درباره همدلی

قبلاً مطلبی نوشته بودم تحت عنوانِ همدلی: بخش فراموش شده‌ی هوش هیجانی

این حرف هم به نوعی به همان بحث مربوط می‌شود:

همدلی همیشه به معنای درک کردن حس طرف مقابل نیست. بلکه گاهی اوقات به این معناست که بفهمیم نمی‌توانیم حس او را بفهمیم

+213
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


4 نظر بر روی پست “درباره همدلی

  • نگاه احمدی گفت:

    سلام.
    برعکس محمد رضا که خیلی از تولد و تولد بازی خوشش نمیاد، (البته فکر کنم به خاطر اینه که خیل عظیم دوستاشو نمی خواد تو زحمت ببینه،) من خیلی روزهای تولد رو دوست دارم. البته اینم یه دلیل دیگه میشه واسه اینکه ۳۶۵ روز سال رو دوست داشته باشی. اینو به این خاطر گفتم که عیدی متمم رو شب تولدم دریافت کردم. اتفاق همزمان جالب و به یاد موندنی شد واسه من. می خوام بگم بعضی وقتا همزمانی های کاملا ناخودآگاه و ندانسته هم حس زیبایی ایجاد میکنه 😉
    تو بحث همدلی واقعا شاید لازم نباشه درک کنی. همین که هستی، همین که ممکنه وجودت به شخصی که نیاز به آرامش داشته باشه، آرامش بده و همینکه حتی در سکوتت بهش بفهمونی شاید نتونی سنگینی احساس و سختی ای که داره میکشه رو به دوش بکشی، اما کنارشی که راحت تر تحمل کنه یا کنارش نیستی اما به یادشی و با انرژیت میخوای اون آسوده تر باشه، باهاش همدلی کردی. در عین سختی و مشکل بودن و نیاز به مهارت و هوش داشتن، ممکنه آسون ترین کار دنیا باشه که بتونی انجامش بدی. چون همدلی واقعا به بلد بودن زبون خاصی احتیاج نداره، زمان گذاشتن میخواد، قلب میخواد و احساس، که همه داریم. ولی بازم با تموم اینا کیمیا میشه تو زندگی خیلی از آدما…
    و من در روز تولدم آرزو می کنم همه آدم ها همیشه حداقل یه نفر رو تو زندگیشون داشته باشن که به نحو احسن باهاشون همدلی کنه. روز همگی پر از آرامش.

  • رحيمه گفت:

    محمد رضاى عزیز ، اگر مى خواستم جمله ات رو ادامه بدم این طور مى نوشتم :
    همدلى یعنى شنونده بودن اما شنونده بودن به همان راحتى تلفظ کردنش نیست . شنونده بودن هنرى است که براى هنرمند شدن در آن ، باید تمرین کرد .
    همدلى یعنى ، فارغ از ترس ناشى از دانستن ، بشنویم آنچه را که طرف مقابل از سر گذرانده .
    تلاش کنیم بدانیم در این لحظه چه احساس و افکارى دارد . بپرسیم و جویا شویم و گوش بسپاریم و تحمل کنیم عواقب سنگین این دانستن را . که اگر غیر از این باشد باید دنبال واژه اى دیگر بگردیم ، به گمانم .

  • علی طاعتی مرفه گفت:

    سلام و خداقوت
    سوالی مدتی تو ذهنم هست، می خاستم زیر مطلب مرتبط بنویسم، اما با کمی جستجوی ناشیانه آن مطلب مرتبط را نیافتم و بلاخره زیر این مطلب نوشتم.
    یکی از دغدغه های اکثر آدم ها رشد و پیشرفته، حداقل خودم این احساس رو دارم و دیگر دوستان متممی و کسایی که برای مطالعه جهت رشد شخصیتی شون وقت میذارن هم همینطور.
    با توجه به این دغدغه و هدف، و اینکه کم و بیش، منظم و غیر منظم، در این جهت مطالعه می کنیم، در دوره های آموزشی شرکت می کنیم، متمم می خوانیم و…
    سوالم اینه که چطوری متوجه بشیم که واقعا در مسیر رشد هستیم و به بیراهه نمی رویم؟ که دچار توهم رشد شخصیتی هم نشویم.
    هر چند هر کسی با توجه به خواسته ها و اهدافش، تعریفی خاص از رشد و پیشرفت داره، منظورم از رشد، تا حدودی اینه که بتونیم تاثیر گذار باشیم و سهمی در افزایش کیفیت زندگی دیگران داشته باشیم.

  • سعیده گفت:

    امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم، به خدا می گفتم خدایا تو این دنیا چقدر احساس غربت می کنم. تو تنهایی هام انقدر احساس تنهایی ندارم که تو جمع انقدر احساس تنهایی می کنم. آدم ها رو نمی فهمم. حتما اون ها هم منو نمی فهمن. نمی دونم شاید ضعف همدلی از من باشه. بعضی وقتا احساس می کنم دارم بال بال می زنم تا به دیگری بفهمونم منظورم چیه ولی وقتی می بینم جواب دیگه ای میده، تصمیم می گیرم خیلی کمتر از گذشته ها با بقیه حرف بزنم.

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *