لحظه نگار: نقش ماندگار یک تصادف (تصویر شیشه از پرنده)

علیرضا نخجوانی، عکسی را نشانم داد که حیفم آمد با شما به اشتراک نگذارم. آنها در خانه‌شان‌، شیشه‌ی تمیز و شفافی دارند که پرنده‌ها خیلی وقت‌ها آن را نمی‌بینند و با آن برخورد می‌کنند. متاسفانه در یکی دو مورد، فوت هم کرده‌اند. تصویری که در اینجا می‌بینید، نقش بر جا مانده از کبوتر بر روی شیشه پس از برخورد با شیشه است. چون ظرافت‌های عکس به خوبی دیده نمی‌شد، بخشی از جای پرهای پرنده‌ را در تصویری جداگانه برایتان گذاشتم. دیدن حاصل این تصادف، خوشحال‌کننده نیست. اما هم‌چنان تصویری زیباست.   +153   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

درباره موضع گرفتن: یکی از المان‌های کلیدی در شکل گیری برند شخصی

پیش نوشت یک: من خیلی از کلمه‌ی برند خوشم نمی‌آید. چون این روزها همه به همه چیز برند می‌گویند. اگر در یک میوه فروشی بروید و ببینید که همه‌ی میوه‌ها را هلو نامیده‌اند، فکر می‌کنم شما هم دیگر کلمه‌ی هلو را دوست نداشته باشید. قدیم‌ها اصطلاح خنده‌دار مارک و مارک دار مد بود. می‌رفتند خرید می‌کردند می‌گفتند: رفتیم لباس مارک‌دار خریدیم. همین شد که گران شد. و من که آن زمان، کت و شلوارهایمان را از از مغازه‌های معمولی جنوب تهران می‌خریدم، نگاهی به داخل کت‌هایم می‌کردم و می‌دیدم که لباس من هم مارک دار است! نه یک مارک. حتی دو یا سه مارک. آن زمان کارگاه‌های دوخت زیرپله‌ای وقتی می‌خواستند  لباس خیلی لوکسی تولید کنند، روی هر جیب آن، یک مارک متفاوت می‌دوختند! این بود که من یک دست کت و شلوار داشتم که […]

به بهانه کتابی درباره تاریخچه تغییر ساعت (ساعت تابستانی و زمستانی)

مدتیه یه کتاب پیدا کرده‌ام به اسم Seize the Daylight (دنبال یه چیزی در مورد تغییر ساعت کامپیوتر می‌گشتم اشتباهی پیدا شد!). یه نویسنده‌ای به اسم دیوید پِرِراو نوشته. به ماجرای تغییر ساعت در یک نیمه از سال اشاره می‌کنه و تاریخچه تغییر ساعت و شکل گیری ساعت تابستانی و زمستانی. انبوهی از نکات و تحلیل های جالب داره و پنج شش قرن اخیر رو در مورد ساعت (که به شکل مکانیکی و با طراحی امروزی در جوامع حضور داره) مرور کرده. تاثیر تغییر ساعت بر کشاورزی، بر جرم و جنایت، مخالفت‌های مردم و مسئولین و کلیسا با تغییر ساعت. چالش‌های بزرگ در کشورهای مختلف جهان. عدم پذیرش مردم. استفاده از لغت ساعت جدید و ساعت قدیم در اکثر کشورها طی صد سال اخیر و بحث‌های مشابه. روی عادتی که دارم قبل از نوشتن هر […]

ادامه قصه زندگی موریانه ها و سیستم های پیچیده (درباره توانمندی استقرا)

پیش نوشت یک: یک بار مطلب کوتاهی درباره‌ی زندگی موریانه‌ها نوشته بودم و سجاد سلیمانی پیشنهاد داده بود که کمی بیشتر در موردش بنویسم و من هم اطاعت کردم و نوشتم و فرصتی دست داد تا به بهانه‌ی آن، به صورت بسیار مقدماتی به بحث پیچیدگی بپردازم. سجاد لطف کرد و کامنتی طولانی گذاشت و چند نکته‌ی دیگر را مطرح کرد و من هم ترغیب شدم تا ادامه‌‌ی آن بحث را بنویسم. این که می‌گویم لطف کرد، یک تعارف نیست. گاهی اوقات – خصوصاً در بحث‌های پیچیده و بی سر و ته – طبقه بندی برداشت‌ها در قالب نتیجه گیری یا نکته یا سوال، می‌تواند کمک زیادی برای نظم دادن به ذهن باشد. بی سر و ته را با بار معنای منفی به کار نمی‌برم. بلکه برای من در اینجا بیشتر معنای اهمیت و بزرگ […]

لحظه نگار: چند تصویر از یک پلیکان

در روزگاران نه چندان دور، عکس برای خودش حرمتی داشت. آلبوم خانوادگی در جایی دور از دسترس‌مان نگه داشته می‌شد و معمولاً به بهانه‌های خاص یا به اصرار و التماس، پدر و مادر آن را از گوشه‌ی کمد یا هر جای دیگری که مخصوص آلبوم بود بیرون می‌آوردند و مهلتی نه چندان طولانی داشتیم تا عکس‌ها را ورق بزنیم و ببینیم. این کار آنقدر شوق و هیجان داشت که به قول بچه‌های امروزی، تک تک پیکسل‌های آن عکس‌های رنگ و رو رفته را حفظ شده بودیم. اما این روزها، فضا فرق کرده است. عکسی که به اشتراک گذاشته نمی‌شود با عکسی که ثبت نشده، تفاوتی ندارد. حتی مفهوم وفاداری هم فرق کرده. قبلاً کافه‌دارها می‌توانستند به مشتری‌های وفادار خود دل ببندند. امروز هم، اگر چه آن مشتریان وفادار همچنان کمابیش هستند، اما قشر جدیدی از […]

ادامه‌ی یک نامه (۲): راه های موفقیت در آینده دیگر مانند گذشته نیست

پیش نوشت: قسمت اول این نوشته، یک مطلب مقدماتی است که انگیزه‌ی من از نوشتن این مطلب (و احتمالاً قسمت‌های بعدی) را مشخص می‌کند. در صورتی که قسمت اول را نخوانده‌اید، مناسب‌تر است  ابتدا آن را مرور کنید. قسمت دوم: در تمام سال‌های اخیر، هر جا بهانه‌ای یا فرصتی بوده در مورد رویداد و روند و تفاوت آنها نوشته‌ام. اما دوست دارم باز هم از آنها برای تو بگویم. بحث رویداد و روند، بحثی بسیار ساده است. اما کمتر کسی را دیده‌ام که آن را به صورت جدی در همه‌ی جنبه‌های زندگی خودش به کار بگیرد. بخش عمده‌ای از تجربه‌های زندگی ما و حتی آموزش‌های مستقیم و غیرمستقیم ما، به ما می‌آموزند که رویدادها را ببینیم و به رویدادها فکر کنیم. رسانه‌ها، هر روز از عملیات تروریستی در نقاط مختلف جهان می‌گویند. از انفجارها. از […]

معلمی: یک شغل یا یک انتخاب؟

معلم‌ها قرار نیست همه در کلاس درس و پای تخته، به معلم تبدیل شوند. حتی قرار نیست همه‌ی معلم‌ها، نام و عنوان معلمی را بر دوش بکشند. خیلی از ما چنین تجربه‌ای داشته‌ایم که کسی، از نقطه‌ی دوری در تاریخ یا جغرافیا، با حرف‌ها یا نوشته‌هایش، احساس نشستن پای حرف یک معلم و احساس شیرین شاگرد بودن را  در درون‌مان زنده کرده باشد. احساسی که بسیاری از ما در بخش زیادی از دوران آموزش رسمی خود، از آن محروم بوده‌ایم. من هم مثل هر کس دیگر، چنین معلم و معلمانی را داشته‌ام و دارم. چند وقت پیش، یکی از همین معلم‌ها به من، معنای جدیدی از معلمی را نشان داد. یکی از معلم‌هایم، نویسنده‌ای است که چهل سال است می‌نویسد و من هم همیشه، منتظر نشسته‌ام تا حرف جدیدی بزند و در میان حرف‌هایش، فرصتی […]

لحظه نگار: اشیاء، زمان هستند که در قالب ماده، متراکم شده‌اند!

از آن شب‌هایی که در جنوب تهران، پایین ایستگاه متروی علی آباد، زیرکوبی می‌کردیم و شیشه‌های نوشابه را از خانه‌ها بر سرمان پرت می‌کردند (که چرا شمال را به جنوب وصل می‌کنید)، از آن روزهایی که مسیر متروی تهران تا کرج را پیاده می‌رفتیم، بعد از آخرین قطار شبانه راه می‌افتادیم و قبل از اولین قطار روزانه، می‌رسیدیم، از آن روزهایی که در بیابان، در پاسخ مدیرم که گفت: نزدیک‌ترین دستشویی چقدر با تو فاصله دارد و گفتم: نمی‌دانم. اما نزدیک‌ترین انسان، بیست کیلومتر دورتر است، از آن روزهایی که در سرمای بیست و هفت درجه زیر صفر مشهد کار می‌کردیم و کفش‌هایمان از سرما به کف سبد نصب کابل می‌چسبید و جدا نمی‌شد، از آن روزی که کلنگ دستگاه‌ زیرکوب‌مان در بالاست زیر ریل حاشیه‌ی تهران فرو رفت و معتادی را دیدم که فریاد […]

یک هدیه غرور آفرین

دوست خوبم مهدی تقوی، برای سال جدید به من مجموعه کتابهای در جستجوی زمان از دست رفته مارست پروست را هدیه داد. جدا از اینکه به هر حال، هدیه گرفتن احساس خوبی ایجاد می‌کند، احساس غرور هم کردم. این روزها، به کمتر کسی می‌توانی چنین مجموعه‌ای را هدیه دهی (احتمالاً دریافت کننده فکر می‌کند با او شوخی کرده‌ای!) و البته کمتر کسی هست که چنین هدیه‌ای را بگیرد و با دقت و جدیت، کلمه به کلمه بخواند. روزی که چنین مجموعه‌هایی را از گزینه‌های هدیه دادن به من حذف کنند و بگویند “احتمالاً برای خواندن چنین حجمی وقت نمی‌گذارد”، بزرگترین داشته‌ی زندگی‌ام را باخته‌ام: هویتم را می‌گویم. +۲۵۹   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای […]

درباره یک دروغ: گذشته چراغ راه آینده است!

داشتم چای می‌خوردم. از سر بیکاری (و البته عادت همیشگی) جزئیات نوشته شده بر روی جعبه‌ی چای را بررسی می‌کردم. دیدم نوشته که ما سیصد سال است که تلاش کرده‌ایم طعم بهترین چای را برای شما به ارمغان بیاوریم. دوام یک کسب و کار، برای سیصد سال اتفاق ساده‌ای نیست. این را کسانی بهتر می‌فهمند که یک کار گروهی راه اندازی کرده‌اند و بسیار دیده‌اند که تیم، صبح تشکیل می‌شود و شب، در تنش و انزوا و انفراد، هر کس به خانه‌ی خود می‌رود. در کشور خودمان، هیچ کسب و کاری را نمی‌شناسم که ۳۰۰ سال پیوسته دوام داشته باشد. با تمام آنچه از استراتژی و آینده شناسی و تحلیل روندها و دینامیک سیستم‌ها می‌فهمم، باور هم نمی‌کنم که تا صدها سال بعد، در این خاک ناپاک که به “نعمت‌های بی زحمت” آلوده است، نطفه‌ی […]

لحظه نگار: کتاب سکوت قدرت درونگراها

شنیده‌ام که می‌گویند طراحی خوب، معمولاً حس نمی‌شود. چیزی که بیشتر حس می‌شود طراحی بد است. نمی‌دانم این حرف چقدر درست است. بیشتر به نظرم می‌رسد پیام این حرف، آن است که طراحی نباید بیش از حد خودش را در چشم و ذهن طرف مقابل فرو کند! درست مثل شیک‌ترین لباس‌ها و گران‌ترین لباس‌ها که ضمن زیبا بودن و چشم نواز و تن نواز بودن، جیغ هم نمی‌زنند و بیش از حد جلب توجه نمی‌کنند. اما فکر کنم همه‌ی ما، گاهی، نمونه‌هایی از طراحی را می‌بینیم که هم خوب هستند و هم حس می‌شوند. به این کتاب که عنوانش را نمی‌شود خواند نگاه کنید: این طرح جلد، مربوط به کتاب سکوت قدرت درونگراهاست که قبلاً در متمم در موردش صحبت کرده‌ایم. حالا کتاب را در زاویه‌ای دیگر گذاشته‌ام. اگر چه کیفیت عکس موبایل خوب نیست. […]

برای سجاد سلیمانی: درباره زندگی موریانه ها و سیستم های پیچیده

به بهانه‌ی عکسی از خانه موریانه ها، مطلبی بسیار کوتاه درباره زندگی موریانه ها نوشته بودم و در آنجا در پاسخ به سجاد سلیمانی عزیز، گفته بودم که کمی بیشتر (و البته همچنان کوتاه) درباره زندگی موریانه ها و انواع موریانه ها بنویسم. قبلاً هم توضیح داده‌ام که پست نوشتن خطاب به یک فرد مشخص را دوست دارم. معنای این نوع نگارش، آن نیست که مطلب محدود یا متعلق به فرد خاصی است و یا دیگران نباید آن را بخوانند یا اگر بخوانند برایشان جذاب یا مفید نیست. بلکه، در نوشتن برای یک مخاطب مشخص، چون دغدغه‌های او و سابقه‌ی او را می‌دانی، می‌توانی در مورد انتخاب مثال‌ها، توضیحات و حتی تکرار مطالب یا مثال‌ها یا اشاره‌ها، تصمیم بهتری بگیری. اصل ماجرا درباره زندگی موریانه ها: سجاد عزیز. موریانه ها یکی از میلیون‌ها و میلیاردها […]

راه های موفقیت شغلی دیگر مانند گذشته نیست (مقدمه)

پیش نوشت صفر: این خاطره را قبلاً هم گفته‌ام. چند سال پیش یک بار، در یک سخنرانی در یک دانشگاه، دانشجویی پرسید که چه شد که شما الان موفق هستید و موقعیت نسبتاً خوبی دارید و هم‌زمان رابطه‌ی خوبی با مراکز علمی و نیز با مدیران کسب و کارهای بزرگ کشور دارید؟ دو دستاوردی که معمولاً‌ با هم حاصل نمی‌شوند. من هم که مغرورتر از این روزها بودم و فکر می‌کردم واقعاً موفق محسوب می‌شوم (و تصویر چندصد دانشجو در یک سالن بزرگ و اساتید آنها که ردیف نخست را پر کرده بودند، این توهم را تقویت نیز می‌کرد) توضیح دادم که: فقط شاید بیشتر از هم‌نسلان خودم تلاش کرده‌ام. مطالعه و کار و صرف نظر کردن از تفریح و مهمانی و ترجیح دادن دستاوردهای بلندمدت به دستاوردهای کوتاه مدت. کمی هم در مورد برنامه روزانه […]

درباره قهوه، تاریخچه قهوه و انواع قهوه

ما قبلاً مطلب کوتاهی در متمم تحت عنوان چای یا قهوه؟ کدام بهتر است؟ منتشر کرده بودیم. من هم یک بار در بحث برنامه ریزی برای یادگیری خرده مهارتها، گفته بودم که چند هفته‌ای وقت می‌گذارم و سعی می‌کنم دانش و مهارت خودم را در مورد قهوه و تاریخچه قهوه و انواع قهوه و تفاوتهای آنها افزایش دهم. مطالبی هم جمع کردم و نوشتم و امروز که خواستم آنها را منتشر کنم، به عادت همیشه آخرین جستجو را در وب انجام دادم. هر وقت می‌خواهم مطلبی منتشر کنم این کار را انجام می‌دهم تا مطمئن باشم چیزی را که قبلاً گفته شده دوباره تکرار نمی‌کنم. نمی‌دانم بگویم متاسفانه یا خوشبختانه، متوجه شدم که دوست قدیمی و خوبم، حامد قدوسی که سالهاست وبلاگ ارزشمند و دوست داشتنی یک لیوان چای داغ را می‌نویسد، حدود ده روز […]