رادیو مذاکره: حمید محمودزاده و تبلیغات اینترنتی و ایمیل مارکتینگ

در فایل جدید رادیو مذاکره با حمید محمودزاده درباره تبلیغات اینترنتی و ایمیل مارکتینگ صحبت کرده‌ام. حمید محمودزاده از فعالان قدیمی وب در ایران است و با بسیاری از کسب و کارهای بزرگ اینترنتی ایران،‌ رابطه بسیار نزدیک دارد. سابقه طولانی در طراحی کمپین تبلیغاتی و همینطور ارائه‌ی خدمات متعدد در حوزه آنلاین، از طراحی سایت شرکت‌های بزرگ و بانکها تا عرضه خدمات ارسال پیامک و CRM آنلاین و ارائه‌ی سرویس‌های ایمیل مارکتینگ، تنها بخشی از فعالیت‌های اوست.

شاید برای بسیاری از ما که فعالیت‌های کوچک خانگی داریم یا در سطح شرکت‌های کوچک و متوسط فعالیت می‌کنیم و بودجه‌های چند ده میلیونی ماهیانه برای تبلیغات آنلاین نداریم، فرصتی دست ندهد تا از آموزش‌های کسانی مثل او استفاده کنیم. او تمام تلاشش را کرد تا در حدود ۹۰ دقیقه، آنچه را که از این فضا لازم بود برای ما تعریف کند. امیدوارم این فایل جدید رادیو مذاکره برای شما هم جذاب باشد.

برای دانلود این مجموعه از فایلهای صوتی رادیو مذاکره می‌توانید از لینکهای زیر استفاده کنید:

لینک دانلود قسمت اول این برنامه رادیو مذاکره – تبلیغات اینترنتی و ایمیل مارکتینگ

لینک دانلود قسمت دوم این برنامه از رادیو مذاکره -تبلیغات اینترنتی و ایمیل مارکتینگ

ایمیل مارکتینگ و کمپین تبلیغات آنلاین و تبلیغات اینترنتی حمیدمحمودزاده و محمدرضا شعبانعلی

ایمیل مارکتینگ و کمپین تبلیغات آنلاین و تبلیغات اینترنتی حمیدمحمودزاده و محمدرضا شعبانعلی

ایمیل مارکتینگ و کمپین تبلیغات آنلاین و تبلیغات اینترنتی حمیدمحمودزاده و محمدرضا شعبانعلی



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+98
  


71 نظر بر روی پست “رادیو مذاکره: حمید محمودزاده و تبلیغات اینترنتی و ایمیل مارکتینگ

  • rezakhakpour می‌گه:

    با توجه به تبلیغات بی رویه و خسته شدن عموم از پیام کوتاه و اکثرا محدود کردن و یا حذف بدون توجه پیامکها از سوی کاربران، برآن شدیم تا روشی جدید و نو در عرصه تبلیغات را ایجاد کنیم تا تبلیغات با بهترین کیفیت وکمترین هزینه وبیشترین بهره وری انجام شود.نرم افزارتبلیغات تلفنی را برنامه نویسی کردیم تا تبلیغات خود را بصورت صوتی ضبط کرده و به برنامه بدهید تا با شماره های موردنظربصورت زنجیره ای تماس گرفته وتبلیغات شما را پخش کند.

    http://www.tabtell.ir

    Thumb up 1

  • zoorba.booda می‌گه:

    سلام
    بابت این فایل خوب و مفید از شما و آقای محمودزاده خیلی ممنونم
    فایل خیلی خوبی بود و میشد تشخیص داد که از حرفهای آقای محمودزاده بوی تجربه میاد،تجربیاتی که اگه قرار باشه خودمون تجربه کنیم احتمالاً باید چندین سال وقت و انرژی براشون بزاریم.
    ولی این فایل یه تفاوتی با فایل های دیگه داشت و اون اینکه آقای محمودزاده خیلی ساده و دوستانه حرفهاشو زد و همونطور که خودشون گفتن ،خودشونو همخونه ای ما میدونن و منم همین حس رو از تعامل ایشون گرفتم.
    چقدر خوبه که همچین هم خونه های با تجربه ای داریم
    دس شما درد نکنه

    Thumb up 1

  • سحر می‌گه:

    ممنون.من لذت بردم

    Thumb up 0

  • شرمین می‌گه:

    صفحات متمم را با موضوعات مختلف باز کرده ام…صفحات روز نوشته های محمد رضا شعبانعلی …اما دارم فایل گلاره مرا ببخش را گوش می دهم.قبلش هم گفتگو با آقای نخجوانی…خواستم بگم شما خیلی خوبید و دریا دل…خدا قوت.

    Thumb up 0

  • 1324 می‌گه:

    دوست عزیز آقای شعبانعلی و جناب آقای محمود زاده
    این گفتگو را به دقت گوش کردم، بسیار مشتاق این روش مارکتینگ بودم، و انتظاری که از ایشان که یکی از اولین شرکتهای موفق در این حوزه هستند
    داشتم، برآورده نشد
    انتظاری که از یک شرکت مارکتینگ میرود اینست که در هر موقعیتی مهمترین کار ،مارکت کردن خودش است ،که مخاطب احساس کند با چه دانش و تجربه ای مواجه است و احساس کند که این همان شرکتی است که من سالها به دنبالش میگشتم و میتواند نیازهای من را تامین کند
    که این فایل چنین حسی را به مخاطب القاء نمیکند،
    آقای شعبانعلی عزیز در یکی از فایلهای صوتی فرموده بودید که هرکسی به نوعی بازاریاب و فروشنده خودش است، من به حرف شما اعتقاد دارم.
    با این وصف ما به وجود این کارآفرینان موفق افتخار میکنیم.
    ارادتمند…

    Thumb up 3

    • دوست عزیزم.
      من خیلی با حرف شما موافق نیستم به چند دلیل.

      نکته اول

      اینکه فایلهای رادیو مذاکره برای مارکتینگ و بازاریابی طراحی نشده‌اند. برای آموزش طراحی شده‌اند. ما اسپانسر که نداریم که پول بگیریم و تبلیغ کنیم! من با دوستانم حرف می‌زنم مثل شاهین فاطمی و امیر تقوی و بهرام شهریاری و سهیل رضایی و علیرضا شیری و اشرف واقفی و دیگران. و تلاش می‌کنم این فرصت را فراهم کنم که شما هم با اندیشه‌های اینها آشنا شوید. همه کسانی که در این فایل ها با آنها گفتگو می‌شود فراتر از یک نام و یک برند و یک شرکت هستند. آنها در حوزه‌های خود، صاحبان اندیشه‌ای هستند که برای به اشتراک گذاشتن دغدغه‌هایشان به سراغ رادیو مذاکره می‌آیند. زندگی‌ و کسب و کارشان هم تامین تر از آن است که نیازمند این باشند که من و شما با تصمیم خریدن یا نخریدن، چیزی به داراییشان اضافه کنیم. در واقع اگر چیزی هست، لطفی است که این بزرگواران دارند و به امثال من که کم سواد و کم اطلاع هستیم،‌ علم و دانش می‌آموزند.
      حمید محمودزاده مدیرعامل یک شرکت بازاریابی نیست. او یکی از بزرگان صاحب علم و اندیشه و تجربه در این حوزه است. لطفاً او و سایر دوستانی که من در خدمتشان هستنم را در حد مدیر یک کسب و کار چند میلیاردی کوچک نکنید.

      نکته دوم
      بله من گفته بودم که هر کس بازاریاب خودش است. اما من دو نوع بازاریابی می‌شناسم. اجازه بدهید اسم یکی را بگذارم: بازاریابی علمی و دیگری را بازاریابی هار! (درست مانند سگ هار که هر جا هر کسی را می‌بیند، دندان در گوشتش فرو می‌کند و زخمی‌ می‌زند).

      مثالهایی از بازاریابی هار:
      اولین مورد همین که شما گفتید: اینکه در یک مصاحبه کسی بخواهد دیگران را خفه کند که من چنین و چنانم و با پیام‌های مستقیم یا حتی غیر مستقیم بخواهد بزرگی خودش را به رخ دیگران بکشد.
      دومین مورد بازاریابی هار، این نوشته‌هایی است که در اینستاگرام و فیس بوک و … می‌بینید. طرف دو جمله نوشته. آن هم ساده و مزخرف و گاه غلط. آن هم کپی یا نقل از کس دیگر. بعد با ۲۰۰ تا هشتگ، آن را تگ می‌کند تا هر جستجویی او را بیابند.
      سومین مورد بازاریابی هار، همین ایمیل‌های اسپم گروهی است که موسسات و شرکت‌های مختلف برای من و شما می‌فرستند.

      بازاریابی اصولی، یک قانون دارد و آن اینکه بازاریابی جزو اهدافش نیست! حتی متقاعد کردن مخاطب هم جزو اهدافش نیست. بازاریابی اصولی، می‌کوشد تمام دانش و توانمندی خود را در یک خدمت یا محصول عرضه کند و بازاریابی‌اش هم از جنس آموختن و آموزاندن است. او به مشتری می‌آموزد و می‌آموزاند و می‌کوشد درک و دانش مشتری را در حوزه‌ی تخصصی‌اش بالا ببرد. حتی اگر قیمت این آگاهی، انتخاب نشدن او و انتخاب شدن رقیبش باشد.

      من فکر می‌کنم بازاریابی امروز ایران گرفتار سگ‌های هار زیادی است که هنوز بازاریابی علمی را نیاموخته‌اند و امیدوارم که روزی این نگرش بازاریابی، جای خود را به نگرش علمی این حوزه بدهد.
      من اگر می‌گویم هر کس بازاریاب خودش است به معنای بازاریابی اصولی می‌گویم. به معنای اینکه آنقدر به مخاطب کمک کنم که اگر می‌دانم گزینه‌ی بهتر از من دارد، بتواند به این نتیجه برسد و آگاهانه گزینه دیگر را انتخاب کند.
      در بلندمدت، هم من گزینه‌ی قدرتمند‌تری خواهم شد و هم او، انتخاب آگاهانه‌تری خواهد داشت.

      Thumb up 25

    • سمیه تاجدینی می‌گه:

      دوست عزیز ۱۳۲۴!
      خیلی خوب میشه که تو این خونه برای بیان حرفامون (چه انتقاد و چه تمجید) از یک شناسه استفاده بشه.

      Thumb up 1

      • کیان می‌گه:

        دوست عزیز
        خانم تاجدینی
        پیشنهاد میکنم بجای اینکه صرفا” به IP توجه کنید ، آدرس ایمیل وارد شده رو هم ببینید.
        ممکنه آدمهای مختلفی از یک مکان کاربر این سایت باشند.
        ۱۳۲۴ سال تولد یک کاربر جدید سایت هست که مایل بودند بعنوان شناسه انتخاب کنند.
        با احترام.

        Thumb up 1

  • آزاده اخراج!!! می‌گه:

    سلام .یه سوال؟؟؟؟چرا همه نامه های من در حال بررسیه الان سه روزه!!!!!!!!!!

    Thumb up 1

  • مرضیه7 می‌گه:

    سلام
    دیروز بالاخره فرصت شد و تونستم به این رادیو گوش بدم
    واقعا ممنونم از آقای محمود زاده چقدر صادقانه و بدون کم و کاست اطلاعاتشون و تجربه هاشون رو در اختیار ما قرار دادن
    و چقدر لذت بردم اگر بخوام عامیانه اش رو بگم چقدر بهم چسبید
    خیلی خوب بود در صورتی که قبلش چنین تصوری نداشتم و چون عکسشون رو دیده بودم حدس میزدم کم تجربه باشن اما خیلی عالی بود و خوشحال شدم که هنوز افرادی هستن که سالم دارن کارهای بزرگ انجام میدن
    یه در خواست هم داشتم اگه میشه ایمیل آقای محمودزاده رو میخواستم که در زمینه ایی که فعالیت میکنم ازشون راهنمایی بگیرم
    از محمدرضای عزیز هم ممنونم برای گلچین کردن این افراد و مصاحبه باهاشون
    مرررررسی

    Thumb up 0

  • * نیما می‌گه:

    آقا ، آقا ما این آخر ته کلاسیم ، اجازه هست سوال بی ربط به پست بپرسم آقا ؟؟
    یه چیز اتفاق میفته ، میشنوم و می بینم که واسم گنگ ه ، نمی فهمم ش . اینکه ؛ بعضی دانشگاه هامون ، هر کدوم حسب مورد قبل از بعضی از سرویس و خدماتی که قراره توی سایت شون ، توی بخشی که اطلاعات دانشجوهاشون هست و به اصطلاح “سامانه آموزشی دانشجو” یه بخش تعبیه کردند تحت عناوین مختلف که اصطلاحا بهش میگن ” سیستم ارزشیابی اساتید ” . بسته به دانشگاه این بخش ممکنه قبل از مشاهده نمرات یا انتخاب واحد بعنوان مقدمه قراربگیره .چیزی که عمدتاً دیده میشه دانشجو ها ، واسه پاسخگویی به سوالهای مطرح شده حداقل به اندازه زمانی که برای طراحی سوالات وقت گذاشته شده زمان نمیزارند!! اصلا جدی ش نمیگیرند . و چیزی که برام آزاردهنده بود اینکه دانشجو ، با این توجیه که نمره واقعی که بنظرش استاد مورد سوال میگیره ممکنه روی نمره ای که قراره از استاد اون درس در اون ترم و ترم های بعد بگیره تاثیر منفی داره ، به سوالها پاسخ حقیقی نمیدن . و با بیتوجهی و بدون جدی گرفتن هدف این سامانه به همه ی استادها یا بهتره بگم به همه ی سوالها نمره ی بالا ( بالای غیرواقعی ) میدن :-(
    بنظرتون ، هدفی که این سامانه واسش طراحی شده این وسط چی میشه ؟ نوع جوابهایی که از آنالیز پاسخ دانشجوها به اساتید داده میشه اون سیستم دانشگاهی رو به چه نتیجه ای میرسونه ؟ ( مثلا اینکه به به ، عجب دانشگاهی داریم ما ! ) . در حال حاضر نه دانشجو هستم نه در کسوت تدریس ولی دیدن این اتفاق دردناک میاد برام .
    چی باید تغییر کنه ؟
    چی باید قبل تر توضیح داده میشد؟
    چی سرجاش نیست؟
    اگه سوالم ته کلاسی هست ببخشید.:-(

    Thumb up 1

  • * نیما می‌گه:

    سلام استاد خداقوت ، کلی مشتاق دیدار تون بودم که الحمدلله امروز مهربانانه ( دیگه میخواستم بگم خیلی مهربون!!) موقع صحبت با سینا جان استفاده کردیم از خدمت تون و چشم مون روشن شد .هرچند که اونی که عملا همیشه هست شمایی و ما ( به عادت میگم ” ما”و انگار “من” بنظرم کمتر به تواضع نزدیکه ، به سایر همخونه های جاان جسارت نشه ) ایم که گاهی میریم سربه هوایی.;-)
    یه چیزی واسم جالب اومد دقت داشتید به آمار لایک های کامنت آقا سینا بعد از کامنت مهربونتون .جالب بود واسم.

    Thumb up 1

    • سیمین-الف می‌گه:

      نیما جان این مورد به نظرم جالب نیست.
      شاید یکی از دردهای جامعه ما همین تکذیب ها و تاییدهای ظاهری و بدون تفکر عمیق و سازنده باشد.
      با این حال خوشحالم که تعداد مثبت و منفی ها قطره ایی از این دریای مخاطب و دوست و همسایه است و این بدین معناست که می توان به بهبود خود و جامعه مان امید داشت.

      Thumb up 0

      • * نیما می‌گه:

        سیمین جان سلام به شما
        تاحدودی بانظر شما موافقم . با این وجود بنظرم لازم هست بخاطر دقت نظر شما و سایر دوستان توضیح بدم که، منظورم از جالب اومدن ابن نبود که به شعف اومدم. در واقع وقتی چیزی توجه م رو جلب میکنه ، بعد از اون به خودم زمان میدم تا تحلیل صحیحی داشته باشم .مثل سوالی که بالا از استاد داشتم چون به دلیل بیسوادی تو این حوزه به جواب نرسیدم این شد که بی محابا پرسیدم ش.
        سعی میکنم بیشتر روی انتخاب واژه هام دقت کنم چه اینجا توی خونه چه بیرون ، انشا الله. ممنون از وقت تون سیمین جان.

        Thumb up 0

        • سیمین-الف می‌گه:

          نیما جان سلام دوست خوبم
          نمی خواستم با نظرم شما را ناراحت کنم. من هم متعجبم و همین سوال برایم پیش می آید.
          همیشه از همه ی دوستانم در این خونه مطالب بسیاری می آموزم، تاکید می کنم از همه ی ساکنین این خونه.
          و معتقدم با نگفتن ها چیزی درست نمی شود، ولی شاید با صحیح عنوان شدن ها تفکر و تاملی صورت بگیرد.
          به امید روزهای پر از آگاهی برای همگی مان.

          Thumb up 0

      • شهرزاد می‌گه:

        دوستان عزیز من.
        توی چند روز اخیر که به خونه مون و مخصوصا به همین صفحه سر میزدم، همزمان شاهد اتفاقات تلخی در جاهای دیگه بودم. توی همین نزدیکیهامون. مخصوصا توی کشور همسایه مون، عراق.
        و وقتی کامنت ها رو میخوندم که سر موضوع خاصی بحث و گفتگو بود، همزمان از طریق خبرها و تصویرها شاهد درد و رنج عمیق آدمهایی مثل ما و هم سن و سال ما و جوانتر از ما و پیرتر از ما توی اون دیار بودم و مشکلات عظیمی که اونها داشتن باهاش دست و پنجه نرم میکردن…
        و چقدر این بحث ها بنظرم بی اهمیت میومد…
        توی این چند روز و مخصوصا دیشب صحنه هایی رو دیدم که بدجوری قلبم رو به درد آورد.
        آدم هایی که مجبورن زندگی گرمشون رو از توی خونه هاشون به اجبار رها کنن و از ترس به سوی یه زندگی نامعلوم در حال فرار باشن.
        آدمها و جوان هایی که به جای اینکه مثل همه آدم ها و جوان های دیگه ی دنیا دنبال زندگیشون و تلاش و فعالیت و مخصوصا این روزها به دنبال پیگیری فوتبال و جام جهانی و شادی و هیجان باشن، توی صف های طولانی برای ثبت نام دفاع از شهر و دفاع از کشور و دفاع از مردمشون قرار داشتن.
        و دیشب … عکس جوان هاو آدم هایی رو دیدم که بعد از اینکه اونها رو گرفته بودن، ردیفشون کرده بودن و میشد ترس و هراس و غم عجیب و عمیقی رو توی چهره و توی چشمهاشون دید و چه بسا از ماهها قبل مثل همه آدم های آروم و خوشبخت دیگه ی دنیا، خودشون رو آماده کرده بودن تا این روزها به تماشای جام جهانی بشینن …اما اونطور که گوینده ی خبر میگفت دقایقی بعد از گرفته شدن این عکس همگی به قتل رسیده بودن…
        بعد اومدم به خونه مون سر زدم و دوباره این کامنتها رو دیدم …

        دوستان عزیزم … در برابر درد و رنج های عمیقی که بین آدم های دورو بر خودمون، آدم های یه کم دورتر توی کشورهای اطرافمون یا بین آدم های خیلی دورتر در کشورهای دیگه وجود داره، چه اهمیتی داده اگه کسی به کامنت ما که خودمون بهش اعتقاد داریم رای منفی داده .. چه اهمیتی داره اگه دوستی به نام سمیه فایلی رو از بین همه فایلهای درستی که همیشه آپلود میشده اینبار اشتباهی آپلود کرده … چه اهمیتی داره اگه وبلاگ من مدتیه بدون اینکه چیز خاصی توش داشته باشم فیلتر شده و برای رفعش باید پیگیری کنم … چه اهمیتی داره اگه کسی که من بعنوان دوست خودم میشناسم، موقع ابراز احساس واقعی و قلبیم نسبت به تصویر دوست دیگری، به اشتباه، قضاوتم میکنه و کار منو به رج زدن تشبیه میکنه و اون لحظه با قضاوتش قلبمو به درد میاره… چه اهمیتی داره اگه به خاطر خریدن فلان چیز، چند ماهه همه اش پول کم میارم ، چه اهمیتی داره اگه …………………………………… ( خیلی چیزها هست که اگه خوب فکر کنین، شما هم میتونین برای خودتون، این نقطه چین ها رو باهاشون پر کنین!

        میدونم …
        هر چیزی جای خودش رو داره …
        میدونم اینها به هم هیچ ربطی ندارن …
        میدونم …
        ولی لطفا بیایید هر وقت که میخواهیم بخاطر چیزهای پیش پاافتاده ای، خاطر عزیزمون رو مکدر کنیم، یادمون بیاد که توی همین لحظه، دقیقا همین لحظه! توی اطرافمون یا توی دنیا خیلی آدمها هستن که از مشکلات و درهای خیلی خیلی عمیق تری دارن رنج میکشن و این در برابر اونها هیچ هستش.
        و سعی کنیم از زندگیمون، از آرامشمون و بخاطر تمام مشکلات عجیبی که نداریم! قدردان باشیم و فکر و ذهن و انرژیمون رو صرف تلف کردن و پرداختن به چیزهای پیش پاافتاده نکنیم و از زندگیمون بهره بیشتری ببریم …

        دوستان خوبم که همه تون برام عزیز هستین، منو خیلی ببخشید اگه اول صبحی کامنتی به این تلخی گذاشتم.
        ولی وقتی خوب فکر میکنم می بینم خیلی برام سخته … خیلی …
        شاید هم بخاطر این باشه که دیشب اصلا نتونستم بخوابم…
        به قول آندره ژید ” چه شبها که نتوانسته ام به خواب روم، از بس بر رویایی که جای خوابم را می گرفت غنوده بودم.”
        و رویای همیشگی و مخصوصا مخصوصا این روزهای من؛ دیدن آرامش، لبخند و شادی توی چهره و چشمها و بر روی لبهای تک تک آدمهاییه که دور و برم وجود دارن یا دارم از پشت صفحه تلویزیون، کامپیوتر یا موبایلم بهشون نگاه میکنم.

        Thumb up 11

        • علیرضا داداشی می‌گه:

          سلام.
          غمت ستودنی است خانم.
          با آرزوی دنیایی آزاد ، پر مهر، آباد و سرشار از دانایی و عدالت.
          برمدار مهرورزی پایدار باش.

          Thumb up 5

        • کیان می‌گه:

          آخرین برگ سفرنامه باران این است
          که زمین چرکین است :-(

          Thumb up 3

        • مریم .ر می‌گه:

          شهرزاد عزیزم حرفات کاملا درسته. ممنون از کامنتت, گاهی واقعا برای چیزهای الکی که صرفا فقط اختلاف نظر و سلیقه ی معمولی هست نسبت به همدیگه موضع می گیریم و ممکنه حرفی بزنیم که قلب دوستی رو برنجونیم. کامنتت باعث شد کمی بیشتر به رفتارم فکر کنم.
          دلم برای ” خونمون ” این روز ها تنگ میشه. اینترنتم مشکل داره وگاهی یکی دو روز نمی تونم سر بزنم اینجا. :(

          Thumb up 1

          • شهرزاد می‌گه:

            مریم جون. صبر کن اول از آقای داداشی تشکر کنم ….:)

            آقای داداشی عزیز. دوست همیشه خوب و ارزشمند خونه ی ما. خیلی از نظر لطفتون و از اینکه برام کامنت گذاشتید ممنونم و قدردانی می کنم. دیدن کامنت شما در اون لحظه خیلی برام دلگرم کننده بود.
            …..
            مریم عزیز من. یادت نره که تو همیشه یکی از دوستان خیلی خوب و باارزش این خونه برای من هستی. حرفهات هم همیشه سنجیده است و هر وقت چیزی میگی، بدون که من ازش لذت می برم.

            Thumb up 0

        • مرجان می‌گه:

          شهرزاد من از شما تعجب میکنم که چرا اینجوری مسائل نامرتبط رو با هم میکس کردی؟!!
          مسائل فرا مرزی جای خودشون رو دارن ولی این دلیل نمیشه که ما از خودمون و تلاش برای بهبود رفتارهامون غافل بمونیم.
          من اونجا توضیح دادم منظورم رو به صورت کاملا واضح, این برداشت شما ازش برام عجیب هست.

          Thumb up 0

          • شهرزاد می‌گه:

            حرفتو قبول دارم مرجان جان.
            ولی بعضی وقتها و توی بعضی شرایط اونقدر زاویه دید و احساست بازتر میشه و چیزهای بزرگتری رو میبینی و حس می کنی که دیگه بعضی چیزها برات فقط به صورت یه نقطه ی مات به نظر میرسه … خیلی بی اهمیت میشه … خیلی بی اهمیت …
            شاید تو شرایط دیگه ای من هم مثل اون زمان تو فکر و احساس کنم و بیام اون حرفها رو بزنم. نمیدونم.
            ولی حالا که صحبت سر این موضوع شد بذار بگم که اگه من هم میخواستم توی اون بحث شرکت کنم دقیقا دقیقا جوابی رو که دوستمون “مریم .ر” داد، میگفتم. دقیقا همون رو …
            در هرصورت ازت معذرت میخوام اگه با حرفهام ناراحتت کردم. شما هم یکی از دوستان خوب این خونه برای من هستی.
            از من که دیگه ناراحت نیستی؟:) … بابت حضور دائمیم هم باز منو ببخش.;)

            ( توی این پست خیلی حرف زدم. خیلی ناراحتم… از محمدرضای عزیز و آقای محمودزاده که این پست متعلق به ایشون هستش خیلی خیلی عذر میخوام)

            Thumb up 1

  • آزاده اخراج!!! می‌گه:

    سلام به همه جاضرین در این خونه دوست داشتنی که هر کدوم جوابمو بدون سوال کردن که چرا آزاده اخراجی که تا دیروز همه ادعا میکردن تو تنها نیستی امروز بانمک میشه و از صاحبخونه تقاضای به قول شما خنده دار شاید بی ربط میده و شاید …..من همون روز که این نامه خنده دار و با نمک رو گذاشتم دنیا ناراحتی رو به دوش میکشیدم و خواستم یکبار خلاف جهت حرکت کنم این ساکن شهر سهراب دنبال خنده نیست و بلده که از خدا حرکت و از بنده برکت یعنی چی. عزیزانم مثل همیشه که دوست ندارم وقتی ناراحتی دارم کسی رو شریک کنم اینبار هم سکوت کردم اگه اینجا محل توسعه مهارتهای فردی هست عزیزانم مهارتی رو دوست دارم به عنوان یک دوست اجباری بهتون پیشنهاد بدم ما آدمها برای توسعه همه مهارتها به توکل نیاز داریم اومدم کنار محمدرضا خان استادم یک تجربه دیگه با خودم ببرم شاید حضورم بیخود برای شما دوستان باشه ولی من به عنوان یک آدم کم علم در مقابل شما بزرگان شاید بتونم تجربه های تلخ رو بازگو کنم شاید حضور من تلخ باشه ولی عزیزانم مینویسم تا زمانی به عنوان دوست نداشتنی ترین حرفها به یادتون باشه.مهارتهای فردی تمام زندگی رو در بر میگیره فقط علم و سیاست یادگرفتن و ادعا داشتن نیست.من وقتی خندیدم و با نمک شدم که بعد یکماه تاسیس دفتر کوچکم در آتش سوخته بود وقتی مینوشتم دستهایم سیاه از خاکستر بود هر کسی وارد میشد میخندید که چرا خونسرد نشستم .صفحه کیبردم سیاه بود ولی خواستم خلاف جهت حرکت کنم که این اتفاق افسرده ام نکنه. گفتم استاد شاد زیستن رو با تجربه خودت آموزش بده اونی که تو سختی حسش کردی نمیخواستم فکر کنم به سرم زده ولی……عزیزانم زندگی نوشتن کلمات خوشایند برای همدیگه نیست نوشتن هر روز چی تو دنیا اتفاق افتاد فقط نیست ماها خودمون کتابیم و اصرار داریم دیگرون رو کتاب کنیم.ببینینم عیب دیگرون کجاست ولی از خودمون شروع نمیکنیم .چون فقط چشمای ما عادت کرده دیگرون رو رصد کنیم .پیغمبر خدا وقتی خرما خورده دیگرون رو نهی نمیکرد……آره عزیزانم از ما حرکت و از خدا برکت اگه برکت نبود حکمت ………………..سیمین عزیز فقط من معنای حرف شما رو متوحه نشدم ؟؟؟؟؟؟؟؟از شما عزیزانم هم با اینکه نمیشناسمتون خواهشمندم اگه نوشته های من آزارتون میده نخونید من هم سعی میکنم کمتر آزارتون بدم………………شهرزادم نمیدونم چرا حرف سهراب جواب سوالم شد ولی بابت لطفتون به من برای یادآوری حرفهای سهراب که شاید هنوز کسی معنای سختش رو در نیافته و در مظلومیت عاشقانه زبان ما شده یک دنیا ممنونم.

    Thumb up 1

    • شهرزاد می‌گه:

      آزاده جون.
      اونموقع وقتی اون کامنتت رو خوندم دلم میخواست یه چیزی بهت بگم…
      ددیم هرچی بخوام بگم باز تکرار مکررات میشه
      بعد یهو یادم افتاد که تو اهل کاشانی
      بعد یهو تو فکرم پیوند خورد با اینکه سهراب میگه اهل کاشانم
      بعد یهو یادم افتاد به اینکه سهراب توی صدای پای آب میگه :
      ” لب دریا برویم ،
      تور در آب بیندازیم
      و بگیریم طراوت را از آب .
      ریگی از روی زمین برداریم
      وزن بودن را احساس کنیم.
      بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
      دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین ،
      می رسد دست به سقف ملکوت .
      دیده ام ، سهره بهتر می خواند .
      گاه زخمی که به پا داشته ام
      زیر و بم های زمین را به من آموخته است .
      گاه در بستر بیماری من ، حجم گل چند برابرشده است .
      و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس … ”

      بعد خواستم در قالب این شعر حرفمو بهت بگم و بگم که عزیزم سعی کن زندگی رو همینطور ساده و زیبا و باطراوت ببینی و اگه زخمی به دل داری بجای تمرکز روی دردش، بیای و ببینی چه تجربه هایی ازش آموختی و … و .. و …
      بعد گفتم چرا شعر بینهایت زیبای خود سهراب رو برات نذارم و خودت ازش پیامی رو که برات خوبه دریافت کنی.
      موضوع این بود.:)

      دوست خوبم. مطمئن باش تمام این روزهای سخت تموم میشه.
      فقط باید چند تا چیز اصلی رو بذاری توی کوله بار سفرت:
      شکیبایی – امید – توکل به لطف خدا – نظاره کردن مشکلاتت از بالا نه اینکه توش غرق بشی …
      خیلی چیزهای خوب دیگه هم هستش که اگه خودت بگردی دنبالشون میتونی کوله بارت رو باهاشون پر بکنی.
      و سفرت رو به سوی یه آینده روشن و رضایتبخش با قدمهای استوارتر باز هم شروع کنی و ادامه ش بدی.
      بیصبرانه منتظر اون روزم که بیای و بگی به مقصد زیبات داری نزدیک و نزدیک تر میشی ….

      Thumb up 0

  • شهرزاد می‌گه:

    سلام آقای حمید محمودزاده عزیز.
    اول میخواستم بگم که به این خونه ی ما و خونه ی خودتون خیلی خوش گلدین.:)

    بعدش میخواستم واقعا بخاطر زمانی که صرف کردید و این صحبتهای خیلی مفید رو با محمدرضای عزیز (که بابت این فایل صوتی هم مثل همیشه ازشون خیلی ممنونم) داشتید، ازتون سپاسگزاری کنم.

    خیلی از شنیدن مکالمه تون لذت بردم … این روزها یه مسائلی توی فکرم هست که صحبتهای شما مثل یه هدیه به موقع به دستم رسید و به ابهاماتی که داشتم پاسخ داد و خیلی راههای سودمندی رو برام روشن تر کرد. و گذاشتم تا توی این روزها باز هم یکی دو بار دیگه بهش گوش بدم و نکات خوبش رو یادداشت کنم.

    چقدر خوب وساده در مورد SEO توضیح دادید.
    باورتون میشه ؟ من تازه حالا فهمیدم مقصود از سئو واقعا چی میتونه باشه…! همیشه خیلی پیچیده به نظرم میومد … و همین درک، چقدر میتونه تلاش برای بالا بردن سئو رو ساده تر و لذتبخش تر بکنه.

    نکته خیلی جالب دیگری که گفتید اینکه Content is king (که فکر کنم از بیل گیتس باشه)
    و واقعا هم همینطوره و جایی هم خونده بودم که Content Is King, But Distribution Is Queen و همونطور که خودتون هم گفتید اینکه این محتوا به چه صورت ارائه و توزیع بشه هم خیلی مهمه …

    جناب محمودزاده در مورد کتابتون فرمودید … آیا امکانش هست کتاب رو معرفی بفرمایید تا بتونیم از مطالب خوبش استفاده کنیم؟

    و زیبا گفتید که در بازاریابی اولین نکته ای که باید وجود داشته باشه صداقت هستش. و واقعا به نظر من، همین صداقت بزرگترین وفاداری رو از طرف مشتری برای یک کسب و کار میتونه بوجود میاره …

    و ممنون که از اشتباهاتتون گفتید و این تجارب ارزشمند رو به راحتی در اختیار ما قرار دادید.

    در آخر باز هم خیلی ازتون ممنونم و میخوام از استیو جابز محبوبتون که البته محبوب من هم هست:)، این جمله رو نقل کنم که به صحبتهای شما هم خیلی مرتبطه (حالا که خوب دقت می کنم می بینم چقدر به پست قبلی محمدرضای عزیز هم میخوره…:) )
    ” ‹«ساده» میتواند از «پیچیده» سخت تر باشد. شما باید سخت کار کنید تا فکرتان آنقدر پالایش و تمیز شود که بتوانید ساده اش کنید. اما در پایان ارزشش را دارد، چون وقتی به آنجا رسیدید، آنوقت می توانید کوه ها رو جابه جا کنید.” (استیوجابز)

    Thumb up 3

    • mina90 می‌گه:

      منم از آقای محود‌زاده و استاد به خاطر این فایل تشکر میکنم. خیلی زیاد
      شهرزاد جان.
      جمله‌ای که نوشتی با فکر منم متناسب بود خیلی. داشتم به این فکر میکردم که کدی که میتونم به راحتی با استفاده از یه راه دیگه رانش کنم می‌ارزه این همه درگیرشم که اون طوری که فکر میکنم درسته ران شه. که تو این جمله استیو جابز رو نوشتی. خیلی بهم انرژی داد. خیلی.

      Thumb up 2

    • حمید محمودزاده می‌گه:

      ممنون از خانم شهرزاد عزیز،
      خوشحالم که این مصاحبه برای شما آورده ای داشته
      ما دو تا کتاب به صورت رایگان منتشر کردیم که از لینک زیر می تونید دانلود کنید:
      http://www.karzar.ir/resource/default.loco

      Thumb up 6

  • علیرضا داداشی می‌گه:

    سلام بر استاد مهربان و جناب محمود زاده عزیز.
    جناب محمود زاده ،دو سوال دارم که در اصل یک سوال از دو زاویه است.احتمالا سطح پایین باشد ولی ببخشید سوالم برایم مهم تر است تا سطح آن.دانشجویی حساب کنید.
    ۱-من به عنوان کسی که در معرض اسپم های زیادی هستم ، از کجا می توانم متوجه شوم ایمیلی که دریافت کرده ام از سوی یک مرجع معتبر مثل لوکوپوک است تا بر حسب عادت، حذفش نکنم.
    ۲-شما که بازار هدف گیرندگان ایمیل برایتان مهم است، چگونه تشخیص می دهید که ایمیل مناسب من و ایمیل مناسب یک نفر دیگر کدام است که متهم به اسپم فرستادن نشوید؟
    خیلی متشکرم.از این گفت و گو مطالبی آموختم که تقریبا هیچ یک از آن ها را نمی دانستم و قبلا شناختی نداشتم.
    پاینده باشید.

    Thumb up 1

    • حمید محمودزاده می‌گه:

      سلام آقای داداشی عزیز،
      در مورد سوال اول اگر شما از Gmail استفاده می کنید، این سرویس بی نظیر ایمیل براساس رفتار شما خیلی از ایمیل های غیرمرتبط رو خودش به فولدر Spam ارسال می کنه، کافیه که ایمیل های غیر مرتبطی که براتون میاد رو به جای حذف، لغو اشتراک کنید بعد یه مدت کوتاه دیگه ایمیل ها غیرمرتبط براتون نمیاد، اگر هم دیدن با وجود انصراف از اشتراک دوباره براتون ارسال می شه، می تونیم گزارش اسپم بزنید تا دفعاد دیگه تو فولدر اسپم شما قرار بگیره

      اما در مورد سوال دوم، ببینید ما ایمیل رو خودمون جمع نمی کنیم بلکه شرایطی رو فراهم می کنیم که اشخاصی که به اون حوزه کاری مرتبط هستند خودشون عضو شوند، مثلا شما سایت http://www.tripo.ir رو ببینید اینجا فضایی است که اونهایی که علاقمند به دریافت ایمیل تور مسافرتی هستند عضو می شوند.

      Thumb up 4

  • زهرا.ع می‌گه:

    سلام. تشکر میکنم صحبت های جالبی بود من به شخصه استفاده کردم… میخواستم از اقای محمودزاده بپرسم برای شروع کسب و کار اینترنتی اولین گام چیه بعد از ایده؟چطور میشه از یه سایتی که داره محصول منو میفروشه پشتیبانی کرد؟ من اگر کتابی به صورت انلاین بفروشم به چه صورت میتونم از کپی و پخش غیرفانونی اون جلوگیری کنم؟ اصلا میشه یا با توجه به حق کپی رایت که تو ایران نیست عملا نمیشه این کارو کرد؟ میشه لطفا اگه منبعی در این مورد دارین معرفی کنین؟ممنون از وقتی که میزارین و به سوالام جواب میدین.

    Thumb up 1

  • نرگس آزادی می‌گه:

    سلام محمد رضای عزیز ممنونم بابت این مصاحبه واقعا عالی بود
    همچنین ممنونم آقای محمود زاده که به چه سادگی و روانی راجع به کسب وکار آنلاین تمام ابهامات مارو برطرف کردین بیان شیواتون واقعا به دل میشینه و بازم سپاس از اینکه طی مکالمه ای که با شما داشتم با صبر وحوصله به سوالات من جواب دادین مشاورتون کارگشا بود
    یه گله اینکه چرا طراحی وبسایت رو کنار گذاشتین وقتی تو این زمینه اینقدر قوی عمل میکنین؟
    برقرار باشید

    Thumb up 1

  • رضا می‌گه:

    به نظر شما اگر انتخابات ریاست جمهوری با محوریت خوشبختی برگزار بشه چند درصد میرن و رای میدن؟
    به نظر من ۱۰۰ درصد…
    و بعد ۴ سال می نالن که ما اشتباه کردیم!!
    ایرانی دیگه چه جور موجودیه؟

    Thumb up 3

  • احسان م می‌گه:

    سلام
    ممنون برای این گفتگو

    چند تا سئوال از آقای محمودزاده داشتم :

    ۱٫ با توجه به اینکه تبلیغات بنری در اکثر سایتها بصورت تعداد نمایش عرضه میشود آیا راهی وجود دارد تا مشتری بتواند از تعداد بار نمایش داده شده بنر اطمینان پیدا کند؟

    ۲٫ ملاک انتخاب یک سایت برای دادن تبلیغات بنری چیه؟ به نظر من باید جزو سایتهای پربیننده فارسی باشه اما ایا سایتی وجود دارد که بتواند سایت پربیننده فارسی را مشخص و رتبه بندی کند؟ (الکسا هم که آمارش دقیق نیست)

    ۳٫ به نظر شما چند درصد تبلیغات به صورت اینترنتی است؟ آینده تبلیغات اینترنتی را در ایران چطور پیش بینی میکنید؟ به کدام سمت حرکت میکند؟ (سایتها/اپلیکیشنهای موبایل/؟)

    ۴٫ با توجه به اینکه جنابعالی در سه بخش طراحی سایت، سئو و تبلیغات اینترنتی فعالیت کردید چه کتبی را برای کسانی که میخواهند در این بخشها فعالیت میکنند توصیه میکنید؟

    با آرزوی موفقیت و سلامتی

    Thumb up 6

    • حمید محمودزاده می‌گه:

      احسان جان در پاسخ به سوالات شما:
      ۱- اصولا شرکت های مشاور به صورت تقریبی این داده ها (تعداد نمایش) رو دارند، با توجه به اینکه از ابزارهای درست برای پخش تبلیغات آنلاین در ایران استفاده نمی شه خیلی داده های دقیق در این حوزه حتی برای شرکت های مشاور نیز وجود نداره

      ۲- الکسا به صورت نسبتی آمار دقیقی رو بالاخص در مورد سایت های پربیننده ارائه می ده، اما به نظر من ملاک انتخاب اصلی براساس نوع کسب و کار و محصولی است که باید تبلیغ بشه

      ۳- ببینید در سه ماه اخیر سال ۲۰۱۴ حدود ۱۱٫۶ میلیارد دلار در حوزه تبلیغات اینترنتی هزینه شده، به نظر من این بازی در ایران هنوز به شکل واقعی ش شروع نشده است، چرا که بودجه تبلیغات آنلاین شاید ۲ یا ۳ درصد تبلیغات آفلاین نیست، به نظر من آینده تبلیغات در دنیای مجازی من خیلی اپ های موبیال را جدا از وب سایت ها نمی بینم

      ۴- من فکر می کنم آینده سئو بیشتر روشن است، کسانی که تو این حوز در چند سال آینده با کیفیت خوب و صداقت کار کنند بازار بسیار بسیار روشنی خواهند داشت

      Thumb up 8

      • احسان م می‌گه:

        سلام

        ممنون برای اینکه وقت گذاشتید و پاسخ دادید

        در مورد سئوال آخرم “با توجه به اینکه جنابعالی در سه بخش طراحی سایت، سئو و تبلیغات اینترنتی فعالیت کردید چه کتبی را برای کسانی که میخواهند در این بخشها فعالیت میکنند توصیه میکنید؟” منظورم کتب پیشنهادی شما در این بخشها بود

        Thumb up 0

  • * نیما می‌گه:

    آخ که چقدر دلم واسه خونه تنگ شده بود. . .
    درود به همگی هم صاحب خونه و هم همه ی اعضای خونواده گلم . . .

    Thumb up 9

  • عظیمه می‌گه:

    خیلی خوب بود. و مطالب جدیدی را در حوزه بازاریابی اینترنتی یاد گرفتم و چه جالب تاکید داشتید که هدف اعتماد و رضایت مشتریان فعلی باشد (حتی در حوزه بازاریابی).
    نگرش ثابت من را نسبت به بازاریابی تغییر دادید و بهتر درک کردم که بازاریابی نیز میتواند در نگاه مخاطب به خدمتی صادقانه، با ارزش و با محتوا که متناسب با نیاز مخاطب باشد، تغییر یابد یا اینگونه بگویم که تبدیل شود.
    بسیار ممنون از شما بزرگواران.

    Thumb up 1

  • حسن می‌گه:

    سلام خیلی عالی بود
    من فکر میکنم اون سوال اخه وقتش بیشتر شه خیلی عالی تر میشه چون میتونیم از تجربیات این دوستان بیشتر استفاده کنیم

    Thumb up 0

  • محمد جواد محبی می‌گه:

    سلام
    با توجه به اینکه من در وبلاگم (یک ریال) در مورد مسائل مالی شخصی می نویسم اجازه دهید با قسمتی از نظرات آقای محمودزاده مخالفت کنم.
    تلاش برای خلق نیاز برای یک مشتری بالقوه به نظر من کار درستی نیست. مثلا در مثال آکواریوم القا و ایجاد نیاز برای داشتن آکواریوم برای کسانی که به این موضوع فکر هم نمی کرده اند، دامن زدن به مصرف گرایی و خرید چیزهایی است که به آنها نیاز نداریم.
    در content marketing ما بایستی به دنبال رفع مشکل و نیاز موجود بازدیدکنندگان خود باشیم نه اینکه برای آنها نیاز اختراع کرده، کالا یا خدماتی را بفروشیم و مشکلی هم بر مسائل پیشین آنها اضافه کنیم.

    Thumb up 9

    • محمد جواد جان.

      من احساس شخصی‌ام اینه که بخش «کشف نیاز» یا «خلق نیاز» به حوزه فلسفه اخلاق و فلسفه اقتصاد مربوط میشه. شاید اینه که اختلاف نظر توی اون زیاده.
      خود «مصرف‌گرایی» هم واژه‌ای است که بیشتر از بار علمی و اقتصادی، بار فرهنگی و ارزشی داره. مصرف گرایی اگر در مورد محصول یا خدمتی باشه که تماماً داخلیه. موجب رونق اقتصاد و افزایش GDP میشه. فرض کن یک کشاورز ایرانی پرتقال تولید می‌کنه و تو بخری و بریزی دور و نخوری!
      این خدمت به اقتصاده. چون تقاضا بالا می‌ره و اون کشاورز ثروتمندتر می‌شه و تو داری در رقابت با محصول وارداتی کمک می‌کنی سهمش بیشتر شه!
      اما اگر محصول خارجی باشه قصه فرق داره و میشه تشویق به هدر دادن منابع نفتی که متعلق به آیندگانه.

      در مورد خلق نیاز هم همینطور. آیفون و آی پد نیازی رو از ما رفع نکردند. فضایی رو ایجاد کردند که ما امروز احساس می‌کنیم نیازمون بوده و نمی‌دونستیم.
      شبکه‌های اجتماعی نیاز ما نبودند. ما هزاران سال بدون اونها زندگی کردیم و اتفاقاً زندگی بهتری هم داشتیم ظاهراً!

      نمی‌گم همه. اما فکر می‌کنم خیلی از نیازهایی که امروز فکر می‌کنیم نیازمون بوده و نداشتیم و کشف شده، بیشتر عادت هستند تا نیاز! مثل همین‌هایی که من گفتم.

      فکر می‌کنم در یک جامعه پویا و آگاه و رقابت اقتصادی هوشمندانه، همه ممکنه تلاش کنند به روبرویی‌ها بگن که محصول و خدمات ما لازمه و روبرویی با عقل و شعورش انتخاب می‌کنه که چی لازمه.

      شاید این قضاوت که فقط ارضاء نیاز مهمه و خلق نیاز مهم نیست، در دورانی که تکنولوژی کمتر توسعه پیدا کرده بود و محصولات عمدتاً محصولات مکانیکی و کارخانجات صنعتی بودند، از قطعیت بالاتری برخوردار بوده.

      بزرگترین مصرف‌کنندگان جهان بزرگترین تولید‌کنندگان هم هستند (آمریکا و چین). اگر در ایران این واژه بار منفی داره دو دلیل اصلی میشه براش دید:
      یکی نگرشی که حاصل همبستری فرهنگ و مذهب و نگاه چپ اقتصادیه.
      و دیگری اینکه ما واقعاً تولیدکننده نیستیم و مصرف کنندگی، معناش اینه که پول نفتمون رو می‌دیم (پول بچه‌هامون رو) و به جاش از کشورهای دیگه یک چیزی میاریم برای ارضاء نیاز غیرضروری امروزمون.

      Thumb up 12

      • محسن رضایی می‌گه:

        سالها پیش سر یکی از کلاسهای دانشگاه که بعد از ظهر هم بود کلاس نورش خیلی کم بود.خیلی هم شلوغ بود…تا اینکه یکی پا شد چراغو روشن کرد.فکر میکنم “همه” خوشحال شدن و یه آخیش گفتن…احتمالا اگه چراغو روشن نمیکرد کلاس همچنان جریان خودشو داشت.یک جریان نامتناسب با خواسته ندونسته درونیش…نیاز بود اما آگاهی به نیاز نبود…

        Thumb up 1

  • رضا می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 2

    • ابراهیم حیدری می‌گه:

      سلام دوست عزیز

      این طور که بنده متوجه شدم نظر آقای محمود زاده این هست که اول مشتری رو پیدا کنید (حتی بهتره از قبل باهاش آشنا باشید) بعد براش ایمیل بفرستید نه اینکه همین طوری با کسی که نمی‌شناسید صحبت کنید که از طرف شما یک میلیون ایمیل بی‌هدف برای کسانی بفرسته که کوچک‌ترین آشنایی با اونا ندارید و حتی از علاقه و نیازشون هم بی خبر هستید. شما با این کار سودی نخواهید کرد و حتی اعتبارتون هم زیر سوال میره چرا که وقت طرف‌های مقابل (دریافت کنندگان ایمیل) با خوندن ایمیل نامربوط شما تلف شده و مطمئنا تصویر کسب و کار شما در ذهن اونا مخدوش خواهد شد.

      شما این قدر بی‌حوصله هستید که حتی زحمت گوش دادن به فایل صوتی رو به خودتون ندادید و حتی در ادعا کردید که علم غیب دارید و پیشاپیش از محتوایی که قراره بین آقای محمود زاده و آقای شعبانعلی رد و بدل بشه اطلاع دارید!

      در این مورد که فرمودید: “یکی به من گفت ۲ میلیون ایمیل برات می فرستم منم فکر کردم فرداش ۲۰ هزار نفری متوجه میشن..نگو کلا ۱۰۰ نفر هم نمی فهمن…”. دوست عزیز این مشکل شما بوده که به همچین شخصی اعتماد کردید و بنده مطمئن هستیم شما کمترین اطلاعی در مورد علم بازاریابی ندارید؛ چه اگه این طور بود به چنین شخصی اصلا اعتماد نمی‌کردید و سعی می‌کردید با شرکتی که ساختار و چهارچوب مشخصی برای انجام این کار داره قرارداد ببندید.

      محض اطلاع باید بهتون بگم که آقای محمودزاده تو فایل صوتی که خودتون رو ازش محروم کردین گفتن که تو یکی از پروژه‌ها، بعد از ارسال ایمیل‌ها، اونقدر تماس با شرکت طرف قرارداد گرفته میشه که شرکت شاکی شد و گفت که ”تلفن‌ها دارن می‌سوزن“. هر چند بعید می‌دونم این صحبت ایشون رو باور کنید و احتمالا اون رو دروغی برای تبلیغ خدمات شرکت خودشون تصور خواهید کرد که البته به شما که هیچ اطلاعی در این زمینه ندارید حق میدم این طور فکر کنید!!!

      ای کاش وقت قرارداد بستن با اون شخصی که ادعای ارسال ۲ میلیون ایمیل رو داشت از علم غیب‌تون استفاده می‌کردید و متوجه راستگویی یا دروغگویی ایشون می‌شدید!!!

      Thumb up 11

    • بابک می‌گه:

      رضاجان کاش بشه هممون پیش قضاوت نداشته باشیم اگه فقط یه چیز بتونم یاد بگیرم از این خونه دوست داشتنی اینه که شاید توی یه حرف تو یه گفته و تو یه نوشته چیزی باشه که زندگیمو عوض کنه لازم هم نیست عوض کنه فقط حس بهتری از بودنم داشته باشم. دو تا نازنین این جا با هم گفتگو کردن و با بزرگواری صاحب این خونه آدمایی که با معیارهای معمول ارزش گذاری شاید یه ثانیه هم وقت نداشته باشن که تجربه های ارزشمندشونو در اختیارمون بذارن این طوری بی چشمداشت ما رو مهمون خودشون کردن که دست هردوشونو به گرمی می فشارم و به احترامشون تمام قد می ایستم و کلاه از سر بر می دارم. و کمترین کار ما می تونه یه تشکر خشک و خالی باشه … بی پرده بگم رضا دلم از کامنتت شکست.

      Thumb up 15

  • sina می‌گه:

    درود محمد رضای عزیز
    ممنون که زحمت کشیدی فعلا فایلها رو دانلود نکردم ولی شک ندارم عالیه حمید محمودزاده موسس سایت لوکوپوک هست و من قبلا از طریق رادیو آی پالس مصاحبه شو با مصطفی لامعی گوش اونجا هم مطالب جالبی میگه
    محمد رضای عزیز تو این عکس بد افتادی فکر کنم از رنگ پیراهنا باشه سبز و سفید نمیان به هم!
    پیروز و خندان باشی

    Thumb up 15

    • مرجان می‌گه:

      استاد ممکنه این سیستم لایک و دیس لایک رو از رو سایت بردارین؟
      خیلی از دوستان ثابت کردن که فرهنگ استفاده ازش رو ندارن.
      تا کوچکترین جمله ای گفته میشه که مطابق میلشون نیست شروع میکنن به رای منفی دادن حتی اگر اون جمله یه جمله ی معقول و منطقی باشه!!
      بعد میان اینجا کلی از شما تشکر میکنن که ممنون استاد دید ما رو عوض کردی!!
      واقعا استاد اینجا به شما این طرز برخورد و نگاه به نظر دیگران حتی اگه اون شخص منتقد یه مطلب باشه رو یاد داده؟
      الان مگه سینا چه چیز بدی گفته واقعا؟

      Thumb up 10

      • احسان م می‌گه:

        به نظر من اگر کاربرها بتونند رای مثبت بدهند خوبه! چون دیگه لازم نیست کل نظرات یک پست را بخوانیم و نظری که رای مثبت بالایی گرفته را میخوانیم (دادن رای منفی را اگر حذف کنید بهتره به همان دلیل که مرجان گفت)

        Thumb up 6

        • آیدا2 می‌گه:

          به نظرم مثبت و منفی فقط یک حس را بیان میکنه و بودنش خیلی جالبه چون متوجه میشیم با چه جمله های ساده ای به راحتی حس طرف مقابل بد میشه- حرف زدن واقعا کار سختیه

          Thumb up 2

      • مریم .ر می‌گه:

        مرجان عزیز میشه لطفا بگی برای تشخیص معقول و منطقی بودن یک جمله چه روش مطلقی وجود داره؟
        الان اینکه محمدرضا تو عکس بد افتاده معقول و منطقیه و یا اینکه سبز و سفید به هم نمیان ؟؟ !!
        و دیگه اینکه چجوری تشخیص دادین اون دوستانی که اومدن و تشکر کردن همونائی هستن که منفی دادن؟!

        Thumb up 9

        • مرجان می‌گه:

          مسئله تشخیص معقول یا غیر معقول بودن یه جمله نیست.
          مسئله اینه که یاد نگیریم و عادت نکنیم که وقتی کسی نظر مخالف با ما رو داره یا اینکه منتقد یه مطلب هست, بیایم با تاکتیک فشار و منفی بارون کردن نظر و عقیده ش, مانع از ابراز نظرش در آینده بشیم.
          اصل صحبت من اینه که کار درستی نیست هر صدای مخالفی در نطفه خفه بشه, وقتی یه کامنت توهین آمیز نیست و فقط جنبه ابراز عقیده داره این برخوردها کار درستین؟
          قبول دارم که حذف این قابلیت همونطور که ضیاء گفت پاک کردن صورت مسئله هست ولی روالی هم که داره طی میشه درست نیست از نظر من.

          Thumb up 6

          • ضیاء می‌گه:

            به نظر میرسه هم نظر هستیم.

            متاسفانه این جو غالب وجود داره که هر کی مخالفت میکنه یه جورایی دشمنمه!! که چه بسا ممکنه این مخالفت، از سر دلسوزی و کمک کردن باشه.

            Thumb up 7

      • ضیاء می‌گه:

        پس کی قراره فرهنگش جا بیفته؟!
        این همون پاک کردن صورت مسئه نیس؟!

        Thumb up 8

        • سیمین-الف می‌گه:

          یعنی اگه فرهنگ چیزی در ما نهادینه نشده، نباید اونو داشته باشیم؟
          این فرهنگ، فرهنگ که می گویند دست کیست که همه چیز می آید الا او !!!
          به خاطر این موضوع تا کی باید خودمون رو از تکنولوژی دور نگه داریم؟
          کمی مسولانه و عمیق تر به مسائلمون نگاه کنیم اوضاع بهتر خواهد شد؟

          من هم به نظر شما (دوست عزیز ضیاء) فکر می کنم و امیدوارم.

          Thumb up 7

          • علیرضا داداشی می‌گه:

            سلام.
            با عرض معذرت، فکر می کنم بهتر باشد بین موضوع اصلی و غیر اصلی فرق بگذاریم. مثلا دوستی درباره ی محتوا صحبت می کند و در مورد سلیقه ی رنگی خود هم
            در همان کامنت چیزی می نویسد، من ترجیح می دهم مثبت و منفی و همچنین کامنت گذاشتنم درباره ی موضوع اصلی باشد نا نظر سلیقه ای دوستم.
            ببخشید با عرض پوزش از همگی به نظرم نکته ای قابل توجه وجود دارد و احتمالا از آن غفلت کرده ام و آن اینکه درحالی که من به این بحث ها می پردازم استاد احتمالا مشغول ضبط مصاحبه ای دیگر هستند یا با دوستان دیگر درحال تولید محتوای تازه یا کتاب جدید یا…. و آن وقت من مشغول بحث هایی از این دست.این نکته درباره ی خودم بود. لطفا حمل برجسارت به کسی نشود که بنده اجازه و توانایی جسارت ندارم. من شخصا قول می دهم از نظراتی که در مورد جان اصلی کامنتهایم نوشته نمی شود ناراحت نشوم و هیچگاه درباره ی موضوع غیر اصلی پست ها و کامنتها مطلبی ننویسم.
            مخلص و کوچکتر همه ی شما دوستان.
            برقرار باشید.

            Thumb up 8

            • محسن رضایی می‌گه:

              عرض ادب.آی داداشی حرفتون درسته ولی یه نکتم هست که درسته محمدرضا شاید مشغول کاری چنان باشه که فرمودید ولی مگه هدف غیر از اینه که همین فرهنگها و خورده فرهنگها بهتر بشن؟

              هدف که پر کردن صرف رادیو نیست یا هرکار دیگه.به نظر میاد اصل اینه که ما بهتر بشیم هرچند این اصل و فرع هم شاید برچسبی باشه برای قضاوت ما.

              بهرحال دوستانی که از منفی گرفتن ناراحت می شن پیشنهاد م اینه به این فکر کنن که ده تا بیستا منفی گرفتن از بین چند هزار بییننده چیز زیادی نیست.هرچند باراحساسی زیاد داشته باشه.

              اصولا برای بعضی(اگه نگم خیلیا)دم دست ترین گزینه بهترین گزینه است.دنبال راحتین. و چه کاری راحت تر از منفی دادن با فشردن یک دکمه.بهرحال میدونید که نظر دادن و نوشتن برای برخی چقدر کار سختی میتونه باشه!!

              Thumb up 5

    • سلام سینا جان.
      چند تا نکته.
      اول اینکه من به کامنت تو رای مثبت دادم. به خاطر قدردانی از احساس محبتی که در تک تک کلماتت بود.
      من و تو و بقیه، آدمهای زیادی رو در این کشور می‌شناسیم که هرگز حاضر نیستیم حتی به چهره‌شون نگاه کنیم. چه برسه به اینکه به این فکر کنیم که در یک عکس خوب افتاده‌اند یا نه. یا چه می‌شود کرد که تصویر بهتری در یک عکس داشته باشند.
      وقتی در این حد دقیق برای من وقت می‌گذاری، نمی‌تونم وقت نگذارم و کامنتت رو جواب ندم و از این لطف و توجهی که به من داری قدردانی نکنم.
      البته یک نکته بامزه هم وجود دارد.
      لباس من سبز و سفید نیست. آبی و سفیده.
      شاید هم منظورت این چهره‌ی سیاه سوخته‌ی سبزه‌ی منه!
      اما فکر می‌کنم کمی هم سلیقه توی اون نقش داره.
      من خودم راستش این بلوز رو دوست دارم. خصوصاً اینکه از دوستی هدیه گرفتمش که خیلی دوستش دارم.

      Thumb up 18

      • شهرزاد می‌گه:

        خیلی جالبه … از بس که تو کامنت آقا سینا خوندم سبز و سفید همه اش فکر میکردم واقعا اون رنگ سبزه!
        با اینکه همیشه فکر میکنم رنگها رو خوب میتونم تشخیص بدم…
        حالا که شما این کامنت رو گذاشتید و دقت کردم دیدم آبی و سفید بوده …!!:))
        سینا جان کامنتت خیلی مهربون بود.
        وقتی آدم دلش نمیخواد دوستش توی هیچ عکسی بد بیفته، اینجوری میگه …
        ولی درهرحال اگه عکس اولی و سومی خیلی خوب نیفتاده، ولی به نظرم عکس وسطی (دومی) خیلی خوبه هااا ….. نیست؟!:)

        Thumb up 2

  • خالد می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    از خواننده های خاموش سایتت هستم
    ازت مشورت میخواستم اگه مانعی نداره ایمیلت رو میخوام اگه هم وقت نداری کاملا” درک میکنم دوست خوبم
    ممنونم

    Thumb up 8

    • خالد جان.
      فکر می‌کنم اگر اشتباه نکنم میشناسمت. جنوب ایران زندگی می‌کردی؟ درسته؟

      اما به هر حال. لطفاً برام به آدرس info at shabanali dot com ایمیل بفرست و توی عنوانش اسمت رو بنویس که من زودتر پیداش کنم.

      قربان تو
      محمدرضا

      Thumb up 3

  • اشكان می‌گه:

    ممنون از هر دو عزیز برای آماده سازی و ارائه ی فایلها

    Thumb up 8

  • آرشام می‌گه:

    how much effort for a smile!

    Thumb up 16

  • وحید دامن‌افشان می‌گه:

    من هر وقت عبارت «ایمیل مارکتینگ» به گوشم می‌خوره، بلافاصله مفهوم «اسپم» توی ذهنم تداعی می‌شه. متاسفانه تقریباً تمام شرکت‌های ایرانی‌ای که توی کار فرستادن ای‌میل تبلیغاتی هستن، خیال می‌کنن هر جا هر ای‌میلی رو دیدن، می‌تونن به دیتابیس‌شون اضافه‌ش کنن و براش ای‌میل تبلیغاتی=اسپم بفرستن.

    Thumb up 16

    • سلام وحید جان.
      اتفاقاً یکی از انگیزه‌های اولیه من و حمید همین ماجرا بود.
      احتمالاً اگر فایل رو گوش داده باشی دقت کردی که ما تعریفمون از اسپم این بود که:

      هر نوع ارسال محتوا (حتی مفید و اثربخش) قبل از کسب اجازه از مخاطب محتوا

      Thumb up 31

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *