دسته بندی: لحظه نگار

لحظه نگار: کارت نگاری

محمدرضا

امیدوارم این غیبت چند روزه به بهانه‌ی این پست تمام شود و دوباره از فردا بتوانم در روزنوشته به صورت منظم پست بنویسم. قصد دارم فردا پستی در زمینه‌ی بی بی سی و مک لوهان بنویسم و پس فردا شاید چیزی با عنوان اینکه آیا بدون ساختن، می‌توان تحلیل‌گر و منتقد سازنده‌ها شد؟ البته پاسخ این سوال از نظر من مثبت است. +۲۶۹

لحظه نگار: تصاویر جلسه هماهنگی برای گردهمایی ۲۶ مرداد

محمدرضا شعبانعلی - مرداد قبل از سمینار

اگر چه بیش از دو ماه است که بیش از بیست نفر از دوستان عزیزم. تقریباً هر روز، در حال برنامه‌ریزی و هماهنگی برای اجرای بهتر گردهمایی متممی‌ها در ۲۶ مرداد ماه سال جاری هستند و جلسات پراکنده و متعددی برگزار شده بود، اما دیروز برای نخستین بار فرصت شد همه‌ی ما زیر یک سقف جمع شویم و برای برنامه ریزی و اجرای بهتر گردهمایی، هماهنگی‌ها و گفتگوهای لازم را انجام دهیم. بچه‌ها با چند عکس، لحظاتی از این جلسه را ثبت کرده بودند و وقتی آنها را دیدم، تصمیم گرفتم با شما هم به اشتراک بگذارم. سعی می‌کنم تا روز شنبه (برای ایمیل هفتگی) یک فایل صوتی کوتاه ده تا بیست دقیقه‌ای تنظیم کنم و ضمن معرفی هر یک از بچه‌ها، به صورت مختصر برایتان بگویم که در سمینار از چه چیزی صحبت خواهند کرد. […]

محمدرضا شعبانعلی – هفت ساله از تهران

  شاید بچه‌های جدید که برنامه‌های صدا و سیما رو می‌بینن، نتونن تصور کنن که برنامه‌های صدا و سیما می‌تونه حتی بی‌کیفیت‌تر از الان هم باشه. اما واقعیت اینه که چنین چیزی امکان‌پذیره. ماها در دوران دبستان، نقاشی  می‌کشیدیم و می‌فرستادیم صدا و سیما تا به اسم خودمون توی برنامه کودک نشون بدن. بعداً که بزرگ شدم و با بچه‌های بعضی از مدیرهای صدا و سیما دوست شدم، فهمیدم که چون ما اونجا آشنا نداشتیم احتمال اینکه نقاشی‌هامون رو پخش کنن خیلی کم بوده و خیلی از اسم‌هایی که توی بچگی می‌شنیدیم، راه نزدیک‌تری به جلوی دوربین داشتن. بگذریم. به هر حال، من که اصلاً نقاشی‌هام رو نفرستادم برای صدا و سیما (همون آدرس معروف انتهای خیابان الوند که همه‌ی بچه‌ها حفظ بودن). بنابراین نمی‌تونم از اینکه نقاشی‌هام رو پخش نکردن گله کنم. اما به […]

دوباره ماه

صرفاً با هدف به روز شدن وبلاگ و خالی نماندنش، گفتم دوباره یک عدد “تصویر ماه” را با شما به اشتراک بگذارم:   +207

عماد قائنی و اولین قرارداد تولید محتوای دیجیتال من

امروز در لابه‌لای اسناد و مدارک قدیمی که آرشیو و نگهداری می‌کنم، برگه‌ی قراردادی را دیدم که به هفت یا هشت سال قبل مربوط می‌شد. قرارداد در اوایل سال ۸۸ امضا شده. و البته تاریخ امضای قرارداد، معنای دیگری هم دارد. چون شروع دوستی من و عماد قائنی را ثبت کرده. این دوستی البته هنوز هم بیشتر و بهتر و عمیق‌تر از قبل وجود دارد. در روزگاری که خریدن مدرک DBA و دکتر شدن از خریدن ماست ساده‌تر و البته برای جهاز هاضمه مفید‌تر است، هرگز ندیده‌ام که عماد قائنی، مستقیم یا غیرمستقیم، تلاش کند یا میل داشته باشد یا فضایی ایجاد کند که او را دکتر عماد قائنی صدا کنند. اگر چه تحصیلات خود را در مقطع دکترا در منابع انسانی به پایان رسانده است. آن سالها عماد قرار بود مجموعه‌ای از محتواهای دیجیتال آموزشی […]

کلاغ‌ها

فرصتی پیش اومد و یکی دو ساعت بعد از طلوع آفتاب رو پیش کلاغ‌ها گذروندم. قبلاً وقتی بحث باهوش‌ترین حیوانات در قالب #زنگ تفریح در متمم مطرح شده بود، در فهرست حیوانات باهوش به کلاغ‌ها هم اشاره شده بود (البته با همه‌ی اما و اگرهایی که در مورد هوش حیوانات مطرح هست و توجه به این نکته که ما معمولاً به اشتباه، هوش سایر حیوانات رو بر اساس عملکردهای مشابه انسان می‌سنجیم). به هر حال، طی مدتی که با کلاغ‌ها همنشین بودم و حدود ۲۰ تا از اونها رو کنار هم دیدم، به یه نتیجه‌ی جالب رسیدم. اونم اینه که کلاغ‌ها در محیط شهری، تقسیم کار انجام می‌دن. تعدادی از اونها روی زمین غذا می‌خورند و تعدادی دیگه در اون محیط، روی میله‌ها و دیوارها و نقاط بلند می‌نشینن و مواظب هستند که تهدیدی به […]

لحظه نگار – محمدرضا

یه مدت بود عکس شخصی نداشته بودم و مطالب هم کمی رسمی و جدی بود. گفتم شاید با گذاشتن عکس شخصی دوباره فضای این وبلاگ، کمی به وبلاگ نزدیک بشه. توضیح اینکه عکس مربوط به نیمه‌های شبِ یک روز شلوغ و پرکار هست. خستگی چهره و تار بودن تصویر به این مسئله برمی‌گرده. +۳۵۲

لحظه نگار: همسفره‌ها

یکی از عمیق‌ترین لذت‌هایی که توی زندگی می‌شه تجربه کرد اینه که نشسته باشی. پرنده بیاد یه کم نگاهت بکنه. نترسه. بیاد بشینه توی بشقابت. یه کم از صبحانه‌ات بخوره. بعد بره. اما نه به خاطر ترس. بره که دوستش رو صدا کنه و دوتایی بیان بقیه‌ی صبحانه رو بخورن. گاهی ما آدم‌ها، صدها میلیون تومان پول جمع می‌کنیم و هزینه می‌کنیم تا شاید برای مدت کوتاهی لذتی در این عمق رو تجربه کنیم. *** *** +۳۳۹

لحظه نگار: پنجره‌ی بامدادی

+۱۴۲

لحظه نگار: زغال و ماشین

خوبی لحظه نگار اینه که آدم مجبور نیست برای انتشار عکس‌ها در ایجا فکر کنه و علتی مطرح کنه (چنانکه خوبی شبکه های اجتماعی اینه که آدم کلاً مجبور نیست فکر کنه). بنابراین، با یک توضیح کوتاه و بدون بهانه سازی و توجیه آوردن، دو تا عکس زیر رو اینجا می‌ذارم. عکس اول مال زغاله که مثل همیشه اومده بود دنبال ماشین من بیرون که من رو بدرقه کنه و برگرده. اما چون دیر رسید و فرصت نداشت از روی دیوار بیاد بیرون، از لای در پارکینگ اومد بیرون و بین دو لنگه‌ی در اتومات گیر کرد. مجبور شدم بچه‌ رو یه شب بیارم بالا پیش خودم که مطمئن شم استخوان‌ها و بدنش سالمه. البته اتفاق خاصی نیفتاد. بالا اومد و همه جا رو چرخید و روی لباس من – که بوی من رو می‌داد […]