لحظه نگار: خیلی چیزها تغییر می‌کنند، خیلی چیزها هم تغییر نمی‌کنند

وقتی داشتم خونه رو مرتب می‌کردم یه عکس پیدا کردم که حداقل مال ۱۵ سال پیشه.

دیدنش برای خودم خاطره انگیز بود و مقایسه‌اش با عکسی که مال ۱۵ سال بعده (همین هفته‌ها) بهم این حس رو داد که واقعاً ادعای من (لااقل در مورد خودم) درسته که شاید سطح زندگی ما به سرعت و سادگی تغییر کنه، اما سبک زندگی ما به سرعت و سادگی تغییر نمی‌کنه.

اتاق محمدرضا شعبانعلی در دوران نوجوانی

***

اتاق محمدرضا شعبانعلی - جدید

فکر کنم این دو عکس بهتر از هر چیزی بتونن مفهوم سطح زندگی و سبک زندگی رو در نگاه من نشون بدن.

سطح زندگی تغییر کرده. از نظر قیمت،‌ فقط همین کتابهایی که روی مبل ریخته، گرون‌تر از کل اون اتاق و وسایلش هست (اگه همه چیز رو به قیمت امروز حساب کنیم).

اما سبک زندگی تغییر نکرده. اگر اون روز زندگی من با کتاب آمیخته نبود، احتمالاً‌ امروز هم روی این مبل چیزهای دیگری بود.

و البته امیدوارم آخرین صحنه‌ای که روزی از اتاقم هم ثبت می‌شه همچنان شبیه این عکس‌ها باشه.

بعضی چیزها هم توی عکس معلوم نیست. اما توی ذهن من هست. یه چرخ اون صندلی در عکس قدیمی کنده شده بود و همیشه به زور وصلش می‌کردم. یه پایه‌ی مبل در عکس جدید هم کنده شده و به زور وصل می‌کنم. اما اون روز پول صندلی رو برای خرید کتابهای بیشتر دادم. امروز هم پول مبل رو برای خرید کتابهای بیشتر می‌دم.

پی نوشت یک: من در نشر این عکس‌ها خیلی تیز-چشمی به خرج ندادم. امیدوارم اگر چیزی دیدید که بد بود یا آبروریزی بود به روی خودتون نیارید. 

پی نوشت دو: کتابخونه‌هایی که توی عکس پایین هستن، همون‌هایی هستند که توی عکس بالا هستند. شیشه‌هاشون توی این مدت شکست و من کلاً شیشه‌ها رو گذاشتم کنار.

البته طبیعتاً کتابهای داخلش عوض شدند.

پی نوشت سه: در عکس قدیمی، روی دیوار سمت راست یه کاغذ چسبونده شده. روی اون کاغذ اسم و عکس ۲۰ نفر متفکر و نویسنده هست. دونه دونه انتخابشون کردم. عکس‌شون رو کنار هم گذاشتم و پرینت گرفتم زدم به دیوار. پرینتر رنگی جوهر افشان تازه اومده بود. و این اولین کاربرد پرینتر برای من بود (اون موقع اینترنت و اطلاعات روی اون خیلی محدود بود. عکس پنج نفرشون رو نداشتم و زیر اون کاغذ فقط اسم‌شون رو نوشتم).

با خودم قرار گذاشته بودم که قبل از مردن، نوشته‌های اون ۲۰ نفر رو بخونم.

قبل از مردن، خوندم و اون قرار عملی شد.

+384
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


13 نظر بر روی پست “لحظه نگار: خیلی چیزها تغییر می‌کنند، خیلی چیزها هم تغییر نمی‌کنند

  • افروز می‌گه:

    محمدرضای جان
    چقدر خوش شانس و خوشبختم که از همین سالهای ابتدای جوانی با تو آشنائم، بهت علاقه دارم و دنبالت میکنم. همین

  • میم می‌گه:

    سلام.
    خیلی دوست دارم اسم ۲۰ نفر، معیارهاتون برای انتخاب این افراد، هدفتون از مطالعه آثارشون و برنامه ای که برای مطالعه داشتین بدونم. اگر براتون امکانش هست، لطفا مطلبی در این مورد بنویسین.
    سوال دیگه ای هم داشتم: اگر امروز ۲۰ نفر رو برای خوندن نوشته هاشون انتخاب کنین، چه کسانی رو انتخاب می کنین؟

  • علیرضا داداشی می‌گه:

    سلام.
    از صبح مرتب میام به اینجا سر می زنم و به متنی که نوشته اید فکر می کنم و مرتب وضعیت خودم رو بین سطح و سبک زندگی در ادوار مختلف مقایسه می کنم.
    می دونم که سطح زندگیم طی سالیان گذشته رو به بهبود بوده ولی مشمول تغییر سریع نشده است. این رو هم می دونم که سبک زندگیم دچار تغییر مداومه، نه تغییر سریع.
    اونها که نوشتم مهم نبود می خواهم عرض کنم بررسی هام نشون می ده که بیشترین نقش رو در تغییر سبک زندگی من و فکر می کنم عمده ی دوستان اینجایی من، همین «خواندن» و «آموختن» بر عهده داشته.
    مطلب بعدی این که یکی از مدیران سیاست گذاری آموزشی دولت فعلی در محفلی خصوصی وقتی بحث مقایسه ی بی ربط علم و ثروت شد، گفت در دنیای فعلی این بحث پذیرفته شده که «نسلِ آتیِ ثروتمندان، نسلِ عالمانِ ثروتمند خواهد بود.»
    حالا عرضم اینه که علم منجر به ثروتمند شدن بشه یا نه فرقی نمی کنه، مهم اینه که علم اندوزی به خودی خود موجب تغییر سبک زندگی خواهد شد. فقط اون کسانی که بعد از آموختن بخشی از آنچه می شه آموخت، با حداکثر توان مشغول کسب ثروت از آموخته هاشون می شند و آموختن و مطالعه کردن رو فراموش می کنند یا به حداقل می رسونند، بیش از هر چیز – به نظر من – دارند ارتقاء سبک زندگی شون رو فدای ارتفاع سطح زندگی شون می کنند.
    کاش می شد از هر چه که منتهی به تغییر سطح می شه بگذرم و تمام توانم رو صرف تغییر سبک کنم؛ حیف که نمی شه.
    قربان شما.

  • علی طاعتی مرفه می‌گه:

    خداقوت
    واژه های کتاب و کتابخونه همیشه حس خوبی بهم دست میده. اما متاسفانه بخاطر سبک زندگی ام و از طرفی بخاطر سطح زندگی ام نتوانسته ام آنطور که شایسته است مطالعه کنم.
    تصمیم گرفتم امسال بطور جدی و مستمر و پیوسته مطالعه کنم. (برای ایجاد تعهد بیشتر اینجا نوشتم).
    کاش اسم اون ۲۰ نفر متفکر را هم می نوشتید. کنجکاو شدم. البته طبیعتا اسمهایشان را در متمم و روزنوشته ها دیده ام. اگر امکانش بود بنویسید.

  • معصومه خزاعی می‌گه:

    شاید بخاطر اینکه به تازگی خوندن کتاب قوی سیاه نسیم طالب رو شروع کردم و حالا با دیدن عکس های شما سوالی که برای من پیش اومده، اینه که در بین کتاب هایی که دارید چه تعداد کتاب های نخونده دارین؟ من بعد از خوندن و اتمام کتاب هایی که دارم، کتاب های جدید می خرم. اگر امکان داشته باشه تا بطور کلی درخصوص سبک کتاب خریدن راهنماییمون کنید و از تجربیات خودتون بگید ممنون میشم.

  • شهرزاد می‌گه:

    محمدرضا. عکس اتاق ۱۵ سال پیشت رو که دیدم (شاید عکس ۲۵ سال پیش رو هم اگر میذاشتی، تفاوت چندانی نداشت)، و این موضوع خوب و دوست داشتنی که ۲۰ نفر متفکر و نویسنده رو خودت دونه دونه انتخاب کرده بودی و حجم کتابهایی که از اون زمان میخوندی و خیلی چیزهای دیگه؛ و الانت رو که میبینم، بیشتر به این موضوع ایمان میارم که چقدر مهمه که از همون دوره ی نوجوونی و ابتدای جوونی، سبک زندگی انتخاب بشه و آدمی اونقدر علاقمند به رشد خودش باشه و دغدغه های بزرگ و ارزشمندی پیدا کنه که تشنه ی مطالعه، کتاب خوندن و … باشه.
    و حتی بتونه چند نفر رو انتخاب کنه که قبل از مردن، نوشته‌های اون ها رو بخونه و …
    بعضی از نوجوون های الان (مخصوصاً برخی دهه ۸۰ ایها) رو که می بینم و سبک زندگی ای که توی یه گوشی (موبایل) خلاصه شده، واقعاً نگران میشم.
    از یک طرف؛ به لطفِ گشتن توی فضای دیجیتال و فضای وب و پیام رسان ها و … تقریباً همه نوع اطلاعات عمومی ای دارن.
    هر بحثی که میشه یه نظری میدن. هر صحبتی که میشه یه نکته ای اضافه می کنن. برای هر سوالی هم یه جوابی دارن.
    اما از طرف دیگه، کلاً با کتاب بیگانه هستند. انگار نمی دونن یا اصلاً ترجیح میدن که ندونن که فعالیتی هم به نام “کتاب خوندن” یا هر مطالعه ی مفید و هدفمند دیگری، وجود داره که باید بخشی از اوقات روزانه شون رو به خودش اختصاص بده.
    یا بسیاری از هنرپیشه ها و مدل ها یا خواننده های داخلی و خارجی رو میشناسن؛ اما وقتی اسم یه نویسنده یا دانشمند یا متفکر رو میاری، انگار اولین باره که به گوششون خورده. اصلاً علاقه ای هم به شنیدن اسمش و شناختنش ندارن.
    یا اونهایی که هنوز واقعاً بچه محسوب میشن؛ حداقل، بچگی شون رو نمیکنن.
    به جای اینکه هنوز سادگی و فضای دوره ی بچگی رو تجربه کنن؛ مثلاً اگه دختر باشن، گاهی آرایش هایی میکنن که من همین الان هم نمیکنم.
    یا توی عکس گرفتن هاشون، فکر میکنن که چه عکس های هنری و خاصی بگیرن که مناسب پیج اینستاگرام شون باشه و بیشتر لایک بخوره.
    به نظر من، نگران کننده و دلگیر کننده است وقتی آدم در مورد اینها، به تعبیر خوب تو؛ به “خیلی چیزهایی که تغییر نمی‌کنند” فکر میکنه و همچنین به تبعاتش.

  • محمدرضا می‌گه:

    سلام
    امیدوارم سال جدید سالی خوش، خوب و ارزشمند براتون باشه آقای شعبانعلی عزیز…
    داشتم به این فکر می کردم که سبک زندگی فقط قابل «تغییره» و یا اینکه قابل «بهبود» هم هست یا نه؟ به نظرم رسید که شاید سبک زندگی با نقطه عدم تعادل مطلوب ارتباط داشته باشه. شاید با مثال بهتر بتونم منظورم برسونم… مثلا یه نفر در حال حاضر ورزش تو برنامه های زندگیش قرار نداره. حالا در هر سطحی از زندگی که می خواد باشه. و یا اینکه کتاب خوندن تو برنامه های زندگیش نیست. احتمالا ستون سلامت و رشد فردی برای این آدم در مرحله پایینی قرار داره و شاید ستون مسیر شغلی و لذت و تفریح بلندتر از ستون های دیگه باشه. تغییر سطح زندگی برای این آدم این طور به نظرم اومد که کل ستون ها مقیاسشون با هم دیگه جابجا بشن. مثلا اگر حالت میانگین هر ستون ۵۰ باشه و ستون سلامت ۲۰ و ستون رشد فردی ۱۰ و ستون لذت و تفریح ۸۰ و مسیر شغلی ۹۰ باشه فکر می کنم وقتی همه عددها در یک ضریبی ضرب میشن سطح زندگی اون آدم (با توجه به مقدار ضریب) تغییر کرده. اما نسبت مقادیر ستون ها که همون سبک زندگی باشه تغییر نکرده. فکر می کنم با تغییر نسبت ستون ها باشه که سبک زندگی ما تغییر می کنه. در اون مطلب عدم تعادل گفته بودین که “در واقع ما با هر تصمیم، با هر انتخاب، یک یا چند آجر را از سر یک یا چند ستون برمی‌داریم و بر سر ستون‌های دیگر می‌گذاریم تا عدم تعادل مناسب آن شرایط را خلق کنیم.” به نظرم اومد که شاید بهبود سبک زندگی این باشه که یک یا چند آجر به این ستون ها اضافه کنیم. جابجایی آجرها رو شاید بتونیم تغییر سبک زندگی بدونیم و آجر سازی رو بهبود سبک زندگی. همون طوری که گفتین اولی به سختی و کندی صورت میگیره ولی دومی… نمی دونم.

  • فواد انصاری می‌گه:

    سلام بر معلم عزیز – خیلی لذت میبرم وقتی شما از کتاب و کتابخوانی مینویسید –
    بعضی وقتها احساس خوشبختی میکنم وقتی زیباترین لحظاتم که همان کتاب خواندن است به سهولت برایم میسر می شود و میگویم اگر دنبال لذتهای دیگری بودم و به آن نمی رسیدم فقط باید در حسرتش میسوختم که البته کار عاقلانه ای نبود. بارها شده که از خریدن لباس های ضروری و خرج های ضروری صرفنظر کردم ولی هیچ وقت در زندگی برای خرید کتاب خساست به خرج نداده ام .البته این احساس لذت کتاب خواندن را میدانم که اکثر متممی ها دارند.

  • پوریا صفرپور می‌گه:

    معلم جان سوال سامان دقیقا سوال منم هست.
    اگر فرصت بود و لازم دونستید ممنون میشیم که پاسخ بدید.

  • محمدرضا گلنسایی می‌گه:

    سلام بر معلم عزیز و دوست داشتنی محمدرضای نازنین
    محمدرضا با توجه به اینکه اکثر تایم زندگی شما به یادگیری گذشته همیشه تو ذهنم این سوال هست که آیا اینهمه یادگیری نیاز هست؟ اصن هدف ما از خوندن کتاب چی باید باشه؟ قراره به کجا برسم با این کتابا ؟ اینکه حس کنیم از بقیه بیشتر میفهمم و این رو ابزاری برای خریدن احترام بکنیم یا قراره نتیجه ی دیگه ای ازش بگیریم؟! با شناختی که از شما در این یک سال پیدا کردم میدونم هیچوقت دغدغه شما جلب احترام نبوده و نیست حتی مهندس و دکتر و استاد هم دوست نداری بهت بگیم همه ی شاگردات دوستات هستن و همه محمدرضا صدات میکنن… اگر اینگونه نبود الان سبک نوشتن من بگونه ای دیگه بود مثلا با سلام و درود خدمت دکتر شعبانعلی ….
    مطمئنا مدل های ذهنی ما با هم فرق داره ولی ما متممیها به طور جدی تحت تاثیر مدل ذهنی شما هستیم و شما مدل ایده آل ما هستی.
    پی نوشت : منو ببخش اگه دغدغه هام انقدر کوچیکه ولی من از فهمیدن نتیجه میخوام.بیشتر دانستنی که بیشتر داشتن منتهی نشه لذت نفهمی رو از من میگیره.و خب این حتی فکرشم برای من سخته چون الان در سنی هستم که همه چیزو عددی میسنجم.

  • سامان می‌گه:

    محمدرضا اگه بخوای از بین اون بیست نفر فقط پنج نفرشونو به ماها معرفی کنی کدوم هاشونو حتما معرفی میکنی؟
    میتونم بپرسم که معیارت برای انتخاب اون بیست نفر چی بود؟
    امیدوارم منو ببخشی که این چند روز انقدر ازت سوال میپرسم معلم جان.

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *