شش سالگی متمم

معمولاً هر سال دوم بهمن ماه، در سال‌روز آغاز فعالیت متمم، مطلب کوتاهی می‌نویسم و در حد چند جمله، گزارشی از آن‌چه گذشته و آن‌چه خواهد شد ارائه می‌دهم.

شاید مهم‌ترین کاری که متمم در سال گذشته انجام داد، فاصله گرفتن از تنش‌های سیاسی و اقتصادی بود. تنش‌های سیاسی که گفتن ندارد و تنش‌های اقتصادی را هم، همگی شاهد بوده‌ایم. با این حال، متمم به سنت خود که تعدیل دوسالانه‌ی هزینه‌ی اشتراک است (=آغاز سال ۹۹) وفادار ماند و ترجیح دادیم در طول دو سالی که گذشت، تنش‌ها و فشارهای جدی ایجاد شده را به متممی‌ها منتقل نکنیم.

بخشی از تلاش ما در سال ۹۸، درست مانند سال پیش از آن، به تکمیل درس‌های گذشته‌ی متمم اختصاص پیدا کرد. در این مسیر، هم درس‌های تازه‌ای ارائه شد و هم درس‌های گذشته با استاندارد جدید متمم ویرایش و بازآفرینی شدند.

تحول در کیفیت درس‌ها در حدی است که به باور من، با وجودی که درس‌ها تاریخ انتشار ندارند، با یک نگاه ساده و سرسری، می‌توانید درس‌های دارای استانداردِ جدید را از درس‌های قدیمی تشخیص دهید.

در سال ۹۷ هم‌چنین برای «بیشتر دیده شدن متممی‌ها» و نیز «دیده شدن بهتر دیدگاه‌ها و تمرین‌ها» تلاش کردیم که تغییرات ستون جانبی در نسخه‌ی دسکتاپ، در همین راستا بوده است.

اما هنوز فرصت‌ها و پتانسیل‌های بیشتری برای بهتر دیده شدن تمرین‌ها و دیدگاه‌ها وجود دارد و به همین علت، ما سال ۹۹ را در متمم، «سال کامنت‌ها» نامیده‌ایم.

بنابراین در طول سال آتی، ویرایشگر بهتری برای ثبت دیدگاه‌ها خواهید داشت و دیدگاه‌های دوستان‌تان را هم بیشتر و بهتر خواهید دید (از جمله این‌که زیر هر درس، خواهید توانست دیدگاه‌ها را بر اساس پارامترهای مختلف مرتب کنید).

البته تغییرات و بهبود در این زمینه بیشتر از این‌ها خواهد بود که به تدریج آن‌ها را در متمم مشاهده خواهید کرد.

استراتژی متمم در طول دو سال گذشته این بود که ساختار و یکپارچگی درس‌ها بهتر شده و تا حد امکان، موضوع جدیدی معرفی نشود. اما سال ۹۹ با معرفی موضوعات جدید همراه خواهد بود و از نخستین روزهای سال، درس‌های تازه‌ی متمم را نیز خواهید دید.

قاعدتاً وضعیت امروز متمم، مدیون تک تک متممی‌هاست که با مطالعه‌ی درس‌ها، مشارکت در بحث‌ها و گفتگوها، طرح ایده‌های مختلف و حمایت مالی، به رشد متمم کمک کرده‌اند.

اما به طور خاص و به نمایندگی از همه‌ی متممی‌ها، چنان‌که سنت سال‌های قبل بوده، از دو گروه، بیشتر تشکر می‌کنم.

گروه اول، چند نفر از دوستان‌مان که حمایت مالی بیشتری از متمم انجام داده‌اند (و هر کدام تا سال‌ها و بعضاً دهه‌ها بعد، عضویت ویژه‌ی متمم را خریداری کرده‌اند):

آکو
بهمن محمدی
شهرزاد
سیما
الیاس
حسین قربانی
ارسلان
فرزین قانع
حسن طاری
طاهره خباری

گروه دوم هم کسانی هستند که بر اساس محاسبات ما، وقت بیشتری برای متمم گذاشته‌اند.

معیار ما در این محاسبه، مدت زمان صرف‌شده برای مطالعه‌ی درس‌ها، انجام تمرین و مشارکت در بحث‌ها و نیز مطالعه‌ی دیدگاه‌های دوستان و امتیاز دادن به دیدگاه‌های دیگران بوده است:

۱- مهدی جلالی
۲- آتا ناصر
۳- حسین قربانی
۴- امیرمحمد قربانی
۵- شهرزاد
۶- جواد خوانساری
۷- محمود قاسمیان
۸- سعیده احمدزاده
۹- آزاده ناصرهلالی
۱۰- مژگان پیوندی
۱۱- احمد عباسی
۱۲- طاهره خباری
۱۳-حسین
۱۴-یعقوب دلیجه
۱۵- محمد نصری
۱۶-مریم رئیسی
۱۷-محمدعلی عبدالعلی‌زاده
۱۸- ادوین وارطانیان
۱۹- ساناز مجرد
۲۰–امیر جافری
۲۱-علیرضا لطیفی
۲۲- نیما
۲۳- پوریا بهروان
۲۴- مجید مرادی
۲۵-محمد وفایی
۲۶- مسعود ترابیان
۲۷- بهمن محمدی
۲۸- امیرعلی رستگار کازرونی
۲۹- قدیر شکراله زاده
۳۰-علی رسولی
۳۱- بهنوش
۳۲- Amir
۳۳- سیدامیرحسین بهبهانی
۳۴- فریبا رضایی امین
۳۵- مهدی کاواری
۳۶-پوپک جهانشاهی
۳۷- زهره
۳۸- متین
۳۹-اِلیسا
۴۰- امین طاها
۴۱ –محمدعلی
۴۲- امین
۴۳- مسیح پورحقانی
۴۴مهشید محمدی

در پایان باید بگویم در نگاه من، متمم هنوز با آن‌چه که باید باشد و می‌تواند باشد فاصله‌ی بسیار زیادی دارد و بدون تعارف، در نخستین گام حرکت قرار دارد.

به همین علت، از صبر و حوصله‌ای که همواره در تحمل ضعف‌ها و کاستی‌های متمم به خرج داده‌اید و خواهید داد، صادقانه و صمیمانه تشکر می‌کنم.



51 نظر بر روی پست “شش سالگی متمم

  • بهنام فلاح گفت:

    محمدرضای عزیز سلام
    امیدوارم که حالت خوب باشه.
    این روزها بعد از تموم شدن امتحان ها و پروژه های دانشگاه به درس های متمم برگشته‌ام و این سوال برام پیش اومده که نمی‌دونستم کجا بپرسم، گفتم زیر پست متمم مطرحش کنم.
    سوالم اینه که «توصیه‌ات در مورد بررسی نظرات درس هایی که به طور مشخص دیدگاه های زیادی دارند چیه؟»
    چون از یک طرف علاوه بر توصیه متمم، خودم هم وسواسی دارم که دیدگاه هارو هم بخونم و نوت بردارم اما از اون طرف دیگه برای بعضی درس های دوره MBA(مثلا این روز ها مشغول مدل ذهنی هستم و تا به جواب های خوبی برای تمرین ها برسم هنوز کامنتی نذاشتم) به بیش از ۴۰۰ نظر و ۲۰ صفحه نظر می‌رسیم که طبق مشاهدات من، کامنت های جدیدتر در برابر کامنت های قدیمی تر اون عمق چندان رو ندارند و مثلا گه‌گاه میرم از صفحه یک شروع می‌کنم.
    گهگاه از بچه های دیگه هم شنیده بودم چنین نظراتی رو گفتم اینجا بنویسم تا اگر صلاح بدونی کمی راهنمایی مون کنی.
    ممنون از تو.

    • بهنام جان.
      واقعیتش اینه که منم راه‌حلی ندارم. خودم وقت‌هایی که می‌خوام بخونم و امتیاز بدم، از جدیدترین کامنت به سمت قدیمی‌ها میرم. اما راستش به این حس نرسیده‌ام که الزاماً قدیمی‌ها بهتر هستن.

      این چالش یه راه‌حل دیگه هم داره که ما الان مدتیه در اجراش مردد هستیم. اونم اینه که کامنت‌ها رو بر اساس امتیاز Sort کنیم (نه این‌که همیشه این‌طوری باشه. بلکه با چیزی شبیه دکمه).
      اما ایراد این روش اینه که ممکنه گرفتار آرکتایپ Success for the successful بشیم. یعنی مثلاً کامنتی که یکی دو امتیاز بیشتر داره، میاد بالاتر و باز امتیاز بیشتر می‌گیره و کامنتی که اولین امتیازها رو نگرفته کامل به ته فهرست رانده می‌شه.

      خلاصه تا وقتی که یک راه‌حل سیستماتیک پیدا نکنیم، به نظرم این دردسر هست و حل نمیشه.
      فقط می‌تونم بگم من رو هم در غم خودت شریک بدون. چون منم تقریباً هر روز توی خوندن و امتیاز دادن به کامنت‌ها به همین مشکل بر می‌خورم.

  • دانیال عظیمی گفت:

    دیروز که این پست رو خوندم، ناخودآگاه به یاد زندگی خودم افتادم. گذشته ای که خاطراتشو دارم و آینده ای که گاهی تصاویری ازش از جلوی سرم رد میشه.
    نتونستم همون دیروز در موردش چیزی بنویسم ولی امشب که داشتم توی هاردم چرخ میزدم، چند تا از فیلم هایی رو دیدم که منو یاد یه حس آشنا، جالب و در عین حال دردناک از گذشته انداخت.
    اول لازمه توضیح بدم که، بخش زیادی از بخش زیادی از عمر من (که چندان هم نیست) به دیدن فیلم و توی دنیای داخل مانیتور کامپیوتر گذشته و وقتی در مورد گذشته ام فکر می کنم، میبینم که خیلی از لحظات خوبی که داشتم مربوط به همین نوع تجربه است. نمی دونم این موضوع روی شخصیتی که الان دارم چه تاثیری گذاشته اما می دونم که خیلی از فیلم هایی که دیدم به من دنیای جدیدی رو نشون دادن. گاهی اوقات حتی شهر هایی که این فیلم ها داخلشون فیلم برداری شدن رو با شخصیت ها و اتفاقات فیلم تصور می کنم.(البته که منظورم فیلم های هالیوودی هست. فیلم های ایرانی کمی رو میشناسم که در حد چنین تاثیر گذاری ای باشن!) این موضوع فوق العاده عجیب و شاید ترسناکه. ترکیب واقعیتی که اکثرا پر از تلخی و تعلیق هست با زندگی جذابی که از پشت مانیتور، آرام و بی مزاحمت تجربه میشه.
    دلیل اصلی ای که دیروز نتونستم خودم رو قانع کنم که در مورد این موضوع بنویسم، پیچیدگی این موضوع بود و اینکه اصلا از حرف زدن در موردش خجالت می کشیدم. چون با اینکه این تجربه برام بسیار لذت بخشه، اما احساس می کنم که دارم عمر رو تلف می کنم و فرصت تجربه های واقعی رو دارم از خودم می گیرم.
    اما امروز، چشمم به فایل مجموعه فیلم هری پاتر افتاد. خاطرات هفت یا هشت سالگی ام زنده شد برام.
    یکی از خاطرات موندگارم وقتی بود که جلوی ویترین سی دی فروشی ای برای اولین بار این فیلم رو دیدم. روی جلد فیلم عکس پسری عینکی بود که روی جارویی معلق در آسمان نشسته بود! اون روز اون سی دی رو خریدم و یکی از بهترین تجربه های زندگی ام برام رغم خورد.برای خودم هم جالبه که چطور این چیزا می تونن انقدر روی آدم تاثیر بزارن. حتی شب ها که می خواستم بخوابم، خودم رو توی اون دنیای جادویی گم می کردم. و شب های زیادی هم توی خواب ادامه ی تصوراتم رو میدیدم.
    وقتی امشب فیلم رو پخش کردم، احساس عجیبی داشتم. دنیای اون موقع رو حس کردم. از آهنگ متن، از فضا و از شخصیت ها.
    اما این ها همه و همه خاطرات اند و به نظر خطرناک یا ترسناک نمیان. چه تجربه ی مستقیم من باشن، چه تجربه ی ذهنی ام.
    چیزی که من رو به وحشت می اندازه ، احساس غربتی هست که وقتی این خاطرات رو مرور میکنم، به من دست میده.
    اینکه تغییر رفتارم رو در گذر زمان احساس می کنم. اینکه دارم به یک سبک زندگی ماشینی نزدیک میشم. اینکه امروز خیلی از تلاش هایی که می کنم، زمان هایی که برای یادگیری های مختلف میگذارم ، زمانی که برای درس خواندن صرف می کنم ، بسیاری از خویشتنداری ها و سختی های خلاف میلم که به خودم می دهم تا مثلا پیشرفت کنم، نکند باعث دوری ام از واقعیت و زندگی و جای واقعی ام در دنیا شود! حتی گاهی از کتاب خوندن هم میترسم. می ترسم که شاید وقتی دارم کتاب می خوانم، از زمان محدودم برای گم گشته مرموزم که حتی نزدیک هم نیست و نمی دانم اصلا چیست، کم شود.
    واقعا از قوانین این دنیایی که ما آدم ها برای خودمان ساخته ایم، خسته شدم.
    دنیایی که در آن کسی که عاشق سفر کردن است، کار می کند تا بتواند سفر کند، چون بدون پول که نمی شود جهانگرد شد! تعلیق های زمانی بی معنی!
    مرز ها و توقعات دنیای امروز و انسان های امروز در حال دور کردن ما از خود واقعی مون هستن و واقعا نمی دونم، هنوز هم کاری هست که بتونیم در موردش انجام بدیم یا نه!
    ببخشید که متنم طولانی شد. حرف زیاد داشتم و حوصله کم! اینجوری شد که همش یه جا اومد بیرون!
    شش سالگی متمم رو هم تبریک میگم. بابت این دو سال و خورده ای هم که عضو متمم هستم و تونستم یاد بگیرم و خودم رو ابراز کنم، ممنونم.

  • امین طاها گفت:

    درود بیکران بر محمدرضای عزیز
    وقت همگی شما دوستان جان بخیر؛
    من ۱۷۳۸ روزه که همراه متمم هستم.
    با محمدرضای عزیز و همچنین مطالبشون قبل از راه اندازی متمم تا حدودی آشنا بودم. از رادیو مذاکره.
    هرچند امسال خیلی نتونستم وقت خوبی برای متمم بذارم، واقعا فرصت نشد! در حالی که من برای متمم شاید خیلی نتونم تنبلی کنم چون اینقدر جذاب و عالی هست که نمیشه ازش در هر بازدید چیزی یاد نگرفت و به کسی معرفیش نکرد.
    من ابتدا از محمدرضای عزیز که همیشه دیدن عکس هاش و شنیدن صداش دنیارو برام قشنگ تر و زیبا تر میکنه تشکر میکنم. و از تیم حرفه ای متمم. خیلی نیاز به تعارف و اضافه گویی هایی من ندارید عزیزان من اما حتما باید در نهایت احترام و عشق یک خسته نباشید جانانه بهتون بگم.
    امیدوارم چیزی که متمم کاشت در چند دهه آینده برای آبادی و آبادانی جهانی زیباتر برداشت های عالی برای همه ما بوجود بیاورد. درود بر شما متممی های بر جان نشسته.

  • عباس گفت:

    سلام من پیشنهاد میکنم چند گروه تخصصی تشکیل بشه و حتی هر چند ماه یکبار همو ببینیم.

    • عباس گفت:

      من دوست دارم دراین مورد یکم بحث کنم
      اول اینکه من فکر میکنم خود حضور آدمها درکنار هم میتونه انرژی مثبتی باشه برای رشد.
      دوم اینکه تو جمعی بودم که بحث متمم پیش اومد یه عده میگفتن که متممی ها درونگرا هستن و خود فضای متمم هم دامن میزنه به این موضوع. بحث خوب و بد بودن درونگرایی نیست ولی بحث این است که این فضا از نظر من میتونه پویا تر و چند جانبه تر باشه.
      سوم اینکه من دوست دارم یه زمانهایی ما هم بتونیم همو ببینیم مثلا جایی مثل کافه متمم.

      • شهرزاد گفت:

        دوست عزیز متممی، آقای عباس.
        من از محمدرضای عزیز اجازه می‌خوام که به عنوان یکی از دوستان متممیِ قدیمی شما، در پاسخ به دغدغه‌ای که دارید، کوتاه چند خطی بنویسم.
        متمم از ۶ سال پیش تاکنون، با برگزاری چند سمینار و گردهمایی ارزشمند که براستی در خور و شایسته‌ی متمم و دوستان متممی بوده، دوستان متممی رو گردِ هم جمع کرده؛
        و دوستان، این شانس رو داشتند تا به همت متمم عزیز، در فضای دیگری نیز دور هم جمع بشن و حتی بواسطه‌ی این گردهمایی‌ها در طول این چند سال، دوستی‌ها و آشنایی‌ها و همکاری‌های نزدیک‌تری نیز بین برخی از دوستان شکل گرفته.
        و اینکه آیا باز هم این اتفاق بیفته، یا حتی شاهد اتفاقات متفاوت‌تر یا جدیدتری در این راستا باشیم، چیزی هست که بستگی کامل به تصمیم و صلاحدید محمدرضای عزیز به عنوان سرپرست و مدیر متمم، و گروه متمم در آینده داره.
        اینکه فرمودید:
        “خودِ حضور آدمها درکنار هم میتونه انرژی مثبتی باشه برای رشد.”
        خوب به نظر من، همین الان هم داره این اتفاق میفته.
        متمم، محلی است برای توسعه دانش و مهارت‌های ما؛
        که آموزش‌هاش در دنیای دیجیتال شروع میشه و اثراتش در همین دنیای دیجیتال و همچنین دنیای فیزیکی ما، نمود و ادامه پیدا می‌کنه.
        و جالب اینجاست که توی دنیای امروز، ما دیگه داریم بخش اعظمی از وقت و عمر و زندگی و کارمون رو در همین فضای دیجیتال می‌گذرونیم و پیش می‌بریم، و خوب به نظرم این موضوع هم مستثنی نیست.
        و اینکه فرمودید:
        “دوست دارم یه زمانهایی ما هم بتونیم همو ببینیم مثلا جایی مثل کافه متمم.”
        به نظر من این جمله بیشتر به یک فانتزی شبیه هست، تا واقعیت.
        چون در حال حاضر، تعداد دوستان متممی اونقدر زیاد شده و به مرور هم زیادتر میشه که چنین خواسته‌ای که هر چند وقت یکبار دوستان متممی بتونن در جایی مثل یه کافه دور هم جمع بشن، به نظرم نمی‌تونه خیلی واقع‌بینانه باشه.
        ضمن اینکه هر یک از دوستان متممی، در نقطه‌ای از کشورمون و حتی در نقطه‌ای از جهان زندگی می‌کنند، و در همین فضای دیجیتال و بی مرز متمم هست که میتونن هر روز و هر لحظه به راحتی در کنار هم قرار بگیرن، از متمم و از همدیگر بیاموزند و به رشد هم کمک کنند.
        اما در هر صورت، اگر علاقمند به قرار گرفتن در کنار دوستان هر چندوقت یکبار به طور فیزیکی هستید، من دیدم که بعضی دوستان متممیِ همفکرتر و همراه‌تر که معمولاً ساکن یک شهر هستند، گاهی دورهمی‌هایی میذارن. که به نظرم میتونید این دوستان و وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی‌شون رو دنبال کنید تا بتونید در صورت امکان و از این طریق، در دورهمی‌هاشون شرکت کنید.

        ممنونم که این کامنت رو خوندید،
        و از محمدرضای عزیزم هم عذر می‌خوام که به جای او، به این کامنت پاسخ دادم.

        • عباس گفت:

          سلام خانم شهرزاد ممنونم از بحث و توجه و نظر شما
          پیشنهاد من رو اینطوری ببینین:
          خود من نظرم اینه که ما دنبال فضای رشد ویادگیری هستيم
          حالا اگه متمم خودش رو محدود به فضای مجازی کرده بحث ونظر شما ارجح هست اما:
          مایک مثالی داریم
          آمازون : راه اندازی فروشگاه‌های فیزیکی کتاب
          پس پیشنهاد من خیلی هم بیراه نیست.
          اما درموردپیشنهاد مربوط به چیزی شبیه کافه :
          خوب ما محدودیت‌هایی درشرکت کنندگان خواهیم داشت :
          ۱- محدودیت جغرافیايي.
          ۲- محدودیت موضوع مورد بحث
          ۳- محدودیت های زمانی وهزینه‌هاو ترجیحات افراد
          ۴-محدودیت هايي که میتونيم اعمال کنيم مثلا افرادی که درحدی تونسته باشن درمباحث شرکت کرده باشن و… که خودش میتونه مشوق هم باشه درمواردی برای افراد.
          ۶-امکان رزرو براساس محدودیت ها
          ۵-اين پیشنهاد هم برگرفته از مثالی مثل کافه ايونت بود، یعنی درکشور خودمون هم نمونه هايي داریم.

  • مصطفی قاسمی برم سبز گفت:

    سلام
    این اولین کامن من در روز نوشته هاست.
    در متمم جمعا ۸۵ دیدگاه داشتم و ۱۹۲۲ روز است که همراه متمم هستم. از طریق تجربه من در یادگیری زبان انگلیسی با متمم آشنا شدم و علی رغم اینکه در ایام ماههایی هم بوده که اصلا به متمم سر نزدم اما در سرم روزی نبوده که به متمم و نوشته های محمد رضا عزیز فکر نکرده باشم.
    مثلا در درس تحلیل رفتار متقابل با رسیدن به درس معرفی کتابهای مفید در این حوزه ، آن کتابها را خریدم و چند ماهی مشغول خواندن کتاب ها بودم.
    چند سالی است که منبع ام برای مطالعه کتاب متمم است. با تمام خوبی های متمم ، اما باید صادقانه بگویم انچه بیشتر در ذهنم نشسته است روزنوشته های محمد رضا عزیز است.
    روزنوشته ها مباحث و موضاعات متفاوتی داشته اند اما طرز نگاه به این موضوعات یکسان بودند من محمدرضا را در روزنوشته ها بیشتر می دیدم. الزاما با همه دیدگاه ها موافق نبودم ولی در همه آنها یک نفر را می دیدم یک نفر که خود را خوب می شناخت…
    با وجود روزنوشته ها و متمم ، تحمل زیستن در شهری با امکانات محدود برایم آسان تر شده است.
    از زحمات شما استاد گرامی سپاسگزارم

  • امیرمحمد قربانی گفت:

    سلام سلام.
    از تفریح‌های کوچک لحظه‌ای من اینه که توضیحات فارسی ایموجی‌ها رو میخونم تو ویندوز. هر از گاهی، به سراغ یکی دو تا ایموجی جدید میرم. بعضی‌هاش واقعا بامزه‌ست.
    یکی از توضیحات مورد علاقه‌ام، توضیح ایموجی‌ای بود که حالت فعلی‌ام هست. الان باید بگم که «مرد با کف دست به پیشانی می‌زند» چون با این همه تأخیر داره اینجا کامنت مینویسه.
    من امسال، تصمیم گرفتم برای متمم زمان بیشتری بذارم و خوشبختانه این انجام شد. بابتش خوشحالم و راضی. خیلی. نتیجه‌اش رو هم در زندگی روزانه‌ام دارم می‌بینم.
    هر چی بیشتر در متمم زمان می‌گذرونم، هر چقدر که درس‌های بیشتری رو میخونم و با متمم بیشتر آشنا میشم، می‌فهمم که با این سطح از کیفیتِ محتوا و وجودِ تلاش پیوسته برای بهبودش و زیرساختی که متمم داره، حتما افرادی هستن که زمان و توجه و انرژی زیادی رو میذارن. دلم میخواد از همه‌ی این افراد تشکر بکنم بابت زحمتشون. ممنونم واقعا.
    محمدرضا. نمیدونی فکر کردن به این سطح از استانداردی که وجود داره و رویاپردازی درباره‌ی چشم‌اندازی که قراره سال‌های آینده ببینیم، چقدر خوشحالم می‌کنه.
    و محمدرضا. برای تمام تشویق‌هایی که می‌کنی، ازت ممنونم. این حمایت‌ها، به شدت دلگرم‌کننده هست. بسیار زیاد.
    دلم میخواد در روزنوشته‌ها هم بیشتر فعال باشم. البته اگه فکر کنم حرف مفیدی داشته باشم که بگم. گاهی حرفی بلد نیستم بزنم راجع به نوشته‌ای خاص. اگه چیزی بنویسم، شاید نامربوط بشه. نمیدونم به عنوان میزبان این خونه، تا چه حد برات قابل قبول هست بی‌ربط‌گویی‌های مهمان‌هایت.
    امیدوارم حالت خوب باشه. مواظب خودت باش لطفا محمدرضا.
    تا به‌زودی.

  • سعیده صفی نور گفت:

    سلام
    چقدر خوشحالم که امسال می‌تونم تو روزنوشته‌ها کامنت بذارم و از تو و متمم تشکر کنم.
    محمدرضای عزیز،
    ممنونم بابت ساختن جایی برای خوندن و فکر کردن.
    و ممنونم از حضورت، نوشته‌هات و انتقال تجربیات و مدل ذهنی‌ات.

    متمم دوست داشتنی،
    ممنونم که تو حساس‌ترین مقطع زندگیم متولد شدی و باعث شدی هرچند کم و نامنظم بهت سر بزنم، ایده بگیرم و رشد کنم.
    تولدت مبارکِ همه ما.

  • حامد گفت:

    منم پس از مدت مدیدی امتیاز لازم برای کامنت گذاری را بدست آوردم و فرصت خوبیه که در پیام های سالگرد متمم چیزی بگم. امسال سعی کردم کمی نظم شخصی ام رو بالا ببرم و روزانه یک صفحه متمم بخونم. تقریبا موفق بودم و ازین بابت حس خوبی دارم. استادی داشتیم که میگفت معلم خوب معلمی که شاگرداش رو به «یادگیری بیشتر سوق بده.» به نظر من محمدرضا شعبانعلی و تیم متمم برای خیلی از متممی ها یک « معلم خوب» به حساب میان. ازتون ممنونم.

    • حامد جان.
      جدا از این‌که خوندنت منظم‌تر بود، در نوشتن (مشارکت در بحث‌ها و کامنت‌گذاری و طرح دیدگاه‌ها) هم فعال‌تر بودی و واقعاً هم بسیاری از حرف‌هایی که مطرح می‌کنی حداقل برای من جذابه و تازگی داره. چون از برداشت‌ها و تجربه‌ها و خوانده‌ها و شنیده‌های شخصی خودت می‌نویسی.
      امیدوارم در سال پیش رو هم این روند ادامه پیدا کنه.
      من هم مثل تو فکر می‌کنم که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مشترک بین ما متممی‌ها (در کنار همه‌ی تفاوت‌هامون) میل به یادگیریه. اون‌هم یادگیری دائمی.
      همون‌طور که قبلاً هم گفته‌ام، شاید «دائم‌التحصیل بودن» توصیف خوبی برای این ویژگی باشه، اون هم در جامعه‌ای که عشق به «فارغ‌التحصیل شدن» به طرز بیمارگونه‌ای در بسیاری از لایه‌هاش رسوخ و نفوذ کرده.

      • حامد صیادی گفت:

        محمدرضای عزیز
        من همین جوریش هم در کامنت گذاری وسواس دارم. واقعا فکر نمیکردم اینقدر با دقت و باتوجه دیدگاه های منو خونده باشی. باعث افتخار که برخی حرفای من برات تازگی داشته باشه.احتمالا ازین ببعد وسواسم بیشتر میشه? سالی که گذشت من بنا بر توصیه خودت تونستم کتاب Stumbling on happiness هم بخونم و سعی خواهم کرد خلاصه ای از نکات مفیدش را برای دوستان متمی به اشتراک بزارم. واقعا کتابی که برخی نکاتش در زندگی بکار میاد و از خوندش خیلی خوشحالم.ازین بابت هم ازت ممنونم.

  • حبیب صادقی نژاد گفت:

    سلام.
    خوشحالم که متمم تو شرایطِ بدی که در حال تجربه کردنش هستیم، همیشه فارغ از هر حاشیه ای پیام آورِ رشد، بلوغ فکری و تشخیص صحیح نسبت به شرایط برای هر فرد به اندازه ای که ازش برمیداره شده.
    شاید نتونستم توی یکسال گذشته به خوبی از این منبع استفاده کنم اما میتونم از چیزای که ازش یاد گرفته بودم حسابی استفاده کردم. خیلی وقتا هست که حس و حال خوبی ندارم (دقیقا به همون ۲دلیل اقتصادی و سیاسی) اما فکر به نظام فکری ایی که توی متمم و تیمش هست و البته خود شخص ِ شما، باعث میشه آروم تر بشم و دوباره ادامه بدم.
    سال های قبل خودم رو ملامت میکردم، اگر برای متمم خوب وقت نمیزاشتم اما امسال اگر نتونستم اونطوری که باید وقت میزاشتم، رسیدگی نکردم، خودم رو از نظر رشد شخصیتی با نگاهِ متمم بررسی میکردم و میدیدم که استانداردهای خوبی توی رفتار و عملکردم بوجود اومده.
    ممنونم از شما و تیم خوبتون که مسیر متفاوت و درچه ی جدیدی رو توی این شرایط و سال های گذشته برامون بوجود آوردید.

  • آیدا گلنسایی گفت:

    متمم عزیزم تولدت مبارک.
    چه درست زندگی را فهمیدی و فهماندی…
    چه درست زندگی را فهمید آن کس که آرامشش را در شادی دیگران تعریف کرد.

    تو موفق شده‌ای. هزاران آدم با تو احساس بهتری دارند.
    هزاران آدم با تو قدرت و شادی را تجربه می‌کنند.
    هزاران آدم با تو به عزت نفس می‌رسند و دوستانی همراه و همفکر پیدا می‌کنند.
    تو آشیانۀ هزاران آدمی و تنهایی‌شان را به بهترین شکل پُر می‌کنی.
    تو موفق شده‌ای…
    حافظِ کبیر می‌گوید:
    من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
    مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند…

  • مریم مرزبان گفت:

    سلام
    سه روز است که به حد نصاب لازم برای کامنت نوشتن در روزنوشته ها رسیده ام. در این مدت مدام فکر کردم که به عنوان اولین کامنت چه چیزی بنویسم. به این نتیجه رسیدم که دربارۀ اولین ملاقاتم با متمم بنویسم. سال ۹۳ مقاله ای از استاد شعبانعلی در خبرگزاری عصر ایران می خواندم. در ادامه سری به کامنتها زدم. یک نفر سایتی به اسم متمم را معرفی کرده بود و لینکی به آن داده بود. از طریق لینک وارد سایت شدم و بعد از کمی گشت و گذار به عنوان کاربر آزاد ثبت نام کردم. از آن موقع گهگاه به متمم سر می زدم اما اگر بخواهم صادق باشم آن زمان متمم در اولویت برنامه هایم نبود. از یک سال و نیم پیش تا الان سعی کردم به طور منظم وقتی برای کار روی مباحث توسعه فردی اختصاص دهم و این شد که تقریبا و با وسواس دروس و بعد تمرین های متمم را می خوانم و حل می کنم.
    در اینجا اول می خواهم تشکر کنم از نویسندۀ آن کامنت و بعد هم از متمم که برای من به منزلۀ یک پناهگاه امن است. واژه بهتری برای توصیف میزان شعفی که دارم نمی یابم. به قول مصطفی مستور: «گاهی واژه ها کم می آروند در توصیف احوال انسانی». فقط به این بسنده می کنم:
    متمم جان تولدت مبارک!

    • مریم عزیز.
      خوشحال شدم اسمت رو اینجا توی روزنوشته دیدم (اگر چه در متمم با اسمت آشنا هستم و حرف‌ها و دیدگاه‌هات رو می‌خونم).
      ممنونم از لطفی که به متمم داری.
      برای من همیشه از سر کنجکاوی، جذابه که چه مسیرهایی به متمم منتهی می‌شن و باید اعتراف کنم که به همین خاطر، همیشه دیدگاه‌های درسِ نقشه سفر (Customer Journey Map) رو با شور و شوق می‌خونم.

      راستش رو بخوای خیلی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم که آیا کار درستی بود که در مقطعی، برای سایت‌های خبری مطلب می‌نوشتم؟ و آیا اساساً کسی که به چنین سایت‌هایی سر می‌زنه، پاسخِ دغدغه‌ی افزایش دانش و توسعه‌ی فردی رو هم در همون سایت‌ها دنبال می‌کنه؟
      حرف تو برای من یک یادآوری بود که بعضی از دوستان امروزم، حاصل نوشتن در همون رسانه‌ها (از جمله عصر ایران) هستند و نتایج اون اقدام کوتاه‌مدت و مقطعی، عملاً با من و در کنار من باقی مونده.

  • محمدعلی گفت:

    سلام محمدرضا جان
    تولد رو به عنوان یک یادآوری برای نگاه کردن به چیزی که بودیم و بررسی کردن و مقایسه کردن و درس گرفتن دوست دارم ( هرچند که نمیدونم کجای این رویداد رو باید جشن گرفت) و برای همین تولد متمم از صمیم قلب تبریک میگم.
    هرچند که اخیرا خیلی وقت نداشتم به متمم سر بزنم اما وقتی اسمم رو توی گروه دوم دیدم با خودم فکر کردم چه چیز متمم من رو تحت تاثیر قرار داد؟
    شاید یکی از ناب ترین جملاتی که خوندم زمانی بود که در قسمتی از سایت نوشته بود
    “این در اصالت متمم نیست”
    این جمله دقیقا همون چیزی بود که متمم رو متمایز کرده و عاشقانش رو دیوونه
    قبلا درس اصالت رو توی متمم در بخش دعوت به گفت و گو خونده بودم اما از نظرم کافی نبود محمدرضا جان. خوشحال میشم کمی دوستانه از اصالت و از تجربه هایی که در این زمینه داشتی برایمان بگی.
    اصالت این روزها کلمه ای شده که خیلی میشنوم اما مطمئنم گوینده هم مثل من نمیفهمد دقیقا چی گفته.

    با سپاس فراوان

  • یعقوب دلیجه گفت:

    سلام آقای معلم گرامی.
    امروز امتیازهای اختصاصی من به نمره ۱۵۰ رسید و توانستم اینجا نظر بگذارم. بسیار خوشحالم که از امروز می‌توانم به طور فعال در روزنوشته‌ها فعال باشم.
    احتمالا افرادی را که به طور منظم و ترتیبی و گزینش شده متمم می‌خوانند، چه کسانی هستند. من یکی از آنها هستم. از روز اولی که با متمم آشنا شدم روشم برای یادگیری همین بوده.
    می‌خواهم تشکر کنم از زحمات شبانه روزی شما و تیم زحمتکش متمم. تا حد زیادی درک میکنم که در پشت صحنه متمم چه تلاش‌ها و مجاهدت‌هایی می‌کنید.
    می‌توانم زندگی خودم را به دو بخش قبل و بعد از متمم تقسیم کنم. آنقدر این دو بخش باهم تفاوت دارند که شاید کسی در هر دو بُرهه زمانی، با مدل ذهنی من آشنا می‌شد، احساس می‌کرد تحول فکری و معنوی شگرفی را تجربه کرده‌ام. واقعا هم همینطور بود. به قول دوستی شوریده و مستغرق در عرفان مولوی، من در متمم و مدل یادگیری آن و آمال و آرزوهای آن مستغرق بودم.
    این شوریدگی روز به روز بیش‌تر می‌شود. دوستان نزدیک متممی می‌دانند که من متاهل هستم و یک تتمه حاصل از تولید مثل نیز دارم. اما میترسم شوریدگی‌ام آنقدر نسبت و طرز فکر متممی‌ها زیاد شود که از خانواده‌ام غافل شوم!
    در برخی از تمرین‌ها متمم را بهشتی توصیف کردم که من همچون گوسِپندی در آن می‌چَرم. از این حس لذت بزرگی می‌برم. در بسیاری از اوقات متمم برایم حکم پناهگاه را دارد. تا حالا برایتان پیش آمده که در زیر آبشار مراقبه کنید؟ من این کار را کرده‌ام. با این کار در برابر عظمت هستی احساس حقارت (از نوع مثبت) می‌کنی. همین حقارت می‌شود مقدمه‌ای برای کسب آرامش بیش‌تر.
    متمم برایم حکم همان آبشار دارد. با آمدن به متمم و ملاقات و آشنایی با شما و دوستان متممی، تازه می‌فهمم چیزهای زیادی هست که من نمی‌دانم. احساس کوچک بودن می‌کنم. همین احساس کوچک بودن و دانستن این موضوع که “می‌دانم که نمی‌دانم” انگیزه بزرگی برای جلو رفتن و یادگیری بیشتر و تفکر شفاف‌تر است.
    من در این دوسال هرچه بدست آوردم از متمم بوده و از این به بعد هم خواهد بود. هم اکنون در یک شرکت صنعتی مسئول محتوا، وبسایت و مستندسازی (مدیریت دانش) هستم. کاملا در جهت اهداف و رویاهای کودکی‌ام هستم. متمم نیز تنها گزینه روی میزم برای توسعه مهارتهای سازمانی و فردی‌ام هست.
    پس این پیوند را محکم‌تر کرده و وفاداری‌ام به متمم روز به روز افزایش خواهد یافت. امیدوارم این بهشت مجازی (ولی برای من واقعی) تا ابد پایدار بماند.
    با سپاس و مهر فراوان
    مشتاق دیدار شما و همه دوستان متممی
    یعقوب دلیجه.
    فردی که توی جاده خاکی بود اما متمم دستشو گرفت…

  • آذین شریفی گفت:

    آرزوی زیبای فرید آقاجانی دوست عزیز متممی بسیار به دلم نشست. تولد ۶ سالگی متمم رو به خودم و سایر دوستان متممی تبریک می گم و از محمد رضا شعبانعلی عزیز و گروه متمم بابت همه زحمت هاشون تشکر می کنم. سبز و برقرار باشید.

    • آذین جان.

      ممنونم از پیامی که این‌جا گذاشتی و خواستم بگم که توی این پنج شش سالی که کنار متمم هستی، همیشه حواسم هست که ساکت و بی‌سر و صدا میای و مطالب رو می‌خونی و نظرت رو هم می‌نویسی و میری.
      معمولاً کامنت‌هات رو می‌خونم (اگر از دستم در نره) و خیلی‌هاشون با جزئیات یادم می‌مونه.
      راستش رو بخوای من همیشه استرسم برای راضی کردن متممی‌های قدیمی مثل تو بیشتره. چون فکر می‌کنم اگر کسی امروز بیاد به متمم سر بزنه و مثلاً چند ماه عضو ویژه بمونه، یه چیزهایی برای خوندن و یاد گرفتن پیدا می‌کنه و راضی میره.
      اما پیوسته حرف تازه زدن برای دوستای قدیمی‌تر چالش دشوارتریه. ضمن این‌که قدیمی‌ها روند تغییرات محتوای متمم رو می‌بینن و می‌تونن در مورد کند تا تند شدن روند ارتقاء کیفیت محتوا قضاوت کنن (و این بار سنگینی بر روی شانه‌های متمم محسوب میشه).

  • محمد فرازی گفت:

    سلام
    تولد متمم مبارک باشه برای همه ما
    قدرانیم و سپاس گذار بزرگ مرد??

  • احسان بیرانوند گفت:

    سلام و عرض تبریک 🙂
    کوتاه و صادقانه اینکه: حس میکنم، آشنایی با متمم انسان بهتری از من ساخته و امیدوارم بیشتر و بهتر از پیش از متمم یاد بگیرم و بخاطرش عمیقا از شما و همکاران‌تان و همراهان‌تان سپاسگزارم.

  • آزاده ناصرهلالی گفت:

    سلام محمدرضاجان
    این اولین کامنت من توی روزنوشته‌هاست.
    چندوقتی بود که امتیازم به اندازه‌ای شده بود که می‌تونستم اینجا کامنت بگذارم، اما چیزی برای گفتن نداشتم و ترجیح می‌دادم در سکوت یاد بگیرم.
    چندروز پیش که مطلب شش‌سالگی متمم رو دیدم، اصلاً فکرش رو نمی‌کردم که اسمم رو کنار اسم دوستانی ببینم که تا الان از نظراتشون در متمم بسیار بهره بردم و یادگرفتم.
    با اینکه درس “تسلط کلامی” رو مطالعه کردم، اما نمی‌تونم توی کلمه‌ها بگم چه حسی رو تجربه کردم. شاید اصلا کلمه‌ای نتونه این حس رو توصیف کنه. یه جور شادی همراه با مسئولیت، یه حس عجیب شوق به یادگیری بیشتر، یه تعهد به اینکه باید بودن اسمم کنار اسم سایر متممی‌های فعال، از روی مطالعه عمیق باشه.
    امروز، خیلی خوشحالم که چندسال قبل با روزنوشته‌ها و بعد از اون با متمم آشنا شدم. هنوز اولِ راهم اما این رو خوب می‌دونم که فرق بسیار زیادی با دوسال قبلِ خودم دارم و بخش زیادی از این تغییر رو مدیون متمم، روزنوشته‌ها و حتی لحظه‌نگارهای شما هستم. معلمی که نه تنها توی کلاس، بلکه توی لحظه لحظه حضورش برای من درس‌هایی داشت که اگر فرا‌نمی‌گرفتمشون، امروز خودم هم به هم‌نشینی خودم میلی نداشتم.
    متمم‌جان تولدت مبارک

  • جواد خوانساری گفت:

    تبریک به شما جناب شعبانعلی
    تبریک به تیم خوب متمم
    و به همه مشتاقان آموختن

    «چراغ متمم دم به دم روشن تر در این زمانه ظلمت»

  • علیرضا داداشی گفت:

    سلام.
    این که متمم شش ساله شده، خیلی خبر مهمیه.
    این که یک شش ساله، این تعداد آدم بزرگتر از سن خودش رو تحت آموزش درست علمی و عملی قرار داده، یعنی هنوز می شه به ارتقاء جایگاه علم امیدوار بود.
    وقتی می بینم در سمینارهای من درآوردیِ صدتا یه غاز چه اراجیفی رو به اسم دانش و مهارت به خورد آدمهای علاقمند می دن، دلم برای علم و عالم و جامعه ی علمی می سوزه.
    طرف اومده به عنوان دکتر ( چقدر از در شِرفِ دکتر بودن خودم جدیداً حالم بد می شه!) مطلب ارائه کنه، اسلاید، افتضاح!
    محتوا، مزخرف!
    نحوه ی ارائه، دم دستی!
    حتی عنوان انتخابی اصلا با محتوا همخونی نداره.

    بگذریم، خوشحالم که دوباره برنامه هام طوری شده که بیشتر دارم با متمم وقت می گذرونم.
    با خودم قرار گذاشته ام هم به قصد ادای دِین به متممی ها و هم به جهت بهره مندی هر چه بیشتر خودم، حضوری جدی تر داشته باشم.

    تولد متمم به محمدرضای عزیز دلم و همه تیم پشتیبانی و همینطور حامیان جدی و اثرگذارش که من رو از دانسته های خودشون بهره مندمی کنند، مبارک.

  • نیلوفر گفت:

    سلام به همه.
    متمم جان خدا قوت و ممنون.
    هر وقت که به متمم فکر می کنم بی اختیار به یاد جاناتان مرغِ دریایی می افتم.
    جاناتان دوست داشت بلند بپرد. به یک مرغ دریایی معمولی بودن راضی نبود.جاناتان بالای هر ارتفاعی، چشم به ارتفاع بلندتری داشت.
    جاناتان جان تولدت مبارک.

    پی نوشت فقط برای ابراز وجود:
    متمم درس های زیادی به من آموخته است. شاید بزرگترین آن تمرین بلندپروازی است. از متمم آموختم که وقتی می شود از ۱۰۰ متری پرید، پریدن از ۳۰ متری خیانت به خودم و فرصت زندگی است.مردن در زمان تمرین ۱۰۰ متری به زندگی در ۳۰ متری امن و آرام ارجحیت دارد.
    متمم جان.
    ممنونم.

  • علی کریمی گفت:

    محمدرضا یک چیز جالبی که من چند وقت پیش در مورد متمم فکر می‌کردم و برای من خیلی روحیه بخش بود
    این بود که واقعا در ایران هم می‌شود محصول و خدمت خوب و عالی ارائه داد.
    یعنی برا ماها که دنبال کسب و کار هستیم یک امیدواری هست که می‌شود در همین ایران هم خدمات و کسب و کار عالی با استاندارد جهانی ارائه داد.
    من فکر میکنم این نکته خیلی مهمی هست.
    اینکه مشتری ایرانی هم لایق دریافت محصول با بالاترین کیفیت هست.
    اگر علمی و حرفه‌ای عمل کنیم. می‌شود. متمم نشان داد می‌شود. اگر کتاب بخوانیم و مطالعه کنیم و از مدل‌های علمی استفاده کنیم. در همین کشور هم می‌توان محصول عالی و درجه یک ارائه داد.

  • مهدی جلالی گفت:

    طی ۶۳۰ روز اخیر، تغییرات زیادی در زندگی شخصی و شغلی من ایجاد شده:
    کتابهای مفیدتری میخونم و به یادگیری اهمیت بیشتری میدم. پی به خیلی از اشتباهات گذشته خودم بردم و در صدد جبرانشون بر اومدم. پیشرفت خوبی در کسب و کارم داشتم. ارتباطم با دیگران بهبود پیدا کرده. تواضع و فروتنی بیشتری بدست آوردم؛ و نسبت به آینده امیدوارتر از قبل هستم…
    من خیلی خوش شانس بودم که ۶۳۰ روز پیش، در اثر یک اتفاق با متمم آشنا شدم، و تونستم اصلاح رویه‌های بد زندگی خودم رو شروع کنم. متمم برای من مثل یک مشاور ۲۴ ساعته‌ست. امیدوارم بقیه مردم هم زودتر به این گروه بپیوندند.

  • امیرحسین کامیابی گفت:

    سلام محمدرضای عزیز.
    تولد شش سالگی متمم مون مبارک.
    شاید یکی از نقاط ضعف من در سالی که گذشت این بود که نسبت به دو سال گذشته کمتر در متمم فعال بودم. فعال به این معنی که تعداد کامنت های امسالم در متمم خیلی کمتر از دو سال گذشته بود و متاسفانه کمتر نظرات دوستانمو خوندم و به اونها امتیاز دادم. درسته که سالی که گذشت یک “متممی فعال” نبودم، اما هنوزم دوست دارم خودمو یک “متممی” بدونم.
    برای متمم و تو و همه‌ی دوستان متممی‌ام آرزوی بهترینها رو دارم.

  • معصومه شیخ مرادی گفت:

    قبلا هم اینجا نوشته بودم تولد متمم خوشحال کننده ترین تولد هست برای من، الان هم که صفحه رو باز کردم واقعا از دیدن مطلب ذوق زده شدم، تولدی که هر سال منو غافلگیر و خوشحال می کنه.
    مبارک باشه.

  • امیررضا بنی‌کمالی گفت:

    محمدرضا جان سلام
    متمم ۶ ساله برای من خیلی معنی داره.
    وقتی دوستانم و کسب و کارها را می‌بینم که می خواهند یک ماهه و یک ساله بار خودشان را ببندند و «دامیننت» بازار بشوند.
    وقتی می‌گویند باید فلان زد و بند را کرد. باید دیتابیس خرید. باید «فالوئورز» خرید. اینطوری کسب و کار بالا نمیاد. اگه سر یه سال پول درنیاوردی جمع کن برو.
    متمم مدل اجراییه تمام درس‌ها و حرف‌هاییه که به ما یاد می‌ده. خودش هم همون مسیر رو می‌ره. متمم و تو بزرگترین سهم از ساختن امیررضای ۴ سال پیش تا الان رو دارین. افتخار می‌کنم همراه متمم هستم.
    لینک گزارش رو هم برای تمام همکارام ارسال کردم تا بخونن و مقایسه کنن، بلکه یاد بگیرن.
    محمدرضا جان به احترام این جمله ات باید تمام قد ایستاد:«با این حال، متمم به سنت خود که تعدیل دو سالانه‌ی هزینه‌ی اشتراک است (=آغاز سال ۹۹) وفادار ماند و ترجیح دادیم در طول دو سالی که گذشت، تنش‌ها و فشارهای جدی ایجاد شده را به متممی‌ها منتقل نکنیم.»
    نه تنها این دو سه سال بلکه سال‌هاست می‌بینیم به هر بهانه‌ای کسب و کارها از بقالی تا یونیکورن و سبزی فروشی آنلاین قیمت‌ها را بالا و پایین می‌کنن. بله حتی پایین رفتن قیمت هم برای من مشتری آزاردهنده است، وای بحال بالا رفتن‌های بی‌رویه و بی‌منطق و اصول. این تیکه از صحبتت نمایانگر دید متمم به همراهاش و پایبندی به اصولشه. هرچند که در شرایطی چنین بحرانی مجاز و منطقی است که کسب و کار برای تأمین هزینه‌ها بازنگری بر قیمت‌هایش داشته باشد. این یعنی احترام واقعی به مشتری (درمورد متمم: همراه). این جنس وفاداری است که وفاداری میاره. روح متمم توی تمام حرف‌هات و درس‌ها و پیام‌ها و حتی تجربه کاربری متمم دیده می‌شه.
    فکر کنم خیلی اوج گرفتم :)))))
    هروقت هم میام تبریک و تشکر بکنم یاد نامه‌های شاگردای ژاپنیت می‌افتم و بی‌خیال می‌شم :))))))
    کلاً دمت گرم دیگه. امیدوارم منم بتونم شاگرد، مجری و معلم خوبی برای چیزهایی که آموختی باشم.
    مبارک همه امون ۶ سالگی متمم به ویژه تیم درجه یکش.

  • محمد صالح ناصحی گفت:

    محمدرضای عزیز
    خیلی خوشحالم که این مدت را کنار متمم هستم و خواهم بود و همیشه یکی از حرفای دوست داشتنیت در ذهنم هست که میگی:”جشن گرفتن برای چیزهایی ارزش داره که در بدست آوردنشون دخیل هستیم”(نقل به مضمون). شاید برای من و بسیاری از متممی ها هم اون چیزی که بسیار ارزشمند هست دانش و علم و راهی هست که از طریق متمم عزیز بدست آوردیم و اون تجربه ی خارق العاده‌ای که هر روز در تعامل با این جامعه بزرگی که خلق کرده، بدست میاریم. پس امروز جشن همه ی ماهم هست. برای من هم به شخصه، چیزی که بسیار مایه ی مباهاتم هست علاوه بر این تجربه و علم، شمارگان روز هاییست که در کنار متمم بودم. ممنونم از تو و همه ی مجموعه متمم.

  • باران گفت:

    آقای شعبانعلی عزیز
    شما و متمم به گردن من و شرکت کوچکمان حق بسیار زیادی دارید. روش تفکرم را عوض کردید. بسیار از شما و رادیو مذاکره و متمم آموختم. تغییرات زیادی را در شرکت بر اساس آموخته‌های جدیدم انجام دادم. برای تمام اینها و زحمات بسیار زیادی که می‌کشید از شما و گروه متمم ممنونم.
    ممنون که ایران مانده‌اید و در راه ساخت و بهتر کردن روزهای ما تلاش می‌کنید.
    راهتان پر روهرو و قدمهایتان استوار
    دلتان هم همواره شاد.

  • حامد زرندی گفت:

    تولد ۶ سالگی متمم، مبارک همه دوستان متممی باشه. به تمام افرادی که در این ۶ سال زحمت کشیدن خسته نباشید می‎گم. مخصوصا به محمدرضا عزیز برای تمام زحماتی که کشیده. من در متمم شبیه اون دانشجوی آخر کلاس بودم که بعضی از درس‎هاش رو یکمی خونده، ولی بیشتر به اتفاقات کلاس توجه کرده. مثلا یک استادی که از شخصیتش و رفتارش مثل درس دادنش چیزی یاد می‎گیری. شخصیت این سال‎های متمم و روزنوشته‎ها مثل همون استاد باعث ساخت مدل ذهنی این روزهای من شده.

    قرار متممی‎ها اینه که اگر کاری کردند که از نظرشون ارزشمند بود، اینجا گزارش بنویسن. منم همینجا گزارشم رو مینویسم.
    در تمرین مطلب “افسانه سیزیف | بی انگیزگی ناشی از انجام کارهای پوچ” نوشته بودم که آزمایش رفتاری انجام دادم که در نهایت معنی‎دار نشد. در آنجا گفتم قصد دارم ناامید نشوم و آزمایش جدیدی را طراحی کنم. (آن روز تصمیم قطعی نداشتم در مورد ادامه تحقیقات در اقتصاد رفتاری و یا ورود به بازار)

    آزمایش جدید من این بود:
    آیا تفاوتی در فروش بین اعداد فارسی و انگلیسی در لیبل‎های تخفیف وجود دارد یا خیر.
    در ابتدا فکر می‎کردم انگلیسی باید فروش بیشتری داشته باشد، با استناد به اثر هاله‎ای. همین موضوع را از دن آریلی عزیز پرسیدم و تذکر داد که اثر هاله‎ای نیست، به دلیل اینکه تخفیف وجود دارد.
    بعد از سرچ فراوان به مقالات زبان محلی و زبان دوم و تاثیر بر روی تصمیم‎گیری افراد رسیدم. یکی از افراد مشهور در این حوزه پروفسور کیسار از دانشگاه شیکاگو است. مقاله‎ای از همین پروفسور کیسار را برای دن آریلی عزیز فرستادم و تایید کرد که این حوزه صحیحی است. در نهایت با کمک خود دن آریلی آزمایش را به ۳ حالت لیبل اعداد فارسی، اعداد انگلیسی و اعداد میکس فارسی و انگلیسی طراحی کردم و در یکی از فروشگاه‎های افق کوروش در سه هفته متوالی در روزهای دوشنبه و سه‎شنبه انجام دادم. (به گفته یکی از اساتید اقتصاد، این دومین آزمایش میدانی اقتصاد رفتاری در ایران بوده است)
    در نهایت نتایج نشان داد که لیبل‎ها با اعداد انگلیسی باعث کاهش اثر تخفیف می‎شوند. از آنجایی که تخفیف را زیرمجموعه اثر چارچوب بندی Framing در نظر می‎گیریم؛ استناد به مقالاتی کردیم که نشان می‎دهد زبان غیرمحلی باعث کاهش اثر چارچوب بندی می‎شود.
    پروژه را برای خود پروفسور کیسار هم فرستادم و آن‎ها هم بررسی کردند. بعد از آن به کمک چند استاد دیگر ۳ آزمایش جدید طراحی کردیم که به اتمام رسیده و امروز مشغول دسته‎بندی و نوشتن مقاله آن‎ها هستم. (بعد از اتمام کار، گزارش آن‎ها را هم خواهم داد)

    بدون شک متمم و محمدرضا در این پروژه با من شریک هستند. به دلیل همان تاثیر بر مدل ذهنی‎ام که قبلا توضیح دادم.

  • احمدعباسی گفت:

    سلام
    من هم تبریک میگم ۶ سالگی متمم رو و امیدوارم که بتونیم سال های سال در کنار هم از اموزش های خوب متمم استفاده کنیم.
    به همه دوستان فعال متممی تبریک میگم چه دوستان قدیمی و چه دوستان جدیدی که فعالیت شون در متمم باعث پویایی و سرزندگی متمم می شود.
    در اخر هم از محمدرضا عزیز تشکر میکنم بخاطر به وجود آوردن چنین فضای اموزشی مناسبی که به دور از هرگونه تنش سیاسی و اقتصادی توانسته مسیر حرکت متمم را به خوبی پیش ببرد.

  • بهنوش گفت:

    مبارک باشه به متمم و یارانش… برقرار و ایستاده در مسیر…
    مبارک باشه به خودم که متمم برام مثل یک گنجینه است…

  • نگار گفت:

    مبارک باشه.
    امیدورم فعالیت‌های متمم همیشگی باشه و هر روز افراد بیشتری بتوانند از این آموزش‌ها بهره ببرند.
    خیلی ممنون از شما و از همه‌ی اعضای تیم عزیز متمم

  • حمید طهماسبی گفت:

    به به
    چه لذتی بیشتر از دیدن ۶ سالگی متممون.
    من که خودم رو شاگرد متمم می دونم (البته از نوع تنبلش).
    قابل درک هست که چقدر مسائل اون پشت داره اتفاق می افته اما خللی در متمم ایجاد نمیشه و مطالعه کنندگانش خیلی آروم و متمرکز می تونن اون رو ادامه بدن. به هر حال ما همه امون توی همین کشور هستیم و از وضعیت زیرساخت و کارتیمی و … آگاهیم
    خیلی خوشحالم که این جمله رو شنیدم:
    “در پایان باید بگویم در نگاه من، متمم هنوز با آن‌چه که باید باشد و می‌تواند باشد فاصله‌ی بسیار زیادی دارد و بدون تعارف، در نخستین گام حرکت قرار دارد.”

    چقدر خوبه. اونم وقتی می دونی کسی داره این حرف رو می زنه که دقت کلامی داره (البته ما از شما یاد گرفتیم). خوشحالم براتون و خوشحالم براش
    واقعیت از دست من که برای توسعه این دانشزار کاری برنمیاد، جز معرفی به افراد مختلف.
    بعضی وقت ها که توی کسب و کار دارم کم میارم به خودم میگم: نه نه، من متمم خوندم و اون منبع پشتم هست. نه من کم نمیارم. محمدرضا باید بدونه که برای ما متمم چه گوهری هست. (امیدوارم بتونم بیشتر وقت بزارم برای متمم)

    پی نوشت ۰: خیلی دوست داشتم یکم از رشد “خدمت از ما” بگم. اما چون در یک سال گذشته اونجور که دلم می خواست متمم نخوندم به خودم این حق رو نمی دم. اما نموداری بود که چند روز پیش برای یکی از دوستان فرستادم. گفتم اینجا هم بزارم که به یادگار باشه. (نموداری از غم و ناامیدی و در نهایت رشد)
    http://s7.picofile.com/file/8385797076/Screenshot_8.png

    پی نوشت۱:من شب ها با فایل صوتی “حرفه ای گری” و “انسان تحصیل کرده” می خوابم.
    پی نوشت۲: دلتنگتم بسیار

    • علیرضا حقگو گفت:

      آقای طهماسبی ! پیرو این پینوشت شماره دو شما چند وقت پیش مطلبی میخوندم که فرانسوی ها از “دلتنگتم” استفاده نمیکنن . بجاش جمله خیلی زیبایی بکار میبرن . میگن ” من تو را کم دارم ” .
      نوشته شمارو دیدم یاد اون افتادم گفتم شاید برای شما هم جالب باشه .?

  • پوریا بهروان گفت:

    چند وقت پیش دوست داشتم بعد از خواندن مطلب “کوکی بعد از ۱۵ ماه” و دیدن عکس ها و تغییرات و بهتر شدن حال کوکی بنویسم که، محمدرضا ی عزیز! من هم از حدود یک سال پیش که با متمم آشنا شدم، کوکی های زیادی در درونم همینقدر تغییر کردند. به اندازه همون کوکی، که اگر اون شب به دست شما نرسیده بود ممکن بود بمیره، در درون ما هم چیزهایی بودند که اگر به متمم نمی رسیدیم ممکن بود بمیرند و این حال و روز خوش را تجربه نکنند و تجربه نکنیم (اون روز گرفتار بودم و با وجود یک پیشنویس چند خطی نتونستم نظرم را ارسال کنم).
    شاید “ما” در روزگار خوشی نباشیم اما باور کنید با متمم حال خوشی داریم و بهتر از اون، امیدی به آینده، امیدی سازنده که از دیدن کسانی حاصل میشه که یک فرهنگ مثبت دارند و برای رسیدن به خوبی ها و حتی ساختن خوبی ها اقدام و تلاش می کنند.
    من فکر می کنم ما در متمم بیش از هر چیزی یاد می گیریم و تمرین می کنیم که انسان های بهتری باشیم، بهتر زندگی کنیم و اجتماع بهتری را بسازیم.

  • شهرزاد گفت:

    محمدرضا. هر سالی که به عمر متمم اضافه میشه – با تمام اتفاقات خوب سالهای گذشته‌اش و همه اتفاقات خوبی که قراره در سالهای آینده در اون بیفته – چیزیه که باید بخاطرش از تو و از همه دوستان عزیزمون در گروه متمم (سمیه جان و سایر دوستان خوبمون) – که برای رشد متمم، و رشد همه‌ی ما متممی‌ها فعالیت می‌کنید، قدردان و ممنون باشیم.
    و همچنین از دوستان عزیز متممی که با مشارکت‌ها و حرف‌های آموزنده و دوست داشتنی‌شون، به متمم غنا و شور و حال بیشتری می‌بخشن.
    خیلی خوشحالم که هر سال، اسامی جدیدی از دوستان پرانگیزه متممی رو توی لیست دوستان متممی فعال می‌بینیم.
    محمدرضا. دلم میخواست به طور خاص، بابت بازآفرینی و بازنشر درسهای قدیمی هم ازت تشکر کنم.
    هر کدوم از درسهای قدیمی رو که بعد از چندین ماه یا چند سال مجدداً با بازآفرینی و بازنشر دوباره‌ی متمم میخونم، علاوه بر جنبه‌ی یادآوری‌شون هنوز برام پر از تازگی، و درسها و آموزه‌های جدید هستند و حس میکنم دارم خیلی بهتر از قبل میفهممشون.
    به عنوان مثال، همین درس اخیر “تکنیک های مذاکره | مقدمه چینی و برچسب گذاری” با اینکه قبلا خونده بودمش و حتی تمرینش رو هم انجام داده بودم، اما برام خیلی جالب بود که خوندنش دوباره چقدر برام درسهای جدید و آموزنده‌ای داشت که بابت فهمیدن و یادگرفتنشون خوشحال شدم.
    ضمن اینکه دلم میخواد اینجا از تمام امتیازهای آموزنده‌ای هم که بهمون میدی ازت تشکر کنم. باارزشن.
    من تمام امتیازهای آموزنده‌ای که ازت میگیرم رو، توی یه فایل برای خودم ذخیره میکنم تا فراموششون نکنم.
    و دلم میخواد این رو هم بگم که یکی دیگه از کارهای بزرگی که متمم برای ما کرده اینه که شوق یادگیری و آموختن رو نه تنها در خودش و با خودش، که حتی در بیرون از خودش هم – با کتابها، پادکستها و مطالب و مقاله‌های مختلف – به طور هدفمند و کاربردی و کریستالی در ما شعله‌ور کرده.
    و اینکه حس میکنم با کمکی که به توسعه دانش و مهارتهای ما میکنه، به ما میگه: “تو می‌تونی.”

    برای تو، برای تمام دوستان عزیزمون در گروه متمم و برای همه دوستان عزیز متممی‌مون آرزوی سلامتی، امید، انگیزه، شادمانی، رضایت، آرامش و موفقیت‌های بیشتر دارم.

  • پوریا صفرپور گفت:

    متمم رو میتونم با کیفیت ترین محتوای یکپارچه ای بدونم که در وب فارسی مطالعه کردم.
    همچنین به نظرم هرچیزی که در متمم یاد میگیرم من رو با استانداردهای سطح بالایی در دنیا تطبیق میده.
    بیشترین چیزی که خوشحالم میکنه از متمم خوانی این هست که به زبان مادری چیزی رو مطالعه میکنم که انسجام و یکپارچگی مشابه ش، در وب انگلیسی هم به سادگی پیدا نمیشه.(و این دلگرم کننده و ارزش آفرینه)
    همچنین منابعی رو در اختیارم قرار میده که تا حد بسیار زیادی فیلتر شده هستند و تا حد بسیاری من رو از سعی و خطا وقت گیر در مطالعه بحث های تخصصی بی نیاز میکنه.
    خسته نباشید میگم به تیم حرفه ای متمم.

  • آرام گفت:

    تبریک به متمم…
    تبریک به همراهان ساعی متمم…

  • علیرضا احمدی طامه گفت:

    سلام
    استادِجان، تولد متمم مبارک باشه
    استاد این متمم و این روزنوشته ها برای من ، مثل یک کشتی هست که شما ساخته اید و ما رو بر آن سوار کرده اید ، بقیه دنیا هم رو آب برده و ما فارغ از غم ها سوار آنیم
    نگذارید که این کشتی سوراخ بشه
    سالی که گذشت ، روزنوشته ها انگار داشت سوراخ میشد ، کمتر مینوشتید ، شاید باور نداشته باشید که بخشی از حیات ما به نوشته های شما تو روزنوشته ها بستگی داره ، لطفا این حیات رو از ما نگیرید.
    سپاس

  • سامان گفت:

    مبارکِ متمم و متممی ها باشه.
    هر سالی که از رشد، توسعه و به سمت بلوغ حرکت کردنِ متمم میگذره، در کنار همه ی خوشحالی ای که از این موارد بهم دست میده، خوشبین تر و امیدوار تر هم میشم که جامعه همراه و هدف متمم هم در کنار متمم و با کمک متمم، رشد و توسعه پیدا کنه و در مسیر بلوغ قرار بگیره.
    امیدوارم متمم و سیستم متمم، مثل این سالها و بهتر از این سالها، مثل ساعت 😉 کار کنه به سمت اهداف ارزشمندش پیش بره.
    دلم میخواد اینجا (که با توجه به محدویت های سفت و سخت متمم و بانی متمم، تنها جا هم هست) از همه ی دوستان عزیزی که پشت صفحات سبز متمم زحمت می کشند تشکر کنم(از سمیه خانم تا همه ی دوستان دیگه). آرزو میکنم که رضایت و آرامش و برکت همراه همیشگی مسیرتون باشه.
    پایان تشکر ها 🙂

    پی نوشت: میگم محمد رضا خدا رو خوش نمیاد دوم بهمن ها انقدر دیر مطلب سالگرد متمم رو میذاری. به رفرش ها و ریلود های ما هم فکر کن 😉

    • مریم رئیسی گفت:

      سامان. پی‌نوشتت دقیقا حرف دل من بود. از صبح ساعت شش بلند شدم و دارم رفرش می‌کنم (البته اینجا به میزان یک‌ونیم ساعت اغراق صورت گرفته که لطفا شما به روم نیارید :)).
      فکر می‌کنم سالگرد تولد متمم تنها زمانی باشه که میشه با خیال راحت از محمدرضا تشکر کرد.:)
      واقعا آدم جرات نمیکنه از محمدرضا تشکر کنه، یهو دیدی حسش بد شد و از اون به بعد اسممون رو ignore کرد (طبق گفته‌ی خودش در یکی از کامنت‌های اخیر ؛)). و بعد از اون ما به خیال خودمون هی توی کامنتهامون با محمدرضا حرف می‌زنیم و شیرین زبونی می‌کنیم، ولی نگو که ای دل غافل ایشون اصلا مارو نمی‌بینه و نمی‌خونه 🙂 .
      خلاصه که منم علاوه بر محمدرضا می‌خواستم از گروه متمم و بچه‌های پشت صحنه تشکر کنم، که هرچند اسمشون رو کمتر می‌بینیم اما زحمتی که میکشن کاملا آشکاره.
      و همچنین از تو و همه‌ی دوستانی که از کامنتهاشون خیلی زیاد یاد می‌گیرم صمیمانه سپاسگزارم.
      و تشکر آخری خطاب به خودِ محمدرضا :
      محمدرضای عزیزم. توی این دو سال اخیر اینقدر به کامنتهام امتیاز دادی و در واقع تشویق و حمایتم کردی که نمیدونم چجوری ازت تشکر کنم.
      با تشویقها و امتیازهای تو دلگرم میشدم و هرچند به این معنی نبوده و نیست که حرفهام توی کامنتها کاملا درسته، ولی حداقل می‌فهمیدم که خیلی هم پرت و پلا نمیگم و بیراهه نمیرم.
      تشویق‌های تو کمکم کرد و میکنه که توی مواردی که فکر میکنم استعداد و توانمندی‌ای دارم، بتونم رشد کنم و قوی‌تر بشم؛ صمیمانه ازت تشکر می‌کنم و قدرِت رو میدونم.
      و البته که لطف و محبتت رو نسبت به خودم سالهاست که می‌بینم و حس میکنم. 🙂

      • مریم. الان چند ماهه که ساعت‌های مشخصی رو در روز (و گاهی دو روز یه بار) برای خوندن کامنت‌ها و حرف‌های بچه‌ها توی متمم می‌ذارم.
        البته همیشه وقت می‌ذاشتم، اما تا این حد منظم نبوده.
        واقعاً هم باورم اینه که نقطه‌ی قوت متمم و بخش ارزشمند محتوای متمم، حرف‌های دوستای متممیه. وگرنه محتوای آموزشی رو حالا با کیفیت کمی پایین‌تر یا بالاتر، ممکنه بشه جاهای دیگه پیدا کرد.
        بالاتر رو برای وزن جمله گفتم :))

    • سامان. مطلب سالگرد رو من معمولاً بعد از ظهرها و حوالی ساعت دو و سه می‌ذارم.
      سمیه تاجدینی همیشه در توجیهش میگه که: به خاطر این‌که اولین پرداخت متمم ساعت ۱۴:۰۰ بوده 😉
      ولی واقعیت اینه که محاسبه و استخراج متممی‌های فعال همیشه زمان می‌گیره و باعث می‌شه که نتونیم زودتر مطلب رو منتشر کنیم (ما فعالیت‌ها رو تا آخرین دقیقه‌ی روز یک بهمن حساب می‌کنیم و به خاطر همین محاسبه می‌افته صبح دوم بهمن. تعداد زیادی دیتا در شیت‌های اکسل استخراج میشه و ترکیبش هم به صورت آفلاین انجام میشه. به خاطر همین همیشه دیر میشه).

      درباره‌ی عشق و علاقه‌ام به جامعه‌ی متممی‌ها و لذت بردن از رشد این جامعه هم، دوباره نمی‌نویسم. چون مستقیم و غیرمستقیم، همیشه بهش اشاره کرده‌ام و نمی‌خوام دوباره همه‌ی اون حرف‌ها رو تکرار کنم.

  • فرید آقاجانی گفت:

    روزهایتان متممی
    شب هایتان متممی
    سبک زندگی تان متممی
    یادداشت هایتان یک به یک متممی
    رویاهایتان متممی
    و از همه مهم تر دوست و دوستانتان متممی
    باد

    متمم، شاد و سرحال باشی هزار سال

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *