لطفاً مرا بفهم…

دیوید کرسی، کتاب Please Understand Me را در سال ۱۹۸۴ نوشت. نخستین پاراگراف این کتاب، آرام کننده است. گفتم با هم بخوانیم:

pleaseunderstandme

اگر آنچه را که میخواهی نمیخواهم،

لطفاً نگو آنچه میخواهم اشتباه است.

اگر به چیزی غیر از باورهای تو باور دارم،

لطفاً حداقل قبل از آنکه باورم را اصلاح کنی، اندکی تأمل کن…

اگر در شرایط مشابه با تو، کمتر از تو یا بیشتر از تو احساساتی میشوم، از من نخواه که احساسم هم سطح تو باشد.

اگر آنگونه که تو دوست داری عمل نمیکنم یا آنگونه که تو دوست نداری عمل میکنم، بگذار خودم باشم.

من حتی از تو نمیخواهم که مرا بفهمی،

اما میدانم که وقتی بپذیری که من یک نمونه تقلیدی از تو نیستم،

خواسته یا ناخواسته من را خواهی فهمید…

من همسرت هستم، من پدرت هستم، من مادرت هستم، من فرزندت هستم، من دوستت هستم، من همکارت هستم… لطفاً مرا بفهم…

 

+417
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


49 نظر بر روی پست “لطفاً مرا بفهم…

  • لیلابهار گفت:

    عالی بود ستاد
    ولی وقتی با اطرافیانی مواجه میشی که من را نمی فهمن اون موقعست که آروم آروم ازشون دور میشی و به تنهایی روی میاری

  • كيان گفت:

    وقتی یکی رو دوست داری علم منطق کلاً جوابگو نیست و
    میری سراغ فلسفه بافی که
    “اگر با دیگرانش بود میلی
    چرا جام مرا بشکست لیلی ”
    و شروع میکنی یک آدم جدید برای خودت ساختن ، آدمی
    که اصلاً خود واقعیش نیست رو دوست داری ، و این زنجیره
    در همیشه تاریخ تکرار شده،
    اشکال از عاشقی شروع میشه و چون عاشقی منطقت کور میشه !
    بعد شما برای ما نسخه مینویسید و ما برای بقیه که خداروشکر
    همه ما به منطق قضیه اشراف کامل داریم ولی هر یک به نوعی
    از اجرای منطقی حکم ناتوان .
    “عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد.”
    خوشحالم که دامن شما رو نگرفت استاد عزیز.
    “بحری است بحر عشق که هیچش کناره نیست “

  • شهرزاد گفت:

    … خیلی زیبا بود .. خیلی …
    اما … اگه من نویسنده ی اون کتاب بودم، حتما به عنوان کتاب، این جمله رو هم اضافه می کردم:
    ” AND I TRY TO UNDERSTAND YOU …”

  • سیمین-الف گفت:

    سلام استاد عزیز
    ممنونم که مطالب وچکیده مطالعات ارزشمندتونو برای اندیشیدن ولحظه ایی تفکر، به ما هدیه می دید.
    همه ی این پاراگرافی که ذکر کردید، به نقل از گفته آقای پروفسور صدریا یعنی “صلح درون”.
    “خدایا میشه من به صلح درون برسم ؟؟؟ ”
    پایدار و برقرار باشید.

  • زهرا گفت:

    سلام خسته نباشید
    میخواستم بدونم این کتاب اصلا تو ایران ترجمه نشده؟

  • روح آرام مریم گفت:

    سلام محمدرضاجان
    متن فوق العاده ای بود
    من هم نظرم اینه که هیچ کس نمی تونه هیچ کس رو عوض کنه ما آدما باید یاد بگیریم که هر کس رو همون جوری که هست بپذیریم و اگه از روی عشق یا دوستی بخوایم کسی رو عوض کنیم فقط از خودمون دورترش می کنیم . مثل … که با این کارش منو از خودش دور کرد

  • ناشناس گفت:

    سلام روز بخیر این جملات میشه خواهش کنم لینکی بدین که من بتونم کتاب را دانلود کنم خیلی سعی کردم ولی نشد
    پیشاپیش سپاس گزاری بنده رو بپذیرید.

  • سپید گفت:

    سلام، این کتاب رو میشناسید؟ به نظرتون کتاب خوبیه؟
    نام کتاب: مرا نمی فهمی، تو هم مرا نمی فهمی( تفاوتهای کلامی در زن و مرد) نویسنده:دبر اتانن مترجمان:مهدی قراچه داغی،زهره فتوحی

  • نادیا گفت:

    ممنونم برای این مطلب ؛ وقتی این مطلب رو بار اول خوندم اولین چیزی که به ذهنم اومد کسانی بودن که من رو نفهمیدن ولی الان که دوباره خوندم دارم فکر می کنم چند نفر رو من نفهمیدم, بر حسب احتمال ممکنه شما E-book از این کتاب داشته باشید؟

    • مرتضی گفت:

      سلام؛
      نادیا جان؛
      این کتاب، نسخه دیجیتالش رو نت هست ولی نسخه قدیمیش هست و اسکن شده، کیفیت چندان بالایی نداره، بعضی وبسایت ها هم هستند که این امکان رو فراهم میکنند که به صورت آنلاین این کتاب رو بخونید.
      بعضی کتابها کلاً یا نسخه دیجیتال ندارند، یا به سختی پیدا میشه، مثلاً من خودم به سختی تونستم نسخه دیجیتال کتاب
      Top Dog رو با فرمت Mobi پیدا کنم و تو کامیپوترم بخونم. (البته این مورد با کیفیت بالاست و اسکن شده نیست)

  • faeze گفت:

    هم متن زیبابود هم نظر دوستان

    واقعااگه هرکسی این متنو درک کنه و عمل چقددنیاقشنگتر میشهه
    من سعیمو میکنم،شماهم

  • یاسر گفت:

    سلام !
    حدود دو ماه است که سعی می کنم حتماً مطالبتون رو مطالعه کنم. انگار سعی تان بر این است که تغییری مثبت در تفکر و فرهنگ ایجاد کنید. مطالب گوناگونی هم با ظرافت و زیبایی بسیار بیان می کنید که به دل می نشیند. اما انگار جای موضوعی مهم در نوشته های زیبایتان خالی است یا لااقل من پیدا نکردم. تاثیر زبان مادری بر رشد فرهنگ اجتماعی!! می دانیم درصد بالایی از جمعیت کشور ما به زبانی متفاوت از زبان معیار (فارسی) صحبت می کنند! واقعاً مشتاق خواندن دیدگاهتان در رابطه به تاثیر زبان مادری بر فرهنگ و چگونگی آموزش آن هستم.
    بسیار دیده ام کسانی که ادعای آزادی بیان ، برابری و…. سر می دهند، ولی حتی حاضر نمی شوند رسماً اعلام کنند هرکس حق دارد به زبان مادریش هم آموزش ببیند.
    مشکلاتی که به نظر بنده در اثر آموزش نداشتن به زیان مادری ممکن است ایجاد شود:
    -بیسوادی، یا سخت شدن شرایط درس خواندن به زیانی غیر از زبان مادری
    -پیشرفت نکردن و تگمیل نشدن ساختار زبانی و در نتیچه افت در فرهنگ و آکاهی در آن ناحیه
    – از بین رفتن فرهنگ آبا و اجدادی در آن منطقه
    – ایجاد حس نابرابری در جامعه
    -…..
    هدفم از این نوشته فقط این است که ابتدا قشر فرهنگی و کتاب خوان جامعه این موضوع را انچنان دقیق دریافت کند تا حاضر شود در مباحثه ای وارد شده و از آن دفاع کند. و به این طریق به قشرهای دیگر انتقال پیدا کند. تا جامعه حاضر شود براحتی آنرا به عنوان یک حق بپذیرد.

    پا نویس:
    معتقدم حداقل ۹۰ جامعه ما به آنجا نرسیده است که کتابی مانند Please Understand Me” مفهوم مهمی برایشان داشته باشد، بیشتر باعث فوران احساسات می شود تا عمل ، بعید می دانم واقعاً تاثیر داشته باشد! مشکل ما بسیار ساده ولی مهم است! ایستادن درست در صف! عبور نکردن از چراغ قرمز! آشغال نریختن در محیط! جک نگفتن به هم وطن و هر کس دیگر! استفاده نکردن از تحقیر برای خنده! دانستن تفاوت شوخی و تحقیر!! که احتمالاً برای حل این موضوع باید از مدارس ابتدایی شروع کنیم.
    ببخشید اگه کمی تند شد!
    ممنون!

    • سطر سطر حرفهای شما رو قبول دارم یاسر جان.
      خیلی زود در مورد اینها هم حرف میزنیم. باید حرف بزنیم…

      • كيان گفت:

        سلام
        به نظر من مشکل از اونجا شروع شد که ما مصرف کننده صرف سخت افزار
        شدیم، و در همین راستا نرم افزار را به زبان مادری تعدیل کردیم،
        که این هردو لازم و ملزوم یکدیگرند.
        نمیتوانیم تکنولوژی ساخت اتوموبیل را مونتاژ یا وارد کنیم و بعد
        روش رانندگی را بومی و بی نیاز از واردات تعریف کنیم.
        نتیجه اش میشود ترافیک و هرج ومرج غیر قابل کنترل!
        تکنولوژی اسکانیا را میخریم و در سیستم نرم افزاری سوختش
        تغییرات جزئی میدهیم بعد ماشین دچار حریق بی دلیل میشود.
        و هزاران مثال دیگر،
        و بعد اصرار داریم که استرس ر،ا تنیدگی معنی کنیم که فارسی
        را پاس بداریم !! مهم نیست که هموطنانم تنیدگی را نمیفهمند!
        و به قولی ” اینگونه است که هیچ چیزمان با هیچ چیزمان جور نیست”
        کاش میشد روزی جایی ازاین دست، دردهای فرهنگی رهایی یافت،
        که این دغدغه های بظاهرفرهنگی راه را برای رشد کشورم صعب العبور
        ساخته است.

    • معین گفت:

      یاسر، من هم با نظرت موافقم؛ ولی فکر میکنم افرادی که تو این قبیله هستن(الان روزی ۷۰۰۰ نفر و بیشتر) این اخلاقیاتی رو ک گفتی رعایت میکنن. هرچند ۷۰۰۰/۷۷,۰۰۰,۰۰۰ خیلی کمه، اما تغییرات تدریجی صورت میگیره؛ و من هم شدیدا به آینده تفکر محمدرضا اعتقاد امید دارم.

      • یاسر گفت:

        می دانید، بعضی وقت ها احساس می کنم ، ما دقیقاً نمی دانیم که مشکلمات چیست و یا نمی خواهیم باور کنیم، بعضی از مشکلات ما بسیار ساده هستند و احتمالاً هم بسادگی برطرف می شوند و باعث رشد قابل توجهی می شوند به شرطی که بدانیم واقعاً مشکل ما چیست؟ مثالی می آورم (نظر شخصی بنده است و شاید صحیح نباشد):
        همیشه به این فکر می کردم چرا ما ایرانیها در ورزشهای انفرادی در حد قهرمان جهان هستیم و در بعضی ورزشهای گروهی مثل والیبال و بسکتبال اخیراً خوب پیشرفت می کنیم ولی در تعدادی از ورزشهای گروهی مثل فوتبال به رغم بیشترین سرمایه گذاری پیشرفت چندانی نمی کنیم؟
        نکته قطعاً در همکاری کروهی است که ما چندان رعایت نمی کنیم ! ولی چرا این نکته در والیبال یا بسکتبال وجود ندارد؟؟؟ پاسخ ساده است در این ورزش ها طبق قانون بازیکن نمی تواند توپ را بیش از زمان معینی در اختیار داشته باشد و مجبور به همکاری است!!!!!! ولی در فوتبال اینگونه نیست!! اگر همچین قانونی در این رشته ورزشی هم بود احتمالاً پیشرفت خوبی برای مان به ارمغان می آورد!!!!!! (این موضوع ۱۰۰% نیست و قطعاً موارد بسیار دیگری هم موثرند)

        دلایل عدم پیشرفت ما هم به همین اندازه ساده هستند ! اگر بشناسیم و آنرا از همین امروز از مدارسمان شروع به آموزش دادن کنیم ، به پیشرفت های باور نکردنی می رسیم. فکر می کنم قبول کردن حقوق دیکران حتی در گفتار هم چزئی از این مشکلات کوچک ولی تاثیر گذار ما باشد.
        ممنون

  • آرام گفت:

    گاهی فکر میکنم اونقدر این مشکل بین ما آدمها نهادینه ست که اصلاحش به اندازه کل تاریخ بشریت زمان میبره…
    آخه در سخنهامون میگیم دوست داریم ولی در عمل بازهم ترجیح میدیم دیگری مشابه ما باشه …حتی گاهی مشابهان خودمونم قبول نداریم و انگار خودمون تافته جدابافته ای هستیم.
    بزرگی روح لازمه تا بشه در عمل پایبند این موضوع بود. میدونین سختیش اونجاییه که شما به تفاوت عقیده دیگری احترام میذارین ولی اون به راحتی و بدون اینکه بخاد شما رو خوب بشناسه راه خودشو بره…حتی در دل به شما بخنده و شما رو از محاسبات خودش حذف کنه…البته نهایتا مهم نیست و افرادی که این قابلیت رو دارند در تعاملشون با بقیه باید دقت بیشتری کنند تا در کجا چه میزان انعطاف داشته باشند که زیانکار نشوند.
    بنظرم اگر هردو نفر یا دو گروه پایبند این مسأله باشند امیدی هست و گرنه بیشتر یک سرمایه گذاری یک طرفه خواهد بود که نتیجه قابل افتخاری ندارد…

  • mina گفت:

    ممنون به خاطر مطالب مفید و فوق العادت.

  • لیدر گفت:

    متن خیلی قشنگی هست. ولی فکر کنم این روزها ادمها اینقدر به خودشون و خواسته هاشون فکر می کنند که حاضر نیستند حتی بهترین عزیزانشون رو بفهمند و درک کنند. انشاا… که سعی کنیم به این جمله های زیباعمل کننده باشیم. ممنون استاد

  • فاطمه گفت:

    عالی بود استاد….عالی

  • کیارش گفت:

    سلام
    فکر می کنم کتاب جالبی باشه که احتمالا در مورد مشربها و mbti باشه
    متشکرم

  • امير قرباني گفت:

    http://www.ravanyar.com/Psycologyworld/Drummers.asp
    سلام این صفحه یه پاراگراف بیشتر از محمد رضا ترجمه کرده!!!!!!!!!!!!!!!

  • اشكان گفت:

    سلام
    اگر در شرایط مشابه با تو، کمتر از تو یا بیشتر از تو احساساتی میشوم، از من نخواه که احساسم هم سطح تو باشد.

    آیا این جمله جامع و مانع است؟ مثلا موقع مذاکره نمیشه ازت انتظار داشته باشم تو هم منطقی باشی و کمتر احساساتی شی؟

  • نوید گفت:

    Dear Mohamadreza
    “to me, this concept reach to exact soul of “EMPATHY
    or maybe SYMPATHY
    🙂
    ??!!

  • شیما گفت:

    نوشته با ارزشی بود

    کامنت گذاشتم تا سلامی کرده باشم:)
    سلام

  • Fateme گفت:

    من قابل ستایشم…..تو هم ……….

    من ستودنی ام… تو هم!

    یادم باشد که…

    من می توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته خو یا شیطان صفت باشم.

    من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم.

    من می توانم سکوت کنم، نادان یا دانا باشم.

    چرا که من یک انسانم و این ها صفات انسانی است.

    و تو هم به یاد داشته باش…

    من نباید چیزی باشم که تو می خواهی، من خودم را از خودم ساخته ام.

    منی که من از خودم ساخته ام آمال من است.

    لیاقت انسان ها کیفیت زندگی را تعیین می کند، نه آرزوهایشان

    و من متعهد نیستم که چیزی باشم که تو می خواهی !

    و تو هم می توانی انتخاب کنی که من را می خواهی یا نه!

    ولی نمی توانی انتخاب کنی که از من چه می خواهی!

    می توانی دوستم داشته باشی همین گونه که هستم و من هم.

    می توانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی و من هم

    چرا که ما هر دو انسانیم و این جهان مملو از انسان هاست.

    پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساسی جدید باشد.

    تو نمی توانی برایم به قضاوت بنشینی و حکمی صادر کنی و من هم .

    قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروی ماورایی خداوندگار است.

    دوستانم مرا همین گونه می یابند و می ستایند.

    حسودان از من متنفرند و مرا می ستایند.

    دشمنانم کمر به نابودیم بسته اند و همچنان می ستایندم .

    چرا که من اگر قابل ستایش نباشم؛

    نه دوستی خواهم داشت، نه حسودی، نه دشمنی و نه حتی رقیبی!

    من قابل ستایشم و تو هم!

    “نمیدونم نویسندس کیه ! “

    • سمانه گفت:

      فکر میکنم بخشی از نوشته های گاندی باشه فاطمه جان

      هرچند ،به عقیده ی من ،خیلی مهم نیست که نویسنده یک متن چه کسی هست !مهم حرفییه که اون نوشته برای مخاطبانش داره و برداشتی که یک مخاطب از متن خواهد داشت.اما خب ،بهتره تا جایی که امکانش هست ،به احترام یک نویسنده ،در کنار اثرش ،نامی هم از او گفته بشه …

      راستی. قانون کپی رایت شما موجبات خوشحالی ما را دو چندان فراهم نمود استاد 🙂

  • faeqe گفت:

    خیلی آرومم کرد
    مرسی..

  • سمانه گفت:

    زندگی را «تفاوت نظر»های ما میسازد وپیش میبرد ،نه شباهتهایمان .

    نه از میان رفتن ومحوشدن یکی در دیگری،نه تسلیم بودن ،مطیع بودن ،امر بر شدن ودربست پذیرفتن.

    اگر زاویه ی دیدمان ،نسبت به چیزی،یکی نیست ،بگذار یکی نباشد .بگذار فرق داشته باشیم .

    بگذار در عین «وحدت »،«مستقل »باشیم.

    بخواه که در عین یکی بودن ،یکی نباشیم.بخواه که همدیگر را «کامل» کنیم ،نه ناپدید.

    به گفتگو بنشینیم ! بحث کنیم! معلوماتمان را تاخت بزنیم ! کلنجار برویم! اما نخواهیم که غلبه کنیم

    واین غلبه منجربه آن شود که تو نیز چون من بیندیشی یا به عکس

    مختصری نزدیک شدن ،بهتر از غرق شدن است.«تفاهم» ،بهتر ازتسلیم شدن …

    من و تو ،تو و من ،حق داریم در برابر هم قد علم کنیم وبسیاری از عقاید ونظرات همدیگر را نپذیریم

    بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشم.

    بیا تصمیم بگیریم که هرگز عین هم نشویم ومتفاوت باشیم…

    “مختصری از نامه های نادر ابراهیمی”

  • اروین اشفته گفت:

    سلام اقای شعبانعلی
    من قصد دارم این مطلب شما را در قسمت مطالب خواندنی پرتال شرکتمان درج کنم اگر از نظر شما اشکالی ندارد بفرمایید تا اقدام شود. ما در یک شرکت مهندسی مشاور کار می کنیم و ، بخشی از فضای مجازی داخل سازمانی را به موضوعات خواندنی و اموزنده اختصاص داده ایم. هر چند همه همکاران به اینترنت دسترسی دارند اما سعی می کنیم بخشی از مطالب جالب و آموزنده را در این بخش قرار دهیم تا فضایی را برای گفتگوی سازمانی فراهم کنیم. مطالب جذاب شما می تواند این بخش را پر بارتر کند.

    موفق باشید
    اروین آشفته

  • rezaA گفت:

    اقا این وبلاگ گلاره ک تو وبلاگ قدیمیتون چند جایی ازش اسم برده بودید الان ادرس جدید داره؟.اگه اره لطف کنید ممنون میشم..

  • بابك گفت:

    بسیار عالی و کامل بود

  • HamidReza گفت:

    جملاتی که نوشتید عالی هستن …

    مترجم؟ انتشارات؟

  • دلارام گفت:

    من یک مقدارشو خونده بودم، خوب شد یادم انداختید

  • سمیه تاجدینی گفت:

    فوق العاده بود…
    لایک خالی کم بود…

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *