دسته بندی: روزمرگی‌ها

درباره کتاب بیشعوری خاویر کرمنت

پیش نوشت صفر:  چند سال پیش بود که برای اولین بار نام کتاب بیشعوری خاویر کرمنت را از یکی از دانشجویانم شنیدم. قرار بود برای تمرین مهارت ارائه، هر کس کتابی را بخواند و آن را در ده دقیقه برای بچه‌های کلاس، تعریف کند. یکی از بچه‌ها، جلوی تخته ایستاد و بخش‌هایی از کتاب بیشعوری را مطرح کرد. سپس پرسید: کسی هست که با این حرف‌ها مخالف باشد؟ یکی دستش را بلند کرد. قبل از اینکه دهان باز کند، دوستی که جلوی تخته ایستاده بود گفت: متاسفم. پس شما بیشعور هستید! این نخستین مواجهه‌ی من با کتاب بیشعوری خاویر کرمنت بود. مدت‌ها گذشت و هرگز احساس خوبی به خریدن و خواندن آن کتاب نداشتم. تا اینکه بعدها، دوستان دیگرم را دیدم که به هیچ وجه – حداقل با معیارهای من – بیشعور نبودند و این […]

عشق تو مست و کف زنانم کرد

آلبوم مستور و مست همایون شجریان رو چند وقت، به صورت منظم گوش می‌دادم. شاید بیش از صد بار در ماشین، چرخیده بود و تکرار شده بود. اما ظاهراً بیماری عادت چنان فراگیر است و ریشه در ساختار جان ما دارد که به سادگی نمی‌توان از آن رهایی یافت. این را امروز فهمیدم که آلبوم قطره‌های باران علیرضا قربانی را – که چند هفته است فقط آن را گوش می‌دهم – نداشتم و در بین سی دی ‌های قدیمی‌تر، مستور و مست را پیدا کردم و انقدر ترافیک و سر و صدای مربوط به آن زیاد بود که برای نشنیدن بوق بی دلیل ماشین‌ها، صدای موسیقی را تا آخرین حد بالا بردم. آخرین (هشتمین) قطعه‌ی مستور و مست، غزل عشق تو مست و کف زنانم کرد بود. از غزلیات مولوی. من موسیقی نمی‌فهمم. اما احساس […]

علم، منطق، حکمت، فلسفه، ادبیات (قسمت دوم)

پیش نوشت یک: در ادامه‌ی قسمت اول این نوشته – که فقط به بیان یک مقدمه گذشت – در اینجا می‌خواهم قسمت دوم بحث در مورد علم و منطق و حکمت و فلسفه و ادبیات را بنویسم. اگر چه باور ندارم که این بحث در این قسمت یا قسمت سوم یا حتی چهارم، به سرانجام و سرمنزلی برسد. چه آنکه اگر به منزلی در میان راه هم برسد، باید خداوند را شاکر بود. پیش نوشت دو: کمتر وقتی بوده که بیان یک درد یا دغدغه یا مشکل یا مسئله یا معضل، برایم تا این حد ساده باشد و از سوی دیگر، کمتر موضوعی بوده که در نوشتن و گفتن در موردش چنین سطحی از تردید را تجربه کرده باشم. شاید در روزنوشته‌ها – در حال حاضر – تنها یک موضوع دیگر وجود داشته باشد که […]

سوال مصاحبه استخدامی

جلسه‌ای خدمت یکی از دوستان با تجربه‌ام بودم. چند نفر برای مصاحبه استخدامی آمده بودند. قرار بود که تعدادی از آنها به عنوان فروشنده انتخاب شوند. به هر حال، لطف کردند و اجازه دادند من هم در اتاق بمانم. منتظر بودم که سوالات استاندارد رایج را بشنوم. جنس سوالات مصاحبه استخدامی تقریباً مشخص است. عده‌ای از مدرک تحصیلی و آموزش‌هایی که دیده‌ای می‌پرسند. عده‌ای دیگر در مورد سابقه کارت حرف می‌زنند. بعضی هم، آخرین آزمون روانشناسی را که در موردش شنیده‌اند روی داوطلب بدشانس پیاده و اجرا می‌کنند (چند وقت پیش، شنیدم در مصاحبه‌ای، شش خودکار به شرکت کنندگان می‌داده‌اند و می‌گفته‌اند: هر جور که می‌پسندی آنها را کنار هم بگذار! بعد هم بر همان اساس، فرد داوطلب را تایید یا رد می‌کرده‌اند! این روزها هر آزمونی را که سوال آن به نتیجه‌ی آن ارتباط […]

شبکه های اجتماعی ، الکسا و موتورهای جستجو

یکی از دوستان خوبم به نام حمید، در زیر قسمت دوم بحث ده سال وبلاگ نویسی، مطلب مهمی را مطرح کردند که چون پاسخی که نوشتم طولانی شد و احساس کردم برای خواننده‌ی کامنت‌ها، دیدن چنان متنی طولانی آزار دهنده است، آن را اینجا به عنوان یک مطلب مستقل می‌نویسم. اجازه بدهید که ابتدا صحبت‌های حمید را بنویسم و سپس کامنت خودم را. مدتی است که بر روی شبکه های اجتماعی تحقیق میکنم. شبکه های اجتماعی نه به عنوان ابزاری برای فعالیت اقتصادی یا سیاسی یا حتی اجتماعی، بلکه به عنوان یک محیط زیست. محیطی که در آن میشنویم، درد دل میکنیم، اعتبار میگیریم، دوست و دشمن می شویم و … . به همین دلیل نوشته ی شما را با دقت خواندم. در بخشی از نوشته عنوان کردید که تعداد فالوئر ها را نباید یک […]

یادی از داریوش آشوری و عرفان و رندی در شعر حافظ

پیش نوشت: مدتی بود که به دلیل نیاز به جابجایی اتاق آکوستیک، امکان ضبط فایلهای صوتی مهیا نبود که خوشبختانه به لطف دوست عزیزم محسن مهابادی – که از ابتدا هم او، اتاق آکوستیک ما را ساخته بود – دوباره این فرصت مهیا شد. می‌خواستم یادگاری کوچکی به محسن هدیه دهم و برای اینکار نسخه‌ای از دیوان حافظ را انتخاب کردم. گفتم آن را برای شما هم در قالب روزمرگی‌ها بگذارم و از سوی دیگر، شاید باعث شد که فرصتی دست دهد و علاقمندان، سری به کتاب عرفان و رندی در شعر حافظ که شاهکار زیبای داریوش آشوری است، بزنند. محسن عزیز. اشعار حافظ هم مثل سایر داشته‌های فرهنگی ما، چنان بر لب طاقچه‌ی عادت پوسیده است که بوی خوش مفاهیم پنهان در آن، کمتر سرمست‌مان می‌کند. اما هنوز هم به تعبیر زیبای داریوش آشوری […]

ساختن برای نماندن: فقط برای ۳۰ روز

همه چیز از بحث مدل ذهنی در نوشته‌ی قبل شروع شد. چند جمله‌ی ساده که یک سال پیش نوشتم و یک سال در فضای وب دست به دست چرخید. نه کسی سطری به آن اضافه کرد. نه حتی چیزی از آن کم کرد! تصمیم گرفتم خودم در موردش بیشتر بنویسم. بعد کامنت امیرحامد را دیدم و توضیح عباسعلی رو خوندم و پاسخ دادم و بعد کامنت محمد معارفی در زیر همان و بعد هم کامنت آخری که زیر همان مطلب گذاشتم و خوانده‌اید (یا می‌توانید بخوانید). به هر حال، به وسوسه‌ی حرفی که محمد معارفی مطرح کرد، یک پروژه‌ی موقت یک ماهه دارم. یک کانال تلگرام راه اندازی کردم به نام justfor30days@ فضای این کانال خیلی شخصیه  و یه جورایی در مورد تغییر در زندگی و تغییر در مدل ذهنی حرف می‌زنه. دلم می‌خواست فقط برای […]

گزارش بازدید از دفتر روزنامه همشهری

به لطف و دعوت دوست خوبم آقای محسن امین، فرصتی شد تا امروز به دفتر روزنامه همشهری سر بزنم. ساختمانی زیبا به همراه محیطی مهربان و دوست‌داشتنی و محدوده‌ی وسیعی از فعالیت‌ها. تا جایی که من می‌دانم دفتر روزنامه همشهری یکی از گسترده‌ترین مجموعه‌های مطبوعاتی است که جمعی بزرگ و متنوع از اهل نشر و قلم را زیر یک سقف گرد آورده است. از بخش خبری تا بخش‌های تحلیلی و از بخش بورس تا بخش فرهنگ و مجموعه گسترده‌ای از مجله‌ها مانند دانستنیها و دوچرخه و خردنامه و سرزمین من. فرصتی بسیار ارزشمند بود تا فرایند تولید محتوا در چنین حجم گسترده‌ای را ببینم و اصول و چارچوب‌هایی را که برای انجام کار هماهنگ و کیفی در چنین حجمی گسترده به کار گرفته می‌شود، بیاموزم. با وجودی که در تمام ساختمان چرخیدم و بخش‌ها را […]

حرفهای شریعتی با مخاطبهای آشنا

داشتم حرفهای دوستانم در زیر مطلب قبلی (درباره مرگ مخاطب) را میخواندم، نام شاندل را دیدم. با وجودی که قبلاً در بحثی در مورد دکتر شریعتی، اشاره ای به بحث شاندل داشتم، اما احساس کردم که جای واقعی آن حرفها، امروز است که درباره ی مخاطب نوشته ام. واژه ی مخاطب، برای هر کسی بسته به دغدغه ها و اولویتهایش میتواند معنای خاص خود را داشته باشد. طبیعی است که من، در محیط کاری و حرفه ای خودم، هر زمان که واژه ی مخاطب را می شنوم، آن را به معنایی میفهمم که در #استراتژی محتوا، مطرح میکنند: کسی که قرار است محتوایی را دریافت کند و در مقابل، برای انجام اقدام مشخصی برانگیخته شود. یا اینکه طبیعی است که خیلی از دوستان، با شنیدن کلمه ی مخاطب، به یاد بحثهای حوزه ی هرمنوتیک بیفتند و […]

بالاخره تصمیم گرفتم که دیگر به اینستاگرام سر نزنم

پیش نوشت: این یک گزارش کاملاً شخصی است و برای دوستان و آشنایانم نوشته شده. ممکن است برای مهمان گذری این خانه، جذاب نباشد. فکر می‌کنم که تقریباً تمام شبکه‌های اجتماعی متعارف را تجربه کرده‌ام. بعضی از آنها را با اسم خودم و بسیاری از آنها را با حساب‌های کاربری عمومی و ناشناس. زمانی در فیس بوک فعال بودم و صفحه‌ی شخصی داشتم. بعد که تعداد دوستانم به سقف تعریف شده توسط فیس بوک رسید، یک Fanpage درست کردم و آنجا هم مطلب منتشر می‌کردم. مدت‌هاست به آن سر نزده‌ام. وقتی آن را رها کردم و برای آخرین بار به آن سرزدم چندان شلوغ نبود و حدود بیست هزار لایک داشت. مدت کوتاهی هم دوستان خوبم آن صفحه را جمع و جور کردند و نهایتاً تصمیم گرفتیم آن را به صورت متروکه رها کنیم. توییتر برای […]

داستان جدید کشتی رافائل

پیش نوشت: این روزها، به جای اتلاف وقت در شبکه‌های اجتماعی، این فرصت را به خودم داده‌ام که تمرین‌های متمم را حل می‌کنم و تمرین‌های دوستان دیگرم را می‌خوانم تا چیزهای جدیدی یاد بگیرم. بامداد امروز، داشتم مطلب رها شده در آب را برای چندمین بار می‌خواندم و دیدم که در زیر توضیحی که مهشید محمدی عزیز در مورد کشتی رافائل نوشته، فاطمه هاشمی نسب عزیز که بوشهری است، دردنامه‌ای برای از بین رفتن رافائل نوشته که برای من به شدت، خواندنی و آموختنی بود. آنقدر زیبا و آنقدر ساده و شفاف توضیح داده بود، که دلم می‌خواست حتماً در روزنوشته‌ها باشد تا بتوانم باز هم آن را ببینم و بخوانم. گفتم شاید خواندن آن برای شما هم مفید باشد. من متن فاطمه را بدون تغییر در اینجا نقل می‌کنم: رافائل یادآور خاطرات بسیاری است. همیشه […]

سوگواران خاموش

پیش نوشت: این حرفها به نوعی به پیش نوشت سوم بحث تعارض و تضاد مربوط هستند. ممنون که این مسئله را لحاظ می‌کنید. اصل مطلب: داشتم به آلبوم سوگواران خاموش علیرضا قربانی گوش می‌دادم. آنجا که شاهکار زیبای محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌خواند (لینک بیپ تیونز این قطعه): سوگواران تو امروز خموشند همهکه دهان های وقاحت به خروشند همهگر خموشانه به سوگ تو نشستند رواستزان که وحشت زده ی حشر وحوشند همهآه از این قوم ریایی که درین شهر دو رویروزها شحنه و شب ، باده فروشند همهباغ را این تب روحی به کجا برد که بازقمریان از همه سو خانه به دوشند همهای هر آن قطره ز آفاق هر آن ابر بباربیشه و باغ به آواز تو گوشند همهگر چه شد میکده ها بسته و یاران امروزمهر بر لب زده وز نعره خموشند همهبه وفای […]

تبلیغ برای تبلیغ (نقد استراتژی تبلیغات بانکها)

استراتژی تبلیغات بانکها

هنر برای هنر را شنیده‌ایم. همینطور شعر برای شعر. همینطور مطالعه صرفا برای مطالعه. اما «تبلیغ برای تبلیغ» را نمی‌فهمم! قبل از هر چیز باید یک تذکر کوتاه بدهم و آن اینکه، من با اکثر بانک‌های اصلی کشور و بزرگترین آژانس‌های تبلیغاتی ایران، رابطه‌ی بسیار نزدیک دارم. بنابراین لطفاً نوشته‌ی مرا نه به عنوان حمله‌ای به رقیبان، بلکه به عنوان درد و دلی با دوستان بخوانید… من متخصص تبلیغات نیستم. اما نقش من در صنعت تبلیغات از هر متخصصی مهم‌تر است. چون من، «هدف» تبلیغات هستم. جز اینکه همه‌ی تبلیغ‌ها انجام می‌شود تا نهایتاً ما به عنوان مشتریان بالقوه تصمیم به اقدام بگیریم؟ +۱۲۲   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • […]