داستان پل ها…

تمام زندگی در یک تصمیم خلاصه میشود:

کدام پل ها را بسازم؟ کدام پلها را بسوزانم؟

وایز بلومن



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+59
  


11 نظر بر روی پست “داستان پل ها…

  • پرویز می‌گه:

    سلام محمدرضا،
    بعضی از این کمتر خوانده شده‌ها ارزشش خیلی زیاده! پنجشنبه تصمیمم قطعی شد و بعد از دوسال بالاخره داره تموم می‌شه مسیری که بهم نشون داد که راه انتخابی من درست نیست و من پلی رو بعد از کلی فکر شکستم و الآن دارم پلی می‌سازم برای یک راه جدید! پل قبلی هشت سال طول کشید ساخته بشه این یکی احتمالاً کمتر….
    کاش، خراب کردن راحت بود مثل اینکه داری بخشی از هستی‌ات رو پاش می‌دی! و به اندازه یا حتی بیشتر از اون برایت هزینه داره….
    راستی محمد رضا اگه می‌تونی یه خبری درباره همایش “فردای شکست” بده! اگر جور بشه خیلی دوست دارم که بیام می‌آم

    روزهای خوبی داشته باشی

    Thumb up 1

  • رها(اسفند) می‌گه:

    کدام پل کجای این جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد…

    Thumb up 1

  • مهتاب می‌گه:

    سلام
    دراین جمله پل استعاره از چیست؟
    اگرمیشه بیشترتوضیح بدید.
    بازهم ممنون

    Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام، واقعا انتخاب واسه ادامه مسیر زندگی سخته ولی همیشه دست خودمون نیست گاهی باید دید روزگار چه نقشه ای و روبه روت قرار میده اونوقت فقط مجبوری از پل رد شی، همیشه انتخاب با ما نیست.

    Thumb up 0

  • علي می‌گه:

    مثل همیشه عالی ….

    Thumb up 0

  • صفورا می‌گه:

    همه چیز بر میگرده به تصمیم گیری وانتخاب
    یه انتخاب غلط باعث یه تصمیم غلط میشه و چه بسا مشمول اون شعر نیما یوشیج بشیم که:
    کچبی* دید عقاب خودسر
    می برد جوجگکان را یکسر
    خواست این حادثه را چاره کند
    ببرد راهش و آواره کند
    کرد اندیشه و کرد اندیشه
    بر گرفت از بر خود آن تیشه
    رفت از ده پی آن شرزه عقاب
    پل ده را سر ره کرد خراب

    راه دشمن همه نشناخته ایم

    تیشه بر راه خود انداخته ایم

    *کچبی:با سر کش بر روی ک و چ خوانده میشود کچب دهی در ناحیه دابو از نواحی آمل که اهالی آن به سادگی شهره بودند. است.

    Thumb up 1

    • سید جعفر شاه نوری می‌گه:

      این شعر ی که نیما گفت اولا اصلا خودش کچب را ندید وموضوع دروغ محض است پس شعر گفتن او بی دلیل بود او باید پیش خدا پاسخگو باشد

      Thumb up 1

  • رها(اسفند) می‌گه:

    یکی ازدوستام یه نصیحتی به من کرد.
    بهم گفت:وقتی یه رودخونه جلوت دیدی یه پل درست کن که فقط خودت بتونی ازش رد بشی.بعدشم بزن خرابش کن.
    نمی دونم شایدم با توجه به امروزه درست باشه؟!!

    Thumb up 0

  • رها(اسفند) می‌گه:

    شایدم ربطی نداشته باشه استاد ولی نمیدونم چرا یاد کاریکلماتوری که به قلم پرویز شاپور افتادم:
    آنقدر آرزو به گور برده ام که محلی برای جسدم باقی نماند.

    Thumb up 0

  • بهاره می‌گه:

    You’re alive. Do something. The directive in life, the moral imperative was so uncomplicated. It could be expressed in single words, not complete sentences. It sounded like this: Look. Listen. Choose. Act
    Barbara Hall

    Thumb up 0

  • ثنا می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز
    یه سوال، چرا در مورد سخنرانیت توی سومین کنفرانس مدیریت اجرایی چیزی نگفتی؟!

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *