رسانه هایی از جنس انسان یا انسانهایی از جنس رسانه…

گاهی فکر میکنم، ما در جمع انسانهایی از جنس رسانه یا رسانه هایی از جنس انسان، زندگی میکنیم.

عده زیادی مثل یک ضبط صوت هستند. صداهای دیگران را ضبط کرده اند و بازپخش میکنند.

تو گویی که مردگان را از قبر بیرون آورده اند، تا دوباره سخن بگویند.

عده ای مانند تلویزیون هستند. برنامه های متنوع پخش میکنند. فرستنده اما در جای دیگری قرار دارد که تو نمی بینی و نمیدانی.

عده ای مثل وبلاگ هستند. تا میبینی، چند کلامی حرف میزنند و منتظر هستند که کامنت بگذاری یا دوباره به آنها سر بزنی…

تنها معیارشان در زندگی، «تعداد دیدارها» است نه «کیفیت» آنها.

عده ای مثل فیس بوک هستند. هر وقت می بینی، استیتوس اعلام میکنند و انتظار دارند هر چه میگویند، لایک کنی.

عده ای مثل تلویزیون های شیک بزرگی هستند که به هیچ جا وصل نیستند. نه آنتن. نه ماهواره.

اگر روشنشان کنی نویز و برفک دارند! باید دهان ببندند تا فقط از وضعیت «خاموش» آنها لذت ببری.

عده ای مثل ایمیل هستند، آنهم از نوع هرزنامه. همیشه باید فکر کنی که نام و آدرس تو را از کجا یافته اند که امروز گرفتارشان هستی و کجا به اشتباه، اسمی از خود گذاشته ای که اینان، اینجا گریبانت گرفته اند و رها نمیکنند.

عده ای مثل پیامک هستند، در زمانی که نباید، می رسند و حرفی که مفید نیست میزنند و تو هم که این پیام را قبلاً بارها و بارها شنیده ای، لبخندی مصنوعی بر لب می آری و به رسم ادب میگویی: زیبا بود. بازهم برایم این پیامها را بفرست…

و در این میان، اقلیتی، که حرف خود را میزنند، از عقل و احساس خود میگویند.

کم اند اما هستند.

اینان را که می بینم، زانو میزنم، مینشینم و چشم بر دهانشان میدوزم شاید کلام تازه ای نازل شود…

حیف است که کم اند. اما خوب است که هستند…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+46
  


60 نظر بر روی پست “رسانه هایی از جنس انسان یا انسانهایی از جنس رسانه…

  • mojnia می‌گه:

    اولین نظرم برای سایت شماست.با توجه به انبوه نظرات دوستان که به مراتب خیلی زیباتر و رساتر از چیزی هست که تو ذهن من شکل گرفته ، اجازه نمی تونم بدم به خودم که نظرم را بیان کنم. و البته میدونم که خودشکنی است و تضعیف کننده عزت نفس ولی امید دارم با مراجعات پی در پی به این صفحات زیبا این ناتوانی را به توانایی تقویت و تبدیل کنم

    Thumb up 0

  • الهام می‌گه:

    در مقابل تحلیل کامل و منطقیت دستامو بالا میبرم ، ولی من دوس ندارم به آدما اینطوری نگاه کنم …. شاید در عمل هم اینکارو کنما !
    کاش میشد با دید منحصربفردتری به ادما نگاه میکردیم …..

    Thumb up 0

  • sanam می‌گه:

    سلام آقای مهندس،
    مدت زیادی نیست که میام اینجا ولی از همون اول فهمیدم که میزبان خوش رویی داریم. پس با همین شناخت تو مدت کم هم میتونم بگم که لحنتون تو جوابهای این صفحه فرق کرده. تلخه و یه کوچولو هم خشم داره.
    تو یکی از فایلهای رادیومذاکره گفتین یه دروغگوی شرمنده بهتر از یه دروغگوی پررو وقیحه. جوابتون به سعید در عین حال که بهش میفهموند متوجه دروغش شدین اونو شرمنده میکرد اما جوابتون به ندا سعید رو پررو و وقیح میکنه.
    البته خدای نکرده منظورم خرده گرفتن به شما نیست فقط برام سؤال پیش اومده مثل شاگردی که زوم میکنه رو همۀ حرفها واعمال استادی که براش بزرگه. دوست دارم حکمت این کارو بدونم.

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      شاید دلیل قضاوتتون اینه که فحش و ناسزاهایی که سعید پس از کامنتهای من داد رو ندیدید.
      متأسفانه، یک واقعیت در سراسر جهان وجود داره و اون اینه که در فضای آنلاین، بیماریهای روحی آدمها بیشتر و زودتر خودشون رو نشون میدن.

      ضمناً استاد مذاکره، قرار نیست همه جا مذاکره کنه.
      من جایی مذاکره میکنم که بحث چند میلیارد پول باشه.
      اینجا ترجیح میدم مخاطب های نزدیکم رو ببینم و دوست بدارم و حرف بزنم باهاشون و
      مخاطبان بیمارم رو…

      Thumb up 1

      • sanam می‌گه:

        حتما حق با شماست. چیزهای زیادی ار فایلهای صوتی یاد گرفتم و حق استادی دارید به گردنم.
        ولی این حرف دوستانه رو قبول کنید. خشم بهتون نمیاد و اینکه سعید در حد دانش و شخصیت خودش حرف زده. فحش دادن برمیگرده به تربیت آدما.
        چند وقت بود به این فکر میکردم که شما قطعا دشمنانی خواهید داشت به خاطر این همه محبوبیت و موفقیت. سعید شاید از همونا بوده یا از طرف اونا، نمیدونم. ولی نباید حرفهای یه بی ادب تو دنیای مجازی شمارو خشمگین کنه. شما بهتر از من میدونید که دنیای مجازی تقریبا همه چیزش مجازیه.

        Thumb up 0

        • shabanali می‌گه:

          این که من دشمنان زیادی دارم بحثی نداره.
          چنانکه چند وقت پیش با ماشین دم درب خونه زیرم کردند و سال قبل هم مشکل مشابه و …

          اما در مورد اینکه دنیای مجازی همه چیزش مجازیه با شما موافق نیستم.
          روند دنیا داره به سمتی میره که دنیا شکل مجازی به خودش گرفته و میگیره.
          خود شما یک دوست مجازی هستین.
          اما وجود دارین.
          حرف میزنین.
          نقد میکنین.
          نظر میدین.
          و من دارم همون وقتی رو برای شما صرف میکنم که در دنیای حقیقی دارم به قیمت بسیار بالا دارم به آدمها و شرکتها می فروشم.
          بنابراین، من مرزی بین این دو تا قائل نیستم و فکر میکنم در یک دهه آینده اساساً خود این تقسیم بندی و واژه ها هم (حقیقی – مجازی) رنگ می بازند.

          Thumb up 3

          • sanam می‌گه:

            از آدمایی که نشخوار کننده ی نظر دیگران نیستن و حرف و عقیدۀ خودشون رو بیان و ازش دفاع میکنن، خوشم میاد.
            موفق باشید و سلامت.
            امیدوارم دوست حقیقی خوبی باشم براتون تو دنیای مجازی.

            بی خیال کامنت بی ادبانه بشید.
            به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک

            Thumb up 0

  • بیتا می‌گه:

    سلام .استاد شعبانعلی ایا Content Analysis با هرمنوتیک در ارتباطه ؟و همون معنی رو میده؟من برای فیلم نامه نویسی یه سری کتاب خوندم که تو یکی از کتابها درباره هرمنوتیک یا (اگه اشتباه نکنم)فهم یه اثر حرف میزد.یه دوره ای هم درباره ادیان (مسیحیت و اسلام)تحقیق میکردم که اونجا هم درباره هرمنوتیک خوندم.
    واژه “امضا ِ یه اثر “برای یه نویسنده خیلی مهمه و اینکه جنس حرفهای یه نویسنده تغییر نمیکنه و بدون مشخصات مخاطب میفهمه که این اثر قلم کیه .اما گاهی با وجود اینکه مخاطب مولف رو میشناسه اما قصد و نیت مولف رو گاهی به خوبی درک نمیکنه.ایا نکاتی هست که به مولف کمک کنه تا قصدش رو همون جور که میخواد به مخاطب منتقل کنه؟یا کتابی هست که دراین باره به من معرفی کنید؟یا یه راه بهتر:)میشه شما بیشتر درباره اش حرف بزنید.ممنونم

    Thumb up 0

  • فایزه می‌گه:

    بلا شدی مهندس!خوشم اومد.ما که از این کارا بلد نیستیم خوشحال میشیم تو رادیو مذاکره یاد بگیریم

    Thumb up 0

  • بیتا می‌گه:

    با خوندن متنتون یاد یه خاطره ای افتادم….پرتاب شدم به چندسال پیش..تو سالهایی که درس میخوندم صبحها با تاکسی به دانشگاه میرفتم .ابتدای ایستگاه سوار میشدم و تا انتهای مسیر مسافر بودم.یکی ازراننده ها پیر مردی بود که به تازگی ون خریده بود و هر روز یه خاطره تکراری رو تعریف میکرد.خاطره ای شنیدنی و قابل تامل ….از بین مسافرهای ایستگاه شاید به غیر از من فقط یکی دوتا از مسافرها پیش میومد که تکراری سوار ماشینش میشدند.که یکیشون همیشه سرگرم روزنامه خوندن بود و اصلا حواسش به حرفهای راننده نبود .نمیدونم از شیطنت بود یا اینکه دوست داشتم حرفهای پیرمرد رو بشنوم ..گاهی صبر میکردم که سوار ماشین اون بشم…میدونستم که الان کلمه بعدی که میخواد بگه چیه ….حرفهای اون برای مسافرهای جدید شنیدنی بود و تا پایان مسیر مسافرارو برای یه صبح متفاوت سرگرم میکرد…اون برای متفاوت بودن این راه رو انتخاب کرده بود…راهی که باعث میشد مسافراش لبخندی به لب بیارن…مسافرهای اون پیرمرد اگه به حرفاش گوش میدادن حتما با رضایت باهاش خداحافظی میکردند …حتی اگه اون حرفها تکراری بود…گه گاهی نگاه آشناشو به خودم میفهمیدم اما اون براش فرقی نمیکرد که چند نفر خاطره شو شنیدن…گاهی من جایی مینشستم تااون با نگاه به آیینه نسبت به من معذب نشه و با خیال راحت خاطره شو تعریف کنه.اون پیرمرد با گفتن خاطره و حرفهای دلش هم خودش راضی میشد و صبحش خوب شروع میشد هم احساس میکرد که اینجوری تونسته اول صبح کسی رو سر حال کنه..اون مثل یه ضبط صوت، اون مثل یه رادیو از عقل و احساسش حرف میزد…حرفهایی که برای مسافر قدیمی تکراری و برای مسافر جدید شنیدنی بود…گاهی با خودم میگفتم برای حس خوب دادن به ادمها میتونه حرفهای جدید یاد بگیره اما خودم جواب خودمو میدادم و میگفتم همینم غنیمته شاید وقت نداره شاید سواد نداره وهزار شاید دیگه……گاهی همه ما در روز کارهای تکراریه زیادی میکنیم…حرفهای تکراریه زیادی میزنیم اما گاهی حرفها و کارهای تکراری و از روی عادت ما باعث تلنگر به بعضی از ادمهاست ، حرفها و کارهایی که با دل باشه با تمام وجود باشه با تمام احساس باشه…..به نظر من بیشتر ماها نقشهای مختلف رسانه هایی از جنس انسان رو تجربه میکنیم …گاهی رادیو ایم گاهی تلویزیون گاهی ایمیل گاهی پیامک …
    گاهی حرفهایی هست که هیچ وقت تاریخ انقضا ندارند وممکنه از زبون خیلی ها اونارو بشنویم.پیامکشو ببینیم یا جایی بارها و بارها بخونیم اما همون حرفها تو زمانهای مختلف،از زبون ادمهای مختلف و وضعیت روحی ما برداشتی متفاوت داره… احساس میکنم که اگر ادمها با عقل و احساس و دلشون حرف بزنند شنیدنی میشن حتی اگه تکراری باشه…
    یادمه یه جمله از پلوتارک باعث شد من بزرگترین حرکت زندگیمو بزنم و یه تصمیم بزرگ بگیرم
    “هرگز وجدانتو مجبور نکن که نفهمد انچه را که میبیند”
    . من هم با شما موافقم ادمهایی از این جنس حیف است که کم اند. اما خوب است که هستند….…

    Thumb up 1

  • سمانه می‌گه:

    من هر آنچه از دل باشد و یا گاهی به گمان از عقل ،با شما میگویم .
    اما کتمان نمیکنم که گاهی هر آنچه دراین پست نوشته ای گریبانم را میگرد ،چون من هم یک انسانم نه مثل بقییه !(که همه باهم تفاوت دارند )اما با ویژگی های یک انسان معمولی.
    گاهی به گمان شبیه شما ویا دیگران فکر میکنم واین گمان هم عذابم میدهد :اینکه گاهی حرف های دلم ،ناگفته های به ظاهر عقلم یکی میشوند با گفته های کسی چون شما ،حتی قبل از شنیدن گفته ها ویا خواندن نوشته هاتان .
    از اینکه بگویم با شما موافقم ویا من هم مثل شما فکر میکنم .
    چون متفاوت بودن را دوست دارم .
    اما قبول داری گاهی ،برخی به ظاهر شبیه هم فکر میکنیم ،شبیه هم حرف میزنیم و خیلی شباهت های دیگر ؟
    وشاید همینگونه هم باشد !
    اما گاهی یک حس عجیب درونی میگوید:نه !اینها همه تظاهر است .(خوب میدانی که چه میگویم )
    گاهی این حس عجیب درونی را دوست ندارم !
    گاهی تو هم فکر میکنی حرفهایی که میزنی آشناست !
    حرفهایی که از احساس خودت با عقل خودت گفته میشوند .
    من اقرار میکنم که گاهی حرفهایم ،آموخته های این چندسال زندگیست وگاهی شاید از همین نوع آدمهایی که نوشتی .
    اما چند خط آخر مرا به یاد نوشته های دکتر شریعتی انداخت :
    آدم های نوع چهارم !
    .
    .
    .
    .آدم هایی که همیشه با اینهاست که حرفهای خوبمان را میزنیم
    همیشه نامه هایی مینویسیم که هیچگاه نمیفرستیم
    .
    .
    حرف های اصیل
    حرف هایی که فقط نگاه ها میزنند.
    نمیخوام دوستان فکر کنند میخوام تظاهر به روشنفکری کنم
    اما نمیشه کتمان کرد نوشته ها وتجربه ها وشخصیت های مختلفی که در زندگی ما بودند ،نقشی در بیان احساس ویا حتی گفته ها و نوشته های عقلانی ما نداشته باشند.

    Thumb up 0

  • مرجان می‌گه:

    داشتم کامنت هارو میخوندم بعد دیدم چه کاریه آدم بیاد با یه اسم دیگه هی رنگ عوض کنه. نمی فهمم کار این دسته رو.
    ولی استاد اینکه میگین من میفهمم یکم نگران کننده به نظر میاد
    آخه آدم همیشه ممکنه اشتباه کنه حتی شما…

    بعد این وسط نیاد یکی کامنت نامربوط بذاره شما فکر کنین ما ایم؟

    Thumb up 0

  • شیوا می‌گه:

    باورم نمیشه اینجا هم تقلب می کنن…عجیبه :دی

    Thumb up 0

  • Neda.sh می‌گه:

    سلام
    محمد رضا اگر قابل بدونید من همون آشنا و دوست همیشگیم :) فقط دو تا کامنت تو پست تلخ و شیرین گذاشته بودم تایید نشده یعنی گم شده؟؟

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      نه ندا جان.
      اون چیزی که نوشته بودم ربطی به تو نداشت.
      یک مخاطب جالب دارم که یک بار به اسم ashnadoost پیام میگذاره و نق میزنه و یک بار به اسم سعید، تعریف میکنه. براش یک Note گذاشتم که این کارها رو با معلم مذاکره انجام نده 😉

      کسی اگر کامنتی میگذاره و تأیید نمیشه تنها معنیش اینه که لا به لای اسپم ها گم شده.
      وگرنه من همه چیز را کانفرم میکنم. بنابراین خواهشم اینه که اگر مدتی گذشت و تأیید نشد، دوباره بگذاری…

      Thumb up 1

      • anahita.s می‌گه:

        خوشم میاد معلمی… کسی نمیتونه جلوی یه معلم هیچ وقت تقلب کنه…. :)

        Thumb up 0

      • سارا.ر می‌گه:

        خیلی جالبه که متوجه میشید اونم با اسم و ایمیل متفاوت!!!!!

        Thumb up 0

        • shabanali می‌گه:

          یک بحثی هست در ارتباطات به اسم Content Analysis
          کلاً همین رو یاد میدن که آدمها در نوشته هاشون امضا دارن. بدون هر مشخصاتی معلومه که کدوم نوشته ها مال کیه.
          من تو دوره مذاکره حرفه ای، کمی درس میدم این بحث رو…

          شاید یه روز تو رادیو مذاکره هم بگم…

          Thumb up 1

          • سارا.ر می‌گه:

            مطمینا بحث خیلی جالبی میشه
            اونوقت حال آدم ها و تاثیری که تو نوشته هاشون میذاره باعث نمیشه امضاهاشون هر دفعه با قبل فرق داشته باشه؟

            Thumb up 1

            • shabanali می‌گه:

              خیلی نادره که امضاها غیر قابل تشخیص بشن. خصوصا برای کسی که با این مباحث آشنا نیست، این جور بازیها (به جای دو یا چند نفر حرف زدن) ناموفقه

              Thumb up 1

              • سارا.ر می‌گه:

                خیلی دلم میخواد بدونم فروزان، سعید، نمیدونم دوست و آشنا زن بود یا مرد؟ اینم قابل شناساییه؟من حدس میزنم خانوم بود

                Thumb up 0

                • shabanali می‌گه:

                  نمی دونم. فقط میدونم که بعد از آخرین حرف من، یک کامنت گذاشت و کلی فحش داد و نوشت: از کجا فهمیدی؟ راستش رو بگو.
                  (و من خیالم راحت شد که درست تشخیص دادم).
                  اما تیپ فحش ها مردونه بود!

                  Thumb up 1

                  • سارا.ر می‌گه:

                    خوب شناساییش کردید و بعدم خنثی 😉 واقعا موضوع جالبی بود که هیچ وقت این مدلی بهش نگاه نکرده بودم، خوب میشه اگه تو یه پست مجزا راجع به شخصیت شناسی بنویسید البته هر وقت فرصت شد

                    Thumb up 0

                    • shabanali می‌گه:

                      البته شخصیت شناسی موضوع خیلی باز و گسترده ایه. من فکر کنم یک بار راجع به همین بخش کوچکش به عنوان Content Analysis حرف بزنیم جالب باشه.
                      در اولین فرصت این کار رو میکنم.

                      Thumb up 1

          • anahita.s می‌گه:

            آره منم یه نفرو میشناختم از نوشته ها صاحب اونا را میشناخت….
            برای این شناخت باید خیلی باهوش باشی و شخصیت شناس….

            Thumb up 0

          • یاسمن می‌گه:

            این که گفتید یعنی یک نوع روانکاوی متن ؟ یا روانکاوی اشخاص از روی نوشته هاشون ؟
            خیلی علاقمند شدم در موردش بدونم باید جالب باشه.

            Thumb up 0

          • ندا می‌گه:

            تو یکی از فابلای صوتی گفتین که برای شخصیت شناسی باید زمانی را با اون شخص سپری کنیم بعد الان میگین از روی نوشته میشه درمورد شخصیت ادمها یه چیزایی فهمید تازه اونم تو نت ؟؟؟این دوتا مطلبی که گفتین فرق میکنه در واقع نقیضن

            Thumb up 0

            • shabanali می‌گه:

              نه ندا جان.
              ببین دو تا بحثه. من اگر بخوام یک مذاکره بزرگ کنم (در حد میلیارد تومان یا ازدواج یا …) شناختی که لازم دارم طی چند هفته و چند ماه به دست میاد تازه بازم کامل نیست.
              اما اینکه تشخیص بدی که دو تا متن مال یک نفره یا نه، کار بسیار ساده تریه.
              خصوصاً وقتی اون آدم، Content Analysis بلد نباشه و ندونه که چطور میتونه امضاش رو از داخل متن برداره.

              Thumb up 1

      • Neda.sh می‌گه:

        مرسی که توضیح دادید چشم دوباره میگذارم
        ببخشید خطاب به آفتاب پرستان :آخه جلو قاضی و ملق بازی!!!!
        نکنید اینکارو ضایع میشید همانا شدید :)

        Thumb up 0

  • فروزان می‌گه:

    سلام
    اولین بارکه می نویسم اما چون حالم خوب نبود گفتم بیام و چیزی بگم.
    این روزها همش منتظرم یه چیزی رو بگید اما اینطوری نیست… این هم شاید فن شماست.شما هم مثل بقیه آقایون حاضر قسم بخورم این چیزهایی که اینجا می نویسید هم حتی به طرف مقابلتون نمی گید..
    گاهی فقط چند کلمه می تونه خیلی زندگی آدمها رو متحول کنه ..
    اما بگم که سبک نوشتن شمار ا دوست دارم

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      ممنون از نظرتون.
      یادتون باشه که من شخصیت شناسی خوندم و حتی وقتی اسم و ایمیل رو عوض میکنین، باز میفهمم که با مخاطب قبلی روبرو هستم.
      پیشنهاد میکنم وقتتون رو در سایتهای دیگه بگذرونین دوست من.

      Thumb up 0

  • anahita.s می‌گه:

    نوشته هاتون در عین سادگی کمی فلسفی و معما گونه اند… من گاها برداشت خودمو ازش مینویسم ولی بعد که کامنت دوستان را میخونم میبینم بعضیها چیزی بسیار متفاوت از من برداشت کرده اند…. حالا نمیدونم من بد برداشت کرده ام یا درست؟؟؟
    روزها میبینم برای ساعتی بعد از خوندن کامنتها همش ذهنم مشغوله اینه که من درست فکر کرده ام یا نه؟؟؟
    ممنون میشم اگر وقت کنید بعضی کامنتها را بخونید و نظرتونو بفرمایید تا ذهن من که کمی هم خنگم خیلی بیراهه نره….

    Thumb up 0

  • معصومه می‌گه:

    من نمی دونم عضو کدام هستم شاید مخلوطی از اینها…

    حرف دلم:
    هر وقت برای پستی که گذاشتی کامنت می ذارم خیلی وقت ها پیش اومده که می تونم از مطالب کتابی که در دسترس دارم استفاده کنم یا جملاتم را طوری بنویسم که آدم روشنفکتری به نظر بیام و یا طوری بنویسم که احساس کنم اکثریت خوششان می آید .
    گاهی اوقات با خودم می گویم اگر کسی به طور اتفاقی به سایت سر بزند و کامنت های مرا بخواند من دوست یا طرفدار خوبی برای محمدرضا حساب نمی شم .
    ولی با خودم می گویم با کسی که صادقانه می نویسد باید صادق بود . از عقل و احساس خودم می نویسم تا هم راست گفته باشم و هم تو به عنوان استاد مذاکره بدانی چه انسان هایی با چه طرز فکرهایی وجود دارد تا تو به من کمک کرده باشی و من به تو.

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      می فهممت کامل معصومه جان.

      Thumb up 0

    • سارا.ر می‌گه:

      نمیدونم چرا ولی حرفت به دلم نشست معصومه عزیز

      Thumb up 0

      • معصومه می‌گه:

        سارا جان من هم کامنت های شما رو می خونم .
        شاید باورت نشه نزدیک به ۹ ساله که کامپیوتر و اینترنت دارم ولی تا حالا به صورت آنلاین با دوستانی که نمی شناسم گفتگو نکرده بودم و نظر واقعیمو ننوشته بودم تا مهمونی هفته پیش چون احساس کردم این خونه هم صاحبخونه ی خوبی داره و هم مهمون هایی که می شه به بیشترشون اعتماد کرد .
        البته خدا کنه دوستانی مثل این دوست (دو اسمی-تماشگر) کمتر تو این خونه باشند

        Thumb up 0

  • جواد می‌گه:

    کجایند این مردان بی ادعا ؟/؟؟؟؟
    حالا خوبه که ما تو این کلبه یکی رو داریم .
    اقا محمد رضا شما که تو این کلبه کسی رو ندارید چه کار می کنید؟؟

    Thumb up 0

  • سعید می‌گه:

    کافه آنلاین دیگه ندارید..

    Thumb up 0

  • سعید می‌گه:

    خوش به حالتان که از احساس خودشون برای شما می گویند.و خوش به حال آنها که شما به حرفشان گوش می دهید….
    مهندس هنوز هم جواب کامنت نمی دهید.

    Thumb up 0

    • shabanali می‌گه:

      چرا سعید جان. اما کامنت بچه هایی که به اسم های مختلف پیام می گذارن و شخصیت عوض میکنن و گاهی میشن غریبه و گاهی «آشنا» معمولاً جواب نداره!
      مطمئنم میفهمی چی میگم «آشنا» و «دوست» من!!!

      Thumb up 1

  • آناهیتا می‌گه:

    متن خوبی بود اما گاهی بیان گوشه ای از واقعیت کافی نیست همه اینه که شما گفتید درست ولی باید به دنبال عوامل سطحی شدن انسانها باشیم. علم در زمان حاضر بسیار پیشرفت کرده اما راه نگرش عمیق ودرست هنوز بصورت یک چالش بزرگ باقی مانده است. بسیاری از همین آدمها که شما مثال زدید اگر دریچه ذهنشان باز شود آنگاه ما دیگر ما از کمبود آدمهایی با حرف های زیبا و اندیشه ای پرمغز روبرو نخواهیم شد.

    Thumb up 0

  • پرویز می‌گه:

    نگاه زیبایی بود …
    راستش من همیشه می گم مردم همیشه دارن خودشون رو تبلیغ می کنن… من اسمش رو گذاشتم گالری وقتی به هر کدوم می رسی یه چیزی می گن هر کدوم نکات خودشون رو دارن و فریاد خودشون بعضی‌هاشون دِموده هستن و ما نمی پسندیم بعضی هاشون به روزنون ازشون راضی هستم.. راستش ما هم همچین بیننده نیستیم می ریم جلو و خودمون رو تبلیغ می کنیم…
    حالا هر کی زور خودش رو می زنه یه جورایی معتقدم تنها نقطۀ تفاوت انسان با حیوان همین جاست حیوان برای اینکه زنده بمونه زور می زنه و تلاش می کنه در حالی که انسان برای اینکه ثابت کنه زنده است داد می زنه….
    نتیجه اش این همه وابستگی و علاقۀ ما به رسانه هاست که توی نگاهت خیلی خوب خودش رو نشون داد …

    Thumb up 0

  • Setareh می‌گه:

    تحلیل و تشخیص اینکه جزو کدوم یکی از این شخصیت ها هستیم فکر کنم کاره سختی باشه ،به همین خاطر هم هست که بیشتر انسان های اطرافمون در موردمون قضاوت کردند،حالا درست یا غلط ،اما این کار رو کردن.
    فقط امیدوارم جزو شخصیت بداا نباشم

    Thumb up 0

  • Farzaneh.P می‌گه:

    چقدر تو زندگی من آدمای از نوع دسته آخر کم اند اما هستند، خوشحالم که هستند اما افسوس که کم اند…

    Thumb up 0

  • بهرنگ می‌گه:

    من هرچی خوندم نفهمیدم کدوم هستم..بیشتر شبیه یکی از این رادیوهای خراب ماشین های قدیمی فیلمهای ترسناک هستم که قرار نیست کار کنند ولی یهو معلوم نیست از کجا یک فرکانسی میگیرن و یک صدایی ازشون در میاد -حالا آهنگی یا صدای بچه ای که تکرار میکنه “redrum”!- که نه به درد میخوره و نه خوش آینده و نه میشه خفه اش کرد!!!

    Thumb up 0

  • ساجده می‌گه:

    حیف کم اند… و چه خوب که هستند…
    و من هر شب میشینم و چشم به مانیتور میدوزم تا نگارش عقل و احساسو در این سایت بخونم

    Thumb up 0

  • شیوا می‌گه:

    چه تحلیل جالب و دقیقی… تلنگری برای آگاه شدن…شاید همین یه تلنگر کافی باشد

    Thumb up 0

  • Mina می‌گه:

    دقیقا” ، موافقم.

    Thumb up 0

  • شیما می‌گه:

    “اینان را که می بینم، زانو میزنم، مینشینم و چشم بر دهانشان میدوزم شاید کلام تازه ای نازل شود…”

    فک کنم دوست یعنی همین!
    چقدر شیرینه لحظه هایی که کنارت داریشون و بهشون نگاه می کنی

    Thumb up 0

  • محمدضا همین الان میخاستم بگم منو دوستام از دلمشغولیهامون یا وابستگیهامون عکس گرفتیم من یکشنبه میخام به همه نشونش بدم .میخاستم بپرسم دلمشغولیه تو تو خونه چیه؟…
    یکم بی ربطه به اینجا شاید برداشت بدی بشه و بره جز اون وبلاگی ها

    Thumb up 0

  • اول دارم خودمو ازریابی میکنم ببینم جز کدوم دسته ام کاره سختیه اما شاید تغییر لازم داشته باشم

    Thumb up 0

  • anahita.s می‌گه:

    اینها انسانهایی از جنس رسانه هستند….
    من معتقدم آنچه از دل بر آید بر دل نشیند…
    بعضی ها فقط منتقل کننده اطلاعات و یا دانششون هستند درست مثل یک سیم برق..
    اما عده ای سعی به دانش آموختن دارند… اینها افرادی هستند که این کلامشان بر دل نشیند..
    من به عنوان یک معلم زمانی که مجبورم چیزی را بیاموزم که به آن عمل نمیکنم و در خودم درونی نیست عذاب میکشم…. خسته میشم…. چون احساس میکنم فقط منتقل کننده
    بوده ام …..
    اما زمانیکه آنچه را که باور دارم و در عمل هم انجام میدهم آموزش میدهم احساس سبکی میکنم….

    Thumb up 0

  • sanam می‌گه:

    دغدغه مون مشترکه آقای مهندس اما گاهی زیاد فکر کردن به این موضوع حالمو یه جوری میکنه. یاد اون حکایت قدیمی میافتم که تو شهر همه دیوونه بودن و فقط یه عاقل بوده و عاقل بیچاره دست آخر چاره ای جز دیوونه شدن نمیبینه.
    واقعیت اینه که اون اقلیت دغدغه های مشترک با اکثریت دارن و گاهی نیازهای مشترک و ناگزیر از رابطۀ مداوم وگاهی روزمره با اونا هستن. گاهی ناگزیر از زندگی با اونا هستن.

    Thumb up 0

  • سارا.ر می‌گه:

    حیفه که مثل شما کمه اما خوبه که هستید.

    Thumb up 0

  • fereshteh.k می‌گه:

    خیلی دوست دارم بدونم من جزو کدوم دسته هستم،فقط امیدوارم براتون مثل تلوزیون نباشم که دوست داشته باشین خاموش بمونم:-)

    Thumb up 0

  • پگاه می‌گه:

    بله درسته یه عده هستن هنوز آنالوگ موندن …

    Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *