موشها و خرچنگ ها…

دو خاطره از گذشته های دور در ذهنم مانده و پاک نمیشود:

صحنه اول – انباری برای گندم در حوالی میدان راه آهن بود و موشهایی که هر روز به گندمها دستبرد میزدند. دوستان من به هیچ روشی نتوانسته بودند محل ورود موشها را کشف کنند. دوستم تعریف میکرد که شبی انبار از گندم خالی بوده و گندم ها را روی میزی گذاشته بوده که می بیند، موشها از چراغ بالای میز، آویزان شده اند. هر یک دم دیگری را میگیرد و زنجیری ساخته اند تا سایر موشها بیایند و گندم ها را ببرند…

صحنه دوم – که قبلاً در وبلاگم تعریف کرده بودم – مغازه فروش حیوانات دریایی بود و خرچنگهایی که همه زنده در یک ظرف بودند و هیچکدام فرار نمیکردند، چرا که هر کدام پا بر روی پشت دیگری میگذاشت، دیگر خرچنگ ها او را پایین میکشیدند تا امکان نجات را از او بگیرند و همه سرنوشت یکسانی را تجربه کنند.

جامعه ما – حداقل تا آنجا که من تاریخش را میشناسم – چند دهه ای است گرفتار تفکر خرچنگی است (شاید قدمت آن به قرنها برسد اما من این چند دهه را با اطمینان میگویم). ما همانهایی هستیم که خیامی ها، برایمان بزرگترین خودروسازی خاور میانه را ساختند – که در زمان خود پیشروترین هم بود – و کمک کردند که ما همه رفاه و لذت خودرو سواری را تجربه کنیم، اما چشم نداشتیم که کشتی تفریحی آنها را در شمال کشور ببینیم. با ایروانی و کفش ملی هم چنین کردیم. مثالهای بسیار بهتری هم دارم که اینجا جای نوشتنش نیست.

درد جامعه ما، این است که پیشرفت غریبه را می بینیم اما از پیشرفت یکدیگر لذت نمی بریم. بی دلیل نیست که اگر ویترین کتاب فروشی ها را در جستجوی الگوهای موفق کسب و کار بگردید، قبل از هر چیز، دستتان به کتابهای استیو جابز و بیل گیتس و وارن بافت و … می خورد. من طی سالها کار با مدیران موفق ایرانی، الگوهای بسیار ارزشمندی را در آنها یافته ام، که به دلیل همین فضای فکری، ترجیح میدهند نامشان بر سر زبان ها نیفتد.

یک بار نوشته بودم: ما ترجیح میدهیم مدیرعامل شرکتمان، پیاده برود و ما همه پشت سرش پیاده باشیم، تا اینکه او بنز سوار شود و ما پراید سوار باشیم. ما ترجیح میدهیم که علیرضا شیری و شیری ها، دغدغه نان شب داشته باشند و ما هم با آنها در کلاسها و همایشها همدردی کنیم، تا اینکه آنها را آرام و موفق و شاد ببینیم و از آنها بخواهیم دست ما را هم در مسیر آرامش و رشد و پیشرفت بگیرند. ما از این ترجیح ها کم نداریم…

پیکر جامعه، مانند پیکر انسان است. دست غذا را بر میدارد، دهان طعم آن را می چشد، معده با تحمل ترشی اسید، آن را هضم میکند، خون حمل میکند و مغز هدایت این بازی پیچیده را بر عهده میگیرد.

روزی که دست، بر کار دهان رشک برد،

یا معده در اعتراض به آسانی کار روده، اعتصاب کند،

یا مغز، ترجیح دهد مدتی را از کار بابستد و استراحت کند،

روح، جسم را ترک میکند. پیکری میماند، مرده و بیجان. خوراک کرمها و کفتارها.

چنان که امروز، جامعه ما، با چنین مرگی دست و پنجه نرم میکند، هر چند هنوز گرمیم و نمی فهمیم…

در سال جدید، حداقل آرزو می کنم، خداوند «خرچنگ صفتی» را از ملت ما بگیرد و «روحیه موشها» را در جانمان جایگزین کند.

که انسان بودن برای بسیاری امثال من، رویایی دور از دسترس است…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی

+112
  


61 نظر بر روی پست “موشها و خرچنگ ها…

  • مصطفی هادیان می‌گه:

    با سلام خدمت محمدرضای عزیز.
    الان که این کامنت را میگذارم نزدیک به دو سال از انتشار این نوشته میگذرد.
    داشتم روزنوشته ها را میخواندم و خیلی هم خسته و خواب آلود بودم که به این نوشته برخوردم.
    وقتی نوشته را خواندم به کلی خواب از سرم پرید و انگار ضربه ای محکم ولی بیدار کننده به من وارد شد.
    برای اینکه این متن ارزشمند را باز هم بخوانم آن را بوکمارک کردم.

    در مورد فایلهای رادیو مذاکره که خیلی برایم ارزشمند است و کمک خیلی بزرگی به من کرده و میکند: چند تا از فایلها را با ذوق وشوق به یکی از آشنایان دادم و بعد که گوش کرده بود به من گفت که چقدر کیفیت صوتی فایلها پایین است و اصلا به درد نمیخورد! برای من سوال شد که چطور ممکن است فردی به کیفیت صدا توجه کند ولی اصلا محتوا را نبیند.
    در مورد دکتر شیری که چیزهای زیادی ازشون یاد کرفتم: اینقدر محتوای ارزشمند در سایتشان است که من را واقعا ممنون خودشان کرده اند و باز باعث تعجبند آن کسانی که اینچنین در مورد ایشان قضاوت میکنند

    Thumb up 2

  • شیرین می‌گه:

    بررسی جالبی بود. مدتهاست بیماری نخبه کشی حاصل از فعالیت موذیانه ویروس خود برتربینی در تمام ارگان های حیاتی جامعه همه گیرشده.علائم ظاهریش هم واضحه.از کارافتادگی و فلج بخش های اصلی جامعه که با سکته های اقتصادی وخیم تر هم میشه.تجویزهای افیونی و ساحرانه و ماورایی هم نقش کاتالیزور و پیش برنده ی دارن.روح بیمار ما هم رنجور و غمزده است.(به روایت آمارها) و هم متوهم .فقط باید بچه ها رو نجات داد.نسل فردا و فرداها باید توسط ما واکسینه بشن. اقای شعبانعلی موفق و موثر باشید.

    Thumb up 0

  • مسعود می‌گه:

    وقتی مدام صدا و سیما مشکلات دیگر کشور ها را بزرگ نمایی کرده تا مشکلات خودمان کوچک به نظر آید
    وقتی رکورد اختلاس در دنیا را زدیم
    وقتی اخبار بیست و سی با لحنی طنز برای دل خوشی ما به بیان برخی مشکلات میپردازد تا مثل جکی که بعد از شنیدن و خندیدن فراموشش میکنیم اخباررا هم فراموش کنیم
    وقتی از فرنگ فقط توالت فرنگی و گوجه فرنگی و توت فرنگی را گرفتیم
    وقتی مدام پیام مرگ بر این و آن باد برای دنیا فرستادیم
    وقتی تاریخ گذشته مان را به بدترین شکل برای دنیا تحریف کردیم انگار که نه انگار آبروی خودمان است و دستی دستی به بادش میدهیم
    پیش بینی این چنین فضایی در کشور کار سختی نبود متاسفانه هنوز هم ادامه دارد به امید پایانش
    کاش صدا و سیما این روز ها بجای اینکه اینقدر تبلیغ برای ازدیاد جمعیت کند برای ارتقاء فرهنگ کار و فرهنگ شهروندی و غیره تبلیغ میکرد هرچند به عمل کار براید ورنه دو صد گفته چون نیم کردار نیست

    Thumb up 3

  • حسین می‌گه:

    من با تمام وجود از محمد رضا راضیم و ممنونم
    در قبال چیزایی که یاد گرفتم وظایفی دارم که باید تلاش کنم
    محمد رضا دوستت دارم
    تنهام نزار

    Thumb up 3

  • ali می‌گه:

    با تشکر با حرف های شما کاملا موافقم . مثال پایانی نوشته شما من رو به یاد ابتدای نمایشنامه کوریولانوس شکسپیر می اندازه . اما خداوند کاری به خرچنگ صفتی ما نداره ما خودمون باید اون رو درمان کنیم و راهش هم تفکر منطقی و آموزش هست

    Thumb up 1

  • سینا می‌گه:

    امروز داشتم یه مروری روی مطالب میکردم. یرای بار دوم این مطلب رو خوندم .
    فکر میکنم باز هم باید بخونمش . باید از خودم شروع کنم.

    Thumb up 0

  • بهار می‌گه:

    امروز روز تولدمه و تنهام ، کاش میدونستید با سر زدن به صفحتون چقدر آرومم..مرسی که فکرتون زیباست ,مرسی کی هستید…

    Thumb up 0

  • بهار می‌گه:

    وای که چه قدر زیبا بیان کردید،این درد و مرضی جدید نیست که تازه گریبانگیرمون شده باشه ، این موضوع با فرهنگ ما عجین، “تخریب افراد موفق”.. باشد که این مطالب چراغ راهه کسایی باشه که میخواهند انسان باشند…

    Thumb up 1

  • نیلماه می‌گه:

    مرسی ک انقدر خوب مینویسین
    من تصمیم گرفتم یه کار مفید انجام بدم . در هر جایی مطلب جمله و … قابل تاملی خوندم در وبلاگم بذارم حتی اگه قرار باشه یک نفر اونو بخونه تا چیزی یاد بگیره و چیزی بهش اضافه بشه. این پست شمارو تو وبلاگم لینک کردم

    Thumb up 1

  • چنارانه می‌گه:

    پول بد است مگر؟ حرص پول بد است مگر؟ ما کمی قاتی پاتی کرد ایم( قاطی پاتی؟؟ قات…پاط؟؟ ) یک پارادوکسی هست. گفتنش سخت است. اصلا مگر قرار است همه بابت کارهایمان از ما تشکر کنند؟ تاییدمان کنند؟ گمانم پاردوکسه به همین مساله مربوط است. که یک معلم میخواهد هنوز ارزش و احترام یک معلم را در ذهن های دیگران داشته باشد در حالیکه معلمی، بیزینس او است. اما ان قدیم ها معلمی بیزینس نبوده است. به نظر من نوشتن جوابیه در دفاع از خود اقای شیری لزومی نداشت. به نظر من اگر کسی فکر میکند این کلاسها اینقدر نمیارزد خوب نرود. این کلاسها کالا هستند. اگر کسی فکر میکند این کالا متناسب با قیمتش نیست خوب ان را نخرد. اصلا من این حرفهای خدمات و فن و تفاوت بین انها را قبول ندارم. همه چیز الان کالا است. بابتش متاسفم که همه چیز کالا است اما این متاسفم را با ان لحن واقعا برات متاسفم، نمیگویم. من کلن متاسفم. خودم تنهایی کلن متاسفم. اشکالی ندارد اگر بقیه با من کلن برای این اوضاع همه چیز قابل فروش است، متاسف نباشند…بخدا!

    Thumb up 0

  • مرجان می‌گه:

    با سلام من در کلاسهای دکتر شیری شرکت کرده ام و حقیقتا احساس دین می کنم به این مرد بزرگ و سپاس فراوان دارم از شما که در جامعه موثر هستید . اگر این چند سطر را نوشتم به دلیل قولی است که در ابتدای سال ۹۲ به خودم دادم اینکه “موثر باشم”

    Thumb up 0

  • مریم می‌گه:

    من توی چند تا کلاس دکتر شیری شرکت کردم و به نظرم در اون چندتا کلاس تبلیغاتشون قوی تر از مطالبی بود که سر کلاس گفتن اما راضیم از هزینه ای که دادم و همیشه هم دعاشون میکنم چون با کتابایی که معرفی کرد (کلا مطالبی که سر کلاس درس نداد ولی آدرسشو داد که بریم خودمون پیدا کنیم) خیلی چیزا تو زندگی من تغییر کرد اصلا شما رو هم از طریق دکتر شیری شناختم و هر روز که اینجا میام چیزای جدید یاد میگیرم…
    به نظر من شرکت تو کلاسای دکتر شیری شرکت تو کلاسی بود که هنوزم ادامه داره.

    Thumb up 0

  • مریم می‌گه:

    به یه نفر میگن یه آرزو حق داری بکنی اما حواست باشه هرچی بخوای همسایه ات دو برابرشو میگیره…
    آرزو میکنه که یک چشمش کور بشه…

    Thumb up 0

  • حسن سهرابی می‌گه:

    سلام مهندس مذاکره
    پیش داوری ،سلولهای سرطانی ارتباط است .
    با با دم دکتر شیری گرم …دم مهندس شعبانعلی گرم …دم این چند تا سایت خوب گرم .
    آدم باید بلد باشه که از سر سفره ای که جلوش پهن میشه لقمه اش را بگیره …من چکار دارم به بقیه این پیش داوریها .
    همین که هستید …دست مریزاد .
    بنده با همین مطالب و صحبتها ایده نوشتن ۳ کتاب را دارم که یکیش عنقریب چاپ میشه …….دم دکتر و مهندس گرم .

    Thumb up 0

  • پرویز می‌گه:

    حرفت را قبول دارم، ما تکنیکی پست تر هم داریم که یک بار به شکل درد ناکی قربانی آن شدم…
    ما برای آن که خودمان را تطهیر کنیم دیگران را به لجن می کشیم.

    Thumb up 0

  • آذر می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز
    راستش من از طریق همین سایتت و اون فایل رادیو مذاکره که با دکتر شیری قبلا داشتید در مورد کودک،بالغ ،والد بود با دکتر شیری آشنا شدم و همیشه از مطالب دکتر شیری استفاده میکردم و واقعا خیلی دکتر رو قبول داشتم و واقعا تحسینش میکردم که همچین کسی رو تو مملکتمون داریم !
    منم از همچین کامنتی که گذاشته بودن واقعا متاثر شدم چرا همچین تفکری هست ؟!!!

    Thumb up 1

  • لیلا می‌گه:

    کاش یه گزینه لایک بوداینجا،واقعا نوشته هاتون،زحمت هایی که می کشین بدون هیچ چشم داشتی همشون لایک دارن،موفق باشین.

    Thumb up 1

  • RA می‌گه:

    باعرض سلام و تبریک سال نو
    حقیتش من جز خواننده گان خاموش سایت شما هستم و چون با خواندن برخی از این نظرات دلم به درد آمد. خواستم از شما بابت فایلهای سخنرانی که بصورت رایگان دردسترس هست تشکر کنم .
    حق یارتان

    Thumb up 0

  • علیرضا می‌گه:

    با سلام
    ضمن تبریک سال نو به شما و دکتر شیری عزیز .استاد گرانقدر من و بسیاری دیگر مثل من با نوشته های شما زندگی میکنیم .افرادی مثل شما که دغدغه تغییر فرهنگ این جامعه و مردم را دارند هر از چند گاهی باید با دیدن کلیپ ماهی آزاد در برنامه ماه عسل تجدید قوا کنند و نا امید نشوند چون حکایت تغییر فرهنگ مردم همان حکایت ماهی است که بر خلاف جهت شنا میکند اما . به سهم خودم به خاطر تمام آموزه هایی که بی منت و رایگان در اختیارم گذاشته اید تا پایان عمر مدیونتون هستم و یک دنیا ازتون تشکر میکنم .

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      علیرضا جان.
      از لطفت واقعاً ممنونم.
      واقعیت اینه که ما همه مون برای ارضای نیازهای شخصی خودمون زندگی و تلاش میکنیم.
      من اگر برای آموزش تلاش میکنم، انگیزه اول یادگرفتن خودمه و انگیزه دوم لذت بردن از دیدن لذت بقیه. بنابراین، من برای کسی کاری نمیکنم، برای خوشحالی خودم زندگی میکنم :)

      Thumb up 3

  • فاطمه سعیدی می‌گه:

    اعتراف میکنم، هنوز هم که هنوز است، هر گاه شیطان به «مادیات» وسوسه ام میکند، مدتی کلاس و تدریس را کنار میگذارم تا «وقتم» صرف «رفاهم» شود و چنین است که نمیتوانم به کسانی که «وقت و رفاه» خود را صرف «دیگران» میکنند احترام نگذارم.

    سلام جاب اقای مهندس منم اعتراف میکنم نه شما رو دیدم و میشناسم و میهمان وبلاگتون بودم تا حالا اما با خوندن این حرف هاتون اشکی بر گونه ام جار ی گشت دلم به درد اومد…

    بوی ناب ادم میدهید شما …. و دکتر شیری

    Thumb up 0

  • بهار می‌گه:

    دوست عزیز
    همونطور که قبلا خودتون جایی فرمودین تو ایران آدم به بعضی چیزها حساسیت پیدا می کنه مثل قضیه خیریه تو ایران( اون سمیناری که قرار بود پولش برای خیریه باشه و ازش استقبال خوبی نشد،) قضیه خدمت به مردم هم حرفیه که خیلی می شنویم و بهش آلرژی پیدا کردیم. جالبه که فردی رو می شناسم که از اساتید بسیار موفق و دارای تعداد زیادی مقاله در ژورنال های پدر و مادر داره و کلی موقعیت رو تو آمریکا ول کرده (این اطلاعات رو با تحقیق و همینطور پرسش از دوستان در دانشگاه های اونجا بدست آوردم و خودش هرگز تعریفی از خودش نکرده)و اومده ایران و داره تو سکوت کار می کنه و هیچ حرفی هم از خودش نمی زنه و دغدغه خدمت به مردم ایران رو هم تو بوق نکرده. این آدم منحصر به فردترین آدمیه که تو زندگیم دیدم.جالب اینکه حتی اس ام اس های دانشجوها رو با حوصله جواب میده خلاصه اینکه یه انسان کامله حتی برای کسایی که دانشجوش نیستن هم وقت میذاره و تا جایی که بتونه کمک می کنه بدون چشم داشت.
    اتفاقا افرادی مثل دکتر شیری یا مهران مدیری کاملا حقشونه تو چشم باشن و پول پارو کنن چون تو کارشون خلاقیت به خرج دادن و تونستن منحصر به فرد باشن و تو چشم بیان و کسی منکر این قضیه نیست اما برای مردمی بودن باید خیلی بیشتر تلاش کرد چون ما میدونیم که بخش اعظمی از جامعه ما نمی تونن هزینه زندگی روزمرشون رو بدن اونوقت چطور میشه تو کلاس های چند صدهزارتومنی شرکت کرد که در مورد مهارت های زندگیه. هر کس به شیوه ای این کار رو می کنه کارهایی که بتونه مسیر زندگی افرادی که هیچ امکاناتی ندارن یا زندگیشون پر از شکسته رو عوض کنه. من فکر می کنم افرادی که سرشناس میشن مسئولیت خیلی بیشتری دارن و بواسطه موقعیتی که دارن و اینکه خیلی ها حرفشون رو می خرن می تونن کارهای زیادی رو انجام بدن.مثلا دکتر شیری که همش با نسل جوون در ارتباطه و دغدغشون رو داره به نظرتون قشنگ نیست در کنار برگزاری کلاس ها و سمینارهاش یه کار اساسی در این زمینه کنه؟ من که اصلا اینکاره نیستم کلی ایده به ذهنم اومد.
    در نهایت باید بگم این فقط نظر منه که می تونه نادرست هم باشه.
    از شما هم خیلی سپاسگزارم که این فایل ها رو رایگان تو سایت گذاشتین، واقعا متعجب شدم از ایمیل ها اما این جور کارها به آدم رضایت درونی ای میده که با هیچ چیز نمیشه عوضش کرد.فقط فکر کردن به اینکه این حرف ها بتونه زندگی یک نفر رو بهتر کنه و به زندگی امیدوارترش کنه ناراحتی تموم اون ایمیلا رو از بین می بره.

    Thumb up 0

  • رها(اسفند) می‌گه:

    با درود
    سپاس از تحلیل زیبا و تشبیه بسیار جالب
    خیلی اسفناکه ……………..

    Thumb up 0

  • سمیه تاجدینی می‌گه:

    دیشب پست دکتر شیری رو خوندم…باعث شد منی که اهل کامنت بازی نیستم…یه کامنت بذارم و بگم که چقدر هدیه تا حالا ازش گرفتم … چه قدر بهش ارادت دارم..کلامش خیلی جاها نشونه راهم بوده…
    بعدش امروز اومدم پست شما رو دیدم…که فوق العاده بود..حق دوستی رو کامل ادا کردید
    با ربط ..یا بی ربط کامنت شاگردقدیمی دکتر شیری منو یاد این چند بیت حافظ انداخت :

    “ای بی‌خبر، بکوش که صاحب خبر شوی
    تا راه‌ رو نباشی، کی راه‌بر شوی
    در مکتب حقایق و پیش ادیب عشق
    هان ای پسر، بکوش که روزی پدر شوی…”

    ارادتمند و دوستدار همیشگی شما
    سمیه

    Thumb up 0

  • بهار می‌گه:

    آقای شعبانعلی عزیز اینکه دکتر شیری و افرادی مثل او به خاطر کار معلمیشون پول بگیرن اصلا بد نیست ولی این پول باید متناسب با اون کاری باشه که انجام میدن. شما استرسی که یه جراح واسه هر عمل جراحی میکشه و مسئولیتی که بعد از اون در قبال بیمار رو دوششه رو با کار دکتر شیری مقایسه می کنین که به خاطر گپ وگفت چند ساعتش پول های گزافی می گیره؟ می دونین یه نکته جالب که تو حرف خیلی ها می بینم اینه که واسه ثانیه ثانیه کلاس هاشون یا کارهایی که واسه مردم ایران می کنن کنتور میندازن بعد حرف خدمت به مردم رو می زنن،به نظرم بهتره با هم صادق باشیم و اگه هدفمون داشتن یه زندگی راحت بواسطه دانسته هامونه همون رو دنبال کنیم و حرف خدمت به مردم رو نزنیم چون اگه دغدغه خدمت داشتیم حداقل یه کم هزینه کارهامون رو کمتر می کردیم که افراد بیشتری ازش استفاده کنن. متاسفانه این روزا این مسئله خیلی باب شده اونوقت آدم یاد افرادی مثل دکتر حسابی و … می افته که یک میلیونیم این افراد ادعا نداشتن

    Thumb up 1

    • shabanali می‌گه:

      بهار جان.
      در اقتصاد آزاد میگن ارزش هر کاری به اندازه پولیه که مردم براش میدن.
      بنابراین، اگر قیمت کاری زیاد باشه، تقاضا براش کم میشه و بالعکس.
      تفکر دوستانی مثل شما، تفکری دولتی و کمونیستیه که در کشور ما ریشه دوانده و ما ارزیابیمون نادرست شده.
      کمی تجربه زندگی در دنیای آزاد، یادمون میده که قیمت معلمی و پیتزا فروشی و پزشکی، با مکانیزم عرضه و تقاضا تعدیل میشن.
      من امروز داشتم از یکی می شنیدم که «مهران مدیری» این همه پول حقش نیست!
      مگه دزدی کرده! کاری رو انجام داده و ما با رضایت در یک بازار آزاد رقابتی براش پول پرداخت کردیم.
      اما رشدش به ما فشار آورده.

      آموخته ام که مردم به هر حال دلیلی برای ایراد گرفتن پیدا میکنند. من که کلاسهای میلیون تومانی خود را رایگان کردم و با هزینه خودم روی سرور خودم گذاشتم، طی شش ماه گذشته، حدود ۲۰۰ ایمیل تشکر دریافت کردم و حدود ۳۱۰۰ ایمیل که در آن به صدای موتوری که در بک گراند وجود داشته یا دری که بی موقع بسته شده یا انتخاب بی سلیقه موسیقی اعتراض کرده اند!

      Thumb up 5

      • اميد می‌گه:

        کار من طراحیه ساختمون و شهرک و چیزایى شبیه به اینه. به تجربه بهم ثابت شده اگه طرحى رو براى کسى مجانى انجام بدى، اصلا طرح رو نمى پسنده و بارها دیدم که طرح هاى خیلى ضعیف تر رو چون براش دو یا سه برابر قیمت واقعیش پول پرداخت کرده روى چشمانشون مى گذارند. تازه وقتى مشکلات طرحشون رو میگى ، خیلى با قاطعیت از طرح غلط ( چون براش پول دادن) دفاع میکنند. حکایت شما هم همینطوره. باید تصمیم بگیرى که میخواى براى راضى کردن مردم حرف بزنى یا براى ارضاى دل خودت. ارزش هر کارى رو همه متوجه نمیشند. امیدوارم تو و تمام دوستانتون از این کار خسته نشید و راهتون رو ادامه بدید.
        درضمن من شخصا ترجیح میدم که دوستام بیشتر ازم انتقاد کنند تا اینکه فقط تشویق کنند. چون انتقادها باعث پیشرفت و ترقى میشند. همیشه شاد و سربلند باشید. 

        Thumb up 0

      • مهدی می‌گه:

        “طی شش ماه گذشته، حدود ۲۰۰ ایمیل تشکر دریافت کردم و حدود ۳۱۰۰ ایمیل که در آن به صدای موتوری که در بک گراند وجود داشته یا دری که بی موقع بسته شده یا انتخاب بی سلیقه موسیقی اعتراض کرده اند!”

        این جمله رو که خوندم یادم افتاد که بعد از گوش دادن به هر کدوم از فایل هات چقدر پیش خودم ازت تشکر کردم و چقدر این حرفات رو [با ذکر منبع] برای دوستام نقل کردم و اون ها رو هم به فکر وا داشتم… [ولی به خاطر تنبلی تا حالا بهت ایمیل تشکر نزدم!]
        و البته بعضی وقت ها هم مجبور بودم توی تاکسی، هدفون رو توی گوشم تا ته فشار بدم که بتونم به زور صدای ضبط شده رو بشنوم و یا احساس کردم که مثلا می شد از آهنگ یا مجری یه شکل بهتری توی فایل ها استفاده بشه یا این که مثلا سی اس اس های سایتت بهتر بشه، قبل از این که تنبلی مانع از ایمیل زدنم بشه، این که ممکنه مثلا باعث دلسردیت بشه کنسلش کردم!….

        اینا رو گفتم که بگم اون حدود ۳۱۰۰ تا ایمیلی که میگی شاید نه برای اعتراض بلکه برای تشکر و پیشنهاد بهبود بهت زده شده بودن…..

        حالا به جای همه ی اون وقتایی که احساس تشکر ازت توی قلبم بود، بهت خداقوت می گم و اینو اینجا می گم نه توی ایمیل تا این که احتمالا چندین بار مشاهده بشه. حالا یا اینو به تعداد تقریبی ۲۹۰۱ ای ایمیل تشکر حساب کن یا به همین تعداد برات ایمیل تشکر می زنم!! [این یک تهدید نیست!!!:دی]

        باز هم بهت خدا قوت می گم و منتظر جوابت هستم :)

        Thumb up 2

        • shabanali می‌گه:

          مهدی جان.
          صادقانه بهت بگم اون ۲۰۰ تا هم تشکر مستقیم نبود. خیلیهاش فیدبک صادقانه بود که ارزشش برای من از تشکر خالی خیلی بیشتر بوده و هست.
          خیلی از تغییراتی که به تدریج اتفاق افتاده و خیلی های دیگه که اتفاق خواهد افتاد نتیجه همون فیدبک هاست.
          من اون ۳۱۰۰ تا که میگم اونهاییه که از جنس خیر خواهانه نبود.
          مثلاً طرف نوشته بود: تو حرف های خوبت رو اینجا نمیگی و حرفهای به درد نخور رو میگی! یا اینکه یکی نوشته بود تو میخوای ۴۰۰ ساعت حرف بزنی که تبلیغ خودت بشه بعد ما ۴۰۰۰ ساعت بیایم سمینارهات! (فکر کن من ۴۴۰۰ ساعت مطلب بلد باشم!!!!!!)
          ولی به هر حال.
          خیلی خوشحالم کردی با فیدبک دوستانه ات.
          به همه قول دادم امسال سال بهتر و منظم تری باشه و کلی اتفاق های خوب توی این سایت بیفته.
          تنها چیزی هم که میتونه بهم انگیزه بده، اینه که مخاطب های خاموش من، بیشتر با من حرف بزنن.
          گاهی اوقات یک کامنت خالی هم به آدم انرژی و انگیزه میده و می فهمونه که کسانی هستند که در سکوت دارن حرف آدم رو گوش می کنن.
          به زودی برنامه های سال جدید رو اعلام میکنم تا فیدبک بچه ها رو بگیرم.

          Thumb up 5

    • harchi می‌گه:

      ba nazaret moafegham

      Thumb up 0

    • اميد می‌گه:

      بهار خانم
      چرا فکر میکنید ارزش کار آقاى دکتر شیرى و همکارانشون کمتر از کار دکتر جراحه.
      به نظر شما کدوم طیف کتابهاى بیشترى خونده، مسولیت کدوم طیف بیشتره اونیکه جسم رو درمان میکنه یا اونیکه روح رو آروم میکنه، کار کدوم یک با ارزش تره؟ اونیکه سلامتى رو بهت برمیگردونه یا اونیکه روش زندگى کردن رو بهت نشون میده.
      قطعاً باهم قابل مقایسه نیستند، اگه هرکدوم از این آدم هاى ارزشمند نباشند چجورى میشه این مسیر پر پیچ و خم رو به سلامت طى کرد.
      چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید 

      Thumb up 0

  • مهدی رجبی می‌گه:

    با سلام
    حرفاتو واقعا قبول دارم چون حرف دل خیلی از ماهاست
    اگر حداقل نگاهی به تاریخ معاصر ایران بی اندازیم میبینیم که سالهاست دست روی دست گذاشتیم و هیچ کاری نکردیم
    من به قبل از انقلاب و حکومت های قبلی کاری ندارم ولی همین سی و چند سالی که از عمر این حکومت میگذره نتونستم حتی چیزهای کوچیک رو یاد مردم بدیم و آگاهیشون رو بالا ببریم به نظرم سی سال وقت کمی نبوده که ما به کارهای ضروری که باید نپرداختیم و این عیب این دولت یا دولت قبلی نبوده و سالهاست کل حکومتمون دچار این عارضه هست هیچ کدام از امامان وپیامبر ماهم این قدر وقت نداشتند برای اصلاح جامعه، حتی این قدر از حمایت مردم زمانشون هم برخوردار نبودند
    بگذریم از افراد انگشت شماری مثل شما که به سهم خودشون تلاش میکنن برای پیشرفت این کشور

    Thumb up 1

  • جواد می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    خاکیم سالار.
    محمدرضای ساله نویی – از نظر من – شده محمدرضای بعد از ماه عسل .
    روزی چن بار ما رو به سمت خودش میکشونه .
    و هر بار بی اختیار ما رو دست به قلم میکنه .
    هر چند که خودم رو خیلی بی سواد تر از اونی میبینم که اظهار نظری بکنم .
    اما حتما از نوشته های استاد و شاگردان پا به رکابش استفاده ها میبرم .

    Thumb up 0

  • سمانه می‌گه:

    دکتر شیری گران قدر ،محمدرضای عزیز
    بهتر از من میدانید آن کس که توان انجام کاری را ندارد تیغ انتقادش به دیگران تیز تر و زهر آگین تر است .چون نه از پس انجام کاری بر می آید برای خود ودیگری ونه لذت آرامش وجدان شما را در قبال خدمتی که میکنید درک کرده .پس بر آنان خرده مگیرد .چنان که میدانم نمیگیرید.
    دوست عزیز آقا مهدی گرامی
    نقد شما بر آقای شیری رو هم باور ندارم ،چون با آقا امیر موافقم .هم این که میگید میدونید آقای شعبانعلی حرص پول نمیزنن ورادیو مذاکره رو رایگان در اختیار میگذارن ودکتر شیری دانشجویانشون رو ارجاع میدن به کلاس های چند صد هزار تومنی (دکتر نه برای امرا معاش خودش وخانواده ش ،که به خاطر به روز شدن اطلاعات خودش حداقل باید یه اندوخته ای داشته باشن«ارجاع میدم به کامنت محمدرضا که قشنگ تر نوشته » :) ) به نظرمن محمدرضا خود داری میکنه وچنین درد دل هایی رو تووب سایت برای ما نمینویسه وگرنه من یکی کاملا مطمئنم که چنین در دل هایی در دل محمدرضا هم هست وعیان نمیکند. اگه به محمدرضا نمیگن که حرص پول میزنی،به جاش یه داغ دیگه ویه زخم دیگه میزنن به دلش که چندین بار غیر مستقیم ومستقیم برامون نوشته.

    الهی
    کمک کن در مقابل کسی که کلمه ای به من آموخته،بندگی اگر نمیکنم ،خار در چشم وتیغ بر گلو و داغ بر دل مگذارم.

    Thumb up 0

  • شهرام می‌گه:

    این یادداشت هم درباره رفتار ما با کارآفرینان و مقایسه اش با رفتار سایر کشورها جالب است:

    http://adadpay.com/2011/10/06/11-8/

    این روزها همه بخاطر می آورند که استیو جابز می گفت: «عمر کوتاه است، وقت خودتان را تلف نکنید، زندگی دیگران را انتخاب نکنید. آدمی باشید که می خواهید باشید. شجاعتش را داشته باشید وحرف دلتان را گوش کنید که می داند شما واقعا دوست دارید که باشید و چه بشوید». و خیلیها هم بخاطر می آورند وقتی در سالهای آخر از حاج محمد تقی پرسیدند «اگر امروز فعالیت تجاری را شروع می کردی چطور عمل می کردی؟» او گفت: «یک شرکت تاسیس می کردم و آن را شخصا اداره می کردم و در جهت گسترشش هیچ اقدامی نمی کردم». آیا جمله دیگری هست که تفاوت دو جامعه انگیزه آفرین وانگیزه کش را به این خوبی نشان دهد؟

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      هر چند نوشته شما را دیرهنگام و به لطف معرفی شما خواندم. اما حرفی است که هنوز و هر روز میتوان گفت و باید گفت.
      شاید این درد به زودی در جامعه ما درمان نشود اما به هر حال، دیدن دردمندان دیگر چون شما، خود برای ما دواست…

      Thumb up 2

  • fallah می‌گه:

    عالی بود!

    میتونم یه سوال درباره گوگل بپرسم، شایدم اینجا جاش نیست!اما دلم میخواد شما راهنمایی بفرمایید

    راستش من همیشه موتور جست و جوی گوگل رو بهترین جست و جوگر میدونستم،برای ارتباط با اساتیدمون و مطئنا بقیه دوستان به دلایل دیگه ای از سرویس ایمیل استفاده می کردیم،از گوگل ریدر همچنین

    اما همیشه این شرکت ایران رو نادیده گرفته!
    میتونیم قضیه خلیج فارس رو توی google earth به خاطر بیاریم

    الانم که اگر google doodle ویژه نوروز رو دیده باشید،در لوکیشن نامی از ایران نبرده!
    https://www.google.com/doodles/persian-new-year-2013

    و….

    واقعا موضع گیری ما ایرانی ها چه طوری باید باشه؟
    باید به فکر جداشدن از گوگل باشیم و سرویس هاشو تحریم کنیم؟
    چه جوری؟ شما چه راهکاری دارید؟

    سپاس استاد

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      به قول شما شاید محل این کامنت نباید اینجا باشه. اما به هر حال:
      من در این حوزه ها صاحب نظر نیستم، اما یادم می آید زمانی مقاله ای می خوندم تحت عنوان «اقتصاد تحریم» که یکی از محققان خوب آمریکایی نوشته بود. حرف جالبی داشت. میگفت که تحریم یک پدیده دو طرفه است، هر دو طرف در آن ضرر میکنند، اما تحریمی موفق است که «ضرر تحریم کننده» در آن، کمتر از «ضرر تحریم شونده» باشد. در آن مقاله نوشته شده بود که معیار تصمیم گیری دولت آمریکا هم در تحریم همین است.
      طبیعی است شرکتهای آمریکایی، باید تابع دولت آمریکا و سیاستهای آن باشند چنانکه ما نیز مخالف یا موافق، در رفتارهای حقوقی و قانونی تابع دولتمان هستیم.
      من به سهم خودم، در این موارد، سود و ضرر را در نظر میگیرم. واقعیت این است که هزینه های این تحریم که از سوی گوگل انجام شده، برای گوگل بیشتر از ماست. ما تبلیغات گوگلی زیادی نداریم و از مکانیزهای Adword و Adsense که اصل درآمد گوگل است مستقیماً استفاده نمیکنیم. حجم سایتهای ایرانی که میخوانیم بیشتر از سایتهای خارجی است و بنابراین درآمد کلیکی زیادی هم برای گوگل ایجاد نمیکنیم. در عوض از بهترین موتور جستجوی دنیا، از یکی از بهترین سرویسهای ایمیل دنیا استفاده میکنیم.
      من احساس میکنم ایرانیها با ترک کردن فضای خدماتی گوگل، خدمت بزرگتری به این شرکت میکنند تا با ماندن در این فضا.
      به امید روزی که فضای سیاسی بر خواست ملت ها و سازمانها و کسب و کارها، سایه نیندازد…

      Thumb up 2

      • fallah می‌گه:

        مرسی استاد، لطف فرمودید

        بازم به خاطر اینکه سوالمو اینجا مطرح کردم عذر میخوام، راه دسترسی دیگه ای بهتون نداشتم.

        استاد به خاطر زحماتتون توی سالی که گذشت، به خاطر هر آنچه که بهمون آموختید ازتون ممنونم، انشاالله همواره سلامت باشید(حقیقتا با تمام وجودم اینو گفتم)

        سپاس

        Thumb up 0

  • مهدی می‌گه:

    البته من نمیدونم چه حرفی در مورد دکتر شیری شنیدی. من توهین رو همیشه رد می کنم. ولی به نظر خیلی از انتقادهایی که به دکتر شیری میشه صحیحه. چرا اینطور انتقادا از تو نمیشه.

    مثلا دکتر شیری حتی اسلاید کلاس هاش رو هم در اختیار دانشجوهاش نمیذاره یا جواب سوالی رو که میشه تو یه دقیقه داد رو با ارجاع دادن به یه کلاس چندصدهزار تومنی میده. یا تو همایش های رایگانش به جای ارائه مطلب بیشتر کلاس هاشو تبلیغ می کنه. اینو بذار در مقابل رادیو مذاکره خودت.

    به نظرم دکتر یه خورده حرص پول میزنه و این دلیل اصلی انتقاداشه. کلاس های تو هم ارزون تر از کلاس های دکتر نیست. اما به نظرم تو حرص پول نمی زنی (شاید نظر من در مورد ایشون اشتباه باشه).
    اصلا ناراحت نمیشم اگه این کامنت رو تایید نکنی. فقط گذاشتم خودت بخونی یا به دکتر شیری منتقل کنی.

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      مهدی جان. سلام. حرفهای مربوط به دکتر، در سطر اول پست من، هایپرلینک شده بود.
      طبیعی است من به دلیل نوع رابطه ام با دکتر شیری، با ایشان تعاملات مالی جدی ندارم تا نظر دقیق در این حوزه بدهم. البته باید بگویم ایشان هر موقع برای من در برنامه ای سخنرانی کرده و به آن برنامه اعتقاد داشته اند و میدانسته که من در آن برنامه سودی ندارم، از من هیچ نوع پولی نگرفته اند. شاید راضی نبوده باشند اینجا بگویم اما چون کامنت را کانفرم کردم وظیفه دارم بنویسم.
      یادم می آید یک زمانی در وین، دانشجویان هنر یک همایش داشتند، دانشجویی یک پلاکارد انداخته بود روی سینه اش و نوشته بود: «درست است که من یک هنرمندم، اما مثل شما، شام و ناهار و اجاره خانه دارم. پس لطفاً به خاطر چانه زدن روی قیمت کارهایم، مرا ملامت نکنید!».
      من نمیخواهم از کسی دفاع کنم یا توجیه کنم، فقط کارم مقایسه حرفه معلمی با حرفه های دیگر نظیر پزشکی است. ما از اینکه پزشکان یا جراحان پول زیادی می گیرند ناراحت نمیشویم و حتی آن را به عنوان دلیلی بر مهارتشان میدانیم، تنها انتظاری که – به حق – داریم تعهد اخلاقی آنهاست که کسی به دلیل بی پولی از خدمات بی بهره نماند – که در میان ایشان نیز پزشکان متعهدی هستند البته، که میدانیم حساب پولدار و بی پول را جدا می کنند – معلمی هم همین است. به نظرم بالاترین انتظاری که از معلم میتوان داشت این است که کسی به خاطر بی پولی از دانش او بی بهره نماند.
      ضمناً بعضی شغل ها هزینه های فرعی زیادی دارد. من به عنوان یکی از کسانی که سالهاست پای حرف اساتید می نشینم، ترجیح میدهم استادم سفرهای بین المللی برود، کتاب های گران خارجی بخرد، هزینه کند و با آدمهای خاص بنشیند تا در نهایت بتواند حرف پخته تری ارائه دهد.

      Thumb up 4

    • fallah می‌گه:

      من که از دکتر شیری خیلی چیزها یادگرفتم، شرایطشو نداشتم تا الان توی کلاساشون شرکت کنم اما از طریق وب سایتشون از ایشون بسیار آموختم…

      اینکه ایشون اسلایدهای درسی شون رو در اختیار دانشجوهاشون نمیذارن به خاطر پول نیست، دلیل دیگه ای داره؛ همونطور که معتقدن دانشجوی جزوه نویس نباید جزوه شو آخر ترم در اختیار بقیه قرار بده!
      به هیچ وجه درست نیست بگید دکتر حرص پول داره! در ضمن اینکه در مقابل زحماتشون، هزینه شو دریافت کنند فکر نمی کنم اشتباه باشه!
      برای من که بسیار قابل احترام اند

      Thumb up 0

    • iek dokhtar می‌گه:

      mehdi ba nazaret kamelan moafegham

      Thumb up 0

  • امیر می‌گه:

    معمولا دکتر شیری به اینطور چیزها جواب نمیده ولی مثل اینکه این انتقادات شب عیدی حسابی ناراحتش کرده ( به قول خودش اره شده).
    ما کلا ادمهای زخم خورده ای هستیم .هرکدام به نحوی دلمان شکسته ، بعضی اوقات راهی برای بیان هم ، پیدا نمی کنیم چه برسه به تخلیه ! اینجوری میشه که اونجوری میشه !!

    پی نوشت: شنیدم ولی ندیدیم ! تو توکیو سالنی های هست که مردم میرن اونجا خودشون رو راحت میکنند ! البته با داد زدن و فحش دادن به هر کسی که دلشون خواست !!

    Thumb up 0

  • جلوه دهر می‌گه:

    ملا شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل…
    امروزه ملا شدن چه مشکل آدم شدن نشد…

    Thumb up 0

  • ناشناس می‌گه:

    به خاطر تجربیاتی که داشتم خیلی حسادت میکنم به دوستای صمیمیم چون احساس میکنم عقب افتادم,چرا کتاباش چاپ شد؟چرا ارشد ندارم؟چرا ازدواج نکردم؟چرا فقط یه کارشناسم؟چرا…..
    تا یه جایی که احساس تهی شدن کردم
    دیدم آبنده,فردا دور نیست فقط باید بدوم یعنی جبران مافات کنم,اگه بجای داشتن حس منفی یا حسادت یا چکش زدن به این و اون دنبال ساختن زندگی خودمون و دنبال کردن آرزوهامون باشیم,ایده داشته باشیم,همین طوری دنبال حرف و راه الکی همدیگه نمیریم یا سعی میکنیم وارد تیم هایی بشیم که ارزشمند باشن.

    Thumb up 0

  • رضا می‌گه:

    من سایت دکتر شیری رو مثل سایت شما هرچند ساعت نگاه میکنم..سایت دکتر رو شخم زدم مطلبی نیست که نخونده باشم..رادیو توانگری شم که برنامه های دکتر هست فوق العادست…الگوی من تو رابطه عاطفی دکتر شیریه و واقعا هم درست نیست کسی به ادمی مثل دکتر شیری توهین کنه که دارن واسه بچه های این مرز وبوم زحمت میکشه..انصافا داره زحمت میکشه هرچیزی هم داشته باشه حقشه..رفتار متقابل خاطرتون هست که تو رادیو مذاکره با دکتر شیری داشتین؟در مورد دوربین دکتر گفت که فروشنده کودک درونتو میزنه و …واسه من این اتفاق تو انقلاب افتاد از فروشنده کتاب جنایت و مکافات داستایوسفکی رو میخواسم برگشت بم گفت تو نمیتونی بخری…ولی من تعادلم از دست ندادم…

    Thumb up 0

  • حامد می‌گه:

    من علاوه بر متن زیباتون این حس زیبای دوستی و دفاع از دوست نه به روشی معمول بلکه با روشی که حتی ایجا رو هم مثل کلاسهای درستون پر بار و خاص میکنه تحسین میکنم البته خیلی کوچیکتر تر از اونم که بخوام کار شما رو تحسین کنم ، پس تشکر میکنم

    Thumb up 0

  • shirin می‌گه:

    متاسفانه این فرهنگ خرچنگی و ما حتی بین بچه ها تو مدرسه و دانشگاه می بینیم .. فکر می کنم این مشکل خیلی عمیق تر از اون چیزی هست که فکرشو می کنیم .. یه جورایی انگار لایه های شخصیتی ما ایرانی ها گرفتار هست تو این موضوع

    Thumb up 0

  • امیر موسوی می‌گه:

    انسان بودن بسی دشوار است…

    Thumb up 0

    • مریم . م می‌گه:

      بسیار جالب بود نگاه و تحلیل شما، جناب شعبانعلی عزیز .. همینطور تعبیر بسیار قشنگی بود این “خرچنگ صفتی” و جایی که روحی در کالبد نمی ماند !

      با اجازه این پست رو لینک میکنم برای اینکه حداقل خودم این پست رو بارها و بارها بخونم و بجای بی تفاوتی نسبت به این رفتارها، جرقه رو از خودم (و خودمون) شروع کنیم

      Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *