دسته بندی: لحظه نگار

لحظه نگار: نام‌هایی که نان نمی‌شوند

این دو عکس را در ایستگاه مترو، در کشوری که قطعاً چین نیست انداختم. هر چه فکر کردم نفهمیدم که چطور می‌شود نام و دیکته‌ی این دامین را حفظ کرد. باز هم خدا بیامرزد پدربزرگ مرا که اگر نام خانوادگی بی معنی روی ما گذاشت، حداقل به خاطر سپردنش ساده‌تر به نظر می‌رسد! پی نوشت یک: از این جنس مثال‌ها در مورد انتخاب نام تجاری همیشه مطرح بوده و هست. ظاهراً نام اولیه‌ی سونی هم به عنوان مخففی از Tokyo Tsushin Kogyo گاهی اوقات Totsuko گفته می‌شده که بعد از تجربه‌ی بین‌المللی موریتا در مسافرت به کشورهای دیگر، متوجه می‌شود تلفظ چنین کلمه‌ای در زبان انگلیسی سخت است و نام سونی را انتخاب می‌کنند که به نوعی تداعی‌کننده‌ی واژه‌های مرتبط با صوت هم باشد. اگر چه امروز، دیگر سونی ماموریت خود را سیستم‌های صوتی و […]

لحظه نگار: نمای دور / نمای نزدیک

+۱۹۶   فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

لحظه نگار: تصویر فسیل یک ماهی

لینک تصویر با کیفیت بالاتر +۱۱۳   فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

لحظه نگار: قوی سفید

پیش نوشت: اصولاً اینکه ما آدمها راه می‌افتیم عکس می‌گیریم، توهین به عکاس‌های حرفه‌ایه. متاسفم که ابزارها و تکنولوژی اونقدر ارزون و در دسترس شده که امثال من، هم می‌تونیم عکس ثبت کنیم و هم چون هزینه نداره با دیگران به اشتراک بگذاریم. قبل از اینکه یاد بگیریم عکس انداختن یعنی چی. به هر حال. با نهایت پررویی و با عذرخواهی از اونهایی که هنر عکاسی رو بلدند (و با آرزوی اینکه من هم یاد بگیرم) دو تا عکس رو انداخته بودم و دوست داشتم بذارم اینجا بمونه: پی نوشت یک: ما این روزها توی ادبیات‌مون، فکر می‌کنم به اندازه‌ی کافی به دکتر مهدی حمیدی شیرازی جا و جایگاهی نداده‌ایم. شاید هم لج و لج‌بازی‌های اخوان و نیما و شاملو با خود حمیدی (بیشتر از شعرش) باعث چنین شرایطی شده. چنانکه شاملو هنگامی که هوای […]

لحظه نگار: فاصله‌ی دنیای تو با دنیای من فقط سی سانتی‌متر است اما…

فاصله‌ی دنیا، از آنجا که تو نگاهش می‌کنی و اینجا که من نگاهش می‌کنم، فقط سی سانتی‌متر است. اما چه دنیاهای متفاوتی را می‌بینیم. من در پنجره‌ای که حتی هم سطح خیابان هم نیست، باید پشت نرده بمانم، تا امنیت را تجربه کنم و هم‌نوعان دیگرم که خود را از سگ و گربه و موش و هر جاندار دیگری بالاتر می‌دانند، راهی به خانه‌ام پیدا نکنند. ما جانشینان خداوند بر زمین، هر یک به دور خود میله‌‌ها و دیوارهای زیادی کشیده‌ایم تا از شر سایر جانشینان خداوند در امان باشیم! چون ظاهراً از تمام داشته‌های خداوند، آنچه که بدان رشک می‌بریم، قلمرو وسیع قدرت اوست! پی نوشت صفر: این مجسمه همیشه آنجاست تا دنیا را بهتر از من ببیند و به من کمک کند دنیا را از نگاه او تصور کنم. پی نوشت یک: امروز […]

لحظه نگار: نقش ماندگار یک تصادف (تصویر شیشه از پرنده)

علیرضا نخجوانی، عکسی را نشانم داد که حیفم آمد با شما به اشتراک نگذارم. آنها در خانه‌شان‌، شیشه‌ی تمیز و شفافی دارند که پرنده‌ها خیلی وقت‌ها آن را نمی‌بینند و با آن برخورد می‌کنند. متاسفانه در یکی دو مورد، فوت هم کرده‌اند. تصویری که در اینجا می‌بینید، نقش بر جا مانده از کبوتر بر روی شیشه پس از برخورد با شیشه است. چون ظرافت‌های عکس به خوبی دیده نمی‌شد، بخشی از جای پرهای پرنده‌ را در تصویری جداگانه برایتان گذاشتم. دیدن حاصل این تصادف، خوشحال‌کننده نیست. اما هم‌چنان تصویری زیباست.   +153   فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

لحظه نگار: چند تصویر از یک پلیکان

در روزگاران نه چندان دور، عکس برای خودش حرمتی داشت. آلبوم خانوادگی در جایی دور از دسترس‌مان نگه داشته می‌شد و معمولاً به بهانه‌های خاص یا به اصرار و التماس، پدر و مادر آن را از گوشه‌ی کمد یا هر جای دیگری که مخصوص آلبوم بود بیرون می‌آوردند و مهلتی نه چندان طولانی داشتیم تا عکس‌ها را ورق بزنیم و ببینیم. این کار آنقدر شوق و هیجان داشت که به قول بچه‌های امروزی، تک تک پیکسل‌های آن عکس‌های رنگ و رو رفته را حفظ شده بودیم. اما این روزها، فضا فرق کرده است. عکسی که به اشتراک گذاشته نمی‌شود با عکسی که ثبت نشده، تفاوتی ندارد. حتی مفهوم وفاداری هم فرق کرده. قبلاً کافه‌دارها می‌توانستند به مشتری‌های وفادار خود دل ببندند. امروز هم، اگر چه آن مشتریان وفادار همچنان کمابیش هستند، اما قشر جدیدی از […]

لحظه نگار: اشیاء، زمان هستند که در قالب ماده، متراکم شده‌اند!

از آن شب‌هایی که در جنوب تهران، پایین ایستگاه متروی علی آباد، زیرکوبی می‌کردیم و شیشه‌های نوشابه را از خانه‌ها بر سرمان پرت می‌کردند (که چرا شمال را به جنوب وصل می‌کنید)، از آن روزهایی که مسیر متروی تهران تا کرج را پیاده می‌رفتیم، بعد از آخرین قطار شبانه راه می‌افتادیم و قبل از اولین قطار روزانه، می‌رسیدیم، از آن روزهایی که در بیابان، در پاسخ مدیرم که گفت: نزدیک‌ترین دستشویی چقدر با تو فاصله دارد و گفتم: نمی‌دانم. اما نزدیک‌ترین انسان، بیست کیلومتر دورتر است، از آن روزهایی که در سرمای بیست و هفت درجه زیر صفر مشهد کار می‌کردیم و کفش‌هایمان از سرما به کف سبد نصب کابل می‌چسبید و جدا نمی‌شد، از آن روزی که کلنگ دستگاه‌ زیرکوب‌مان در بالاست زیر ریل حاشیه‌ی تهران فرو رفت و معتادی را دیدم که فریاد […]

لحظه نگار: کتاب سکوت قدرت درونگراها

شنیده‌ام که می‌گویند طراحی خوب، معمولاً حس نمی‌شود. چیزی که بیشتر حس می‌شود طراحی بد است. نمی‌دانم این حرف چقدر درست است. بیشتر به نظرم می‌رسد پیام این حرف، آن است که طراحی نباید بیش از حد خودش را در چشم و ذهن طرف مقابل فرو کند! درست مثل شیک‌ترین لباس‌ها و گران‌ترین لباس‌ها که ضمن زیبا بودن و چشم نواز و تن نواز بودن، جیغ هم نمی‌زنند و بیش از حد جلب توجه نمی‌کنند. اما فکر کنم همه‌ی ما، گاهی، نمونه‌هایی از طراحی را می‌بینیم که هم خوب هستند و هم حس می‌شوند. به این کتاب که عنوانش را نمی‌شود خواند نگاه کنید: این طرح جلد، مربوط به کتاب سکوت قدرت درونگراهاست که قبلاً در متمم در موردش صحبت کرده‌ایم. حالا کتاب را در زاویه‌ای دیگر گذاشته‌ام. اگر چه کیفیت عکس موبایل خوب نیست. […]

لحظه نگار: گردهمایی سالیانه شاتل

امروز، دوستان عزیزم در شرکت شاتل، لطف کردند و من را هم برای حضور در همایش سالیانه شرکت شاتل که هر سال در فروردین ماه برگزار می‌شود دعوت کردند. امسال همایش در برج میلاد برای بیش از هزار نفر از اعضای خانواده شاتل برگزار شد. اگر چه به عنوان مهمان رفته بودم اما به دستور احمدرضا نخجوانی و مهندس شانه ساززاده، چهار یا پنج دقیقه با دوستان خوب شاتلی در رابطه با غبطه‌ای که همیشه به فعالان حوزه تکنولوژی می‌خورم، صحبت کردم و همان حرف همیشگی را که بارها گفته‌ام در آنجا تکرار کردم که به نظرم در دنیای معاصر کسی که می‌خواهد جهان و عالم هستی و مسیر آینده‌ی آن را بفهمد، یا باید به عنوان پیش نیاز، تکنولوژی و فلسفه تکنولوژی را بفهمد و یا بهتر است در مورد دنیا، “شعر” بگوید و […]

لحظه نگار: روباه پرنده

 پیش نوشت: منطقاً هدف لحظه نگار باید ثبت لحظه های خودمان باشد. همچنان که اینستاگرام قرار بوده چنین باشد. اما من هم عادت اینستاگرامرها را دارم و هر جایی که تصویر زیبایی ببینم در قالب همان لحظه نگار با شما به اشتراک می‌گذارم. تصادفاً در گشت و گذار اینترنتی چشمم به روباه پرنده خورد. اینها از خانواده خفاشها هستند. البته ابعاد بزرگتری دارند. علاقه زیادی به باغ های میوه دارند و به همین دلیل آنها را گاهی Fruit Bat هم می‌نامند. البته اسمهای Mega Bat و Pteropus و Kalang هم برای آنها رایج است. من تصاویر را در جستجوی گوگلی پیدا کردم و تقریباً هیچ کدام، منبع اصلی نبودند. به همین دلیل به جای معرفی لینک منابع دست چندم پیشنهاد می‌کنم در قسمت جستجوی تصاویر گوگل از Flying Fox استفاده کنید تا تصاویری که از روباه پرنده به صورت […]

لحظه نگار: چند تصویر از طبیعت

فرهنگ اینستاگرام، در کنار خیلی چیزها از جمله حریم شخصی که از ما گرفت، عادت عکسبرداری از طبیعت را هم در ما کمرنگ کرد. سهم زیادی از تصاویری که این روزها می‌بینیم، یا چهره‌های خسته‌ و بهت زده‌ای است که در یک عکس ۶۱۲ پیکسلی، در حاشیه‌ی یک فنجان قهوه قرار گرفته‌اند و یا لبخندهای مصنوعی نامتقارنی که اصرار دارند فرض کنیم “همین الان، یهویی!” ثبت شده‌اند. گفتم این چند تا عکس را که از گلهای خیابان انداخته‌ام اینجا برای شما بگذارم تا شاید لحظاتی، احساس خوبی در دلتان ایجاد کند. اگر اسمها را درست بدانم، گل شقایق است و گل بنفشه و نوعی از گل لاله که به آن گل لاله جامی شکل می‌گویند.     +278   فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) […]

لحظه نگار: یک خانم و آقای خیابان‌گرد

چند روز پیش یک زن و شوهر خیابان‌گرد (از نوع سگ) دیدم. احساس کردم گرسنه و بی حال هستن. رفتم براشون غذا گرفتم و اومدم نشستم پیششون. نمی‌دونم چرا مردم از سگهای خیابانگرد بی‌‍سرپرست خوششون نمیاد. یا می‌ترسن هار باشه. به نظرم خطر اینکه با آدمها بشینی و بعداً بفهمی هار بودن یا اینکه بی دلیل گازت بگیرن، خیلی بیشتره. خلاصه. نشستم و غذا بهشون دادم و کلی باهاشون حرف زدم و چقدر هم توجه می‌کردن! اصلاً‌ باور نمی‌کنی. در گونه‌ی انسان، چند ساله این قدرت توجه رو ندیدم. که بتونه یک ساعت بهت نگاه کنه و گوش بده. تحقیقات میگن متوسط Attention Span یا بازه زمانی توجه، برای ماها بین ۸ تا ۱۲ دقیقه است. خلاصه. غذاشون رو خوردن و دیدم رفتن پشت دیوار. بچه‌هاشون رو قایم کرده بودن. اونها هم اومدن. یه تشکری […]

لحظه نگار: آخر این جام جهان بین به تو کی داد حکیم!

بله! فال تاروت. یکی از انواع ابزارهای نگاه به آینده (در جستجوی سرنوشت) و یا طالع بینی (نگاهی به سرشت). صنعتی که در همیشه‌ی تاریخ، همراه جدایی ناپذیر انسان بوده است. از پیش از معبد دلفی تا امروز. فکر می‌کنم روزی که آخرین دو انسان بر روی زمین زندگی کنند، قبل از انقراض کامل، یکی از آنها برای دیگری در مورد حدس خود از رویدادهای آینده خواهد گفت و به این شکل، فالگیری تنها زمانی از بین می‌رود که آخرین گوش برای شنیدن، از بین رفته باشد! برگه‌های بالا را چند سال پیش خریدم. از استانبول. از آن روز تا امروز، خواسته‌ام که در مورد فال و فالگیری بنویسم. اما هر بار، چیزی مانع آن شده است. گاهی وقت نداشته‌ام. گاهی حوصله. گاهی هم وقت و حوصله داشته‌ام اما ملاحظات دیگری مانع آن شده است. […]