قمار کبوترباز

کبوترباز بود.

تمام روز را سر به آسمان می‌کرد. رو به سوی نقطه‌های کوچک متحرکی که دور از او، اما برای او بر روی آسمان می‌چرخیدند.

پرسیدم: راز این بازی در چیست؟

گفت: این بازی نیست. قمار است.

کبوتر را می‌گیری. بالهایش را یک به یک قیچی می‌کنی تا نتواند بلند پرواز کند. دور نپرد. عادت کند به قفسی که ساخته‌ای برایش.

اما کبوتر در قفس، کبوتر نیست. روزی بال درخواهد آورد. روزی باید قفس را باز کنی. تا بپرد. بالا برود و بالاتر.

اینجاست که نمی‌دانی کبوتر بازمی‌گردد یا نه. می‌نشینی و نگاه می‌کنی. آرام و با حوصله. شاید برود. بر پشت بام دیگری بنشیند و دیگر هرگز بازنگردد. شاید هم بازگردد. زود زود.  دوباره روی دیوار تو بنشیند.

این قمار اصلی کبوترباز است. ورنه، کبوتر در قفس، کبوتر نیست.

قمار کبوتر و کبوترباز در قفس

+90
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


21 نظر بر روی پست “قمار کبوترباز

  • حمید گفت:

    کبوتر ما برنگشت، به جاش مهرشو گذاشته اجرا!

  • آرزو گفت:

    سلام
    سال نو بر همگی مبارک.
    سالی همراه با سلامتی ،موفقیت و پر از شادی براتون آرزومندم.

  • جلیل گفت:

    سلام، سال نو مبارک
    خواستم از این فرصت کنم و دوباره از محمدرضا شعبانعلی و همراهانش تشکر کنم که چنین محیط خوبی برای تبادل نظر مهیا کردند و با صرف وقت و انرژی و هزینه اون رو سرپا نگه داشتند. من در سال ۹۲ با این جمع عزیز آشنا شدم و این رو به فال نیک میگیرم. برای همه سال جدید رو سال پر از شادی و شادکامی و سلامتی آرزو میکنم

  • رسول گفت:

    با سلام و عرض ادب
    به فاصله ۵ دقیقه مونده به تحویل سال بهترین های زندگی را برای محمدرضای عزیزم می خواهم که کمک کرد تا یه اتفاق خوب در زندگی شخصی ام بیافته و در صورت تلاش موثرتر خودم و راهنمایی امثال محمدرضا یه اتفاق خوبتر در فضای کسب و کار برام بیافته .
    پیروز و پایدار باشی

  • Mahnaz گفت:

    استاد گرامی
    سال نو را بهتون تبریک میگممم.
    امیدوارم همیشه شاد و سرسبز و بهاری باشید. یکی از بهترین اتفاقای سال ٩٢ آشنایی با شما بود…
    واقعااا ممنونم.. ممنونم که هستید..

  • حسینی گفت:

    سلام
    سال جدید بر همگی مبارک

  • سیمین-الف گفت:

    استاد ما هم کبوترای جلد این خونه ایم. می ریم، می یایم. تو با نوشته ها و عقایدت ما رو برمی گردونی اینجا….
    شاید اون کبوترا هم دلشون خوش باشه به همون چند دور تو آسمون زدنو دوباره برگشتن پیش کبوتر باز.
    کسی چه می دونه!!!

  • اکبری گفت:

    راستی ، محمدرضا برای سال جدید پستی ، مطلبی و…… نمی گذاری ؟

  • اکبری گفت:

    نه تو می مانی ، نه اندوه ، و نه هیچ یک از مردم این آبادی
    به حباب نگران لب یک رود قسم
    سلام
    نمی دونم چرا حال و هوای این پست ناگهان غمگین شد اون هم در این روزهایی که همه چی با شادی در حال شکفتگی و تغییره ……..محمدرضا امیدوارم غمین نباشی و غمگین ت نکرده باشم و همیشه در آرامش…..( مسافر جایی هستم که هرکس که با معرفت رفته با آرامش ی برگشته که هیچی و هیچ کس دیگه نتونسته محزون ش کنه ، تضعیف ش کنه ، نحقیرش کنه…..یک شادی دارم و یک آرامشی که وصف ناپذیره …امیدوارم تو هم شاد باشی و در آرامش دوست عزیز نادیده من …

    و به کوتاهی ان لحظه ی شادی که گذشت
    غصه هم خواهد رفت
    آن چنان که فقط خاطره ای خواهد ماند
    لحظه ها عریانند
    به تن لحظه خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز
    غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن
    تا خدا یک رگ گردن باقی ست
    تا خدا مانده ، به غم ، وعده این خانه مده

  • ياسين اسفنديار گفت:

    خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
    بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

    سال ۱۳۹۳ پیشاپیش به تمام اهالی این “خانه امید” مبارک باشد.

  • كيان گفت:

    “انسانها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموشش کنی،
    تو تا وقتی زنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرده ای مسئولی…”

  • سجاد گفت:

    یادمه میگفتی مدیریت هم مثل کبوتر بازی میمونه

  • کیان گفت:

    تقدیم به آقای مهندس شعبانعلی عزیز
    که برایمان از راز گل آفتابگردان گفت…
    “روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
    و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
    روزی که کمترین سرود بوسه است
    و هر انسان برای هر انسان برادری است
    روزی که دیگر درهای خانه هاشان را نمی بندند
    قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است
    روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
    تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
    روزی که آهنگ هر حرف زندگی است
    تا من بخاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم
    روزی که هر حرف ترانه ایست
    تا کمترین سرود بوسه باشد
    روزی که تو بیایی
    برای همیشه بیایی
    و مهریانی یا زییایی یکسان شود
    روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم…
    ومن آنروز را انتظار میکشم
    حتی روزی که
    دیگر نباشم”

  • سیمین-الف گفت:

    سلام استاد عزیز
    این نوشته رو که خوندم، یاد واژه “حق حیات” افتادم.
    چقدر ما آدمها ادعای انسان بودن، داریمو هر روز بیشتر و بیشتر حق زندگی رو از حیوونا و گیاهان می گیریم. بدتر از این فکر می کنیم که این حقمون هست که بهتر از صد سال پیش زندگی کنیم. همین طور زندگی رو برای ساکنین دیگش سخت تر و مشقت بارتر می کنیم!! واقعا خودخواهی وحماقت چقدر!! تا کی و تا کجا.

    تو اطرافیان گاهی می بینم که پدر ومادرا فرزنداشونو در زمانی که با هم زندگی می کنن، خیلی ساپورت می کنن و یا اینقدر بهشون حق انتخاب و تصمیم گیری نمی دن تا وقتی که ازدواج می کننو میرن، تازه تاثیر سالها حمایت های بیهوده و مخرب خودشو نشون می ده وحالا چه سخت و چقدر براشون پر هزینه خواهد بود تا بتونن راه درست رو پیدا کنن.

    پی نوشت: کبوتر= پرواز، آزادی، آسمون آبی و حق حیات.

  • كيان گفت:

    “آخرین روزهای اسفند است
    از سرِ شاخ این برهنه چنار
    مرغکی با ترنمی بیدار
    می زند نغمه
    نیست معلومم
    آخرین شِکوه از زمستان است
    یا نخستین ترانه های بهار “

  • فائزه گفت:

    یه قمار شیرین تر هم هست استاد. البته نمیدونم تا چه حد صحت داره. از کسی شنیدم که اینکاره نبود ولی به تعریف قمار نزدیکتره!
    دو نفر کبوترهاشون رو با هم پرواز میدن، کبوترها قاطی هم میشن. بعضی هاشون همراه گروه دیگه میشن و زمانی که برمیگردن میبینید که تعدادشون بیشتر شده. کلی هم کیف میکنید : )
    من شنیدم این روش، یکی از روشهای دزدیدن دام در گذشته هم بوده. مثلا میدیدن یه گله داره میره، چند تا از دامهاشون رو میفرستادن لابه لای اونها و ادامه ماجرا… 😉 مثلا دو تا میفرستادن، ده تا خروجی میگرفتن! : )) 😉
    (این مطلب که نوشتید ورژن ۹۳ حس نیمکتی بود؟! 😉 )

  • آزاده م گفت:

    استاد عزیز! ما قیبله ای ها همچنان منتظر فایل نیایش صبحگاهیتون هستیم ( یادمون نرفته). باتشکر 🙂

  • اکبری گفت:

    هیچ وقت برای همیشه مالک مخلوقی نخواهیم بود …….عزیزان ما از ما هستند ولی مال ما نیستند دختران و پسران آینده ند…..روزی می آد که قمارگونه برای رهایی به سمت آسمان زندگی پرواز می کنند تلاش و تقلا می کنند و نگاههای نگران و منتظر رو با خودشون می برند………

    • علیرضا داداشی گفت:

      سلام
      نه فقط مخلوقات ، که مالک همیشگی هیچ چیز نیستیم.
      پول و میز و کار و شرکت و … همه اینها ابزاری هستند در دست ما که نشان دهیم چه قدر اهل بخششیم. نشان دهیم چقدر تواناییم و چه قدر اهل استفاده از این توانایی ها.
      نمی دانم چقدر می توانم افتخارات را به دیگری ببخشم و نگران نباشم: نوشته هایم را ، مدارجم را، مدارکم را، جایگاهم را…
      آنچه نپاید ، دلبستگی را نشاید.
      سلامت باشید

      • ضیاء گفت:

        مالک نیستیم، تنها به اسم ماست.

      • مریم.پاییز گفت:

        اصلا قفسی در کار نبود. آزاد بود از من هم آزادتر که گرفتارش بودم.
        اما رفت یک روز بیخبر رفت
        یک بعد از ظهر برگشت خوشحال شدم… اما گریه کردم چون یک پا نداشت غمگین بود . کمکش کردم مراقبش بودم حالش خوب شد و دوباره رفت .و حالا سالهاست که برای اون پای دیگش دعا میکنم.
        واقعا پرنده ی من بود. یه کلاغ

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *