داستان بت پرستان…

شهری هزاران سال، اسیر فرهنگ بت پرستی بود. مردی آمد. بالا رفت و بر سکو ایستاد و به تنهایی همه بت ها را شکست. مردم که دیگر از بندگی بت ها رها شده بودند، به پاس زحماتش، مجسمه ای از آن مرد ساختند و بر روی سکو قرار دادند و در پای آن به تعظیم نشستند…

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



10 نظر بر روی پست “داستان بت پرستان…

  • زهرا گفت:

    ممنون به خاطر تمام ظرافت در کلام

  • م.ح گفت:

    ۱٫ شاید مردم تنوع طلب از بت های قبلی خسته شده بودند
    ۲٫ شاید مشکل اینجا بوده که به تنهایی فهمید چرا باید همه بت ها را شکست
    ۳٫ شاید مردم نادان، تنبل تر از اونی بودند که دنبال چیز جدیدتری به جز بت بگردند
    ۴٫ و شاید خیلی موارد دیگر

  • Neda.sh گفت:

    بت ها در ذهن انسانها ساخته ميشوند و به صورتهاي مختلفي در عالم واقعيت تجسم پيدا ميكند شايد بيراه نباشه اگر بگيم :
    خود شكن ، بت شكستن خطاست!!

  • سارا.ر گفت:

    سلام
    بت ها شکستنی بودند باورها اما سخت ماندگار
    چه ساده دل بود ابراهیم

  • مينا گفت:

    جامعه ما سالهاست که اين داستان را زندگي مي کند…

  • رامیار گفت:

    مثل انتخاب کرامول است توسط مردم جهت یادشاهی بعد از اعدام یادشاه قبلی.یه مثل قدیمی است که میگه خود کرده را تدبیر نیست

  • مانا گفت:

    حدیث تلخ جامعه ماست

  • شیما گفت:

    قشنگ بود!
    ممنون به خاطر تلنگرهایی که همیشه به آدمای اطرافت میزنی

  • صفورا گفت:

    بت پرستی هست فقط نوع بت عوض میشه