رادیو مذاکره: گفتگو با ناصر واثقی

در ایران، به ندرت ثروتمندان موفقی را پیدا می‌کنی که از دیدنشان احساس خیلی خوبی داشته باشی. در دلت بگویی اگر کسی باید موفق باشد، این حق توست. بتوانی پای حرفشان بنشینی و در لابه‌لای گفته‌هایشان، انواع ایده‌ها و فکرها و نکته‌های مختلف در ذهنت جرقه بزند.

ناصر واثقی، از این گروه افراد است. به لطف دوست عزیزم، دکتر علیرضا شیری، فرصتی دست داد تا خدمت ناصر واثقی باشیم. خوشحالم که فایل‌های رادیو مذاکره را گوش داده بود و من را می‌شناخت. من هم از او زیاد شنیده بودم. بلافاصله پس از ورود به دفترش، گفتگو آغاز شد و از همه جا حرف زدیم. با وجودی که نخستین بار بود فرصت داشتم با او گفتگو کنم، فضای گفتگو بسیار ساده و صمیمی بود.

ناصر واثقی از معدود بازمانده‌های انگشت‌شمار برنامه آموزش مدیریت دانشگاه هاروارد در ایران است. او پروژه‌های بزرگی را طراحی و مدیریت کرده که از جمله آنها می‌توان به شهر آفتاب کیش، اشاره کرد. اما حرفهای او در این گفتگو، فراتر از چند پروژه‌ی گردشگری است.

علیرضا شیری، کمی با تاخیر به جمع ما ملحق شد و خوشبختانه در قسمت زیادی از گفتگو، همراه ما بود. حاصل این گفتگوی دوستانه و لذت‌بخش و آموزنده، طولانی‌ترین فایل تاریخ رادیو مذاکره شد! دو ساعت و نیم گفتگو.

امیدوارم همانقدر که من از این گفتگو آموختم، شنوندگان این فایل هم بیاموزند و همچنین امیدوارم آن اقلیتی که به محض اینکه با انگشت جایی را نشان می‌دهیم غرق ابعاد انگشت و ناخن می‌شوند و دیدن منظره‌ی زیبایی را که کمی آن‌سوتر است فراموش می‌کنند، این بار فرصت دیدن منظره‌های خوبی را که در این گفتگو به انگشت ناصر واثقی نشان داده می‌شود، از دست ندهند…

لینک دانلود قسمت اول فایل صوتی با کیفیت پایین

لینک دانلود قسمت اول فایل صوتی با کیفیت بالا

لینک دانلود قسمت دوم فایل صوتی با کیفیت پایین

لینک دانلود قسمت دوم فایل صوتی با کیفیت بالا

ناصر واثقی - علیرضا شیری - محمدرضا شعبانعلی در رادیو مذاکره

ناصر واثقی، علیرضا شیری و محمدرضا شعبانعلی در رادیو مذاکره



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+116
  


77 نظر بر روی پست “رادیو مذاکره: گفتگو با ناصر واثقی

  • شاهد می‌گه:

    “قبل از هر چیز: نوشته های زیر مربوط به زمانی است که من هنوز ۱۵۰ امتیاز در متمم نداشتم که بتوانم در روز نوشته ها نظر بدهم. اما به هر حال خوشحالم که تلاش کردم و این اتفاق افتاد. متن این نظر در قالب نامه است و من تغییرش ندادم چون چند بار این متن رو به info.shabanali و پیام اختصاصی متمم ارسال کردم اما پاسخی دریافت نکردم.”
    محمدرضای عزیزم
    سلام
    موضوع: پیشنهاد برای رادیو مذاکره
    پیش نوشت صفر: من هنوز امتیاز ۱۵۰ ندارم که بتونم کامنت بگذارم به همین دلیل کار به اینجاها کشید و این سومین باری هست که برای پیشنهادم اقدام می کنم. راستش از طریق متمم و بخش ارتباط با ما شعبانعلی دات کام هم اقدام کردم اما پاسخی نگرفتم. اما خوبیه این پاسخ ندادن این بود که گفتم این بار یکم پر و پیمون تر پیشنهادم رو بدم. حدود دو ماه پیش داشتم به فایل رادیو مذاکره با آقای واثقی گوش می دادم. در لابلای صحبت ها برای شما سؤال پیش اومد که بقیه فارغ التحصیلان ICMS الآن کجان و چه می کنند؟
    پیش نوشت یک: حدود ۱۷ سال پیش که خوندن مجله ماشین رو شروع کردم با مقاله های متفاوت فرهاد کاشانی آشنا شدم. ایشون هم همون ماشین هایی رو تست می کرد که بقیه نویسنده ها تست می کردن اما جنس مقاله های فرهاد یه چیزِ دیگه بود. ماشین یکی از موضوعاتی بود که فرهاد توی مقاله هاش دربارش می نوشت، جایی که ماشین تست می شد، حس آدم با این ماشین و موارد دیگه ای که به ماشین هم مستقیما ارتباط پیدا نمی کرد توی مقاله های فرهاد پیدا می شد و همین بود که مقاله های فرهاد رو دلنشین و متفاوت می کرد.
    پیش نوشت دو: سال ۱۳۹۱ در حال ورق زدن یکی از هفته نامه های خودرویی بودم که با تبلیغ سایت http://www.farhadkashani.com/ مواجه شدم. پس از بررسی سایت فهمیدم فرهاد بیست و دو سال در سیلیکان ولی به عنوان مدیر کیفیت و قائم مقام مدیر عامل خیلی از شرکت های مطرح کار می کرده و الآن هم در ایران پس از دو سال مدیریت کارخانه مادیران هشت سالی هست شرکت آریا دیزل که نماینده رنو تراکس فرانسه هست رو مدیریت می کنه.
    پیش نوشت سه: “مدیریت در عمل” از سیلیکان ولی تا جاده مخصوص، از کامپیوتر تا کامیون عنوان کتابی بود که ایشون منتشر کرده بود. چند بار کتاب رو خوندم و خیلی کِیف کردم. منی که فکر می کردم مدیریت یعنی مسخره ترین اتفاق دنیا حالا تمام فکرم شده بود مدیریت.
    اصل موضوع: فرهاد فارغ التحصیل دور هفتم ICMS هست و دکتر حبیب لاجوردی (مؤسس این دوره) پسر عمه ایشون بوده. به نظرم رسید خیلی خوب می شه اگر امکانش باشه یه وقتی برای شناخت ایشون بگذاری و اگر مناسب دیدی برای مصاحبه با فرهاد هماهنگی-های لازم رو انجام بدیم. من تونستم ۲-۳ باری با فرهاد ملاقات حضوری بکنم و بسیار گرم و صمیمی دیدمش. فرهاد عاشق ایرانه و فکر می کنم حیفه که بچه ها (متمم و روز نوشته) نشناسنش. این رو هم بگم که پارسال من “متمم” رو به ایشون معرفی کردم و فرهاد خیلی هم از وجود متمم خوشحال شد.
    پی نوشت یک: فرهاد عاشق سَفَرِ و بیش از ۱۵۰ کشور دنیا رو دیده، ماشین و موتور و کامیون جزء علایق زندگیش هست و خلبان خیلی خوبیه. من PDF کتاب هاش رو هم ضمیمه این نامه برای شما می گذارم.
    پی نوشت دو: فرهاد الآن مقیم ایران نیست ولی زیاد به اینجا می آد. من خیلی دوستدارم این اتفاق بیوفته: هم شما رو می بینم و هم فرهاد رو. البته قول می دم که حرف نزنم! فکر می کنم شاید یاد هست خوبی هم بشه. خوشبختانه فرهاد ۲ بار بعد از سرطان تونسته سلامتیش رو بدست بیاره.
    ممنون از وقتی که برای خوندن این حرفها گذاشتی.
    با تمام وجود، سپاس از تو
    شاهد

    Thumb up 4

  • سایه جهانشاد می‌گه:

    چند سال پیش در دفترخانه خیابان ظفر کار می کردم، از تمام آدمهای اکثرا ثروتمندی که آنجا رفت و آمد داشتند،آقا واثقی عزیز بطور کامل در ذهنم ماندند، همیشه زمان ورود به دفتر لبخند بر لب داشتند، هرگز برای معطل شدن اعتراض نمی کردند، و ثبات شخصیت ایشان مثال زدنی بود.

    Thumb up 1

  • علي می‌گه:

    با سلام
    بعضی ها بلدن خوب حرف بزنن و از همین خوب حرف زدن دنبال منافع خودشان هستند ایا میدانید همین مهندس در پروژه شهر افتاب چه برخوردی با اعضا داشته ؟ ایا میدانید از زمان تحویل واحدها ۶ سال و بعضا بیشتر گذشته و کل پول رو تحویل گرفته ولی هنوز از واحد خبری نیست ؟

    Thumb up 3

  • صافات می‌گه:

    سلام، خدا قوت برای مدیر توانمند آقای واثقی و خسته نباشید خدمت مهندس شعبانعلی
    مذاکره خوب و مفیدی بود. امیدوارم موفق و سربلند باشید

    Thumb up 0

  • سعید رمضانی می‌گه:

    بسیار خوب. تجربه‌های یک آدم خوب شهرساز پیگیر که حالش خوب است و خوب می‌خندد و خوب دغدغه دارد. مصاحبه‌کننده‌ها هم که عالی. شعبانعلی گرام که مدیونش هستم و علیرضا شیری که یادش با همشهری‌جوان برایم یک جا مقداری عزیز است(:
    دو نکته در مورد حرف‌های آقای واثقی:
    + طبق تحقیقی که SBA(U.S. Small Business Administration) انجام داده(منتشر شده در ۲۰۰۸)، از کل درآمدی که کسب‌وکارها در آمریکا ایجاد می‌کنند، ایرانی‌ها سهم ۰.۴ درصدی دارند. رتبه ۱۱ام. البته این آمار با توجه به آمار سرشماری سال ۲۰۰۰ آمریکا و اطلاعات مربوط به شاخصه‌های مهاجرین سال ۱۹۹۲ گردآوری شده. من مقداری وقت صرف کردم و پیدا نکردم لینک/مطلبی برای این مطلب که ایرانی‌ها بیشترین کمک رو به GDPآمریکا می‌کنند نسبت به سایرین. اگر کسی لینک مطلب را دارد یا جست‌وجو کرد و یافت، ممنون می‌شوم لینکش را به من هم بدهد(و توضیح بدهد که چطور گوگل کرد که من نتوانستم و اشکال کار من کجا بود)
    (لینک تحقیق: http://people.ucsc.edu/~rfairlie/papers/published/sba%20final%20report%20immigrant%20business.pdf)

    + یک نکته جالب هم وب‌سایت شهرآفتاب هست. این وب‌سایت حداقل سه اشکال دارد که یکی(لینک‌های نادرست در صفحه اول) باعث ناکارآمدی بخش کوچکی از سایت می‌شود. حال نکته جالبش چیست؟ این که به شخصه یادبگیرم از روی یک بخش خیلی کوچک از یک پروژه روی کل پروژه قضاوت نکنم و این که ممکن است حتی در با کیفیت‌ترین سطوح مدیریتی هم یک‌جاهایی یک اشکالاتی بروز کند و این به معنی مناسب نبودن مدیریت نیست. قرار نیست اگر وب‌سایت یک پروژه‌ای را دیدیم و یک طوطی در یک عکس ناکیفیت(: گذاشته بودند و عید را تبریک می‌گفت، نتیجه بگیریم که کل پروژه هم همچنین روند انجامی داشته.

    Thumb up 0

  • هادی می‌گه:

    محمد رضای عزیز ممنونیم . فوق العاده بود. بی نظیر و عالی . واقعا لذت بردم و استفاده کردم. زنده باشی.

    Thumb up 0

  • امید می‌گه:

    آقای واثقی عزیز سلام،
    ببخشید دیر شد ولی چندروز پیش ، زمانی که در فایل های ضبط شده جستجو می کردم، فایل صوتی شما را دیدم و البته شنیدم.شما همانگونه که گفتید یک ایده پردازید. یک انسان بسیار خوش فکر، با پشتکار و البته صبور. شما راه و رسم کار در قلب این گربه چموش را به خوبی می دانید.این رسم ماندگاری است. از سخنانتان لذت بردم. امیدوارم پاینده باشید و تمامی ایده هایتان محقق گردد.

    Thumb up 0

  • سعید می‌گه:

    یکی از بهترین گفتگو ها بود. واقعا سپاس

    Thumb up 0

  • هومن کلبادی می‌گه:

    سلام به همۀ دوستای عزیزم و جناب آقای ناصر واثقی
    باید اعتراف کنم که این فایل رو بیش از ۵ مرتبه گوش کردم و نت برداری کردم . نکات بسیار زیبا و جالبی در صحبت های جناب آقای واثقی بود و امیدوارم روزی این سعادت رو داشته باشم که از نزدیک این ارزش آفرین عزیز رو ببینم و از تجربیاتشون بهره ببرم . همونطور که آقای واثقی گفتن ، در حال حاضر بیشتر دوره های MBA ، صرفاً فراگیری یک سری فرمول و دروس غیر کاربردی هست . ولی خوشحالم که این نوید رو خدمت جناب واثقی میدم که با همت محمدرضای عزیز و تیم زحمتکش متمم ، دورۀ Motamem Business Administration ، با رویکردی متفاوت از دوره های MBA موجود ، در حال اجراست و امیدوارم خروجی های این دوره ، بتونه برای خود شرکت کننده ها و کشور عزیزمون ایران مفید و کارامد باشه . دلم می خواست نکاتی که از مصاحبۀ جناب واثقی و محمدرضای عزیز یادداشت کردم رو اینجا بنویسم ولی فکر می کنم بهتر این باشه که دوستای عزیزم زمان لازم رو تخصیص بدن و این فایل با ارزش رو گوش کنن . مطمئنم لذت می برید .
    ارادتمند همۀ هم خونه ای های عزیزم ، صاحبخونۀ عزیزمون و جناب آقای ناصر واثقی که موندن در کشورشون و تحمل سختی ها رو به رفتن و آسایش فردی ترجیح دادن تا الگویی برای نسل بعدی باشن
    به امید دیدار در ۶/۶

    Thumb up 2

  • مرضیه7 می‌گه:

    سپاس
    واقعا ممنونم
    بعد از گوش دادن فایل برام جالب بود به نفر چقدرررررررر میتونه ایده های بزرگ داشته باشه
    تلنگری بود برام تا رویاهام رو بزرگتر کنم

    Thumb up 2

  • sima می‌گه:

    مهندس عالی بود واقعا لذت بردم ممنون که این تجربه عالی در اختیار ما هم گذاشتین . ای کاش جناب مهند س تجربیاتشونو در قالب آموزش در اختیار جوونها هم بذارن.

    Thumb up 3

  • فاطمه می‌گه:

    با تشکر فراوان…………میشه به اقای واثقی پیشنهاد بدین کاندیدای ریاست جمهوری بشن؟ (اگه بشه چی میشه)!

    Thumb up 5

  • امید می‌گه:

    سلام. ممنون بابت زحمت هایی که می کشی. این فایل های با ارزش بهترین راه استفاده از وقت های پرت در ماشین و .. هست. خاطرم هست در زمانی که خدمتتون کلاسهارو میومدم کلی Audio book کتابهای مذاکره و مفید داشتین. اگه لینک اونها و نامشون رو بفرمایید ممنون میشم

    Thumb up 1

  • ali.sh می‌گه:

    واقعا لذت بردم محمدرضا خیلی اموزنده بود برام
    مخصوصا اون قسمت اخر که اقای واثقی از رویاهاشون میگفتن چقدر به ادم انگیزه میده
    فقط یه چیزی که هست اینه که خیلی از این رویاها را موقع انتخابات از دهن کسایی شنیدیم که الان نتیجه کارشونا میبینیم
    میترسم همه اینا یک امید سیاه باشه

    Thumb up 4

  • مهران می‌گه:

    سلام
    لطفا ً فایل نوشتاری برنامه های رادیو مذاکره و … (فایلهای صوتی ) رو هم بذارید.
    بعضی دوستان وقت ندارن، بشینن دو ساعت و نیم، کمتر یا بیشتر به برنامه ها گوش بدن.
    اینطوری در یک مدت زمان کوتاه، کل صحبتها رو میخونن و از عصاره مطالب استفاده میکنن.
    و در صورتی که لازم بود در یک قسمت خاص و در یک دقیقه مشخص به صحبتها گوش میدن.
    مثال: سایت http://www.TED.com
    در قسمت Transcript تمام سخنرانی نوشته شده.
    لطفا ً این پیشنهاد رو به سایر دوستانی که برنامه های آموزشی تهیه میکنند بگید.
    با تشکر

    Thumb up 8

  • بهرام سعدیان می‌گه:

    جناب واثقی روی مورد کاوی(CASE STUDY ) در آموزش تاکید داشتند. در این سایت شما میتوانید تعداد زیادی مورد کاوی را مطالعه کنید

    http://businesscasestudies.co.uk/#axzz39LlrNLqk

    Thumb up 5

  • بهرام سعدیان می‌گه:

    فایل را گوش دادم ، بسیار مفید بود .
    نکته مثبتی که به نظرم آمد این است که ، برخلاف اکثر صحبت ها که فقط مشکلات را عنوان میکنند در کنار طرح مشکل ، راهکارهایی هم عنوان میشد ( گرچه شاید بعضی از آنها خیلی ایده آلیستی بود ) .
    فقط یک ابهامی برایم ایجاد شد که شاید با دو باره گوش دادن صحبت ها برطرف شود، متوجه نشدم که جناب واثقی با کار آفرینی موافقند یا خیر،و یا با شیوه کارآفرینی به روش ایرانی موافق نیستند . چون به نظرم بیشتر کار تیمی را حمایت میکردند که البته با فرهنگ ما ایرانی ها ، کار تیمی زیاد جور در نمی آید .
    جناب شعبانعلی عزیز شاید بد نباشد یه صحبتی در خصوص کار تیمی اینجا بشود.

    Thumb up 0

  • مهسا می‌گه:

    عالی بود…اینقدر درگیر حرفها شدم دلم میخواد داد بزنم بگم:بچه ها کی میاد کمک کنیم سرزمینمون رو رونق بدیم.
    بیاین فرمولا دور برزیم …بیاین فکر کنیم…بیاین راه بسازیم ….بیاین ایران بسازیم….

    Thumb up 6

  • محمد تقی امینی می‌گه:

    عالی بود . متشکر از اقای واثقی که به زیباییی و با کلام دلنشین خودشان راز موفقیت را برای نسل جوان پشتکار و تلاش و کار آموزی در محضر بزرگان آن صنعت حداقل به مدت تحصیل بیان میکنند . آری براستی که مشکل جامعه ما انتقال تجربه نسلهاست و همواره مجبوریم که هزینه این تجارب را بپردازیم . وکسانیکه هزینه تجربه چهل ساله مجموعه ای را در عمل در مدت زمان کوتاه فرا می گیرند هنر هزینه کردن را نیز خواهند آموخت . امیدوارم که در اجرای ایده بزرگ خودتان برای ابگرم که یک حرکت ملی بزرگ و یادگار است موفق باشید بدون حذف قسمتهای تکمیلی آن

    Thumb up 4

  • علی می‌گه:

    سلام.ممنون از زحمات شما.آقا من گوشام سنگینه یا صدا خیلی ضعیفه؟:)

    Thumb up 1

  • رامین خواجه زاده می‌گه:

    فایل رو دو بار گوش دادم و هر بار نکات جدیدی رو متوجه شدم.
    فکر می کنم این برنامه رادیو مذاکره با بقیه یه تفاوت اساسی داشت؛ اینکه صحبت های جناب واثقی به شکلی بود که به هیچ وجه احساس نمی کردم اونها را از کتاب یا سایت یا هر منیع دیگه ای به عاریت گرفته باشن؛
    از دل برآمده و بود و بر دل نشست
    ممنون از اینکه تجربه های ارزشمند ایشان را به اشتراک گذاشتید.

    Thumb up 9

  • آرزو می‌گه:

    سلام واقعا ممنونم از این فایلی که قرار دادین.
    من تا آخر تابستون لیسانس ام رو تو مهندسی شیمی میگیرم ولی با توجه به این که امکان کار برای خانم ها تو این زمینه نیست (اصلا خانم تو پتروشیمی به عنوان مهندس بر نمی دارن چه برسه بخوام برم پای برج و مبدل و… چیزهایی رو که تو این مدت تو دانشگاه خوندم رو عملی یاد بگیرم)
    به این فکر افتاده بودم که از هنر مادم تو زمینه فرش استفاده کنم یه کارگاه فرش خانوادگی راه بندازم با شنیدن این فایل با خودم گفتم که چرا با آقای واثقی تو این زمینه همکاری نکنم
    میخواستم بدونم چه طوری میتونیم با آقای واثقی تو زمینه فرش ایرانی همکاری داشته باشم و ایده هامو براشون بفرستم؟
    ممنون میشم اگه راهنمایی ام کنید.

    Thumb up 6

  • علی می‌گه:

    سلام و ممنون محمدرضای عزیز بابت این مصاحبه مفید و لذت بخش
    یه سوالی داشتم که با گوش دادن به این فایل دوباره یادش افتادم.
    آقای واثقی تو صحبت هاشون به اهمیت رویاپردازی اشاره کردن، و اینکه باید از اول انتهای کاری که میخوای انجام بدی رو ببینی.
    من درمورد رویا و آرزو مطالب و حرفهای مختلفی خوندم وشنیدم و هنوز نتونستم به این جمع بندی برسم که آیا آرزو کردن خوبه یا بد ؟ مثلا حضرت امیر چند جایی تو نهج البلاغه آرزو کردن رو مذمت کردن.
    اندازه رویاهای ما باید چقدر باشه؟ یعنی من باید بر اساس موقعیت فعلی و توانایی هام آرزو بکنم یا تو آرزوهام حد و مرزی رو قائل نباشم ؟
    نسبت هدف و آرزو با همدیگه چیه؟ مثلا آیا اینه که من برای رسیدن به یه آرزو، باید یکسری مرحله رو طی کنم که هر کدوم میشه یه هدف؟
    آیا ما باید زندگی مون رو برای تحقق بخشیدن به آرزوهامون طی بکنیم؟
    ممنون میشم نظراتت رو پیرامون رویا و آرزو برام بگی.

    Thumb up 6

    • احسان می‌گه:

      داداش گلم برای رسیدن به آرزوهات و یا اینکه چطور زندگی کنی و چی بخوای از بقیه راه مستقیم نخواه . راهنمایی خوبه ولی نسبیه . یعنی متناسب با هر کسی فرق میکنه . تو وقتی آرزوهات حساب شده و معقول باشند متناسب با توانایی های خودت می تونی برای رسیدن به اون برنامه ریزی داشته باشی و بقیه صرفا میتونن از تجربه های شخصیشون برات بگن که مختص اونا بوده و نمیشه به همه تعمیم داد .
      همین…

      Thumb up 0

  • کیان می‌گه:

    آقای مهندس واثقی گرامی
    چقدر خوب گفتید که باید فکر کنیم ، و باید راه حل های خودمون رو پیدا کنیم. جامعه ما انقدر چارچوب های قطعی
    و فرمول به ما تحمیل کرده که متاسفانه قدرت تفکر از ما سلب شده ، اگر هم فکر کنیم از نوع تفکر فلسفی است
    آن هم از نوع فلسفه بافی!! و در سایر موارد روزمرگی ست و بدها و خوب ها و … . کاش بد و خوب خودمان را تعریف کنیم.
    وجود شما و امثال شما برای جامعه امروز ما غنیمت است . باید جور دیگر دیدن را از شما بیاموزیم. باید رویاهایمان را
    باور کنیم. باید از شما یاد بگیریم که لازم نیست برای موفقیت پنهان کاری کرد . لازم نیست رازدار علم و دانش و ایده هایمان باشیم.
    میتوانیم علم شیمی را آموزش دهیم به جای اینکه مرموزانه کیمیا گری کنیم و با دستاوردهای ناگفته بمیریم.
    آقای دکتر شیری عزیز
    برای آشنا کردن آدمهای خوب با هم از شما بی نهایت سپاسگزارم. برای همه آنچه بی دریغ با دوستان شریک می شوید.
    آقای مهندس شعبانعلی عزیز
    برای همه دانشی که در تمام این سالها بدون چشم داشت اشاعه داده اید سپاسگزارم.
    برای رادیو مذاکره ای که میتوان بارها شنید و باز هم یاد گرفت. برای اینکه با شنیدن حرف های آقای مهندس واثقی ، در ذهن من ، جزو معدود کسانی بودید که این الگوی فکری را زندگی میکند .
    برای دو ساعت و نیمی که مثل دقایقی کوتاه گذشت. و برای ساعت های بیشتری که در پیش است.
    کاش میشد بعضی گفتگو ها را سریالی ادامه دهید.
    ” انسان مجموعه ای از آنچه دارد نیست، بلکه مجموعه ای است از آنچه هنوز ندارد ، اما می تواند داشته باشد.”
    ژان پل سارتر.

    Thumb up 16

  • صفورا شویکلو می‌گه:

    عالی و فوق العاده بود. راستش دقیقا در برهه انتخاب شغل هستمو این فایل خیلییی کمکم کرد. با خودم گفتم خوب چه اشکال داره تو حیطه درسی که خوندی کار پیشنهادی نداری. توی کار دیگه بهترین بشی. فکر کنم چهارچوب ذهنیمو خیلی دچار چالش کرد. دو بار گوش دادم.متشکرم

    Thumb up 9

    • کلاً صفورا جان. من هم خیلی شبیه تو فکر می‌کنم.
      چند روز پیش به یکی از دوستان، یک کار پیشنهاد دادم در حوزه‌ی «تونل‌های آیرودینامیک». میگه من «تخصص‌ام» مکانیک جامداته نه سیالات!

      می‌گم قربونت برم با این نظام آموزشی مزخرفی که ما داریم تو اگر «زبان سواحلی» خونده باشی یا‌ «مهندسی مکانیک» یک اندازه از مکانیک و سواحلی می‌فهمی! تو لیسانس داری نه تخصص!

      منم مثل تو فکر می‌کنم، آدم زمینه‌ی «علاقه‌اش» رو پیگیری کنه خیلی موفق‌تره تا زمینه «تحصیلش» رو. تعداد زمینه‌های مورد علاقه خیلی گسترده‌تر از زمینه‌های تحصیلی رسمی هستند. ضمن اینکه در ایران به هزار و یک دلیل، ممکنه زمینه‌ای که من در اون تحصیل کرده‌ام علاقه اولم نباشه :)

      Thumb up 48

      • واثقى می‌گه:

        محمد رضاى عزیز سلام
        این صحبتى که با خانم صفورا داشتى توجهم را جلب کرد
        من همیشه اعتقاد داشتم ما در جهان سوم همواره هر کار یا روشى که موجب موفقیت جهان اول بوده را درست برعکسش انجام میدهیم و ناموفق میشویم و ده ها سال در عجبیم که چرا ؟
        مثلا همین داستان کنکور. در کدام کشور پیشرفته کنکور سراسرى دارند؟ البته در ظاهر عدالت را رعایت مىکنیم . ولى عملا هدف اینستکه هر جوانى که کارى را دوست دارد در رشته اى بیاندازیمش که دوست ندارد. جوان ما علاقمند است دندانپزشکى بخواند مکانیک قبول میشود. دیگرى مایل است مکانیک بخواند زمین شناسى قبول میشود . ودقیقا کنکور درست شده که تمام جوانان ما را از رشته هاى که علاقمند هستند دور بیاندازد. و بدین ترتیب ما ملیونها جوان داریم که رشته تحصیلى خود را دوست ندارند . وچگونه باید این افراد بى علاقه در رشته تحصیلیشان موفق شوند . ومملکت با این خیل افراد بى علاقه به کجا خواهد رسید. اگرجوانى از من سوال کند میگویم برو دنبال کارى که دوست دارى هر چه زود تر بهتر زیرا درشغلى که دوست ندارى به جایى نخواهى رسید

        Thumb up 37

        • صفورا شویکلو می‌گه:

          با سلام خدمت شما
          واقعا همینطوره و این حرفها ذهن من رو چند روزه واقعا مشغول کرده بود. من عاشق زبانشناسی، ترجمه بوده و هستم و رشته تحصیلی ام معماری، بعد از سه بار تغییر شغل در حوزه معماری. حس کسالت بدی پیدا کردم، همزمان هم اگر وقتی پیدا میکردم داستان و یا شعری بازگردانی میکردم و دررحوزه تحلیل روابط هم وارد شده بودم . باور بفرمایید مرور زمان رو حس نمیکردم. و مغزم پر از ایده بود.
          بعد از یک سال و چند ماه پیشنهاد کاری کاملا غیر مرتبط با حیطه تحصیلی ام به من شد. دو دل بودم. وقتی حرفهای جناب عالی و دیگر اساتید رو در رادیو مذاکره گوش کردم. دیدم واقعا چه لزومی داره که فقط مقید به یک راه باشم. چرا فکرم رو ازاد نمیکنم. و خودمم رو توی چهارچوب های ذهنی قرار میدم که واقعا بی پایه است. چالش خوبی برام ایجاد کرد. وسرانجام منو سوق داد به قبول پیشنهاد کاری که به من شده بود و این یه قدم بزرگی بود برای امثالی مثه من که بتونن فکر کنن چطور میتونن سیبهای تخصص شون رو تو جعبه های مختلف بذارن و همه رو یک جا بسته بندی نکنن،
          چقدر خوبه این مذاکره ها با شخصیتهایی مثل شما تا تجربیاتو انتقال بدید واقعا متشکرم

          Thumb up 6

        • شهرزاد می‌گه:

          جناب واثقی عزیز. چقدر خوب گفتید و به نکات خیلی خوبی اشاره فرمودید.
          اگر بخواهیم ریشه یابی کنیم که چرا بعضی کشورها اینقدر راحت و سریع، رشد و پیشرفت می کنند و بعضی کشورها خیر! واقعا همین مسائل و ریشه یابی های عمیق هستش که میتونه به رشد و توسعه کشورمون کمک زیادی بکنه …
          واقعا ممنون از شما و اندیشه ها و صحبتهای ارزشمندتون.:)

          Thumb up 3

      • Miladink می‌گه:

        من نفهمیدم این تیکه سواحلی و مکانیک شوخی بود یا حقیقت.اغراق بود یا واقعیت؟

        Thumb up 0

  • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 6

    • شهرزاد می‌گه:

      عزیزم. من خووب خووووبم. ببخش که نگرانت کردم. جواب ایمیل مهربونت رو هم دادم.:)
      آزاده جون مهربون … من که گفتم دیگه میخوام سعی کنم (یعنی سعی کنم …) از قانون “کمترین کامنت” پیروی کنم…:)
      بعضی وقتها هم کلا حوصله ی کامپیوتر و نت رو ندارم. یعنی سعی می کنم تو این زمینه به خودم استراحت بدم.:)
      (چقدر همه ْآزاده ها مهربونن راستی. مثل خودت و آزاده م …)
      مکالمه ت رو با امید و هیوا هم دیدم. دلم میخواست یه چیزی بنویسم، ولی با خودم گفتم:”چه بگویم که نگفتنش بهتر است …”!! ولی جواب پایانی خودت همون چیزی بود که دلم میخواست بگی …:)
      راستی. حالا که این نوع کامنت رو گذاشتم بذارید یه چیزی بهش اضافه کنم:
      دوستان. میدونستید کلمه ی انگلیسی «NEWS» به معنی «اخبار» یا «خبر» ، چطور شد NEWS ؟
      (شاید خیلی هاتون بدونید … اما من وقتی برای اولین بار حدود ۳ سال پیش فهمیدم، خیلی برام جالب بود و خیلی خوشم اومد از نکته ش. شاید الان هم کسی برای اولین بار بشنوه و براش جالب باشه…)
      NEWS مخفف چهار کلمه ی انگلیسی North (شمال)، East (شرق)، West (غرب) و South (جنوب) هستش، که مجموعشون کلمه انگلیسی اخبار رو تشکیل میدن. یعنی همه چیز از چهارگوشه ی دنیا …:)

      Thumb up 16

      • ضیاء می‌گه:

        شهرزاد جان، ضمن حمایت از قانون کم‌ترین کامنت

        می خواستم بگم من هم همون چند سال پیش شنیدم که news چه جوری تشکیل شده (همون جور که نوشتی)
        اما مثه همیشه خواستم خودم بررسی‌ش کنم و رفتم تو یکی از سایتای ریشه یابی کلمات لاتین و دیدم چیزی که شنیدم بیش‌تر یه خُزَعبَل نبوده و زودی unlearn کردم!
        لینک زیر:

        http://www.etymonline.com/index.php?term=news&allowed_in_frame=0

        Thumb up 1

        • شهرزاد می‌گه:

          ضیا جان. ممنون از کامنت و توضیحاتت. راستش موضوع بالا رو من از زبان استاد زبانم شنیدم که خیلی هم باسواد بود و مدت زیادی هم در انگلیس زندگی کرده بود. برای همین کاملا به حرفش اعتماد کردم. لینکی رو هم که معرفی کرده بودی دیدم. جالب بود ولی ضیا جان با خوندن یک مطلب در اینترنت نمیشه کاملا مطالب دیگر رو نقص کرد. اگه دقت کرده باشی آرم شبکه خبری Euronews اینه که همیشه چهار حرف n – e – w – s رو از چهار جهت مختلف میاره دورهم جمع میکنه و میشه news. هروقت این آرم رو میبینم بیشتر یادم به این حرف استادم در این مورد میفته … در هرصورت خوشحالم از توجهت و توضیحات تکمیلیت.:)

          Thumb up 0

          • ضیاء می‌گه:

            ضمن حمایت از قانون کم‌ترین کامنت
            چه جالب!
            من هم از یکی از اساتید دانشکدمون شنیده بودم! ایشون هم مثه استاد ِشما فرد باسوادی بود و به صورت همزمان، استاد دانشگاه ubc بود. (البته تخصص ایشون در گرایش زبان نیست)
            شاید اگه من هم به آرم شبکه ی خبری Euronews توجه می کردم، دیگه دنبال ریشه ی این کلمه نمی بودم!

            Thumb up 2

            • شهرزاد می‌گه:

              ضیا. البته من باز پنجره ی احتمالی رو برای اینکه حرف شما هم درست باشه باز میذارم.
              و روی حرف خودم اصرار نمی کنم و نمیگم حتما اون که من گفتم درسته. ولی اگه واقعا اونطور باشه جالبه …:)
              (کاش محمدرضا جان در مورد این موضوع هم صحبت میکردن و دانسته هاشون رو در این مورد هم با ما به اشتراک میذاشتن تا واقعا ببینیم داستان news چیه …:) )
              میدونی .. این هم شده مثل داستان عقربه ۱۰:۱۰ ساعتها، که بعضی میگن زمان پایان جنگ جهانی رو به طور سمبلیک نشون میده، بعضی میگن علامت لبخنده و بعضی میگن بخاطر در بر گرفتن زیباتر ِ نام سازنده یا لوگوی تبلیغاتیه … ( که مورد سوم محتمل تر به نظر میرسه …)

              Thumb up 0

    • هومن کلبادی می‌گه:

      دوستان عزیز و محترم
      اینجا خونۀ ماست و این حق مسلم هم خونه ای های ماست که از همدیگه خبر بگیریم . این مخالفت یعنی چی ؟؟؟ اگر تو خونۀ خودمون اگر برادر یا خواهرمون ، پدر و مادمون یا بچمون ۳ یا ۴ روز از هم بی خبر باشیم ، اگر مثلاً شما از بقیۀ اعضای خونه بپرسین داداشم کجاست ، بقیه باید بگن ” به تو چه ؟ ” . یک کم به روح هم احترام بگذاریم . چقدر زیباست که آزادۀ عزیز نگران شهرزاد عزیز بوده و نبودنش براش مهم بوده . این مخالفت یعنی چی ؟؟؟ لطفاً برای منِ بی شعور هم توضیح بدین که دلیل این مخالفتتون رو بفهمم . واقعاً خیلی عجیب هست .
      ” لطفاً منِ بی شعور رو توجیه بفرمایید ”
      ارادتمند همۀ هم خونه ای های عزیزم چه مخالف و چه موافق

      Thumb up 6

  • سید مصطفی جاویدحسینی می‌گه:

    سلام.
    فایل اول رو شنیدم.صحبت های آقای واثقی در مورد فرش پرشین و بیکار شدن عده زیادی از فرش بافان ایرانی ناشی از عدم رونق صادرات ، من رو به یاد صحبت های آقای مایکل پورتر در یکی از برنامه های Ted انداخت .
    او میگفت ما میتونیم به اجتماع خودمون نگاه کنیم و بررسی کنیم که چگونه میتونیم کسب و کاری راه بیندازیم که از طریق حل مشکلات و معضلات اجتماعی پول در بیاره .
    مثل همین ایده ای که آقای واثقی در حال اجرای آن هستند . ایجاد بازار فرش ،ایجاد اشتغال با فروش بیشتر ، برند سازی برای ایران ، از بین بردن تقلب ها در فرش و … در کنار ایجاد فرصت های گردشگری .
    ایده ها و تجربیات انسانهایی همچون واثقی رو با طلای ۲۴ عیار هم نمی توان جبران کرد .
    لطفا مصاحبه با انسانهای کار آفرین و ارزش آفرین ایرانی رو ادامه بدین چون هنر این افراد در ترسیم چشم اندازهای زیباست (Visionary) .
    ممنون و موفق باشید .

    Thumb up 19

  • هومن کلبادی می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 6

    • هومن کلبادی می‌گه:

      زنده باد مخالف بی منطق من :-)

      Thumb up 2

      • حمزه دهنوی می‌گه:

        هومن جان واسم جالبه خووو چرا؟؟ دوس داشتمرضا سیاست کامنت گذاشتن رو عوض کنه و دلیل مخالفت رو دوستان اعلام کنن

        Thumb up 2

        • شهرزاد می‌گه:

          به قول سهراب … “من اناری میکنم دانه، به دل می گویم، کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود” …

          Thumb up 2

        • هومن کلبادی می‌گه:

          سلام حمزۀ عزیز
          مطمئنم محمدرضای عزیز برای اینکارشون هم هدفی داشتن که شرط نگذاشتن برای مخالفت حتماً باید توضیح داده بشه . ما مو میبینبم و محمدرضای عزیز ، پیچشِ مو رو می بینن
          به سلامتیِ صاحب خونۀ با صفامون که دلشون دریاییه و ارادتمندِ همۀ هم خونه ای های مخالف و موافق

          Thumb up 0

  • Soheil می‌گه:

    سپاس از مصاحبتون ؛ امیدوارم روزی این رویاها به حقیقت تبدیل بشه

    Thumb up 3

  • a می‌گه:

    کاش از افرادی مثل اقای واثقی بعنوان مشاور استفاده کنند.

    Thumb up 9

  • Soheil می‌گه:

    خیلی ممنونم از اینکه بالاخره این فایل رو گذاشتید ؛ بعد از گوش دادن ؛ نظرم رو مینویسم

    Thumb up 3

  • هادی می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 17

    • ١٣٢٤ می‌گه:

      دوست عزیز
      برای ایجاد هر شغل ٢٠٠ میلیون تومان لازم است، علاوه بر این ، شغل مذکور تعریف شده است و فقط باید دیده شود.
      و هم چنین درآمد آن از حداقل حقوق وزارت کار حتما بیشتر است.
      چرا تاسف و تعصب؟!

      Thumb up 10

    • علی گوهربخش می‌گه:

      هادی عزیز
      موفقیت در هر کاری احتیاج به گذراندن مراحلی دارد مثالا جناب آقای واثقی فرمودند من که لیسانس گرفتم رفتم در معدن مثل کارگرها کار کردم و خوب همبن باعث شده ایشان الان در این موقعیت باشند
      اگر از این مراحل گذر نکنیم مثل یک زنجیر محکم از پیشرفتمان جلو گیری میشود و مانع بالا رفتن در مسیر موفقیت است
      در ضمن کی میگوید کلفتی و نوکری بد است مثلا میزان مسئولیت یک پزشک را با آنها مقایسه کنید شاید خیلی از انسانها اگر منطقی و درست بررسی کنند کاری را انتخاب میکنند که در حد توانشان مسئولیت دارد
      و نکته آخر اگر کسی در هر کاری متخصص باشد (نه فقط تحصیلات) کار برایش بسیار وجود دارد و احتباجی نیست کسی برایش کار درست کند

      Thumb up 4

    • من فکر کنم پیام گفتگو رو جور دیگری گرفتی هادی جان.
      شاید هم لغت «کلفت» بهت حس بد داده.
      اگر تمام گفتگو رو گوش بدی می‌بینی که فضای فکری آقای واثقی اون نیست که شما گفتی.

      آقای واثقی راجع به طبقات مختلف شغلی حرف زدند و اینکه نباید برخی طبقات رو خفیف و پایین و برخی رو بالا ببینیم.
      نباید برخی از طبقات رو بدون دلیل و با نگرش های چپ یا راست یا …، حذف کنیم و بعد اونها رو در وضعیت بدتری قرار بدیم.

      قرار نیست کسی که شغل داره، بره کار خونه انجام بده. دغدغه اینه که کسی که سر چهارراه از تو گدایی می‌کنه اگر در خونه کار کنه، شغل آبرومندتری است و عزت نفسش بیشتر حفظ می‌شه.

      پی نوشت ۱: در نحوه نوشتارت، لحن جوری بود که کسانی که کار خونه می‌کنند رو دارای شغل پستی دیدی. من به سهم خودم به عنوان صاحب این خانه، از دوستانی که در مقاطعی مجبور شده‌اند در خانه‌ی دیگران کار کنند عذرخواهی می‌کنم.

      پی نوشت ۲: اگر محیط خوب و درست حسابی فراهم بشه که دیگه شما سنگ هم بگذاری کار می‌کنه! هنر اینه که در محیطی که موانع و مشکلات وجود داره کار کنیم. نیروی جوان اگر بخواد ارزش آفرینی کنه مسیرش رو میره. اگر بخواد نکنه هم همیشه بهانه برای گله و شکایت داره. البته می‌دونم بخش زیادی از نیروی جوان امروز مثل امثال من نیست که چند سال با مدرک مهندسی بهترین دانشگاه کشور حاضر باشه با حقوق نزدیک به صفر در چاله سرویس روغن عوض کنه تا آروم آروم رشد کنه.

      پی نوشت سوم: من به لغت تحصیلکرده حساسیت دارم. جوان تحصیل کرده یک ترکیبیه مثل «جوان چاق» یا «جوان لاغر». چیزی که میتونه برای زندگی شخصی من و تو و برای جامعه ارزشمند باشه «جوان متخصص» هست. اون هم چیزی است که نه الزاماً در دانشگاه وجود داره نه در بیرون دانشگاه. بلکه با زحمت خود فرد ساخته می‌شه. جوان تحصیل‌کرده در کشورهای بدبخت خیلی زیاده. متوسط سطح تحصیل رو در کشورهایی مثل ما بررسی کن و با غرب اروپا مقایسه کن. اما جوان متخصص نداریم.

      من هنوز وقتی برای انتشارات، دنبال کسی می‌گردم که بتونه یک پاراگراف رو به فارسی ویرایش کنه به سختی آدم پیدا می کنم! طرف یا خفه شده تو قواعد فارسی و دنبال تبدیل است به می‌باشد و می‌باشد به است. یا اصلاً متن رو نمی‌فهمه که اصلاح کنه! تعداد محدودی ویراستار خوب داریم که باید زانو بزنی و التماس کنی پیششون تا کارت رو انجام بدن.

      من هنوز می‌بینم که دوستانم و مدیران شرکت های بزرگ، برای اینکه یک اپلیکیشن اندروید بنویسن، چگونه می‌رن تا یک شهر دیگه. خونه یک برنامه‌نویس. می‌شینن منت کشی می کنن تا طرف براشون کار کنه. البته الان کسانی که ادعا دارند که Site Developer و Application Developer هستند از تعداد سایت‌ها و اپلیکیشن‌های موجود در ایران بیشتره! حالا فکر کن با این اوضاع، ما از اول شهریور داریم راجع به ۳G و ۴G حرف می‌زنیم و جابجایی ۵۰٪ از سهم بازدید‌های وب در لپ‌تاپ به سمت موبایل.

      من هنوز می‌بینم که متخصص حرفه‌ای هیدرولیک و پنوماتیک نداریم و کارخانه‌ها چگونه گریه و زاری می‌کنند برای اینکه اگر کسی رو میشناسیم بهشون معرفی کنیم. اما لیسانس و ارشد و دکترای مکانیک ریخته. حالا بهشون بگو می‌تونی یک سروو والو رو کالیبره کنی؟ با تعجب بهت نگاه می کنه! اگر هم درسش رو خونده باشه، فقط رو کاغذه. تو کارگاه بهش بگو برو سروو والو رو بیار، ببین قیافه‌اش چجوری می‌شه!

      من هم همینجا کار کرده‌ام و زندگی می‌کنم. مشکل ما نیروی تحصیل‌کرده‌ ای است که تخصص ندارد. کارها را هم به با کلاس و بی‌کلاس تقسیم می‌کنه.
      اگر من حس‌ام به کلفتی کردن بد باشه معلومه که اون سه سال رو نمی‌رم روغن تمیز کنم توی چاله سرویس. و اگر اون کار رو نکنم معلومه رشد نمی‌کنم و باید بشینم از دولت بخوام که برام شرایط کار ایجاد کنه…

      ببخش طولانی شد. خیلی هاش ربطی به صحبت تو نداشت. اما این روزها انقدر حرص می‌خورم به این بهانه اونها رو نوشتم.

      Thumb up 70

  • حمزه دهنوی می‌گه:

    دوستان و هم خونه ای های عزیز با اینکه یکمی کار و درگیری دارم و به دلیل دوری راه(مشهد) سختم بود بیام اما ترغیب شدم بیام تا یک دیداری با رضا جان و هم چنین دوستان خوب و هم خونه ای های عزیز داشته باشم..

    پس آماده بشیم برای شهریور :-)

    Thumb up 3

    • هومن کلبادی می‌گه:

      سلام حمزه جان
      خوشحالم که میاین و می بینیمتون . به امید دیدار در ۶/۶

      Thumb up 2

      • حمزه دهنوی می‌گه:

        متشکرم از توجهتون هومن جان من هم مشتاقانه منتظر دیدار تو و رضا و خانوم تاجدینی و دوستان عزیز دیگه هستم

        Thumb up 4

        • هومن کلبادی می‌گه:

          ممنون از لطفتون حمزه جان . مشتاق دیدار شما عزیزان هستم
          یک نکتۀ انحرافی (من اسیر مخالفت های بی دریغ بعضی از دوستان هستم )
          ارادتمند همۀ هم خونه ای های عزیز و صاحب خونۀ نازنینمون
          به امید دیدار در ۶/۶

          Thumb up 1

  • سمیه تاجدینی می‌گه:

    سلام آقای حسین
    برگه دعوتنامه شما، به همراه بارکد برای مشخص شدن صندلی در روز سمینار و کروکی محل سمینار و سایر اطلاعات تکمیلی یک هفته قبل از برگزاری سمینار برای شما ارسال میشه.
    چشم انتظار دیدار همه شما عزیزان در روز ششم شهریور هستم. :)

    Thumb up 9

    • پسرک خامه فروش می‌گه:

      ممنوووون… :-) :-)
      امکان تصحیح اطلاعات ثبت شده وجود داره؟؟

      Thumb up 0

      • سمیه تاجدینی می‌گه:

        شما بعد از ثبت نام ،از طریق فرم پیگیری در سایت مذاکره،ایمیل دومی رو به من دادید که البته هر چه سعی میکردم پاسختون رو به اون ایمیل بدم،با پیغام undelivered message مواجه میشدم.
        من ایمیل دوم شما رو تو دیتابیس همایش ثبت کردم..اگه بازم قصد تغییر دارید،از طریق فرم پیگیری مسائل در سایت negotiation.ir ،اطلاعات صحیح رو ارسال بفرمایید.

        Thumb up 2

      • آزاده م می‌گه:

        سلام سمیه جان و پسرک خامه فروش عزیز
        من از وقتی ثبت نام کردم تو فکرم که چه جوری دوستانم رو بشناسم؟ پسرک خامه فروش یه برنامه ای داشتین. چی شد؟

        Thumb up 1

        • پسرک خامه فروش می‌گه:

          سلام آزاده
          کامنتتو زمانی که داشتم با خانم تاجدینی صحبت میکردم دیدم. گفتم تا ایشون سرشون یخرده خلوته سوالامو ازشون بپرسم تا دلنگرانیم از ندیدن دوستانم تموم بشه. همین الان هم پیگیر میشم ببینم مسئله از کجاست که پاسخ های که زحمت کشیدن به ایمیلم نمیاد. (یاد این گفته حضرت علی (ع) افتادم: آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند.)
          برنامه ام مربوط به نحوه شناخت همدیگه نبود! (البته من خودم به پیشنهاد هم خونه ایی بزرگوارم آقای داداشی عضویت توو اینستاگرام را انتخاب کردم.) البته قرار گذاشتن توو یه جای مشخص که همه اهالی خونه اونجا بیان حاضری بزنن هم میتونه جالب باشه… کلا میشه ایده های خوبی پیدا کرد درمورد این موضوع. تا بقیه دوستان چی پیشنهاد بدهند…

          Thumb up 4

          • آزاده م می‌گه:

            فکر کردم برنامه تون مربوط به نحوه شناخت همدیگه بود..خب من اینستا نیستم:-( ولی یه سری از دوستان رو توی متمم دیدم و چهره شون واسم آشناست. ولی بقیه رو نه.
            منتظر پیشنهاد دوستان هستم;-) البته هنوز زوده. شما رو اینجا دیدم گفتم بپرسم تا نگرانی منم برطرف بشه. 😉

            Thumb up 2

            • حمزه دهنوی می‌گه:

              سلام آزاده خانوم میشه تو لاین یا….. یه گروه برای خودمون درست کنیم بعد یکی یکی بچه ها رو دعوت کنیم بتونیم هماهنگی های لازم برای همایش ها ی رضا جون یا آشنایی بیشتر دوستان با هم اونجا هماهنگ کنیم

              Thumb up 4

              • هومن کلبادی می‌گه:

                سلام به همۀ دوستای عزیزم
                از این اشتیاقی که برای دیدن دوستانمون داریم خیلی خوشحالم . دوستای عزیزی که ندیده باهاشون ارتباط برقرار کردیم و مهرشون به دلمون نشسته و دوست داریم زودتر ۶/۶ برسه تا اونایی رو که هم خونمون هستن ولی هنوز ندیدیمشون رو ببینیم . فکر میکنم این اشتیاق انقدر زیاده که حتماً راهی براش پیدا می کنییییییییییییییییییییییییییم .
                به امید دیدار همۀ شما عزیزان در ۶/۶

                Thumb up 4

              • آزاده م می‌گه:

                آقای دهنوی سلام
                پیشنهادتون خیلی خوب بود. ممنون. ولی من توی دنیای مجازی عهد بوقی هستم:( عضو هیچکدوم از این شبکه ها نیستم جز فیس بووووک.
                ولی هر راهی که دوستان راحت باشند من هم استقبال میکنم. باز هم ممنونم.

                Thumb up 2

        • سمیه تاجدینی می‌گه:

          آزاده خانم
          به نظر من در زمانهای استراحت و یا پایان همایش قراری بذارید که جای خاصی همدیگر رو ببینید،خوب میشه..همایش ساعت ۸ به پایان میرسه..میتونید برنامه ای برای بعد از همایش با هم داشته باشید.
          مشتاق دیدار تک تک شما عزیزان در ششم شهریور هستم.

          Thumb up 6

          • آزاده م می‌گه:

            سمیه جان ممنونم .آره راست میگید. ببخشید که من از الان هولم.:-)
            من هم بیصبرانه مشتاق دیدار شما استاد شادی و همه هم قبیله ای های عزیزم هستم.

            Thumb up 4

          • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد می‌گه:

            سلام.خانم تاجدینی عزیز ازتون یه خواهش دارم اگه امکانش باشه میشه برام انجام بدید یه جورایی برا مهم شده .من دلم میخواد تمام نامه های من که با نام آزاده اخراج ثبت شده اگه امکانش هست پاک بشه.دلم میخواد اولین قدمها بدون حرفهای تلخم برداشته بشه.نمیدونم با این همه زحمتی که بهتون میدیم امکانش هست یا نه.با شرمندگی فراوان

            Thumb up 7

  • سیمین-الف می‌گه:

    ” به اندازه ایی شما رو جریمه می کنن که به اندازه خودت دردت بیاد.”
    ” همه چیز برای “آدم” تنظیم می شه، فرمول نیست.”
    چه عدالتی.
    اینکه افراد رو با یک حکم واحد به آگاهی نمی رسونن و متناسب با شرایطش با او برخورد می کنن.
    این به نظر من باعث می شه دنیا به یه جای بهتری تبدیل بشه.

    استاد عزیز؛ ممنونم از این فضای (تامل و تغییر نگرش) که برای ما ایجاد کرده اید.
    امیدوارم هر کدام در شغل و جایگاهی که هستیم اون محیط رو به محل بهتری برای رشد و تعالی تبدیل کنیم.

    Thumb up 7

  • سعيد ام كيو می‌گه:

    سلام وسپاس
    لینک ۱ مشکل دارد.در انتهای لینک “mp3.” جا افتاده لطفا تصحیح کنید.
    باسپاس از تلاش های ارزشمند شما استاد گرامی.

    Thumb up 2

    • سمیه تاجدینی می‌گه:

      دوست عزیز بابت این اشتباه ،از شما عذرخواهی میکنم.
      لینک مورد نظر تصحیح شد.
      از لطف و دقت نظر شما یک دنیا ممنونم
      :)

      Thumb up 8

      • سیمین-الف می‌گه:

        سمیه جان سلام
        امیدوارم همیشه پرانرژی و شاد باشی.
        ممنونیم که برای ما -دوستدارانتون- زحمت می کشید.
        خداقوت.

        راستی، بعد از پایان جمله تون یه فاصله که بگذاری اون آدمک خندون خودشو نشون می ده.
        اینجوری :) :)
        دوستتون داریم.

        Thumb up 2

      • پسرک خامه فروش می‌گه:

        سرکار خانم “سیمین-الف “! با تلاش های بی دریغی که از شما دیده شد، شما به مقام استادی در مرکز ” اسمایل کمک ” دست یافتید! 😉 ارادتمندتان حسین -شادی شما و بچه های اطرافت رو آرزو دارم. –
        خانم تاجدینی سلام
        همیشه این عذرخواهی های شما چه حس خوبی برام ایجاد میکنه.. این قابل تقدیره و من ممنونم بابت ایجاد این حس خوب.
        یه سوال: چه اطلاعاتی بعد از ثبت نام در سمینار « پیامها در مذاکره» که پنجشنبه ۶ شهریور توو مرکز همایش های آدینه برگزار میشه، به ایمیل ثبت شده ارسال میشه؟ نداشتن این اطلاعات مانع از حضور شرکت کننده خواهد بود؟ (لطفا به این سوال جواب بدید تا به قول محمدرضا این کامنت چیزی برای افزایش آگاهی خواننده داشته باشه. 😉 )

        Thumb up 4

        • سیمین-الف می‌گه:

          حسین آقا ممنونم از این لطف بی دریغی که به من دارید!!
          من هم صبح، وقتی دیدم سمیه عزیز با تواضع عذرخواهی می کنند و دو نقطه و پرانتز برایمان گذاشته اند و یه جوری مثل خودمان هستند، گفتم مزاحی با ایشون کرده باشم.
          با اینکه می دانم اطلاعات اینچنینی شون، خیلی خیلی بیشتر از من است.
          همین حس خوب به من هم منتقل شد.

          Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *