لحظه نگار: دنیای دور کودکان – چالش نویسندگی برای کودکان و نوجوانان

نویسندگی و شاعری برای کودکان کاری سخت و دشوار استچند وقت پیش، رفته بودم شهر کتاب که کتاب بخرم.

چشمم به بخش کودکان افتاد و نشستم کتابها رو ورق زدم و لا به لای اونها، این کتاب رو دیدم.

شکوه قاسم نیا برای نسل من انسان ناشناخته‌ای نیست.

از نوشته‌هایی که توی کیهان بچه‌ها می‌خوندیم (کیهان بچه‌ها با کیهان بزرگا خیلی فرق داره) تا “ترانه علی کوچولو، این مرد کوچک“.

کتاب رو ورق زدم و واقعاً از شعرها و البته تصویرسازی‌ها لذت بردم.

داشتم با خودم فکر می‌کردم که چقدر نوشتن و کار کردن برای سنین پایین سخته.

در طول تجربه‌ی معلمی، برام چند باری این فرصت پیش اومده که برای گروه‌های کودک و نوجوان صحبت کنم یا باهاشون بچرخم و ببرمشون گردش.

اعتراف می‌کنم که از دشوارترین چالش‌های زندگیم بوده.

همیشه دو نگرانی خیلی جدی دارم.

یکی اینکه ما معمولاً پرستیژ درس دادن در دانشگاه رو بالاتر از دبیرستان و دبیرستان رو بالاتر از مدرسه و مدرسه رو بالاتر از مهدکودک می‌بینیم.

نمی‌دونم این قرار دادن وارونه‌ی مخروط آموزش بر روی زمین، چه اثراتی در بلندمدت داشته یا خواهد داشت.

از نحوه‌ی تنظیم محتوا برای کتابهای درسی بگذریم که به نظرم خارج از بحث روزنوشته‌هاست و از تخصص و به طور خاص از “حوصله‌ی این فضا” خارجه و ترجیح می‌دم در موردش سکوت کنم.

نگرانی دومم اینه که در دنیا هم، روش‌های علمی برای تربیت کودکان چندان وجود نداره و چیزی که هست بیشتر سلیقه‌ای و بر پایه‌ی نظریه پردازی‌ها و خیال‌پردازی‌هاست.

به عبارتی، ما که الان برای Clone کردن و ساختن یک انسان جدید، هیچگونه محدودیت علمی نداریم و بعد از بازخوانی ژنوم داریم الان به بازنویسی ژنوم فکر می‌کنیم، هنوز در اینکه دقیقاً با این کودک زیر شش یا هفت سال چجوری باید برخورد کرد، مشکل داریم و حرف‌هایی هم که هست عموماً علمی نیست و صرفاً نظری یا تجربیه.

مشکل در کشور ما دوچندان میشه. چون خود ماجرای اینکه مثلاً بگی فروید یا یونگ یا پیاژه، علمی حرف نمی‌زدن و فقط نظریه پردازی می‌کردن، کلی مشکل و دردسر ایجاد می‌کنه. خصوصاً اینکه غیرعلمی و ضدعلمی هنوز دو لغتی هستند که مترادف هم فرض می‌شن.

بگذریم. در این اوضاع و احوال، فقط می‌شود امیدوار بود که زندگی چند صدهزار ساله‌ی انسان بر روی زمین، غریزه‌ی اون رو به حدی قوی کرده باشه که بتونه به نوعی شعور ناخودآگاه تربیتی برسه و بتونه فرزندش رو به شکلی بهینه بزرگ کنه.

اما وقتی یاد مادر گوساله‌ای می‌افتم که دیشب بچه‌اش از سماور کنار رستوران آویزون بود و اگر نمی‌گرفتیمش داشت می‌سوخت و مادر داشت از خودش و سماور برای اینستاگرام عکس سلفی می‌گرفت، نمی‌تونم به این یادگیری غریزی هم اعتماد کنم (به خاطر به کار بردن گوساله عذر می‌خوام. من گاو و گوساله و سگ و گربه رو از نزدیک دیده‌ام و تعصب اونها رو روی فرزندانشون و تلاششون رو برای نگهداری از بچه‌هاشون می‌دونم).

راستی.

این عکس با دوستان نوجوان خودم رو قبلاً توی اینستاگرام گذاشته بودم و دوست داشتم حالا که کمتر اونجا سر می‌زنم اینجا می‌گذارمش که گاهی ببینمش.

اسم بچه‌ها از سمت راست به چپ: امین – پرنیان – صدرا – علی

برای شمارش از راست به چپ. صدرا رو که بهم آویزونه نفر سوم شمردم. چون دست صدرا زودتر از سر علی قرار گرفته.

یاد کارتون بامزی (قوی‌ترین خرس دنیا) بخیر. توی مسابقه‌ی دو، وقتی رقابت نزدیک بود و همزمان از خط پایان گذشتن، از روی فیلم آهسته نگاه کردن ببینن زبون کدوم حیوون زودتر از خط پایان گذشته!

تجربه آموزش کودکان - محمدرضا شعبانعلی



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+203
  


12 نظر بر روی پست “لحظه نگار: دنیای دور کودکان – چالش نویسندگی برای کودکان و نوجوانان

  • شاهین سلیمانی می‌گه:

    واقعا نمی دانم، فرزندانی که بازی کردن را فراموش می کنند و به جای زودتر رادیکال حل کردن را یاد می گیرند.
    فرزندانی که در ۱۴ سالگی انگلیسی مسلط می شوند و می روند برای فرانسه و بعد آلمانی، آیا می شود گفت که ساختار زبان خودشان را فهمیده اند ؟…
    البته مطمئنا تا زمانی که تحقیقات هست، دیگر نیازی به هیچ چیز نیست، حتی فکر کردن . ..
    یاد یکی از انیمیشن ها می افتم که توش دیکتاتوری آینده ی ساینتیست ها را نشون می داد، انسان هایی که احتمالا در آینده ای نزدیک ، وقتی آب خواهند خورد که تحقیقات نشان دهد که آب خوردن خوب است و باعث رفع تشنگی می شود .
    اما از اینها گذشته، علم خیلی هم خوب است و چرا که نه …و بچه بودن و بچگی هم خوب است … حداقل گه گاه بچه ها براحتی اسباب بازی هایشان رابه هم قرض می دهند وبا هم شریک می شوند، اما وقتی بزرگ شدی…
    حالا دیگه فکر می کنی تا ابد زنده هستی، پس سعی می کنی با تمام قوا نامیرا بودنت را باور کنی .

    Thumb up 5

  • سیمین ابراهیمی می‌گه:

    سلام محمدرضای گرامی
    سلام دوستان عزیزم
    نمی خواهم از شرایط موجود بگم و دوست دارم فقط بگم:
    آخ چه کیفی داره چند سال دیگه، امین و پرنیان و صدرا و علی کنار شما بایستند و با همین لبخندهای شیرین و زیباشون یه خاطرۀ دیگه براتون بسازند و شما شاهد پیشرفت ها و بالندگی شون باشید.
    امیدوارم توی اون دوران، کودکان از موقعیت بهتری برخوردار باشند.

    Thumb up 12

  • سمانه هرسبان می‌گه:

    مادر و پدرهایی که اطرافم میبینم از نظر من خیلی هاشون از تربیت درست بچه چیزی نمی دونند. ولی برام جالبه که اصرار دارند همه هم بچه دار شند. ایکاش جایی بود که گواهی صلاحیت پدر و مادر شدن می داد.

    Thumb up 16

  • بهروز مطیع می‌گه:

    تلاش برای پیدا کردن کتاب خوب برای بچه ها را میفهمم . خیلی وقتها دنبال یه کتاب خوب ساده و جذاب برای مه نیا گشته ام (مه نیا دخترمه و سه سالشه) و هربار به ذهنم میرسه که نوشتن و خلق اثر برای بچه ها چقدر میتونه کار سختی باشه ، اینکه خودت رو بتونی توی دنیای بچه ها تصور کنی و با ذهنیت و درک اونها هماهنگ بشی ، همدلی عمیقی میخواد که امکان داره اصلا یه استعداد خاص ناخودآگاه باشه
    کتاب قشنگیه این کتاب ، من هم قد مه نیا از خوندن شعرهای این کتاب لذت برده ام
    بقیه نیم بیت روی جلد اینه :
    فوریه خیلی کارم
    لگن بیار زود برام
    تا خیس نشه شلوارم :)
    جالبه که به اسم نویسنده کتابها کمتر دقت میکنیم
    ـــــــــــــــــــــــــ
    یه تجربه مشابه : چند سال پیش افتخار داشتم سه جلسه شاگرد جناب تقی ناصر شریعتی باشم که یکی از مترجمین کتاب “بازآفرینی سازمان” است . اون کتاب رو از ایشون هدیه گرفتم ولی راستش تا وقتی درسهای تفکر سیستمی درباره راسل ایکاف را نخوندم حتی نمی دونستم نویسنده اون کتابی که هدیه گرفته ام و چند ساله توی کتابخونم داره خاک میخوره ایکاف معروف است .
    فقط وقتی کتاب رو توی کتابخونه ام پیدا کردم که دنبال رفرنس هایی از راسل ایکاف گشتم و دیدم اکثرا نمیدونند که جایگاه ایکاف در تفکر سیستمی کجاست و اغلب او را با “برنامه ریزی تعاملی ” میشناسند . اما من توی درسهای تفکر سیستمی خونده بودم که راسل ایکاف مهم ترین اندیشمند تفکر سیستمی است !
    این تناقض هم دلیل مضاعفی شد که کتاب بازآفرینی سازمان را بخونم ، عاشق لحن بیان و نحوه نگاهش شدم و انصافا چقدر چیز یاد گرفتم که مهمترین اش فکر کردن به پدیده ها با عینک ایکاف بوده (البته در حد خودم)
    ــــــــــــــــ
    درباره خانم قاسم نیا قضیه برعکس بود . کتاب را بارها و بارها برای مه نیا خونده ام و هردومون لذت برده ایم و تازه الان اینجا دارم اسم نویسنده را میبینم . یه لحظه احساس کردم چقدر قدر نشناسم
    شاید متمم بتونه برای امثال من یه درسی بگذاره ـ مثلا ـ با این عنوان :
    در پیدا کردن یک رفرنس خوب به چه پارامترهایی دقت کنیم ؟

    Thumb up 23

  • صدرا می‌گه:

    اگه علاقه من به شما بخواد در دنیای فیزیکی نمود پیدا کنه ( صادقانه باشه و ترمز های بزرگسالانه رو ازش حذف کنیم) قطعا وقطعا من صدرا هستم.

    Thumb up 16

  • احسان م می‌گه:

    کاش همون نظریه پردازیهای غیرعلمی تربیت کودک به والدین آموزش داده میشد چیزی که من از تربیت کردن میبینم نهایتاً تربیت بچه بر اساس نظر شخصی و یا در بهترین حالت با نظر بزرگترهای فامیل! است (یعنی کپی پیست اشتباهات ۵۰ سال پیش!)
    نه کلاسی نه کتابی نه آموزشی هیچی!
    واقعاً بچه داشتن و بچه تربیت کردن را بعضیها خیلی سهل و آسان گرفته اند

    کلمه ” گاو و گوساله” اتفاقاً مفهوم را بهتر میرساند چون متاسفانه بعضی والدین فرق بچه داری را با گاوداری نمیدانند و همین که امکانات اولیه! زندگی بچه شان را تامین کنند (خوراک و پوشاک و گوشی و تبلت و … ) و با چشم و همچشمی او را به زور به داخل کلاسهای مختلف هل بدهند را بچه داری میدانند

    Thumb up 11

  • saeedeh می‌گه:

    یکی از آرزوهای دوران بچگی ام این بوده که معلم اول دبستان بشم. هیچ وقت به این آرزوم نرسیدم. هر چند آرزوی بزرگ سالیم این نبوده. ولی همیشه درس دادن رو دوست داشتم و دارم. الان هم درس میدم کم و کاستی هایی دارم. انقدر که سر کلاس کلی حرص می خورم. امروز تصمیم داشتم برم سر کلاس با بچه ها اتمام حجت کنم که چرا درس نمی خونن و حداقل به خاطر هزینه ی که کردن و وقتی که میزارن یکم بیشتر توجه کنن. میخواستم جدی باشم. خیلی باهاشون راحت هستم. می خواستم بگم شاید درس دادنم اون طوری که باید خوب نبوده. شاید درسایی که دارند خیلی سخت شده که همین طوری هم هست ولی خودشون تو این قضیه مهم ترند. حتما یه هدفی داشتند که هزینه کردند دارن میان سر کلاسا. چرا قدر نمی دونن و چرا همه ی تقصیرها رو گردن بقیه می اندازن و اینکه چرا همه اش میگن ما وقت نداریم. میگم یعنی نیم ساعتم در روز وقت ندارید که درسا رو بخونید؟ مگه میشه؟
    آخرشم بهشون میگم اگر تا الان یاد نگرفتید و دلیلش هر چیزی که هست، مقصر اصلی خودتون هستید چون خیلی چیزایی که تو کلاس گفته میشه تو کتابا و تو اینترنت منابعش زیاده و چه خوبه که خودخوان باشید و اگر گیر مدرکش نیستید کاش اصلا کلاس نمی آمدید و خودتون درس میخوندید. هر چند کلاس اومدن و در محیط بودن برای بعضی ها باعث انگیزه میشه.
    ببخشید زیاد نوشتم. دلم گرفته بود از دستشون. امروز باید برم این حرفا رو بهشون خیلی جدی تر بزنم شاید رهگشا بود.

    Thumb up 3

    • سامان می‌گه:

      سعیده خانم
      برداشت من از حرفهاتون این بود که شما معلم خوب و دلسوزی هستین ،به بچه هاتون اهمیت میدین و بهشون “توجه” میکنید.
      منم تا حدی معلمی کردم (نه به معنای متعارف اون-یعنی برم سر کلاس و روبروی تعدادی آدم وایسم و براشون صحبت کنم و درس بدم-منظورم اینه که سر کلاس نرفتم و معلمی کنم(که گاهی اینم دوست داشتم ولی پی اش نرفتم)). میخواستم یه چیزی در مورد صحبت هاتون بگم که بیشتر نظر شخصیه و نمیشه روش حساب زیادی باز کرد.
      اینکه شاید اگر من جای شما بودم به بچه ها نمیگفتم که فقط به خاطر هزینه ای که کردین بیاین و درسهاتونو به خوبی بخونین (البته نمیدونم شاگردهاتون توی چه دورانی از زندگی هستن). ولی از یه زمانی به بعد “چرا” ها برای بچه ها خیلی مهم میشن (که البته بعد از مدتی و به خاطر تربیت خانواده و جامعه این اهمیت چرا ها کمتر و کمتر میشه براشون) و ما باید حساسیت خیلی زیادی نسبت به “چرایی” موضوعی که ازشون میخوایم انجام بدن داشته باشیم. چون این چرایی ها بعد از مدتی به قسمتی از مدل ذهنی اونها تبدیل میشه که در مواجهه با سایر تصمیمات و حوزه های زندگیشون ناخودآگاه ازش استفاده میکنن. مثلاً اگر ما بیاییم و بهشون بگیم باید درسهاتونو خوب بخونین چون براش هزینه های زیادی کردین، داریم بهشون یاد میدیم که بعداً هم اگر برای چیزی هزینه کرده بودین حتماً ادامه ش بدین چون براش هزینه کردین. یعنی در یک موقعیت خاص تصمیم گیری برای آینده شون داریم میگیم که بیشتر به گذشته ی تصمیم و ماجرا نگاه کنین تا آینده اون تصمیم و ماجرا. این بحث رو مفصل تر در فایل های سه گانه “مدیریت منابع” میتونین گوش بدین که محمد رضا اون رو به عنوان یکی از خطاهای ما در برآورد ارزش منابع مطرح میکنه.
      هرچند که این بحثی که گفتم رو نمیشه مطلق بهش نگاه کرد، یعنی ممکنه در موقعیتی خاص ،همین دلیل که چون هزینه کردیم پس ادامه میدیم ، برای ادامه کار توجیه داشته باشه.
      راستی خودمم درگیر چنین تصمیمی هستم .تا حد زیادی به نتیجه رسیدم ولی هنوز نهایی نشده. تصمیمی که قطعاً مسیر زندگیم رو دچار تغییر مهمی خواهد کرد (حالا چه رو به بهتر شدن و چه بدتر شدن!) . (یعنی شاید مخاطب این حرفها خودم باشم تا شما)

      Thumb up 11

      • saeedeh می‌گه:

        ممنون از حرفاتون. درسته و قبل از اینکه این حرف ها رو بزنم باید بیشتر فکر کنم شاید بتونم حرفهای بهتری بزنم که فایده ای داشته باشه. شاید هم اصلا نباید حرفی بزنم و باید کار خودم رو درست انجام بدم حتما اشکالاتی در کار خودم هست. یعنی حتما هست. می خواستم شتاب زده برم حرفایی بزنم که فعلا این کار رو نمی کنم. می دونید گفتم هزینه و زمان چون نمی دونستم دیگه چی براشون می تونه مهم باشه. مخصوصا برای اون هایی که اومدند یاد بگیرند. بهشونم هم گفتم اگر اشکالی در کارم هست بگید. می دونید این افرادی که دارم بهشون درس میدم، یکسری ها فقط برای گرفتن مدرک اومدند چون بنا به دلایلی بهش نیاز دارند و یکسری هم صرفا برای یادگیری اومدند. رنج سنی بچه ها حدود ۱۷ تا ۳۰ هست. اون هایی که برای یادگیری اومدند بیشتر آدم رو حرص میدند :)
        ممنون. فایل ها رو گوش نداده بودم حتما گوش میدم.
        این جمله تون هم تا حالا بهش فکر نکرده بودم: “یعنی در یک موقعیت خاص تصمیم گیری برای آینده شون داریم میگیم که بیشتر به گذشته ی تصمیم و ماجرا نگاه کنین تا آینده اون تصمیم و ماجرا.”
        واقعا امیدوارم بتونید تصمیم خوبی بگیرید و به قطعیت برسید. امیدوارم منم بتونم در مواردی که هنوز تصمیم نگرفتم، تصمیم بگیرم تا از این وضعیت خارج شم.

        Thumb up 2

  • علیرضا حق گو می‌گه:

    آقای شعبانعلی عزیز ! میدونم بچه ندارید . حالا همین دغدغه ها رو در نظر بگیرید از دید یک پدر . شاید دل نگرانی شما بیشتر هم بشه . یه بار شما از بچه های ایران صحبت میکنید یه بار از بچه خودتون . خواه ناخواه رابطه عاطفی حساسیت و توجه رو بیشتر میکنه .
    راستی یادم میاد اوایل متمم یه مقاله گذاشته بودید اگه بچه ای در موضوعی موفق میشه نگیم چه باهوش! بگیم چه پرتلاش! اینجوری اگه جایی موفق نشد در ذهنش میگه لابد تلاشم کم بود و ارتباطی به هوشم نداره(سر خورده نمیشه)
    من از دو سال پیش آموزه هایی رو از متمم که میتونه برای یه کودک ۷ یا ۸ ساله مناسب باشه رو واسه دخترم بازگو میکنم تا مدل ذهنی اش بهتر شکل بگیره.یادم میاد چند ماه پیش که مقاله ای که در مورد موجودی به اسم “مردم” رو نوشته بودید براش صحبت کردم . مدتی بعد وقتی داشتیم میرفتیم مهمونی بهش گفتم یه پارچه بکش رو کفش ات تمیز شه . سرضرب گفت ول کن بابا گور بابایه مردم !

    Thumb up 34

  • الهام فیض الهی می‌گه:

    عالیه این عکس D: من یادمه همون موقع هم که دیدمش کلی خندیدم و ازش اسکرین‌شات گرفتم.

    Thumb up 6

  • علی می‌گه:

    کاش بحث کتاب های درسی هم در “حوصله ی فضا” بود ما هم یکم درددل می کردیم!
    فقط گمونم “مترادف” رو “متعارف” نوشتید البته اگه من بد نفهمیده باشم.

    Thumb up 3

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *