قوانین بدبختی (۱): تکنیکهای اثربخش برای بدبختی

آنچه در اینجا می‌خوانید ترجمه‌ای آزاد (وفادار به معنی و بی‌وفا به کلمات) از نوشته‌ی زیبای Cloe Madanes درباره‌ی تکنیک‌های ایجاد بدبختی است که آن را طی روز‌های آینده به صورت کامل ترجمه می‌کنم. بدبخت باشید!

قوانین بدبختی در زندگیاکثر ما ادعا می‌کنیم که دوست داریم شاد باشیم. به زندگی خود معنا ببخشیم و لذت را تجربه کنیم. دوست داریم عشق و دوست داشتن را نه فقط با دوستان و عاشقان و همسر و فرزندان، حتی با سگ و گربه و سنگ هم به اشتراک بگذاریم.

اما به نظر می‌رسد که برخی مردم واقعاً به شکلی زندگی می‌کنند که «میخواهند» بدبخت باشند و عموماً در این تلاش، موفق نیز می‌شوند. حداقل در ظاهر به نظر می‌رسد که بدبخت بودن، مزیت چندانی ندارد. دیگران عاشق ما نخواهند شد. شغل بهتری به سراغمان نخواهد آمد. ثروت بیشتری کسب نخواهیم کرد. مسافرت‌های شیرین‌تری نخواهیم رفت. پس چرا بسیاری از انسانها برای به دست آوردن احساس بدبختی تلاش می‌کنند؟

پس از مطالعه دستاورد عمیق‌ترین متفکران موجود در حوزه‌ی روان‌درمانی، به این نتیجه رسیده‌ام که «احساس بدبختی» یک هنر است. وقتی شرایط پایدار است و جنگ‌های داخلی وجود ندارد و حداقل هزینه‌ها برای گذران زندگی حداقلی وجود دارد، قحطی عمومی وجود ندارد و بیماری‌های عمومی مثل طاعون نیامده. «ایجاد و القای حس بدبختی» هنری جدی و قوی است که نیازمند قوه‌ خلاق و تصویر‌پردازی و همینطور نبوغی عمیق است. چیزی که می‌تواند به زندگی تو یک معنای خاص و متمایز بدهد!

خوب فرض کنیم که می‌خواهید احساس بدبختی کنید. روش‌های تضمینی و مطمئن برای این کار چیست؟

اجازه بدهید که موارد پیش‌‌پاافتاده مثل قمار کردن، قتل، اعتیاد، کتک زدن همسر و همسایه و … را از فهرست گزینه‌ها حذف کنم. استفاده از این روش‌ها ممکن است در نظر خیلیها، «بدبختی خودخواسته» به نظر بیاید. مهم این است که شما به شیوه‌ای خود را بدبخت کنید که همه احساس کنند آرزوی شما شادی و خوش‌بختی است اما نتوانسته‌اید به این آرزو دست پیدا کنید. با این شیوه بهتر می‌توان احساس ترحم و دلسوزی دیگران را جلب کرد!

در این قوانین من تلاش می‌کنم شیوه‌هایی مطمئن برای ایجاد بدبختی در همه‌ی جنبه‌های زندگی را به شما آموزش دهم. واقعیت این است که بدبختی فقط در یک حوزه، چندان مفید نیست. اگر بخواهید برای مردم از بدبختی خود یک تصویر غم‌انگیز بسازید لازم است احساس کنند که شما در «هیچ» حوزه‌ای شانس نیاورده‌اید. نگران نباشید. ایجاد حس بدبختی همه‌جانبه، چندان دشوار نیست. چون بخش‌های مختلف زندگی هم‌پوشانی خوبی با هم دارند و با زحمت و دردسر کمی می‌توانید احساس بدبختی را در تمام حوزه‌های شخصی و شغلی تجربه کنید. حتی می‌توانید این احساس بدبختی را به اطرافیان خود هم منتقل کنید به شکلی که تا لحظه‌ای که شما را ترک می‌کنند، خود دلیلی مضاعف برای تجربه‌ی احساس عمیق بدبختی باشند.

دستاوردهای احساس بدبختی را دست کم نگیرید. وقتی بدبخت باشید، دیگران برای شما احساس تاسف می‌کنند. حتی اگر کمی شعور داشته باشند احساس گناه هم می‌کنند که چرا نمی‌توانند در بهتر شدن اوضاع شما کمک کنند! قدرت کمی نیست که بتوانید در دیگران احساس گناه ایجاد کنید. کسانی که شما را دوست دارند و اطرافیانتان، در رفتار و گفتار خود دقت می‌کنند که شما را بیشتر از این بدبخت نکنند و خدای نکرده آزار ندهند. تازه این فقط بخشی از خوبی‌های احساس بدبختی است. وقتی بدبخت باشید انتظار بهبود اوضاع را ندارید و کسی که امید قوی ندارد ناامیدی عمیق را هم تجربه نمی‌کند!

تازه این فقط بخشی از ماجراست. اگر کمی تلاش کنید می‌توانید به همراه این احساس بدبختی، احساس عمیق بودن، شعور و شناخت عمیق و خاص، تاسف نه فقط به حال خودتان، بلکه به حال بستر اجتماعی موجود و ده‌ها احساس عمیق فلسفی دیگر را نیز به دیگران القا کنید. نوعی از دانش و نگرش عمیق و تراژیک به زندگی، که انسانهای سطحی خوشحال، هرگز نمی‌توانند ادعای آن را داشته باشند!

قانون اول – همیشه بترسید. همیشه از اینکه ممکن است از لحاظ اقتصادی ضرر کنید بترسید.

می‌توانید همیشه نگران باشید که شغل و درآمد خود را ممکن است از دست بدهید. روی این ترس، تمرکز کنید. آن را به یک اولویت زندگی تبدیل کنید. برای همه روضه بخوانید که اگرچه شکم شما امروز سیر است، اما فردا ممکن است گرسنه باشید. آماری از قیمت‌هایی که طی سالهای اخیر افزایش یافته تهیه کنید تا همیشه بتوانید دیگران را بیشتر تحت تاثیر قرار دهید. همیشه راجع به هزینه‌های زندگی صحبت کنید. هر وقت کسی خریدی انجام داد و خوشحال بود، به او یادآوری کنید که چند سال پیش، قیمت آن محصول یا خدمت، چند تومان بوده است. این قانون را دست کم نگیرید. خواص آن بیشمار است. باعث می‌شود کاری را که دوست ندارید تا ابد ادامه دهید و جرات استعفا یا تلاش برای بهتر شدن اوضاع را نداشته باشید. این نگرانی، می‌تواند در شما حرص و طمع را نیز به اوج برساند به شکلی که اسکروچ کارتونی نیز، در رقابت با شما عقب بماند! اگر کمی متقاعد‌کننده صحبت کنید، می‌توانید همین احساس ترس را در اطرافیان خود نیز ایجاد کنید. به توانمندی خود اعتماد داشته باشید و از همین لحظه آغاز کنید!

تمرین کاربردی: روی یک صندلی آرام بنشینید. صداهای اطراف را قطع کرده و موبایل خود را ساکت کنید. برای ۱۵ دقیقه، روی تمام چیزهایی که دارید و می‌توانید از دست بدهید تمرکز کنید: شغل‌تان، خانه‌تان، خودروتان، پس‌اندازتان و … حالا کمی هم خوابیدن کنار خیابان را در ذهنتان تصور کنید. برای اثربخشی بیشتر، مناسب است تصاویر را به شکل سیاه و سفید و با کنتراست بالا تصور کنید.

قانون دوم – احساس خستگی و فرسودگی دائمی را در خودتان زنده نگه دارید.

در ذهن خود این فضا را شکل دهید که همه چیز قابل پیش‌بینی است. اینکه زندگی هیچ هیجانی ندارد. هیچ نوع ماجراجویی را نمی‌توان تجربه کرد. اینکه حتی آدمی مثل شما که ذاتاً شاد و جذاب است، نتوانسته است امید به زندگی را در خود حفظ کند. با هر کسی که از راه می‌رسد درباره‌ی خسته بودنتان صحبت کنید. موضوع اصلی صحبت شما با همه‌ی دوستان و آشنایان، باید خستگی باشد. چقدر خوب می‌شود اگر آنها احساس کنند رفتار و بودنشان، یکی از دلایلی است که این حس بد به شما دست داده است. یک بحران در زندگی خود ایجاد کنید که نشان دهید دارید از خستگی و زندگی تکراری فرار می‌کنید. یک رابطه‌ی عاطفی پنهانی بسازید. اگر همسر داشته باشید و خیانت کنید خیلی موثرتر است. اگر با فردی دوست شوید که همسر داشته باشد دیگر عالی است! همه پول‌های خود را خرج خرید کنید. ماشین، لباس‌های گران‌قیمت، لوازم عجیب و غریب به درد نخور. اگر می‌توانید چک بکشید. پول‌هایی را که ندارید خرج کنید. اگر چند دسته چک از چند بانک داشته باشید که عالیست. می‌توانید ثابت کنید که آدم سالم اینطوری دیوانه‌وار هزینه نمی‌کند و دیگران درک می‌کنند که چقدر احساس خستگی و دلمردگی در شما عمیق و واقعی است. اگر بتوانید دعواهای بی‌خاصیت با همسر و مدیر و فرزندان و دوستان و همسایگان هم داشته باشید خیلی خوب می‌شود. یک فرزند دیگر بیاورید. استعفا دهید. تمام پس‌انداز‌های خود را خرج کنید و وضعیتی را در زندگی خود ایجاد کنید که هیچ چیز از آن نفهمید و ندانید!

یک مزیت جنبی خسته و دلمرده شدن این است که شما برای دیگران هم خسته‌کننده می‌شوید. دوستان و بستگان از شما دوری می‌کنند. شما را هیچ‌جا دعوت نمی‌کنند. هیچکس با شما تماس نمی‌گیرد. و اینطوری شما حتی احساس سرخوردگی را بیشتر و بهتر تجربه می‌کنید.

تمرین عملی: هر روز ساعت‌ها بنشینید و برنامه‌های بی‌معنی تلویزیون را تماشا کنید. سراغ چیزهایی بروید که هیچ حسی را در شما ایجاد نکند. از ادبیات و هنر و تفریح و «رابطه‌های قدیمی موجود» دوری کنید!

قانون سوم – شما به یک هویت منفی نیاز دارید.

احساسات منفی مثل سایر احساسات، زودگذر هستند. حالا که برای ایجاد این حس‌ها تلاش کرده‌اید، باید بکوشید آنها را در شخصیت خود نهادینه کنید. احساس افسردگی با یک شخصیت افسرده فرق دارد. شک کردن با یک شخصیت شکاک فرق دارد. شما یک شخصیت منفی لازم دارید. کار سختی نیست. در مورد تمام نشانه‌های افسردگی مطالعه کنید تا بهتر بتوانید یک شخصیت افسرده را مدلسازی کنید. شما باید بتوانید مثل یک آدم باسواد ساعتها در مورد شخصیت ناامید و بدبخت خودتان صحبت کنید. به بدبختی‌های خود فکر کنید. با کمی تلاش و تمرکز حتی می‌توانید اشک هم بریزید. مبادا به محلی بروید که حس شما را بهتر کند و تمام تلاشی را که تا این مرحله انجام داده‌اید، از بین ببرد! وضعیت فیزیکی هم بی‌تاثیر نیست. مثلاً برای تقویت حس افسردگی، شانه‌های خود را پایین بیندازید. به زمین نگاه کنید. نفس‌های عمیق بکشید. متفکرانه سیگار بکشید. شما باید بتوانید در یک مدت زمان بسیار کوتاه، شدید‌ترین حس‌های منفی را در خودتان ایجاد کنید.

تمرین عملی- یک برگه کاغذ بردارید و ده وضعیت مختلف را که در شما حس انزجار، اضطراب، افسردگی و ناامیدی ایجاد می‌کند را بنویسید. هفته‌ای یک بار به این لیست مراجعه کنید و با استفاده از فهرستی که تهیه کرده‌اید خودتان را به مدت ۱۵ دقیقه در وضعیت آزاردهنده قرار دهید.

قانون چهارم – اثر قدرتمند دعواهای بی‌دلیل را فراموش نکنید!

هیچ روشی به اندازه‌ی دعواهای بی‌دلیل برای خراب کردن یک رابطه‌ی عاشقانه مفید نیست. چند وقت یک‌بار، یک موضوع بی‌اهمیت پیدا کنید و بدون دلیل مشخص در مورد آن دعوا کنید. اتهام‌هایی را مطرح کنید که قابل بحث و دفاع کردن نباشد. این کار باید حداقل ۱۵ دقیقه طول بکشد و اگر در حضور دیگران باشد بسیار موثرتر است. در میانه‌ی دعوا از شریک عاطفی خود بخواهید که آرام باشد و حس همدلی داشته باشد. بعداً از او بخواهید قبول کند که منشا دعوا رفتارهای او بوده است و او رفتارها و تنش‌ها و سختی‌ها و خستگی‌ها و دشواریهای زندگی شما را درک نکرده و از این بابت شرمنده است. جوری برخورد کنید که مشخص شود رفتار ناشایست شریک عاطفی شما، به روح شما زخم‌های جبران‌ناپذیر زده است.

روش بهتر و جذاب‌تری هم وجود دارد. به صورت ناگهانی و بدون مقدمه به همسر یا شریک عاطفی خود بگویید که: «لازم است با هم صحبت کنیم!». سپس برایش توضیح دهید که دوستی و زندگی با او چقدر ناامیدکننده و آزاردهنده است. بهترین زمان برای این کار، وقتی است که همسر شما می‌خواهد یک فعالیت مفید و مثبت (مثل ورزش، مهمانی، کلاس و …) انجام دهد. این شکایت‌ها و درددل‌ها نباید کمتر از یک ساعت طول بکشد. روش بهتر هم این است که اساساً به وسیله‌ی اس ام اس با او دعوا کنید تا نتواند به صورت کامل پاسخ دهد و بیشتر از حالت رو در رو آزار ببیند. اگر همسر شما در خانه نیست از فرصت استفاده کنید و همین کار را با سایر دوستان در دسترس انجام دهید.

تمرین کاربردی: فرصتی را بگذارید و بیست اس ام اس عصبانی‌کننده را تنظیم کنید و در موبایلتان ذخیره کنید تا بتوانید در موقع مناسب، یکی پس از دیگری و قبل از اینکه طرف مقابل بتواند به شما پاسخ دهد، آنها را برای او ارسال کنید. لیست خود را هر روز کامل‌تر کنید و پیامک‌های جدید به آن اضافه کنید.

 به زودی ادامه پیدا می‌کند. تا آن موقع، روی همین تمرین‌ها تمرکز کنید…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+225
  


127 نظر بر روی پست “قوانین بدبختی (۱): تکنیکهای اثربخش برای بدبختی

  • حسین می‌گه:

    میخواستم از مدل ذهنی و چهار چوب اعتقادی شما در ارتباط با حرفه تون الگو برداری کنم. این بهترین دانشی هست که میتونید در اختیار پیشرفت جوانهای این مرز و بوم بگذارید.ممنون

    Thumb up 0

  • m g می‌گه:

    یه متن قشنگ برام فرستادن که نمی دونم از کیه و چرا گفته اما احساس کردم جنس حرفاش به حرفای شما شبیه بود. مال شماس؟
    “ﻋﺰﯾﺰ دل ﮐﻮچ ﮐﺮدﻩ ای ﻧﻘﻞ ﻣﯽ ﮐﺮد در ﻣﺤﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ در وﻧﮑﻮور زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢ، ﺟﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ در ﮐﻨﺎر اﻗﯿﺎﻧﻮس ﻗﺮار دارد و ﻣﺤﻠﯽ اﺳﺖ ﺑﺮای ﻗﺪم زدن. ﯾﮏ روز در آﻧﺠﺎ ﻗﺪم ﻣﯽزدم ﻫﻮای ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮد . دﯾﺪم ﺻﻨﺪﻟﯽﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺎم اﻓﺮادی اﺳﺖ ﮐﻪ آنﻫﺎ را ﺑﻪ ﻣﺮدم و ﺷﻬﺮ ﻫﺪﯾﻪ ﮐﺮدﻩاﻧﺪ. ﻫﻤﯿﻨﻄﻮر ﮐﻪ ﻗﺪم ﻣﯽزدم، ِﺑﻪ ﻓﮑﺮم رﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻧﻬﺎﻟﯽ ﺑﮑﺎرم و ﯾﺎدﮔﺎر ﻣﻦ در اﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺑﺎﺷﺪ و ﺑﻌﺪﻫﺎ رﺷﺪِ آن را ﺑﺒﯿﻨﻢ. ﯾﮏ ﺑﺬری اﻧﺘﺨﺎب ﮐﺮدم ﮐﻪ درﺧﺖِ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﯽﺷﺪ. و آﻣﺪم و ﺟﺎی ﺧﻠﻮﺗﯽ ﭘﯿﺪا . ﮐﺮدم . آﻣﺪم زﻣﯿﻦ را ﭼﺎل ﮐﻨﻢ و ﺑﺬر را ﺑﮑﺎرم وﻗﺘﯽ ِﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺑﺬر را ﺑﮑﺎرم، دﯾﺪم ﮐﻪ ﭼﻤﻦِ ﯾﮑﺪﺳﺖ ﻗﺸﻨﮕﯽ اﺳﺖ. درﺧﺖِ ﺗﻨﻮﻣﻨﺪی ﻫﻢ در آﻧﺠﺎ ﺑﻮد. دﯾﺪم ﻧﻤﯽﺷﻮد. ﻣﯽﺧﻮاﻫﯿﺪ ﺑﺪاﻧﯿﺪ ﭼﺮا؟ دﯾﺪم اﮔﺮ ﻣﻦ اﯾﻦ ﺑﺬر را ﺑﮑﺎرم، ﭘﺲ از ﻣﺪﺗﯽ اﯾﻦ ﺑﺬر ﺧﯿﺲ ﻣﯽﺧﻮرد و ﺷﺮوع ﺑﻪ ﺟﻮاﻧﻪ زدن ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺟﻮاﻧﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﻻی ﺧﺎک ﻣﯽرﺳﺪ. ﺑﻪ ﻣﺠﺮدی ﮐﻪ ،ﺟﻮاﻧﻪ از ﺧﺎک ﺳﺮﺑﺮﻣﯽآورد و از ﺣﺪی ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﻣﯽﺷﻮد ﯾﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦِ ﭼﻤﻦزﻧﯽ ﻣﯽآﯾﺪ و ﺳﺮِ آن را ﻣﯽزﻧﺪ. اﯾﻨﺠﺎ ﭼﻤﻦ اﺳﺖ و ﻫﻤﻪ ﯾﮑﺪﺳﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻧﻬﺎل ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ دوﺑﺎرﻩ رﺷﺪ ﮐﻨﺪ و ﺑﺎﻻ ﺑﯿﺎﯾﺪ. دﻓﻌ ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﻤﻦزﻧﯽ ﺑﯿﺎﯾﺪ، دوﺑﺎرﻩ ﺳﺮِ ﭼﻤﻦ را ﻣﯽزﻧﺪ. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻧﻬﺎل ﺧﺴﺘﻪ .ﻣﯿﺸﻮد. ﭼﻮن ﻃﺒﯿﻌﺘﺶ ﭼﻤﻦ و ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﻧﯿﺴﺖ ِﻃﺒﯿﻌﺖ درﺧﺖ، ﺑﻠﻨﺪی و آزادﮔﯽ اﺳﺖ. و ﯾﮏ درﺧﺖِ آزادﻩ، در ﭼﻤﻦ ﻧﻤﯽﺗﻮاﻧﺪ رﺷﺪ ﮐﻨﺪ. ﯾﺎدم اﻓﺘﺎد ﺑﻪ ﻣﺤﯿﻂﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ در آن ﺑﺰرگ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ. ﻋﺮقِ ﺳﺮدی ﺑﺮ ﺗﻨﻢ ﻧﺸﺴﺖ . ﻋﺮقِ ﺳﺮدِ ﻣﻦ از اﯾﻨﺠﺎ ﻧﺎﺷﯽ ﻣﯽﺷﺪ ﮐﻪ اﺣﺴﺎس ﮐﺮدم ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎرﻧﺪ ﺑﭽﻪﻫﺎی ﺑﺎاﺳﺘﻌﺪاد و ﭘﺮﺗﻮاﻧﯽ ﮐﻪ در ﺧﺎﻧﻮادﻩﻫﺎ و ﺷﻬﺮﻫﺎﯾﯽ ﺑﺰرگ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ در آنﻫﺎ ﯾﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﻤﻦزﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎم ﻓﺮﻫﻨﮓ، ﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﻧﺎم ﻋﺎدات، ﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﻧﺎم ﺗﺮﺑﯿﺖ، و ﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﻧﺎم درس و داﻧﺸﮕﺎﻩ و ﻣﺪرﺳﻪ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﺎم اﺳﺘﻌﺪادﻫﺎی اﯾﻦﻫﺎ را از ﺑﯿﻦ ﻣﯽﺑﺮﻧﺪ . و اﺻﻼ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﺪارﯾﻢ ﮐﻪ اﯾﻦ درﺧﺖ، ﺑﻠﻨﺪ اﺳﺖ و آن ﯾﮑﯽ ﻣﺘﻮﺳﻂ و آن ﯾﮑﯽ ﺳﺎﯾﻪدار . اﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﺑﺎﯾﺪ ،ﻣﻮزﯾﺴﯿﻦ ﺷﻮد، آن ﯾﮑﯽ ﺷﺎﻋﺮ، دﯾﮕﺮی ﻓﯿﻠﺴﻮف ﯾﮑﯽ ِﻣﺨﺘﺮع … و اﯾﻦﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺗﻔﺎوت دارﻧﺪ . و اﯾﻦ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ، اﯾﻦ ﻣﺎﺷﯿﻦِ اﻗﺘﺪارِ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﻤﺎن را ﺑﻪ درون ﻣﯽﺑﺮد و ﻫﻤﻪ را ﯾﮑﺴﺎن و ﻣﺴﺎوی ﺑﯿﺮون ﻣﯽدﻫﺪ ﻫﻤﻪ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ، ﻓﻮقﻟﯿﺴﺎﻧﺲ، دﮐﺘﺮا و … دارﻧﺪ. ﻣﺜﻞ ﻫﻢ ! ﮔﺎﻫﯽ ﯾﮏ ﺳﺮﮐﻮب اﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ دﻧﯿﺎ و ﺗﺎرﯾﺦ رو ﻋﻮض ﻣﯿﮑﻨﻪ”

    Thumb up 14

  • مریم می‌گه:

    نه خوشم اومد :)
    کارتون رو بلدید
    آفرین

    Thumb up 3

  • شراره۲۲ می‌گه:

    منم همیشه وقتی تنها میشم یا یکی ک بهش وابسته بودم ولم میکنه ,احساس بدبختی میکنم خیلی شدید و توصیف ناپذیر,ب نظرم اگه ادم تو زندگیش بفهمه ک چی میخاد خیلی بهتره ,نیاز های اساسی ما باید براورده شه ,,تا بتونیم نیاز های سطح بالامونم براورده کنیم ,همه با هم فرق دارن ,خودتون باید بفهمید چیکار میکنید.

    Thumb up 3

  • گلی می‌گه:

    سلام استاد،بابت مطالب عالیتون ممنونم.
    من پیش مشاورو روانپزشک زیاد رفتم و ببخشید مطالب شماهم قشنگه ولی منو عوض نمیکنه و من بشدت احساس بدبختی میکنم…
    کاش میشداین خرفا آدمو واقعا عوض کنه

    Thumb up 6

  • مرجان می‌گه:

    سلام استاد خیلی مطالبتون عالی بود

    Thumb up 2

  • شایان می‌گه:

    ممنون استاد که به فکر مشکلات امروز جامعه هستید

    Thumb up 2

  • سمانه می‌گه:

    سلام، وقت بخیر
    من فوق العاده و جالبی بود. ممنون. امیدوارم با یادآوری این موارد، حواسم باشه که همیشه برعکس عمل کنم.
    واقعا ممنون. برای من که خیلی به موقع بود که حواسم رو جمع کنم.

    Thumb up 2

    • ستاره می‌گه:

      استاد مرسی از مطلب جالبی که گذاشتید. و اینقدر نقد ها و تحلیل های شما واقعی و شفاف که هم به ادم تصویر میده هم اینکه نهایت دلسوزیتون هم از پشت این نوشته ها می شه دید. واقعا ممنون.

      Thumb up 3

  • عباس ملکشاه می‌گه:

    محمدرضا
    این از مطالبی هست که باید هرچند وقت مخصوصا تو این روزهای کوتاه و دلگیر پاییزی خوند و خورد تا آدم حواسش باشه که ارزشش خیلی زیادتره تا اینکه اینجوری آگاهانه خودشه توجیه پذیر بی ارزش کنه.
    به نظر من برای شروع و غلبه بر این احوالی که به خوبی اینجا و تو کامنتها برشمرده شد، در اولین قدم آدم باید تکلیفشو تو بعضی چیزها مثل بحث مهم عزت نفس یا وابستگی عاطفی هاش مشخص کنه.

    ازت خواهشمندم ادامه این مطلب را در دستور کارهات قرار بدی و ازش غافل نشی که مثل بحث عزت نفس سایت تراست زون
    بنزین خیلی از حرکتها و رشدهای فردی ما میتونه باشه

    برقرار باشی

    Thumb up 9

  • مرتضی می‌گه:

    سلام؛
    این بحث های دینی رو که خوندم یاد این عکس افتادم. بدون هیچ دلیل خاصی

    http://www.uplooder.net/img/image/55/a49cf799fbd3d3a6ab5ea203a743581d/Judgement.jpg

    Thumb up 1

    • محسن می‌گه:

      درباره این عکسم چیز مثبتی درونش نهفته نیست.
      چه اون کسی که اعتقادی به قران نداره و کورکورانه یکسری مسائلو انجام میده و چه کسی که قرآن می خونه و عملی در راستای اون انجام نمیده هر دوتاشون اشتباه می کنند.

      Thumb up 1

  • ستایش مطهر می‌گه:

    قسمت “دانش روز دنیا را در خدمت دین قرار دهیم” را الان داشتم میخوندم. احسنت، تصمیم خوبی گرفتی البته امیدوارم دوستان هم این تصمیم رو بگیرن.

    از هستی خویش تا پشیمان نشوی
    سر حلقه عارفان و مستان نشوی
    تا در نظر خلق نگردی کافر
    در مذهب عاشقان مسلمان نشوی

    خسته نباشی.

    Thumb up 0

    • ستایش مطهر می‌گه:

      البته ازتون معذرت میخوام راجع به اون صفحه کامنت گذاشتم. ولی چند وقتی بود احساس بدی به بحثهای کش دار بی نتیجه توی این سایت داشتم. خوب ذوق زده شدم. چیکار کنم؟؟؟
      دوباره معذرت

      Thumb up 0

  • ایمان می‌گه:

    استاد شما تا حالا کجا بودی؟؟؟؟؟؟؟؟

    Thumb up 1

  • خدیجه می‌گه:

    نوشته هاتون عالیه.خیلی خوب…
    تصوری که از شخصیتتون پیدا کردم خیلی قشنگه و به خیلی از عقایدتون ایمان دارم.اولین بار تو برنامه ماه عسل شناختمتون
    ولی بعضی وقت ها یه چیزایی برام سوال میشه.مثل همین لحن و کلماتتون که برای سمیه نوشتید.اگر کسی ازتون سوال بپرسه که مگه سمیه نامحرم نیست از لحاظ شرعی؟و قطعا کسی در حد و اندازه شما به خوبی واقف هست که حکم ارتباط با نامحرم چیه؟واقعا قصد بدی از سوالم ندارم و به هیچ وجه آدم خشکی نسیتم ولی واقعا برام سواله که باورتون رو تو این زمینه بفهمم شاید مثل ده ها باور دیگتون منم بهش ایمان بیارم و بپذیرم
    اگر به شرع هم کار نداشته باشیم برام جالبه که وقتی راحت احساستون رو نسبت به کسی بیان می کنید تا حالا حس نکردید شاید خیلی ها مثل من سوال تو ذهنشون ایجاد بشه؟؟
    نمی دونم چقدر موفق بودم که منظورم رو بدون اساعه ادب بیان کنم.به هر حال عذر میخوام

    Thumb up 1

    • خدیجه جان.
      نمیدانم بگویم خوشبختانه یا متاسفانه. چون در جامعه ی ما تجاوز به یکدیگر رواج دارد و به صورت فردی و گروهی و سازمان یافته و تصادفی نیز انجام می شود راستش را بگویم آنقدر زجر تجاوز کشیده ام که محرم و نامحرم را فراموش کرده ام. فکر می‌کنم دغدغه‌ها باید فراتر از این حرفها باشد خدیجه.
      بیا من و تو و خوانندگان سایت، به همه ی تجاوزهای لذت بخش سال گذشته ی خودمان فکر کنیم. من هم کمک می کنم:
      – وقتی با معرفی یکی از بستگان بدون طی کردن مسیر رسمی استخدام، در یک سازمان مشغول کار شدیم…
      – وقتی در مدرسه از روی برگه‌ی دیگری تقلب کردیم…
      – وقتی نوشته ی دیگری را به اسم خودمان منتشر کردیم.
      – وقتی به جای کار مولد، دلار خریدیم و انبار کردیم و دعا کردیم بحران اقتصادی بیاید و دلار گران شود تا سود ببریم!
      – وقتی در خیابان خط خود را هنگام رانندگی عوض کردیم فقط برای اینکه یک ماشین جلو بیفتیم.
      – وقتی موسیقی زیبایی را که دوست داشتیم یا کتابی را که می خواستیم، رایگان از اینترنت دانلود کردیم…

      تعداد قتل و جرم و تجاوز و سرقت در میان ما چنان است که اگر چشممان آنها را ببیند، محرم و نامحرم را فراموش می کنیم.
      دغدغه‌هایت رو بزرگتر کن دوست من. ای کاش همه در خیابانها مثل حیوانها لخت می‌گشتیم اما در رفتار انسان بودیم.تا انسانهایی که محرم و نامحرم می‌فهمیم اما هر روز به حقوق یکدیگر تجاوز می‌کنیم…
      زمانی به راسل گفتند: به اینکه خدا ما را خلق کرده اعتقاد داری؟
      گفت: معلوم است که نه! اگر هم داشتم نمی گفتم! چون نمی خواهم آبروی خدا با چنین مخلوقاتی برود!
      آنقدر که در لباس برهنه ی مردم در کشورهای توسعه یافته، مفهوم زیبای محرمیت و نامحرمیت را دیده ام، در نگاه های شهوت آلود این روزهای مردم کوچه و خیابان ندیده ام. کاش فرهنگی دیگر داشتیم و مردمی دیگر و واژه هایی دیگر و دغدغه هایی دیگر و دنیایی دیگر… کاش از گردوی اسلام که به دستمان رسید، مغز را اشتباها به جای پوست آن دور نمی انداختیم!

      ———————————
      پی نوشت: میدونی دلیل اینکه امروز این سایت هست و آموزش رایگان در اون هست و بحث و … در اون هست و … چیه؟ اینکه من وقتی ایران موندم و سوالات زیادی در ذهن دیگران ایجاد شد که چرا ماند؟ من به اون سوالها توجه نکردم…
      اگر امروز هستم به خاطر بی توجهی به آن سوال هاست و امروز هم به سوالهایی که در ذهن دیگران شکل می گیرد فکر نمیکنم تا فردای بهتری برای همانهایی بسازم که امروز، از تمام تمدنشان جز نامی نمانده است.
      تو هم اگر به فکر مردم کشورت هستی، حرفهای آن مردم را فراموش کن که این بزرگترین خدمت به آنهاست…

      Thumb up 24

      • رویا می‌گه:

        احتمالا مخاطب های سایتتون افزایش چشم گیری پیدا کرده، ی سوالایی میپرسن عجیب! ی سوالی هم برا من پیش امده که برا من خواننده چه فرقی میکنه نویسنده سایت نماز میخونه نمیخونه،محرم نامحرم رعایت میکنه یا نه؟مثلا اگه بفهمم نمیخونه دیگه نوشته هاش بدردم نمیخوره!

        Thumb up 1

      • فائزه می‌گه:

        محشر نوشتید. خودش یه پست کامل بود با جملات فوق العاده
        خیلی دوسش داشتم
        لایک، حکاکی شده رو شمش طلا، برای شما 😉

        Thumb up 2

      • فاطمه می‌گه:

        رضای عزیز

        من هم تا حدود ۳ سال پیش مثل خدیجه فکر می کردم. تقصیر من نبود. تمام تربیت و فرهنگ جاری در اطرافیان و خانوادم همین بود. یکبار قبلا هم بهت گفتم که واژه ی “عزیزم” در خانواده من از روزی وارد شد که عروسمان به ما خانه ما آمد! این ها فرهنگ های خانوادگی و جامعه ای هست که در او زندگی می کنیم (جامعه بعضی هامون کوچیک و در حد مدرسه و چند تا خانواده می شه و بزرگ تر نیست و یا اجازه نمیدیم بزرگتر بشه)
        ساختاری که در ذهنم از بد و خوب و رابطه با آدم ها ساخته بودم زمانی شکست که چند سال پیش سر درس مذاکره تو نشستم و تو بدون اینکه منو بشناسی من رو “فاطمه جان” خطاب کردی (اسمی که خیلی دوستش دارم) و من متعجب بودم که چرا؟!
        به مرور فهمیدم که محدودیت ها و حساسیت هایی که برای خودم گذاشته بودم سالها انرژی و فکر من رو در موارد بی خودی هزینه می کرده و میشده جور دیگه ای زندگی کرد. آزاد تر از این محدودیت های ساده اندیشانه و اونچه باید بهش توجه کنم خیلی ارزشمند تر و مهمتر هستند.

        Thumb up 13

        • در فرهنگی که محبت حتی به صورت کلامی جرم محسوب شود، خشونت به صورت رفتاری دیر یا زود عرف خواهد شد.

          همیشه شاد باشی فاطمه جان!

          Thumb up 20

          • اسما می‌گه:

            راستی یاد این جمله افتادم
            ادب از که آموختی از بی ادبان
            خوشبختی از که آموختی از بدبختان

            حقیقت را در کسی خواهم دید که هیچ وقت خطا و گناه نکرده باشد

            امیدوارم روزی برسد که بهشت خدا را نخواهم
            و فقط
            فقط
            خدا را بخواهم

            Thumb up 1

            • اسما جان.
              تا به حال حرف‌هایت برای عصبی کردن و حرص دادن بنده‌های خدا کافی بوده.
              من که به سهم خودم روز قیامت از تو شکایت دارم. بقیه رو نمی‌دونم.

              با سوال‌های نامربوط و توصیه‌های نامربوطت به نظر من در محل‌ها و نوشته‌های نامربوط به دین پیامبر خیانت می‌کنی.

              شبیه این شده‌ای که یک نفر شب عروسی بره در محل عروس و داماد، سوره‌ی الرحمن بخونه یا
              در شبستان گورستان، برای مرده، صیغه‌ی عقد. مطرح کردن هر مطلبی جایگاهی داره. تبلیغ در خصوص حجاب وقتی من دارم راجع به تکنیک‌های SEO‌ می‌نویسم، فقط توهین به دینه! ضمن اینکه خیلی ها ممکن است با خود فکر می‌کنند که هر عقیده‌ای انتخاب می‌کنیم لااقل عقیده ای باشه که با امثال اسما فرق کنه.
              چون تحقیق و مطالعه و تلاش و عبادت، نهایتاً به این میزان از ناپختگی و سطحی نگری و موقعیت نسنجی و کوربینی و … منجر شده!
              یادت هست در کامنت‌های قبلی‌ات راجع به مذاکره با جادوگران پرسیده بودی؟!!!!
              دوست من زندگی مذهبی با توهم مذهبی (که تو داری)ّ فرق داره.
              خداوند کسانی را که حرمت دینش را با تبلیغ ضعیف و ناپخته و نابجا از بین می‌برند ببخشاید…

              Thumb up 19

      • محسن می‌گه:

        سلام.
        من فقط می خوام درباره پاسخی که به این نوشته دادین یکسری مطالب بگم
        والا من نمیدونم این رفتارهایی که لیست کردین آیا توجیه بعضی کارها میشه یا نه البته من از سوالی که خدیجه کرده طرفداری نمی کنم ولی جواب شما برام جالبه.
        این روزا با یکسری تزای به ظاهر روشنفکرانه می خواین خیلی از مسائل توجیه کنند البته اینم بگم که من حتی با این نوع جواب دادم هم مشکلی ندارم معمولا اکثرا همینجوری جواب می دهند. من موافق این نیستم که مثل حیوونا لخت راه برم ولی رفتار انسانی داشته باشیم من موافق اینم که انسان باشیم و از نوع مسلمانش.
        هیچ ربطی نداره همه جا آدمه نخاله وجود داره و این منافاتی با دین و اسلام نداره که متاسفانه این روزا همه دارن این حرفای رو میزنن نمیدونم ادم شرابخور باشه ولی حقم مردمو نخوره و …
        مگه توی اسلام حق الناس تعریف نشده که اینجوری با این قضیه ها برخورد می کنیم. این جور حرفا قبح یکسری مسائل میشکنه . والا شباهت اسلام به گردو یکم دور از ذهنه.
        حکم اسلام برای تمام مسائل مشخصه و فاصله احکام اسلام مثل گردو و پوستش نیست.

        این نوشتتونم رو دوست دارم.
        با تشکر

        Thumb up 2

        • محسن جان.

          دین اسلام آنگونه که من امروز می‌بینم یک دین ج.ن.س.ی معرفی می‌شود. از اسلام چه به یادت می‌آید؟
          گشت ارشاد؟ پوشش؟ مشروب؟ مخالفت با لهو و لعب؟
          یا اختلاس‌های میلیاردی و حق الناس؟ واقعیت این است که یا باید همه را دید و یا اگر می‌خواهیم همه را نبینیم من ترجیح می‌دهم گروه اول را فراموش کنم و ابوذروار، استخوان به سمت آنانی پرت کنم که حجاب برایشان ابزار پوشش دزدی‌ها، بی حیایی‌ها و بی غیرتی‌هاست…

          در مورد آدمی مثل من، اگر کسی در میان میلیونها کلمه که گفته‌ ام و صدها هزار شاگرد که داشته ام و ده ها کتاب که نوشته‌ام، همه را رها کرده باشد و تنها این را دیده باشد که من به نامحرمی گفته‌ام دوستت دارم! مصداق بارز صم بکم عمی … (کر و کور و لال و …) است که خداوند گفته… شبیه اینکه من یک دانشمند جراح مغز را ببینم و در مورد بهترین مارک لباس زیر که پوست تن را زخم نمی‌کند سوال بپرسم. سوال نادرست نیست اما منطقی هم نیست…

          تشخیص اولویت ها، بحث روشنفکرها نیست. اساس اسلام است.
          نمیدانم شما هم از آن مشکی پوشان گریان این ماهها برای امام حسین بوده اید یا نه. بحث امام حسین، در ترک حج و اصلاح امت، تشخیص دقیق اولویت هاست.
          آیا امام حسین هم مثل من، روشنفکر مسلک دور از دین بوده‌اند؟

          البته بوده اند به نظرم.
          چون اگر امروز بودند، سایتشان فیلتر بود و در خانه‌شان حبس بودند و «خارجی» و «روشنفکرمآب» نامیده می‌شدند.

          ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا…

          Thumb up 16

          • fateme می‌گه:

            دوستت داررررم

            Thumb up 0

          • خدیجه می‌گه:

            در ابتدا از پاسخ دادنتون تشکر میکنم و سپس گلایه.گلایه از اینکه فکر نمی کردم شمایی که بارها دیدم از قضاوت سریع اجتناب کردید اینجوری نسبت به سوال من واکنش نشون دادید.
            من ابندای صحبتم توضیح دادم که خیلی از باورهاتون رو ایمان دارم تا نگید (در مورد آدمی مثل من، اگر کسی در میان میلیونها کلمه که گفته‌ ام و صدها هزار شاگرد که داشته ام و ده ها کتاب که نوشته‌ام، همه را رها کرده باشد و تنها این را دیده باشد که من به نامحرمی گفته‌ام دوستت دارم! مصداق بارز صم بکم عمی … (کر و کور و لال و …) است که خداوند گفته…)
            استاد واقعا من فقط این رو دیدم؟؟
            من آدم کوته فکر و بدون دغدغه ای نیستم و فکر نمی کردم شما این سوال را مبنایی بر این بذارید که شخصی هستم که دغدغه هام کوچیکه.من همیشه تو زندگیم سعی کردم که همه ابعاد رو در نظر بگیرم و برای شیعه تحصیلکرده مدرن شدن تلاش کنم
            یعنی هرگز روشن فکر بودن دلیل این نمیشه که فکر کنیم فقط حق الناس و حق بنده های خدا مهمه بدون اینکه حق خود خدا رو در نظر بگیریم.اگر من از شما سوال پرسیدم دلیل اصلیش توبیخ و یا اهانت به شما نبود،دلیل اصلیم همون طور هم که گفتم شناخت یه تفکر دیگه از شما بود.
            من تو خانواده فرهنگی و مذهبی بزرگ شدم که به لطف خدا تمام اعضای خانوادم از قشر تحصیلکرده و متفکر جامعه هستند و خودم هم دانشجوی دانشگاه تربیت مدرس هستم،از شما خواهشی دارم و اون هم اینکه تصور نکنید آدم هایی مثل من اگر حریم محرم و نامحرم براشون مهمه یعنی اینکه قدر آدم هایی از جنس شما روشن فکر نیستند و دغدغه نداشتند که مجبور شدن به محرم و نامحرمی و… فکر کنند.
            پاسخ من به تمام سوالاتی که پرسیدید نه هست،حتی اگر باور نکنید که آدم هایی می تونن باشن که پاسخشون نه باشه(از نوع سوال کردنتون حس کردم تصورتون اینه که حتما پاسخ من باید به یکیشون مثبت باشه)
            نمی دونم چقدر تونستم توضیح بدم ولی من دور و اطرافم آدم های مدرن و به معنای واقعی مسلمان زیادی دیدم که حق خدا و بنده هاش در کنار هم براشون مهمه و حکم شرع رو مانعی برای پیشرفت و مدرن شدن نمی دونن.سه تا از خواهر و برادرهای خودم خارج از کشور هستن و حجاب و حفظ حرمت محرم و نامحرم رو دیدم که اون سر دنیا هم میشه خیلی خوب رعایت کرد بدون اینکه سر سوزنی تو پیشرفت و بزرگ شدن دغدغه ها و ایده هات خللی ایجاد کنه.

            Thumb up 4

          • محسن می‌گه:

            با تشکر از پاسختان.
            من نمی خوام این بحثو زیاد دنباله دار کنم. ولی اگه ایرادی نداره یه سری حرفا رو بزنم.
            اولا من گفتم که با نحوه پاسخ دادن شما به مراجعه کنندگانتان زیاد مشکل ندارم این جوری بیشتر احساس نزدیکی می کنند و راحت تر صحبتاشونو می نویسنن.
            اما درباره صحبتایی که نوشتین
            قرار نیست مدیرت اشتباه یا ضعیفو به پای اسلام بنویسیم . گفتم احکام اسلام درباره همه مساپل مشخصه و اگر یک عده اولویتارو کم و زیاد کردن یا در اجرای اون اشتباه گردن رو ما بپای اسلام بذاریم. من قبول دارم که افراط و تفریط بوده ولی این رو هم باید بگم که اولویت این چیزایی که لیست کردین با اختلاس و و .. برابره و باید به صورت موازی برخورد بشه تا مشکلی پیش نیاد.ما همنجوری که درباره حق الناس حکم داریم رفتار با نامحرم ،پوشش و.. حکم داریم با انکه اینها هم یه جورایی برمی گرده به حق الناس.
            در ضمن ما همون امام حسین رو می بینیم که وسط صحرای کربلا نماز جماعت رو بر پا میداره و می حتی بعضی از مستحبات و مکروهات رو هم رعایت می کنه دین اسلام باید احکامش به طور موازی اجرا بشه. شاید الان دغدغه اختلاس و دزدی اینها بیشتر از بعضی مساپل باشه اما بازهم نباید از بعضی از احکام غافل شد.
            اما درباره پاراگرافی که گفتین میلیون ها کلمه و شاگرد و… من به عنوان یک مراجعه کننده کی می تونم به حرفهای یک پزشک ، اعتماد کنم یا حرفهاشو بپذیرم وقتی که مطمپن بشم صلاحیت اون کارو داره میشه نسخه ای که میپیچرو اجرا کنم.قضیه همون نصیحت پیامبر به اون بچه رطب خورده ست.
            من علمی رو که شما دارین و مساپلی رو که میگین ندارم و اگه قرار بو فقط عقل ادمی برای تشخیص دادن درست و غلط کافی باشه دیگه نیاز به امدن ۱۲۴ هزار پیامبر نبود.
            حالا شما با میلیون ها کلمه ای که گفتین صحت کلمات گفته شده شما کی قابل قبوله(حداقل برای من، البته شما نیازی به این ندارین ولی من نیاز به اعتماد داشتن به شما برای قبول حرفهایتان دارم) وقتی که ببینم شخصیت شما ،اعتقادات دینی و رفتار شما با ملاک من(که دین اسلامه) منافاتی نداشته باشه .البته خدای نکرده برداشت اشتباهی نشه که کی مسلمونو کی نیست فقط یه مثال کلی زدم.البته این بیشتر در همین زمینه روانشانسی ،جامعه شناسی و … صدق میکنه که مربوط به انسان و روش زندگیه . و این که حالا یه جراح مغزی که بیاد درباره مغز نظر بده و من چون مثلا مسلمون نیست ردش کنم.
            در نهایت من قصد اهانت نداشته و شما رو روشنفکرمآب نخواندم فقط گفتم بعضی ها به این روش عمل می کنند و روشنفکریرو مقابل دینداری می د ونند و کسایی که این مساپل رو رعایت کنند یا براشون مهم باشه را خشک مقدس یا هر جی دیگه بخونن ولی ادم باید کل اسلام رو در نظر بگیره و مطمئن باشیم تمام احکام اسلام فلسفه داشته و از تاریخ گذشته و محدود به زمان نیست الخصوص مساپلی که در قران به صورت حکم قطعی امده از جمله پوشش ،محرم و نامحرم ، مشروب و ….

            در اخر هم از وقتی که می ذارین واقعا تشکر می کنم

            با تشکر

            Thumb up 4

            • محسن جان.
              من چند تا نکته رو بگم.
              اول اینکه – یک تشکر جدی باید بکنم. به خاطر اینکه حوصله گذاشتی و با دقت علمی و به دور از تعصب و با تعهد کامل (به نظر من تعهد به یک عقیده واجب است و تعصب به یک عقیده حماقت) در این مورد نوشتی. این روزها حوصله‌ی همه‌ی ما – حتی من که از این ادعاها می‌کنم – برای این نوع بحث‌ها کم شده.

              دوم اینکه – من خیلی با این ادبیات که «به نام اسلام این کارها می‌شود» موافق نیستم.
              فرض کن به نام اسلام جنایت کنند و به نام کفر «عدالت» را اجرا کنند.
              من ترجیح می‌دهم در چنین شرایطی در جرگه‌ی «کافران» باشم. ملاک زیبایی یک عقیده فقط نوشتار آن نیست. باید ببنیم آن عقیده‌ها ابزار دستان چه کسانی هستند. متاسفانه آنقدر که دین به توجیه «رفتارهای شیطانی» کمک کرده، «کفر» نتوانسته «موضع شیطان» را تقویت کند (ویل دورانت – درس هایی از تاریخ). معنی من کنار گذاشتن یا بی اهمیت جلوه دادن دین نیست. اما اگر ما با ادعای دیندار، جامعه‌ای فاسدتر از جوامع کفر محور ایجاد کرده‌ایم، بهتر است به جای تبرئه‌ی دین (که کاری درست اما بی خاصیت است) به این فکر کنیم که کدام بخش از قرائت‌های دینی به تثبیت موقعیت شیطان در جامعه کمک کرده؟
              پاسخی که من به آن رسیده ام، «خفه کردن دینداران در مصداق‌ها» و «غرق کردن معانی در باتلاق تزویر و ظاهرپرستی» است.
              چنین است که یک سایت با کلمات رکیک فیلتر می‌شود اما رفتارهای شنیع، بدون فیلتر! انجام می‌شوند.

              نکته‌ی سوم اینکه – من به تخصیص منابع فکر می‌کنم. در جامعه‌ی ما، صدا و سیما و رسانه‌ها و بودجه‌های سنگین و وحشتناک برای تبلیغ احکام اولیه‌ی دین (مثل نماز و روزه و توحید و …) صرف می‌شود اما مصداق‌های این احکام به فراموشی سپرده شده.
              ما به نظام اسلامی مالیات نمی‌دهیم و دو دفتره کار می‌کنیم و بعد همزمان از زکات حرف می‌زنیم!! جز اینکه زکات، مالیات به دولت اسلامی‌ است؟
              ما از محرم و نامحرم حرف میزنیم و تجاوز به حقوق دیگران را می‌پذیریم.
              ما دروغ را محکوم می کنیم و از «دروغ مصلحتی» می‌گوییم.
              من احساس می‌کنم وقتی تمام پول مردم برای «هدایت مردم به سمت احکام دینی» و «بدرقه‌ی آنها تا درب بهشت» هزینه می‌شود، من به عنوان کسی که با بیت المال این مردم درس خوانده وظیفه دارم کمک کنم که لااقل جنازه‌ی آنها سالم به قبر برسد.
              متخصصان بعد از قبر که ظاهراً کم نیستند!

              Thumb up 13

              • محسن می‌گه:

                دقیقا بحث من هم همینه همینجوری که گفتین به نام اسلام ، دست چه کسانی .
                الان متاسفانه چیزیکه ازار دهندس اینه که کسی که می خواد با حکومت مخالفت کنه دینش رو رعایت نمی کنه و کسی رو که با سیاستهای حکومت مخالفه رو بی دین می خونن که هر دو مورد معضله.
                بعد من نمیدونم از کدوم عدالت یا جنایت صحبت می کنین
                جنگ جهانی اول و دوم – مردم افریقا ،فلسطین – عراق – افغانستان و سوریه – یا کشته ها هیروشیما و جنگ تحمیلی یا مجوز دادن همجنسگرایان و شیطان پرستا که با ذات انسان منافات داره بله حکومت ما مشکل زیاد داره ولی اولا این حکومت فقط سه دهه که روی کار اومده و مشکلات زیاد داره و هیچ شکی هم در این مورد وجود نداره اما اگه قرار بود برقرای حکومت اسلامی به این راحتی باشه دیگه نیاز به وجود امام زمان وامام معصوم نبود . انحراف همیشه بوده و هست ولی ایا نباید به سمتش هم حرکت کنیم .من اگه بحثی هم دارم در مورد خود اسلامه نه کسی که اسلام رو ملعبه و بازیچه دست خودش کرده چون اگه اینجوری بود من باید یزیدو به عنوان امیرالمونین قبول می کردم .
                ما درباره تزیور ،ریا،رشوه،ربا و.. کم ایه و حدیث داریم. ولی چرا به اونا بی توجهیم مگه جهاد با نفس ، جهاد اکبر نخوندن چرا ما بی تفاوت ازش رد میشیم ؟ چون منافع شخصیمون به خطر میفته ما اگه مردم مسلمونی باشیم هر حکومتی که بالای سرمون باشه یه جامعه پاک می تونیم داشته باشیم ولی ما خیلی سطحی برخورد می کنیم و سیاستهای غلط حکومت یا دزدی ها و اختلاسا رو سریع به پای ناکارامدی حکومت می ذاریم و همیشه اون فردی که به خودش اجازه این کارو داده کمترین تقصیر داشته و و اینو به پای اسلام می ذاریم.
                در اسلامم از قدرت شیطان حرفی زده نشده و فقط دعوت کنندس که صد البته اکثر ما به دعوتش لبیک گفته و مطیع امرش می شیم.
                مشکل ماییم اگه دید درستی درمورد دین داشته باشیم هیچ وقت انحرافی پیش نمی یاد.
                ما چرا تجاوز به حقوق دیگران بپذیریم اگه ائمه رو خوب شناخته باشیم. ما امام علی رو تو تقسیم بیت المال دیدیم و داستان پیامبرو زمانی که حلالیت می طلبه چرا به این چیزا بی توجهی می کنیم من محوریت حرفم روی فرده و همونجور که قبلا هم گفتم سیاستهای اشتباه کم نداریم .و این وظایف شماست (به معنی عام، کسایی که تریبونی دارن و صداشون به جایی می رسه) که در مورد این مساپل صحبت و گفتگو کنند اگر فردی در جامعه درست هدایت بشه جامعه هم رو به بهبودی می ره اگه ما بشنیم و فقط شکایت کنیم به جایی نمی رسیم .
                شاید حرفام شعاری به نظر برسه ولی به عنوان یک فرد میشه اینا رو شعار زندگی قرار داد و و زندگی کرد.
                والا به نظر من اگه بحث وظیفه باشه همین که به سمت آگاهی و آگاهی دادن قدم ورداریم کافیه و حالا مردمم سالمم به قبر نرسیدند نرسیدند!!!

                خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت(دکتر علی شریعتی)

                در نهایت نمی دونم اینجا چقدر کشش این بحثارو داره ولی من واقعا عذرخواهی می کنم.

                با تشکر

                Thumb up 4

                • محسن جان.

                  من حرفهای تو رو قبول دارم. اما با توجه به بدنامی به وجود آمده برای دین و دینداران تبلیغ مستقیم رو درک نمی‌کنم.

                  وقتی آدم کوچکی مثل من آنقدر بزرگ شده که کنار سایتش بنویسه که اسم من مهم نیست. لطفاً حرفم رو به دیگران برسونید حتی به اسم خودتون! احتمالاً انسان بزرگی مثل پیامبر خیلی ساده‌تر این کار رو انجام می‌دهند.

                  به نظر من واژه‌هایی که حس منفی روی اونها ایجاد شده (که تقریباً تمام حوزه‌ی دین رو شامل میشه)‌ دلیلی نداره اینقدر مورد تاکید قرار بگیرند.
                  همین یهودی‌های تیزهوش رو ببین. تا حالا یک فیلم پر فروش ساخته شده که لغت هولوکاست توش به کار رفته باشه؟ من ندیده ام هنوز.
                  اما بسیاری از فیلم‌های خوب تاریخ سینما دارند اون مقطع تاریخی رو – درست یا نادرست، کم رنگ یا پررنگ،‌ کوچک شده یا اغراق شده – منتقل می‌کنند.

                  حالا ما!
                  می‌خواهیم یک فیلم راجع به امام علی بسازیم.
                  اسم خود فیلم: امام علی
                  تیتراژ آغازین: حرم امام علی
                  آهنگ اول: مدح امام علی
                  تمام فیلم: نام امام علی
                  زیرنویس فیلم: راجع به امام علی
                  توضیح مجری قبل از فیلم: مدح امام علی
                  بعد از پایان فیلم و نقد فیلم: تبلیغ امام علی

                  من حرفم اینه که بابا. امام علی محتاج نیست که من و شما اسمش رو فراگیر کنیم و براش تبلیغ کنیم. اون هم من و شما که روح و ذهن ناپاک داریم و با این تبلیغ خودمون را پاک و دامن ایشون رو – لااقل در ذهن مخاطب سطحی – آلوده می‌کنیم چون خودمون رو به ایشون می‌چسبونیم.

                  بابا. همه اینها رو رها کنیم و بنویسیم:
                  «ارزش سکوت را فراموش نکنیم. اگر چه ممکن است به خاطر سکوت، چیزهایی را از دست بدهیم. اما به خاطر داشته باشیم که حرف زدن هم گاه، خیلی چیزها را از ما می‌گیرد. و واقعیت و تجربه تایید می‌کنند که به دست آوردن آنچه به دست نیامده آسان‌تر از از دست به دست آوردن چیزی است که از دست رفته باشد».

                  من این را به عنوان درس مذاکره گفته‌ام و در فایل‌های صوتی آموزش داده‌ام و این جملات ۵۰۰ هزار بار دانلود شده و بیش از یک میلیون بار شنیده شده‌اند.

                  آیا کمک می‌کرد که یک سایت درست بکنم و بنویسم: مروری بر مفاهیم نهج البلاغه و بررسی توصیه‌های امام علی به امام حسن در قالب نامه‌ی ۳۱ با مطلع: و تَلاقیکَ ماَ فَرَطَ مِن صَمتِک ایسر من ادراکک مافات من منطقک…؟ و بعد مثلاً روزی ۱۰ نفر این نوشته رو بخوانند و از آنها نیمی نیز این توصیه را فراموش کنند و …؟

                  من باورم این است که «برند» امامان ما به اندازه‌ی کافی قوی است. امامان ما اسم دارند اما رسانه ندارند. حرف‌هایشان به غیرعلمی ترین روش منتقل می‌شود و بلافاصله به فراموشی سپرده می‌شود. این روزها اطلاع رسانی مستقیم از بین رفته اما ما هنوز همان تفکر قرون وسطایی را تعقیب می‌کنیم.

                  من به عنوان کسی که قرآن و نهج‌البلاغه و صحیفه را حفظم و من لا یحضره‌الفقیه هم اکنون روبرویم است و صحیفه را شب‌ها کنار بسترم دارم، معتقدم که به سختی می‌توان در نوشته‌های من مطلبی پیدا کرد که معادل دینی نداشته باشد.
                  اما کسانی که آن منابع را نمی‌شناسند و نمی‌فهمند، می‌آیند و به من که در تمام این سالها جز از دین و پیامبر ننوشته‌ام می‌گویند که نماز می‌خوانی یا نمی‌خوانی؟
                  من فقط در پاسخ آنها در دل می‌گویم: خداوندا. خودت دینت را از شر اینان حفظ کن که انک نزلت الذکر…

                  Thumb up 21

                  • ستایش مطهر می‌گه:

                    سلام، بحث جالبی رو شروع کردین. پیشنهاد میدم یه صفحه ی جدا برای این بحث کنار بزارین. یه نگاه به اسکرول بار صفحه بندازین آقایون:).

                    در دل چو کجیست روی بر خاک چه سود
                    چون زهر به دل رسید تریاک چه سود
                    تو ظاهر خود به جامه آراسته ای
                    دلهای پلید و جامه پاک چه سود
                    در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود
                    با نفس پلید جامه پاک چه سود
                    زهر است گناه و توبه، تریاک وی است
                    چون زهر به جان رسید تریاک چه سود

                    Thumb up 0

                  • هیوا می‌گه:

                    چقدر سخته وارد این بحث نشم!

                    باز هم ستایش جنازه گندیده دین…(لطفاً اینو توهین تلقی نکنید. نظر منه)
                    مگر بوی گندش رو نمی شنوید ؟
                    باشه، کت شلوار بدوزید تنش کنید
                    شاید جنازه گندیده ی خوش تیپی شد..
                    ________________________________________________
                    یکی از بهترین شخصیت های زندگیم در حال حاضر محمدرضا شعبانعلیه
                    آدم شگفت انگیزی که بعضی عقایدش رو قبول ندارم. فکر میکنم جهان بینیمون شباهت زیادی داره اما سیستم اعتقادیمون فرق میکنه.
                    ولی صحبت در مورد این اختلاف ها به ده ها ساعت بحث و تحقیق نیاز داره
                    برای همین کلاً ترجیح میدم وارد بحث نشم
                    ترجیح میدم به جای زوم کردن روی باورهاش “فایل مرگ” رو گوش بدم(صدها بار گوشش دادم..)، سایتشو شخم بزنم و کتابهایی که بهشون اشاره میکنه رو بخونم ..
                    آره اینطوری بهتره
                    میدونم ترجیح خود محمدرضا هم همینه

                    تا اینجاش مونولوگ بود :)

                    من با یه آدم کاملاً غیر دینی بازم میگم که به جز کامنتهایی که در مورد دین میذاری و به شخصیت های دینی اشاره میکنی ، بقیه حرفهات ابداً بوی دین نمیده.
                    مفاهیمی هم که از نظر تو دینیه از نظر من غیر دینیه(یعنی من لامسب هم بهشون اعتقاد دارم: مثل اصول اخلاقی) مگر اینکه بخای مصادره شون کنی (شوخی) :).
                    شاید اگر به جای دین از یه کلمه جدید استفاده کنیم اختلاف نظرمون خیلی کمتر بشه
                    اما دین بار تاریخی سنگینی داره محمدرضا…

                    کات :)

                    Thumb up 8

                    • هیوا می‌گه:

                      اصلاح :
                      ….من با یه آدم کاملاً غیر دینی بازم میگم >>>من به عنوان یه آدم کاملاً غیر دینی بازم میگم….
                      ________________________________________
                      «مؤمنان همهٔ دین‌ها را بنگرید! از چه‌کس از همه بیش بیزارند؟ از آن کس که لوح ارزش‌هاشان را در هم شکنند، از شکننده، از قانون‌شکن: لیک او همانا آفریننده است! آفریننده جویای یاران است، نه نعش‌ها و گله‌ها و مؤمنان. آفریننده جویای آفرینندگان قرین خویش است، جویای آنانی که ارزش‌های نو را بر لوح‌های نو می‌نگارند.» نیچه

                      Thumb up 6

                    • هیوا.

                      اگر بی ‌دینان هم روی دین همونجور متعصبانه و کور و قاطعانه و مطلق نظر بدهند پس چه فرقی است بین بی‌دینان و دینداران که آنها هم در تاریخ به نام دین کشته اند و سوزانده‌اند و تکه تکه کرده‌اند و شکنجه کرده‌اند و …؟

                      تعصب همیشه بزرگترین تهدید بشر بوده است و اصرار بر روی یک عقیده و عدم تغییر آن، ویژگی «مردگان و دیوانگان» است.

                      از من هم بپذیر که همه‌ی حرف‌هایی که تو در نوشته‌های من دوست داری از همانجایی درآمده است که دیگران از همانجا مفاهیمی را استخراج می‌کنند که تو دوست نداری.

                      باور من این است که نیچه اگر مومن هم بود از ارزش حرف‌هایش چیزی کم نمی‌شد و امام علی اگر کافر هم بود باز با این رفتار و گفتار شایسته‌ی تعظیم و احترام بود.

                      Thumb up 14

                    • هیوا می‌گه:

                      محمدرضای عزیز
                      ناخنک زدن به چنین بحث سنگینی حتما حتما موجب سوتفاهم و داوری اشتباه میشه(همونطور که احتمالا فکر میکنی من ضد دینم و تعصب دارم). همونطور که با کامنت قبلی من این اتفاق افتاد
                      برای همین کلا با اینکار مشکل دارم

                      جسد و کت شلوار، استعاره من در مورد دینه
                      ممکن تو تعصب و ضدیت با دین توش ببینی…

                      داوکینز و نیچه و ولتر و …هم که آثارشون رو خوندی، “متعصبانه و کور و قاطعانه و مطلق” به دین نگاه میکنن
                      مثال:
                      «من عجب از مردمان دنیا دارم که در هر مسئله به کمال فطانت و نهایت عقل و دقت کوشش خویش را بکار میبرند و موشکافی میکنند، جز در مسئله دین که نه تنها پا بر روی عقل خود میگذارند، بلکه سفیه و دیوانه میشوند و چیزهایی باور مینمایند که هیچ طفل نادانی باور نمیکند و حرفها میزنند که ابداً هیچ سفیه دیوانه ای نمیزند». ولتر
                      «من به ‌این دلیل مخالف مذهب هستم که مارا به ‌راضی‌بودن و سرسپردگی تعلیم می‌دهد تا از درک علمی جهان ناتوان باشیم.» داوکینز

                      نکته: البته الان فقط بحث دینه
                      که فقط بخشی از ماجراست
                      نمیخام بگم مشکل فقط دینه (من اینجا دین رو برداشت عوام از دین یکی میگیرم)…دین بخشی از مشکله.
                      یک نکته: امام علی چه کافر باشه چه مومن، وقتی نظر در مورد زن اینه که “«نواقص العقول، نواقص الایمان، نواقص الحظوظ”، وقتی داستان جنگاوریش رو در رحتخواب(زنان متعدد) و میدان نبرد(تاریخ طبری: گردن دشمنانش رو نمیه میبرید که در بیابان با زجر بمیرند) میخونم، نمیتونم تحسینش کنم. میتونم بفهممش(به کمک روانشناسی) اما احترام نمیگذارم. از نظر من امام علی آدم خاکستری بود. با سایه و شاید کمی نور(مثلاً بخشی از وجودش که نامه هاش رو مینوشت) در جغرافیا و زمان خودش…

                      کلاً همیشه اجتناب میکنم از بحث در مورد دین. چون زمان، حوصله زیاد و مخاطب ویژه میخاد. معمولا گرد و غبار تعصب و رنجش و قضاوت و.. فضای بحث رو برای بحث علمی تار میکنه
                      کاش میشد از یه نقطه اشتراک شروع کرد و بحث رو با هدف گوش دادن به نظر مخالف و یافتن حقیقت جلو برد. من اینکارو توی ذهنم انجام میدم!

                      کاش به جای خوندن این کامنت، یه پست جدید مینوشتی یا… برای کسی مثل تو صحبت در مورد این مفاهیم بدترین شیوه استفاده از زمانه. لطفا وقتتو برای جواب دادن به این کامنت تلف نکن محمدرضا. حیفه بخدا

                      Thumb up 5

                    • هیوای عزیز!
                      (تنها چیزی که اتلاف وقت حساب نمی‌شه صدا کردن دوستان آدمه! که به نظرم ارزشش از تمام اون بحث‌های به ظاهر ارزشی بیشتره)

                      هیوای عزیز!

                      Thumb up 4

                    • هیوا می‌گه:

                      محمدرضا
                      :)
                      lloveU ,believeMe

                      Thumb up 2

                    • سمانه عبدلی می‌گه:

                      سلام هیوا
                      تو هنوز برای من یه معمای کشف نشده ای 😉

                      Thumb up 0

                    • هیوا می‌گه:

                      سلام سمانه
                      طوال اصلی چیه ؟ بگو تا توضیح بدم

                      Thumb up 0

                    • نگار می‌گه:

                      نمی شه توهین کرد و گفت “لطفاً توهین تلقی نکنید”. نمی شه وارد بحثی شد بدون تخصص و هنگام شنیدن جواب گفت لطفاً بحث رو ادامه ندید، وقت رو برای مسائل بهتری صرف کنید. همین که شما با آقای شعبانعلی موافقید و سر اسم چانه زنی می کنید (اصول اخلاقی به جای دین مثلاً)، برای من گواه حقانیت دین و مذهبم است. کسانی مثل شما گاه سعی می کنند با اسامی به چیزی اعتبار ببخشند یا اعتبار آن را پایین بیاورند، غافل از اینکه بازی با کلمات و اسامی، چیزی از حق کم نمی کند یا به آن اضافه نمی کند.

                      Thumb up 1

                  • رویا می‌گه:

                    این جمله رو تو توییترتونم نوشتین من اول اونجا دیدم نفهمیدم الان اینجا خوندم متوجه شدم اونجا اشتباه نوشتینا.

                    Thumb up 0

                    • ارزش سکوت را فراموش نکنیم. به دست آوردن آنچه با سکوت از دست داده‌ایم، ساده‌تر از به دست آوردن چیزی است با حرف زدن از دست داده‌ایم…

                      رویا درستش کردم. ممنون که گفتی. الان شده این جمله بالایی :)

                      Thumb up 2

                    • رویا می‌گه:

                      یادم رفت بنویسم کدوم جمله: ارزش سکوت را فراموش نکنیم…

                      Thumb up 0

                  • محسن می‌گه:

                    حرفاتون کاملا درسته یکی از بزرگترین مشکلات ما همینه . ضعف رسانه ای ما در اطلاع رسانی و نحوه اطلاع رسانیه که برای پوشش این ضعف هم از فیلترینگ و .. استفاده می کنیم .و نمیتونیم از رسانه اونجوری که غرب داره برای ترویج فرهنگ و اعتقادات خودش استفاده می کنه استفاده کنیم و متاسفانه این را هم قبول دارم که ابوموسی اشعری های ما از مالک اشترامون بیشتره .

                    اما درباره جمله که به هیوا گفتین
                    « باور من این است که نیچه اگر مومن هم بود از ارزش حرف‌هایش چیزی کم نمی‌شد و امام علی اگر کافر هم بود باز با این رفتار و گفتار شایسته‌ی تعظیم و احترام بود.»

                    من با این جمله یکم مشکل دارم توی کامنتای فبلی هم گفتم .
                    چطور میشه به حرفای یک فرد اعتماد کرد و ارزش گذاری کرد یا به عبارتی دیگر سنگ محک من برای تشخیص خوب یا بد بون یک ایدپولوژی یا جهان بینی چی باشه تا بتونم خوب رو از بد تشخیص بدم و به اون سمت برم یا اصلا ازش یاد بگیرم.
                    اگر با عقل خود به این نتیچه برسم این یعنی من هم به اندازه اون فرد اطلاعات دارم و نیازی به جملات اون ندارم. وقتی هیوا میگه من بعضی از اعتقادات شمارو قبول نداره و بعضی ها رو قبول داره یعنی چی؟ اینجوری روبه رو شدن با ایده و فردی خاص یعنی فقط دوست داره که حرفهای خودشو از زبان دیگری بشنوه.
                    و عملا اعتمادی وجود نداره . و اینجوری اگه پیش بره من از هر مکتبی اون چیزی رو که باب میل خودمه می گیرم حالا هر کدومم با یک سنگ محک یکی تعصب ، منفعت ، و…
                    ما نمیتونیم هم حرف نیچه رو بپذیریم هم امام علی رو مگه در یک راستا باشند که باز برای اینکه بفهمیم در یک راستایند نیاز به سنجش داره.
                    حالا اگه نیچه یه حرفی زد که با حرفای امام علی منافات داشت ایا باید برای دو تا حرف ارزش قایل بشیم .اینجا تکلیف من که نه به اندازه نیچه و نه امام علی اطلاعات و اگاهی ندارم چیه و باید کدوم رو بپذیرم.ما نمیتونیم بگیم هم یزید درست میگه هم اما حسین در هر صورت یه حق و باطلی وجود داره .
                    امیدوارم با این بحث زدگی به وجود نیاد .
                    به خاطر وقت و حوصله ای که می ذارین واقعا ممنونم.

                    با تشکر

                    Thumb up 1

                    • محسن می‌گه:

                      یه عذرخواهی هم از بابت دنباله دار شدن بحث و دغدغهای تکراری و از پیش یش پا افتاده و سطحی می کنم.

                      Thumb up 0

                    • محسن. دروغ چرا. این بحث‌ها تمام دغدغه‌ی زندگی منه. همونطور که برای تو هم مهم هست. فقط شاید ما در استراتژی‌هامون با هم تفاوت داریم. اونهم تازه در این فضای محدود مجازی قابل تشخیص و قضاوت نیست. شاید واقعاً تفاوتی در کار نباشه :)

                      Thumb up 2

                    • محسن می‌گه:

                      من می خواستم درباره حرفای هیوا یه مطلبی بگم
                      اولا اگه می خوای مستند صحبت کنی نمیشه فقط گفت تاریخ طبری . تاریخ طبری ۱۶ جلد و یه مطلبی رو هم باید درباره تاریخ طبری بگم.
                      (این نوشته رو با هماهنگی با یک دانشجوی تاریخ نوشتم)
                      «در واقع با یک نگاه کلی نسبت به سیر تاریخ نگاری در جهان اسلام اینگونه می توان بیان نمود که تالیفات طبری و معاصران وی در یک برهه نقل گرایی و نقل نویسی نگاشته شده است. به واقع در این دوران در وصف مساپل تاریخی هیچ نوع تحلیل و تعقلی نسبت به نقلیات خام تاریخی صورت نمی پذیرفت و لذا مورخان این دوره و حتی دوران های بعد از آن به نوعی نقلیات متفاوت در رابطه با یک رخداد واحد را در نوشته های تاریخی خود بیان می کردند طبری نیز از این جریان مستثنی نبوده و وی در همام وادی امر اذعان می کند که هر آنچه را در یک رخداد تاریخی شنیده ، نوشته و ضبط کرده است و قضاوت را به بعهده خواننده گذاشته است. موضوع دیگری که می توان به آن اشاره کرد شرایط جو حاکم بر جامعه آن عصر می باشد. یعنی طبری و معاصران و گذاشتگان وی در یک برهه تاریخی به سر می بردند که شرایط حاکم بر حامعه کاملا مخالف با اندیشه های شیعی بود.این دوره یعنی دوره زندگی طبری مصادف با نیمه دوم قرن سوم ه. ق و اوایل قرن چهارم ه.ق بوده که خلفای عباسی با اندیشه وراثت حق خلافت از پیامبر اسلام به عموی وی یعنی عباس حکومت خود را مشروعیت دینی می دادند و لذا کاملا مخالف با علویان و نسل علی (ع) بودن چه علوی با گرایش شیعی و چه علوی با گرایش های منفعل سیاسی ، لذا در پی این امر حضرت علی را در سر منبرها لعنت می کردند. با توجه به این شرایط و جو مخالف با اندیشه های شیعی نمی توان انتظار داشت که مورخی بتواند از علی (ع) و اولاد او با صراحت به نیکی یاد کند . لذا تاریخ طبری نیز از این امر مستثنی نبوده و شنیده ها و نقلیات مربوط به گذشته خود را در آن شرایط جمع آوری کرده است.»
                      و با توجه به گذشتن حدودا ۲۵۰ از گذشتن حوادث دوره حضرت علی و با وجود مخالفت های زیادی که بر علیه اهل بیت بوده وقتی حرفی رو درباره یک حادثه و یا شخص بخوای بپذیری باید با چند منبع دیگه بررسی کنی و یه مقداری هم تعقل بد نیست.
                      و خیلی تعجب برام که هیوا انقدر بزرگ شده که درباره شخصیت حضرت علی که پیشوای یک ملتیه راحت نظر بده و اونو شخصی خاکستریی بخونه.

                      Thumb up 6

              • محسن رضایی می‌گه:

                تا حالا شده خیلی اهل یه چیزی باشی،دغدغت بوده باشه از “قدیم”،باهاش بزرگ شده باشی و….و….

                بعد به مرور تو اون مفهوم و “چیز” بزرگ بشی،در حرکتت از پوست وارد “جانش” بشی بدون اینکه بخوای پوستو رها کنی و بدون اینکه تصمیمی واسه این کار گرفته باشی اصن و….و….

                شده؟

                دوستای عزیز اگه شده حق بدید به کسانی که “کم حوصله ” شدن تو این فضا،”کار دیگری ” دارند،نحوه نگاه دیگری دارن(تضمین می کنم نگران داشته هاتون نباشید.سر جاشونن!!) همون چیزای خوبی که شما می خوایدو اینا هم می خوان اما”جور” دیگری و…

                پس یه کم اگه “تازه” به این دغدغه ها رسیدند عده ای ،”ادب” حضور نزد کسانی که “دیر” زمانیه این دغدغه هارو دارن نگه دارند.که : رعایت ادب مهمتراز خیلی چیزای دیگس.

                “کمک” به بهتر کردن احساس دیگری،برای قدم برداشتنش،سر راهش یه سنگ کوچولو برداشتن ، و کارهای قشنگ اگه نمی تونیم بکنیم از دور یه لبخند بزنیم بهش بذاریم کارشو بکنه…

                Thumb up 0

      • آرشام می‌گه:

        زیبا نوشتی
        ایول به شما

        Thumb up 0

  • محمود می‌گه:

    سلام محمدرضا خیلى مخلصم
    راستى من چه ادم بدبخت و مزخرفیم
    بازم ممنون

    Thumb up 3

  • مهران فرجزاده می‌گه:

    سپاس محمدرضای عزیز
    خیلی خوبه که یه آدم بدونه فکر نکردن به یه سری از موضوعات میتونه ساده ترین راه برای رسیدن به خوشبختی یا آرامش فکری و ذهنی باشه.البته بغیر از دانستن موضوع نیاز به شناخت موضوعات نیز هست ممنون که بعضی هاشونو معرفی کردی:)

    Thumb up 0

  • رضا منتظریانی می‌گه:

    سلام استاد این مطلب را با توضیح مختصری در مقدمه برای افرادی که می خواهند بدبخت شوند در حیات غرب به نام شما درج کردم حیات غربhttp://rezamontazer.blogfa.com/

    Thumb up 0

  • سپیده می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز من تقریبا سه چهار ماهی میشه که از طریق شوهرم با شما آشنا شدم و تقریبا بیشتر مطالبتون رو خوندم و فایل های صوتیتون رو با اشتیاق تمام گوش دادم میخواستم تشکر کنم بخاطر همه ی وقتی که برای ما میذارین (که مطمئنا خیلی جاها تعادل زندگیتونو بهم میزنه) و با تمام کوچک بودنم یه قانون به قانونای بالا اضافه کنم(آخه من خودم استاد تمام عیار بدبخت بودنم) به تمام دوستانی که این پست رو میخونن توصیه میکنم حداقل روزی یکی دو ساعت یه اتفاق خارق العاده بد (که حتی گاهی به مرگ یا جدایی ختم میشه) رو رویا پردازی کنن اگه جوری برنامه ریزی کنن که بشه در روزای آتی دنبالشو بپرورونن خیلی بهتره چون با گذشت زمان باورپذیری بهتری براشون داره. تاثیرش فوق العادس تجربشو دارم که میگم.

    Thumb up 0

  • امید می‌گه:

    سلام.
    این تمرین ها تو ضمیر ناخودآگاه آدما هست که غافل بشی میان سراغت که حسابی یه حال اساسی بهت
    بدن جوری که هرچه رشته بودی پنبه کنن.باید حواست باشه.خیلی عالی بود. در انتظار قسمت دوم میسوزیم.

    Thumb up 0

  • امید می‌گه:

    سلام.
    این تمرین ها تو ضمیر ناخودآگاه آدما هست که غافل بشی میان سراغت که حسابی یه حال اساسی بهت بدن جوری که هرچه رشته بودی
    پنبه کنن.باید حواست جمع باشه. واقعا عالی بود .در انتظار ادامه مطلب میسوزیم…

    Thumb up 0

  • حسین می‌گه:

    محمدرضا
    جان

    ممنون

    خیلی

    Thumb up 0

  • کربلایی می‌گه:

    سلام بچه ها ومحمدرضای عزیز
    راستش اول که این پست رو خوندم نفهمیدم منظورتون چیه دقیقا میتونید قیافم رو با دهان باز وچشمهای کمی باز شده تصور کنید چون تقریبا با این تکنیکها بیگانه ام ولی با خوندن نقطه نظر بچه ها کمی شعورم بالا رفت ولی ی سوال ؟ شخصی رو میشناسم که شدیدا این تکنیکها رو اجرا میکنه ولی من براش دلسوزی نمیکنم چون فکر میکنم اینطوری بیشتر در غم واندوه خودش فرو میره وبه من هم انرژی منفی.با توجه به نوشته ها در حقش ظالمانه رفتار کردم؟ ویک چیز دیگه این افراد از نظر روانشناسی بسته به میزان استفاده از این تکنیکها ودرجه بندی مهر طلبی میکنند؟

    Thumb up 0

  • زهره می‌گه:

    سلام استاد گرامی .بسیار زیبا بود.باور کنید خیلی برای سلامتیتون دعامیکنم.خیلی تاثیر گذاشتید در زندگی من.همسر من یک جراح مغز است وهمیشه فکر میکرد این گروه از جامعه خیلی بیشتر خدمت میکنند.اما از وقتی که من نوشته های شما رو براش میخونم میگه کارشما اثرش خیلی بیشتره ببخشید استاد من انشای ضعیفی دارم وفقط تا این حد میتونم سپاس وتشکر خودم را از مطالبتون ابراز کنم.میدونم که همیشه سالم وشاد موفق برای جامعه ی ایران خواهید ماند.

    Thumb up 1

    • زهره‌ی عزیز. ممنونم از لطفت.
      من یک نظری دارم که نمی‌دونم چقدر با اون موافقی.

      میگم در ماشین اهمیت یک فیوز کوچک با اهمیت یک چرخ‌دنده‌ی بزرگ یا حتی کل موتور فرقی نداره. چون اگر هر کدوم نباشند ماشین روشن نمی‌شه.
      به عبارت دیگه فکر می‌کنم «بزرگی» و «اهمیت» دو صفت مختلف برای یک قطعه هستند.
      همسر شما قطعاً برای موقعیتشون زحمت کشیدند و واقعیت اینه که من هم چون دوستان پزشک و همینطور جراحان زیادی دارم، به همین دلیل سختی کار اونها و مراحل دشواری که برای رسیدن به اون سطح از توانمندی رو لازمه خیلی خوب می‌فهمم.
      اما هم خودم دیده‌ام و هم دوستانم می‌گویند که گاه زحمت یک پزشک متخصص توانمند رو، یک دربان یا یک پرستار می‌تواند نابود کند.
      عکسش رو هم دیده‌ام. که پزشکی خوب رفتار نکرده – به هر دلیل – و یک دربان یا پرستار توانسته‌اند احساس بیمار رو ترمیم کنند!
      به هر حال هم سلام من رو به همسرت برسون و هم امیدوارم روزی برسه که همه‌مون اون کاری رو که انجام می‌دیم با عشق و بهترین کیفیت انجام بدیم.

      حرف دوست خوبم ماریو (که چند سالیه فوت کرده و پیش من نیست)‌ یادم نمی‌ره. میگفت: رضا! پدر من قایق رنگ می کنه. اما بهترین نقاش قایق این شهره :)

      Thumb up 8

  • عباس ملکشاه می‌گه:

    عالی بود این متن ترجمه نوشتتون. واقعا چسبید

    “… کسی که امیدی ندارد ، ناامیدی عمیقی را هم تجربه نخواهد کرد…”

    Thumb up 0

  • عظیمه می‌گه:

    سلام استاد گرامی، آقای محمدرضا شعبانعلی
    نگاه توی این تصویر، نگرانم میکنه…
    ولی من که دست بر نمی دارم؛ به هر راهی و هر مسیری و هر شخصی فکر میکنم… هر چند مبتدی و بدون هیچ تخصص و غیره؛ اما مطمئنم این طوفان مغزی من بالاخره جواب میده.
    من همونطور که یه پیشنهاد “تامین سرمایه” داشتم؛ حتی اگر پذیرفتنی نباشه!! اما من که از تلاشم نمی ایستم تا بشه که اهداف آموزشی استاد عزیز و گروه متمم متوقف نشه…
    استاد اگر من و او و آنها کارآفرین باشیم یا بشویم؛ اما شما و گروه همراه “کارآفرین ساز” هستید. پس ایمان دارم و داریم که میشه این برنامه آموزشی همراه با حفظ اصول درآمد و هزینه متوقف نشه… :)

    استاد اجازه بدین همین جا، از همه عزیزانی که مثل خیل کثیری از همراهان مسیر آموزشی و توسعه مهارت ها؛ دغدغه ماندن شما و گروه همراه رو دارند، بخوام که “هم فکری کنیم”… فکرهامون و روی هم بگذاریم و هر پیشنهادی به نظرمون میرسه بگیم
    مطمئنم همین گام های کوچک در کنار هم، این مسیر بلند رو میسازه
    و پاداش این تلاش ها لبخند خداست به همه ما…

    Thumb up 0

  • لیلا می‌گه:

    فوق العاده بود دوست عزیز.فوق العاده.کلی خندیدم و بعد کلی گریه کردم.چه بلایی سر خودم واطرافیانم دارم میارم.
    و البته من کامنت سمیه جان را لایک می کنم.همون که اون می گه.
    بازهم ممنونم ازت محمدرضای عزیز.
    بی صبرانه منتظر ادامه اش هستم.

    Thumb up 0

  • علی می‌گه:

    سلام
    لذت بردم از این نوشته
    فقط خواستم یه نکته رو یادآوری کنم، اینکه تو سایت شما چندین مطلب هست که فقط دارای “قسمت اول” هستن. همین الان من دیگه امیدی ندارم این نوشته قسمت دومی داشته باشه :)

    Thumb up 0

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *