دسته بندی: دل نوشته ها

غم قفس…

چقدر عمیق گفته صادق هدایت: غم قفس به کنار آنچه عقاب را پیر میکند، پرواز زاغ های بی سر و پاست… +۱۷۶

چرا شیطان و فرشته را نوشتم…

تذکر: این نوشته نظر کاملاً شخصی من است و صرفاً به دلیل تشابه واژه ها، لطفاً آن را با مباحث فلسفی یا عرفانی یا مذهبی یا تاریخی یا میتولوژیک یا هرمنوتیک یا فنومنولوژیک مخلوط نکنید و کامنت های عمیق و آموزشی و تحلیلی ندهید! شیطان و فرشته، عنوان کتابی ست که بخش کوچکی از آن را در این سایت، برای دانلود توسط خوانندگان گذاشته ام. این کتاب را با هدفهای متعددی نوشتم که برخی از آنها را در اینجا می آورم: هدف اول) به نظرم جامعه ما در تعارض سنگین بین دو قشر قرار دارد. قشری که «مذهب زده» است و قشری که «مذهب زدا»ست. قشر مذهب زده، برای من کامنت میگذارد که تا وقتی کتاب خدا هست، چرا کتاب دیگری را برای خواندن معرفی میکنی؟ و قشر مذهب زدا مینویسد که: از تو انتظار […]

خدای گونگی (از وبلاگ برای فراموش کردن)

فکر کن که تو ایستاده ای، یکه و تنها، در مرکز جهان، و خدایی میکنی بر هر آنچه هست: زمین. گیاهان و جانوران. چه بیهوده و خسته کننده خدایگونگی خواهد بود چنین بودنی تکراری و ملال آور. بودن آن هنگام معنی می یابد که کسی در کنارت ایستاده باشد. تا به انگشت اشاره نشانش دهی، زمین را و آسمان را. درختان را و گیاهان را. بودن آن هنگام معنی می یابد که گوشی در کنارت برای شنیدن آماده باشد، تا نجوا کنی با او آنچه را که شنیده ای و می شنوی. بودن آن هنگام معنی می یابد که دلی در کنارت، دل سپرده باشد به دلهره ها و دلشادی هایت. تا حس کند آنچه را که نه دیده میشود و نه شنیده می شود. بودن آن هنگام معنی می یابد که روحی در کنارت، […]

من از غم میترسم…

من غم را دوست دارم، آن هنگام که بغض میکند، اشک میریزد، فریاد میزند، ناله میکند و میشکند… من از غم میترسم، آن هنگام که لب میگزد، سکوت میکند، محکم می ایستد و لبخند میزند. که این دومی، آرامش قبل از طوفان است، طوفانی که همه چیز را در هم میشکند، همه چیز و هر چیز…   +189

در جستجوی حقیقت

بعضی از انسانها چنان به حقیقت نزدیک میشوند که دیگر آن را نمی بینند. +۱۱۱

واحه ای در لحظه…

اگر بگویند کدام واژه را بیشتر از همه دوست داری، بدون تردید میگویم: در زبان خودمان «واحه» و در زبان انگلیسی «Oasis». واحه، نقطه سرسبزی در میانه بیابان است. نقطه ای سرسبز در میانه هجوم بی رحم خشکی و صحرا. واحه ها معمولاً در کنار چاهها پدید می آیند. هر جا که از سطح بیابان راهی به عمق خاک باز میشود، درختانی چند می رویند و گاه همین تک درختان، منزل گاهی میشوند برای مسافران خسته و بی پناه و نومید. در مسیر زندگی، بعضی انسانها مثل واحه هستند. چند لحظه ای که کنارشان می نشینی، فراموش میکنی راه سختی را که آمده ای و راه دشواری را که در پیش داری. آرام میشوی. آرام آرام. فکر میکنم خوشبختی هر کسی به اندازه واحه هایی است که در مسیر بیابانی زندگی میشناسد. من هم به […]