فایل صوتی آموزشی ۶۰ نکته در مذاکره

مجموعه ای از نکات کاربردی مذاکره که می‌توانند کیفیت مذاکره های ما را بهبود داده و دستاوردهای ما را افزایش دهند

خرید آنلاین

دسته بندی: روزمرگی‌ها

تپسی یا اسنپ؟ مسئله این نیست! (بی‌وفایی در عصر دیجیتال)

دوستی دارم که تا دیروز، یک خط در میان اسنپ را تبلیغ می‌کرد. هر جا و به هر بهانه‌ای می‌گفت: اسنپ بگیرید. برای حمل و نقل درونشهری از اسنپ استفاده کنید. امروز یک اسکرین شات از تپسی گذاشته و نوشته: بچه‌ها! امروز تپسی تا ۲۰ هزار تومن مجانیه. امروز از تپسی استفاده کنید. از فردا دوباره اسنپ سوار بشید. به نظرم اسنپ و تپسی، فقط یک مصداق ساده از اتفاق بزرگیه که در دوران جدید شکل گرفته و باید به عنوان واقعیت جدید پذیرفته بشه. وفاداری، به شکل سنتی امروز معنی نداره. فرهاد امروز، اگر چهار تا تیشه می‌زد و می‌دید شیرین، شعورش رو نداره، با هشتگ کوه یا شیرین، یک کوه دیگه یا یک شیرین دیگه پیدا می‌کرد و برای اون تیشه می‌زد. شیرین هم، احتمالاً با کمی جستجو با هشتگ تیشه،  یه نفر […]

مقایسه‌های خوش‌دلانه

پیش نوشت: آنچه می‌گویم، خاطره‌ای از یک دوست و همکار سابق است که نام خانوادگی‌شان را تغییر داده‌ام (اگر چه ماهیت و معنای نام جدید هم بسیار نزدیک است). البته وقتی از خودشان اجازه گرفتم، گفتند که به نام خودم بگو. اما باز هم من، ملاحظه می‌کنم. مقایسه خوش‌دلانه آقای خوش‌دل حدود ده سال پیش، همکار ما بودند. ایشان در کارهای خدمات و نظافت و سایر کارهای مشابه، به ما کمک می‌کردند. با من یکی دو سال اختلاف سن داشتند. همیشه رأس ساعت ۸ وارد شرکت می‌شدند. انتظار ذهنی من این بود که بهتر بود ایشان حداقل یک ربع زودتر می‌آمدند تا کمی فضا را سر و سامان دهند. اما هرگز دلم نمی‌آمد مستقیماً به ایشان چیزی بگویم (ضمن اینکه آن یک ربع دیر آمدن ظاهراً در رضایت او بسیار بیشتر اثر داشت تا اثر یک […]

چقدر تغییر می‌کنیم

امروز صبح در حال مطالعه‌ی خیلی جدی بودم که یک نفر برایم پیامی فرستاد. متن آن این بود: دوست خوب، غمها را از بین نمی برد، اما کمک میکند با وجود غم ها، محکم بایستیم. مثل چتر خوب. که باران را متوقف نمیکند، اما کمک میکند، آسوده زیر باران بایستیم. *** نگاه کردم و گفتم: این چرت و پرت‌ها و متن‌های تینیجری از زمان اینستا مد شد. خاک بر سر سیستروم که چنین زیرساختی درست کرد تا هر چه لوس و بی‌سواد و احمق هست، جمله‌سازی کند و حس نویسندگی هم به او دست بدهد و پلتفرمی هم برای مطرح کردن سالادهای کلمات داشته باشد. اصلاً خاک بر سر زاکربرگ که اینستاگرام را خرید. خلاصه کمی نق زدم و به عادت همیشه، جستجویی در گوگل کردم ببینم این جملات، انشای کدام دختر یا پسری است. […]

درباره شبکه های هرمی (۴): جنس رابطه میان اعضای یک شبکه هرمی با شبکه

پیش نوشت- این مطلب قسمت چهارم از بحث در مورد شبکه های هرمی است. سه قسمت قبل از طریق لینک‌های زیر در دسترس هستند: چهار معیار اصلی سنجش یک فعالیت اقتصادی (شرع، قانون، اخلاق، استراتژی) ایراد اصلی شبکه های هرمی در نفروختن یا فروختن یک کالای فیزیکی نیست چرا از اصطلاح هرمی استفاده می‌شود؟ قسمت چهارم بحث: جنس رابطه میان اعضای یک شبکه هرمی با اصل شبکه (یا سازمانی که متولی شبکه است) منطقی است وقتی با یک مجموعه از افراد همراه می‌شویم، از خودمان بپرسیم که رابطه‌ی من با این افراد از چه جنسی است؟ خصوصاً اگر آن مجموعه به عنوان یک مجموعه اقتصادی در حال فعالیت باشد، سوال در مورد نوع رابطه جدی‌تر می‌شود. چون در نهایت پاسخ به این سوال قرار است سرنوشت اقتصادی من (و البته آن شبکه) را هم رقم بزند. قاعدتاً […]

هر گزینه‌ی خوبی، یک انتخاب درست نیست

این حرف را تا به حال، به انواع شیوه‌های قابل تصور گفته‌ام و نوشته‌ام. اما بعد از مطلبی که در مورد استراتژی های قیمت با هدف رونق‌بخشی منتشر کردم، احساس کردم همچنان می‌توان آن را تکرار کرد. +۱۹۴   فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

در حال مقایسه چه چیزهایی هستیم؟

مدتی پیش، به واسطه‌ی توصیه (و در واقع دستور) یکی از آشنایان، در جلسه‌ای در یک شرکت خصوصی شرکت کردم. جلسه قرار بود به بررسی متن یک تفاهم نامه بگذرد. یکی از مدیران شرکت، پیشنهاد کرد که ابتدا ناهار بخوریم تا “مغزمان بهتر کار کند”. تا آن روز فکر می‌کردم که مطالعه و درس خواندن و تجربه کردن و تمرین تحلیل‌گری، می‌توانند کمک کنند که مغزمان بهتر کار کند. اما به هر حال، اهمیت قند و اکسیژن و مواد غذایی را هم نمی‌شد انکار کرد. مراسم غذا خوردن آغاز شد. به طرز شگفت انگیزی طولانی و کند و خسته کننده نظر می‌رسید. آن هم برای من که از غذا خوردن لذت نمی‌برم و آن را جزو کارکردهای سطح پایین انسان می‌دانم. چیزی شبیه دستشویی رفتن. منظورم از کارکرد سطح پایین، این نیست که چیز بدی […]

درباره کتاب: به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی – قسمت اول

پیش نوشت یک: کلاً این مناسبت‌ها (از هر نوع) به نظرم یک پیام پنهان دارند. اونهم اینه که دارن به یک چیزی که فراموش شده یا داره فراموش میشه اشاره می‌کنند. عموم مناسبت‌ها، تلاش و تقلای مذبوحانه برای حفظ (یا وانمود به حفظ) چیزی هستند که حفظ کردنش تفاوت چندانی با مومیایی کردنش نداره. چیزی که وجود داره و در زندگی جاریه، بعیده نیازمند بزرگداشت و نکوداشت و برگزاری روز و هفته و این چیزها باشه. چرا ما الان هفته‌ی «آدم بودن» نداریم؟ چون لابد هنوز فکر می‌کنیم که چنین چیزی باید هر روز و هر لحظه در زندگی جاری باشه و اعلام هفته به عنوان «آدم بودن» (اگر چه ضروری و قابل توجیه هست) اما نوعی نام‌گذاری توهین آمیز محسوب می‌شه. به هر حال، حس من به هفته کتاب و کتابخوانی هم چنین چیزیه. پیش […]

چرا ضعف استراتژی در کسب و کارها را نمی‌بینیم و نمی‌پذیریم؟

پیش نوشت: این مطلب را کوتاه و مختصر و بیشتر از این جهت می‌نویسم که یادم بماند در آینده در موردش بیشتر حرف بزنیم. شاید هم بحث‌هایی زیر آن شکل بگیرد که بتواند برایمان آموزنده باشد. اصل مطلب: در متمم درسی هست که مبانی تحلیل اکوسیستم‌ها را آموزش می‌دهد. من هم در آنجا تمرین حل کرده‌ام و کمی به اکوسیستم استارت آپی کشور – از نگاه خودم – پرداخته‌ام. همه‌ی بحث‌هایی که دوستان متممی زیر بحث مبانی تحلیل اکوسیستم مطرح کرده‌اند، لااقل برای من خیلی آموزنده بوده. اما به طور خاص، مطلبی که دوست خوبم مجید دودهکی در آنجا مطرح کرد (خصوصاً اینکه بر تحقیق استوار بود و مانند حرف‌های من، بر داوری یا تجربه‌ی شخصی بنا نشده بود) داغ دلم را تازه کرد. مجید، خلاصه‌ای از گزارش علت شکست پروژه‌های استارت آپی را بر اساس مصاحبه خودش […]

یک واقعیت تلخ در مورد نتیجه رفتارها و تصمیم‌های ما

چند سال پیش، از رفتار یکی از همکارانم بسیار گله مند بودم. در حال قدم زدن در پارک، برای یکی از دوستانم درد و دل می‌کردم که فلانی را در شرایطی استخدام کردم که شرایط مطلوبی نداشت اما نیازمند شغل بود. در شرایطی از او حمایت کردم که هنوز توانمندی‌های لازم را کسب نکرده بود. چنین کردم و چنان کردم و بعد از چند سال، او در فلان جا با من چنین رفتاری کرد. گفت: گله‌ات چیست؟ گفتم: حق من این نبود. گفت: حق تو چی بود؟ من هم توضیح دادم که حق من این بود که او در آن جلسه این را بگوید و فلان جا به آن شکل برخورد کند. دوستم – که دقیقاً سابقه‌ی مدیریتش دو برابر کل سن من بود – به آرامی گفت: محمدرضا. اینها که گفتی، حق تو نبود. انتظارات تو […]

کارآفرینی را رها کردم تا زندگی‌ام را بازآفرینی کنم

عنوان این مطلب جمله‌ای است که دیروز یکی از دوستان قدیمی برایم فرستاد و بعد از آن حدود نیم ساعت با هم گپ زدیم. دیشب در تمام مدتی که خواب بودم (یا خواب و بیدار بودم) به حرف‌هایش فکر می‌کردم و تعداد زیادی سوال بی‌پاسخ و پاسخ بی‌سوال به ذهنم رسید و در نهایت هم به جمع بندی خاصی نرسیدم. اما دلم می‌خواست آن‌ها را اینجا بنویسم تا هم با خواندن حرف‌های شما، شاید به نتیجه گیری بهتری برسم و هم در سال‌های بعد، این نوشته را مرور کنم و ببینم که در این مقطع زمانی در مورد  چنین مسئله‌ای چگونه فکر می‌کرده‌ام. دوستم قبلاً مدیر بازرگانی یک شرکت خصوصی بود و چند سال قبل کسب و کاری در حوزه‌ی بازرگانی راه اندازی کرد و اتفاقاً در آن موفق هم بود. البته منظورم از موفقیت، رضایت […]

توقف بی‌جا مانع کسب است (آنتونی رابینز)

پیش نوشت: در مورد آنتونی رابینز یک بار در روزنوشته ها به بهانه‌ی کتاب به سوی کامیابی‌اش حرف‌ها و خاطراتی نوشتم. آنچه در اینجا می‌نویسم نکته‌ی کوچکی است که چند ماه پیش توجهم را جلب کرد. فرصت نشده بود بنویسم. این چند روز که تراکم کاری بیشتر بود و وبلاگ خلوت مانده بود، گفتم شاید به عنوان مطلبی که نوشتنش نیاز به فکر کردن ندارد، بتواند در به روز نگه داشتن وبلاگ کمکم کند. اصل مطلب: یکی از روایت‌های جالب در کتاب آنتونی رابینز، ماجرای عبور از روی بستر زغال گداخته بود. او در برخی از سمینارهایش، بستری از زغال گداخته آماده می‌کرد. از شرکت کنندگان می‌خواست که خود را در حال عبور از روی زغال گداخته تصور کنند. بسیاری از شرکت کنندگان حتی جرأت تصور چنین کاری را هم نداشتند. اما به هر حال، […]

درسی از ری کورزویل – درباره علامت تعجب!

قبلاً گفته بودم که گاهی اوقات، بخش‌هایی از کتاب‌هایی را که می‌خوانم یا قبلاً خوانده‌ام، روی وبلاگ انگلیسی می‌نویسم و نقل می‌کنم که عموماً با برچسب Book Excerpts علامت‌گذاری می‌شوند. این کار مزایای زیادی داشته و دارد. اولاً چون هوش و ذهنم، آن‌قدر قوی نیست، از قدیم هم همیشه از روی کتاب‌ها رونویسی می‌کرده‌ام و باعث می‌شده مطالب را بهتر بفهمم. ثانیاً به یادگیری زبان انگلیسی‌ام کمک می‌کند. به هر حال تمرکز بیشتری ایجاد می‌شود و حافظه فعال‌تر می‌شود. ضمناً حالا که این کار را می‌کنم، شاید نوشتن آن در وبلاگ انگلیسی کمک کند که دوستانم هم در جریان بعضی از جملات و بحث‌های جالب قرار بگیرند و راحت‌تر بتوانند کتابها و آدمها را بشناسند. البته ایده‌ی این کار را از کیندل گرفتم که اجازه می‌دهد استفاده کنندگان، ببینند که دیگران چه چیزهایی را در […]

کیمیا علیزاده و هلی کوپتری که همیشه دیر می‌رسد!

پیش نوشت صفر: می‌گویند سالها پیش، در جایی از این دنیای بزرگ ما، شهر کوچک و دورافتاده‌ای بود که به علت شرایط  خاص آب و هوایی و کوهستانی بودن و گونه‌های حیوانی در اطراف آنجا، سانحه خیز بود. با همکاری چند سازمان بین المللی، یک هلی کوپتر امداد با خلبان آموزش دیده به این شهر کوچک اختصاص داده شد. تیم امداد هم از میان مردم همان شهر تشکیل شد و قرار شد که با این سرمایه‌ی ارزشمند، به کسانی که در این شهر و شهرهای کوچک هم‌جوار، محتاج کمک بودند کمک رسانی شود. هلی کوپتر مدرن بود و خلبان آموزش دیده. اما به هر حال، تیم امداد، از مردم همان شهر کوچک و دورافتاده بود و آنها چندان با شیوه های جدید و علمی امداد آشنا نبودند. یک بار سانحه روی می‌داد و اعضای تیم امداد […]

گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست (هوشنگ ابتهاج)

سینا سرلک

#هوشنگ ابتهاج شعر زیبایی دارد که با مطلع برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست آغاز می‌شود. اردلان سرافراز با الهام از این شعر، ترانه‌ای به نام محتاج را سروده که اینگونه شروع می‌شود: امروز که محتاج توام جای تو خالی است… اگر چه ترانه‌ی زیبایی است، اما احساس می‌کنم باعث شده که شعر هوشنگ ابتهاج کمتر شنیده و خوانده بشود. چند روز پیش – در ماشین دوستم امیر تقوی – دیدم که سینا سرلک شعر زیبای هوشنگ ابتهاج را با عنوان برخیز خوانده و در تحقیقی که کردم، متوجه شدم که ظاهراً تک آهنگ است و فروخته نمی‌شود و می‌شود آن را بازنشر کرد. گفتم شما هم اگر حوصله دارید و آن را قبلاً‌ نشنیده‌اید، لحظاتی را با آن بگذرانید: برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، کسی را […]