بهانه ای برای خندیدن…

پیش نوشته: امروز بهانه بهتری برای خندیدن پیدا کردم. وقت خود را برای خواندن ادامه این نوشته حرام نکنید. این پست من را در مورد مناظره بخوانید…

————————————————————————————————

بعضی وقتها تراکم کار و فشارهای شدید، فرصت خندیدن و لذت بردن را از انسان میگیرد.

اما خوش بختانه، خداوند همیشه بندگانی خلق کرده، که بتوانند حتی برای لحظه ای کوچک، خنده بر لبان تو بیاورند.

دیروز اتفاق جالبی افتاد.

شخصی به نام …….. به من ایمیل زده با این مضمون (و در همین حد غیرمحترمانه) که: من شک  کرده ام که تو فارغ التحصیل شریف باشی و احتمالاً اصلاً آنجا نبوده ای.

اگر راست میگویی ثابت کن آنجا بوده ای!

—————

چقدر برایم جالب بود. اینکه انسانها چقدر بدون تحقیق و بدون شناخت حرف میزنند.

اینکه حتی نمی فهمند، اگر ادعایی دارند، آنها باید در پی اثباتش باشند.

گاهی نسبت به مفهوم «دموکراسی» تردید میکنم. نمیخواهم سرنوشتم در اختیار این قماش از افراد باشد…



22 نظر بر روی پست “بهانه ای برای خندیدن…

  • اکبری گفت:

    می گم بدی محیط های مجازی همین ه که حس و واقعیت حرف افراد رو نمی شه به درستی تشخیص داد….به هرحال محمدرضا امیدوارم برداشت بدی نکرده باشی ،صرفا نظرم رو گفتم ،اهل زیاد تعریف کردن از آدمها نیستم…..یک مقدار از این دیوانگی در وبلاگ ت در لینک ” تقدیم به دیوانه ها ” نوشتی در من م هست ………..فیلم نامه و رنگ سایت رو جدی گفتم خواستی بهش فکر کن….باشه جانم؟ (این جانم تکیه کلام من ه )

  • اکبری گفت:

    چه جالب ، ایمیل هایی که به شما می آد ، هر کدوم یک کتاب ند ……………..کتاب آدمها رو بنویس محمدرضا …..

  • سعید گفت:

    محمد رضا خرابتم خیلی ریز بش تیکه یا شایدم فحش دادی
    حس نفرتت ازش خیلی شدید تو نوشته مشخصه
    البته شایدم این برا نوشته من هم صادق باشه چون خیلی وقته منتظره رادیو مذاکرم
    البته اینم بگم من کلا انتظارم از کسایی که بشون اعتماد می کنم بالاست بر عکس تو(نمونش تراست زون)

    • shabanali گفت:

      سعید جان. چند مشکل جدی وجود داشته.
      اول سینوزیت شدید منه که در سایت هم نوشتم و مدتها خانه نشین شدم و اگر هم جایی رفتم به هزار مصیبت رفتم و حرف زدم.
      دوم مسئله ریاست جمهوریه که تا مدتی درگیرش بودم – که به نظرم خیلی مهم تر از رادیو مذاکره هست – که خوشبختانه با تدبیر شورای محترم نگهبان، صورت مسئله حل شد.
      سوم اینکه حجم کارها در حدی زیاد شده که من اخیراً برای به دست آوردن یک ساعت وقت اضافه روزانه، تصمیم گرفتم به جای یک وعده غذا در روز، یک وعده در هر دو روز غذا بخورم!
      با این حال حرف تو درسته و من به زودی رادیو مذاکره رو آپدیت میکنم. حتی اگر لازم باشه سه روز یک بار غذا بخورم. به هر حال، گرسنگی من مشکل شما نیست…

      • مهدیه گفت:

        “حجم کارها در حدی زیاد شده که من اخیراً برای به دست آوردن یک ساعت وقت اضافه روزانه، تصمیم گرفتم به جای یک وعده غذا در روز، یک وعده در هر دو روز غذا بخورم!
        با این حال حرف تو درسته و من به زودی رادیو مذاکره رو آپدیت میکنم. حتی اگر لازم باشه سه روز یک بار غذا بخورم. به هر حال، گرسنگی من مشکل شما نیست…”
        از عمق وجود سپاسگزارم

  • Sevda گفت:

    بنده خدا چقدر وقت صرف کرده چقدر فکر کرده تا بتونه یه چیزی پیدا کنه !

    به نظر من ازش بخواین به کارش ادامه بده تا بهانه ای باشه واسه شاد شدن روحیه شما

  • احمدرضا گفت:

    سلام من فکر کردم در مورد مناظره امروز مهندس مطلب گذاشتی.خنده بازار از نوع رسمی .”حیدری:نامزد گرامی نظر شما راجع به این که بچه ها بیش از حد در کار بزرگترها دخالت می کنند چیست؟
    الف)بچه ها بچه هستند ب)بچه ها بزرگ نیستند
    پس از پاسخ نامزدها
    حیدری: این سوالات بیش از هزار ساعت کار کارشناسی به همراه داشته و فیلتری است برای انتخاب شما عزیزان البته هیچکدام جواب هایتان درست نبود برای آزمون بعدی سوالها را در اختیارتان قرار می دهیم تا با آمادگی بهتری شرکت کنید.لبخند ملیح اقای حیدری و خداحافظ مردم”

  • پیمان مهربانی گفت:

    اینطور که معلومه فرستنده ایمیل حتی تحصیلات دانشگاهی نداره! چون اگر داشت می دونست که شریفی بودن و یا نبودن یه فرد نمی تونه تاثیر زیادی تو موفقیت اون فرد بزاره.

    فکر کنم تو رو هم نمی شناسه ، چون اگر میشناختت ذهنش سراغ همچین موضوع بی ارزشی نمی رفت

    بهترین کارو می کنی محمد رضا ، بخند اونم از ته دل…

  • ندا گفت:

    خنده ی اشک آلود کردین دیگه البته چون به هر حال آدم یه مقدار حرص میخوره از این همه تفکر هایی که اعتبار و شخصیته یه نفرو منصوب به دانشگاه و شغل والدینو ومحل زندگی و …میکنن.

  • علی اکبر سعادتی نسب گفت:

    علی اکبرسعادتی نسب
    باسلام:
    درجواب این دوستان باید یک کلام از بزرگی که در این سرزمین خدمت کرده بود وبرای گرفتن مجوز از همان سازمان محل خدمتش می خواست را بگم آقایی نسبتا مسن که مویی سپید کرده بود می گفت تمام دنیا حکم بر براعت است یعنی اگه فرد بگه که من سوپیشینه ای ندارم دستگاه مسئول قبول می کند مگرخلاف آن ثابت بشود ولی در ایران میگن شما خلاف کارید بروید ثابت کن که خلاف کار نیستید(بادادن کلی کاغذ سوپیشنه و عدم اعتیاد ودیگر اوراق).
    به نظرمن فکرکنم که این شخصی که به شما این حرف رو زده احتمالا کارمند یکی از همین ادارجات می باشدکه همه را متهم به دروغ وغیره می کند وشاید هم خودش زیادی دروغ گفته تا به مقام قضاوت برحسب دروغ رسیده.
    شما برای ما همان محمدرضا شعبانعلی هستید که بودید برای ما فرقی نداره که شما مدرک از کجاگرفتید یا اصلا مدرک دارید یا نه ماعشق کلام زیبای شما هستیم نه مدرک شما
    سپ همیشه بمان، دوستتداریم باتشکرفراوان از زحمات بی چشم داشتتان

  • شاهان گفت:

    روزى در دانشگاه ، سر كلاس اقتصاد تخصصى ، استاد خانوم ، تند تند حرف ميزد و ميگفتو مينوشتو ، همه ي كلاس هم جزوه مينوشتندو ، صدا ريكورد ميكردندو ، بياو ببين ،،،، من هم ميز جلو نشسته بودمو ، از گوش دادن خسته ، كلافه ، وقت را غنيمت شمردمو شروع كردم مقاله نوشتن براى روزنامه ،،،
    استاد گفت چه كار ميكنى ، گفتم مقاله مينويسم ، گفت راجب چي !
    گفتم راجب نبود سواد روز در بين اساتيد دانشگاه ،
    گفت يعنى چى !!!
    گفتم مبحثى كه درس ميديد در دنيا منسوخ شده … اين براي سي سال پيش كشور هلند. است ،،،، گفت برو بيرون ،

    زمان امتحان نمره ام را صفر داد ،،،
    اورا ديدم و گفتم اين صفر براى من مانند بيست است ، اگر غير از اين ميكردى شك ميكردم ،،،،
    چند سال بعد ، بعد از يكى از سخنرانيهام ،،، اومد و با افتخار گفت سلام ، تو دانشجوى من بودى ، نگاهش كردم ………

    آقاى شعبانعلى شجاعان هميشهرتنها هستنند ،
    و همه در خود را در موفقيت انسانهاى پيروز سهيم ميدانند ،

  • مهدی بهرامی گفت:

    سلام کدوم دانشگاه میتونه یک بیل گیتس بده بیرون ؟

  • نويد گفت:

    خنده ديگه واقعا ؟!
    از اون خنده هاي تلخ كه از گريه غم انگيزتره؟!

  • امیر محمد گفت:

    نمیدونم چرا هر چی آدم با استعداد میبینم، از مدرسه اخراج شدن…

  • مصطفی ارجمند گفت:

    مطلب شما درمورد مدرک توسط انجمن مدیران ایران بدستم رسید.عالی بود.آنجاچون اکثریت اهل علمند و تجربه فرمایش شما را بسیار تایید و تحسین کردند .
    کسانی که علم و تجربه دارند عمق گفتار شما را می فهمند از آنها که ندارند هم انتظاری نیست با روش متین شما به آنها باید لبخند زد.

  • محمد مهدی مخملباف گفت:

    دمکراسی رو خوب امدین 🙂

  • علی گفت:

    یه سوالی مطرح چرا اینقدر برای ما دانشگاه مطرح؟! فرض کنیم شما مدرکت دیپلم بود. ایا ما باید اطلاعات شما را ندید میگرفتیم؟ وقتی یه وسیله برقی تو خونه خراب میشه نمیبرن پیش کسی که دکترای برق و مثل اب خوردن مساله مدار حل میکنه ولی سواد عملی نداره میبریم پیش تعمیر کار با سابقه به مدرکش هم کاری نداریم. ما مساله ای داریم که اون فرد متخصص در زمینه حلش.چرا واقعا اینقدر رفتارهای خودتخریبگری در پس زمینه ذهن ما رخنه کرده؟دوستی تعریف میکرد شخصی بود به خاطر شرایط بد اقتصادیش مجبور بوده حتما کار کنه و کارش هم ۱۲ ساعت جز روزهای تعطیل میگفت به خاطر این قضیه مجبور شد تا کارشناسی ارشد را پیام نور بخونه و بعد از خوب شدن اوضاع مالیش وداشتن مقالات خوب در یکی از دانشگاه های خارجی دو دکترا گرفته! اسم این شخص را باید گذاشت دانشجو که از صفر نشسته با بدترین شرایط اقتصادی خودش درس خونده یا اونکه هم استاد داشته هم منبع خوب هم کلاس امادگی کارشناسی ارشد رفته هزار تا امکان دیگه. نمیگم اینها بد. چسباندن دانشگاه و درجه مدرک به پدیده سواد واقعا خطای شناختی بزرگی است. اما هر بار من در این جامعه صحبت کردم گوی من واقعیت را کدر و کج و معوج میبینم!

    • shabanali گفت:

      علی جان. من هم دقیقاً مثل تو فکر میکنم.
      واقعیت اینه که من آنقدر فارغ التحصیل از دانشگاه های برتر دیده ام که تقریباً در جامعه مولد نیستند و سربارند و آنقدر کارآفرین و علم آفرین با مدرک دیپلم و پایین تر دیده ام که برای صدها نفر شغل ایجاد کرده اند و مرجع مثال ده ها دانشگاه و مدرس هستند، که نمیتوانم ربط این دو را بفهمم.
      همین بود که نوشتم «اخذ مدرک» و «تحصیل علم» دو مقوله نامربوط هستند.
      به همین دلیل با وجود رتبه یک و دانشگاه شریف و لطفی که دوستان و اساتیدم همواره به من دارند، در سایت خودم فقط دبیرستان البرز را نوشته ام!
      آنهم به دلیل بدهی عاطفی که به دزفولیان دارم و مرا پس از اخراج و ماندن در خیابان، در البرز ثبت نام کرد (که زمانی داستانش را نوشتم)

  • پگاه گفت:

    اینجور اشخاص …معمولا کسایی هستن که با اسم دانشگاهی که توش تحصیل کردن….اسم خیابونی که توش زندگی میکنن…شغل باباشون…تحصیلات نوه عمه مامانشون…تاریخ ۳۵۰۰ ساله قدیمیشون….ماشین زیر پاشون…..برای خودشون ارزش و اعتبار میخرن…وقتی آدمی زاویه نگاهش و از بیرون چرخوند به سمت درون اونوقت برای این سوالات جایی نمی مونه… دموکراسی هم فرآیندش همینه از درون شروع میشه از خانواده ها و خانه ها شروع میشه..
    (حالا اگه خواست با این چیزا هم برای خودش ارزش و اعتبار بخره هم مسیله ای نیست فقط باید به این نمایش آگاه باشه و بدونه کسی هم که آگاهی داره هیچوفت وارد این بازیها نمیشه مگر اینکه طرف مقابل در سطح پایینتری از آگاهی باشه)