لحظه نگار: مرد، کتاب، شمع

لحظه نگار - مرد، کتاب، شمع

این منظره‌ی شبها کنار تخت من است.

شمع، مرد و کتاب.

البته دو نوع کتاب. کتاب‌هایی که روی آن نشسته‌ و کتابی که در دست دارد.

معمولاً قبل از خواب با خودم فکر می‌کنم که هر یک از ما، کدام عضو این چیدمان هستیم؟

مجموعه‌ای از دانش و دانسته‌ که امروز تنها به این کارمان می‌آید که نشیمنگاه مناسبی برای نشستن و تجربه‌ی  آرامش و امنیت باشد؟

مجموعه‌ای از دانش و دانسته که توسط دیگران خوانده می‌شویم و مدتی دست به دست خواهیم شد و سپس، به نشیمنگاه دیگرانی تبدیل خواهیم شد که بیشتر و بهتر از ما خواهند فهمید و خواهند اندیشید؟

شاید هم آن کس که بر توده‌ای کتاب نشسته و کتاب دیگری نیز در دست دارد تا آنچه را در آن “دانسته‌های نشیمن‌گاه شده” نیافته، در این یکی بیابد.

شاید هم آن شمعی که در کنار دیگران، کمک می‌کنیم تا در دنیای خود بگردند و از میان گفته و ناگفته‌ها و دانسته‌ها و نادانسته‌ها، خواندنی‌ها و نشیمنی‌ها را بیابند.

البته خوب می‌دانم که هیچ یک از ما، هیچ کدام از آنها نیستیم. هر یک از ما، هر چهار عنصر را در خویش داریم. یکی بیشتر و دیگری کمتر. یکی بالقوه و دیگری بالفعل و در تلاش و تقلا برای یافتن بهترین ترکیب، می‌کوشیم و می‌مانیم و … می‌میریم.

پی نوشت: با نهایت افتخار و مسرت از اینکه اینستاگرام ندارم، تصمیم دارم هر عکسی را که دوست داشتم (و مناسب آن جنس فضاهاست)‌ با شرح مربوطه در اینجا بگذارم و برای آنها از دسته‌بندی لحظه نگار که به نظرم، ترجمه‌ی مناسبی برای اینستاگرام است استفاده خواهم کرد.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+291
  


3 نظر بر روی پست “لحظه نگار: مرد، کتاب، شمع

  • ابراهیم صیادی می‌گه:

    شاید کتابهایی که روش نشسته مربوط به زمان گذشته هستند. کتاب باز جلو پاهاش مربوط به زمان حال و کتابی که داره می خونه مربوط به زمان آینده است. یعنی یه جورایی آینده تو دستهاش. کتاب حال و آینده همزمان بایستی مطالعه بشن. و با اضافه شدن کتابها به کتابهای نشمینگاه بعد از مدتی ارتفاعشون به حدی می رسه که نمی تونی بشینی و باید بایستی و حرکت کنی به سمت منبع نور. (بماند که رنگ موهای مرد بور و تیپ و سر وضعش به یک مرد غربی شبیه)

    Thumb up 4

  • رسول فتح پور می‌گه:

    محمد رضای عزیز
    به نظرم داستان آن کتابی که باز مانده و بین دو پای شخص است داستان دانسته های نصفه و نیمه ماست که کمی تجربه شده و به حال خود رها شده اند تا به برحسب ضرورت بیرونی و یا احساس نیاز دورنی فرد به میان دستهای ما بیایند و مورد توجه جدی قرار گیرند .

    Thumb up 9

  • مهدي خاني می‌گه:

    فکر کنم عموما ترتیب وجود ۴عنصر اول مرد دوم کتاب در دست بعد کتاب به عنوان سکو ودر اخر شمع باشه
    در اکثر مواقع هم شمع چراغ راه خود مرد شده تا دیگران
    اما در موارد استثنا سومین عنصر شمعی است که چراغ راه دیگران شده واون معلم به معنای واقعی است
    که به محض درک یک کتاب اون رو به اشتراک میذاره
    اینجاست که معلمی شغل انبیاست

    Thumb up 22

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *