Tag: سن تور

دنیای دیجیتال و شکل گیری حافظه بیرونی – قسمت اول

پیش نوشت نامربوط: مدتی پیش با یکی از دوستان غیرایرانی، در یکی از خیابان‌های تهران قدم می‌زدیم. مغازه‌ای را دید که پشت آن کاغذهای زیادی چسبانده شده بود. او که گاه و بیگاه به ایران سر می‌زند گفت: اینجا را می‌شناسم! اینجا را می‌شناسم! فارسی بلد نیستم. اما اینجا را می‌شناسم!

پرسیدم کجا؟

گفت: این مغازه را می‌شناسم. بنگاه معاملات املاک است. در سفر قبلی خودم یاد گرفتم. پیشنهادهای جذابشان را روی شیشه می‌چسبانند.

لبخندی زدم و گفتم: آره. قبلاً این کار را می‌کردند. اما الان کمتر شده. خیلی کمتر. اطلاعاتشان را در کامپیوتر و یک شبکه مرکزی ذخیره می‌کنند. با جستجو در دیتابیس، پیشنهادهای مناسب را بر اساس نیاز و اولویت تو، پیدا می‌کنند.

گفت: اما این بنگاه املاک است. می‌دانم. من در سفر قبلم یاد گرفتم.

مجبور شدم برایش توضیح بدهم که مغازه‌ای که می‌بیند، فروشگاه سیمکارت موبایل است و آنچه بر شیشه چسبیده، شماره‌های موبایلِ فروشی است و آنها که گ رُندتر هستند، گران‌ترند و رُند دو پله با رُند سه پله چه تفاوت‌هایی دارد و یک طبقه بندی پیچیده از انواع شماره تلفن‌های رُند برایش توضیح دادم.

به او گفتم که شماره‌های Patternless (بدون الگوی مشخص) ارزان هستند و هر چه Pattern‌ها و الگوهای بیشتری در داخل شماره مشاهده شود، قیمت آن هم افزایش می‌یابد.

با هیجان و علاقه گوش می‌داد. در آخر گفت:

چقدر جالب! من فکر می‌کردم مردم در ایران هم مثل بقیه کشورها، از دفتر تلفن موبایل استفاده می‌کنند.

گفتم: بله! معلومه که استفاده می‌کنیم. همه استفاده می‌کنیم.

گفت: پس شماره تلفن رُند چه مزیتی دارد؟ من فکر می‌کردم لابد مردم استفاده کامل از موبایل را نمی‌دانند و هنوز مجبورند شماره‌ها را حفظ کنند. به همین دلیل شماره‌های رُند، مزیت دارند.

گفتگوی شوم ما ادامه پیدا کرد. حالا باید توضیح می‌دادم که این رُند بودن الان نوعی پرستیژ هم محسوب می‌شود.

بحث به جایی رسید که در آخر گفتم: اجازه بده یک اعتراف کنم. مغازه‌ای که دیدی بنگاه معاملات ملکی بود. خواستم با تو شوخی کنم!

پیش نوشت صفر: مطمئن هستم که تا کنون به این سوال کوچک و ساده اما مهم، فکر کرده‌اید: اگر الان گوشی موبایل خودتان را کنار بگذارید و کاغذی بر روی میز بگذارید، چند شماره تلفن را می‌توانید روی کاغذ بنویسید؟ تقلب نکنید. به خاطر داشتن شماره تلفن خانه‌ی پدری، هنر نیست. این شماره را زمانی به خاطر سپرده‌اید که هنوز دفترهای تلفن موبایل و امکانات قدرتمند سرویس‌های آنلاین و آفلاین برای مدیریت اطلاعات تماس شما به وجود نیامده بودند.

به کسانی فکر کنید که در همین دو یا سه سال اخیر با آنها آشنا شده‌اید و ارتباط نزدیک و منظم با آنها دارید. چند شماره تماس از آنها را می‌توانید روی کاغذ بنویسید؟

اصل موضوع: با مروری کوتاه به روند تغییرات تکنولوژی، به نظر می‌رسد مراحل کلاسیک مواجهه با تغییرات اجتماعی، همچنان وجود دارند و تکرار می‌شوند. از گروه کوچک نوخواهان که بگذریم، اکثر ما با به وجود آمدن محصولات و تکنولوژی‌های جدید، قبل از هر چیز، تهدیدهای آنها را می‌بینیم. بعد از مدتی، کاربردها و نکات مثبت آنها را هم می‌بینیم و در نهایت، زمانی که حضور آنها در زندگیمان جدی و انکارناپذیر شد، آنها را به عنوان بخشی از “تاریخ” مورد توجه قرار می‌دهیم و نقش آنها را در زندگی امروزی خود تحلیل می‌کنیم.

تکنولوژی دیجیتال هم از این مسیر،‌ مستثنی نبوده است. دفترچه تلفن موبایل و اساساً ابزارهای ذخیره سازی دیجیتال، در نخستین مرحله حضور خود در جهان، با کسانی مواجه شدند که آنها را تهدیدی برای حافظه‌ی انسان می‌دانستند.

من به افراد سطحی و کم سواد و کم مطالعه کاری ندارم. همانها که برایشان هر تکنولوژی جدیدی “سرطان‌زا” است. تا زمانی که خلافش ثابت شود. همانها که با رانندگی خود، باعث تحریک دائمی اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک خود و دیگران و ترشح کرونیک غدد فوق کلیوی می‌شوند و به شکلی از خطر “امواج موبایل” صحبت می‌کنند که احساس می‌کنی ساکن “جنات تجری من تحتها الانهار” هستند و تنها چیزی که تمیزی جوی شیر و عسل‌شان را آلوده می‌کند، ذرات سرب و دود سیگار و امواج موبایل و نور ماوراء بنفش آفتاب است!

اشاره من به افرادی است که واقعاً الگوهای فکری بزرگ هستند. کسانی که دنیای امروز را می‌فهمند و به دنیای فردا فکر می‌کنند. کسانی که حفظ وضع موجود برایشان یک ارزش نیست و تلاش برای حرکت به سمت دنیایی مطلوب‌تر، برایشان مقدس است.

کسانی مثل نیکلاس کار که کتاب زیبای او The Shallows اکنون تحت عنوان کم عمق‌ها، به فارسی هم ترجمه شده و چند بار خواندن آن برای هر کس که می‌خواهد دنیای تکنولوژی و رسانه و تاثیرات آن را بر محیط اطراف ما بفهمد، از واجبات است (علیرضا مجیدی عزیز، در سایت خودش یک پزشک، مروری بر این کتاب داشته که خواندن آن خالی از لطف نیست. کلاً نوشته‌های علیرضا مجیدی و فرانک مجیدی همیشه خوب هستند و من هرگز از وقتی که برای خواندنشان گذاشته‌ام پیشمان نشده‌ام).

حتی بزرگانی مثل نیکلاس کار هم، در مواجهه با اینترنت و ابزارهایی مانند گوگل، در کنار انواع نگرانی‌ها، به مواردی مانند ضعیف شدن حافظه انسان و توانایی‌های شناختی ذهن اشاره کرده‌اند. نیکلاس کار در سال ۲۰۰۸ در مقاله خود تحت عنوان آیا گوگل ما را احمق می‌کند؟ ضعیف شدن کارکرد حافظه در مغز را به عنوان یکی از دغدغه‌های خود مطرح کرد. بدیهی است که من در اینجا قصد دفاع از گوگل را ندارم و خودم هم نگرانی دیگری در مورد گوگل و سایر خدمات مشابه، تحت عنوان Google Blindness ابراز کردم. اما آنچه در اینجا به طور خاص مد نظر دارم، اثر تکنولوژی در شکل گیری حافظه بیرونی است.

فکر می‌کنم کمتر کسی را بتوان یافت که امروز از دفترچه تلفن موبایل خود یا از نرم افزارهای یادداشت برداری مانند وان نوت و اورنوت و ووندرلیست و تودوییست استفاده نکند. به عبارتی امروز، از آن مرحله نخستین که فقط تهدیدهای این ابزارها را بررسی می‌کردیم، عبور کرده‌ایم.

واقعیت این است که حتی مرحله دوم هم تقریباً‌ برای بسیاری از ما به پایان رسیده. فواید مثبت و مزایای این سیستم‌ها را دیده‌ایم و فرصت‌هایی که این ابزارها برایمان ایجاد کرده‌اند به مراتب بیشتر از تهدیدها بوده و عملاً باید پدیده‌ای به نام شکل گیری حافظه بیرونی را به عنوان بخشی از زندگی فردی و اجتماعی خود به رسمیت بشناسیم.

البته حافظه بیرونی، صرفاً‌ با به وجود آمدن موبایل و تبلت و لپ تاپ و دسکتاپ، به وجود نیامده است. در نگاهی کلی‌تر می‌توان هر نوع ثبت اطلاعات در بیرون مغز برای مراجعه بعدی را شکلی از حافظه بیرونی دانست.

ما از نخستین روزهایی که خاطرات و رویاها و داستان زندگی خود را بر دیواره‌ی غارها نقش کردیم، به سراغ حافظه بیرونی رفتیم. شکل گیری خط، نگارش، گسترش استفاده از کتاب و توسعه صنعت چاپ،‌ همه و همه به بزرگتر شدن حافظه بیرونی منجر شدند.

تکنولوژی دیجیتال و شکل گیری حافظه بیرونی

همانطور که قبلاً هم در تحلیل شبکه های اجتماعی نوشتم، تاریخ به ندرت مسیرهای کاملاً جدید را طی می‌کند. بلکه عموماً روندهای قدیمی را در لباس رویدادهایی جدید، تکرار و بازسازی می‌کند. اگر امروز نگران هستیم که شکل‌گیری حافظه بیرونی موجب تضعیف مکانیزم‌های حافظه در مغز می‌شود، می‌توان تصور کرد که این نگرانی می‌توانسته در زمان چاپ کتاب هم وجود داشته باشد. شاید هم به شکلی مشابه، در زمان اختراع اهرم، کسانی بوده‌اند که نگرانی خود را از ضعیف‌تر شدن تدریجی ماهیچه‌های انسان ابراز کرده‌اند.

شاید بتوان گفت که قدرت بدنی و توانمندی ماهیچه‌های انسان امروزی به اندازه‌ی انسان قدیم نیست. شاید بتوان گفت که شکم ما از شکم نیاکانمان بزرگتر است:

در دنیای مجهز به تکنولوژی، ما به تدریج چاق تر می‌شویم!

اما یک سوال: آیا “انسان + ابزار” یا به قول مطلب قدیمی خودم “سن تور” امروزی، ماهیچه‌های قدرتمندتری از گذشته ندارد؟ آیا نمی‌تواند کوه‌ها را جابجا کند و برای خود خانه بسازد؟ آیا نمی‌تواند یک یا چند نفر از دوستانش را با دستانش به کره ماه پرتاب کند؟ غذای آنها را هم چند وقت به چند وقت برایشان بسته بندی کند و با دقت به سمت آسمان پرتاب کند تا هزاران کیلومتر بالاتر به دست آنها برسد؟ ما تعهد نداده‌ایم که ماهیچه‌های مان از دو سر به استخوان‌ها و مفاصلمان بچسبند و در زیر یک پوست نازک پنهان شوند.

من در نوشته قبل در مورد سن تور، برای حفظ زیبایی روایت، به یک نماد افسانه‌ای اشاره کردم. اما اگر صادقانه بگویم، تصویری که خودم از انسان ابزار امروزی دارم به چنین تصویری نزدیک‌تر است:

توسعه تکنولوژی - حافظه بیرونی و انسان ابزار جدید

از همان تصاویری که در فیلم‌ها و کارتون‌های علمی-تخیلی می‌دیدیم. یک روبوت بسیار بزرگ که در داخل سر او، یک انسان قرار گرفته بود و با انبوهی از دکمه‌ها و اهرم‌ها به جنگ دیگران می‌رفت.

طنز آمیزترین قسمت ماجرا این است که هنوز هم کسانی را می‌بینم که چنین تصویری را نماد فیلم‌های علمی-تخیلی می‌دانند و دقت نمی‌کنند که ما خود امروز،‌ به چنین غول‌هایی تبدیل شده‌ایم. پدیده Externalization یا برونی شدن، چیزی از این جنس است.

در گذشته، توسعه در درون پوست بدن ما روی می‌داد. ما از درون قوی‌تر می‌شدیم. ماهیچه‌ها رشد می‌کردند. مغزمان پرورش پیدا می‌کرد و بدنمان، مواجهه با تهدیدهای بیرونی را می‌آموخت.

اما امروز توسعه بیرونی بر توسعه درونی غالب شده است. بخشی از ماهیچه‌های ما در بیرون بدنمان است. بخشی از مغزمان در بیرون جمجمه‌مان قرار دارد (اگر با خودمان صادق باشیم باید بگوییم: بخش بزرگتر مغزمان در بیرون جمجمه است) و این اتفاق، هر روز بیشتر و عمیق‌تر و گسترده‌تر از قبل می‌شود.

نخستین انسانی که برای نخستین بار، نخستین چوب را بر روی نخستین سنگ قرار داد و اهرم را اختراع کرد، اگر چه خود نمی‌دانست، اما فرایند برونی شدن را آغاز کرد. ما هنوز در ادامه مسیر او هستیم. شاید شکل ظاهری برونی شدن تغییر کند، اما فرایند برونی شدن، متوقف نخواهد شد. انسان بر آن است تا زمین و آسمان‌ها را در تسخیر خود درآورد و برای این کار، چاره‌ای نیست جز اینکه خود نیز، تن به ابزارهای خود بسپارد و خود را مسخر آنها گرداند. انسانی که در تصویر بالا، در قسمت سر روبوت پنهان شده است، قدرتی عظیم دارد. اما برای کسب این قدرت، دنیایش را به قفسی کوچک و فلزی محدود کرده است.

البته اگر تعداد این روبوت‌ها کم باشد، او هنوز می‌تواند گاهی، ماشین بزرگ خود را در گوشه‌ای متوقف کند و برای تنفس از آن پیاده شود و پا بر زمین بگذارد و خیسی آب و بوی علف را تجربه کند و نوازش نسیم را بر چهره‌اش حس کند. اما وقتی که تک تک انسانها به چنین غولی مجهز شدند، پیاده شدن از این ابزار، به معنای له شدن در زیر دست و پای دیگران است و عملاً انسان، در درون اتاق زیبای قدرتمند خود، حبس خواهد شد.

آنجاست که می‌توان گفت گونه جدیدی از جانوران بر روی زمین پدید آمده اند. همان گونه‌ای که می‌توان آنها را سن‌تور یا انسان ابزار نامید.

پی نوشت: ظاهراً این بیماری طولانی نویسی در من قابل درمان نیست. باز هم به اصل موضوع نرسیدم. قسمت دوم را می‌توانید در اینجا بخوانید.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+229
  

عصر سن تورها

تفاوتهای انسان و ماشین، کم نیست. لااقل هنوز کم نیست. اما ظاهراً برای قرن‌ها، توانایی شطرنج بازی کردن یکی از تفاوت‌های جدی انسان و ماشین در نظر گرفته می‌شده است. شطرنج، قرنها تاریخ را در پس مربع‌های سیاه و سفید خود پنهان کرده است. همیشه عادت داشته‌ایم که در کنار صفحه شطرنج، انسانی را ببینیم که در سکوت، با چهره‌ای متفکر به صفحه نگاه می‌کند و گاه دقیقه‌ها و ساعت‌ها می‌گذرد و هیچ نمی گوید. به همین دلیل است که حتی در گذشته‌های دور هم، وقتی انسان به ماشین متفکر فکر می‌کرد، یکی از نخستین تصاویری که به ذهنش می‌رسید، ماشینی بود که با انسان شطرنج بازی می‌کند! بی دلیل نیست که وقتی دستگاهی به نام تورک را به عنوان یک شطرنج باز مکانیکی روبروی ناپلئون – که عاشق شطرنج بود – قرار دادند، نتوانست در مقابل وسوسه‌ی رقابت با او مقاومت کند و یکی از نخستین باخت‌های انسان در مقابل ماشین را رقم زد. البته بعدها، معلوم شد که یک شطرنج باز، به شکل هوشمندانه‌ای در داخل آن دستگاه پنهان بوده است!

عصر سن تورهاشاید بسیاری از مردم، دستگاه تورک را در ادامه‌ی فهرست طویل تقلب‌های تاریخ قرار دهند. اما دستگاه تورک را به شکل دیگری هم می‌توان نگاه کرد. یکی از نخستین نمادهای ثبت شده‌ی انسان از علاقه‌ی او به ساخت دستگاهی که مانند خودش فکر می‌کند.

شاید تصویر واقعی‌تر و جدی‌تر این رقابت را بتوان رقابت گری کاسپاروف، قهرمان شطرنج جهان،‌ با Deep Blue دانست. وقتی که انسان در برابر ماشینی که خود ساخته بود، نشست و از او باخت. شطرنج کاسپاروف، فقط مورد علاقه‌ی شطرنج بازان نبود.

برای بسیاری از انسانها، یکی از جدی‌ترین رویارویی‌های انسان با محصول ساخت خودش بود. البته انسان قبلاً هم با محصولات ساخت خودش روبرو شده بود. مثلاً وقتی که با تیری که خود ساخته بود کشته می‌شد یا با زنجیری که خود ساخته بود اسیر می‌شد و یا با بمبی که خود ساخته بود منفجر می‌شد. اما این بار، انسان با محصولی که خود ساخته بود، نبرد فکری می‌کرد.

عصر سن تورها - کاسپاروف در مقابل Deep Blue

 برای بعضی از انسانها، این رویداد آغاز یک دوره جدید بود. حرفهایی که همیشه در داستانهای علمی – تخیلی مطرح می‌شد، به نظر می‌رسید که چندان دور از دسترس نیست. برخی چنان به اندوه نشستند و روضه خواندند که گویی، آخرالزمان رسیده است. برخی دیگر هم چنان به وجد آمدند که گویی می‌توان در آینده‌ی نزدیک، مغز تعطیل بسیاری از ما را کنار گذاشت و مغزهایی هوشمندتر را جایگزین کرد تا دنیای بهتر و زیباتر بسازند.

اما آن زمان، جمله‌ای از کاسپاروف در گفتگو با یکی از خبرنگاران، در میانه‌ی هیاهوی خبری گم شد و کمتر مورد توجه قرار گرفت. به کاسپاروف گفتند: آقای کاسپاروف. دیپ بلو همزمان به چند میلیون حرکت آتی فکر می‌کند، شما معمولاً قبل از تصمیم گیری به چند حرکت فکر می کنید؟ و کاسپاروف گفت: به یک حرکت! صفحه را که نگاه می‌کنم،‌ یک حرکت خودش را به من نشان می‌دهد و می‌گوید که آن را انجام دهم!

این حرف در آن زمان می توانست پیام خوبی باشد مبنی بر اینکه ماشین به هر حال، با انسان فرق دارد و مغز انسان، صرفاً یک ماشین پیچیده تر نیست. اگر چه بعداً وقتی که بحث Adaptive Self Organized Artificial Neural Systems شکل گرفت و توسعه یافت، اختلاف نظر در این زمینه هم بیشتر شد.

به هر حال، الان موضوع بحث من چیز دیگری است. شطرنج، نماد انسان اندیشمند بود و انسان در برابر ماشینی که شطرنج بازی می‌کرد، می‌باخت. اما در کنار این رویدادهای زیبا و جذاب خبری،‌ به آرامی رویداد دیگری شکل گرفت که تا جایی که من می‌دانم کلیو تامپسون، قبل از هر کس دیگری اهمیت آن را دیده و در مورد آن نوشته است. عنوان این متن‌ هم، برگرفته از اصطلاحی است که او دوست دارد و به کار می‌برد.

رویداد، به ظاهر ساده بود. پیشنهاد کردند که به جای اینکه انسانها روبروی دستگاه‌های کامپیوتری بنشینند، بتوانند در کنار خود یک دستگاه کامپیوتر داشته باشند و از حرکتهای پیشنهادی کامپیوتر هم، استفاده کنند. به عبارتی، این بار امثال کاسپاروف، یک مشاور جدید هم در کنار خود داشتند که قبلاً اثبات کرده بود از آنها قوی‌تر است. شطرنج بازهای معمولی هم همان مشاور را در اختیار داشتند.

حاصل این شکل جدید بازی، دو نتیجه‌ی جالب بود. نتیجه اول – که قابل حدس است – اینکه شطرنج بازان حرفه‌ای هم وقتی یک ماشین را به عنوان مشاور داشتند، عملکرد بهتری داشتند و در موارد متعددی،‌ تعداد حرکاتی که تا پیروزی نیاز داشتندَ، کمتر می‌شد.

اما نتیجه دوم – و بسیار مهم‌تر اینکه – برخی فکر می‌کردند زیرک هستند و به جای اینکه خودشان فکر کنند، مستقیماً حرکتهای پیشنهادی ماشین را انجام می‌دادند. به هر حال، ماشین قبلاً ثابت کرده بود که از توانمندترین انسان هم، می‌تواند بهتر شطرنج بازی کند. اما اتفاق عجیبی افتاد. در بسیاری از موارد، کسانی که صرفاً مجری پیشنهاد ماشین بودند، از کسانی که در کنار پیشنهاد ماشین، خودشان هم فکر و تحلیل می کردند و حاصل آن را به صفحه‌ی بازی می‌آوردند، شکست خوردند.

عصر سن تورهاتعبیر سن تور، از اینجا شکل می‌گیرد. سن تور، یکی از موجوات افسانه‌ای است که سری شبیه انسان و بدنی شبیه اسب دارد. سن تور، انسان اسب سوار نیست. به عبارتی اسب و انسان در آن قابل تفکیک نیستند. نمی‌توانیم بگوییم که سن تور، اسبی است که سری مانند انسان دارد یا انسانی است که پایی مانند اسب دارد.

ماشین، در شطرنج از انسان برنده شد،‌ اما به سن تور باخت. سالیان سال، انسان ابزار ساخته است. ابزارهای او تا کنون، عموماً ادامه‌ی دست و پای او بوده اند. چکش، مشتی محکم‌تر بود و چرخ، پایی که سریع تر می‌رفت. اما تکنولوژی در دهه‌های اخیر، اجازه داد که انسان ادامه‌ی مغز خودش را بسازد.

امروز دفتر تلفن موبایل، ادامه‌ی حافظه‌ی بلندمدت ماست و وقتی آن را با اکانت گوگل خود سینک می‌کنیم، می‌توان گفت آن را در حافظه‌ی ابدی خود قرار داده‌ایم (اطلاعات در آنجا هم ابدی نیست، اما افق ارزیابی من، متوسط عمر یک انسان است).

دانبار، با بررسی کورتکس مغز انواع جانداران، اعلام کرد که انسان در بهترین حالت، می‌تواند ۱۵۰ رابطه را به صورت جدی و همزمان مدیریت و درک کند. اما امروز اگر چه می‌توان گفت که شبکه‌های اجتماعی، ابزارهای خوبی برای مدیریت رابطه‌ی جدی و عمیق نیستند، اما به هر حال قطعاً می‌توان گفت که ابزارهای جدید، می‌توانند (صرفاً می‌توانند و نه اینکه می‌کنند!) به هر یک از ما کمک کنند که شبکه دوستی بزرگتری را مدیریت کنیم.

امروز ویکی پدیا، یک دایره العارف نیست. بخشی از مغز بشر است که بیرون از جمجمه‌های او تکامل می‌یابد. خرد جمعی، که زمانی یک اصطلاح فلسفی و بیشتر شبیه یک استعاره ادبی بود،‌ امروز – لااقل بخشی از آن- IP دارد. Server دارد و حتی می‌توان میزان انرژی مصرفی آن را بر حسب ژول و کالری حساب کرد!

تا کنون، انسان همیشه سوار بر ابزار خود می‌شد. درست مانند سواری که بر اسب می‌پرد و به پیش می‌رود. اما در این مقطع زمانی، برای نخستین بار، انسان و اسب،‌ یکی شده‌اند و سن تور خلق شده.

امروز من با یک انسان ازدواج نمی‌کنم. با یک سن تور ازدواج می‌کنم: انسان + دفتر تلفن وایبری + اکانت فیس بوک + اکانت اینستاگرام + …

همچنانکه روزگاری، پس از ازدواج،‌ به دلیل مشکلات عقلی و فکری و جسمی، ممکن بود جدایی به وجود بیاید، دفتر تلفن و اکانتهای شبکه های اجتماعی و … هم می‌توانند به همان راحتی منجر به جدایی شوند (یکی از دوستان من که از همسرش جدا شده می‌گفت: احساساتش به توییتر نشت دارد و نتوانسته آن را کنترل کند!). در گذشته کدام زنی، از مردش به دلیل لنگ بودن اسب او جدا شده بود؟!

من به طور مشخص وقتی می‌گویم تکنولوژی به فضای سایبری فکر می‌کنم. با معنای دقیق کلمات آن. فضا معادل واژه‌ی Space و نه معادل واژه‌ی Room و سایبر به همان ریشه‌ی اصلی آن در Cybernetics و نه هم معنا با واژه‌ی مجازی یا Virtual.

زمانی، زاهد تارک دنیا می‌توانست همه‌ی دنیا را کنار بگذارد و با چشمان بسته،‌ به کشف و شهود مشغول شود. او هیچ چیز را از دست نمی‌داد. جهان و عالم هستی را می‌فهمید. آنچه نمی‌دید زوایدی بود که انسان بر روی این کره خاکی آفریده بود. خانه و آشپزخانه و کاخ‌ها و کوخ‌ها و زر و زور و هر آنچه که تجربه‌ی او را از بزرگی عالم هستی، نه تنها عمیق‌تر نمی‌کرد، بلکه مغشوش می‌کرد.

اما در روزگار جدید، انسان که قبلاً چیزی توانمندتر از دست خود و سریع‌تر از پای خود و بزرگتر از بدن خود ساخته بود، مشغول توسعه‌ی چیزی گسترده‌تر از مغز خویش است! در عصر سن تورها، تسلط نداشتن بر ابزارهای جدید، صرفاً ضعف فیزیکی و مادی نیست. بلکه چشم پوشی از ابزاری بزرگ برای درک بهتر عظمت عالم هستی است.

انسانها، اگر نیاموزند که به ابزارها مسلط شوند، در زیر دست و پای سن تورها، له خواهند شد. دنیای جدید دنیای آنهاست و لااقل، نگاهی به وضعیت امروز ما،‌ نشان می‌دهد که بسیاری از ما، نه تنها این ترکیب جدید انسان – ابزار را نفهمیده و ندیده‌ایم، بلکه در سوار شدن بر اسب تکنولوژی هم، چنان ناشیانه عمل کرده‌ و فرو افتاده‌ایم که عملاً صرفاً قربانی پایکوبی اسب‌ها و اسب سواران تکنولوژی هستیم.

پی نوشت: خیلی دلم می‌خواست در این زمینه‌ها بیشتر بنویسم، اما احساس می‌کنم حوصله‌ی خواننده سر می‌رود. روی کاغذ می‌نویسم.

به روز رسانی: بعداً مطلب دیگری تحت عنوان دنیای تکنولوژی و شکل گیری حافظه بیرونی نوشتم که می‌توان آن را ادامه این متن در نظر گرفت. امیدوارم فرصت کنید و آن را هم بخوانید.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+309