قوانین کسب و کار: هیچکس از متوسط اطرافیانش فراتر نمیرود

از اولین باری که برای کاری که انجام دادم، رسماً دستمزد گرفتم، بیست سال می‌گذرد.

از اولین باری که لیست حقوق امضا کردم حدود ده سال می‌گذرد.

در این میان، کارهای مختلفی را تجربه کرده‌ام.

از ویزیتوری برای مغازه‌های چراغ برق. تا معلمی در مدرسه و دانشگاه.

از تعویض تراورس‌های راه‌آهن در کویر مرکزی ایران تا قراردادهای میلیون دلاری بین‌المللی.

از زندگی شبانه بر روی سبد در دمای منفی بیست درجه در مشهد و کمک به نصب کابل‌های برق، تا تعمیر سیستم‌های پی ال سی در ماشین‌آلات راهسازی در گرمای روز. زمانی که باد گرم بیابان، در سایه هم پوست صورت را می‌سوزاند.

از جلسات شیک و زیبای عقد قرارداد در رستوران‌های مجلل کشورهای مختلف در غرب، تا جلسات زیرزمینی مبهم و سرشار از تاریکی و دود در شرق.

در این میان، تصمیم‌های خوبی گرفته‌ام که همیشه به آنها افتخار می‌کنم و اشتباهات بزرگی داشته‌ام که مرور آنها، همواره زخم‌های خاطرات قدیمی‌ام را کهنه می‌کنند.

در این میان معدود نصیحت‌هایی بوده که گوش داده‌ام و توجه به آنها، موجب دوری از تکرار خطاهای نسل مدیران قبل از خودم بوده و توصیه‌های مکرری هم بوده که جدی نگرفته‌ام و زمان‌ها گذشته است تا پس از هزینه کردن و باختن، به صحت آنها «ایمان» آورده‌ام.

سالهای اخیر، قوانین زیادی در ذهنم شکل گرفته. قوانینی که برایم انکارناپذیر هستند. قوانینی که بارها و بارها، گاه پراکنده و گاه منسجم، برای همکارانم توضیح داده‌ام.

آیا اینها قوانین تردیدناپذیر محیط کسب و کار هستند؟ قطعاً نه. آیا من حاضرم «امروز» حتی برای لحظه‌ای، در آنها تردید کنم؟ هرگز!

اینها مخرج مشترک همه‌ی آن خاطرات تلخ و شیرین سالهای قبل هستند. می‌دانم که ممکن است فرد دیگری آنها را صحیح نداند. می‌دانم که برخی از آنها را شدیداً مغایر اخلاق خواهند دانست و برخی دیگر را چیزی از جنس موعظه‌ی اخلاقی.

اما تصمیمم را گرفته‌ام.

می‌خواهم به تدریج همه‌ی آنها را در اینجا بنویسم. در کنار قوانین زندگی و قوانین یادگیری، جای قوانین کسب و کار، در این دلنوشته‌ها خالی است.

امیدوارم که قاطعیت من را در ابراز باورهایم ببخشید و در خواندن آنها، همه‌ی اصولی را که در قوانین یادگیری من خدمتتان عرض کردم و به طور خاص، موضوع ذهن مصداق یاب را مد نظر قرار دهید.

قانون اول: هیچکس از متوسط اطرافیانش چندان فراتر نمی‌رود

این قانون در تمام زندگی جزو باورهای من محسوب می‌شده. اگر متوسط حقوق همه‌ی دوستان من، مثلاً یک میلیون تومان باشه، من با کشتن و تکه تکه کردن خودم ممکنه دو میلیون تومان حقوق بگیرم. ممکن هم هست اگر در حد مرگ خودم را نابود کنم،‌ کمی بیشتر حقوق بگیرم  و مثلاً پنج میلیون تومان در ماه درآمد داشته باشم. اما محال است که درآمد ماهیانه من پنجاه میلیون تومان باشد و متوسط درآمد دوستانم، یک میلیون تومان!

اگر به رضایت از زندگی نمره‌ای بین صفر تا صد بدهیم و متوسط دوستان من،‌ از زندگی ۴۵ واحد راضی باشند. محال است که من نمره‌ای نزدیک به هشتاد یا نود یا صد داشته باشم. من همان حدود چهل تا شصت زندگی می‌کنم.

فکر می‌کنم این قانون در مورد درآمد، موقعیت اجتماعی، میزان قدرت و نفوذ، میزان امید و ناامیدی، میزان هدفمند بودن و نبودن، سرعت رشد و پیشرفت، سطح مهارت و بسیاری از موارد دیگر صادق است.

به هر حال، اینجا به مصداق‌های این نگاه در محیط کسب و کار توجه دارم.

اگر قانون اول را بپذیریم – که طبیعی است من پذیرفته‌ام – حالا دو روش برای رشد و پیشرفت شغلی وجود دارد. اولین روش این است که خودمان را به کلوپ بزرگ‌ترها تزریق کنیم! وسایل و لباس لوکس تهیه کنیم. به زور و ضرب، خودمان را در مهمانی‌های افراد موفق و بزرگ و ثروتمند جا بدهیم. هر روز با این و آن عکس بیندازیم و در فضای مجازی منتشر کنیم و تلاش کنیم که به هر حیله، راهی به خانه‌ی بزرگان بیابیم.

این روش ممکن است در کوتاه مدت موفق باشد. حتی موفقیت‌های چشمگیر ایجاد کند. اما پایدار نیست. زندگی و رفت و آمد به باشگاه ثروتمندان و بزرگان و افراد موفق، قواعد و اصولی دارد که اگر من آنها را ندانم،‌ دیر یا زود به اشتباهی رانده می‌شوم!

بارها دیده‌ام که کسی وقت و انرژی گذاشته و راه ارتباطی با فردی که از نگاه او در باشگاه قدرت (سیاسی / اقتصادی / شهرت / موقعیت سازمانی) قرار داشته پیدا کرده. اما در اولین پیام یا پیامک یا دیدار یا تماس یا اولین جمله، همه چیز را بر باد داده و تا ابد، آن فرصت را از دست داده است. اگر هم نخستین برخوردهایش موفق بوده در برخوردهای بعدی، ضربه‌ی مهلک‌تری به خود و آن رابطه زده!

خوب. اگر این شیوه رو نپذیریم راه جایگزین چیست؟

در نگاه من: بالاتر بردن اطرافیان.

اگر شرکتی همکار ماست که خدمات مثلاً آی تی ما را انجام می‌دهد، باید موفق باشد. باید ثروتمند باشد. باید کارکنانش شاد باشند. تا در ارتباط و تماس با شرکت ما، کار ما هم بهتر انجام شود. کارکنان ما هم راضی باشند.

اگر شرکتی پیمانکار یک وزارتخانه است، باید ثروتمند باشد. باید پول‌هایش را به موقع بگیرد. باید صورت وضعیت‌هایش تا حد امکان به سرعت نقد شود، تا وزارتخانه هم برنامه‌هایش را بهتر اجرا کند و سالهای بعد بهتر بودجه بگیرد و قدرتمندتر شود. اما اگر وزارتخانه،‌ پیمانکار را غریبه دید و تلاش کرد با ایجاد رقابت‌های ناسالم، آنها را وادار به پیشنهاد قیمتی کمتر از قیمت تمام شده در مناقصه‌ها کند، در نهایت، چند سالی درگیر جلسات ادعا و پنالتی خواهد بود و در نهایت هم وزارتخانه‌ای متروک می‌ماند و وزیری مطرود و پیمانکاری فرسوده و کارکنانی خسته و کشوری نابود.

اگر من به عنوان مدیر دپارتمان، اختیاراتی از مدیر ارشدم می‌گیرم، باید این اختیار را به شکل معقول و منطقی بین همکارانم تقسیم کنم و وظایف را تفویض کنم. اینکه فکر کنم اختیار به دست آمده،‌ ابزار جدیدی برای اعمال قدرت است و فاصله‌ی من را با تیم افزایش می‌دهد و قدرت مدیریت من را بهتر درک می کنند، راهکاری نادرست یا کوتاه مدت برای رشد و موفقیت است. مدیری رشد می‌کند که کارکنان واحدش، قدرتمند باشند. مدیرعاملی رشد می‌کند که معاونانش هر یک، در حد مدیرعامل یک شرکت بزرگ باشند. رییس جمهوری رشد می‌کند که وزرایش هر کدام در قد و قواره یک رییس جمهور باشند.

فلسفه به اشتراک گذاشتن دانش هم همین است. آنها که می‌آموزند و می‌آموزانند، رشد می‌کنند. آنها که می‌آموزند و انبار می‌کنند تا به موقع آن آموخته‌ها را در لباسی مناسب به دیگران بفروشند، دیر یا زود، با تغییر فصل و تغییر سلیقه، باید لباس‌های قدیمی را بدون استفاده و کاربرد، کنار خیابان بگذارند و رها کنند.

بالا بردن دیگران،‌ اگر همزمان به بهبود توانمندی‌ها و نگاه خود فکر کنیم، هزینه ندارد. دیگران پله‌ای می‌شوند برای بالا رفتن ما و ما پله‌ای برای رشد آنها و این بازی ادامه پیدا می‌کند. حتی اگر دیگرانی را دیدیم که از این بازی، سرپیچی و سواستفاده کردند، ما نباخته‌ایم. ما تجربه‌ای کسب کرده‌ایم که شریک و همراه و کارمند و دوست توانمند و شایسته را از همراه ناشایسته تشخیص دهیم. این مهارت را دیر یا زود باید آموخت. چه بهتر که زودتر بیاموزیم.

در نوشته‌ی بعدی در مورد قوانین دیگری که در ذهن دارم بیشتر خواهم نوشت.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی

+553
  


86 نظر بر روی پست “قوانین کسب و کار: هیچکس از متوسط اطرافیانش فراتر نمیرود

  • Mostafa88 می‌گه:

    سلام،
    نکته ظریفی بود که آن را در زندگی دیده ام. راه حلتان نیز خوب بود و من رو یاد این بیت انداخت.
    تو نیکی میکن و در دجله انداز/ گه ایزد در بیابانت دهد باز

    Thumb up 3

  • حوریه می‌گه:

    سلام ممنون از این نوشته به این حد خوب
    اینها قوانینی هستند که من در زندگیم کاملا نبود ش رو حس کردم و الان که این نوشته رو میخونم میبینم چطور قطعه های گم شده ی پازل اصلاح روابطم در جای درستش قرار گرفتن و سوالاتم پاسخ داده شد.

    Thumb up 1

  • فایزه می‌گه:

    سلام
    فک میکنم قشنگ ترین هدیه ای ک خدا امسال ب من عطا کرد اشنایی با شماست
    من تا ب حال تصور میکردم ک مشکل از اطرافیانمه ک نمیخوان پیشرفت کنن
    اما حالا متوجه شدم گاهی اوقات مشکل از خودمه ک در اشتراک گذاشتن اطلاعاتم با دیگران بخیل هستم
    ممنونم از شما معلم بزرگم

    Thumb up 1

  • مَرِضا می‌گه:

    محمدرضا سلام

    “هیچکس از متوسط اطرافیانش چندان فراتر نمی‌رود”
    جملاتی با ماهیت مشابه این جمله را از افراد مختلفی شنیده ام (برای مثال، جیم ران : شما میانگین ۵ نفری هستید که بیشترین وقتتان را با آنها می گذرانید). اما همیشه در ذهنم این بود که باید اطرافیان را عوض کرد تا میانگین بیشتر شود_ نه اینکه آنها را ارتقا داد. با دیدن این جمله هم همین حس را داشتم، ولی با خواندن متن با نگرشی جدید اشنا شدم و از این جهت که خواندن این متن نگرشی متفاوت به من داد، از تو ممنونم.
    از طرفی، فکر می کنم شاید همیشه هم “ارتقا اطرافیان” امکان پذیر نباشد. افراد زیادی را دیده ام که به واقع خواهان پیشرفت و ارتقا نیستند، پس طبیعتا تلاش ما هم برای این کار فایده ای نخواهد داشت و به قول معروف خودمان را خسته می کنیم. این دسته از افراد ، حتی اگر زبانا خواهان پیشرفت باشند، اما حاضر نیستند کوچکترین قدمی در این راستا بردارند؛ پس در واقع نمی خواهند. شاید کنار گذاشتن این افراد با افرادی که لاقل خواهان پیشرفت باشند، اقدام مناسبی باشد.
    اگر بخواهم نظرم را جمع بندی کنم، فکر می کنم “ارتقا اطرافیان” وقتی اطرافیان طالب پیشرفت باشند، و در غیر اینصورت “جایگزینی اطرافیان” ، سیاست مناسبی (بر مبنای قانون شماره ۱) باشد.

    پی نوشت. من هم از اینستاگرام به اینجا آمدم. اما نظرم را بلافاصله ننوشتم. چند روز صبر کردم تا مطلب را دوباره بخوانم و در ذهنم تحلیل کنم.

    Thumb up 3

  • محسن نوری می‌گه:

    سلام
    چند روز پیش یه مطلبی تو وبلاگ گروهیمون در باره رسیدن به اهداف نوشتم که این قانون و قانون “اگر کسی به اهدافش نرسیده احتمالا حاضر نبوده هزینه‌اش رو بپردازد” رو هم اونجا ازش استفاده کردم. وبلاگ نویسیمون هم کپی پیسته! 😀
    http://emrooz.ir/hadaf

    Thumb up 1

  • سعیده می‌گه:

    سلام
    اولش که عنوان این مطلب رو در اینستاگرام خوندم خیلی ناراحت شدم، تپش قلب گرفتم و بغض کردم. سریع اومدم تو نت سرچ کردم ببینم کل مطلب چیه و من کجای کارم.
    با دیدن این عنوان اولین چیزی که تو ذهنم اومد خانواده ی و اطرافیان خودم بودن. من خانواده ی خیلی تحصیل کرده، ثروتمند یا موفقی ندارم. یک لحظه احساس کردم که من نمی تونم بهتر از خانواده ام باشم و یک چیزی شبیه انها خواهم شد.
    بعد که کل مطلب رو خوندم دیدم تو حوزه ی کسب و کار هست. این طور برداشت کردم که ما به دیگران کمک می کنیم تا ارتقا
    پیدا کنند و دیگران به ما. این سلسله همین طوری ادامه پیدا می کنه.
    نمی دونم چرا این ناراحتی ته دلم موند. عجیب یک جمله حال من رو بد کرد!

    Thumb up 3

  • رضا می‌گه:

    “هیچکس از متوسط اطرافیانش فراتر نمیرود” به نظر صرفا توصیفی از واقعیت است نه تعلیل آن.
    چرا ما از متوسط اطرافیانمان بالاتر نمی رویم؟ شاید چون پورفسور کوچولوی درونمان ما را از ان منع می کند و صد البته با استدلال های قانع کننده خودش. اگر بخواهیم زیاد از سطح متوسط اطرافیانمان فاصله بگیریم متوجه نگاه های غریب اطرافیان به خود خواهیم شد … ” اوه ! فلانی رو !!! معلومه داره چی کار می کنه!!! ….” همان ضرب المثل مشهور که “به قطاری که سرعت بیشتری دارد بیشتر سنگ پرتاب می کنند.”
    از دست دادن اطرافیان چیزی است که کمتر کسی آن را تحمل خواهد کرد. زحمتی که به فاصله عمرمان برای به دست آوردن این اطرافیان کشیده ایم را چرا باید هدر بدهیم ؟!!
    به هر حال، این هم تنها یکی از علل مساله است

    Thumb up 3

  • مهدی آهوئی می‌گه:

    سلام علیکم بر استاد معظم
    من خودم هستم و همه با من فرق دارند. من مال دنیای دیگری هستم
    من عاشق تمام مردم هستم
    من از هیچ کس کینه به دل نمیگیرم و به هیچ کس بی احترامی نمیکنم
    خدا با من است و همراه من.

    Thumb up 1

  • محمد رحیم جمشیدی می‌گه:

    هیچکس از متوسط اطرافیانش چندان فراتر نمی‌رود
    نمی دانم چرا این جمله نگاه من به آینده را دگرگون خواهد کرد
    https://www.facebook.com/mohammad.r.jamshidi.1

    Thumb up 4

  • اسد می‌گه:

    بسیار ممنون موافقم

    Thumb up 3

  • مهتاب جون می‌گه:

    سلام آقای مهندس شعبانعلی
    سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم بابت تمام مطالب عالی و آموزنده اتون.
    خدا حفظتون کنه . ان شاءالله هر جای این کره خاکی هستید تنتون سلامت و دلتون شاد شاد باشه .
    به وجود نازنینتون واقعا افتخار می کنم .

    Thumb up 5

  • زهراآرحیمی می‌گه:

    سلام
    دقیقا، منم موافقم این موضوع تو زندگی شخصی هم هست.
    آدم ها احساس خوشبختی نمی کنند، مگر زمانی که اطرافیانشون هم این احساس رو داشته باشند.

    Thumb up 4

  • مالزیری می‌گه:

    تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
    آدمی هر کاری رو واسه نفع خودش انجام می ده(مادی یا معنوی )بجز جاهایی مثل ایثار گذشت شهادت۰۰۰۰
    شاید آدمی داره با شتاب به عقب برمی گرده کی مدونه راه کمال کدوم وریه
    شاید هم کار مثبتی که ما انجام میدیم انرژی میشه که فکر ما رو می سازه و مارو به جلو میندازه

    Thumb up 1

  • سعید می‌گه:

    جناب آقای شعبانعلی زاده
    با سلام
    ممنون از متنتون. کاملاً منطبق بر تجربیات شخصی بنده نیز می باشد.
    موفق باشید.
    سعید – اهواز

    Thumb up 4

  • محمد رضا مکارمی می‌گه:

    متن فوق العاده زیباست . آنجا که می گوید “بالا بردن دیگران،‌ اگر همزمان به بهبود توانمندی‌ها و نگاه خود فکر کنیم، هزینه ندارد. دیگران پله‌ای می‌شوند برای بالا رفتن ما و ما پله‌ای برای رشد آنها و این بازی ادامه پیدا می‌کند.” احسنت به این طرز تفکر .

    Thumb up 6

  • کمال می‌گه:

    (از منفی بینهایت)……… (۵-)مدیرعاملی رشد می‌کند که معاونانش هر یک، در حد مدیرعامل یک شرکت بزرگ باشند. رییس جمهوری رشد می‌کند که وزرایش هر کدام در قد و قواره یک رییس جمهور باشند.(۴-)ذکر مصیبتی برای دانشگاهها…دانشگاه در ایران:نشد یا نخواستیم بشود؟ (۳-)من اینجا در حال اشک ریختن به حال همین مردمی هستم که بیرون پنجره راه می‌روند. زندگی می‌کنند. به آینده امیدوارند. تلاش می‌کنند و با تمام وجود در مسیر پیشرفت و توسعه می‌دونداما: در خلاف جهت! (۲-)ما هنوز مشکلی مثل Resource Scarcity Attitude را در کشور داریم که فکر می‌کنیم محدودیت منابع وجود دارد و به جان هم افتاده‌ایم و یکدیگر را تکه تکه می‌کنیم و هیچکس وقت نمی‌گذارد که ببیند… (۱-) بالا بردن دیگران،‌ اگر همزمان به بهبود توانمندی‌ها و نگاه خود فکر کنیم، هزینه ندارد. دیگران پله‌ای می‌شوند… (۰)قسمتی از مقاله دکتر مهرزاد بروجردی منتشرشده در مهرنامه شماره ۳۸ (مهرماه ۱۳۹۳) – صفحه ۴۹ :دکتر حسین بشیریه همچون استادش حمید عنایت، با قلمی روان و دقتی ستودنی به‌کار آموزش و پرورش نسل نوین ایران از راه انتقال اندیشه‌های اندیشورانی چون تامس هابز و برینگتن مور، یورگن هابرماس و میشل فوکو، پرداخته است. بی‌شک پرداختن به سویه‌های گوناگون آثار و اندیشه‌های دکتر بشیریه بیرون از توان من و حد این نوشتار مختصر است. بدین‌روی در این مقاله تنها به آموزه‌ی توسعه‌ سیاسی در اندیشه‌ی ایشان ـ آن‌سان که در کتاب‌هایی چون «موانع توسعه سیاسی در ایران»، «دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران» و «عقل در سیاست» ـ بازتابیده است، خواهم پرداخت….*همچون برینگتن مور بر آن است که ***توسعه سیاسی ***پیش‌نیاز توسعه اقتصادی و اجتماعی و… است* (اپسیلن) ببخشید که کامنتهایم خیلی بی ربط هستند و جان میدهند برای ماندن در انتظار بررسی…

    Thumb up 1

  • علی می‌گه:

    سلام آقای شعبانعلی عزیز…
    یه فکری هم به حال ما دانشجوها بکنید… خواهشاً یه پست درباره کسب و کار دانشجویی بذارید… چطوری می تونیم در دوره دانشجویی کسب درآمد و یا فروش داشته باشیم؟ الآن در دانشگاه ما (دانشگاه صنعت نفت اهواز) بچه ها در اتاق هاشون عسل، زعفران، خرما، شلوار، چراغ مطالعه و … می فروشند. خواهشا یه راهنمایی هم به ما بکنید تا بتونیم در حین تحصیل یک درآمدی برای خودمون داشته باشیم و فقط کار علمی و تلاش برای بالا بردن معدلمون نداشته باشیم!! آدم وقتی بچه هایی رو میبینه که در مقطع ارشد هستند و صبح زود میرند سالن مطالعه و تا چندین ساعت اونجا می مونند و درس میخونند واقعا یه حالی میشه … ای کاش کسی یه راهنمایی درست و حسابی به من می کرد، علاقه شدیدی به فروش دارم و دوست دارم هر چیزی گیرم میاد رو بفروشم… ولی متأسفانه خانواده مخالفند… اگر راه چاره رو میافتم همین امروز درس رو میذاشتم کنار و میرفتم دنبال علاقم… (با توجه به اینکه مقطع لیسانس رو مهندسی نفت در دانشگاه تهران خوندم و ارشد هم در دانشگاه صنعت نفت هستم و از لحاظ استخدامی هیچ مشکلی ندارم)…

    Thumb up 7

  • محمد گنجی می‌گه:

    واقعا از خوندن مطالب و نوشته هاتون لذت می برم

    من دبیر کنکور و مولف کتاب هستم
    این جمله اتون رو خیلی تو کار باهاش برخورد می کنم
    ” فلسفه به اشتراک گذاشتن دانش هم همین است. آنها که می‌آموزند و می‌آموزانند، رشد می‌کنند. آنها که می‌آموزند و انبار می‌کنند تا به موقع آن آموخته‌ها را در لباسی مناسب به دیگران بفروشند، دیر یا زود، با تغییر فصل و تغییر سلیقه، باید لباس‌های قدیمی را بدون استفاده و کاربرد، کنار خیابان بگذارند و رها کنند.”
    ممنون

    Thumb up 9

  • محسن رضایی می‌گه:

    از روزی که اینو ازت شنیدم در بررسی اطرافم مدام در پستوی ذهنم چک میکردم که چقد درسته این حرف.واقعیت اینه که درست بوده و هست ظاهرا.مفید هم هست.چون باعث میشه مغرور نشی و از طرفی اعتماد به نفستو هم از دست ندی.چون همونطور که تو فراتر نمیری اونا هم نمیرن!

    یه مغازه داریم میشه ده نفر توش کار کنن.مثلا یه فروشگاه مواد غذایی بزنی.حساب کردم دیدم اگه اون کارو بکنم در مقایسه با وقتی که خودم تنها یه کار دیگه بکنم میزان در آمدم کمی پایین تر میشه.یعنی تنها توش یه کاری غیر از فروشگاه بکنم شاید فقط کمی در آمدم بیشتر میشه.ووقتی هم میبینم کسانی شاید ثروتشون بیشتراز بقیه باشه شاید به این دلیله که کسب و کاری ندارند.مثلا فرض کنید طرف ۵۰۰ میلیون ارث بهش رسیده کل پولشو میذاره بانک و ماهیانه تقریبا ۱۰ میلیون سود میگیره حالا بیاییم اینو با اطرافش مقایسه کنیم می بینیم طرف یه کسب و کاری راه انداخته ۷ نفر توش کار میکنن مدیره ۴ تومن گیرش میاد بقیه ماهی یه تومن.یه جورایی وقتی تو بطنی تبادل گرمات با محیط آهسته است ولی وقتی یه سرمایه داری و تو کار و ریسک نمیندازیش تبادلت با محیط کمه و…

    خلاصه اینکه قانون قابل تاملیست.

    Thumb up 6

  • ایمانم می‌گه:

    سلام خدمت همه اونهایی که نظر دادن مخصوصا اونهایی که با نظرشون مخالف بودم
    ولی یه چیزی
    این هزینه هایی که صرف تجربیاتمون شده که مهمترینش وقته
    چی میشه
    تازه بعضی وقت ها طرف مقابلمون از ارائه تجربه تو هیچ تغییری نمیکنه
    حتی نگاه کردنش
    تقصیر تجربه نیست ها
    فکر طرف روی چیزای دیگه ای قفله
    مثلا چرا یه معلم تمام زندگیش رو صرف بالا بردن بقیه میکنه ولی تا آخر خودش همونه
    بعضی ها هم تدریس خصوصی کردن رفتن بالاتر

    به نظرم اینجا دو دوتا چهارتا نیست
    نمیشه

    فقط یه چیزی مثل پاداش اخروی میتونه راضیت کنه
    و چون معنی زتدگی رو نفهمیدیم چه برسه به آخرت
    توش لنگ میزنیم

    آقای شعبانعلی راجع به معنی زتدگی با این دید کامنت بذار
    دوستان بیان تجربه شون رو راجع به معنی زندگی رو بگن
    تجربهه رو بگن
    تا با مطرح شدن این نگاه هم یه جور دیگه ای ببینیم و هم دوستان به هم کمک کنن به بالا رفتن

    Thumb up 9

  • Mahnaz می‌گه:

    سلام آقای شعبانعلی بزرگوار…
    چند روز هست که چیزی نمینویسید… خیلی دلم تنگگگگگگگگ شدههههه… هرجا هستید آرزوی لحظات پر از شادی و شادابی را برایتان دارم… ممنونم که هستید

    Thumb up 14

  • سینا می‌گه:

    موافقم،
    و خودم تو جاهای مختلف که مشغول بودم لمسش کردم،
    اما سوال اینجاست که چه طور می شه متوسط اطرافیانت و بالا ببری؟

    Thumb up 2

  • کیمیا می‌گه:

    سلام آقای شعبانعلی با تشکر از مطلبتون….به نظرتون اسم روی کسب و کار تأثیر داره من میخوام مزون لباس بزنم برای خیاطی اگه چند تا راه کار مفید برای پیشرفت کار بدهید ممنون میشم….

    Thumb up 8

    • بهنام می‌گه:

      سلام – شرمنده نظر میدم – یکی از مهمترین چیزها همون اسمه که روی کسب و کار تاثیر میگذاره به نظرت برند آدیداس با یه برند گمنام دیگه میتونه یکی باشه – فرد با اسم آدیداس یاد ورزش و پوشاک ورزشی میافته و سالها شرکت آدیداس تلاش کرده که شرکتش تو این زمینه معرف بشه – برای انتخاب اسم سعی کن اول اینکه اسم کسب و کارت کوتاه – ساده و با معنی باشه و یا چیزی را در ذهن طرف مقابل تداعی کنه – دوم اینکه اسمت شبیه اسم تجاری دیگه ای نباشه ( البته اگه نمیخواهی از تبلیغ برند دیگه ای سو استفاده کنی ) مثلا برند sony خیلی معروفه و یه شرکتی اومده بود sonu را ابداع کرده بود که به نوعی سو استفاده حساب میشه – به نظ من اسم مزون لباس هم باید به روز باشد و هم برگرفته از یک مد باشد تا به طرف مقابل به نوعی این فکر را منتقل کند که مدل لباسها با مد روز اروپا یا امریکا پیش میرود و یا اگر مدل لباسها سنتی است به نوعی سنتی بودن را القاء کند. در آخر اینکه زمان نمایش لباسها باید نور محیط ، آهنگ پخش شده و حتی حرارت سالن ، رنگ غالب و همچنین رایحه مد نظر گرفته شود.

      Thumb up 0

      • سعید عباسپور می‌گه:

        بهنام با تو موافقم که اسم خیلی مهمه و مهمه که تکراری نباشه .. اما درمورد معنی اسمها ، یک مساله وجود داره ، اینکه معنی یک اسم در خود اون اسم نیست بلکه در هویتیه که صاحب اون اسم به اون میده .. من رو اطرافیانم با نام سعید میشناسند چه کسی واقعا اهمیت میده که معنی لغوی سعید یعنی خوشبخت؟ اطرافیانم وقتی اسم سعید رو میشنوند اولین (یا شاید تمام) چیزهایی که به ذهنشون میرسه رفتار من جایگاه من گذشته من امروز من و شاید برنامه توسعه و فردای من واسشون تداعی میشه و اهمیت معنی اسمم اهمیتی نداره! در اینجا شاید واقعا آدیداس جور مایکروسافت مینو ال‌جی بنر و… معنی خاصی داشته باشه اما اهمیتش چیه؟ مهم اینه که وقتی اسم مینو آدیداس اپل و… رو میشنویم یک رشته خاطرات و هویتها برای ما زنده میشه درواقع صاحب اون نام معنی‌ای خاص رو برای اون نام با رفتارش و تعاملاتش ایجاد کرده. حالا اهمیتی نداره که اولین بار مینو چرا مینو شد و بنز چرا بنز یا چرا سامسونگ رو سامسونگ نامگذاری کردند .. برای من فقط این مهمه که مزونی وجود داره با نام برشکا که پوشاک طراحی و تولید میکنه دیگه چه اهمیتی داره که معنی لغوی “برشکا” چی هست؟ مهم اینه که در ذهن من بعنوان مخاطب ، برشکا یک هویت برای خودش کسب کرده و فقط و فقط این مهمه و همونطور که خودت گفتی مهم اینه که تکراری و کپی نباشه ..

        Thumb up 2

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *