کتاب پیچیدگی (نسخه ۴۵۰۰۰ کلمه‌ای)

آپدیت:

همان پست قبلی را آپدیت کردم که پیگیری راحت‌تر باشد.

نسخه‌ی ۴۵۰۰۰ کلمه‌ای را می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید:

دانلود آخرین ویرایش کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده

صفحه‌ی ۹۸ تا ۱۰۳ جدید است. جایی که در مورد تصادفی بودن صحبت کرده‌ام. البته باید بسیار بسط داده بشه. اما فعلاً تا همین‌جا آپلود کردم.

————————————-

نسخه‌ی ۴۱۰۰۰ کلمه‌ای را می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید:

دانلود نسخه ۴۱ هزار کلمه‌ای کتاب پیچیدگی

————————————-

آخرین نسخه از کتاب پیچیدگی را – که در اینجا برای دانلود می‌گذارم – چندان دوست ندارم.

نسبت به نسخه‌ی قبلی حدود ۱۰ صفحه به آن اضافه شده و البته برخی مطالب در قسمت پایانی کتاب جابجا شده است.

توضیحاتی که به نظم و بی‌نظمی مربوط است و هم‌چنین بخشی که با عنوان ماشین بخار مطرح شده، مربوط به ویرایش آخر هستند.

مطالب بخش آخر هنوز پیوستگی کامل ندارند و برخی مثال‌ها و توضیحات باید به آنها اضافه شوند. بنابراین، این نسخه را صرفاً می‌توان یک چرکنویس در نظر گرفت.

اما ترجیح می‌دهم حتی چرکنویس‌ها هم به جای کامپیوتر شخصی من، روی وبلاگم ذخیره شوند.

دانلود نسخه ۳۶ هزار کلمه‌ای کتاب پیچیدگی

+213
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


10 نظر بر روی پست “کتاب پیچیدگی (نسخه ۴۵۰۰۰ کلمه‌ای)

  • بهروز مطیع می‌گه:

    در صفحه ۱۱۰ کتاب ، این نکته به نظرم رسید که شاید اگر سیاره‌ها و ستاره‌ها را موجودات زنده فرض کنیم ، آنوقت این جمله از نگاه آنها درست باشد :
    انسانها یک بیماری‌اند که کره زمین را دچار کرده‌اند ، خوشبختانه هیچ کدام از سیاره‌های دور و بر زمین فعلا به این بیماری واگیردار دچار نشده‌اند :)

  • فرید آقاجانی می‌گه:

    فقط یک نکته ای برای من سواله
    چرا ویل دورانت رو کلا همه خیلی معتبر و قابل استناد می دونن؟(آیا امکان نداره که داروین هم در مطالعاتش و کتاب هاش بزرگ نمایی و خالی بندی وجود داشته باشه؟ شاید اونم از این مدل کسایی باشه که اینقدر ازش صحبت شده که ما فکر می کنیم واقعا درسته دیگه! در پی صحبت های شما در جلسه هفتم کلاس مذاکره این ترم در مورد دروغ های بزرگ تاریخ و افرادی که مثال زدین از این طرق کسب اعتبار می کردن)
    و آیا داروین رو هم میشه آکادمیک و جدی گرفت؟
    ممنون متشکرم

    • فرید جان.
      نمی‌دونم چطور به نتیجه رسیدی که همه ویل‌دورانت رو معتبر و قابل استناد می‌دونن یا اینکه سوالی که در مورد داروین مطرح کردی از کجا اومده
      (البته حدسم اینه که در هر دو مورد، ناشی از نخوندن تمام آثار ویل دورانت و نخوندن هیچ یک از آثار داروین باشه).
      اما به هر حال.
      اولین نکته اینکه کسی نمی‌گه ویل‌دورانت معتبره. یا همیشه معتبره. چنانکه در مورد هرودوت هم این رو نگفته‌اند یا دیگران.
      البته طبیعتاً همواره ما با تکیه بر روایت گذشتگان، مستندات امروز رو می‌سازیم.
      بنا به تجربه‌ی خودم، در کشورهای غربی (حداقل انگلیس، آلمان، اتریش، آمریکا) ویل دورانت چندان شناخته شده نیست. یا لااقل به اندازه‌ی ایران شناخته شده نیست.
      اما چون شرق جهان، خاورمیانه و نقش ادیان در سایر کتابهای تاریخ غربی، آن‌چنان که ما دوست داشته‌ایم دیده نشده و ویل‌دورانت کوشیده که سهم همه‌ی فرهنگ‌ها را در شکل‌گیری تمدن جهان ببیند و خاورمیانه و ایران و «مشرق‌زمین گاهواره‌ی تمدن» را دیده است، طبیعتاً مردم ما میل خاصی به او دارند.
      چنانکه هانری کربن برای ما جذاب است. یا ماسینیون. یا آنه ماری شیمل. یا هرودوت (که همگی ما را در شرایطی دیدند که دیگران، حاضر نبودند ما را ببینند).
      در عین حال، علت دیگری هم در محبوبیت ویل دورانت وجود دارد و آن، توجه به جنبه‌های اجتماعی تاریخ است. به قول خودش، تاریخ را فقط در کاخ شاهان و در میدان‌های نبرد نمی‌دیده.
      البته قاعدتاً در این باره می‌توان بیشتر گفت و نوشت که من آن را به زمانی که مجموعه آثار ویل و آریل را کامل خواندی موکول می‌کنم.
      دومین نکته اینکه در عالمِ علم، هیچ‌کس در همه‌ی زمینه‌ها و برای همه‌ی زمان‌ها معتبر نیست.
      اساساً همین ویژگی هست که مرز بین مقوله‌های علمی و مقوله‌های ایمانی رو مشخص می‌کنه.
      علم و عالم، همواره در انتظار کسی هستند که نظرشون رو نقض یا تکمیل کنه.
      به خاطر همینه که ما در فضای آکادمیک، بارها اصطلاح Experiment Replication رو می‌شنویم.
      یعنی یه نفر یا یه تیم تحقیقی رو انجام میده. افراد دیگری در جاهای دیگه‌ی دنیا سعی می‌کنن اون رو تکرار کنن تا مطمئن شن که نتیجه Replicate می‌شه یا نه.
      اگر شد، اعتبار بیشتر می‌شه و اگر نشد، از اعتبار نفر اول کم نمیشه. بلکه همه دنبال طراحی یه تجربه‌‌ی جدیدتری می‌رن.
      در مورد داروین هم، کتابهای داروین، اساساً حاوی ادعای خاصی نیست. گزارش‌های مشاهدات یک جانورشناس هست و یه مدل پیشنهادی.
      جایگاه داروین در تکامل، شبیه نیوتون در فیزیک هست.
      فیزیک امروز دیگه ربطی به نیوتون نداره. من حدسم اینه که حتی نیوتون اگر امروز به دانشگاه بیاد، درس فیزیک یک و دو رو هم کامل نمی‌فهمه.
      اما این خللی در جایگاهش به عنوان کسی که یک سنگ جدید به سنگ‌فرش جاده‌ی علم اضافه کرده ایجاد نمی‌کنه.
      اساساً بحث علم، بحث «صدق» و «کذب» نیست که تو مطرح کردی. بحث روش هست. روش‌ هم صادق و کاذب نداره. مفید و غیرمفید داره.
      چیزی که امروز به عنوان هوش مصنوعی، به عنوان الگوریتم ژنتیک و به عنوان Deep Learning و Machine Learning می‌شناسی، ادامه‌ی مدل داروین هست که بعداً توسط بزرگانی مثل تورینگ، فون نویمان، یان لکون، بنجیو، دیوید بلی و دیگران کامل شد.
      همین که تو از طریق گوگل سرچ می‌کنی و می‌تونی آرتیکل مورد نظر رو پیدا کنی، همین که با GPS مسیرت رو پیدا می‌کنی، همین که موبایل و لپ‌تاپت اثر انگشت تشخیص می‌ده، حاصل مدلی هست که داروین مطرح کرد و دیگران Develop کردن.
      من به شخصه هر بار که از دستاوردهای «مدل‌های این بزرگان» استفاده می‌کنم در ذهنم می‌گم «دست‌بوس شما هستم».
      اگر چه دنیا پر از جاهلانی است که بر خوان نعمت این بزرگان نشسته‌اند و نمک‌دان شکنی هم عادت روزمره‌ی آن‌هاست.

      پی نوشت: دوست دارم از این به بعد، خصوصاً در روزنوشته، حرفی اگر می‌زنی بر اساس مطالعه و تحقیق باشه.
      اگر تمام کتاب‌های یک نفر رو نخوندی، اسمش رو نبری بهتره. یا اگر می‌بری حداقل شأن خودت رو رعایت کن نظر (یا حتی حدس) در موردش نزن.

      پی نوشت دو: من یه حرفی همیشه توی گروه‌ متمم به همکارا می‌زنم و بچه‌های قدیمی روزنوشته می‌دونن.
      میگم «مفت حرف زدن» به «حرف مفت زدن» منتهی می‌شه.
      پیشنهاد می‌کنم اگر حرف می‌زنیم آن‌قدر مطالعه و تحقیق کرده باشیم که مصداق چنین اتهامی (یا بدتر از آن توصیف چنین قاعده‌ای) نباشیم.

      • فرید آقاجانی می‌گه:

        سلام
        از پاسخ و توجه شماو اینکه وقت گذاشتین جدی میگم متشکرم
        البته در مورد لحن پی نوشت های یک و دو یک مقدار جا خوردم راستشو بگم.
        همین حد که جرات کردم در این یکی دو سال که بیام و حرفامو در فضای مجازی و غیره بزنم از تاثیرات شما بوده
        در مورد شخص شما فقط بگم که تمام فیلم ها، تمام صوت ها، تمام آثاری که از شما موجوده رو تقریبا حفظم.
        در هر صورت خدا حفظتون کنه همیشه.

  • فرید آقاجانی می‌گه:

    سلام
    من امروز بالاخره با حواس جمع و در سکوت محض شروع کردم به خواندن این کتاب با دقت و توجه کامل
    ولی به نظرم از این کتاب هایی باشه که حداقل باید سه بار مرور کنم تا بفهمم کامل
    در هر صورت تبریک می گم به این کلام و نوشتاری که بعد از مدت ها دوباره من رو به فکر فرو برد
    من کلا از آثاری که ناگهان آدم رو به فکر فرو ببره لذت می برم
    ضمنا در این دو سه سالی که با شما در ارتباطم، متوجه شدم ذره ذره و روز بروز به سمت مخاطب خاص دارین حرکت می کنین
    خیلی تحسین برانگیزه
    امیدوارم محدود تر و محدود تر بشه مخاطب تون
    چون مطلب عام ریخته این روزا متاسفانه

  • هما می‌گه:

    محمدرضای عزیز سلام
    در ارتباط با کتاب پیچیدگی که به مرور داری تکمیلش می کنی، آیا قصد داری وارد مدلسازی و روابط ریاضی بشی؟ اگه قصد داری، اجمالی می خوای وارد این بحث بشی یا مفصل؟

    • نمی‌دونم. اگر احساس کنم Insight خاصی وجود داره که بتونم اضافه کنم بهش.
      اگر بحثی باشه که احساس کنم حتی یه جمله می‌شه بهش اضافه کرد یا میشه از زاویه‌ی دیگه‌ای بهش نگاه کرد که شاید کمتر دیده شده، یا کامنت و توضیحی براش داشت که بقیه نگفتن، می‌نویسم.
      اگر موضوعی باشه که ببینم به چیزی که بقیه گفتن حرف یا کامنت یا نظر یا حداقل Viewpoint جدیدی نمی‌تونم اضافه کنم نمی‌نویسم.
      مثلاً اگر بولتزمن رو در Randomness اشاره کردم این بار. چون وقتی متن سخنرانی‌هاش رو دیدم و بعد هم کتابهای دیگه‌ای دیدم که بولتزمن رو مرور کرده بودند، احساس کردم یه قسمت مهم از نگاه بولتزمن مغفول مونده و اگر کسی روایت دست دوم از بولتزمن بخونه (و خودش مستقیم بولتزمن نخونه) ممکنه هرگز با اون قسمت از نگاه بولتزمن (که به نظرم بسیار کلیدی و راهگشا هست) مواجه نشه.
      شبیه همین بحث در مورد قسمت‌های ریاضی پیچیدگی هست. البته قسمت های ریاضی پیچیدگی، خیلی خیلی ساده هستند. الان توی دانشگاه‌ها هم دارن درس می‌دن (چیزی که در دانشگاه درس می‌دن یعنی دیگه مُرده. انقدر قدیمی شده که استاد دانشگاه‌ها هم بهش رسیدن). مگر قسمتی از Predictability Calculation و همین‌طور Emerged Entropy و یه کوچولو هم Self organization که به نظرم هنوز بعضی جنبه‌هاش در فضای آکادمیک مشتری و مخاطب زیاد نداشته.

      در کل، فکر می‌کنم چیزی که امروز می‌تونه رشد پیچیدگی رو کند کنه، ریاضیاتش نیست. اتفاقاً ابزارهای ریاضی خیلی قدرتمند هستن براش. قدرت محاسبات هم نیست.
      بیشتر «مدل ذهنی و باورهای ریاضی‌دان‌ها» هست. وقتی ریاضیدان خودش مغزش قدیمی و سنتیه. معادله‌ی ریاضی رو هم براش شرایط مرزی غلط تعریف می‌کنه.
      امروز ما با افزایش سواد ریاضی‌مون نمی‌تونیم معادلات ریاضی رو بهتر حل کنیم. با برداشتن موانع ذهنی و خرافه‌هایی که حتی در معادلات ریاضی هم نفوذ کردن، می‌تونیم جلو بریم.

      • هما می‌گه:

        محمدرضای عزیز، ممنونم از پاسخت. خیلی برام الهام بخش و آموزنده بود. آیا برات امکان داره برای اینکه دید بهتری در مدلسازی پیدا کنیم منبعی رو در این زمینه معرفی کنی؟
        پی نوشت: محمدرضا نمی دونم واقعا سوالی که پرسیدم درست بود یا نه.حداقل از لحاظ زمانی، شاید زمان درستی برای این پرسش نباشه چون می دونم به مبحث مورد نظر برسی حتما منابع رو در کتاب می گی. کنجکاوی من از این بابته که دوست دارم زودتر به منبع برسم :-) . اگر صلاح می دونی ممنون میشم جواب این پرسش رو هم بدی.

  • مجتبی مهاجر می‌گه:

    سلام
    محمدرضا این مدل انتشار کتابت یه حسنی داره که آدم با مراحل تکامل یه کتاب آشنا میشه.من همیشه به شیوه ی نوشتن یه کتاب فکر میکردم.بنظرم کار سختیه.
    یه موضوعی،بنظر که پیچیدگی یک بحث کلی و فراگیره.همونطور که خودت اشاره کردی،مسیرهای مختلفی به پیچیدگی منهی میشه.حالا این سوال برام ایجاد شده که دو نفر از دو مسیر مختلف به پیچیدگی بپردازن چقدر برداشتهاشون بهم نزدیک خواهد بود.
    اگه یه روز بحث پیچیدگی مثل مباحث مدیریتی واگیر پیدا کنه چی میشه؟البته احتمالا اون موقع هم شبیه یه سری چیزا بگن که پیچیدگی از نگاه فیزیک.سیاسیا بگن از نگاه سیاست…

    • مجتبی جان.
      درست می‌گی. به نظرم اینکه آدم مراحل تکامل یک کتاب رو می‌بینه خیلی مهمه.

      البته یه نکته رو باید بگم:
      گاهی فکر می‌کنم اگر قصد نداشتم منظم این کتاب رو منتشر کنم، شاید همزمان نوشتن چند فصل رو شروع می‌کردم.
      مثلاً اینکه چجوری می‌شه بحث افزایش انتروپی رو به جذاب بودن مدل‌های سوسیالیستی اقتصاد و از طرفی عمر نسبتاً کوتاه و پایداری کم اونها ربط داد.
      الان با وجودی که اون مطلب خیلی شفاف در ذهنم هست، احساس می‌کنم باید دویست صفحه یا بیشتر بنویسم تا بهش برسم.
      شاید هم مزیت این شیوه‌ی کار، این باشه که به جای موازی‌کاری، با پیوستگی بیشتری کار می‌کنم.

      در مورد نکته‌ی آخری که گفتی، من فکر می‌کنم الان تقریباً چیزی که گفتی وجود داره (البته گاهی با عبارت‌هایی که کمی تفاوت دارند).
      مثلاً ما الان مجموعه مقالاتی داریم که در قالب یک کتاب به اسم Political Complexity منتشر شده و زحمت ویرایش و گردآوریش رو هم خانم دیانا ریچاردز کشیده (البته یه مقدار سهم ریاضیات توی مقالاتش زیاده و شاید مخاطب عمومی‌ چندان دوستش نداشته باشه).

      فیزیک و پیچیدگی که عملاً همریشه و هم‌خانواده هستند.
      در مرز بین تفکر سیستمی و سیستم‌های پیچیده هم، علمی در حال توسعه هست به نام Systems Psychology که اگر سرچ کنی یه چیزهایی در موردش می‌بینی.
      مجموعه مقالاتی که دِیو وب ویرایش کرده و هم جالب هست و در چند مورد از اون مقاله‌ها با استفاده از تئوری‌های پیچیدگی تلاش شده که شاخص‌هایی برای «سلامت»
      (اگر دقیق‌تر بگم: صحت) و Well-being جامعه استخراج بشه.
      البته اینکه فعلاً معمولاً مجموعه مقاله منتشر می‌کنند یه معنای مهم داره.
      هنوز کسی یا کسانی در این حوزه اون‌قدر سوارِ موضوع نیستند (و اصلاً هنوز موضوع این‌قدر یکپارچه نشده) که بشه یک «کتاب» (به جای مجموعه مقاله) منتشر کرد.

      اما اگر نظر من رو بپرسی (و البته ازم نخوای که استدلال کنم؛ چون نه سوادش رو دارم؛ نه اگر داشتم حوصله‌‌ی شرح طولانی‌اش رو) نگرش من اینه که علم در طول هفت یا هشت قرن اخیر، بیش از حد شاخه شاخه شد.
      البته این مسیر، تا حد زیادی اجتناب ناپذیر بود. اما نمی‌تونم بپذیرم که علم، تا این حد انشقاق‌پذیر باشه. فکر می‌کنم این رشته رشته شدن‌ها، عملاً یه «منزل‌گاه موقت» بوده که به تدریج داریم ازش عبور می‌کنیم و شاید در کمتر از یک قرن، دوباره به جای علوم طبیعی، و علوم انسانی و علوم ریاضی و مواردی از این دست، همون «علم» رو داشته باشیم.
      توسعه‌ی تکنولوژی کمک فراوانی به این یکپارچگی جدید کرده و می‌کنه.
      ظهور شبکه‌های اجتماعی، باعث شد که بستر خوب و ارزانی برای تست نظریه‌ها باشه (تا کی روی آمیب وقت بذاریم و کلونی‌های اونها رو ببینیم. الان فقط یک فقره تلگرام در ایران، سی میلیون موجود داره که از آمیب ارزان‌تر و ساده‌تر در دسترس هستند و خودشون هم پول ترافیکشون رو می‌دن و دسترسی به نت هم فکر می‌کنن جزو حقوق مسلم‌شون هست. قبل از این در هیچ مقطعی از تاریخ، از آمیب تا موش‌های آزمایشگاهی، هیچ موجودی حاضر نشده علاوه بر اینکه خودش مستقیم در آزمایش‌های مقیاس بزرگ شرکت می‌کنه، خرجِ حضورش رو هم خودش بده).

      شبکه های اجتماعی یه خاصیت دیگه هم داشتن. تکامل یک سیستم پیچیده از نخستین مراحل تا پیچیده‌ترین مراحل رو جلوی چشم دانشمندان و اهل تحقیق قرار دادند و این به توسعه‌ی شهود علمی، کمک زیادی کرد.
      فکر کن که برای منجم‌ها، دیدن ستاره‌های دور و شکل‌گیری اونها از طریق تلسکوپ‌ها چقدر جذابه. دیدن اون تصاویر (که خیلی‌ها متعلق به میلیون ها سال قبل هستند و نورشون تازه به ما رسیده) باعث شده که ما خیلی بهتر بتونیم گذشته‌ی عالم رو تصور کنیم.
      تکنولوژی دیجیتال و شکل‌گیری جامعه‌های مجازی، تقریباً چنین تلسکوپی است که این بار به جای مکان‌های دور، زمان های دور رو به ما نشون می‌ده و فرصت دیدن چنین منظره‌ای، قطعاً ارزش داره.
      من همیشه در درون خودم، بسیار شاد و راضی هستم که در دورانی زندگی می‌کنم که توسعه «اتصال دیجیتال» رو می‌بینم و اگر در نخستین روزهای شکل‌گیری حیات در زمین نبودم، در نخستین مراحل شکل‌گیری حیاتِ دیجیتال، این فرصت رو دارم که مستقیماً شاهد این فرایند باشم.

      امیدوارم که زودتر این فصل‌های مقدماتی کتاب تموم شه و به این بحث‌ها برسیم و من هم، تلاش کنم کلمات و قلمم، قوی‌تر بشه که بتونم اون چیزی رو که در ذهن خودم تصور می‌کنم و باهاش «سرمست» می‌شم، در ظرف کلمات، به شکلی دقیق و شفاف، منتقل کنم.

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *