دسته بندی: اجتماعیات

موشها و خرچنگ ها…

دو خاطره از گذشته های دور در ذهنم مانده و پاک نمیشود: صحنه اول – انباری برای گندم در حوالی میدان راه آهن بود و موشهایی که هر روز به گندمها دستبرد میزدند. دوستان من به هیچ روشی نتوانسته بودند محل ورود موشها را کشف کنند. دوستم تعریف میکرد که شبی انبار از گندم خالی بوده و گندم ها را روی میزی گذاشته بوده که می بیند، موشها از چراغ بالای میز، آویزان شده اند. هر یک دم دیگری را میگیرد و زنجیری ساخته اند تا سایر موشها بیایند و گندم ها را ببرند… صحنه دوم – که قبلاً در وبلاگم تعریف کرده بودم – مغازه فروش حیوانات دریایی بود و خرچنگهایی که همه زنده در یک ظرف بودند و هیچکدام فرار نمیکردند، چرا که هر کدام پا بر روی پشت دیگری میگذاشت، دیگر خرچنگ […]

درباره عوام…

جردانو برونو از بزرگان علم و فلسفه قرن ۱۶ بود. از جمله کسانی بود که معتقدند زمین مرکز عالم نیست. حتی خورشید نیز مرکز عالم نیست و ستاره ای است مانند سایر ستارگان. میگفت که احتمال حیات در سایر کره های آسمانی نیز وجود دارد و ده ها حرفی که آن روزها، معنی کفر داشت. در سال  ۱۶۰۰ تصمیم گرفتند، اعدامش کنند. تصمیم مشترکی از اهل زور و تزویر (حکومت و کلیسا). درباریان نگران بودند و به حاکم گفتند: گیرم که او را کشتیم، حرفهایش را چگونه از ذهن مردم پاک کنیم؟ حاکم گفت: او را به فجیع ترین شکل بکشید. مرگ فجیع عوام را بیشتر از کلام فصیح تحت تأثیر قرار میدهد. پ.ن.۱: او را به چوب بستند و یک شبانه روز روی زغال کباب کردند. میگویند تا آخرین لحظه ها جان داشت اما […]

بدنهای پوشیده و شخصیتهای عریان

دیروز برای سخنرانی در حوزه مذاکره به مرکز آموزش وزارت نیرو در مهرشهر کرج میرفتم. مدتی بود که به دلیل پای شکسته رانندگی نکرده بودم. یا خانه بودم یا دوستان و همکارانم مرا از جایی به جای دیگر می بردند. وقتی بعد از مدت طولانی، دوباره رانندگی میکنی، به رفتارها و سبک رانندگی انسانها حساس تر میشوی. زمانی مقاله ای خوانده بودم – اصلاً یادم نمی آید در کجا – که عنوان زیبایی داشت: Covered Bodies, Naked Personalities بدن های پوشیده و شخصیت های عریان! نویسنده مقاله توضیح داده بود انسانها به اندازه ای که پوشیده میشوند و کمتر دیده میشوند، شخصیت واقعی خود را بهتر بروز میدهند. این بحث را در حوزه های مختلف بسط داده بود. مثلاً در مورد پدیده Groupshift حرف میزد و میگفت انسانها در گروه، کمتر دیده میشوند و توسط […]

در بیست و چهار ساعت گذشته…

در روزی که گذشت، رویدادهای زیر به وقوع پیوست: ۱٫۲۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ جرعه نوشابه در سراسر جهان نوشیده شد. ۸۸۲٫۰۰۰٫۰۰۰ نخ سیگار مارلبورو از آمریکا به سایر کشورها صادر شد. ۴۱٫۰۰۰٫۰۰۰ مشتری در رستورانهای مک دونالد غذا خوردند. ۱۴٫۰۰۰٫۰۰۰ خودکار بیک دور انداخته شد. ۶٫۲۰۰٫۰۰۰ کیلو پلاستیک صرف درست کردن بطری های آب معدنی شد. ۴۳٫۰۰۰ هکتار جنگل از میان رفت. ۲۶٫۵۰۰ کودک زیر پنج سال از فقر مردند. ۷٫۴۰۰ نفر به دام ویروس ایدز گرفتار شدند. ۲٫۸۰۰ کودک آفریقایی از مالاریا مردند. ۷۳ گونه جاندار منقرض شدند. اخبار دیروز هم همین بوده. اخبار فردا هم همین خواهد بود. ————————————————————————————————————————- پ.ن.۱: مرجع کتاب Do Good Design نوشته David Berman پ.ن.۲: یکی از ویژگیهای ذهن مهندسی، داشتن حس نسبت به اعداد است. استاد طراحی ما در دانشگاه از ما می پرسید: «چرخ یک تاکسی در طول عمر تاکسی […]

روز جهانی چپ دست ها

چند سال پیش به مناسبت ۱۳ آگوست روز جهانی چپ دستها، متنی نوشته بودم که اینجا مرورش میکنم. چپ دستها اقلیتی هستند که کمتر از ۸% جمعیت جهان را تشکیل میدهند و من هم جزو آنها هستم. ظاهراً هر جا اقلیتی هست ما هم هستیم. خدا را شکر که طعم اقلیت بودن را بر ما چشاند تا هیچگاه از حق اقلیت چشم نپوشیم.زمانی فهمیدم در اقلیت هستم که در کنکور، در مقابل معلولیتها برای خودم در مقابل چپ دستی علامت زدم.زمانی فهمیدم در اقلیت هستم که دیدم انگشتان قدرتمندم تنها بر روی پیانو آکورد میزنند و دست ضعیفم، بار نواختن مانده آهنگ را تحمل میکند. زمانی فهمیدم در اقلیت هستم که نتوانستم مانند خواهر و برادرم، با چاقو میوه پوست بکنم. هم اکنون هم که چاقوی دو لبه آمده، توان یادگیری من مانند سابق نیست! […]

کودکی ملت ما

از نخستین لحظات زندگی، طبیعت ویژگیهایی را در نهاد ما قرار میدهد که ما آنها را تا واپسین لحظات با خود حفظ میکنیم. روانشناسان این ویژگیها را «کودک» نام گذاری کرده اند. کودک ویژگیهای زیادی دارد: کودک خودخواه است. وقتی تکه نانی به او می دهی، آن را با حرص میخورد و به هیچکس نمیدهد. ولی وقتی شکمش سیر شد، آن را به زور در دهان اطرافیان فرو میکند… کودک بر اساس حس کار می کند نه منطق. گاه با هزار زحمت از آغوش پرمهر کسی فرار میکند و گاه به هزار زور، صورت خود را به چهره اخم آلود میهمانی می چسباند. کودک مصلحت نمی شناسد. ناگهان در مقابل مهمان فریاد میزند: «چرا اینها نمی روند؟» و زمانی که مادر و پدر به زحمت او را در یکی از اتاقها پنهان میکنند فریاد میزند: […]

پیامی نه برای تو – ماجرای پیامکهای جنریک

امروز پیامک دریافت کردم که: «به ستاره ها خواهم گفت: تا آن زمان که سحر میدمد، بر جاده های شبت بتابند تا مسیر آرزوهایت بی نور نماند». روزی سی تا پنجاه عدد از این اس ام اس ها دریافت میکنم. چند بار جمله را خواندم و سعی کردم آن را به فارسی روان ترجمه کنم: «موفق باشی!» یا شاید «کامروا باشی!» یا شاید «آرزو میکنم به آرزویت برسی» یا … یکی از ویژگیهای زبان این است که میتوان با آن جملات زیبایی ساخت که معنا ندارند یا لااقل معنای عمیقی ندارند. این هم شده از مشکلات فرهنگ  پیامک و فیس بوک: جملات پیچیده و مبهم. جملاتی که میدانی گوینده ساعاتی قبل دریافت کرده و خوانده و اکنون دست به دست میشود و به تو می رسد. نمیدانم چرا این جمله های بی مخاطب، هیچ حسی […]