فایل صوتی آموزشی ۶۰ نکته در مذاکره

مجموعه ای از نکات کاربردی مذاکره که می‌توانند کیفیت مذاکره های ما را بهبود داده و دستاوردهای ما را افزایش دهند

خرید آنلاین

روی کاغذ همه چیز درست است (هات ریور)

پیش نوشت: این مطلب از جنس مطالب بی و سر و ته است. اگر معنی مطالب بی سر و ته را نمی‌دانید یا فراموش کرده‌اید، می‌توانید به نوشته‌ای که این نوع مطالب را معرفی کردم سر بزنید (حرفهای بی سر و ته چه هستند؟)

سال ۱۹۷۰ بود.

دولت استرالیا طبق سنتی که هر از چند گاهی انجام می‌داد، برای تولید گندم سهمیه بندی اعلام کرد.

هر مزرعه‌ای باید دقت می‌کرد که میزان گندم تولیدی‌اش از حجم مشخصی فراتر نرود. چون حجم گندم در جهان و نیز حجم تولید گندم در استرالیا به حدی بود که می‌توانست کاهش قیمت شدید ایجاد کرده و به کشاورزان و اقتصاد آسیب برساند.

هات ریور (Hutt River) هم یکی از مزرعه‌هایی بود که برایش سهمیه اعلام شد. این مزرعه ۷۵ کیلومترمربع وسعت دارد.

اما ظاهراً لئونارد کسلی (Leonard Casley) قصد نداشت سهمیه بندی اعلام شده را رعایت کند. او معتقد بود که زمین متعلق به خود اوست و طبیعتاً هر چه بخواهد هم می‌تواند بکارد. بر اساس محاسبات او، حتی به فرض ارزان شدن گندم، هنوز به نفعش بود که حجم تولید را بالا ببرد.

ضمن اینکه اگر کمی خوش‌شانس بود و دیگر مزارع از دولت می‌ترسیدند و سهمیه‌بندی را رعایت می‌کردد، سود قابل توجهی نصیبش می‌شد.

لئونارد کسلی کاری کرد که شاید کمتر کسی به ذهنش برسد. او اعلام کرد که مزرعه‌ی هات ریور یک کشور مستقل است و تابع قوانین استرالیا نیست.

او خود را اعلیحضرت لئونارد اول نامید و گفت از این به بعد، نسل اندر نسل، فرزندانش سلطنت بر کشور هات ریور را ادامه خواهند داد.

لئونارد کسلی حتی در سال ۱۹۷۷ به کشور استرالیا اعلام جنگ کرد. اما طبیعتاً استرالیا ارتش را به جنگ این مزرعه که کلاً چند نفر سکنه بیشتر نداشت نفرستاد.

کسلی مدعی شد که با توجه به ترس کشور استرالیا از وارد شدن به جنگ با هات ریور، اکنون دیگر هات ریور قطعاً یک کشور مستقل است و استرالیا باید شکست در جنگ را بپذیرد.

هات ریور حتی دلار خودش را هم دارد و طبق تصمیم اعلیحضرت، هر دلار هات ریور دقیقاً‌یک دلار استرالیا می‌ارزد و با این کار، تبادلات مالی بسیار ساده شده است.

این ناحیه‌ی مستقل امروز حدود ۳۰ نفر جمعیت دارد و البته از طریق دولت مرکزی خود به چیزی حدود ۱۵۰۰۰ نفر اقامت هات ریور داده است.

زبان رسمی هات ریور انگلیسی است؛ اما در قانون اساسی آن، اسپرانتو هم به عنوان زبان دوم به رسمیت شناخته شده است.

حدود یک سال پیش بود که کسلی بعد از ۴۵ سال سلطنت بر هات ریور، فرزند خود را به عنوان شاه جدید اعلام کرد. اگر چه به خاطر اینکه فرزند کوچک‌ترش را به عنوان پادشاه اعلام کرد، تنش‌هایی در آنجا به وجود آمد.

هیچ یک از کشورهای دنیا هات ریورز را به عنوان کشور به رسمیت نشناخته‌اند. اما کسلی تاکید دارد که برای به وجود آمدن یک کشور، لازم نیست دیگران آن را به رسمیت بشناسند. کافی است خودت خود را به رسمیت بشناسی. ضمن اینکه تا کنون هیچ کشوری با هات ریور نجنگیده و ضمناً او یک بار سابقه‌ی پیروزی بر ارتش استرالیا را دارد.

جزئیات رابطه‌ی کسلی و دولت استرالیا چندان مشخص نیست. دولت، خبرهای هات ریور را چندان جدی نمی‌گیرد. ضمن اینکه هات ریور، یک جاذبه توریستی ارزشمند برای استرالیاست. گهگاه، سندهایی منتشر می‌شود که ظاهراً کسلی مالیات‌هایی را به دولت مرکزی داده است.

همزمان کسلی هم اسنادی منتشر می‌کند که در پاسخ به دولت مرکزی، اعلام کرده که ما کشور مستقل هستیم و مالیات به کشور دیگر نمی‌دهیم و حتی حاضریم برای خاک خود بجنگیم.

این ماجرا همچنان ادامه دارد و دیگر برای مردم استرالیا و بسیاری از کشورهای دنیا به یک داستان سرگرم کننده تبدیل شده است.

کسلی گهگاه به این نکته هم اشاره کرده است که واتیکان هم دولتی است که در سازمان ملل عضو نیست. سوییس هم در زمان استقلال هات ریور عضو سازمان ملل نبود و تنها پس از سال ۲۰۰۲ به عضویت سازمان ملل درآمد.

به هر حال، با وجودی که به کسلی و هات ریور می‌خندیم، خوب می‌دانیم که دنیای ما پر از کسلی‌ها و هات ریور هاست. افراد و سازمان‌ها و مجموعه‌هایی که روی کاغذ، ظاهراً مشکل چندانی ندارند یا لااقل، به سادگی قابل نقد و قابل انکار نیستند. اما همه می‌دانیم که چیزی، جایی در درون‌‌ ذهن مردم – و حتی در دل کسلی‌ها – این را مدام نجوا می‌کند که آنها اصالت ندارند.

کسلی و هات ریور

+177
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


4 نظر بر روی پست “روی کاغذ همه چیز درست است (هات ریور)

  • غلامرضا افضلی می‌گه:

    این نوشته منو یاد بازی های دوران کودکی انداخت بچه های کوچکتر که دوست داشتند با ما بازی کنند و از طرفی توان و تبحر ما را در بازی نداشتند و از طرفی بازی ندادنشان باعث شکستن دل کوچکشان می شد نمی دادنم چطور راه چاره را پیدا کرده بودیم با اعلام این که بچه ها فلانی نخودیه مشکل را حل می کردیم هم هم بازی شان داده بودیم هم نمی گذاشتیم دیگر بازیکن ها به اون ها آسیبی وارد کنند و از طرفی باعث شادی شان هم می شدیم در واقع کودک موردنظر با این بازی نمایشی خودش را برای بازی های جدی تر آماده می کرد شاید باعث بالا رفتن اعتماد به نفسش می شدیم در واقع این حضورشون بود که اصالت نداشت با این نکته موافقم حضور برخی افراد اصالت نداره چون خود واقعی شون نیستند به نظر موقعی ما اصالت داریم که خود واقعی مون باشیم برای مثال حضور هنریپیشه در فیلم اصالت. نداره تو حقوق هم به کسانی که به وکالت از دیگری اقدامی می کنند می گن اصالت نداره

  • سعید محمدی می‌گه:

    اما همه می‌دانیم که چیزی، جایی در درون‌‌ ذهن مردم – و حتی در دل کسلی‌ها – این را مدام نجوا می‌کند که آنها اصالت ندارند.
    درخواست: محمدرضا! ممنونم از نوشته ی خوبت. حقیقتأ من هیچوقت نتونستم درک دقیقی از کلمه ی “اصالت” پیدا کنم، به چی میگیم اصیل و چه چیزی اصیل نیست؟ حتی میشنوم که مثلأ فلان خانواده اصیل هست و بهمانی ها اصیل نیستن، قبلأ تصور میکردم که یه چیزی شبیه نجیب زاده گان درباری میشن خانواده های اصیل و یا حتی انسان اصیل ولی فکر میکنم این تعریف مبتذل ترین شکل تعریف از واژه ی اصیل باشه. ممنون میشم راهنماییم کنی.

  • majid می‌گه:

    جالبه که این خرده کشورها یکی دو تا هم نیستند و هر کدوم داستان جالبی دارن. از کشور ۵۵۰ متری سیلند گرفته تا پادشاهی آتلانتیوم در شرق استرالیا با ۳۰۰۰ نفر جمعیت از بیش از ۱۰۰ کشور دنیا. اگر دوستان علاقه ای به این کشورها دارند فهرست زیر می تونه کمک شون کنه :
    https://en.wikipedia.org/wiki/Flags_of_micronations
    پی نوشت برای دوستان: من به نوک انگشت محمدرضا نگاه کردم اما شما وقتی مطلب بالا رو دیدید به نقطه ای که اشاره می کنه هم توجه کنید.

  • علیرضا داداشی می‌گه:

    سلام.
    یاد خیلی کسان افتادم.
    یاد « استاد» ها. همان کسانی که استاد بلامنازع فلان مبحث هستند و دارای سوابق آن چنانی و این چنینی و تنها کافی است کمی دورتر از جوّی که ایجاد کرده اند به نظاره بنشینی تا بینی واقعاً نه آن چنانند، نه این چنین.
    یاد آدم های اهل «ترین» هم افتادم.
    آدم هایی که در هر چه فکرش را بکنی و نکنی، ترینش هستند و بوده اند و انتظار دارند بپذیری که در آینده هم خواهند بود: با فرهنگ ترین، با تمدن ترین، عالم ترین، با ادب ترین، هنرمندترین، … ترین. بعداً حتی نمی توانی نشانه ای از «معمولی» ترین روش ها و شیوه های زندگی را در آنها ببینی.
    اصلا اینها را رها کنیم.
    جالب است که چند دقیقه قبل از خواندن این مطلب، درسی از سری «چالش های نوشتن» در متمم را خوانده باشی و تمرینی حل کرده باشی، بعد بیایی این نوشته را بخوانی.
    لذت بردم.
    ارادتمندم.

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *