیم.
    من هم مثل شاگرد گالیله ،میگم وای به حال این سرزمین،که قهرمان ندارد.
    نمیتونیم ادعاکنیم که در زندگی بدون الگو وقهرمان میشه ادامه داد .بلاخره همه ی ما ویا بهتره بگم همه ی آدم های موفق کسانی رو الگوی خودشون قرار دادن ،اما در راه ومسیر خودشون دارن ادامه میدن.
    شما وهمه ی آدمهایی که از نظر ما شاید انسان های موفقی هستین .یک سری الگو برای خودتون دارین ،یک سری قهرمان ،که کارها وحتی نوشته هاتون بر گرفته ویا تاثیر گرفته از سخنان وکارهای اون هاست.نمیخوام مثال بزنم ،فکر میکنم خود شما بهتر از من کمترین، میدونید که منظورم چیه.

    اصلا شاید بشه این برداشت رو از حرف گالیله داشت که :
    وای به این سرزمین ،که قهرمان میخواهد…(ابراز یک نیاز،وتاکید بر داشتن )
    نه اینکه :وای به این سرزمین که ،قهرمان میخواهد!!!(نیازی به قهرمان نیست)
    عین اون جمله معروف که :بخشش لازم نیست ,اعدامش کنید و بخشش،لازم نیست اعدامش کنید.

    • معین گفت:

      من مخالف اینم ک یک نفر رو الگو قرار داد، و نیز مخالف تقلید از دیگران هستم.
      چون: یک فرد قهرمان ویژگی هایی داره که مسلما بعضی از اون ویژگی ها رو خیلی از ماها نداریم(مثه ویژگی های محمدرضا).

      اما موافق اینم که از “چندین” فرد موفق “الگوبرداری” کنیم، و با استفاده از ویژگی هایی که هم اونها دارن هم ما، روشی سازگار با شخصیت خودمون بسازیم.

      • سمانه گفت:

        آقا معین تمام هدف من از نوشتن این کامنت این بود که بگم نمیشه ونباید یک نفر رو الگو قرار داد .بلکه از ویژگی ها وروش های درست افراد برای پیشرفت وپیدا کردن یک مسیر درست ،استفاده کرد .
        من در وبلاگ خودم یک بار یه پست درمورد ماکیاولی نوشتم .دوستی برای من کامنت گذاشت که شما چطور ماکیاولی رو معرفی میکنی به عنوان یک الگو.من اونجا هم توضیح دادم که هیچ شخصی رو نمیشه تمام وکمال الگو قرار داد ،چون هر شخصی ضعف هایی داره که برای دیگران پسندیده نیست .اما به نظر من میشه از هیتلر ،ماکیاولی وتمام کسانی این چنین هم یه ویژگی رفتاری رو به عنوان الگو پذیرفت ،باز هم تاکید میکنم که یک رفتار نه یک شخص.
        در مورد تقلید هم .منظورم تقلیدی که به صورت عام همیشه ازش یاد میکنیم نیست .بازهم اینجا منظورم دیدن ویژگی های خوب دیگران وجستوجو در خود برای پیدا کردن این ویژگی هاست

  • آرزو گفت:

    از ماست که بر ماست….