فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

داستان پل ها…

تمام زندگی در یک تصمیم خلاصه میشود:

کدام پل ها را بسازم؟ کدام پلها را بسوزانم؟

وایز بلومن

+63
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


11 نظر بر روی پست “داستان پل ها…

  • پرویز می‌گه:

    سلام محمدرضا،
    بعضی از این کمتر خوانده شده‌ها ارزشش خیلی زیاده! پنجشنبه تصمیمم قطعی شد و بعد از دوسال بالاخره داره تموم می‌شه مسیری که بهم نشون داد که راه انتخابی من درست نیست و من پلی رو بعد از کلی فکر شکستم و الآن دارم پلی می‌سازم برای یک راه جدید! پل قبلی هشت سال طول کشید ساخته بشه این یکی احتمالاً کمتر….
    کاش، خراب کردن راحت بود مثل اینکه داری بخشی از هستی‌ات رو پاش می‌دی! و به اندازه یا حتی بیشتر از اون برایت هزینه داره….
    راستی محمد رضا اگه می‌تونی یه خبری درباره همایش “فردای شکست” بده! اگر جور بشه خیلی دوست دارم که بیام می‌آم

    روزهای خوبی داشته باشی

  • رها(اسفند) می‌گه:

    کدام پل کجای این جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد…

  • مهتاب می‌گه:

    سلام
    دراین جمله پل استعاره از چیست؟
    اگرمیشه بیشترتوضیح بدید.
    بازهم ممنون

  • سارا.ر می‌گه:

    سلام، واقعا انتخاب واسه ادامه مسیر زندگی سخته ولی همیشه دست خودمون نیست گاهی باید دید روزگار چه نقشه ای و روبه روت قرار میده اونوقت فقط مجبوری از پل رد شی، همیشه انتخاب با ما نیست.

  • علي می‌گه:

    مثل همیشه عالی ….

  • صفورا می‌گه:

    همه چیز بر میگرده به تصمیم گیری وانتخاب
    یه انتخاب غلط باعث یه تصمیم غلط میشه و چه بسا مشمول اون شعر نیما یوشیج بشیم که:
    کچبی* دید عقاب خودسر
    می برد جوجگکان را یکسر
    خواست این حادثه را چاره کند
    ببرد راهش و آواره کند
    کرد اندیشه و کرد اندیشه
    بر گرفت از بر خود آن تیشه
    رفت از ده پی آن شرزه عقاب
    پل ده را سر ره کرد خراب

    راه دشمن همه نشناخته ایم

    تیشه بر راه خود انداخته ایم

    *کچبی:با سر کش بر روی ک و چ خوانده میشود کچب دهی در ناحیه دابو از نواحی آمل که اهالی آن به سادگی شهره بودند. است.

    • سید جعفر شاه نوری می‌گه:

      این شعر ی که نیما گفت اولا اصلا خودش کچب را ندید وموضوع دروغ محض است پس شعر گفتن او بی دلیل بود او باید پیش خدا پاسخگو باشد

  • رها(اسفند) می‌گه:

    یکی ازدوستام یه نصیحتی به من کرد.
    بهم گفت:وقتی یه رودخونه جلوت دیدی یه پل درست کن که فقط خودت بتونی ازش رد بشی.بعدشم بزن خرابش کن.
    نمی دونم شایدم با توجه به امروزه درست باشه؟!!

  • رها(اسفند) می‌گه:

    شایدم ربطی نداشته باشه استاد ولی نمیدونم چرا یاد کاریکلماتوری که به قلم پرویز شاپور افتادم:
    آنقدر آرزو به گور برده ام که محلی برای جسدم باقی نماند.

  • بهاره می‌گه:

    You’re alive. Do something. The directive in life, the moral imperative was so uncomplicated. It could be expressed in single words, not complete sentences. It sounded like this: Look. Listen. Choose. Act
    Barbara Hall

  • ثنا می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز
    یه سوال، چرا در مورد سخنرانیت توی سومین کنفرانس مدیریت اجرایی چیزی نگفتی؟!

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *