Tag: تصویر گربه

لحظه نگار: باز هم گربه همسایه

احتمالاً گربه‌ی همسایه را به خاطر دارید. قبلاً عکسی از او گذاشته بودم.

کنار خانه‌ی من زندگی می‌کند و البته خانه‌اش کمی از من بزرگ‌تر است (من یک چهاردیواری دارم و بقیه‌ی زمین مال اوست).

این بار که همدیگر را دیدیم، حسابی به هم خیره شدیم. به خاطر اینکه ماه‌هاست با او حرف می‌زنم من را می‌شناسد و فرار نمی‌کند.

آنقدر به همدیگر نگاه کردیم که حوصله‌اش سر رفت و خوابید (ما آدم‌ها یاد گرفته‌ایم که یک کار تکراری را برای مدت طولانی و حتی برای یک عمر انجام دهیم. اما گربه‌ها هنوز برای این نوع اسارت، تربیت نشده‌اند).

لحظه نگار - گربه سیاه خواب - خوابیده - محمدرضا شعبانعلی

معمولاً اگر با ماشین جایی بروم، در ماشینم برای انواع گرسنگان (آدم‌ها و سگ‌ها و گربه‌ها و پرندگان) چیز‌هایی می‌گذارم که در راه به آنها بدهم و اگر فرصت کنم می‌نشینم و آن‌ها را نگاه می‌کنم.

طبیعتاً از آنجایی که تعداد گربه‌ها نسبتاً بیشتر از سایر حیواناتی است که نام بردم، تجربه‌ی آشنایی و هم‌نشینی بیشتری با آنها (حتی در مقایسه با انسان‌ها) دارم.

در این مدت چند تجربه‌ی جالب داشتم که واقعاً برایم آموزنده بود.

یکی اینکه یک بار آمدم به یک گربه گرسنه غذا بدهم، در زیر یک مبل کهنه کنار خیابان پنهان شد. احتمالاً فکر کرد من هم «آدم» هستم و او را آزار می‌دهم. دستم را جلو بردم که به او غذا بدهم. دستش را بیرون آورد که روی دست من بزند. اما چنگش باز شد و دستم زخم شد. بلافاصله وقتی غذا را دید فهمید که قرار نبوده او را آزار بدهم. غذا را می‌خورد و لابه‌لای خوردنش می‌آمد و با زبان زخم دست من را لیس می‌زد. چنین رفتار‌هایی اگر چه در سگ‌ها زیاد دیده می‌شود،‌ اما برای من دیدن این رفتار در گربه‌ها عجیب بود یا لااقل من ندیده بودم (حتی در آدم‌ها هم این رفتار زیاد دیده نمی‌شود).

تجربه‌ی دیگر، بحث توارث افقی بود که متوجه شده‌ام گربه‌ها خیلی خوب از آن بهره برده‌اند. البته احتمالاً خیلی‌ موجودات دیگر هم از آن بهره برده‌اند اما کمتر مقابل چشمان ما قرار می‌گیرند.

دیدن این منظره‌ها، وقتی از یک اتفاق موردی به یک روند تکراری تبدیل می‌شود، واقعاً زیبا و الهام‌بخش است:

اینکه گربه‌ی مادر، رد شدن از خیابان را به فرزندان خود آموزش می‌دهد. کاری که مشخصاً طی صد سال اخیر (با رواج اتومبیل‌ها) آموخته‌اند و فرصت کافی برای کدگذاری ژنتیکی نداشته‌اند و باید به صورت افقی آموزش داده شود.

حتی کمی دورتر از خانه‌ی من که ترافیک بیشتر است، چند گربه را می‌شناسم که وقت عبور از خیابان، در وسط خیابان می‌ایستند و منتظر می‌مانند تا ببینند ماشینی عبور می‌کند یا خیر. دقیقاً وسط خیابان. و دقیقاً با نگاه به همان سمتی که ماشین می‌آید. البته این نوع رفتار حاکی از شعور را فقط در سه مورد گربه دیده‌ام (که البته همیشه همین رفتار را تکرار می‌کنند و تصادفی نیست). بقیه‌ی گربه‌هایی که دیده‌ام مثل خودمان از خیابان رد می‌شوند.

تنوع تیپ‌های شخصیتی هم در گربه‌ها به وفور دیده می‌شود و به نظرم (به عنوان یک نظر غیرعلمی و صرفاً‌ تجربی) همان الگوی پنج عاملی شخصیت را تا حد خوبی می‌توان در موردشان حس کرد و به کار برد.

از میان تعریف‌های متعدد هوش، یکی از تعریف‌های زیبا، تعریف دنیل رابینسون است که می‌گوید: هوش، میزان توانایی سیستم‌ها در حل مسائل و چالش‌هایی است که در محیط خود با آن مواجه هستند.

خیلی این تعریف را دوست دارم و هر وقت پیش سایر حیوانات می‌نشینم و توانمندی آنها در حل چالش‌هایشان را می‌بینم، از اینکه چطور انسان به نتیجه رسیده که موجودی شگفت انگیز است و چطور نمی‌تواند معجزه‌ هستی را در یک الاغ یا سگ یا گربه یا سوسک، بیشتر از وجود خودش (یا لااقل به اندازه‌ی وجود خودش)‌ ببیند شگفت‌زده می‌شوم.

َعکس گربه سیاه - لحظه نگار- محمدرضا شعبانعلی



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+233