خانه » میرایی | یادی از کریس هیچنز

میرایی | یادی از کریس هیچنز

توسط محمدرضا شعبانعلی
کتاب میرایی کریستوفر هیچنز

پیش‌نوشت: وقتی فهرست چند نمونه از کتاب‌هایی را که در ماه‌های اخیر خوانده‌ام برای انتشار در روزنوشته تنظیم می‌کردم، کتاب میرایی (Mortality) کریستوفر هیچنز هم جزو آن‌ها بود. حتی عکس جلد را هم لابه‌لای عکس کتاب‌ها در بالای نوشته گنجاندم. اما وقتی آن مطلب را نوشتم و نوبت به کتاب هیچنز رسید، دیدم ذهنم خسته‌تر از آن است که چیزی در شأن هیچنز بنویسم. نمی‌خواستم طولانی بنویسم، اما دیدم توان و حوصلهٔ همان چند خط هم نیست. این بود که نوشتن بخش دوم فهرست را – که قاعدتاً باید با هیچنز ادامه پیدا می‌کرد – به زمان دیگری موکول کردم.

امروز که خواستم بخش دوم فهرست را بنویسم، دیدم در تمام این سال‌ها فرصت نشده مطلب مستقلی به هیچنز اختصاص دهم. درست، دوستانه و قدرشناسانه نیست نام کسی را که سال‌ها نوشتنش را دیده، خوانده و از سبک نگارش او آموخته‌ام، جایی «لای اسم دیگران» بگنجانم.

نوشتن از هیچنز، در مقایسه با دیگر نویسندگان محبوبم، مدتی نسبتاً طولانی عقب افتاده است. علتش هم این است که همیشه دنبال فرصتی بوده‌ام که با دقت، حوصله و جزئیات بیشتر درباره‌اش بنویسم.

اما تصمیم گرفتم، این وسواس را – که همیشه باعث ننوشته ماندن حرف‌ها یا ناقص ماندن نوشته‌هایم شده – کنار بگذارم و همان مطلب کوتاهی را که می‌خواستم دربارهٔ کتاب Mortality بنویسم، در قالب یک نوشتهٔ مستقل منتشر کنم.

لطفاً شما هم این نوشته را در حد یک چرک‌نویس مختصر، و بخش کوچکی از متن بزرگ‌تری که نوشته نشده، بخوانید.

کریستوفر هیچنز

وقتی گفتگوی تصویری با سه نفر از دوستان متممی را در سال ۱۴۰۰ منتشر کردیم، پرتکرارترین سوالی که این‌جا و آن‌جا پاسخ می‌دادم این بود که: «در بین نویسنده‌هایی که نام بردی، اسم یکی‌شان را متوجه نشدیم. چه بود؟ اسمش را چه‌جوری می‌نویسند؟»

این سوال چندان غیرمنتظره نبود. کریستوفر هیچنز (Christopher Hitchens) که من در آن‌جا با نام کوتاه‌شدهٔ کریس هیچنز به او اشاره کردم، به اندازهٔ نام‌های دیگری که گفته و شنیده شد (پیتر دراکر، دنی دیدرو، نیل پستمن، دنیل دنت،، برای مخاطب ایرانی کمتر شناخته‌شده بود. من هم در نوشته‌هایم، در مقایسه با دوستانش (ریچارد داوکینز و دنیل دنت) کمتر از او اسم برده بودم (و شاید تا آن زمان اصلاً اسم نبرده بودم).

طبیعی بود وقتی به دامنهٔ واژگان گستردهٔ او و سبک نوشتن‌اش اشاره کردم و گفتم «برای بهتر فهمیدن و بهتر نوشتن انگلیسی نوشته‌های هیچنز را رونویسی می‌کنم»، بعداً این سوال زیاد پرسیده شود که: در میان اسم‌های آشناتر، آن نویسندهٔ ناآشنا که بود؟

کریستوفر هیچنز

کریستوفر هیچنز (عکس از ‌Andy Paradise در Britannica)

خوشبختانه در سال‌های اخیر، نام او و بسیاری از نویسندگان بزرگ و صاحب‌قلم‌های معاصر جهان بیشتر و بهتر شنیده شده و لازم نیست در معرفی هیچنز، چیز زیادی بنویسم.

بنابراین، از معرفی می‌گذرم و به سراغ کتاب میرایی می‌روم.

کتاب میرایی

کتاب Mortality هیچنز را حدود ده سال پیش خریده و خوانده بودم. سه چهار سال پس از مرگ هیچنز و انتشار آن (زندگی هیچنز در آخرین روزهای ۲۰۱۱ به پایان رسید). اما علت این‌که در فهرست خوانده‌های اخیرم قرار گرفت این بود که می‌خواستم جمله‌ای از داوکینز دربارهٔ هیچنز را برای دوستی نقل کنم. جمله را حفظ بودم و گفتم. اما برای این‌که نقلم دقیق باشد، باید به سراغ کتاب می‌رفتم. یادم بود که جمله داخل ژاکت کتاب نوشته شده. همان چیزی که ما به آن غلاف یا محافظ جلد می‌گوییم. ورقی که لبه‌های آن تا می‌شود و داخل جلد می‌رود. آن روز تهران نبودم و به کتاب و کتابخانهٔ خودم دسترسی نداشتم. به نسخهٔ دیجیتالی کتاب در کیندل سر زدم و دنبالش گشتم. نوشته‌های ژاکت کتاب را در متن نیاورده بودند (متأسفانه این اتفاق زیاد می‌افتد).

جستجو در وب هم من را به آن جملهٔ داوکینز، با همان جمله‌بندی که داخل جلد بود نرساند. این بود که جملهٔ دیگری از او را که حال‌و‌هوای مشابهی داشت، پیدا کردم و علی‌الحساب برای دوستم فرستادم و وقتی مکالمه با او بسته شد، من ماندم و نسخهٔ دیجیتال Mortality، باز مانده روی کتابخوان و میز کار من.

این متن را به‌زودی (در حد چند ساعت آتی) تکمیل می‌کنم.

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

پیام بگذارید

برای ثبت کامنت باید کد فعالیت در متمم داشته باشید. کد فعال‌سازی را از این‌جا دریافت کنید.