Tag: تبلیغات

چالش عکس سیاه و سفید و تبلیغ بیسکوییت گرجی

درک این چالش‌های رایج شبکه های اجتماعی برایم چندان ساده نیست.

قبلاً هم یک بار، تحت عنوان دستاوردهای یک سطل آب یخ، کمی در مورد آنها نوشته بودم.

وقتی یکی از آقایانی که دوست من هستند، با کپشن انگلیسی از معلم خصوصی فرانسه شان – که خانمی زیبا رو بودند – به خاطر دعوت به این چالش و کلاس‌های به یادماندنی فرانسه (!) تشکر کردند، احساس کردم که شاید بخشی از موتور محرک این چالش‌ها را باید در نظافت اجتماعی جستجو کرد.

بگذریم.

این‌ مقدمات را گفتم که بگویم، دیروز دیدم اکانت بیسکوییت گرجی که پارسال در اینستاگرام پیدایشان کردم و در صفحه‌‌ی اینستاگرامم معرفی هم کردم، یکی از بهترین استفاده‌های ممکن از چالش عکس سیاه و سفید را انجام داده‌اند.

در نگاه من، شاید بتوان آنها را از لحاظ خلاقیت بسیاری از رجزخوانی‌های سامسونگ و اپل و کوکا و پپسی یا خودروسازهای بزرگ بین‌المللی مقایسه کرد.

در اکانت اینستاگرام بیسکوییت گرجی، عکسی مربوط به خط بسته بندی دهه ۴۰ گرجی منتشر شده و شرکتهای جوان‌تر به چالش دعوت شده‌اند.

 

چالش عکس سیاه و سفید - بیسکوییت گرجی

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+187
  

لحظه نگار: نمونه تبلیغات خلاق محیطی

به علتی – که خارج از حوصله‌ی روزنوشته‌هاست – گفتم در لحظه نگار امروز، یادی کنم از یک تبلیغ محیطی هوشمندانه‌ی ارزش آفرین که در کشور امارات در یک مال تجاری دیدم.

آنها برای تامین هزینه‌های تمیز کردن دستشویی‌ها، فضای داخل توالت‌ها را برای تبلیغات به مزایده گذاشته بودند.

طبیعتاً می‌توانید حدس بزنید که دیوار توالت، ارزان ترین فضای تبلیغاتی محسوب می‌شود و از سوی دیگر، محلی است که به شدت مورد توجه حاضرین قرار می‌گیرد (این همان فضایی است که ما معمولاً ناله و نفرین و مهم‌ترین حرف‌هایمان را روی آن می‌نوشتیم و می‌نویسم و شکل ابتدایی شبکه های اجتماعی محسوب می‌شود که در کشور ما رواج داشته و نشانه‌ی دیگری از اینکه ما مردم خلاق، حتی قبل از اختراع توییترو اینستاگرام، از ابزاری به نام توالت های اجتماعی برای تخلیه ی احساسات خود بهره مند بوده‌ایم).

بگذریم.

می‌توانید به عنوان یک سوال فکر کنید که کدام صاحب برندی، حاضر است نام محصول یا برندش را در توالت تبلیغ کند!

جوابی که در آن جا دیدم جالب بود: یک شرکت تبلیغاتی!

این شرکت نکاتی در مورد دستشویی و آمارهایی در مورد توالت رفتن را نوشته بود و زیرش، آدرس خودش را داده بود.

با زبان بی زبانی می‌گفت: ما انقدر خلاق هستیم که از فضای ارزان تلف شده هم، بهترین فرصت تبلیغ را خلق می‌کنیم.

گفتم شاید شما هم از دیدنش لذت ببرید.

نمونه تبلیغات خلاق - تبلیغات محیطی

 



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+193
  

پنج نوع مخاطب برای کسب و کار (خصوصاً‌ در شبکه های اجتماعی)

در گذشته‌های دور (از حدود سه هزار سال پیش تا حدود ده سال پیش) وقتی انسان در مورد کسب و کار فکر می‌کرد، دیگران را به سه دسته تقسیم می‌کرد:

  • آنها که مشتری هستند.
  • آنها که مشتری نیستند و نخواهند شد.
  • آنها که مشتری نیستند و ممکن است مشتری بشوند.

دوران جدید، مفهوم دیگری را در کنار مشتری و شاید به جای مشتری مطرح کرده است: مخاطب.

امروز، سازمان‌ها با مخاطب خود حرف می‌زنند.

مخاطب ممکن است هرگز مشتری نباشد. اما مخاطب است.

مشتری هم ممکن است مخاطب نباشد.

سازمان‌ها با مخاطب حرف می‌زنند و به مشتری می‌فروشند.

البته این دو گروه، می‌توانند با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند. شاید هم تا حد زیادی نزدیک باشند.

اما به نظر می‌رسد که دنیای جدید و فرهنگ جدید و ابزارهای جدید، فاصله‌ی بالقوه بین مخاطب و مشتری را هر روز و هر لحظه بیشتر می‌کند.

مجموعه‌ای که امروز مثلاً یک اکانت صد هزارنفری در یک شبکه اجتماعی یا تلگرام دارد، با مخاطب حرف می‌زند.

ممکن است مخاطب، مشتری‌اش باشد یا مشتری‌اش بشود.

ممکن است مخاطب پیام او را به مخاطب دیگر یا مشتری فعلی یا مشتری بالقوه برساند.

ممکن است مخاطب، صرفاً‌ پیام را هضم، جذب و دفع کند!

چند درصد کسانی که اکانت یک بازیگر تلویزیونی را فالو می‌کنند، فیلم او را هم خواهند دید؟

چند درصد کسانی که اکانت خودروسازهای بزرگ جهان را پیگیری می‌کنند، تا قبل از مرگ، صندلی آن خودروها را لمس خواهند کرد؟

چند درصد از کسانی که فیلم یک بازیگر را می‌بینند یا یک خودرو لوکس را سوار می‌شوند، پیام‌های رسانه‌‌ای مربوط به آن فرد یا سازمان را هم تعقیب می‌کنند؟

به نظر می‌رسد که تقسیم بندی مخاطبان و برنامه ریزی برای آنها، بتواند ایده‌های ارزشمندی برای توسعه‌ی کسب و کارها ایجاد کند. خصوصاً‌ کسانی که در فضاهای رسانه‌ای جدید (خرده رسانه‌ها یا رسانه‌های اجتماعی یا رسانه‌های مجازی یا رسانه‌های پویا یا هر چه دوست دارید بنامید) فعالیت می‌کنند.

یک تقسیم بندی پیشنهادی (صرفاً پیشنهادی) می‌تواند این باشد:

  • کسانی که پیام من را دریافت خواهند کرد، اما امروز مشتری من نیستند و ممکن است مشتری‌ام بشوند.
  • کسانی که پیام من را دریافت خواهند کرد و آن را بررسی می‌کنند تا ایرادها و ضعف‌های من را پیدا کنند (منتقد من هستند) و به هر حال مشتری‌ام نخواهند بود
  • آنها که رقیب من هستند و می‌کوشند نقاط قوت من را بررسی و تقلید کنند و البته باز هم، مشتری من نخواهند بود.
  • کسانی که پیام من را دریافت می‌کنند مشتری‌ام بوده‌اند یا دوست دارند باشند، اما هنوز نتوانسته‌ام پیشنهاد جدیدی بدهم که آنها را به خرید ترغیب کند.
  • کسانی که پیام من را دریافت می‌کنند و در هر فرصتی بتوانند محصول من را تهیه می‌کنند. حتی اگر لازم نداشته باشند (مشتریان اپل، مثال خوبی هستند. یا عاشقان یک بازیگر سینما یا تئاتر)

همین تقسیم بندی را با کمی اصلاح و تغییر و تعدیل، می‌توان در مورد اشخاصی که رسانه در اختیار دارند هم به کار برد:

  • کسانی که پیام من را دریافت می‌کنند اما مخاطب من نیستند (البته شاید بشوند).
  • آنها که منتقد من هستند.
  • آنها که رقیب من هستند.
  • آنها که دوست من هستند.
  • آنها که طرفدار من هستند

تفاوت مورد چهارم و پنجم، در تعصبی است که طرفداران دارند و دوستان کمتر دارند.

چه در مورد عرضه محصول و چه در مورد برندسازی شخصی، به نظرم سوال مهمی که می‌توانیم به صورت دائمی، در انتخاب رسانه‌ها، در تدوین استراتژی محتوا برای آنها، در تنظیم سیاست‌های روابط عمومی، در تولید محتوا، در تبلیغات و در هر نوع تعامل با مخاطب در ذهن داشته باشیم این است که: سبد مخاطبان من چگونه است؟ این پیام خاص، برای کدام مخاطبان است؟ معمولاً به کدام مخاطبان فکر می‌کنم؟ چه سهمی از توانم را برای کدام گروه از مخاطبانم صرف کنم؟



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+146
  

لحظه نگار: نام‌هایی که نان نمی‌شوند

این دو عکس را در ایستگاه مترو، در کشوری که قطعاً چین نیست انداختم.

هر چه فکر کردم نفهمیدم که چطور می‌شود نام و دیکته‌ی این دامین را حفظ کرد.

باز هم خدا بیامرزد پدربزرگ مرا که اگر نام خانوادگی بی معنی روی ما گذاشت، حداقل به خاطر سپردنش ساده‌تر به نظر می‌رسد!

لحظه نگار - تبلیغات محیطی نادرست

لحظه نگار - تبلیغات محیطی نادرست و انتخاب غیرمنطقی نام دامین

پی نوشت یک: از این جنس مثال‌ها در مورد انتخاب نام تجاری همیشه مطرح بوده و هست. ظاهراً نام اولیه‌ی سونی هم به عنوان مخففی از Tokyo Tsushin Kogyo گاهی اوقات Totsuko گفته می‌شده که بعد از تجربه‌ی بین‌المللی موریتا در مسافرت به کشورهای دیگر، متوجه می‌شود تلفظ چنین کلمه‌ای در زبان انگلیسی سخت است و نام سونی را انتخاب می‌کنند که به نوعی تداعی‌کننده‌ی واژه‌های مرتبط با صوت هم باشد.

اگر چه امروز، دیگر سونی ماموریت خود را سیستم‌های صوتی و تصویری نمی‌داند، اما این برند، بزرگتر از آن شده که ریشه‌ی کلامی نام تجاری‌اش، بر روی هویت‌اش سایه بنندازد.

پی نوشت دو: هر ایده‌ یا صاحب‌ایده‌ای که رویا یا ادعای جهانی بودن یا جهانی شدن دارد، باید جهانی فکر کند.

این یک انتخاب نیست. یک منطق اجتناب ناپذیر است که در برابرش باید سر تمکین فرود آورد.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+164