معلم بودن کسب و کار نیست

در هر کسب و کاری، رویای تو این است که روزی جلوتر از دیگران باشی.
اما رویای یک معلم، این است که دیگران روزی جلو‌تر از او باشند.

—————–

پی نوشت:

آرزویم این است که روزی معلم بشوم.

نه اینکه خودم بگویم که اطلاق عنوان به خود، ساده است.

اینکه وقتی نبودم، بگویند: معلم بود.
بدون یک کلمه بیشتر یا کمتر.

دو نوشته‌ی مرتبط:

نوشته روز معلم (سال ۹۶)

نوشته روز معلم (سال ۹۷)

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



79 نظر بر روی پست “معلم بودن کسب و کار نیست

  • محمد صادق اسلمی گفت:

    سلام معلم عزیز
    به مناسبت روز تولدت میخواستم بخاطر تمامی چیزهایی که مستقیم و غیر مستقیم بهم یاد دادی تشکر کنم. به نظرم اینجا بهترین جایی بود که میشد این کامنت رو گذاشت.
    چنتا آرزو هم داشتم برات ولی ننوشتم گفتم حالا تو دلش شروع میکنه نق زدن 🙂 (اصلا به نظرم آرزو کردن کار مسخریه،اونم برای یکی دیگه)
    با تمام وجود ازت ممنونم معلم

  • حامد صیادی گفت:

    لئوناردو داوینچی جمله قصاری دارد که از وقتی شنیدمش سعی کردم در هنگام تدریس فراموشش نکنم:
    “بیچاره آن استادی که شاگردش بهتر از او نشود”
    مدرسانی داشتم و داریم که با توجیه اینکه سالها دود چراغ خوردم تا به این لِم ها و راهکارها رسیدم چرا باید شُسته رُفته در اختیار شاگرد قرار بدم یا “فوت آخر کار” گذاشتم واسه خودم، همچون ماری که دور گنج خودش حلقه زده حاضر نیستند تا بخاطر “هراس” از عقب افتادن از شاگرد، شاهد بهتر شدن آنها از خویش باشند.
    غافل ازینکه اگر معلمی بتواند شاگردی برتر از خود پرورش دهد افتخار دارد والا قاعدتاً استاد که باید بیشتر از دانش آموز “دانش” داشته باشد.

  • زهرا رستمی گفت:

    محمدرضای عزیز! منم عاشق معلم هام هستم و معلم شدن:)
    امروز رفتم به دیدن دختر یکی از معلم های عزیزم که سال ها پیش شاگردشان بودم و طی دوران بیماری ایشان با دخترشان دوست شدم و پس از فوت معلم نازنینم ارتباطم با یادگارشان حفظ شد. در راه برگشت به سمت خانه داشتم فکر می کردم به اینکه چقدر یک معلم می تواند در مسیر زندگی شاگردانش تاثیر گذار باشد تاثیری که به مراتب بسیار بیشتر از تاثیر پدر و مادر است.
    من به شخصه همیشه معلم دوست بودم یادم هست سال چهارم دبستان معلمی داشتم به نام خانم مهرگان که خیلی خانم مهربان و مذهبی ای بودند و هرچه دانش دینی و شرعی تا این سن بلدم، چیزهایی است که از ایشان یاد گرفتم. بسیار شخصیت تاثیرگذاری داشتند برای من در آن سن.
    سال سوم راهنمایی معلم ادبیاتی داشتم به نام خانم فروغ مجدد شهروز. جالب است که عشق و عاشقی را در کنار ایشان یاد گرفتم و تصویری که از “خدا” داشتند باعث شد من شیفته ایشان شوم. خدای فروغ شهروز بسیار زیبا، مهربان، دوست داشتنی و در عین حال در دسترس بود و من فهمیدم که این تصویر از خدا را در زندگی کم داشتم. در واقع فکر می کنم خانم شهروز جرقه مسلمان شدن را در وجودم روشن کرد.
    سال ها بعد در دوران دبیرستان خداوند معلم ادبیات دیگری در مسیرم قرار داد به نام خانم فهیمه سنایی. ایشان نماد کامل عقل و عشق و معرفت در کنار هم بودند و تا همین الان هرجایی که گیر می کنم تماس با ایشان و کلامشان راهگشای من است.
    در دوران دانشگاه استادی داشتم به نام دکتر فرامرز رفیع پور که جرقه هایی که در سایه خانم شهروز و خانم سنایی در وجودم روشن شده بود، در مجاورت با ایشان شعله ور شد و در کنارش بسیار آموختم از خدا، طبیعت، علم، عقل و ایمان. همچنین نگاه من به جامعه شناسی و قرار گرفتن در مسیر شغلی کنونی ام یعنی آموزش خانواده در سایه ایشان و تاکیدهایشان به اهمیت خانواده شکل گرفت.
    سال های بعد که با این معلم های عزیزم رابطه خانوادگی برقرار کردم و با فرزندانشان از نزدیک آشنا شدم فهمیدم که آنقدر که من از خانم شهروز، خانم سنایی و دکتر رفیع پور یاد گرفتم مطمئنم که بچه هایشان نتوانستند از آنها یاد بگیرند.
    در حال حاضر دارم فکر می کنم به اینکه چرا بهترین معلم ها بیشترین تاثیر را بر شاگردانشان دارند تا فرزندانشان؟ شاید یکی از دلایلش این است که ما میزان پذیرشمان همیشه از نزدیک ترین کسانمان به مراتب کمتر از افراد دورتر به خصوص دیگران مهم زندگی مان است! به خصوص در سنین دانش آموزی! شاید برای همین است که مادرها در دوران دبستان به مدرسه می آمدند و با معلم ها دردل می کردند و میگفتند شما این را به بچه ما بگویید گوش میکند چون حرف شنوی اش از شما بیشتر است . شاید هم دلیل روانشناختی این مسئله آنست که ما فقط قسمت خوب و زیبای معلم هایمان (یا همان پرسونای اجتماعی) آن ها را می بینیم و با یک جور بت انگاری فکر می کنیم این شخصیت واقعی آنهاست و عاشق این جلوه از آن ها می شویم و می خواهیم که خودمان را شبیه آن ها کنیم ولی فرزندان معلم ها همه ویژگی های خوب و بد زندگی مادر یا پدر خود را می بینند و یک جورهایی عادی سازی توسط مغز مانع از دیدن ویژگی های خاصشان می شود ولی ما حتی در یک برهه از زمان (دوران کودکی) فکر می کردیم معلم ها حتی دستشویی هم نمیروند چون در ذهن ما دستشویی رفتن یک چیز زشت و بد بود و معلم ها که مبرای از این چیزها هستند!
    با خودم پیمان بستم که فرزندانم را به معلمینی خردمند بسپارم که بذر عشق و ایمان و آگاهی را در وجودشان بکارند بذری که من به عنوان مادر شاید نتوانم بکارم اما بتوانم آبیاری کنم.
    من هنوز که هنوز است عاشق معلم هایم هستم و همیشه تا آخر عمر شاگردشان خواهم بود و دعاگویشان هستم و اگر به سال های دبستان برگردم و بخواهم انشایی بنویسم که می خواهید چکاره شوید؟ حتما خواهم گفت می خواهم معلم شوم…
    سپیده رستمی- آبان ماه ۱۳۹۴

  • آزاده ام گفت:

    در شهری پر از ریا و دروغ، مردی هست که می گوید درستکاری بهتر و سیستمی تر است.
    در شهری پر از ناتوانی آموخته شده، مردی هست که از امید و داشتن هدف و حرکت به سوی آن میگوید.
    ورود به نوشته هایش مثل ورود به باغی سر سبز در میان بیابانی است مثل واحه ای. در اینجا می توانم تا ته ریه ام نفس بکشم.
    وجودش همانقدر عجیب و غیر منتظره است که حضور شازده کوچولو در میان بیابان.
    هر چند از شاگردان پشت پنجره ام، اما قدر این موقعیت را خیلی خوب می دانم.
    او تفکر را در من زنده کرد
    و زنده کردن تفکر در دیگران را به من آموخت.
    نه تنها کلمات، بلکه مفاهیم نیز در تشکر از او قاصرند.

  • علیرضا گفت:

    معلم بودن شغل بدردبخوری نیست

  • فرزاد علایی گفت:

    محمد رضای گرامی

    متن این پست به نظرم در تضاد با ایده سهیل رضایی میاد. اونجایی که میگفت من همیشه دست دوم میفروشم به بقیه. هرچیزی رو خودم زندگی می کنم و تجربه زندگی اش رو می فروشم. میگفت که خطر بزرگ شغلش اینه که فقط حمال برخی مفاهیم باشه و نه عمل کننده به آنها.
    با این ایده، معلم هرچیزی رو که آموزش میده قبلاً خودش تجربه اش کرده، زندگی اش کرده. برای همین همیشه از همه شاگرداش یه گام به پیشه. با ایده سهیل رضایی، جمله این پست معنای حمالی میده (البته با عرض معذرت).
    من فقط خواستم موضوعی در حد یه چشمک زدن رو بهت یادآوری کتم. من از تو بسیار آموخته ام و محتوای تولیدی تو به کارم اومده زیاد!!! دمت گرم.

    • علیزاده گفت:

      خوب قرار نیست شاگردان در همان آموخته هاشون از معلمها درجا بزنند. اگر این طور بود چطور این همه پیشرفت در انسانها اتفاق میافتاد؟
      قراره یاد بگیریم و بعد ایده ها و خلاقیت خودمون رو بکار بگیریم و طرحی نو در اندازیم.

  • رویا گفت:

    این عکسو که دیدم …تنها کلمه ای که به ذهنم اومد معلم بود ….عکس استاد شفیعی کدکنی در کلاس …یک معلم ! نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد
    http://mazoraz.blog.com/files/2011/02/kadkani.jpg

  • سعید گفت:

    می تراود مهتاب
    می درخشد شبتاب
    نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک
    غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند
    محمد رضا جان
    می شناسمت، که صبورانه خواب از چشم روبودی برای بیداری ما
    می شناسمت به صوتی رسا ، هنگامی که یافته هاو تجربیات ات را گفتی برای هوشیاری ما
    می بینم ات که در میانی و تنهایی
    معلمی پیشه ی تو نیست
    صفتی است جاودانه از تو
    استوار و پایدار و سلامت باشی

  • آرزو گفت:

    محمدرضای عزیز
    معلم عزیزم روزت مبارک

  • Hassan گفت:

    معلمی شغل خوبیه! عالیه! ولی با مقایسه حقوق معلم ها با شغل های دیگه میبینیم که فقط در زبان ما ارزش میزاریم فقط در زبان!

    این عاملم باعث شده معلما برن سمت در امد زایی از طرف شاگردا:)

  • دوست گفت:

    خیلی کم هستن معلمهایی که از حرص یاد دادن دچار زخم معده شاید بشن و کمتر از اون معلمهایی که رد شاگرد رو می گیرن تا شاهد موفقیتهای آتی اون باشن ولی خیلی زیادن معلمهایی که خیلی سختی کشیدن تا معلم شدن و بابت هر جمله ای که می تونن بگن تا شاگردی از سردرگمی در بیاد یاد همون بدبختیهایی که کشیدن می افتن تا شاگرد عزیز بره خودش راهشو پیدا کنه. (اگه بتونه!)

  • کیانوش گفت:

    محمد رضا شعبانعلی عزیز و گرانقدر
    ببین چقدر قدرت تاثیر گذاریت زیاد است که از راه دور و تو را ندیده خود را شاگردت می پندارم
    معلم بسیار بزرگی هستی امیدوارم من هم بتوانم دانش آموزخوبی باشم .
    قدر شناسی و سپاس بی نهایتم را بپذیر………..

  • مونا.م گفت:

    برای کسی که معلم بودن رو انتخاب میکنه همه ی روزها مبارک میشه…
    محمدرضای عزیز
    و دوستان عزیزم در این خانه، که معلمید و معلم بودن و معلم شدن رو انتخاب کرده اید:
    لحظه لحظه ی زندگیتون پر برکت باد…

  • سید عباس گفت:

    سلام جناب شعبانعلی عزیز
    مدتی بود به دستنوشته ها و دغدغه هایتان سری نمیزدم… شاید به دلیل تکراری بودن برای من… شایدم خسته گی…
    فارغ از هر گونه مقایسه و قوه ی تمیز… باید بازهم اذعان کنم که دیدگاه و ناآرامی شما به من نزدیک است…
    دستنوشته هایتان را می خوانم و به قول “فروغ ادب پارسی”: “خودم را آه میکشم”… آه…
    هر چند که من با شما با فاصله ای زیاد در راهم… اما من هم معلمی و کارمندی را در سطحی متوسط تجربه کرده ام… تجربه ی کار در یک محیط صنعتی… دیدن نحوه ی تولید در آن سوی مرزها در بطن صنعت…

    به هر روی، به جد معلمی دوست داشتنی ترین و طاقت فرساترین شغل عالم از دیدگاه ذهن ناکامل و پر از نقصان من است…

    مراقب خودتان باشید…

  • saraQ گفت:

    سلام
    محمدرضا جان روزت مبارک
    ببخشید دیر پیام میدم

  • سپیده گفت:

    معلم جان …
    دوست دارم بدونی، آموزنده ترین معلم زندگیم هستی. بی تملق، بودنت برای من سرشار از برکت و انگیزه بوده و هست!
    بخاطر تمام درس هایی که گرفتم، از ته ته دلم ممنونم 🙂
    روزت مبارک….

  • مریم ز گفت:

    روزتون مبارک معلم عزیز ما.
    شما قبل از هر چیزی و هر عنوانی برای ما معلم هستید.
    امیدوارم که ما یک روزی انقدر خوب درس هایی که از شما گرفتیم رو یاد بگیریم و به کار ببندیم
    که جلوتر از شما باشیم.
    امیدوارم.

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    yeni bahis siteleri 2022 bahis siteleri betebet
    What Does Booter & Stresser Mean What is an IP booter and stresser