Tag: شعبان آباد

نامه به رها: داستان روستای ما

رها جان.

برایت از داستان عزت و قدرت در روستای دورافتاده «شعبان آباد» تعریف کرده بودم.

امشب میخواهم برایت، بیشتر از آن روستا بگویم.

هیچکس باور نمیکرد دو مزرعه ی مجاور، که تنها با دیواری از هم جدا شده بودند، تا این حد با هم متفاوت باشند.

عزت و قدرت، با همه ی تفاوتهایی که داشتند، یک شباهت مهم هم داشتند. آنها با توجه به دارایی و ثروتی که داشتند، بیشتر اوقات خود را در شهر به سر می بردند و وقت کمتری برای مزرعه می گذاشتند.

قدرت، برای مزرعه خود، «سرپرست» تعیین می کرد. سرپرست ها هر سال عوض میشدند. «قدرت» که همه داراییش وابسته به تلاش کارگران و رعیت بود، مجبور بود برای تأمین نظر آنان، همیشه با در نظر گرفتن خواست و سلیقه عمومی رعایا، «سرپرست» را انتخاب کند. رعایا در مزرعه ی قدرت، برای انتخاب سرپرست، سنت جالبی داشتند. افرادی که علاقمند به سرپرستی مزرعه بودند، آمادگی خود را اعلام میکردند. در شب سال نو، هر یک از رعایا، مرغی را سر می برید و آن را پشت در خانه ی کسی قرار میداد که او را «سرپرست شایسته» میدانست.

ادامه نوشته



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+123
  

نامه به رها (قسمت چهارم)

رها جان.

شاید باید زودتر به تو میگفتم.

خانواده ما از روستایی بزرگ اما دور افتاده به نام شعبان آباد به شهر آمده است. از آنجا که چند نسل پیش، مهاجرت کرده ایم، حتی موقعیت دقیق آن روستا را نمیدانیم. اما خاطرات آن را نسل به نسل شنیده ایم.

حالا که به نظر میرسد امشب خوابت نمی آید، برایت قصه می گویم: قصه عیارخان.

ادامه نوشته



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+203