زلزله سفید

 اگر این نوشته را نخوانید و برای هفت نفر نفرستید

پس از هفت روز هیچ اتفاقی نخواهد افتاد

حتی پس از هفت سال هم اتفاقی نخواهد افتاد

اما پس از هفتاد سال، جامعه ای خواهیم داشت که به هیچ شکل به آن مباهات نمی توانیم کرد.

زلزله که می آید، برای چند روز عزادار میشویم. برای تصویر کودکی که تکه نانی در دست دارد، اشک میریزیم. تصویر پروفایل خود را به نقشه ایران تغییر میدهیم. خون میدهیم و لباس هدیه میکنیم. زلزله طبیعی، را میتوان زلزله سیاه نامید. زلزله ای که دیده میشود و همه را می ترساند.

اما زلزله سفید نیز وجود دارد: زلزله اقتصادی. تحمل زلزله اقتصادی برای همه ما سخت است. اما برای کودکان بسیار سخت تر است. فشارهای اقتصادی مانند یک زلزله، آینده کودکان هموطن ما را تخریب میکنند. این زلزله، در مسیر کودکان رو به سوی آینده شکافهای عمیقی ایجاد میکند و  آوار رنج ها و گرفتاری ها را بر سر آنها  فرو میریزد.

زلزله سفید مانند یک شبح است. در هیچ تصویری دیده نمیشود. اما آینده یک کودک را تخریب میکند بی آنکه این خرابی ها دیده شود. خانه اگر تخریب شد، بازسازی میشود اما آینده تخریب شده را نمیتوان دوباره از نو ساخت.

همه ما دوست داریم برای دیگران فرصت رشد و پیشرفت فراهم کنیم. همه ما میدانیم که میلیونها کودک در کشور ما، صرفاً به دلیل نداشتن امکانات مالی، از ادامه تحصیل باز میمانند. کسانی که میتوانند بخشی از آینده این خاک باشند. اما شاید شما هم مثل من همیشه خودتان را به بهانه های مختلف قانع کرده باشید: اینکه چنین کودکانی را نمیشناسیم و اینکه به موسسات اعتماد نداریم و  اینکه از کجا معلوم به دست فرد درستی برسد و اینکه خودم ده ها مشکل و اولویت دارم و ده ها دلیل دیگر.

پس از آشنایی با بنیاد کودک، تمام این بهانه ها برای من رنگ باختند. با کمک به بنیاد کودک، شما بهره و سود نمیگیرید، قرعه کشی در کار نیست. حتی شما هیچ جا معرفی نمیشوید و به شما لوح تقدیر نمیدهند. اما خیالتان راحت است و مطمئن هستید که بنیاد کودک ۱۸ سال حضور رسمی و قانونی دارد. حسابرسی شفاف دارد. به شما این امکان را میدهد که کودکی را که میخواهید کفالت کنید، خودتان انتخاب کنید یا حتی او را ببینید. گزارش تحصیلی او را به شما ارائه میدهد و ده ها امکان دیگری که «امنیت» سرمایه گذاری معنوی شما را تضمین میکند.

در این روزها که همه از من می پرسند پولهایمان را جمع کرده ایم، سکه بخریم یا دلار تا ارزشش بهتر حفظ شود؟ میگویم هر چه میخواهی بخر، اما بیا بخش کوچکی از آن را برای «بنیاد کودک» کنار بگذاریم. تا علاوه بر ارزش داراییهایمان، ارزش خودمان هم به عنوان یک انسان حفظ شود. خواهش میکنم برای چند دقیقه به سایت www.childf.org سر بزنید و این متن را نیز به اشتراک بگذارید. این حداقل کاری است که میتوانیم بکنیم.

محمدرضا شعبانعلی



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+66
  


36 نظر بر روی پست “زلزله سفید

  • هیوا می‌گه:

    جدا از مطلب اصلی این پست، که بحث خیلی جالب و جدی هست، میخام به یه مطلب حاشیه ای بپردازم:
    در مورد اینکه چرا یک حادثه تراژیک(مثل همین زلزله، گرفتن۵ سرباز ایرانی در بلوچستان، کوبانی و..) انقدر سریع توجه همه رو جلب میکنه و بعد سریع تبش از بین میره.
    خیلی ها میگن حافظه مردم ضعیفه، یا مردم جو گیر هستند!
    ولی گذشته از این تفسیرهای سطحی اشتباه، دیشب داشتم نظر دن اریلی، اقتصاد دان رفتاری برجسته رو در این زمینه میخوندم، گفتم بگذارمش اینجا شاید کسی بخواهد بخونه. دن اریلی این مطلب رو در پاسخ به سوال یک مخاطب در وال استریت جورنال گفته:

    Dear Dan,

    Every time a severe natural disaster strikes, like a typhoon or the outbreak of a new epidemic, everyone starts talking about how to combat these problems, but all the chatter dies down in a week or two. Given the importance of these issues and the number of lives they affect, why do we have such short-term memories? And how do you keep up interest in topics like these?

    —Akhil

    The problem isn’t with memory—it is with emotions. Every time we see those televised images of disaster, our emotions get ignited, we care, and we want to act. But over time, our emotions inevitably subside, and we stop caring.

    If the problem here just had to do with memory, finding a fix would be simple: We have plenty of ways to remind people about important things they forgot. But we don’t know how to fully re-invoke emotions.

    So what can we do? I’d suggest crafting legislation to deal with such crises in advance, then just holding onto it until the next disaster strikes. Then, while emotions are running high, take the bill out of the drawer and try to get people to commit to some concrete steps forward.

    Thumb up 3

  • آوا می‌گه:

    سلام آقای شعبانعلی.چقدر دردناکه.از خودم ناراحتم که با وجود داشتن امکانات با تمام وجود برای رسیدن به هدفم تلاش نمی کنم.اونوقت بچه هایی هستن که فقط اندک فرصتی میخوان.

    Thumb up 0

  • رها بیرجندی می‌گه:

    محمد رضا جان من خودم متاسفانه یکی از همین ادم هاییهستم که می کی.البته گفتنش افتخار نیست ولی برای خودم متاسفم .می دونم که می تونستم کمک کوچکی بکنم ام………………….

    Thumb up 1

  • مجتبی می‌گه:

    جامعه ی امروز ما نیاز به یک انقلاب داره،انقلاب در مصرف و مصرف گرایی.به قول دکتر مصدق ما حق نداریم برای نسل آتی مسئله و مشکل به ارث بذاریم.

    Thumb up 0

  • مرجان می‌گه:

    ممنون و متشکر ،خیلی وقت بود دنبال همچین موسسه ای بودم

    Thumb up 0

  • یوسف می‌گه:

    اگه ما به همه موسسات با دید بی اعتمادی نگاه کنیم که واقعا دیگه کار خوب و انسان دوستانه ای صورت نخواهد گرفت.

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      آره یوسف جان. من ترجیح میدم به جای بی اعتمادی، کمی پرس و جو کنم. اما خوب قبول کن تنبلی گاه ما رو وادار میکنه که به جای پرس و جو، یک برچسب بی اعتمادی روی اونها بچسبونیم و رفع مسئولیت کنیم.

      Thumb up 3

  • سعید شفیعی می‌گه:

    چشم محمد رضا جان من تو این زمونه جون به هیچ یک از اینها اعتماد ندارم فقط بکسانی کمک میکنم که خودم بشناسمشون حالا چون شما تایید میکنید حتما

    Thumb up 0

  • راشین می‌گه:

    مرسی استاد

    Thumb up 0

  • حمیده می‌گه:

    سلام مهندس
    با اجازه شما لینک دادم به سایت خودتون،در فیس بوک هم اگر گذاشته باشین لایک میکنم و شیر.
    اما من قبلا تحقیقاتی انجام داده بودم چون دانشجو بودم و توان سرپرستی نداشتم مایل بودم که از طریق دیگه مثل تدریس،کارهای اجرایی وارد موسسه بشم که متاسفانه چیزی ندیدم!
    به هرحال به عنوان نیروی داوطلبانه مایلم که به این مکانها معرفی بشم.از شماهم ممنون

    Thumb up 0

  • علیرضا - قشم می‌گه:

    ( قلم خدا )
    محمد رضای عزیز ممنون که به قولت عمل کردی .
    نظر من را در مورد خودت می دانی اما امشب می خواستم اضافه کنم حقا قلمت فرستاده از سوی خداست .قلمی که در این اوضاع اقتصادی دغدغه کودکان نیازمند کشورش را دارد جوهرش روح اوست که هیچگاه خشک نخواهد شد .
    امشب احساس می کنم چند سانتیمتر از زمین فاصله گرفته ای
    بنویس…ینویس …دوباره هم بنویس آنقدر بنویس تا کیلومتر ها از زمین فاصله بگیری و اینست راز جاودانگی…

    Thumb up 0

  • آناهیتا می‌گه:

    سلام ودرود برشما
    از مطلب شما بسیار سپاسگزارم.زیرا وقتی شخص قابل اعتمادی چون شما بقیه را تشویق به چنین فعالیتهایی میکند مطمئنا اثربخش خواهد بود.
    اما لازمه موسسه هایی از این دست در زمینه های پژوهشی بیشتر حمایت شوند تا قدرت ارائه راهکارهای حل مشکلات را از پایه داشته باشند.اگر تامل این موسسات به عنوان NGOبا دولت بیشتر شوند و توان آنها در ارائه راهکار برای برون رفت از مسائل اجتماعی بالارود میتوان امید داشت که مشکلات را به مرور زمان از ریشه حل کرد.این مسائل بسیار جای کار دارد و متاسفانه هر روز هم از ذهنها دورتر میشود.البته بسیار واضح است که شرایط موجود کار را سختتر هم میکند.چون ابتدا باید سیستمی حاکم شود که دغدغه آن نیز حل مشکلات باشد. امیدوارم همه برای آموزش ماهیگیری تلاش کنیم نه دادن ماهی.درست مانند کاری که با ملت ما کردند. وعزت ملی ما به حد فاجعه آمیزی تیره وتار شده است.

    Thumb up 0

  • معصومه می‌گه:

    زنده باد آقای شعبانعلی
    بسیار ممنون از این کارتون
    تقریبا چند ماه پیش به طور اتفاقی به این سایت رفتم اما نمی دونستم باید اعتماد کرد یا نه
    در صفحه فیسبوکم شر می کنم

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      معصومه جان. من خودم از بنیاد بازدید کردم. دوستان و آشنایان زیادی هم داشتم که بنیاد رو میشناختند. الان با قطعیت میتونم بگم که به اندازه پدر و مادرم بهشون اعتماد دارم.

      Thumb up 2

  • سارا.ر می‌گه:

    چند روز پیش واسه کشیدن نقاشی داشتم تو اینترنت دنبال عکس با موضوع فقر کودکان میگشتم چون کشیدن منظره و گل و بلبل واسه نقاشی برام مفهومی نداره عکسایی و دیدم که واقعا تکون دهنده بود و ناراحت کننده، با خودم فکر میکنم آخه این بچه ها دارن تاوان کدوم گناه و میدن؟

    Thumb up 0

  • ف. ح می‌گه:

    سلام

    به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

    که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

    دردهای بزرگ ……………………………….. فقط به قدر وسع

    Thumb up 0

  • زینب خجوی می‌گه:

    سپاس از اطلاع رسانیتون. امیدوارم اطلاع رسانی های دیگر رو هم انجام بدید و به موارد دیگه هم اشاره کنید مثل شیوه برخورد با کودکان خیابانی،چگونگی کمک به کودکان خیابانی به شیوه ای خردمندانه و اینده نگرانه، چگونگی به عهده گرفتن کفایت و شرایط پذیرش فرزندخواندگی و در نهایت حرکت در مسیری که در کنار این کمک ها نگاهی به فراسوی این مشکلات داشته باشه.
    موفق و موید باشید

    Thumb up 0

  • حامد احمدی می‌گه:

    سلام محمد رضا جان، وقتت بخیر

    آقا، کافه فردا شب بازه؟ یا روز/ساعتش تغییر کرده؟

    ممنون

    Thumb up 0

  • Setareh می‌گه:

    همیشه تصور نگاه این بچه ها یا حتی بزرگتراشون که از بچه هاشون خجالت میکشن دنیام و حتی خنده ی رو لبام رو خشک میکنه ،مرسی به خاطر این پست،خیلی خیلی ممنون، یه تلنگر بزرگ برام بود.

    Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام، واقعا زلزله سفیدی که بهش اشاره کردید ناراحت کننده است این مطلب شر شد.

    Thumb up 0

  • محمدرضای عزیز درود به تو و قلم تو.

    Thumb up 0

  • فاطمه می‌گه:

    دل من حوصله کن داد زدن ممنوع است .داد از اینهمه بیداد زدن ممنوع است.بین این قوم که هرکار ثواب است کباب .این دل سوخته را باد زدن ممنوع است.تیشه برریشه فرهاد زدن شیرین است.حرفی از پیشه فرهاد زدن ممنوع است .شادی از منظراین قوم گناهیست بزرگ. بزن اهنگ ولی شاد زدن ممنوع است…..

    Thumb up 0

  • بهار می‌گه:

    درود به شما
    با خوندن نوشته اتون یاد بچگی خودم افتادم امکان تحصیل با تحقیر و ترحم خیلی بده-کلاس پنجم مدیر مرسه با معلم دینی واسم کتونی خریدن واسه خاطر اینکه نمیخاستن من با کتونی پاره برم مصاحبه تیزهوشان-زندگی این بچه خیلی دردناکتر از اون چیزی هست که فکر میکنین-تمام زندگیم به این ارزو سپری میشه که بتونم حسرت رو از داشتن زندگی بچه هایی که حسرت زده هستن پاک کنم

    Thumb up 2

    • shabanali می‌گه:

      شما کمی بدشانسی آوردین (البته این اتفاق خیلی زیاد تکرار شده). اما من خودم از کمک مجموعه دیگری استفاده کردم که آنقدر حرفه ای بود که هیچگاه عزت نفس من خدشه دار نشد. الان هم خودم به اون مجموعه کمک میکنم. بنیاد کودک حتی از اون موسسه ای که من میشناسم هم حرفه ای تر کار میکنه.

      Thumb up 4

    • بهار می‌گه:

      ممنون از همدردی شما.من ماه پیش با این بنیاد اشنا شدم و از کارشون خوشم اومد
      خودم قصد دارم تو شهرمون در اینده نه چندان دور واسه حمایت از کودکان کتک خورده فعالیت کنم.

      Thumb up 1

  • رضا می‌گه:

    سلام محمد رضا جان
    چند روزیه سایتت باز نمی شه و من مجبور … استفاده کنم.
    بودنت داره به هدف زندگی من معنای دیگه ای میده.
    از اینکه هستی ممنون

    Thumb up 0

  • رها(اسفند) می‌گه:

    از دست‌های گرمِ تو
    کودکانِ توأمانِ آغوشِ خویش
    سخن‌ها می‌توانم گفت
    غمِ نان اگر بگذارد.
    نغمه در نغمه درافکنده
    ای مسیحِ مادر، ای خورشید!
    از مهربانیِ بی‌دریغِ جانت
    با چنگِ تمامی‌ناپذیرِ تو سرودها می‌توانم کرد
    غمِ نان اگر بگذارد.
    رنگ‌ها در رنگ‌ها دویده،
    از رنگین‌کمانِ بهاریِ تو
    که سراپرده در این باغِ خزان رسیده برافراشته است
    نقش‌ها می‌تواند زد
    غمِ نان اگر بگذارد.
    چشمه‌ساری در دل و
    آبشاری در کف،
    آفتابی در نگاه و
    فرشته‌یی در پیراهن،
    از انسانی که تویی
    قصه‌ها می‌توانم کرد
    غمِ نان اگر بگذارد. احمد شاملو
    آره ،نداجون غم نان شده جایگزین شوق ،امید،روشنایی و فکرهای زیبای کودکان …کودکانی که به قول ناظم حکمت:
    بچه ها دنیا را از دست ما خواهند گرفت
    و درختان جاودان بر آن خواهند کاشت
    که حتی روزشان راهم ازتقدیم یرای فراموشی مطلق حذف کردند.من فکر میکنم این شرایط وحشتناک باعث میشه که سرشت پاک و فکر زیباشون رفته رفته به سوی بدی ها و نادرستی ها سوق پیدا کنه؟! نمی دونم چقدر درسته ولی به نظرمن سرچشمه بدیها کمبودهایی که از هرلحاظی می تونه باشه،هستند.

    Thumb up 0

  • بیتا می‌گه:

    شاید یکروز زیباترین آرزوی من بدل شدن به بابا لنگ‌درازِ یک جودی ابوت بود…..
    برای فرار از تنهایی سالهاست که جاهایی میروم….کنار بچه هایی که از ابتدا هیچ کس را نداشتند…معنی تنهایی را از ابتدا میدانستند اما بی اعتماد نیستند…شک هم نمیکنند… انگار آنها راهِ اعتراض به این زندگی را بلد نیستند ولی هیچوقت خیال نمی‌کنند که چاره‌ای ندارند غیرِ سوختن و ساختن….. با خود فکر میکنم:وقتی بزرگتر شدند از رازِ بزرگی باخبر می‌شوند؛ چیزهایی را می‌فهمد که نفهمیدن‌شان بهتر است. و نتیجه‌ی این باخبرشدن بهُت است و حیرت. چه می‌شود کرد؟راهِ چاره، انگار پناه‌بردن به چیزی (کسی) دیگر است…. کسبِ اعتمادِ دیگری. یکی در آنطرفتر شاید یکی مثل من…، همه‌ی رازهای زندگی‌شان را آشکار می‌کنند….
    چه‌کسی مَحرم‌تر از یکی که آدم را نمی‌شناسد و دستش به آدم نمی‌رسد؟ یک روز میروم و لبخند سرشار از شادی و دلتنگیشان را میبینم…. روی میز، یک نقاشی هم هست؛ بچّه‌ای که دستِ بزرگ‌ترش را گرفته و هردو شاد و خندانند….میگوید آن یکی منم..!!!
    به نقاشی نگاه می‌کنم و اشک به چشم‌هایم می‌آید….. در تنهایی شروع می‌کنم به گریه و اشک امانم نمی‌دهد. …همین است؛ آدم باید به کسی اعتماد کند، باید تنهایی‌اش را کنار بزند و، گاهی، خلوتش را با کسی قسمت کند…. چه فرقی می‌کند کسی در این نزدیکی باشد، یا کودکی در آن طرف تر؟رمزِ زندگی همین است انگار….!!!!
    این روزها از اعتماد که حرف می‌زنیم، انگار، از چیزِ دیگری حرف می‌زنیم، چیزی که شباهتی به مفهومِ قدیمی فیلسوف‌ها ندارد؛

    چیزِ دیگری‌ست مخصوص همین روز و روزگار. امّا همین اعتماد کم‌رنگ، همین اعتمادِ رنگِ‌رو باخته هم غنیمتی‌ست که نباید از دستش داد….. همین اعتماد است که آدم‌ها را به‌هَم نزدیک می‌کند،اعتماد کنیم…..تا دنیای نه‌چندان بزرگِ آدم‌های این روزگار، کوچک‌تر از قبل نشود….

    Thumb up 0

  • سپیده می‌گه:

    مرسی استاد عزیز که این امکان را به من هم دادید تا سهم کوچکی در آباد سازی وطنم داشته باشم

    Thumb up 0

  • امیر از شیراز می‌گه:

    من با اجازه و با ذکر نام تو در صفحه فیسبوکم شر میکنم.ممنون

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    سلام یه موسسه دیگه هم هست به اسم مهرآفرین همین کارو انجام میده …این سی تومنا هیچی نیست ولی واسه یه بچه می تونه یه کورسویی باشه که حداقل بتونه درس بخونه
    http://www.mehrafarinorg.com/

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    سلام

    امروز تو کلاس من (پایه چهارم ابتدایی) زلزله سفید اومد این زلزله موقعی بود که تمرینهای کتاب بنویسیم رو حل میکردیم و یکی از تمرینه از بچه ها خواسته بود انتظارات خودشون رو از خدا، خانواده، رئیس جمهور و غیره بنویسند یکی از بچه ها نوشته بود :
    “من از رئیس جمهور انتظار دارم قیمت برنج و قند و مرغ را ارزان کند”
    بقیه بچه ها هم تو همین مضمون نوشته بودند
    من هم با خوندن جمله لبخند زدم اما بعدش افسوس خوردم افسوس به اینکه کودکی که تو این سن باید پر از شوق ، امید، روشنایی و فکرهای زیبا باشه دغدغه و انتظارش شده… :(
    به سایتی که معرفی کردید سر زدم من چند سالیه با مرکزی توی شهر خودمون همکاری دارم اما دوست دارم تا جایی که امکانش هست با اینطور موسسه ها همکاری داشته باشم خیلی ممنون که معرفی کردید
    به نظر من هر کمک هر چند کوچک که به اطرافیانمون میکنیم اولین بازتابش به خودمون برمیگرده یه حس خیلی خوب که حیفه آدم ازش بگذره و اون رو تجربه نکنه

    Thumb up 1

  • حامد احمدی می‌گه:

    Like

    Thumb up 0

  • بهاره می‌گه:

    ممنون محمدرضا که از سایتت واسه همچین اطلاع رسانی استفاده می کنی..من ۲-۱ماهه که با http://www.childf.org آشنا شدم ولی رسانه ای برای معرفیش نداشتم..

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *