برندسازی شخصی یا پرسونال برندینگ

برندسازی شخصی یا پرسونال برندینگ، از جمله موضوعاتی است که این روزها خیلی رایج شده است. کمتر مشاوری را در حوزه مدیریت و روانشناسی می‌توانید بیابید که در این زمینه صاحب نظر نباشد.

بنابراین شاید مطرح کردن این بحث از طرف کسی چون من، که خود یک برند شخصی محسوب نمی‌شود، کاری جسورانه یا حتی نادرست تلقی شود. اما واقعیت را بخواهید اگر چه طراحی برنامه های برندسازی شخصی کاری تخصصی است و از غیرمتخصصانی چون من برنمی‌آید، اما تشخیص خطا در برندسازی شخصی، کار چندان دشواری نیست و گمنامانی چون ما هم می‌توانند در آن زمینه نظر دهند (دوستی دارم که همیشه می‌گوید: من هرگز نمی‌توانم بدون دستگاه و امکانات و تجهیزات کارگاهی، به تو اطمینان دهم که ماشین تو سالم است. اما خراب بودن را هر غیرمتخصصی هم متوجه می‌شود).

متاسفانه حوزه‌ی برندسازی شخصی، چه در زبان فارسی و چه در زبان انگلیسی،‌ چندان غنی نیست. منابع بسیار محدودی وجود دارند و آنها هم چندان قوی نیستند. اصولاً باید کسانی که برند شخصی معتبری دارند درباره‌اش بنویسند و به نظر می‌رسند که چنان افرادی دوست ندارند به بهانه‌ی چنین موضوعی، شخصی‌ترین بخش‌های مربوط به الگوی رفتاری و برنامه ریزی خود را برملا کنند.

من فهرستی از برخی منابعی را که در زبان انگلیسی در این‌باره منتشر شده، در انتهای این نوشته آورده‌ام. خودم هم یک بار چند دقیقه‌ای درباره‌ی برندسازی شخصی حرف زدم که در آرشیو فایل‌های رادیو متمم موجود است و شاید شنیده باشید. اما در اینجا بیشتر مواردی را که به چشمم خورده است، بدون تقدم و تاخر خاص و بدون هرگونه ادعایی در مورد صحت علمی و عملی آنها، صرفاً به عنوان نظراتی شخصی می‌نویسم:

برندسازی شخصی و مقایسه آن با مفهوم شهرت

 قبل از هر چیز، باید شهرت را از مقوله برندسازی شخصی تفکیک کنیم. شهرت مقوله‌ی جدیدی نیست. از کهن‌ترین تمدن‌ها هم که سراغ بگیرید، مشاهیر مختلفی در آنها بوده‌اند و تنها اتفاقی که در طول این هزاران سال افتاده است، ریشه‌ها و دلایل کسب شهرت تغییر کرده‌ است. زمانی در یونان باستان، خطیبان و سیاستمداران معروف بودند. در امپراطوری روم، شهرت از آن فرماندهان جنگ بود. کسانی که مردم، عموماً آنها را به چهره نمی‌شناختند. اما نام آنها، تقدس و احترام به همراه داشت. کشیشان، مشاهیر قرون وسطی بودند و دانشمندان و فلاسفه، عصر روشنگرانی را به نام خود سند زدند. نویسندگان مطرح، در قرن اخیر به باشگاه مشاهیر پیوستند و پس از ظهور رسانه‌های جمعی تصویری مانند تلویزیون، نسل جدیدی از مشاهیر، به باشگاه صاحب نامان قدیمی و دارندگان برند شخصی افزوده شدند.

به عبارتی، عموم کسانی که ما به عنوان صاحبان بزرگ برند شخصی می‌شناسیم، مشاهیر بوده‌اند که به سبب شغل و موقعیت اجتماعی خود، مورد توجه عامه مردم قرار گرفته‌اند. برندسازی شخصی – لااقل آنطور که در ذهن عموم ما شکل گرفته است – به روندی معکوس فکر می‌کند. به این معنا که من شغل و موقعیت اجتماعی برتر، ندارم و احساس می‌کنم که با استفاده از برندسازی شخصی می‌توانم در این هیاهوی شلوغ جامعه، قدی بلندتر از اطرافیان داشته باشم. تفاوت شهرت به معنای قدیم آن و برندسازی شخصی به معنای جدید آن، چیزی شبیه تفاوت یک دختر قد بلند با دختری کوتاه قد است که کفشی با پاشنه‌ای به ارتفاع خود، به پا می‌کند.

این معنا از برندسازی شخصی، صرفاً نظر من نیست. کافی است نگاهی به ویکی پدیا و تعریف آن از برندسازی شخصی بیندازید. کتابی که به عنوان نخستین توجه به برندسازی شخصی معرفی شده، کتاب Think and Grow Rich ناپلئون هیل است که مشخصاً خطاب به آدمهایی است که هنوز در ابتدای مسیر رشد و ثروت هستند. مقاله‌ی لر و سالیوان هم که به عنوان مرجع معرفی شده، به این نکته توجه دارد که برندسازی شخصی چگونه می‌تواند مسیر شغلی ما را در آینده بهبود دهد. به عبارتی، ظاهراً مخاطب بخش قابل توجهی از متخصصان برندسازی شخصی، جامعه‌ی گمنام جویای نامی هستند که دوست دارند از برند شخصی به عنوان ابزاری برای پیشرفت و سکویی برای پرتاب به موقعیت‌های بالاتر استفاده کنند.

در اینکه بسیاری از سیاستمداران جهان و مشاهیر هالیوود، مشاور برندسازی شخصی دارند شکی نیست. اما فکر نمی‌کنم آن چیزهایی که ما در مورد برندسازی شخصی می‌شنویم، همان چیزهایی باشد که آنها می‌شنوند.

چرا برندسازی شخصی، اخیراً به صورت گسترده مورد توجه قرار می‌گیرد؟

به هر حال، با اطمینان نسبتاً زیادی می‌توان گفت که ظهور شبکه های اجتماعی در جهان و رواج تب آنها در ایران، یکی از ریشه های جدی شدن برندسازی شخصی بوده است. ضمن اینکه شبکه های اجتماعی رسانه هایی ارزان قیمت یا رایگان به نظر می‌رسند و هر کسی فکر می‌کند حالا که رسانه ای در اختیار دارد، می‌تواند به برندسازی شخصی فکر کند، انبوه اعداد و ارقامی که با حضور در این رسانه ها، به سمت ما هجوم می‌آورند، اندیشیدن به برند شخصی را جدی‌تر کرده است.

خلاصه این مقدمه‌ی طولانی اینکه ظهور شبکه های اجتماعی، ارزان شدن رسانه، عددی بودن و امکان مقایسه کمی موقعیت خود با دیگران در شبکه های اجتماعی، از جمله مواردی محسوب می‌شوند که تب برندسازی شخصی را جدی‌تر از گذشته کرده‌اند.

در این جا، با توجه به برخی از رایج ترین خطاهای حوزه برندسازی شخصی، بر چند نکته تاکید کنم:

* برندسازی شخصی به خودی خود، یک محصول و دستاورد نیست. بلکه لباسی است که بر تن محصول و دستاوردهای قبلی ما پوشانده می‌شود. شاید فردی که یک کسب و کار موفق دارد، بخواهد به برند شخصی خود فکر کند. شاید یک بازیگر یا کارگردان معروف سینما، در این اندیشه باشد که مردم او را چگونه می‌بینند یا او دوست دارد مردم او را چگونه ببینند. شاید یک فوتبالیست به برند شخصی فکر کند و مثلاً این سوال برایش مطرح باشد که داشتن یک فروشگاه پوشاک ورزشی،‌ به تقویت برند و شنیده شدن نامش بیشتر کمک می‌کند یا صرفاً کسب درآمد از یک برند شخصی است که قبلاً ساخته شده. اساساً هرکسی که به صورت پیوسته روبروی مردم قرار می‌گیرد یا مورد توجه رسانه هاست، طبیعی است به این فکر کند که چه تصویری از او در ذهن مردم شکل می‌گیرد یا دوست دارد شکل بگیرد.

باید بدنی باشد تا برایش به دنبال لباسی بگردیم. اگر من تا کنون هیچ نوع سابقه‌ی کار و فعالیت جدی نداشته ام، نمی‌توانم با حضور در فیس بوک و اینستاگرام و شبکه های اجتماعی و پرداخت پول و خریدن صفحه در نشریات مکتوب، برندسازی کنم.

* برندسازی شخصی، نیازمند زمان زیادی است. مردم، عموماً به حرفی که خود ما در مورد خودمان می‌زنیم، چندان توجه نمی‌کنند. بلکه منتظر می‌مانند تا ببینند دیگران در مورد ما چه می‌گویند. من می‌توانم اینجا ادعا کنم که مشهورترین فرد ایران هستم! اما شما وقتی چنین ادعایی را باور می‌کنید که از دوستانتان در مورد من بشنوید. می‌توانم بگویم موفق‌ترین مشاور مدیریت هستم. اما تا شما نام من را از زبان چند مدیر موفق نشنوید، توجهی به ادعای من نمی‌کنید. خلاصه ماجرا اینکه برندسازی شخصی، در نهایت توسط دیگران انجام می‌شود و نه خود ما.

آنچه که فرد می‌تواند در این میانه انجام دهد، شکل دادن به یک جامعه‌ی کوچک مرجع است. به معنای اینکه اگر من بازیگر خوبی هستم، تعدادی کارگردان وجود داشته باشند که از کار من دفاع کنند و بخشی از جامعه هم در مورد کار حرفه‌ای من صحبت کنند. اگر پزشک یا روانشناس خوبی هستم، گروهی از مراجعه کنندگانم من را تبلیغ کرده و از من دفاع کنند. اگر یک نویسنده هستم، خوانندگانی داشته باشم که نخستین تیراژ من را بخوانند و از آن دفاع کنند.

جی کی رولینگ را رسانه‌ها رولینگ نکردند. اتفاقاً ناشران و رسانه‌ها، همیشه او را رد کردند. فقط وقتی مردم کتابش را خریدند و به دیگران توصیه کردند و تیراژ فروش بالا رفت  به ارقام میلیونی رسید، رسانه‌ها تازه برای جلب مخاطب خود، به این پدیده توجه کردند. در ایران هم مثال از این دست کم نیست.

همه اینها به آن معنی است که برندسازی شخصی، نیازمند زمان است. درست مانند کاشتن یک دانه و انتظار کشیدن برای اینکه رشد کند و قد بکشد. شاید بتوان با آب و خاک و غذا و نور بهتر، به رشد سریع‌تر این گیاه کمک کرد، اما نمی‌توان با فشار رسانه‌ای، یک دانه را ترغیب یا تشویق کرد که یک شبه، به یک نهال واقعی ثمربخش تبدیل شود.

* در برندسازی شخصی موفق، ابتدا مردم به سمت شخص می‌آیند و نه اینکه شخص به سمت مردم برود. کافی است سری به دنیای اهل هنر بزنید. کیارستمی یا اصغر فرهادی، کارشان را کردند. کارشان خوب بود. مورد توجه قرار گرفت. مردم به سراغشان رفتند و از آنجا به بعد، ممکن است مسئله برند برای آنها جدی شود. چه آنکه، کم نیستند مشاهیری که برند شخصی را جدی نمی‌گیرند و زندگی خود را می‌کنند و دغدغه‌ی آنها این نیست که مردم در مورد آنها چه فکر می‌کنند و یا حضور رسانه‌ای آنها چگونه است.

احد عظیم زاده، بهروز فروتن، سلیمانی کاله و بسیاری از کسانی که ما به عنوان مدیران موفق کسب و کار می‌شناختیم و می‌شناسیم، کارشان را کردند. حالا که در سمینارهای مدیریتی مختلف دعوت می‌شوند و سخنرانی می‌کنند، ممکن است به برند شخصی خود فکر کنند. اثر یک نفر که از یک برند شخصی دفاع می‌کند بیشتر از صدها نفر است که صاحب برند به سراغشان برود و از آنها بخواهد که به او و کار او توجه کنند.

این فلسفه را می‌توانید در جزئی‌ترین رفتارها هم مورد توجه قرار دهید. از میان صفحات اینستاگرام یا فیس بوک یا هر شبکه اجتماعی دیگر، شما وقتی به یک صفحه وفادار میشوید که خودتان آن را پیدا کنید. اما آیا به روش رایج در ایران دقت کرده‌اید؟ من حداقل پنج نفر را می‌شناسم که تقریباً هر هفته، تمام کسانی را که صفحه اینستاگرام من را فالو می‌کنند، فالو می‌کنند و حتی بعد از رد شدن درخواستشان، چون هیچ آماری ندارد که چه کسی را فالو کرده‌اند، هفته‌ی بعد دوباره همین کار را تکرار می‌کنند. در این میان، شاید کسانی را پیدا کنند که با آنها آشنا شوند و حتی به کار آنها علاقمند شوند. اما هرگز نمی‌توان چنین فردی را، با فرد دیگری مقایسه کرد که به تلاش و جستجو یا به توصیه‌ی دوستانش، به سراغ صفحه‌ی آنها برود.

شبیه همین ماجرا در مورد ارسال پیامک و پیامهای وایبری و ایمیلهای تبلیغاتی هم وجود دارد. امروزه با توجه به گسترده بودن زیرساختهای ارتباطی، ملاحظه‌ی حریم شخصی دیگران، عملاً به درک و شعور خودمان برمی‌گردد. چون ابزارهای ارتباطی، آن دیوارهای محکم و بلند سابق را به دور خانه‌های ما ندارند. هر نوع ارسال پیام یا ایمیل یا پیامک به کسی که صریحاً برای دریافت آن، تقاضا نکرده است، تجاوز به حریم دیگران است و نمی‌تواند به برندسازی منجر شود.

البته این کار اگر چه برای برندسازی شخصی زیان‌بار است، همچنان می‌تواند به عنوان مصداق خاصی از تبلیغ مقبول باشد. اگر چه این نوع خاص از تبلیغ در زیرمجموعه  Interruption Marketing یا بازاریابی با ایجاد مزاحمت و وقفه در کار دیگران، طبقه بندی می‌شود که بهترین متد تبلیغ نیست (اگر چه رایج ترین است).

البته ریشه‌ی این ماجرا، به همان صبور نبودن باز می‌گردد. چون کمتر کسی حوصله دارد یک یا دو یا سه سال بنشیند تا مردم او را پیدا کنند. اساساً اگر چنین حوصله‌ای بود، کاری کرده بود و مردم تا کنون پیدایش کرده بودند. اما در این شیوه، فرد می‌خواهد راه چند ساله را با چند شب بیداری در رختخواب وکلیک کردن روی تک تک افراد جامعه، طی کند! کمتر کسی دقت دارد که این شیوه، با پخش تراکت در سر میدان‌ها که سالها پیش رواج داشت، هیچ تفاوت ماهوی ندارد.

* برندسازی شخصی با ایجاد یک تصویر رویایی ایده‌آل فرق دارد. برند شخصی وقتی تاثیرگذار است که با واقعیت فرد، منطبق باشد. اگر من محمدرضا شعبانعلی، یک جمله حرف ادبی هم بلد نیستم بزنم، با انتشار متون ادبی و مقالات وزین و روخوانی از نوشته‌های ادبی دیگران، به یک شخصیت فرهنگی مبدل نمی‌شوم. دیر یا زود،‌ مردم مرا در جایی خواهند دید و می‌بینند که من، در وصل کردن مسند و مسند الیه جمله هم، چه عذاب الیمی را متحمل می‌شوم. اگر فردی عصبی باشم، نمی‌توانم چهره‌ای خونسرد و آرام از خودم ایجاد کنم. دیر یا زود، فرصتی پیش می‌آید و مردم،‌ آن چهره را هم می‌بینند و هیچ چیز برای مردم هیجان انگیزتر از این نسیت که تعارضی بین برند شخصی ساخته شده و واقعیت زندگی ببینند.

برندسازی شخصی، زمانی اثربخش است که خودم باشم و خودم را بپذیرم و آنطور که هستم،‌ با همه قوت‌ها و ضعف‌هایم، روبروی مخاطب بایستم.

* برندسازی شخصی، با ایستادن کنار همه‌ی افراد صاحب نام و صاحب برند،‌ تفاوت دارد. کم نیستند کسانی که هر روز، با این و آن عکس می‌اندازند و منتشر می‌کنند. امروز با این حرف می زنند و فردا با آن. شاید آقای دوربین را که زمانی تلویزیون نشانش داد و حتی با او صحبت کرد به خاطر داشته باشید. مرد مشترک همه‌ی عکس‌های معروف رسانه‌ای. او در همه‌ی تظاهرات و برنامه‌ها و مراسم‌، به دنبال دوربین می‌گشت و به آن لبخند می‌زد. امروز ماجرا کمی ساده‌تر شده. به لطف تکنولوژی، آن دوربین معروف را در موبایل جاسازی کرده‌اند و مشاهیر را هم به هر حال همه جا می‌توان یافت. در سمینارها، در جلسات، در هواپیما و رستوران. چنین می‌شود که انبوهی عکس سلفی و غیرسلفی با مشاهیر منتشر می‌شود. من هر روز در آغوش این هستم و در پشت آن. با یکی دست می‌دهم و از دیگری امضا می‌گیرم.

جامعه مخاطب، در تعریف دقیق هویت یک برند شخصی، به برندهای شخصی و تجاری دیگری که به او مرتبط و متصل هستند و با او تداعی می‌شوند، توجه دارد. اگر یک برند شخصی را در کنار هر فرد مربوط و نامربوطی ببیند، در بهترین حالت، او را با یک مجری برنامه تلویزیونی یکسان فرض می‌کند. بگذریم از اینکه مجری‌ها هم این روزها آموخته‌اند و هر کدام، سبک خاصی از برنامه ها را اجرا و هدایت می‌کنند.

* به دست آوردن دل همه، با برندسازی شخصی تفاوت دارد. این توصیه که چنان با نیک و بد خو کنیم که پس از مردن، مسلمان به زمزم شوید و هندو بسوزاند، در عمل مصداق‌های خیلی معدود و کمی داشته است. هر برندی همیشه مخالف دارد. من همیشه کسی مانند استیو جابز یا مانند اپل را مثال می‌زنم که حتی در ایران – که هیچ فعالیت رسمی ندارد – یک برند مطرح محسوب می‌شود.

در یک مهمانی بنشینید و ببینید که اپل و آیفون، چقدر فحش می‌خورند و ناسزا می‌شنوند. قاعدتاً – اگر واژه های استاد مطهری را به عاریه بگیرم – هر وقت «جاذبه‌ای» باشد، «دافعه‌ای» هم هست. از میان برندهای موبایل، به یک برند فکر کنید که نه مخالف دارد نه موافق (اجازه بدهید من مثال نزنم!). به طور قطع می‌توان گفت نامی که به ذهن شما می‌رسد صرفاً یک نام است و نه یک برند مطرح.

دوستانی که هم زمان سنگ ولنتاین و سپندارمذگان را به سینه می‌زنند، نه دل اینها را به دست می‌آورند و نه آنها را. مدرن‌ترها، آن را باستان شناس تاریخی و حفار گورهای کهنه می‌دانند و طرد می‌کنند و فرهنگ محوران پارس اندیش هم، آنها را به عنوان گم شده در فرهنگ غرب، از خود می‌رانند. خودشان می‌مانند و دو شب به یاد ماندنی! (مثالهای دیگر از این دست کم نیست).

بحث در مورد برندسازی شخصی، به اینجا ختم نمی‌شود. اگر علاقمند باشید می‌توانید به کتابهایی مانند Me 2.0 و Brand You و You Inc. و The brand called you وانواع کتابهای دیگری که در این زمینه وجود دارد، مراجعه کنید. اما خلاصه بحث همان استعاره‌ای است که همیشه به کار می‌برم. تخم مرغ از داخل که رشد کند و بشکند، به یک موجود زنده مولد تبدیل می‌شود. از بیرون نمی‌شود به آن زیاد فشار آورد. اگر بشکند، جز درست کردن نیمرو و پر کردن شکم دیگران، کاربردی نخواهد داشت.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی

+182
  


27 نظر بر روی پست “برندسازی شخصی یا پرسونال برندینگ

  • فاطمه می‌گه:

    بنظرمنم برند اون چیزیه که مردم ازرفتارو منش وظاهرشما تو ذهنشون دارن
    اگه دوس دارین جوری خاصی بهتون نگاه کنن.
    همون مدل خاص رو با تک تک سلول هاتون انجام بدهید

    Thumb up 2

  • علیرضا می‌گه:

    آقای شعبانعلی خواهش میکنم لطفا جواب منو بدین
    من هیچ مشاوری غیر شما ندارم که بتونه بهم کمک کنه
    نظرتون برام خیلی ارزش داره

    Thumb up 0

  • علیرضا می‌گه:

    سلام آقای شعبانعلی
    میخوام نظرتونو راجع به مجموعه کتاب های پدر پولدار، پدر بی پول رابرت کیوساکی بدونم(خیلی برام مهمه)
    من شدیدا کتاب هاشو پیگیری میکنم ، فکر میکنید تأثیر گذاریش چقدر باشه برای من که میخوام کسب و کار راه بندازم؟
    ممنون میشم به سوالم جواب بدین
    در ضمن بنده ۱۵ سالمه

    Thumb up 0

  • علی ملاباقر می‌گه:

    سلام علیکم

    نگاهی به کتاب های زیر نیز به نظر می تواند مفید واقع شود:

    Be Your Own Brand: Achieve More of What You Want by Being More of Who You Are [2nd ed.]
    David McNally, Karl D Speak

    Branding Yourself: How to Use Social Media to Invent or Reinvent Yourself [2 ed.]
    Erik Deckers, Kyle Lacy

    هم چنین در ایران آقای “امیر مهرانی” در این زمینه زحمات بسیاری کشیده اند

    سلامت باشید
    علی ملاباقر

    Thumb up 3

  • تقي ابوي زاده می‌گه:

    با سلام
    ممنون از شما در مورد تمامی برنامه هاو مطالبهای بسیار خوب متمم و خصوصا برند سازی شخصی

    با توجه به اینکه بنده بیش از ۶ ساله کارم در مورد فروشه (در شرکتهای توان باتری اصفهان – فولاد گستر اتیه سپاهان اصفهان – تارا باتری بوشهر )

    اخیرا میخواهم برندی به نام خود به ثبت برسانم و این برند را به فروش برسانم و تقریبا ۵۰% کارها حل شده و این مطالب زهنیت خوبی در من ایجاد کرده .متشکرم

    Thumb up 0

  • FsadatN می‌گه:

    سلام
    ممنون از مطلب خوبتون.بعد از خوندن متن برداشتی در ذهنم شکل گرفت که بهش اطمینان ندارم!
    بنظرم میرسه برندسازی شخصی اون چیزی نیست که ابتدائا بشه بهش به عنوان یه هدف نگاه کرد و در راستای اون حرکت کرد…بلکه هر کس باید بدنبال اهداف خودش بره و سعی کنه فرد موفقی بشه و بعد از کسب موفقیت میتونه تشخیص بده که شرایط داشتن یک برند شخصی و سرمایه گذاری روی اون را داره یا نه….مثل بهروز فروتن و سلیمانی,که پس از کسب موفقیت در مسیرشون به چنین جایگاهی رسیدند.

    Thumb up 3

  • محمد امین می‌گه:

    سلام آقای شعبانعلی
    ممنون که هستید
    من به تازگی با فایل های صوتی رادیو مذاکره شما آشنا شدم اغراق نمیکنم واقعا عالیند
    فقط اگه میشه لطف کنید تن صدای این فایل هارو تنظیم کنید صدای خودتون تو فایل هایی که با مهمان ها مصاحبه میکنید خیلی بیشتر از اونهاست من هم با هندزفری فایل هارو گوش میدم واقعا تفاوت دسیبل رو حس میکنم
    بازم تشکر

    Thumb up 2

  • محمد می‌گه:

    سلام محمد رضا جان
    در پاراگراف ” برندسازی شخصی، با ایستادن کنار همه‌ی افراد صاحب نام و صاحب برند،‌ تفاوت دارد ” نوشتی مراسم ها.
    حتما میدونم خودت خیلی بهتر از من و ما میدونی که مراسم درسته.
    ببخشید که حالا که دارم واسه اولین بار نظر میدم فقط همین رو به عنوان نظر نوشتم و چیز دیگه ای نگفتم.
    میبینمت.

    Thumb up 4

    • محمد جان.
      چون به هر حال، رضایت مخاطب از هر چیز دیگه ای مهم‌تره اصلاحش کردم.
      اما راستش فکر می‌کنم این مسئله یکی از ضعف‌های کلامی زبان فارسی است.
      چون
      Ceremony و Ceremonies دو تا لغت کاملاً مختلف هستند.
      و اگر Ceremony رو مراسم ترجمه کنیم، وقتی میخواهیم Ceremonies رو بگیم دچار مشکل می‌شیم!

      البته فکر کنم یک راهکار این باشه که فارسی بگیم «آیین» و «آیین‌ها». که اونوقت دیگه نه عرب‌ زبانها می‌فهمند و نه فارسی زبان‌ها و نه انگلیسی زبان ها 😉

      اما به هر حال، اگر بدونم که غلط نوشتن باعث میشه کامنت بگذاری، بیشتر از پیش غلط مینویسم :)

      Thumb up 11

      • محمد می‌گه:

        هیجان زده شدم! فکر نمیکردم جوابمو بدی و توی این روزها که حالم خرابه خوشحال شدم که این هیجان باعث شد یه چند لحظه، تحربه ناب تپش قلب رو تجربه کنم. دو دل بودم یه نامه مفصل برات بنویسم یا نه که الان تصمیممو گرفتم.
        ممنون از حضورت

        Thumb up 6

  • محمد یوسفی می‌گه:

    محمدرضا جان ،
    سلام.
    من کوچکتر از آن هستم که به این مسئله با دیدی تخصصی نگاه کنم ، با این حال نظرم را در این باره می نویسم ( که می تواند غلط باشد ) . در ابتدا به زیبایی گفتی که هر کس می تواند اشکال یک ماشین را بگیرد .
    نوشته ات رو خوندم. دوسش داشتم و می تونست خیلی بهتر هم باشه . بحث برند،برند شخصی یا پرسونال برندینگ جدیدا تو ایران خیلی مد شده ! دقیقا مثل زمانی که MBA مد شد ! کلا مردم با موج خاصی پیش می رن ! موجی که به دنبال واژه های دهان پر کن و جدیده ،اما متاسفانه عمقی به اون مبحث نگاه نمی کنه.تجربه این موج ،به هیچ وجه تجربه شیرینی نبوده . تا به امروز هر گاه جامعه ما به این شکل پیش رفته نتیجه ای نگرفته ،امروزه شاهد تازه کارهایی هستیم که خود را متخصص برند می دانند ! در حالی که برند را با شومن بودن اشتباه گرفته اند !
    صادقانه بگویم ، فکر می کنم در ایران برند معنایی کاملا متفاوت پیدا کرده ! اگر بخواهم برند را برایت در یک جمله شرح بدم باید بگم این جمله ساده ترین جمله موجوده: ” یک ذهنیت مثبت درست و حقیقی ” .
    من به افراد مشهور و به اصطلاح برند زیادی نزدیک بوده ام . محرم خانه بسیاری از آنها بوده ام ،بسیاری از آنها را بدون نقاب دیده ام . می خواهم یک نتیجه گیری ساده را بگویم ،تنها تعداد محدودی از آنها به معنای واقعی برند بوده اند ، تنها تعداد محدودی از آنها آنچه که گفته اند ، بوده اند و به شعارهایی که داده اند عمل کرده اند . متاسفانه بازی نقاب ها ، یکی از عجیب ترین باری های ما انسانهاست . برایم جالب است که ما انسانها چقدر تلاش می کنیم تا خودمان نباشیم. شاید اگر این تلاش را برای ایجاد شخصیتی سالم استفاده می کردیم امروز خیلی جلوتر بودیم. دوستی دارم که یکی از مشهورترین و معتبرترین افراد در حوزه ارتباطات است ،اما به راحتی وقتی با هم هستیم از کوره در می رود و خودش را می بازد !
    محمدرضا ، بارها زیر نوشته های تو گفته ام و باز هم می گویم ،مشکل ما پرسنال برندینگ ، شهرت ،موفقیت ،پول و ثروت و مدرک و جایگاه نیست ! مشکل ما یک کلمه است :
    خودشناسی !
    چون خودم تجربه کرده ام برایتان می نویسم ،کلید بسیاری از مشکلات ما در زندگی همین یک کلمه است. اگر خودمان را بشناسیم بسیاری از مشکلاتی که گفته ای حل می شود ! دیگر برای ” دیده شدن ” هر که را که دیدیم کلیک نمی کنیم و تلاش می کنیم تا انسانی مفید باشیم. ” هر چند نیاز به دیده شدن ” یکی از نیاز های انسان است ،اما راه خودش را دارد . می دانم که شرایط ایران کمی متفاوت است و در این باره امیدوارم بتوانم روزی حسابی با تو حرف بزنم.
    با نهایت احترام و تواضع
    شاگرد کوچک تو
    محمد

    Thumb up 13

  • milad می‌گه:

    سلام به دوستان
    هیوا عزیز از اینکه این فیلم رو معرفی کردی بسیار ممنونم
    من همون روزی که این فیلم معرفی کردی دانلود کردم و الان موفق شدم کامل نگاش کنم و واقعا لذت بردم از دیدنش
    فقط میخواستم بدونم مقاله ها و تحلیل های مربوط به فیلم ها رو از چه سایتی میخونی؟ چون منم اگه تحلیل بخونم خیلی بهتر فیلم و صحنه ها و دیالوگ هاش برام جا میفته اما از اونجایی که خیلی کم فیلم می بینم به جایی که باید مفاله ها و تحلیل ها رو بخونم دسترسی ندارم

    یه خواهش دیگه هم ازت دارم و اونم اینه اگه فیلم خوب دیگه اس هست معرفی کنی.

    بازم متشکرم بابت این پیشنهاد فوق العاده.

    Thumb up 1

    • alireza nazeshti می‌گه:

      سلام .چون خوندن نقد فیلم بعد از دیدن فیلم از اعتیاد های مثبت منه!، خواستم چند مرجع رو به شما پیشنهاد بدم.
      سایت نقد فارسی (نقد فیلم ها رو به روز میذاره ولی تنها مشکل اش البته برای من اینه که ترجمه نقد های منتقدین معروف خارجی هست هرچند در صحت ترجمه تلاش زیادی می کنن ولی باز هم به نظرم سخت هست .برای مثال به چند نقد از فیلم بین ستاره ای نولان توجه کنید ، برای من ارتباط برقرار کردن با نقدها مشکل بود.)
      سایت کافه سینما (نقدهای این سایت توسط خود اعضای سایت که از نقد نویسان برجسته مطبوعاتی هستند نوشته میشه و بسیار شیرین ترو قابل فهم تر از ترجمه های خارجی_به خصوص نوشته های آقای امیر قادری- امیر پوریا و…)
      سایت پرده سینما(نقد های جالبی می نویسه توسط نویسنده های خود سایت)
      وب سایت سینما نگار(البته یه خورده یک طرفه می نویسند و کلا انتقاد زیاد می کنن،بعضی وقت ها احساس می کنی هیچ فیلمی خوب نیست با این سایت)
      وب سایت سینما سنتر هم نقد های مناسبی میذاره برای بررسی کردن خوبه.
      وب سایت moviemag.ir هم نقد های به روز و مرتبی درباره فیلم های روز می ذاره و البته نقد های تولید داخل هست . مفید و خواندنی.
      این سایت ها راحت پیدا میشن با جستجوی ساده . ترجیحا نقد های نویسنده های داخل و البته از هر فیلم دو یا سه نقد خونده بشه خیلی خوبه.

      Thumb up 2

    • هیوا می‌گه:

      خواهش میکنم امید عزیز،
      راستش من توی گوگل سرچ میکنم و معمولاً هم نقدهای ایرانی نمیخونم چون حس میکنم ضعیفن. اما در مورد این فیلمی که معرفی کردم بهترین نقدی که دیدم ایرانی بود!
      لینکی که سمانه معرفی کرد سایت خوبی بود:
      http://filmbazzan.com/Articles/2014/Whiplash

      فیلمی که علیرضا هم در جواب کامنتت بهش اشاره کرده، آخرین ساخته نولان، یه شاهکار هست. از نظر علمی هم علی رغم قدرتی که نولان در بیان ساده مفاهیم پیچیده داره، بازم سخته. چون ما از فیزیک کوانتوم چیزی نمیدونیم. با تردید خیلی کمی میشه گفت فیزیک کوانتوم سخت ترین و پبچیده ترین شاخه علمی هست و اصلا خیلی از مفاهیم آن برای ذهن انسان قابل درک نیست. و کسایی که مسیر اکادمیک رو طی نکردند و دانش ریاضی خیلی قوی ندارن، اگر وارد این حوزه بشن بیشتر گمراه میشن و چیزی ازش سر در نمیارن.
      اینو به این دلیل گفتم چون علیرضا گفته بود نقدها رو نفهمیده، گفتم شاید مشکل نقدها نبوده، مشکل سختی مفاهیم فیلم هست
      با این حال قسمتهایی از این فیلم رو که فهمیدم در کنار داستان این فیلم برای من خیلی جذاب بود.

      در کل فیلم فوق العاده زیاد سراغ دارم ولی معرفیشون در قالب کامنت کار مشکلیه. پیشنهاد میکنم فیلمهای TOP 250 از سایت imdb رو نگاه کنی(ask Google!). از داستان هرکدوم که خوشت اومد، اونو ببینی.
      این روش بدی نیست. اگر هم حوصله داشتی قبلش یه سرچ بکنی ببینی نظر بقیه چیه در مورد فیلم(البته ریسک این روش بالاست).
      دکتر شیری هم در سایتش فیلمهای خوبی معرفی میکنه. البته بیشتر در مورد انسان و موضوعات مرتبط.
      سایتهای نقد فیلم رو هم ببینی فیلمهای خوبی رو معرفی میکنن.
      میتونی از هرکارگردانی هم خوشت اومد بقیه فیلمهاشو ببینی. خودم گاهی اینکارو میکنم. مثلا یه پارسال در یکی دو ماه بیشتر فیلمهای کوروساوا رو دیدم، یا چند وقت پیش چندتا فیلم عالی از Aronofsky دیدم.
      اینطوری درکم از مدل ذهنی و افکار کارگردان عمیق تر میشه.

      Thumb up 3

  • محمد می‌گه:

    سلام محمد رضا
    چرا منو “آرشیو نوشته های قدیمی محمدرضا” از سایت حذف شده؟
    خواهش میکنم برگردونیدش
    خیلی خوب بود
    من هر روز اونا رو مطالعه می کردم
    سپاس

    Thumb up 0

  • هیوا می‌گه:

    “آقای مهندس شعبانعلی از یک نقطه‌ای شروع کردند، و بعد از سالیان سال زحمت و تدریس و نگارش و خیلی خیلی رهنمون‌هایی که به جامعه دادند و برنامه‌هایی که داشتند، امروز رسیدند به “آقای مهندس شعبانعلی”، این شده برند ”

    پروفسور علی اکبر فرهنگی، پدر علم ارتباطات ایران و چهره ماندگار ملی
    شبکه آموزش

    Thumb up 17

  • mb می‌گه:

    این جمله از jeff bezos به نظر من میتونه یکی از تعاریف خوب در مورد branding باشه.
    ” برند شما انچیزی است که مردم در مورد شما و در غیاب شما میگویند.”
    “Your brand is what people say about you when you’re not in the room” – Jeff Bezos, Founder of Amazon

    Thumb up 8

  • هومن کلبادی می‌گه:

    با سلام به دوستای عزیز
    من در متمم ، مشغولِ خوندنِ سریِ برند و برندسازی هستم و خیلی جالبه که الان این پست رو گذاشتید محمدرضا جان . یه جورایی به کریستالی شدنِ یادگیریِ مفهومِ برند و برندسازی در من کمکِ زیادی میکنه .
    این قسمت از گفته هاتون خیلی برام جالب بود “هیچ چیز برای مردم هیجان انگیزتر از این نیست که تعارضی بین برند شخصی ساخته شده و واقعیت زندگی ببینند. برندسازی شخصی، زمانی اثربخش است که خودم باشم و خودم را بپذیرم و آنطور که هستم،‌ با همه قوت‌ها و ضعف‌هایم، روبروی مخاطب بایستم.” فکر می کنم همینطور که گفتین ، بهتره که خودمون باشیم و تلاش نکنیم نمایش بدیم و تظاهر به چیزی کنیم که نیستیم .
    پی نوشت : هیوای عزیز ممنون که تجربیاتِ خوبت رو با ما به اشتراک میذاری ، هم در متمم و هم در روزنوشته ها . جاداره ازت تشکر کنم . در موردِ رویکردمون نسبت به فیلم و فیلم دیدن هم کاملاً باهات موافقم

    Thumb up 13

  • علیرضا داداشی می‌گه:

    سلام.
    آیا شما یک برند شخصی نیستید؟
    شاید شکسته نفسی می کنید و شاید هم دوست ندارید به عنوان یک برند شخصی شناخته شوید؛ ولی محمدرضا شعبانعلی یک برند شخصی قوی است.
    این فعلاً بماند، ولی سوالات من:
    ۱- این که برای برند شخصی ، مردم به سمت شخص می آیند، یک نکته دارد و آن اینکه بالاخره ابتدا شخص خودش را نشان می دهد، مردم می بینندش و بعد باید دید چقدر به سراغش می آیند. مثل همان کیارستمی و فرهادی و … شاید با کارهای کیفی ارائه شده شان ولی بازیگر و کارگردانی تازه کار شاید با حاشیه هایی که خودش یا اطرافیانش به آن دامن می زنند. به نظر من گلزار و بهداد و ….
    ۲- به نظرم وقتی شخصی، نام خودش ( یا نشانی از خودش) را بر روی محصول یا خدمت عرضه شده اش می گذارد، و بخصوص وقتی فضا رقابتی است، این که «مردم در مورد آنها چه فکر می‌کنند و یا حضور رسانه‌ای آنها چگونه است؟» اهمیت زیادی پیدا می کند.
    مثلا، فرش عظیم زاده برند شخصی احد عظیم زاده را ساخته یا احد عظیم زاده با برند شخصی اش برند فرش را شکل داده است؟ به نظرم واقعا این دو قابل تفکیک نیستند. به چشم خودم دیده ام که احد عظیم زاده ی عزیز ، اسپانسر برنامه ای خانوادگی شده و شخصاً به برنامه می آید و برند فرش خود را تبلیغ می کند.
    حتما برای ابهامات ذهن من، توضیحات خوبی دارید.
    منتظر می مانم.
    ممنون.

    Thumb up 3

  • mmajidi می‌گه:

    سلام
    خیلی ممنون از اینکه مثل همیشه مطلب ساده و درعین حال مفید بود
    از معرفی کتابها هم بسیار ممنونم
    با توجه به اینکه شما خودتون هم در زمینه مذاکره به یک برند تبدیل شده اید خیلی جالب خواهد بود که درباره برند شدن خودتون هم بنویسید
    موفق باشید.

    Thumb up 1

  • هیوا می‌گه:

    ۱- پس نتیجه ای که امثال من باید بگیرند اینه که برندشخصی در چندسال آینده ابداً نباید جز اولویتهای مون برای مطالعه و فعالیت و.. باشه.

    ۲- با اشاره به استعاره‌ای که در مورد بدن و لباس استفاده کردی؛ در مورد اینکه این بدن چطوری ساخته میشه حرفهای زیادی هم تو زدی هم دیگر بزرگانی که خود چنین بدنی رو ساختن. حرفهایی که با تصورات بقیه مردم به شدت متفاوته.
    چند روز پیش فیلم فوق العاده قوی در این مورد دیدم به نام Whiplash . در مورد مسیری که آدمهای بزرگ طی می‌کنند، مدل ذهنی و دنیایشان…، دیدنش رو به همه شدیداً توصیه میکنم. این فیمهای حرفهایی رو میزنه که معمولا در جاهای دیگه نمیشنویم یا حتی این روزها برعکسشو میشنویم.
    سه تا اسکار هم برد، نمره عالی ۸٫۶ رو هم در imdb گرفته با ۱۷۵۰۰۰ رای.
    http://www.imdb.com/title/tt2582802/

    کاش در اینجا یا متمم جدیتر به معرفی فیلم پرداخته میشد. کلاً ماها فیلم رو جدی نمیگیریم. حتی بعضی هامون واسه سرگرمی فیلم میبینیم. نقد فیلم هم که اصلاً نمیخونیم(من کمتر فیلمی رو بدون نقدش خوب میفهمم، فهم عمق موضوع فیلمهای خوب بعد از خوندن ۳-۴ نقد قوی اتفاق میفته).

    Thumb up 30

    • سمانه عبدلی می‌گه:

      «تمام انسانها رویاپردازی می‌کنند. اما نه به یک شکل. آنهایی که در شب و در کنج خاک گرفته‌ی ذهنشان رویاپردازی می‌کنند، در حالی صبحها برمی‌خیزند که می‌بینند آن رویای پوچ بیش نبوده. اما رویاپردازان روز افراد خطرناکی هستند چرا که ممکن است با چشمان باز به رویاهایشان عمل کنند تا آنها را ممکن کنند.»دی دبلیو لارنس .
      این سایت چند تا مقاله در مورد این فیلم داره که جالب بود .http://filmbazzan.com/Articles/2014/Whiplash
      هنوز فیلم رو ندیدم و از دیشب دارم نقد ها و بحث های مرتبط با فیلم رو میخونم .عالیه هیوا ، ممنون :)
      این قسمت از یکی از مقاله ها رو خیلی دوست داشتم

      فلچر، این مرد عجیب و غریب و لعنتی، سکوی پرتابی می شود برای اندرو. فلچری که مرز جنون و نبوغ، فرشته و شیطان را درنوردیده؛ لحظه ای گریه، لحظه ای خنده، لحظه ای آرامش و لحظه ای دیگر خشمی طوفانی؛ انسانی ضد و نقیض که با زجر دادن اندرو به اوج می رساندش. یک بار اندرو از فلچر سئوال می کند اگر آن هایی که او تحقیرشان می کند تا مثلاً آن ها را به بالاترین حدِ ظرفیت شان برساند، دچارسرخوردگی شوند چه؟ فلچر جواب می دهد اگر اینطور شود ( و آن ها دلسرد شوند ) پس پیداست که اینکاره نبوده اند از اول. مثل همان شاگرد قدیمی فلچر که از افسردگی ( ظاهراً به خاطر همین فشارهای عصبی ای که فلچر به او وارد کرده بود ) دست به خودکشی می زند.

      Thumb up 15

    • محسن رضایی می‌گه:

      هیوا جان سلام و تبریک سال نو.یه فکری کردم و واقعیتش بهش امیدوارم.نظرت برام مهمه چون از اشتراکات علاقه های

      هردومونه.

      tanhatarin14@yahoo.com ممنون میشم همکاری کنی.برات توضیح میدم اگه لطف کنی پیام بفرستی

      Thumb up 0

    • رها راد می‌گه:

      سلام
      ممنون هیوا جان از فیلمی که معرفی کردید
      من فیلم رو دانلود کردم و نگاهش کردم………
      و من رو یاد این پست انداخت:
      اعتبار و احترام، متعلق به کسانی است که در میدان عمل میکوشند. آنهایی که چهره شان با خیسی عرق، با آلودگی غبار و با خون زخم ها پوشیده میشود. آنها که با پشتکار، تلاش میکنند. آنها که بارها و بارها کم می آورند یا خطا میکنند چرا که هیچ کوششی بدون خطا نخواهد بود.

      موقعی که این پست رو خوندم ازش یادداشت برداشتم ،خون زخم ها را تا امروز به این واضحی درک نکرده بودم…(البته درک واقعی زمانی است که خودم تجربه اش کنم)
      واین دیالوگ اندرو که درباره چارلی پارکر بود واسم جالب بود:من ترجیح میدم ورشکسته در سن ۳۴ سالگی بمیرم و مردم راجع به من حرف بزنند تا اینکه تا ۹۰ سالگی پولدارباشم زندگی گنم و کسی منو یادش نمونه

      Thumb up 4

    • MReza می‌گه:

      بابت معرفی ویپلش، مرسی…

      Thumb up 1

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *