امنیت رمز عبور و بحث‌های نامربوط دیگر

پیش نوشت: وبلاگ گرائر، یکی از وبلاگهایی هست که همیشه می‌خونم. چون جدا از مطالب خوبش، ایده‌های خوب تکنیکال و خوش فکر بودنش، مهارتهای ارزشمندی در سبک نگارش داره که می‌تونه به بهبود نگارش فارسی من، تا حد زیادی کمک کنه.

اصل مطلب: گرائر مطلبی را در مورد امنیت رمز عبور منتشر کرد و در آن توضیح داد که کلماتی که ما به عنوان رمز عبور انتخاب می‌کنیم و سایت‌ها به ما می‌گویند که این رمز عبور،‌ بسیار قوی و مناسب است، الزاماً چنین نیستند.

شما هم دقت کرده باشید که اکثر سایت‌های ارائه دهنده‌ی خدمات آنلاین، وقتی شما رمز عبور خود را تعیین می‌کنید در کنار آن برایتان می‌نویسند که این رمز عبور از لحاظ امنیت، قوی، بسیار قوی، ضعیف یا بسیار ضعیف است.

تحقیقی که او به آن اشاره می‌کند سایت‌های Apple و Dropbox و PayPal و Google و Skype و سایت‌های متعدد دیگری را در این زمینه مورد بررسی قرار داده است.

گرائر توضیح داد که امنیت رمز عبور عموماً با معیارهای بسیار ساده‌ای مانند طول رمز، استفاده همزمان از کاراکترهای بزرگ و کوچک و اعداد و مواردی مشابه سنجیده می‌شود. بعضی از الگوریتم‌ها هم فهرستی از کلمات ضعیف دارند و اگر از آنها استفاده کنیم، به ما اخطار می‌دهند. تا اینجا ماجرا خیلی عجیب نیست. ما هم انتظار نداریم که این برنامه‌ها، با مرور تاریخچه‌ی هک در جهان و الگوریتم‌های بسیار پیچیده، امنیت رمز عبور ما را ارزیابی کنند.

اما یکی از کارهای زیبایی که در تحقیق مورد اشاره‌ی گرائر انجام شده، مقایسه ارزیابی سایتهای مختلف از استحکام یک رمز عبور واحد است. مثلاً اگر در Skype از رمز عبور Paypal01 استفاده کنید به شما گفته می‌شود که این رمز عبور ضعیف است. در حالی که Paypal این رمز عبور را قوی در نظر می‌گیرد. سایت Dropbox رمز عبور Password1 را بسیار ضعیف و سایت Yahoo این پسوورد را بسیار قوی در نظر می‌گیرد.

خلاصه‌ی ماجرا اینکه بر اساس گزارش ارائه شده، غیر از Dropbox که الگوریتم و نحوه‌ی ارزیابی آن تا حدی قابل درک و مشخص است در سایر سایت‌ها، به نظر می‌رسد که سیستم ارزیابی امنیت رمز عبور، خیلی ساده و سرسری طراحی شده و تناقض‌های زیادی در آنها وجود دارد.

این گزارش و این نوع گزارش‌ها، برای بسیاری از ما جالب هستند. بعد از انتشار این گزارش توسط ReadWrite، نشریات مختلف آن را نقل کرده‌اند و در شبکه‌های اجتماعی توسط افراد مرتبط با این حوزه، بارها نشر و بازنشر شده است و خلاصه دغدغه‌ی جدیدی به دغدغه‌ی کاربر آنلاین اضافه شده که رمز عبور او ممکن است آنقدر هم که فکر می‌کند قوی نباشد!  دیگر نباید به سیستم ارزیابی سایت‌ها اعتماد کند و خودش قوه‌ی تحلیل خود را به کار بگیرد و امن‌ترین و محکم‌ترین رمز عبور را انتخاب کند.

داشتم فکر می‌کردم که:

یک بررسی سریع و جستجوی کوتاه نشان می‌دهد که دلیل عمده‌ی دسترسی غیرمجاز به حساب کاربری ما، روش‌های پیچیده‌ی هک و حمله‌های سایبری و … نیست. آمارهای متعدد نشان می‌دهند که عمده‌ی دلایل از بین رفتن امنیت ما در فضای دیجیتال بسیار ساده است:

* وقتی سایتی از ما می‌خواهد که ایمیل خود را به عنوان نام کاربری تعریف کنیم و رمز عبور هم برای اکانت خود تعریف کنیم، عمدتاً فکر می‌کنیم باید همان رمز عبور ایمیل را بدهیم!

* رمز عبور خود را روی کاغذ می‌نویسیم و ثبت می‌کنیم.

* برای همه حسابهای خود رمز عبور یکسان انتخاب می‌کنیم.

* رمز عبور خود را به دوستان نزدیک خود می‌گوییم.

* بعد از تمام شدن کارمان با ایمیل یا فیس بوک یا …، Signout نمی‌کنیم و …

از میان انسانهای معمولی (که هدف سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی جهان نیستند و حساب بانکی‌شان هم ارزش دزدی ندارد!) کمتر کسی است که به خاطر ملاحظه نکردن نکات امنیتی در انتخاب رمز عبور، دچار مشکل شده باشد. ما با اشتباهات بسیار ساده‌تر، خودمان را گرفتار می‌کنیم.

من خیلی به اصل این گزارش یا حاشیه‌های آن یا حتی میزان امنیت رمز عبور کاری ندارم. این گزارش و انتشار گسترده‌ی آن و موارد مشابهی که همیشه از این نوع می‌بینیم، نکته‌ای را در ذهن من تداعی کرد که اگر چه هیچ مطالعه و تحقیقی روی آن انجام نداده‌ام، اما شواهد تجربی متعددی برای آن در ذهن دارم و نمی‌دانم شما هم مثالهایی از آن را دارید یا نه:

در مواجهه با تحلیل‌ها و راهکارها و تهدیدها و گزارش‌ها، میزان تاثیرگذاری یک عامل در سایه‌ی میزان جذابیت و پیچیدگی و حاشیه‌های آن گم می‌شود. اینکه سایت‌های مختلف یک رمز عبور را کاملاً متفاوت یا حتی متضاد ارزیابی می‌کنند جذاب است. اما اینکه چنین واقعیتی، تا چه حد بر امنیت حضور من در فضای مجازی تاثیر دارد چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد. از سوی دیگر، مطلب مهمی مانند استفاده از رمزعبور متفاوت در طول زمان و در نرم افزارهای مختلف، تاثیرگذار است اما چون جذاب نیست، نه سهم زیادی از ذهن ما را به خود اختصاص می‌دهد و نه در عمل به اندازه‌ی سایر موارد مورد توجه قرار می‌گیرد.

بعید نمی‌دانم همین الان، اگر دوست شما بخواهد رمز عبور خود را در یک سیستم تعریف کند و نرم افزار به او بگوید که رمز عبورش ضعیف است، احتمالاً شما بگویید: «جدی نگیر! اینها الگوریتم درست و حسابی ندارند. شاید برایت جالب باشد حتی همین رمز را شاید اگر به جای یاهو به جیمیل یا دراپ باکس می‌دادی، نظر متفاوتی می‌داد!» اما احتمالاً به او یادآوری نخواهید کرد که در برنامه های مختلف، از رمز عبور متفاوتی استفاده کند.

ترجیح جالب بودن بر اثربخش بودن میتواند نتایج نامطلوب متعددی داشته باشد که بعضی از ساده‌ترین آنها در نگاه من چنین است:

* ویروسی بودن حرف‌های جالب و گم شدن حرف‌های اثربخش در گفتگوهای روزمره ما و شبکه‌های اجتماعی.

*‌ اختصاص یافتن سهم بیشتری از وقت روزانه‌ی ما به یادگیری مطالب جالب به جای مطالب اثربخش (الان همه در ایران می‌توانند راجع به اینکه چرا یک لباس سورمه‌ای مشکی ممکن است سفید طلایی دیده شود حرف بزنند، اما در مورد کوررنگی و تشخیص آن در خود و دیگران که می‌تواند روی کیفیت زندگی تاثیر محسوس‌تری داشته باشد اطلاعاتی ندارند. این بی اطلاعی در حدی است که بعضی مردم آن داستان را حتی به کوررنگی نسبت می‌دهند).

* گم شدن راهکارهای مفید برای زندگی در میان راهکارهای جالب برای زندگی. دوستی دارم که هر وقت می‌خواهد یک رابطه‌ی عاطفی جدید آغاز کند یا یک جلسه‌ی مذاکره‌ی جدی برود، سراغ نرم افزارهای بیوریتم می‌رود و هزار معادله حل می‌کند و می‌بیند که الان سهم انرژی فیزیکی و خلق احساسی و … در طرف مقابل چقدر است و بعد به جلسه می‌رود (الان کاری به این ماجرا ندارم که بیوریتم در عموم مراجع علمی، شبه علم در نظر گرفته می‌شود. امیدوارم اینجا به حاشیه‌های نامربوط کشیده نشوید). اما اگر یک دهم وقتی را که برای محاسبه‌ی انواع ریتم‌ها و ترکیب آنها و مشتق و انتگرال گرفتن می‌کرد، به این فکر می‌کرد که چهار کلمه حرف درست بزند و دو تا اس ام اس اوریجینال عاشقانه بنویسد و مسیجی را که برای دوست قبلی خود فرستاده – با اسم همان دوست! – برای دوست جدید فوروارد نکند تا حالا زندگیش به سر و سامان رسیده بود!

یادم هست یک بار کسی از من پرسید که به نظرت در زندگیت کدام عادت، مثبت بوده و در دستاوردهای مثبت تو نقش داشته؟ (او قبل از این بحث، راجع به دستاوردهای منفی و شکست‌هایم به اندازه‌ کافی برایم نظریه پردازی کرده بود!). به او گفتم صبح زود از خواب بیدار شدن. چون بقیه خوابند و نمی‌توانند با مسیج و زنگ و … اغتشاش فکری ایجاد کنند. وقتی مردم بیدار شدند، دیگر فرصت زندگی و پیشرفت را از ما می‌گیرند و ما را گرفتار روزمرگی می‌کنند. ماجرای همان کامروایی سحرخیزان و …

نشست. کمی در چشمانم نگاه کرد. گفت: یک نکته‌ی کلیدی بگو که یادگاری داشته باشم! فهمیدم که نکته‌ی قبلی غیر کلیدی بوده و او دنبال راهکار جالب است و نه تاثیرگذار. برایش توضیح دادم که: من سالهاست هر روز صبح چهار یا پنج سایت خبری و اکانت توییتر ده تا پانزده نفر شخصیت بزرگ را می‌خوانم و سه کتاب هم دارم که هرگز از کنار تختم دور نمی‌کنم و قبل از شروع کار روزانه، در حد چند دقیقه آنها را به صورت تصادفی ورق می‌زنم و می‌خوانم.

حالا دیدم که چشمانش برق زد. گفت: «میتونم اسم سایت‌ها و اون کتابها و اون اکانتهای توییتر رو بپرسم؟». گفتم: آره. کتابها کنار تخت هست. برو ببین. آدرس سایت‌ها و اکانت‌ها رو هم خودت از روی مرورگر بخون و بردار. خوشحال شد و گفت: بگذار من هم تحلیل خودم رو از موفقیت‌های تو بگم. تو در به اشتراک گذاشتن تکنیک‌ها و ترفندهای خودت خسیس نیستی! در دلم به سادگی‌اش خندیدم. شاید درست می‌گفت. اما تکنیک و ترفند، همان صبح زود بیدار شدن بود. قبل از اینکه او و امثال او بیدار شوند! اگر بیدار باشد، خودش کتابهای خوب را پیدا خواهد کرد. نرمش‌های خوب را تشخیص خواهد داد. سایت‌های خوب مناسب خودش را خواهد دید. مسیر زیبای پیاده‌روی‌اش را جستجو خواهد کرد و تلخی ارتباط بی اثر روزمره با مردم را هم بهتر خواهد چشید. حیف که او، راهکار اثربخش اول را در میان راهکارهای جذاب بعدی به فراموشی سپرد و جدی نگرفت.

می‌دانید که من را از هر ارتفاعی رها کنید، در آخر مانند گربه روی پای خودم زمین می‌آیم! دوباره می‌توان به وایبر و OTT ها و همه‌ی امکاناتی که با ارزان کردن هزینه‌ی ارتباط، ارزش استراتژیک ارتباط را در ذهن ما کمرنگ کرده‌اند فکر کرد.

رسانه‌های جدید به تعبیر نیل پستمن، به دلایل متعددی که او می‌گوید و جای بحثش اینجا نیست، به شکل‌های مختلف «جالب» بودن را به «اثربخش بودن» ترجیح می‌دهند. ایرادی هم ندارد. زندگی سرگرمی می‌خواهد. Entertainment بخش مهمی از زندگی است. ما قدیم، در مقابل تلویزیون می‌نشستیم و برنامه‌های تکراری را می‌دیدیم و سرگرم می‌شدیم و بعد هم به سراغ زندگی و فعالیت‌های اثربخش می‌رفتیم. شاید حتی بتوان گفت کسی که در زندگی خود برای سرگرمی هیچ سهمی در نظر نگیرد، به نوعی بیمار باشد.

اما امروز، رسانه در جیب ماست. در تخت ما. در کیف ما و از ما هرگز جدا نمی‌شود. نتیجه اینکه سرگرمی هم لحظه‌ای از ما جدا نمی‌شود. پس جالب بودن هم بر اثربخشی پیروز می‌شود، نه تنها در لحظات خاصی از روز و هفته. تقریباً در تمام مدت زندگی.

Infotainment (ترکیب اطلاعات و سرگرمی) اگر چه به عنوان یکی از راهکارهای آموزش می‌تواند مفید باشد، اما فکر می‌کنم تمام آنچه ما برای زندگی شاد و موفق لازم داریم الزاماً با این شیوه در روح و جان ما نفوذ نمی‌کند.



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+174
  


21 نظر بر روی پست “امنیت رمز عبور و بحث‌های نامربوط دیگر

  • آتنا می‌گه:

    سلام
    من یه عادت بد دارم با یه دلیل خوب. اونم اینه که به جای این که صبح زود از خواب بیدار شم تا کارهام رو بدون مزاحمت افراد پیش ببرم، شب ها دیر می خوابم و کارهام رو پیش می برم. البته مسلما عملکرد مغز در صبح زود از آخر شب خیلی بیشتره، و هزاران دلیل وجود خواهد داشت که انسان اگه به جای صبح ها، شب ها بخوابه خیلی بهتره، ولی یه جورایی برام عادت شده و حتی روزهایی که صبح زود از خواب بیدار میشم، اگر مدت زیادی پشت لپ تاپ باشم سرم درد می گیره!

    Thumb up 0

  • آرامه آذر می‌گه:

    سلام محمدرضا
    باید بهت بکم از وقتی این مطلبو خوندم ناخوداکاه رو کلمه جالب حساس شدم و هر زمانی یه جیزی میشنوم و یا میخونم با حساسیت زیادی کلمه جالب رو استفاده میکنم جون بلافاصله ذهنم میره به این سمت که اثربخشیه قضیه کدوم قسمت ماجراست و تازه این حساسیت بعد از خوندن مطلب مربوط به جمله های بزرکان هم بیشتر هم شده. این حساسیت.و دوس دارم انکار که یه دالان مخفی تو ذهنم باز شده که بعد از خوندن و یا تماشای جیزی سریع میرم به دالان اثربخشی که از نوشته تو احساس کردم بخش مخفی و کم شده ماجراس.
    ممنون

    Thumb up 1

  • جواد می‌گه:

    مدتهاست آرزوم سحرخیزی بوده والان چند ماهیه که به آرزوم رسیدم و ازش لذت میبرم و حالا کم کم دارم از این زمان ناب استفاده میکنم.

    Thumb up 1

  • محمد اعتماددار می‌گه:

    واقعا راست می گید.
    در حقیقت ما دنباله رو کسانی هستیم که خودشون دارن از راهکارهای ساده ای استفاده می کنن.
    یا شاید بهتره بگم, پیشروهای ذهن ما, افرادی هستند که راهکارهای ساده ای به کار می گیرن. مانند قاعده KISS در لینوکس :)
    keep it simple stupid
    لینوکس به همین دلیل برای کاربران احساس آرامش و راحتی میاره. چون چندتا موضوع رو که حل کردیم, راه حل ساده رو میتونیم پیدا کنیم.

    Thumb up 0

    • محمد اعتماددار می‌گه:

      یک بار دیگه از خودم به خاطر فکر کردن به مطلب شما تشکر و قدردانی می کنم. در ابتدا متوجه نشدم. و الان هرچند هنوز در زندگی چیزهایی رو که نمی دونم چی هستند رو به دست نیاوردم. اما خوشحالم که دوباره این نکته زیبایی که گفتی رو متوجه شدم.

      Thumb up 0

  • رضا می‌گه:

    این نوع دیدگاه خیلی خوب است من فکر میکنم ما انسانها خیلی خودمون را و راه مون را و ویژگیهای خودمون را پیچیده میکنیم بنظر ما زندگی انقدرها هم پیچیده نیست من اطلاعات زیادی در مورد چطور میتوان تاثیر گذار بود ندارم و حتی جالب بودن را مرز مشخصی برای ان ندارم هر چه که هست انسان دنبال تنوع است یکی جذاب بودن براش مهم است یکی متفاوت بودن ما اطراف خودمون را خیلی پیچیده کرده ایم در این عصر از زمان که هم صلح در جهان حاکم است و هم جنگ و هم داعش و هم بیماری و هم سلامتی وجود دارد و همه جا میگیم no war ولی همه دولت مردان و حتی خودما اعتقادی به این نداریم همه دعای سلامتی می کنند ولی در درون خیلی از ادما میگن فلانی مریض شده و مسخره می کنند
    همه میگن ثبات خوبه ولی خیلی ها اعنقادی ندارند
    انرژی هسته ای کشف شد ولی برای نابودی استفاده شد بعد از نزدیک به دویست سال فهمیدیم میتوان استفاده درستی کرد ولی باز دیگران از ان منع میکنیم یکی میگه نباید به نا اهلش بیوفته من میگم خیلی از ما انسان ها درست اندیشیدن را فراموش کردیم.
    ممنون از شما محمد رضای عزیز و گل

    Thumb up 0

  • محمد معارفی می‌گه:

    سلام
    خیلی دوست داشتم.چیزیه که منم به توع دیگه ای بهش فکر کرده ام.نوشته ی تو به ذهنم نظم داد و درکم رو عمیق تر کرد.مثل همیشه سپاس.
    امیدوارم چیزی که من میخوام در موردش بنویسم مثال درستی از یک مصداق برای این موضوع باشه.
    گاهی برای خرید کالای دیجیتالی مثل تبلت، گوشی موبایل یا لپتاپ با دوستانی که اطلاعات فنی دارند مشورت می کنم.اما با کمال تعجب می بینم که این دوستان بدون اینکه به حرفهای من در مورد نیازم توجه کنند آنچنان با هیجان اطلاعات گسترده و به ظاهر جالبشون رو برای من بازگو می کنند که از مشورت خودم پشیمون میشم.من احساسم اینه که در فضای امروز این هیجان انگیز و جالب بودن در مورد اطلاعات خیلی نمود داره.یعنی ما انواع اطلاعات ( مخصوصا درحوزه ی تکنولوژی ) رو جذب میکنیم که گستردگی زیاد اما عمق کم داره.دوستی با هیجان کامل از تفاوت صفحه نمایش گوشی ها از نظر تکنولوژِی صحبت میکنه بدون اینکه کوچکترین درکی از تفاوت اثر بخشی و کاربرد این تفاوت برای مخاطب داشته باشه…ناخودآگاه یاد FَAB از درس بازاریابی متمم میفتم…خلاصه اینکه من موضوع این نوشته رو در مورد جذب اطلاعات گسترده در حوزه ی تکلولوژی بیشتر میفهمم… البته میشه به حوزه ی مشاوره هم تعمیمش داد اینکه مشاورها هم بیشتر حرفهای هیجان انگیز می زنند تا مفید و شاید علتش این باشه که اونا دنبال پولن و مخاطبشون هم دنبال حرفهای هیجان انگیز و جالب.
    فکر کنم تو از دید شنونده و مخاطب نوشتی و من از زاویه ی ارائه دهنده اطلاعات…
    مثل همیشه مرسی که برامون می نویسی…فکر کنم سال پرباری باشه امسال.

    Thumb up 5

  • رامین می‌گه:

    دقیقاً همینطوره! هم برای من و هم برای خیلی از آدمایی که میشناسم! همش دنبال یه چیز جالب هستیم! یه چیز که میانبر باشه؛ یه چیز که با اون بشه یه شبه ره صد ساله رو رفت؛ و در یک کلمه به جای “اثربخش بودن” به دنبال “جالب” بودنیم!
    این درد دقیقا همونیه که توی متن های مینیمال (به قول خود محمدرضا: نه به معنای فلسفیش!) باهاش مواجهیم. هزاران هزار جملات ناب و زیبا رو دریافت میکینم و برای بقیه فوروارد، اما دریغ از اثر بخشی! فقط و فقط درگیر جالب بودن این جملاتیم!

    Thumb up 3

  • بهرام می‌گه:

    پیشنهادی در رابطه با کریستالیزه کردن موضوع:
    جالب بودن بر فیل تاثیر می گذارد.
    اثربخش بودن بر فیل سوار.

    Thumb up 5

  • سمانه عبدلی می‌گه:

    سلام
    من از ظهر چند بار زیر این پست کامنت گذاشتم اما هر بار میگه نوشته ی شما تکراری است !!!
    هر بار هم حرفامو عوض کردم ، به اندازه ای که دیگه اصلا یادم نمیاد چی میخواستم بگم که جذاب یا اثربخش باشه!
    فقط این قسمت از حرفام یادمه که یه برنامه ای رو میخواستم معرفی کنم به اسم روبوفرم ، که به کمک اون میتونین به جای رمز عبورهای مشابه ، رمز عبورهای مختلفی داشته باشین .بدون اینکه نیاز باشه رمزها رو روی کاغذبنویسید! تا در یادتون بمونن.و اصلا هم نگران از یاد بردن اون رمز ها نباشین ،چون تمام اکانت هایی که دارین رو برای شما ذخیره میکنه و به راحتی میتونین وارد سایت هایی بشین که عضوشون هستین
    این برنامه قابلیت های دیگه ای هم داره که میتونین از این سایت دانلود و نصب کنید http://www.roboform.com/
    حداقل چیزی که سعی کردم حفظ بشه ، این بود که کامنت جالبی بذارم که کمی هم اثربخش باشه.
    امیدوارم این دفعه وردپرس عزیز کامنتم رو بپذیره :)

    Thumb up 7

  • هومن کلبادی می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    می خواستم یک سوال بپرسم :
    در مطلعِ این پُست ، نوشتید که ” وبلاگِ گرائر، یکی از وبلاگهایی هست که همیشه می‌خونم. چون جدا از مطالب خوبش، ایده‌های خوب تکنیکال و خوش فکر بودنش، مهارتهای ارزشمندی در سبک نگارش داره که می‌تونه به بهبود نگارش فارسی من، تا حد زیادی کمک کنه.” . این مطلب باعث شد که کنجکاو بشم که این چه وبلاگی هست که انقدر براتون مفید بوده و تونسته در بهبودِ نگارشِ فارسی بهتون کمک کنه ؟
    وقتی به اون وبلاگ مراجعه کردم و یه چرخی توی اون فضا زدم ، دیدم که یه جورایی متفاوته و برام جالب بود . بعدش که subscribe کردم که مطالبش برام ارسال بشه ، دیدم که ایمیلِ confirmation ، توسطِ MailChimp برام ارسال شد .
    توضیح :
    شرکت MailChimp (شامپانزۀ پُست چی) ، شرکتی است که در حوزۀ ایمیل مارکتینگ ارائۀ خدمات می کنه و در سال ۲۰۰۱ تاسیس شده . در حالِ حاضر بیش از ۷ میلیون نفر از مشتریانِ این شرکت هستند و ماهانه ، جمعاً در حدود ۱۰ میلیارد ایمیل از طریقِ این سرویس ارسال میشه ! (منبع : http://en.wikipedia.org/wiki/MailChimp)
    اما سوالِ من :
    زمانی که با شرکت هایی مثلِ MailChimp مواجه میشیم که خدماتی ارائه میدن و افراد و شرکتهایی معتبر و موثق و موردِ اعتماد هم از این خدمات استفاده می کنن و سایت هایی مثلِ ویکی پدیا از این حکایت می کنند که بیش از ۷ میلیون نفر در سراسر جهان از خدماتِ این شرکت استفاده می کنن ، آیا می تونیم بهش اعتماد کنیم ؟ اساساً معیارِ اعتماد در فضایِ مجازی چیه ؟ آیا سعی و خطا باید ملاکِ تصمیم گیریِ ما باشه یا باید محتاط باشیم و حتی المقدور از ورود به این فضاها ، اجتناب کنیم ؟
    پی نوشت :
    یه چیزی هم میخواستم به کامنتِ قبلیم اضافه کنم و اونم این هست که فکر می کنم به راحتی نمیشه بینِ اثربخشی و جالب بودنِ یک مطلب ، مرزِ قطعی و مشخصی ایجاد کرد . ممکنه یه مطلب که از نظرِ من جالب هست ، بتونه برایِ فردِ دیگه ای ، کاملاً اثربخش باشه و انگیزاننده ؛ فکر می کنم این مطلب ، تا حدِ زیادی ، نسبی هست و تابعِ شرایط و عواملِ متعدد و متفاوت . . .

    Thumb up 3

  • هومن کلبادی می‌گه:

    با سلام به دوستانم
    فکر می کنم یه جورایی ، عادت شده ، برای اینکه مطالب و مفاهیمی که اثربخش هستن رو به خوبی بتونیم القا کنیم ، ناچاریم از مثالها یا مصادیقی که جالب هستند استفاده کنیم تا بتونیم با ایجادِ جذابیت از طریقِ جالب بودن ، نظرِ مخاطب رو به سمتِ نکته و مطلبِ اثربخش و اصلی جلب کنیم . فکر می کنم تا حد زیادی ، این امر ، نسبی باشه و قطعاً در افرادِ مختلف ، متفاوت هست و همین تفاوت ها هست که بینِ افراد ، تمایز ایجاد می کنه . افرادی که میتونن جذب و اسیرِ entertainment و infotainment نشن ، ذهنِ خودشون رو برای جذبِ نکاتِ اثربخش ، آماده می کنن
    نمیدونم چقدر بی ربط هست ولی یه دفعه یادِ سقوطِ سیب بر سرِ نیوتن افتادم و اینکه اون زمان ، افتادنِ سیب ، اون رو به فکرِ رازی که در دلِ اون افتادن بود انداخت و به خودِ سیب توجهی نکرد ؛ خیلی از ما ، برای ذهنِ خودمون ، فیلترهایی رو طراحی کردیم و در ابتدا ، آگاهانه این کار رو کردیم ولی در ادامه ، این امر تبدیل به یک فعالیتِ ناخوداگاه شده که زمانی که با مطلبی جدید مواجه میشیم ، اگر حساسیتِ ذهنمون رو بر رویِ میزانِ جالب بودنِ اون داده ها تنظیم کرده باشیم ، ناخودآگاه ، داده هایِ جالب رو جذب می کنیم و اگر با آگاهیِ بیشتر ، به دنبالِ جذبِ داده هایِ اثربخش تر بوده باشیم ، این روند در ما نهادینه میشه و فکر می کنم به نوعی بتونیم این مهارت رو با تمرین و ممارست ، در خودمون به وجود بیاریم که به دنبالِ مطالبِ اثربخش باشیم و صرفاً از مثالها و مصادیقِ جالب ، برایِ هموار کردنِ مسیرِ یادگیریِ خودمون و دیگران استفاده کنیم ؛ مثلِ همین مثالِ امنیتِ رمزِ عبور و . . .

    Thumb up 7

  • مرتضی می‌گه:

    تو یک شرکت عمرانی کار میکنم و برای ۱۰ همکار دیگم که همه یک سمت داریم یک سری مسائل و مباحث بسیار کلیدی حقوقی رو در قراردادهای عمرانی تدریس میکنم که ضعیف بودن تو اونا باعث تعدیل شدن در مواقغی خواهد بود که کارای شرکت کمتر باشه. و به تجربه برام ثابت شده که هر وقت یک قرارداد عمرانی رو مثلا با یک قرارداد خرید ماشین قیاس کردم تونستم مطلبی که میخواستم منتقل کنم ینی همون سسی که شما میگین….

    Thumb up 0

  • فواد می‌گه:

    به نظرم که جالب بودن بر اثر بخش بودن خیلی خیلی برتری داره فعلا – مردم دنبال یک جور قلق جالب هستند برای پیشرفت کردن یه جور فرمول راحت که بتونن خواسته هاشون رو تو فرمول چاگذاری کنند و به راحتی قضیه را حل کنند ولی نمیشه برای همه یک نسخه پیچید احتمالا کسی که پیش شما آمده دنبال همون قلق بوده که خوشبختانه پیدا کرده !
    یه استادی داشتیم تو دانشگاه درس مهندسی نرم افزار رو تدریس میکرد و همیشه میگفت هر چیزی که قلق داشته باشه ایراد داره البته منظورش نرم افزارهای مشکل داری بود که بچه ها مینوشتند ولی جمله ای که گفت همیشه یادم هست .
    ++++++++++++
    هیچوقت از داستانهای شرقی و افسانه های کلاسیک و جالب خوشم نیومده و نخوندم ترجیح میدم داستانی که میخونم یا فیلمی که نگاه میکنم قهرمانش یک آدم معمولی واقعی باشه مثل داستانهای کامو ولی اثر بخش .

    Thumb up 3

  • کمال می‌گه:

    ـ جالب بود! نه؟
    شوخی کردم ؛تاثیرگذاری‌اش می‌چربید!
    حالا که امروز ترافیک خلوت است فکر کنم بتوانم حرفم را بزنم و جواب را هم بگیرم. (مثل این است زود از خواب بیدار شده باشم!)
    راستش محمدرضا، احساس می‌کنم در حوزه‌ی آموزش و یادگیری (بخصوص یادگیری کودکان) ما این اثر بخشی را خیلی خوب فدای جالب بودن کرده‌ایم و به نوعی همیشه‌ی کفه‌ی سنگیت ترازو که تق می زند متنوع و جال بودن است و چیزی که به هوا می‌رود و گه گاهی هم دود می‌شود؛ اثر بخشی است!
    ـ به عنوان مثال همواره از اثر بخشی کاربرد تصاویر شخصیت های کارتونی و انیمیشن‌ها در اثرگذاری آن بر یادگیری مشکوک بوده‌ و هستم. احساس می‌کنم لب کلام و شیره و معجون ناب یادگیری زیر دست و پای کاراکترهای شناخته شده هدر می‌رود. برای این که یک حرف را به کودک آموزش دهیم همواره تصاویریاز: مرد عنکبوتی و پاندای کنگ فو کار و بتمن و باربی و مندی و… روی در و دیوار کتاب و دفتر و حتی کلاس و خانه و کوبیده‌ایم!
    حال با توجّه به این که دانش‌آموزان ابتدایی در مرحله‌ی سطحی پردازش قرار دارند و به ویژگی‌های حسی یا عینی محرک ( طرح شکل رنگ و.. ) توجّه می‌کنند و بعدها در سطوح بالاتر به سایر ویژگی‌ها می‌پردازند.( معانی، کاربردها و …)
    چیزی حالا برایم سؤال است آیا لازم است ما برای جالب بودن از اثر بخش هزینه کنیم و تا چه حد؟ (در حوزه‌ آوزش و یادگیری کودکان)

    البته فعلاً این استناد را هم دارم:
    “هم‌چنین است که کودکان خردسال هنگام تماشای فیلمی که در آن یک دلقک برای حل یک مشکل راهنمایی‌هایی ارائه می‌دهد؛ اغلب به ظاهر قابل توجّه دلقک، بیش از توصیه‌های ارائه شده‌ی او توجّه می‌کنند! “(جان دبلیو سانتراک- روانشناسی تربیتی – رسا- چاپ اول ۱۳۸۷)

    متشکرم آقای شعبانعلی عزیز! ممنون خواهم شد توضیحی داشته باشید.

    Thumb up 8

    • کمال عزیز.
      حرف تو رو کامل می‌فهمم. اما راستش هیچ نوع تجربه‌ی عملی یا مطالعه علمی نداشتم که بتونم راجع بهش نظر بدم. تنها چیزی که تقریبا بهش ایمان دارم اینه که آموزش دادن به کودکان و سرگرم کردن اونها و شکل دادن فرایند یادگیری در اونها به نظر میاد از هر آموزشی برای هر گروه سنی دیگری تخصصی تر باشه.

      اگر چه معمولاً خیلی اینطوری فرض نمی‌کنیم.
      باید مطالعه کنم. اما چیزی که الان میدونم اینه که در دنیای توسعه یافته هم که در مورد هر چیزی مطالعه میشه، مقالات و تحقیقاتی که در این زمینه هست، خیلی از ادبیات تردید استفاده می‌کنند و کمتر جرات می‌کنند حکم‌های سریع و صریح بدن.

      کاش اگر بقیه‌ی دوستان در این زمینه مطالعه یا تجربه ای دارند به ما هم بگن.

      Thumb up 19

  • مجتبی می‌گه:

    “امنیت رمز عبور”جالب بود اما “بحث های دیگر”اثربخش!

    Thumb up 28

    • مجتبی جان.
      هیچ چیز به اندازه‌ی یک جمله‌ی کوتاهی که تو نوشتی، نمی‌تونست نشون بده که پیام متن کامل منتقل شده.
      و البته در کنار اون، میشه فهمید که حتی من هم که دارم به اصل این ماجرا اعتراض می‌کنم، از پذیرش روند حاکم ناگزیر هستم و برای اینکه مطلبی رو – که لااقل در نگاه خودم اثربخش می‌دونم – منتقل کنم، باید سس و ادویه‌ی «جالب» بهش بزنم.
      البته سالهاست که باور من بر اینکه که برای تغییر دادن هیچ چیزی، نمیشه ازش فاصله گرفت. بلکه باید کنارش بود و با او بود و هم جریان با او حرکت کرد و به آرامی تغییرش داد.
      اگر چه بازی ساده‌ای نیست. اون جمله‌ی حکمت آمیز نیچه رو اینجا باید واقعاً با خون یا با طلا نوشت و خواند که می‌گفت:
      آن کس که به جنگ غولها می‌رود باید مراقب باشد که خود به یک غول تبدیل نشود.

      Thumb up 55

      • سمانه هرسبان می‌گه:

        چقدر این جمله نیچه خوب بود. من یه بار تو جنگ با یه غول، به غول تبدیل شدم. چیزی که همیشه آزارم میده… البته فکر کنم اگه این جمله رو زودتر خونده بودم درکش نمیکردم…ولی حالا خوب در کش میکنم….

        Thumb up 3

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *