درباره‌ی آن بیست نفر – روش‌های نادرست کتابخوانی

نوع مطلب: گفتگو با دوستان

برای: سامان عزیزی / پوریا صفرپور / علی طاعتی مرفه / میم

توضیح: مدتی پیش مطلبی منتشر کرده بودم و در آن دو تصویر از اتاقم را با فاصله‌ی زمانی ۱۵ سال (یا شاید بیشتر) نشان داده بودم. در جایی از آن مطلب، به بیست نویسنده / متفکر اشاره کرده بودم که هدفم این بوده که برای مطالعه‌ی آنها وقت بگذارم و بخش قابل توجهی از آثار آنها (یا لااقل آثار مطرح آنها) را مطالعه کنم. کاری که به مرور زمان و طی پانزده  سال اخیر انجام شده است.

در زیر آن مطلب، سامان و پوریا و علی و میم (که البته برای شما میم است، وگرنه هویت پنهان ندارد) در مورد آن بیست نفر (یا تعدادی از آن بیست نفر) پرسیده بودند.

آنچه در ادامه می‌آید به این موضوع مربوط است.

اصل حرف من:

امروز که مرور می‌کنم، می‌بینم اون کار من چندان درست نبوده.
یا اگر بخوام به شکل دیگری بگم، به نظرم نسبت دستاوردهای چنین تصمیمی به چنان وقت و انرژی که صرفش شد، رضایت بخش و دل‌چسب نبوده.

چند تا ایراد توی اون روش می‌بینم.
یکی هدف گذاری «بیش از حد بلندمدت».
بعید می‌دونم کسی به سادگی منکر اهمیت هدف گذاری بلندمدت بشه. اما به نظرم اگر افق هدف گذاری ما بیش از حد بلندمدت باشه، خودش مشکلات دیگه‌ای ایجاد می‌کنه.
اگر من در مثلاً بیست و یکی دو سالگی، یه سری «اسم‌های بزرگ» می‌شنوم یا می‌شناسم، به هیچ وجه نمی‌شه نتیجه گرفت که وقتی ۳۰ سالم میشه، هنوز اون آدمها برام جذاب هستند یا آشنایی با اونها برام مفیده یا اصلاً به مسیر فکری و زندگی من مربوط هستند.
به نظرم در کتاب خوندن، واقعاً باید یک یا دو یا سه جلد کتاب، دم دست آدم باشه. آدم بخونه. بعد در نهایت تصمیم بگیره که کتابها یا مطالعات بعدی یا آدم‌های بعدی که می‌خواد از طریق خوندن کتابهاشون با اونها هم‌نشین بشه، چه کسانی باشند.
نمی‌گم تمام آثار ولتر رو خونده‌ام. چون زیاده. اما خیلی برای خوندن ولتر وقت گذاشتم. لااقل آثار مطرحش رو به فارسی یا انگلیسی خونده‌ام (فرانسه بلد نیستم).
الان که فکر می‌کنم می‌بینم که بخش زیادی از حرف‌ها و نوشته‌ها و نمایشنامه‌های ولتر و چالش‌ها و دغدغه‌هاش، به شرایط خودش و به شکاف فرهنگی عمیق در فرانسه و تفاوت های فرهنگی فرانسه و انگلستان مربوط هست. حتی چالش‌های ولتر و تنش‌هایی که در مواجهه با مذهبی‌های متعصب داره، جنسش با چالش‌هایی که ما الان در کشور خودمون بین متفکرین و متحجرین داریم، کاملاً متفاوت هست.
شاید من اگر امروز می‌خواستم به یک دوست، آشنایی با ولتر رو پیشنهاد کنم، پیشنهاد می‌کردم به جای مطالعه‌ی مستقیم نوشته‌های ولتر، یک زندگی‌نامه از ولتر بخونه و مسیر زندگی اون رو ببینه.
ما گاهی در مورد موفق بودن یا شکست خوردن آدمها به لحظه‌ی مرگشون و قضاوت جامعه در مورد اونها در لحظه‌ی مرگ نگاه می‌کنیم (من هم جاهایی به علت ملاحظاتی چنین اشاره‌هایی داشته‌ام).
اما یک واقعیت وجود داره که ولتر خیلی خوب به ما یاد می‌ده. ولتر رو حتی «خاک هم قبول نمی‌کرد». مسیحیان اجازه نمی‌دادند در قبرستان شهر دفن بشه. مخالفانش منتظر بودند که جنازه‌اش رو پیدا کنند و بدنش رو در بیارن و بسوزانند. دوستانش یواشکی و در خلوت، جسدش رو به جای دیگه‌ای بردن.
حداقل یک بار هم تابوتش جابجا شد. اما همه‌ی اینها نمی‌تونه نقشی که اون در تاریخ توسعه اندیشه‌ی اروپا داشت رو زیر سوال ببره.
به عبارتی امروز برای من، ولتر فقط یک پیام داره: اون هم اینکه ممکنه برای رستگاری و نجات یک قوم تلاش کنی و اون قوم و اون نسل، به جای تشویق تو رو تنبیه کنه:

تو نمی‌توانی بر اساس قضاوت جامعه در مورد خودت، در مورد نقشی که در قبال جامعه‌ات داشته‌ای قضاوت کنی.

تازه، ولتر نمونه‌ی کسی است که امروز، او را در فرانسه، اروپا و جهان، به بزرگی می‌شناسیم.

به سادگی می‌توان تصور کرد و پذیرفت که افراد زیادی بوده و هستند که ممکن است نامی از آنها در تاریخ نمانده باشد، اما نقشی که بر تعیین مسیر تاریخ داشته‌اند، بیشتر از نام آوران تاریخ باشد.

به هر حال، حرفم این است که ظرف زمان و مکان هم مهم است. برای من که قرار نبوده ولترشناس شوم و به دنبال این تخصص نبوده‌ام، آورده‌ی ولتر در زندگی‌ام، بی توجهی به ارزش‌های جاری اکثریت بوده است. چیزی که امروز می‌دانم می‌شد آنها را از زندگی‌ او (و خیلی از بزرگان دیگر) بدون مراجعه‌ی مستقیم (یا دقیق یا جامع) به آثار مکتوب‌شان کسب کرد.

اشکال دیگری که در آن سبک مطالعه وجود داشت درک نادرست از مفهوم کتاب مرجع بود.

خیلی از ما، در لطیفه‌ها و شوخی‌هایمان، کسانی را که یک لغت نامه را از ابتدا تا انتها می‌خوانند مورد تمسخر و استهزا قرار می‌دهیم. اما در برخی زمینه‌های دیگر، رفتار مشابهی را نشان می‌دهیم. ویل دورانت به نظرم برای من چنین اشتباهی بوده. ویل و آریل دورانت، جمله‌ای ننوشته‌اند که من نخوانده باشم. اما امروز که فکر می‌کنم می‌بینم آن هم کار درستی نبوده. تاریخ تمدن، یک کتاب مرجع است. خوب است آن را داشته باشی. خوب است اوقات فراغت خودت را برای مطالعه‌اش صرف کنی. خوب است برای بررسی برخی رویدادهای تاریخی، به کتاب تاریخ تمدن مراجعه کنی و روایت دورانت‌ها را هم بخوانی. اما از صفر تا صد خواندن آن کتابها، به نظرم تصمیمی اشتباه بود و شاید اگر کسی بالای سرم بود که به من این را می‌گفت، دچار چنین اشتباهی نمی‌شدم.

امروز وقتی به دوستانم هدیه می‌دهم، یا خلاصه‌ی تک جلدی تاریخ تمدن را می‌دهم، یا کتاب لذات فلسفه و یا تاریخ فلسفه. کتاب تفسیرهای زندگی هم برای کسی که به ادبیات جهان علاقمند باشد و اهل خواندن داستان باشد جذاب و خواندنی است.

کتاب مقدمه‌ای بر تاریخ تمدن هم که بسیار کم حجم اما عمیق و ارزشمند است (و بعد از به پایان رسیدن کل مجموعه نوشته شده است) قطعاً ارزش خواندن دارد.

اما به جای نشستن و خواندن برگ برگِ آن مجموعه، به نظرم گزینه‌های بهتری وجود داشته است که من از آنها غافل بوده‌ام.

 البته در آن فهرست، علامه جعفری هم بودند که این بخت را داشتم که بارها از نزدیک هم محضرشان را درک کنم.

علامه جعفری را از بزرگترین فیلسوفان اسلامی می‌دانند. البته راستش من با واژه‌ی فیلسوف اسلامی یا فیلسوف مسیحی راحت نیستم. چون قاعدتاً فیلسوف به فلسفه متعهد است و نه دین و اگر هم دین را تایید می‌کند به اعتبار متد فلسفی است و نه اینکه فلسفه را به اعتبار پاسخ دینی آن تایید کند.

به هر حال، در نگاه من – به عنوان یک فرد کاملاً غیرمتخصص – عمق نگاه ایشان به دین و فلسفه و شناخت عمیق از مکاتب فکری جهان باعث شده است که به یکی از بزرگترین متکلمان اسلامی (یا شاید به تعبیر بهتر متالهین) تبدیل شوند. کمتر کسی را می‌شناسم که ایشان را بشناسد و دوست نداشته باشد.

خوشبختانه هنگامی که نوبت به علامه جعفری رسید، فرق کتاب مرجع و غیرمرجع را فهمیده بودم و از این جهت، به شیوه‌ای بهتر توانستم از نگاه ایشان به مثنوی و نهج البلاغه – در حد فهم بسیار محدود خودم – استفاده کنم.

همیشه نقل کرده‌ام که وقتی در دوران دبیرستان خدمت ایشان رسیدم، ایشان به عنوان مهر و تفقد از من پرسیدند: قرار است چه شغلی را دنبال کنی؟ گفتم: دوست دارم معلم شوم (آن موقع هم معلم خصوصی بودم. اما آنجا به همان یک جمله اکتفا کردم).

گفتند: مثال زدن را فراموش نکن. این بشر بسیار عجیب است. مجردات را نمی‌فهمد.

وقتی داشتند رو بر می‌گرداندند زمزمه کردند: حتی وقتی می‌گوید مجردات را می‌فهمم، مجردات را نمی‌فهمد.

من آن موقع، مفهوم واژه‌ی مجرد را چندان نمی‌فهمیدم، اما توصیه‌ی ایشان در مورد مثال زدن در خاطرم ماند.

احتمالاً حدس می‌زنید که نیچه و شریعتی هم در آن فهرست بوده‌اند. از این هر دو هم، چیزی نمانده که نخوانده باشم. البته در مورد نیچه، باید تاکید کنم که خواندن و فهمیدن، دو مقوله‌ی مستقل است. در مورد شریعتی، شکاف خواندن و فهمیدن کم‌تر است.

این سال‌ها، که مطالعات آن سال‌ها را مرور می‌کنم، می‌بینم که شریعتی، بیش از هر چیز می‌تواند در هنر حرف زدن و نوشتن و ادبیات، معلم خوبی باشد.

به عبارتی، مدت‌ها طول کشید تا بتوانم بخش‌هایی از آموزه‌هایی را که از او فرا گرفتم به فراموشی بسپارم. با این حال، در مورد شریعتی به طور خاص، نباید فراموش کنیم که حرف‌هایش، می‌تواند شیوه‌ی اندیشیدن ما را تغییر دهد. مثلاً نگاه بیرونی (Outsider View) از جمله دیدگاه‌هایی است که شریعتی به شکل ضمنی، بسیار خوب به ما می‌آموزد.

شاید همین آموخته است که کمک می‌کند در بلندمدت، آموزه‌های خود او را هم از نقطه‌ای بیرون از جهان او ببینیم و او را به نقد بنشینیم.

از همین روست که همیشه در نقد شریعتی، محتاط بوده‌ام. اگر چه به تعبیر سروش، لباس ایدئولوژی را به زحمت بر تن دین کرد که قطعاً پیکری فربه‌تر از ایدئولوژی داشت و او در ترسیم این تصویر بی‌قواره، نقش کوچکی نداشته است.

آلبر کامو و سارتر هم، قاعدتاً به علت عشق من به شریعتی، به فهرست اندیشمندان مورد علاقه‌ام افزوده شدند و سراغ کتابهایشان رفتم. اما حرف زدن از آنها فرصت و تخصصی می‌طلبد که من – لااقل امروز – از آن بهره‌مند نیستم.

+287
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


21 نظر بر روی پست “درباره‌ی آن بیست نفر – روش‌های نادرست کتابخوانی

  • […] مورد خیلی‌های دیگه هم نوشتن، مثل محمدرضا شعبانعلی (۱،  ۲، ۳ و …)، چطور (لینک)، جهک (لینک)، پادپرس (۱، […]

  • سمانه می‌گه:

    یک مدتیه که من و یکی از دوستام تصمیم گرفتیم تاریخ تمدنو بخونیم. الانم تازه جلد ۱ هستیم. الان برام این سوال پیش اومده، یعنی واقعا خوندن تمام جلدهای تاریخ تمدن انتخاب خوبی نیست؟

  • پوریا صفرپور می‌گه:

    متشکر معلم جان
    در مورد کتاب خوانی من گاهی حس نه چندان مطلوب پراکنده خوانی رو تجربه میکنم. دوستی بهم گفت برای خودت پروژه تعریف کن و بر اساس اون مطالعه کن. فکر میکنم اگر زنده باشم روزی طبق پیشنهاد دوستم شیوه مطالعه ام رو تغییر بدم اما تا این لحظه مطالعه برام مثل دنبال کردن دونه های یک تسبیح میمونه. پشت بند هر کتاب سعی میکنم کتاب مرتبط بعدی رو بخونم. در واقع نویسنده یا نوع کتاب (ادبی، فلسفی و . . ) نقش زیادی تعیین نمیکنه. پیش از این با موازی خوندن کتاب ها هم مشکل داشتم ولی چند ماهیه ازش لذت میبرم.
    راستی خوشا به حالتون که از نزدیک علامه جعفری رو ملاقات کردید. ایشون من رو یاد یکی از زیباترین خاطره های نوجوانی م میندازه. یادمه حدودا ۱۶ساله بودم، تو ایام محرم سخنرانی ایشون رو هر شب حوالی ساعت ۲۳ پخش میکردند از تلویزیون. با اینکه چیز زیادی از کلامشون دست گیرم نمیشد اما از فصاحت و شیوایی بیانشون لذت میبردم و تقریبا هر شب مینشستم پای حرفهاشون. برای همین تا همین امروز هر وقت اسم شون میاد حال خوبی پیدا میکنم. یک گوشه ای هم نوشتم که حتما یک روز سخنرانی هاشون رو گوش بدم. (امیدوارم به اون دسته از گوشه نویسی های فراموش شده تبدیل نشه)

  • طاهره می‌گه:

    یک سری از کتاب‌هایی که تصمیم گرفتم امسال بخونم، سری ۱۱ جلدی کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت هست. البته قبلاً یه خلاصه‌ی مختصری از این مجموعه رو خونده بودم ولی با خودم گفتم بهتره که کل این مجموعه رو بخونم. اگرچه نتونستم نسخه‌ی کاغذی این مجموعه رو تهیه کنم ولی نسخه‌ی الکترونیکیش رو تهیه کردم و دیدم اگه قراره در عرض یک سال کل این مجموعه رو بخونم (که تقریباً ۱۱ هزار صفحه هست) باید روزانه چیزی حدوداً ۳۰ صفحه بخونم. تقریباً یه هفته‌ای هم هست که شروع کردم.
    ولی الان با خوندن این مطلب با خودم گفتم نکنه این کار من اشتباه باشه و نباید این همه برای فهمیدن جزئیات وقت بذارم. البته استدلال خودم این بود که این جوری تصویر کلی‌تر و دقیق‌تری از روند تاریخ پیدا می‌کنم و این تصویر می‌تونه کمک‌کننده باشه.
    البته من تا به حال این‌جوری فکر می‌کردم که کل آثار یک نفر رو خوندن به یادگیری کریستالی و شناخت بهتر از مدل ذهنیش کمک‌کننده هست. اما الان ابهامی که برام به‌وجود اومده اینه که چطوری میشه مرز بین داشتن تصویر کلی از یک متفکر یا اندیشمند رو که با خوندن آثار برگزیده او بدست می‌یاد رو از تصویر با جزئیات دقیق‌تر که حاصل خوندن تمامی آثار او هست رو تفکیک کرد؟
    درسته که شما می‌گید پیشنهاد فعلی‌تون به دوستان‌تون خوندن لذات فلسفه یا تاریخ فلسفه ویل دورانت هست ولی به نظرم کسی که وقت می‌ذاره و مثلاً کل ۱۱ جلد تاریخ تمدن و یا کل آثار ویل دورانت رو می‌خونه تفسیر و برداشت بسیار متفاوت‌تری هم از تاریخ و هم از ویل دورانت داره.
    البته این رو قبول دارم که محدودیت منبعی مثل «زمان» همیشه وجود داره و باید به شکلی زمان رو مدیریت کرد که «بهترین» دستاورد رو برامون داشته باشه. شاید هم بهتره بگم «مناسب‌ترین» دستاورد.
    یک سوال دیگه هم که همیشه دغدغه‌ی من بوده اینه که آیا ممکنه در خوندن تمامی آثار موجود در یک زمینه‌ی خاص هم چنین اشتباهی به‌وجود بیاد؟
    به طور مثال، من وقتی که کتاب پیچیدگی ملانی میچل رو خوندم، یه لیستی از موضوعات و اسامی که در اون کتاب بود رو تهیه کردم و با خودم قرار گذاشتم که لااقل روزی یک ساعت وقت بذارم و کم‌کم همشون رو بخونم. به نظرتون آیا تا این اندازه وارد جزئیات مختلف یک موضوع خاص شدن و وقت گذاشتن برای اونها اشتباه هست؟

  • جواد زاهدی می‌گه:

    محمدرضا سلام

    منم تو این یکی دوساله که با شما آشنا شدم ، تقریبا هر اسمی که اینجا، متمم یا فایل های صوتی میبردین یاداشت می کردم کتاب هاشون رو نگاه میکردم و تصمیم میگرفتم که همشون رو بخونم…
    از کانمن شروع کردم و پینک و این ها ، به نسبت خودم هم خووب رشد داشته مطالعه ام ولی جدیدا بیشتر به این مسئله فکر میکنم که من وقت میذارم و کتاب هایی رو میخونم که موضوعاتش بهم مرتبط نیست و اگر با دقت بیشتری کتاب ها رو انتخاب کنم جوری که مثلا در یک مبحث ۳ ۴ کتاب بخونم بعد برم سراغ مبحث دیگری بهتر است و تاثیر بیشتری داره برام
    . البته انتخاب کتاب هنوز برام سخته، ولی تصمیم گرفتم به جای مطالعه همه آثار یک نویسنده در یک موضوع چند کتاب از چند نویسنده رو مطالعه کنم که شاید عمق فهمم در یک مطلب و موضوع بیشتر بشه.

    ممنون از این مطلب جالبی که راجع به مطالعه برامون نوشتی.

  • علیرضا دورباش می‌گه:

    سلام
    حضرت علی (ع) و مولانا، ویل و آریل دورانت، علامه جعفری، ولتر، نیچه و شریعتی، سروش، آلبر کامو و سارتر، اینها که مجموعا می شوند ۱۱ نفر، پس ۹ نفر دیگر چه کسانی بودند؟

  • شهرزاد می‌گه:

    ممنون محمدرضا بخاطر توضیحات خوب و مفیدی که وقت گذاشتی و برامون نوشتی.
    اشاره کردی که الان به این نتیجه رسیدی که آن “سبک مطالعه” و آن شیوه ی خاص در انتخاب کتاب هایی که قصد داشتی بخونی، به نظرت سبک یا شیوه ی درستی نبوده.
    ولی راستش یک چیزی که کمی من رو با خوندن بعضی از صحبت های برخی دوستانمون در پای این پست نگران کرد، اینه که: چطور ما از این مطلب، داریم به نتیجه گیریهای دیگری میرسیم.
    و با اظهار شدن مصداق های خاصی؛ کل موضوع “کتاب خوندن” داره به نوعی، زیر سوال میره.
    به نظر من، اگر ما کسی رو میشناسیم که بسیار اهل کتاب خوندن بوده یا هست، اما به نظر ما آدم خوبی نیست یا حتی کارش به جایی رسیده که دست به خودکشی زده؛ این مربوط به اون یک نفر آدم – با خصوصیات و صفات شخصیتی و رفتاری خاص همون آدم و بسیاری عوامل دیگر در رابطه با او – میشه و به نظرم باید بررسی های لازم در این خصوص در مورد او صورت بگیره؛ اما نمیشه به راحتی این موضوع رو به کل، یا به سایر آدم ها یا آدم های کتابخوان تعمیم داد.
    ضمن اینکه باید بپذیریم که کتاب خوندن قرار نیست معجزه کنه و من یا دیگری رو به یک آدم ایده آل و بی نقص و مبری از اشتباهات و نقصان های انسانی تبدیل کنه.
    اما از طرف دیگه، کتاب خوندن زیاد از طرف یک فرد، “میتونه” باعث آفرینش چیزی مثل “متمم” بشه که به انسانهای دیگه در رشد و توسعه ی دانش و مهارت های جنبه هایی از زندگیشون – بسته به نیاز یا علاقمندی یا دغدغه هایی که دارند – کمک کنه. این اصلاً چیز کمی نیست به نظر من، و شاید در مقیاس های دیگری، اتفاقات مبارک دیگری هم از طرف آدم های کتابخوان دیگر بیفته. که نباید اینها رو از نظر دور نگه داشت.
    در کل، نظر شخصی من اینه که اگر کسی طعم شیرین و گوارای کتاب خوندن، زیر زبونش رفته باشه ؛ و دنیای زیبا و وسیعی رو که کتابها و هر نوع مطالعه ی مفید و هدفمند دیگر، در مقابلش می گسترانند رو دیده باشه و حس و لمس کرده باشه؛ نمیتونه به این راحتی از مضرات کتاب خوندنِ زیاد حرف بزنه. حتی اگر الگوی کتابخوانی هم که دوستش داره و انتخابش کرده، به کلی دست از کتاب خوندن برداره.
    و به نظرم کمی نگران کننده است که همین صحبت ها احتمالاً توجیه خوبی باشه برای کتاب نخواندن های آنانی که به دنبال توجیه و بهانه ای مناسب برای کتاب نخواندن، یا حتی زیرسوال بردن آنهایی هستند که زیاد کتاب می خوانند.

    • معصومه شیخ مرادی می‌گه:

      شهرزاد جان به نکات خوبی اشاره کردی به نظرم اگر کسی در طول عمرش حداقل ده کتاب هم خونده باشه طعم شیرین و گوارای کتاب رو حس کرده و اگر نگوییم معجزه ولی کتاب باعث رخ دادن اتفاقات بزرگی در زندگی هر کدام از ما می شود. و شاید بیشتر کسانی که می آیند اینجا و می نویسند از این حداقل ها برخوردارند اما مطمئنا گاهی ابهامات و تناقضاتی برای افراد پیش میاد و سوال هایی در ذهنشون ایجاد میشه شاید هر کدام از ما در میانه راه خود دچار تردید در انتخابهایمان شویم این تردید اتفاقا میتونه خیلی خوب باشه چون به ما چرایی کارمون رو نشون میده امروز محمدرضا اعتراف می کنه که من می تونستم این کتابها رو نخونم خیلی به دردم نخورده. مسلما اعتراف های من از جنس دیگری هستن که من پارسال مثلا صد ساعت در اینستاگرام بودم یا دویست ساعت تلگرام که بودن بیهوده ای بود. مسلما همه ما می دانیم مشکل از کتاب نیست این بسیار واضحه و مشکل در انتخاب های ماست و حتی شخصیت ما و …
      اتفاقا من موافق نیستم که محمدرضا بیاد و به ما بگه چی بخونین سوالی که تعدادی از دوستان پرسیدن اولویت ها، نیازها شرایط و سبک زندگی بسیاری از ما متفاوته و حتی میشه گفت کتابی که امروز به درد تو می خوره شاید سه ماه دیگه به درد من بخوره . من گاهی دیدم بعضی از دوستان کتابخوانم چه نتیجه گیری ها و توجیهاتی با استفاده از کتابهایی که خوندن انجام میدن و مدل زندگیشون رو مثلا براساس مدل زندگی فلان دانشمند آمریکایی ساختن اینا هم میتونه گاهی ثمربخش باشه و هم خطرناک یه جورایی لبه تیغه.
      مسلما در هر مسیری انحرافاتی وجود داره مثلا اون نوجوان احتمالا نباید اون کتابا رو میخونده اصلا به گروه سنی اش نمیخورده
      خواستم بگم سوالاتی که اینجا پرسیده میشه نتیجه نادرست از صحبت های محمدرضا نیست. سوالاتی هستند که دنبال چرایی و چگونگی هستند اینکه اصلا چه کتابهایی به درد من می خورند چگون کتاب بخوانم امروز من از محمدرضا یاد گرفتم هر کتابی رو نخونم حتی اگر اون کتاب از نظر دیگران کتاب مفیدی باشه چندین شاخص وجود داره که منو به سمت یه کتاب متمایل می کنه که بیشتر آنها به درونیات خودم برمی گردن و ما باید این شاخص ها رو پیدا کنیم .امروز یاد یه خاطره خنده دار افتادم زمانی که راهنمایی بودم حدود شاید بیست سال پیش تب خواندن کتابهای عاشقانه سطحی خیلی بالا بود یادم میاد یه روز کتابی دستم بود خانومی از آشناهامون من رو قسم داد که دخترم ازت خواهش می کنم کتاب نخون از نظر اون کتاب آدم رو به سمت روابط سطحی منحرف می کرد. من فکر می کنم چالشی که در زیر این مطلب ایجاد شده چالش خوبیه و شاید پاسخگوی خیلی از ابهامات ما بشه همونطور که ممکنه این ابهامات در خصوص متمم خوانی هم پیش بیاد.
      امروز ناخودآگاه یاد این مصرع هم افتادم.
      بشوی اوراق اگر همدرس مایی

      • شهرزاد می‌گه:

        (با عرض معذرت بخاطر یک کامنت دیگه)
        ممنون از توضیحاتت معصومه عزیز.
        فقط من یک چیزی رو متوجه نشدم و اون، ارتباط مصرع آخر نوشته ات بود، با موضوع مورد صحبتمون.
        البته گفتی که “ناخودآگاه” به ذهنت رسید.
        اما نمیدونم چرا، انگار یه چیزی توش بود که با خوندنش بدجوری دلم گرفت.
        اما به قول انگلیسی زبانها: That’s ok. :)
        شاد باشی.

        • معصومه شیخ مرادی می‌گه:

          شهرزاد عزیزم مطمئن باش مخاطب این مصرع تو نیستی مخاطبش همه ما هستیم. من از فیلم طلا و مس این مصرع تو ذهنم مونده و خیلی دوسش دارم و همیشه اون رو به خودم میگم . و اینو بدون هیچ چیزی حداقل برای من به عنوان یه دوست متممی ارزش این رو نداره که بخواد تو براش دلت بگیره منو ببخش حتی اگه دچار سوتفاهم شدی.

  • علی طاعتی مرفه می‌گه:

    به حالت غبطه می خورم!
    آن زمانی که تو لیست ۲۰ متفکر رو تهیه می کردی، من هنوز در گیر و دار دبیرستان بودم. اصلا هیچ شناختی از این متفکران نداشتم. راستش اسم شریعتی و علامه جعفری را شنیده بودم، اما فکر می کردم شریعتی هم یک نویسنده ادبی هست که کتاب های زیبا می نویسد مثل شاعران که شعرهای زیبا می سرایند! و علامه جعفری هم یک فقیه خیلی باسواد.
    علاقه زیادی به کتاب داشتم اما با هیچ متفکری آشنایی نداشتم که به سراغ کتابهایشان بروم. اگر هم کتابی می خریدم، اکثرا دیوان شاعران بود. چون در مدرسه «فقط» با شاعران آشنا شده بودم.
    آن زمان عدم اطلاع از متفکران و محدودیت مالی و نبودن راهنمایی که بگوید چه کتابی ارزش خواندن دارد یا ندارد، باعث شدند عمری را یا به بطالت بگذرانم و یا هی چرخ را از دوباره اختراع کنم!
    الان که اطلاع و آشنایی اندکی با اکثر متفکران و نویسندگان به لطف متمم و شما و اینترنت داشته ام، در میان انبوهی از کتاب ها مانده ام که با توجه به محدودیت وقت و بودجه کدام را بخوانم و کدام را نخوانم.
    احتمالا با توجه به سوالات زیاد من و دوستان، حس شما نسبت به این نوع سوالات در باره این موضوع به دو بیت زیر مولانا نزدیک باشه. :)
    “هر کسی از ظن خود شد یار من
    از درون من نجست اسرار من
    سر من از ناله‌ من دور نیست
    لیک چشم و گوش را آن نور نیست”
    معلم عزیز
    در حال حاضر چشم و گوش من را آن “نور” نیست که خودم به تنهایی بتونم از بین این همه متفکر و نویسنده دو سه کتاب انتخاب کنم و بعد از خوندن اون کتاب ها، کتاب های دیگه رو هم با توجه به مطالعات قبلی بخونم.
    ۱۲ سال پیش ۲ کتاب خریدم که برام متفاوت و جالب بود. از کتاب های علیرضا آزمندیان و بریان تریسی بود. خوندن این کتاب ها در آن زمان من رو بیشتر به وادی کتاب های انگیزشی مثل آنتونی رابینز و غیره بود که بعد از مدتی باعث شد نسبت به کتاب های انگیزشی نگرش منفی پیدا کنم (چون انرژی لحظه ای زیادی در خودم احساس می کردم بدون این که مسیری را برای پیمودن نشانم دهند).
    الان می ترسم که دوباره به مسیری بروم که بعدا پشیمان شوم.
    آن موقع جوان بودم و پر انرژی و زمان زیادی داشتم و اما الان خسته و فرسوده و زمانی کم دارم.
    (خجالت می کشم دوباره اون سوال رو بپرسم :) )
    اما جور دیگه ای می پرسم
    اگر بخوای محمدرضا شعبانعلی ۱۵ سال پیش رو راهنمایی کنی که چه کتاب هایی رو بخونه و چه متفکرانی رو فالو کنه (فالو به همون معنایی که یادم نیست کجا توضیح دادی، نه مثل فالورهای شبکه های اجتماعی)، به او چه می گویی؟

  • سعیده می‌گه:

    منم دوست داشتم بدونم اون بیست نفر چه کسانی هستند. وقتی عنوان این پست رو دیدم یاد کتابی افتادم که عنوانش این هست: “آن بیست و سه نفر”
    یک سوال اگر روزی شما بگید که من دیگه کتاب نمی خونم، آیا ما هم نمی خونیم؟
    تو فکرم این مطلب بود که چقدر یک انسان می تونه روی زندگی انسان های دیگه تاثیر بگذاره؟ خیلی ها ممکنه چون شما رو آدم موفقی می دونند، سعی کنند بدونند که شما چه کتاب هایی می خونید، چطوری زندگی می کنید، چطوری فکر می کنید، چطوری صحبت می کنند و امثال این سوال ها، تا اینکه خودشون رو با این سبک تطبیق بدهند. حتی ممکنه به این که داریم این کارو می کنیم فکر نکنیم و ناخودآگاه این کارو انجام بدیم. بعد در یک جایی آدم احساس می کنه، فاصله ی بین من و شما خیلی هست و اینکه گهگاهی از نوشته هاتون متوجه می شیم که بسیار تلاش کردید تا به این جا رسیدید.
    سوالم شبیه این مسئله است که یک فردی در کنکور رتبه ی خوبی میاره، خیلی ها دوست دارند بدونند چه کتاب هایی خونده و چطوری خونده و چه روشهایی رو استفاده یا مثلا حتی کی خوابیده، کی بیدار شده تا اون ها هم رتبه ی یک بشند. ما هم همین راهو بریم رتبه ی خوبی میاریم؟ اگر بیاریم، همون چیزی هست که باید باشه؟ اگر هم فردا برگرده بگه من رتبه ی یک آوردم، الان پشیمان هستم که رتبه ی یک آوردم و درس خوندم کاش کار دیگه ای می کردم و ما هم می گیم خوب، نکنه واقعا درس خوندن خوب نیست، نکنه منم باید برم سراغ یک کار دیگه. ببخشید چون این فکرا گاهی به سرم می زنه، اینجا نوشتم. احساس می کنم اطرافیان خیلی روی انتخاب اهداف و عملکرد ما تاثیرگذار هستند. گاهی هم فکر می کنم در ناخودآگاه ذهن ما، این تاثیرات طوری ثبت شدند که ما دیگه متوجه این تاثیرات نیستیم. علاوه بر اینها شاید گاهی داریم کورکورانه پیروی از چیزهایی می کنیم.
    همین سوال دوستان برای منم هست که خیلی ها رو می بینم که کتاب زیاد خوندند ولی تاثیری در زندگی شون نداشته. یا حداقل من که از دور می بینم، شاید آدمی باشه که اطلاعات زیادی داشته باشه، از هر حرفی که زده میشه، اون هم حرفی برای گفتن داره، ولی در عمل این طور نیست. شاید می دونه و عمل نمی کنه. این رو می دونم که اطلاعات داشتن خیلی خوبه و به ادم اعتماد به نفس میده و همچنین دانستن لذت بخشه ولی اون سوال هنوز به قوت خودش باقی هست. سوالی که چند وقت پیش از یکی از دوستان متممی هم پرسیدم، این همه کتاب می خونیم، ولی هنوز همون ادم هستیم، چرا باید این طور بشه؟ ممکنه طرز فکر ها عوض بشه، دید من نسبت به برخی از مسائل پخته تر بشه ولی در عمل چی؟ مثل ادمی که همه رو نصیحت می کنه ولی خودش تو زندگی خودش مونده یا تغییراتش کم بوده. یا شاید کوزه گری که از کوزه شکسته آب می خوره. چطور میشه کتاب خوندن تو زندگی یکی تاثیر نگذاشته باشه؟ اینکه دوستان نوشته برخی کتاب خوندند و نگاه منفی به دنیا دارند، نمی دونم درسته که فکر کنیم با کتاب خوندن نگاه ما مثبت میشه یا خیر. چند روز پیش متوجه شدم شخصی به خاطر خوندن یکسری کتاب ها به پوچی رسیده و خودکشی کرده. هر چند خودکشی کردن به نظرم جرئت زیادی می خواد، ولی برام جای سوال بود فردی در سن نوجوانی چقدر غرق در افکار نویسنده شده که دست به چنین کاری زده. دست به کاری که خود نویسنده هم زده.

  • رسول فتح پور می‌گه:

    محمدرضاجان
    در مورد کتابهای پیشنهادی دوستان متممی برای خرید در نمایشگاه کتاب قبلا در پست
    http://goo.gl/dVNbmr مطلب جالبی در متمم منتشر شده بود . من هم مثل دوستان عزیزم بعضی از کتابهای لیست رو نخونده بودم و این لیست برای یک کتابخون تازه کار خیلی مفید و کاربردی بود در عین حال فضای کلی دوستان متممی و علاقمندی هاشون رو نشون میداد . با خوندن این روز نوشته به نظرم رسید که اگر صلاح بدونی ، برای اینکه تجربیات با ارزشت رو بیشتر استفاده کنیم و به قول معروف مطالعه پیشنهادی برای یک متممی relevance بیشتری داشته باشه ، ۲۰ نویسنده پیشنهادی متممی ها به همراه پیشنهاد شما در پستی ثبت شده و بعد از مرور آمار معرفی بشوند .
    ارادتمند – رسول

  • علی می‌گه:

    پیتر سنگه، راسل اکهاف و نسیم طالب سه نفری هستند که من تصمیم گرفته ام با آن ها همنشین شوم و کتاب هایشان را مطالعه کنم.

  • دانا مردوخی می‌گه:

    یک آرزو(یا درخواست): از آنجایی که متمم را یک دانشگاه مهارت آموزی بی نظیرمی دانم و به بخش مهمی از زمان مطالعه من تبدیل شده، ایکاش محمدرضا لیستی از بهترین کتابهایی که خوانده و فکر میکند که یک متممی حتما باید بخواند را برای ما مینوشت تا ما هدفمندتر برای کتابخوانی وقت و انرژی بذاریم.
    پی نوشت: هرچند شخصا در این مدت کوتاه متمم خوانی،اکثر کتابهایی که در متمم و فایلهای صوتی بهشون اشاره شده رو خریده و یا دانلود کرده ام اما واقعا به یک راهنمایی برای اولویت بندی مطالعه بهترین منبع و کتاب در هریک از زمینه های اصلی متمم نیاز دارم.
    اگر دوستان متممی با برآورده شدن این آرزو موافقند من رو همراهی کنند. سپاس

  • معصومه شیخ مرادی می‌گه:

    قطعا در مقابل کسی چون شما من برای کتابخوانی در آغاز راه هستم قبلا بیشتر مطالعاتم در زمینه شعر و ادبیات بوده که بیشتر جنبه سرگرمی داشته اینروزها که تلاش می کنم به شکل تاثیرگزار و حرفه ای مطالعه کنم. با بعضی موارد یا به قول دوستم با بعضی جلوه های ویژه روبرو میشوم. بعضی ها را میبینم که شایدهزاران کتاب خوانده اند و همه آنها را از برند و هرسوالی هم داشته باشی در هر زمینه ای شاید بتوانند جواب دهند اما در نهایت حالشان خیلی بد است و نگاه بسیار منفی به دنیادارند و حتی اگر چند دقیقه با آنهابشینی حال تو را هم بد میکنند تکلیفشان با هیچ چیز مشخص نیست بین تمام دانسته ها و نادانسته ها معلق اند یا عده ای هم هستند که هزاران کتاب مهارت ارتباطی خوانده اند و صدها مقاله در خصوص آن نوشته اند اما خودشان بلد نیستند یک ارتباط اثربخش بگیرند. و کلا نه تنها به عنوان یک عضومفید هم از جامعه نیستند بلکه مخربند و یا حتی میبینی کتابهایی خوانده اند که آنها را از خیلی از رفتارهایی که امروز دارند نهی کرده است اما همچنان آن رفتارها را دارند. آدم وقتی اینها را میبیند کمی می ترسد که این راه و این مسیر چگونه است.چقدر کتاب بخوانیم چگونه چرا ؟ حداقل آنطوری نباشد که اگر حال خودمان بد است حال دیگران را خراب کنیم با این اوصاف یاد این جمله که نمیدانم دقیقا از کیست می افتم اینکه دین و دانش آدم عوضی را عوضی تر می کنند و نمی دانم چقدر درست است حالا دین به کنار اصلا قرار است کتابها چه چیزی را به ما بدهند؟ و نسبت ما با کتابها چیست؟ خیلی دوست دارم شما در این خصوص صحبت کنید چون به هر حال رطب خورده اید. ممنون از مطلب خوبت.

  • میم (مرتضی نجفی) می‌گه:

    سلام
    برای وقتی که گذاشتید، ممنونم.
    من ۱۰ سال گذشته خودم را بیشتر صرف مطالعه کرده ام. گاهی کتاب خوانده ام، گاهی فیلم و مستند دیده ام، بیشتر وقتها هم در وبسایتها مشغول گشتن بوده ام. گاهی تعریف کتابی را می شنیدم و می خواندم. گاهی هرچه از یک نویسنده در دسترسم بود را می خواندم تا بدانم که چه می خواهد بگوید. بعدها هم باید یاد می گرفتم بسیاری از مطالبی که خوانده ام را فراموش کنم. ادبیات،اقتصاد، تاریخ، سیاست، دین، روانشناسی، زبانشناسی، تکامل و تکنولوژی و مدیریت از جمله موضوعات مورد علاقه من بودند. فکر می کنم به جای مطالعه بهتر باشد از “نوک زدن” استفاده کنم. ارضای کنجکاوی دلیلی مهم برای اینهمه پراکنده خوانی بود.
    هدف نداشتن و منتور نداشتن دو عاملی بودند که بیشترین تاثیر را بر این پراکنده خوانی من داشتند. تقریبا تمام کسانی که اطرافم بوده اند، سعی کردند از من یک مهندس بسازند (آن زمان مهندسی در بورس بود و الان پزشکی). با وجود اینکه مدرک مهندسی هم گرفتم، ولی هیچ وقت مهندس نشدم. به اقتصاد و مدیریت علاقه داشتم. ولی حضور در جمع مهندسان، مانع از این شد که علاقه ی من به هدف تبدیل شود. البته دوسالی می شود که مطالعاتم به این حوزه محدود شده است. هرچند سالهای زیادی را هدر دادم.
    وقتی گذشته را مرور می کنم، اهمیت ” ظرف زمان و مکان” بیشتر برایم آشکار می شود. مثلا زمانی در مورد دین یا سیاست می خواندم. قطعا امروز ترجیح می دهم درباره ی تکامل یا تکنولوژی بخوانم. سوالی که آن سالها دغدغه ی من بود، امروز دیگر برایم سوال نیست.
    اوقات فراغتم را با کتابها و سریالهای تاریخی پر می کنم. ولی زمانی مجبور شدم تاریخ را نوک بزنم. بیشتر هم تاریخ ایران بود. حرف شما را می فهمم که تاریخ تمدن ویل دورانت، نیاز همه نیست. با توجه به تجربه ای که داشتم و نقطه ای که امروز در آن هستم، فکر می کنم باید این کتاب را می خواندم. صرفا برای اینکه در دیدن روندها کمکم کند تا تکامل و اقتصاد را بهتر بفهمم. کتابهای “چرا ملتها شکت می خورند” و ” ریشه های دیکتاتوری و دموکراسی” دارون عجم اوغلو، مثال خوبی برای این نوع نگاه به تاریخ و اقتصاد هستند.
    مدتی هست که درحال تهیه لیستی از متفکران هستم تا آثارشان را بخوانم. احتمالا در نهایت لیست ۳۰ نفره شود. اسمش را هم گذاشته ام “تاریخ اندیشه”. با توجه به نکته ای که در مود ولتر و دورانت مطرح کردید، تصمیم گرفتم که اگر کتاب جامعی هم در مورد هر نویسنده موجود بود، ابتدا آن را بخوانم. مثلا اگر کسی تمام کتابهای ولتر را خوانده و نتیجه مطالعاتش را در کتابی منتشر کرده، آن را بخوانم. بعد چند اثر شاخص هر نویسنده را بخوانم. برای هر نویسنده هم بیشتر از یکسال وقت صرف نکنم. البته فعلا فردریش فون هایک و نسیم نیکولاس طالب از این قاعده مستثنی هستند. امیدوارم ظرف زمان و مکان این تصمیم مرا، تغییر ندهد.

    • پویا شیخ حسنی می‌گه:

      سلام، تجربه شخصی نه چندان طولانی ولی بنظرم اثربخش من و البته به لطف یکی مثل محمدرضا بهم ثابت کرده، تکامل فکر ناقص من، دقیقا به پراکندگی نیاز داشته، یه چیزی شبیه بنچمارک هست تا اینکه مدل خودم را پیدا کنم و اساسا دنبال مدلی برای خودم باشم!
      نمیدونم دلیلش چی هست،‌ولی حس میکنم تا یه جایی این پراکندگی نگاه سیستمی برایم ایجاد میکرد، ولی اون مدل شخصی پیدا شد، دقیقا نیاز به نگاه استراتژیک و متمرکز پیدا کردم،‌چیزی که الان درگیرش هستم.

      یک مطلب کلی هم در خصوص محتوای پست:
      واقعا خواندن و فهمیدن دو مقوله مستقل هستند حتی ممکن است همبستگی منفی داشته باشند.
      من یک دوستی داشتم که میگفت قبل از اینکه دانشگاه برود، سوادش بیشتر بود!
      ولی به چند مفهوم باور و ایمان دارم و خودم قبلا متوجه اش نبودم؛ اینکه وجود منتور بسیار حیاتی است، انتخاب منابع هم بسیار مهمتر و مهمترین مورد اینکه دچار این نشویم که بدون استدلال در ذهنمان حرفی از کسی که حتی مورد قبول ماست، نقل کنیم و برای من این استدلال گری هرگز با گفتگو با دیگران شروع نشد و در تنهایی رخ داد.
      این موارد بالا که عرض کردم، شاخص‌های کیفی میخواهد که برای هر کس مسلما شخصی است، مثلا منبع و‌ منتور مفید برای من یعنی چی ؟ من باور دارم که کتابِ زیاد خواندن (نه، کتاب زیاد خواندن) بیشتر از جنس سرگرمی است تا فهمیدن و یاد گرفتن.

  • مینا می‌گه:

    با هر جمله که می خواندم به دنبال یک نام بودم و می خواستم بدانم امروز درباره او و آثارش چگونه فکر می کنی.آیا شریعتی نیز در ظرف زمان و مکان جای می گرفت و آیا امروز خواندن کتابهایش را به دیگران پیشنهاد می کنی؟ آیا جوان امروز نیز می تواند با کلام شریعتی مسحور دین شود یا گذرایام نوشدارویی قوی تر می طلبد؟
    اما همانگونه که گفتی نمی توان از آن همه زیبائی کلام غافل ماند.
    به نظر من ” فراموش کردن آموزه ها” ،نیازمند درک آموزه ای فراتر است.

  • فواد انصاری می‌گه:

    مممنونم بابت این تضیحات خوبتون آقای شعبانعلی

  • مجتبی مهاجر می‌گه:

    سلام
    محمدرضا من گاهی به موضوعی در مورد تو فکر میکنم و اون اینه که این کتابهارو مطالعه کردی و مدتها با آثار این افراد هم نشینی داشتی اما مهندسی خوندی،سالها تو این حوزه کار کردی،تو همین حوزه یکی از بهترین کتابهارو نوشتی(المان محدود) و به عنوان مدیر موفق در کسب و کار و مذاکره شناخته شدی الان جدی در حوزه ی آموزش فعالی که بنظر میرسه به اون فضای اولیه نزدیکتری.این تضاد یا همزمانی چند فضای مختلف(کلی بخوایم بگیم فلسفه و ادبیات با مهندسی) چرا یا چطور بوده؟البته شاید از نگاه بیرونی اینشکلی بنظر برسه.

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *