فایل صوتی آموزشی ۶۰ نکته در مذاکره

مجموعه ای از نکات کاربردی مذاکره که می‌توانند کیفیت مذاکره های ما را بهبود داده و دستاوردهای ما را افزایش دهند

خرید آنلاین

منطق علیه احساس: چرا گاهی در مورد بعضی موضوعات چیزی نمی‌نویسم؟

دلم می‌خواهد در این نوشته، پاسخ سوالی را بدهم که کسی از من نپرسیده است! از این که این سوال را نپرسیده‌اند خوشحالم. اگر چه نمی‌دانم ناشی از شناخت طولانی و عمیق نسبت به من است یا صرفاً احترام و ملاحظه کاری و پذیرفتن اینکه به هر حال، نوشتن و ننوشتن، چیزی از جنس سلیقه است و نمی‌توان در موردش دیگری را مورد پرسش و تجسس قرار داد. برای کسی که من را می‌شناسد و می‌داند که نسبت به رویدادهای اطراف و جامعه‌مان بی‌تفاوت نیستم ممکن است سوال شود که چگونه و چرا سکوت می‌کنم. نه از دست دادن سربازان کشور درد کمی است، نه حقوق‌های کلان برای کسانی که احتمالاً کسری از آن را هم ارزش افزوده ایجاد نکرده‌اند. نه کشته شدن محیط‌بانان ساده است و نه ورود غیرمجاز به خانه‌ی مردم به بهانه‌ی […]

جیمز واتسون – حراج جایزه نوبل و اجتناب از آدمهای خسته کننده!

حراج کریستی در طول عمر خود، تنها یک بار حراج جایزه نوبل یک دانشمند زنده را تجربه کرده است. آن هم در سال ۲۰۱۴ بود که جیمز واتسون جایزه نوبل خود را که در سال ۱۹۶۲ دریافت کرده بود به حراج گذاشت تا هزینه تحقیقاتش را تامین کند. آلیشر عثمانف میلیاردر روسی در مزایده شرکت کرد و با پیشنهاد مبلغ چهار میلیون و هفتصد هزار دلار، برنده‌ی مزایده شد و جایزه نوبل را در دستانش گرفت. او بلافاصله اعلام کرد که در جلسه مزایده حاضر نشده بود تا جایزه نوبل را برای خودش بخرد. بلکه آمده بود جایزه را بخرد و آن را به کسی که لایق آن است (خود شخص جیمز واتسون) بازگرداند. جیمز واتسون – که می‌توانید حالش را تصور کنید – آن روز و همچنین حدود شش ماه بعد در مراسمی که […]

جاده پیچیده است و ما هنوز در مسیر مستقیم ادامه می‌دهیم!

چند روز پیش، داشتم به دوستی توضیح می‌دادم که چرا استفاده از چاقوی کره خوری برای هم زدن شکر در لیوان چای، منطقی است (کاری که من معمولاً انجام می‌دهم). به او توضیح دادم که با این کار، چاقو گرم می‌شود کره را بسیار راحت‌تر می‌برد و می‌توانی لذت بیشتری را در خوردن چای شیرین تجربه کنی. وقتی احساس کردم هنوز به اندازه‌ی کافی قانع نشده است، مجبور شدم توضیحاتم را به شکل رادیکال‌تری (که البته واقعاً‌ قبولش دارم) تکمیل کنم: حتی اگر چای را با چاقو هم نزنم، اگر چنگال کوچک روی میز باشد، هرگز این کار احمقانه را انجام نمی‌دهم که آن را با قاشق چای خوری هم بزنم. چون در زمان دانشگاه، درس مکانیک سیالات خوانده‌ام و به خوبی می‌دانم که با چنگال می‌توان توربولانس بیشتری در چای ایجاد کرد و شکر […]

لحظه نگار: درباره راه حل های ساده‌ی مشکلات پیچیده

پیش نوشت ۱: یکی از دوستان، چند روز پیش پیام فرستاده بود که محمدرضا. به نظرت بهترین شیوه‌ی مدیریت زمان چیه؟ براش مسیج فرستادم که بهترین شیوه اینه که وقتت رو برای چیزهایی که ارزش ندارن، تلف نکنی. فکر کنم قهر کرده. دیگه خبری ازش نیست. پیش نوشت ۲: چند سال قبل هم نوشته بودم که راهکارهای پیچیده برای ما همیشه جذاب‌‌تر از راهکارهای ساده هستند. در حدی که تحقیقات نشون داده حتی در مورد دارونما (پلاسیبو) برای سرماخوردگی، Coldonproxonel بهتر از Coldax‌ عمل می‌کنه. اصل کپشن: فکر می‌کنم اگر الان بگن مخلوط یک سوم / دو سوم از چای سفید و سبز، می‌تونه تمرکز برای مطالعه رو ۲۰% افزایش بده، همه‌مون یه بار آزمایش می‌کنیم. اما اگر بگن استفاده از یک میز خالی، دور کردن سایر وسایل و موبایل‌ها و تجهیزات دیجیتال، تمرکز ما را دو […]

شریعتی و درس هایی از درون گور

تصمیم نداشتم امسال از شریعتی بنویسم. به اندازه کافی در مورد شریعتی نوشته‌ام. زمانی در مورد پیامک‌های طنزی که در موردش رایج بود و زمانی که تلاشش را برای ساده گویی و معلمی کردن می‌ستودم و زمانی دیگر، که با کمی فاصله احساسی و نگاهی منطقی‌تر، نوشتم که شریعتی انتخاب کرد که پیشرو نباشد و زمانی دیگر اشاره کردم که آنچه در ذهن او بود، صرفاً حرف‌هایی است که بر زبان شاندل می‌راند و باور دارم که جز آن، هر چه گفته است، تلاشی است در راه حقیقت (از نگاه او) که ناچار، به طعم مصلحت نیز آغشته شده‌ است. اما تصمیم گرفتم یک بار دیگر هم از او بنویسم. اگر چه بر این باورم که آخرین باری است که از شریعتی می‌نویسم. قضاوت در مورد کسی که نیست و نمی‌تواند حرف بزند و از خود دفاع کند، آن […]

نظریه اطلاعات – کلود شانون و درک کلان سیستمهای پیچیده (+کمی طعم ریاضی)

پیش نوشت یک: دوست داشتم بیام یه چیزی همین‌طوری الکی توی روزنوشته بنویسم که به روز بشه. فشار کار هم خسته‌ام کرده بود و مغزم کار نمی‌کرد. بنابراین، مطلب تحلیلی نمی‌شد بنویسم. گفتم یه چیزی بنویسم که خیلی به مغزم فشار نیاره و بیشتر از جنس ریاضی و مبانی اولیه اطلاعات سیستم‌ها باشه. اینطوری دل هما رو هم به دست میارم که یه زمان بهم چنین دستوری داده بود: برداشت من از نوشته هاتون اینه علاقه ندارید این جا بحث های ریاضی بکنید، ولی یک پیشنهاد: اگه میشه با یه سرفصل مشخص این بحث های ریاضی رو بکنید. فکر کنم خیلی جذابه و در مورد خودم باعث میشه ریاضیات رو بهتر بفهمم. فکر کنم افرادی هم باشند که به این بحث ها علاقه دارن. پیش نوشت دو (برای هما): هما جان. همون‌طور که مطمئناً به […]

لحظه نگار: سحابی هلیکس

بر خلاف لحظه نگارهای دیگر، این عکس را خودم ثبت نکرده‌ام. اما احساس کردم بد نیست آن را اینجا منتشر کنم تا احیاناً اگر جایی همزمان با سرمستی لحظات روحانی افطار در ماه مبارک رمضان، در یک برنامه تلویزیونی تصویری از سحابی هلیکس دیدید، آن را با تخمک اشتباه نگیرید 😉 پی نوشت موقت: سال گذشته، به خاطر اینکه فرصتی فراهم نشد تا در یک برنامه تلویزیونی بر روی این واقعیت که “صادرات زالوی روسیه از صادرات نفت ما بیشتر نیست” اصرار کنم، به رغم ارادت به تیم اجرایی، تصمیم گرفتم دیگر در آن برنامه شرکت نکنم. منبع عکس: ناسا (ناسا هم مخفف ناباروری برای ساده اندیشان نیست. بلکه مرکز فضایی آمریکاست. آدم باز بگه بهتره!) لینک فیلم تکمیلی (این رو دیگه ناسا به معنای مرکز فضایی آمریکا، تایید نمی‌کنه. همون معنای دومی هست) فایلهای […]

مسئله‌ها همیشه از نزدیک بهتر دیده نمی‌شوند

پیش نوشت یک: روبرت گانتر در کتاب ۵۳ اصل در تصمیم گیری، به ریاضیدانی اشاره می‌کند که مسائل خود را روی کاغذ می‌نوشت و به دیوار اتاق می‌آویخت و خود به انتهای دیگر اتاق می‌رفت و با دوربین، به آن مسئله نگاه می‌کرد و می‌کوشید به راه حل آن فکر کند. وقتی از او دلیل این کار به ظاهر بی‌معنی را پرسیدند، گفت: وقتی کاغذ مسئله دست من است، مسئله‌ی من است. احساسات و هیجانات و تنش حل آن، مضاعف می‌شود و نمی‌توانم به سادگی آن را حل کنم. وقتی آن سوی اتاق است، مسئله‌ی “من” نیست. نوع نگاهم به آن فرق می‌کند و ساده‌تر حل می‌شود. مستقل از اینکه چنین روایتی،‌ تا چه حد واقعیت دارد، این نکته را بسیاری از ما تجربه کرده‌ایم که مسئله‌‌ها، همیشه از نزدیک بهتر دیده نمی‌شوند. گاهی اوقات […]

درباره‌ی احترام پس از مرگ

پیش نوشت: شاید حبیب محبیان، در فهرست خوانندگان محبوب من در صدر نبود، اما اینها باعث نمی‌شود که تکرار داستان تکراری بی‌تفاوتی ما در دوران زندگی و غم‌زدگی ما پس از مرگ هنرمندان و نویسندگان و بزرگانمان و اشک ریختن بر حسرت‌هایی که با خود به دل خاک برده‌اند، برایم آزاردهنده نباشد. اصل متن: سوال ساده‌ است: چرا انسان‌ها پس از مرگ‌، عموماً بیش از زندگی از نعمت احترام مردم برخوردار می‌شوند؟ ساده‌اندیشانه‌ است اگر این مسئله را به باورهای مذهبی ربط بدهیم یا این عادت را – که گاه به بزرگنمایی، مرده پرستی می‌نامیم – مختص این طول و عرض جغرافیایی بدانیم. در بسیاری از فرهنگ‌های دیگر هم، همین تجربه وجود دارد. البته شاید در جوامعی مثل ما، که بی‌رحمی نسبت به بزرگان زنده چندان زننده نیست، دستمایه‌ی بیشتری برای روضه خوانی بر پیکر […]

پنج نوع مخاطب برای کسب و کار (خصوصاً‌ در شبکه های اجتماعی)

در گذشته‌های دور (از حدود سه هزار سال پیش تا حدود ده سال پیش) وقتی انسان در مورد کسب و کار فکر می‌کرد، دیگران را به سه دسته تقسیم می‌کرد: آنها که مشتری هستند. آنها که مشتری نیستند و نخواهند شد. آنها که مشتری نیستند و ممکن است مشتری بشوند. دوران جدید، مفهوم دیگری را در کنار مشتری و شاید به جای مشتری مطرح کرده است: مخاطب. امروز، سازمان‌ها با مخاطب خود حرف می‌زنند. مخاطب ممکن است هرگز مشتری نباشد. اما مخاطب است. مشتری هم ممکن است مخاطب نباشد. سازمان‌ها با مخاطب حرف می‌زنند و به مشتری می‌فروشند. البته این دو گروه، می‌توانند با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند. شاید هم تا حد زیادی نزدیک باشند. اما به نظر می‌رسد که دنیای جدید و فرهنگ جدید و ابزارهای جدید، فاصله‌ی بالقوه بین مخاطب و مشتری را […]

لحظه نگار: باور-آورده به زندان

مانند یک زندانی هستم: چنان باور-آورده به زندان، که در خواب هم، خیالم از نرده‌های زندان فراتر نمی‌رود. فایلهای صوتی آموزش مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA)

نکته کوتاهی در مورد استراتژی قیمت گذاری باز

پیش نوشت: چند ماهی هست که اوقات فراغتم رو به مطالعه در مورد تفاوت زنان و مردان در موقعیت‌های شغلی برابر می‌گذرونم. علتش صرفاً کنجکاوی شخصیه و البته کمی نگرانی که در چند سال آینده که سهم زنان در اقتصاد ما بیشتر از قبل میشه و فارغ التصیلان فعلی رده‌های میانی و ارشد سازمان‌ها رو اشغال می‌کنند، چه اتفاقی در فضای سازمانی در کشورمون میفته. مهم‌ترین نگرانی هم مشخصاً اختلاف حقوق پرداختی به زنان در شرایط برابر با مردان هست که در بخش بزرگی از دنیا – مستقل از فرهنگ، سیاست، نظام اقتصادی و باورهای مذهبی – وجود داره و تا جایی که من مطالعه کرده‌ام، به هر شکلی بین همه‌ی فرهنگ‌های جهان مخرج مشترک بگیریم، این مسئله جزو معدود موارد مشترک خواهد بود. بگذریم. هر وقت به یک جمع‌بندی رسیدم قطعاً اون رو منتشر […]

لحظه نگار: دنیای دور کودکان – چالش نویسندگی برای کودکان و نوجوانان

چند وقت پیش، رفته بودم شهر کتاب که کتاب بخرم. چشمم به بخش کودکان افتاد و نشستم کتابها رو ورق زدم و لا به لای اونها، این کتاب رو دیدم. شکوه قاسم نیا برای نسل من انسان ناشناخته‌ای نیست. از نوشته‌هایی که توی کیهان بچه‌ها می‌خوندیم (کیهان بچه‌ها با کیهان بزرگا خیلی فرق داره) تا “ترانه علی کوچولو، این مرد کوچک“. کتاب رو ورق زدم و واقعاً از شعرها و البته تصویرسازی‌ها لذت بردم. داشتم با خودم فکر می‌کردم که چقدر نوشتن و کار کردن برای سنین پایین سخته. در طول تجربه‌ی معلمی، برام چند باری این فرصت پیش اومده که برای گروه‌های کودک و نوجوان صحبت کنم یا باهاشون بچرخم و ببرمشون گردش. اعتراف می‌کنم که از دشوارترین چالش‌های زندگیم بوده. همیشه دو نگرانی خیلی جدی دارم. یکی اینکه ما معمولاً پرستیژ درس دادن […]

مدیریت توجه (۲): نقطه‌ی بهینه‌ی این قصه کجاست؟

بعد از انتشار فایل صوتی مدیریت توجه، قرار شد که به تدریج بحث در مورد جزئیات مرتبط با مدیریت توجه و اقتصاد توجه را ادامه بدهیم. بعضی دوستان، بحث‌ها و دغدغه‌ها و سوالات خودشان را در زیر مطلبی که به همین منظور تنظیم شده بود، نوشته‌اند و امیدوارم اگر دوستان عزیز دیگرم هم، بحث و صحبتی دارند آنجا (یا اینجا) بنویسند تا بتوانیم بیشتر و بهتر در مورد آن صحبت کنیم. در قسمت اول بحث در مورد مدیریت توجه، به لطف و پیشنهاد مهدی بازیار عزیز، یک تقسیم بندی تحت عنوان چالش‌های درونی و بیرونی مدیریت توجه مطرح شد که هم در آن نوشته مورد اشاره قرار گرفت و هم می‌تواند به عنوان چارچوبی برای شفاف‌تر کردن بحث‌ و گفتگوها، در ادامه مورد استفاده قرار بگیرد. دوست خوبم مَرِضا (که محمدرضا زمانی هست و چون […]