سرطانی به نام وطن یا: «چرا وطن پرست نیستم…»

سالها پیش جمله ای از مارکس خواندم با این مضمون که: «من مارکسیست نیستم».

سالهای بعد جمله ای از سارتر خواندم که میگفت: «من اگزیستانسیالیست نیستم».

سالهای بعد از آن جمله ای از یونگ که میگفت: «من یونگین نیستم».

هیچوقت عمق این جمله ها را نفهمیده بودم تا امروز که مینویسم: «من وطن پرست نیستم…»

مخاطب این نوشته شما نیستید.

شما که من را به تازگی شناخته اید،

شما که من را از نزدیک ندیده اید،

شما که فرصت های زندگی من را در غرب و خانه کوچک اجاره ای من را در تهران ندیده اید،

شما که گذشتن من از صدها میلیون پول اما ایستادن کنار مردم فقیر و ضعیف این کشور را ندیده اید،

شما که انبوه داروهایی را که برای پنهان کردن افسردگی و ماندن در این خراب آباد میخورم، ندیده اید،

شما که پانزده سال شب بیداری و هزاران کتاب جامعه شناسی و روانشناسی و ادبیات و فلسفه و مدیریت که تنها دارایی من از مال دنیاست را، ندیده اید.

این نوشته برای شما نیست.

اگر اینها را که گفته ام ندیده اید، یا باور نکرده اید، این نوشته برای شما نیست.سمت راست بالای صفحه علامت قرمز رنگی برای شما گذاشته ام، که با کلیک بر روی آن، میتوانیم از گفتگو با یکدیگر صرف نظر کنیم…

اما اگر اینها را از نزدیک دیده اید یا از نزدیکان من شنیده اید یا لااقل این سبک زندگی من را – خواه عاقلانه بدانید خواه دیوانه وار – می پذیرید، روی دکمه ادامه مطلب کلیک کنید…

چرا وقتی جمله ای راجع به وطنمان حرف میزنیم یا انتقاد میکنیم، چنین آماج حمله میشویم؟

چرا مجبور شده ایم همچون باستان شناسان، از لا به لای خرابه های تاریخ، کتیبه کوروش را به عنوان «آخرین نماد»، تکرار میکنم «آخرین نمادی» که ظاهراً در تمدن خود مشاهده کرده ایم، به رخ جهانیان بکشیم؟

چرا باید در جامعه ای که زنانش از حداقل حقوق معقول اجتماعی خود محرومند، افتخار کنیم که قرنها پیش زنان در این کشور فرمانده سپاه بوده اند؟

چرا در کشوری که تأمین اجتماعی حداقلی نیز در آن به زحمت وجود دارد، از بیمه بودن کارگران در ساخت تخت جمشید حرف میزنیم؟

چرا وقتی در گرمایش مدرسه هایمان مشکل داریم، به حمامی می نازیم که گفته اند آب آن با شمعی گرم میمانده است؟

چرا وقتی همین ملت وطن پرست، به مسافرت ترکیه میرود، به آژانس مسافرتی خود میگوید: «لطفاً هتلی به ما بدهید که ایرانی در آن کمتر باشد؟».

چرا وقتی ما مسلمانها میخواهیم آدرس تعمیرگاه به کسی بدهیم، با افتخار تأکید میکنیم که: تعمیرکار خوبی است. ارمنی است!

میگوییم اعراب تمدن نداشتند. ما چه داشتیم یا بهتر بگویم، چه نداشتیم که هزار سال پیش درها را به سادگی به روی آنها باز کردیم؟

چرا با دنیای «واقعیت» قطع ارتباط کرده ایم؟

چرا دچار غرور ملی شده ایم وقتی شرمندگی ملی، نیاز امروز ماست؟

چرا ما که مانده ایم به جای «شعور»، شور وطن پرستی را ترویج کرده ایم؟

چرا چشم ها و گوشها را بسته ایم و دهان باز کرده ایم و فقط از وطن پرستی میگوییم؟

این است که ترجیح میدهم بگویم: من وطن پرست نیستم.

ترجیح میدهم دهان و گوشهایم را بر روی شعارهای وطن پرستانه ببندم و فکر و دست و پایم را راه بیندازم که امروز، بزرگترین خدمت به جامعه جهانی، تلاش برای توسعه کشورهایی است که مسیر توسعه را به هر دلیل، نتوانسته اند به سرعت دیگران طی کنند.

آخرین بار که کوه پیمایی رفتید کی بود؟ دقت کرده اید؟ برخی چشم بر پشت سر می بندند و آن جلو، به سرعت به پیش میروند. برخی به هر دلیل، وزن زیاد، تمرین کم، کوله بار سنگین، عقب تر میمانند.

هستند کسانی که میتوانند سریع تر بروند. اما می مانند. در انتهای کاروان. کمک میکنند. کوله باری را بر دوش میگیرند و کمک میکنند تا دیگران سبک بارتر بروند. اینجا جایی نیست که بپرسی چرا وزنت زیاد است، یا اینکه چرا کوله بارت سنگین است یا اینکه چرا تمرین نداری. اینجا جای کمک کردن است، وقتی به منزلگاه بعدی رسیدیم، در آرامش با یکدیگر بحث خواهیم کرد.

بیایید یک قرار بگذاریم. هر کدام زیر این پست بنویسیم که برای وطنمان چه کرده ایم و هر هفته یک بار به آن سر بزنیم و کارهای دیگری به آن اضافه کنیم.

قرارمان این باشد که «کاری» کار است که اگر انجام ندهیم، هیچ اتفاق بدی در کوتاه مدت برای ما و منافعمان روی نمیدهد، و اگر انجام دهیم هیچ اتفاق خوبی در کوتاه مدت برای ما و منافعمان روی نخواهد داد. یا حتی برعکس. کاری است که با انجامش، منافع جامعه را به منافع خود ترجیح داده باشیم.

قرار دیگرمان اینکه اندازه کار هم مهم نیست. مهم این است که کاری بکنیم. کسی که یک کتاب خوب را به دیگران معرفی میکند، کاری ملی کرده. کاری که میتوانست انجام ندهد و حالا که انجام داد، در کوتاه مدت منافعی برایش نخواهد داشت.

من از خودم شروع میکنم:

نخستین کاری که با این ایده شروع کردم، ایجاد فایلهای رادیو مذاکره بود. با این کار، تقاضا برای کلاسهای من کم شد و احتمالاً کمتر هم خواهد شد، اما دسترسی بسیاری از هموطنان که در تهران نیستند، یا درآمد کافی برای شرکت در کلاس ندارند فراهم شد.

بیایید هر کاری میکنیم، هر چند کوچک اینجا بنویسیم. شاید وادار شدیم به فکر کردن. یا ایده هایی یافتیم که بتوانند بزرگتر و موثرتر باشند…

سالها به بهانه اینکه «ریا» نشود، هیچ از کارهایمان برای هم نگفتیم و فضا را باز کردیم تا عده زیادی، در سکوت و آرامش، «هیچ کاری نکنند».

بیایید کارهای خوب بکنیم و ریاکارانه بگوییم تا فضا را برای تنفس آنها که هیچ نمیکنند، تنگ تر کنیم.

سالها تواضع و دوری از ریا، کاری به نفعمان نکرد، شاید ریاکاری چاره ما باشد…

 

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



264 نظر بر روی پست “سرطانی به نام وطن یا: «چرا وطن پرست نیستم…»

  • maliheh khammar گفت:

    من اینجا میگم که من کاری برای جامعه ام انجام ندادم
    اما در مورد خانواده و دوستانم به عنوان افرادی از این جامعه بارها از خودم گذشتم
    و این مایه خوشحالی منه

  • 🙂
    من میخوام این لینک رو برای بقیه بفرستم. این خیلی کار بزرگیه برای من! نمیشه این نوشته همیشه دومین نوشته مطالبتون در صفحه اصلی باشه؟ کامنتی از فروردین نداریم. حیفه این نوشته فراموش بشه.

  • علیرضا گفت:

    سلام.من سعی کردم دوستانم را به تفکر و انتخاب درست مسیر هدایت کنم.نظر بعضی از نخبگان!!مونم تونستم عوض کنم نسبت به مهاجرت…دوست داشتم شما رو از نزدیک ببینم و یکی از دوستانم رو هم ترغیب کردم بیاد که ثبت نام همایش اسفندتون تو شریف تموم شده بود.من که تصمیمامو گرفته بودم..جامو دادم به اون چون نیاز داشت به برخی حرف های درک نشده..اتفاقی امروز بهم گفت که نظرشو نسبت به ادامه مسیر کاریش عوض کردین.اومدو شمارو هم در خوشیم سهیم کنم.با تشکر

  • alireza put university گفت:

    هیچ چیزی تواین دنیا بی نتیجه نمی مونه انشاالله درست میشه

  • اسماعیل رحیمی سنگری گفت:

    سلام محمد رضا.امیدوارم همیشه ارامش درونی داشته باشی ومتشکرم از ایده قشنگت.در رابطه با موضوعی که مطرح کردی من سعی کردم در درجه اول با اصلاح کردن خودم در زمینه های فرهنگی و اجتماعی مثل نریختن اشغال-رعایت چراغ عابر پیاده-درست رانندگی کردن-درست زندگی کردن و…شروع کنم من معتقدم که زمانی کشور ما اباد میشه که هرکس از خودش شروع کنه وخودش رو تغییر بده بدونه اینکه منتظر تغییر حکومت یا دیگران باشه.

  • رویا گفت:

    من رویا دانشجوی جدید مدیریتم ۲ روزه که استادم از شما گفته دارم فقط مطالب خوب شما رو میخونم افتخار میکنم به وجود شما وقتی مطالب شمارو میخونم دلم میخوا بیشتر بخونم اما اینم میخوام واسه خودتون هم وقت بزارین چون زمان زندگی کردنمون کمه آرزومه شمارو از نزدیک ببینم صورتتون حرفاتون

  • الهام گفت:

    این آهنگو تونستی گوش کن :

    http://www.musicema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-1-pid-1724.html

    کاملا حس عشق و عصبانبت توامی که آدم نسبت به وطن و نسلش داره رو منتقل میکنه ..

    منو که واقعا تخلیه میکنه ..
    بینظیره ………

  • بی نام گفت:

    در راستای اینکه قرار بود هر هفته به اینجا سر بزنیم و یک کار دیگر اضافه کنیم، من این بار می خوام کتاب “دموکراسی یا دموقراضه” را از آقای مهدی شجاعی معرفی کنم: http://tinyurl.com/a5q98f2

  • علی گفت:

    من چند وقت قبل از تمام دوستام پرسیدم :”تو زندگی چی می خوای ؟ هدفت چیه؟”
    به این نتیجه رسیدیم که یا اصلا نمی دونیم یا خیلییییی خیلی گنگ می دونیم : خونه, ماشین, کار, شوهر/زن
    شاید این سوال کمک کنه فکر کنیم و بفهمیم که چی می خواهیم
    شاید فهمیدن هدف مهم ترین چیز باشه

  • کربلایی گفت:

    سلام وسپاس بیکران به روح بلندتان.این روزها نه تنها از خود گذشتگی کمتر دیده میشودبلکه میتوان گفت به ندرتدیده میشود.
    از کارهای اخیر خود مینویسم تابدانید احساستان رادرک میکنم.اخیرا مسولیت دو دختری که خطر خودکشی و یا فرار از منزل آنها را تهدید میکرد بر عهده گرفتم واین در حالی است که برنامه های زیادی برای آینده داشتم که قطعا تحت الشعاع قرار میگیرند،اما چون همه جوانان ونوجوانان برای من بچه های ایراان هستند ومن آنها را مثل فرزندان خود دوست دارم نگران نیستم وراضی ام. امید وارم موفق باشید

  • نیما گفت:

    این دومین نوشته تو این پسته که مینویسم
    اول اینو بگم ببخشید از کارت تقلید کردم ولی یه فایل تو یه سایت با عنوان رادیو… برای بحث در باره مشکلات شهر ساختم دو تا فایل تونستم قرار بدم اولیش در باره معرفی مطلب جدید هفتگیم بود و دومیش در باره پرژه های عمرانی عقب افتاده شهرمون
    فک کنم کل مطلب ۲۰۰۰ تا بازدید داشت ولی این مهم نبود
    این مهم بود که شهردار شهرمون با من یه جلسه گذاشت و مجبور شد خیلی چیزا که به خیلیا توضیح نداده بود به من و بقیه اعضای سایت شهر جواب بده
    البته قرار شد یه کار گروه تحت عنوان اتاق ایده تو شهر داری تشکیل بدیم
    در کل یکم تاثیر داشته ولی میخوام این کار رو بیشتر توسعه بدم و شهروندامون رو هم توش سهیم کنم

  • ساراي گفت:

    سپاسگزارم بابت زمان و انرژي كه براي اطرافيان و دوستان مي گذاريد. اما به اين هم فكر كنيم كه همه ما علاوه بر مسئوليت در قبال جامعه، وطن، خداوند و ساير ذينفعات در قبال خودمان هم مسئوليم. اگر از آرزوها و اميدها و شخصيت ديگر انسانها حمايت مي كنيم، كمك مي كنيم ، بايستي از خودمان هم حمايت كنيم . از فايلهاي مذاكره شما استفاده كردم و لذت بردم اما از اينكه شما هم مثل خيلي ديگر از انديشمندان و متفكرين ما زندگي را به كام خود تلخ كرده ايد و از مواهب آن استفاده نمي كنيد غمگينم. اين موضوع ربطي به اين مطلبي كه گفته بوديد نداشت. پيام درددلي بود بابت اينكه دوست دارم انسانهايي انديشمند مثل شما را شاد و خوشبخت در تمام مراحل و موقعيت هاي مختلف زندگي ببينم نه اينكه در جنبه كاري و خدمت به هموطنان پيشرو بوده ولي از درون غمگين و ناشاد باشيد.
    بهترين انتقامي كه مي توان از اين دنيا گرفت شادبودن است. چه گوارا

  • فایزه گفت:

    دراین مدتی که گذشت به دونفر کوچکترازخودم توی درساشون کمک کردم یکیشون پنجم دبستان بود امتحان ریاضی داشت و ریاضیش لنگ بود.تموم سعیمو کردم که مفهومو بهش یادبدم همش میخواس یه فرمولی یادش بدم بره.همش دنبال بیست بود و من بازم تموم تلاشمو کردم که یادش بدم بیست هدف خوبی نیست قبول شدن توی امتحان ورودی تیزهوشان هم همینطور و بعد کلی بحث به زبون اون بچه دیدم که بطن وجودی اون همه این چیزارو درک کرده اما این محیطه که تاثیرزیادی روش گذاشته.
    راستی این بچه فایلای رادیو مذاکره را دوست داره و با مامانش میشینه گوش میکنه .خب به عمل کار براید!

  • مينا گفت:

    يه جمله اي که هميشه من و آزار ميده …هنر نزد ايرانيان است و بس…. دقيقا کدام هنر…هنر دروغگويي…ريا …غيبت…تنبلي…خيانت….واقعا به چه مي نازيم و چه زمان اين خواب زمستاني خيال انگيز تمام ميشه…

  • سینا گفت:

    این مطلب را خواندم . ولی خواندم.

    مرسی محمدجان.
    باز هم بنویس شاید من هم آنقدر خواندم تا روزی دست به قلم شوم.
    و آن روز آنقدر مینویسیم تا روزگار با سواد شود.

  • امید گفت:

    تقریبا همه کامنت ها رو خوندم، ولی نمیدونم چرا خیلی ها فراموش کردند که ازشون خواسته شده راجع به چی کامنت بزارند؟
    برای یاد گرفتن، بیشتر اوقات هزینه کردم (پول، وقت، اعتبار و …) اما همه چیزایی رو که یاد گرفتم رو دارم تقریبا مجانی به بقیه یاد میدم. حتی فکر میکنم بیشتر از اونچه که کارمندانم برای من درآمدزایی می کنند. هیچ وقت از اینکه اگر دانش محدودی که توی زمینه فعالیت خودم بلدم به دیگران یاد بدم ممکنه بازار کارم رو ازدست بدم یا رقیب بیشتری پیدا کنم نگران نبودم. شاید اگه تعداد طراح های خوب زیاد بشه، طراحی یه چیز خاص سخت تر باشه، ولی عوضش کشور پر میشه از طرح های خوب.

  • حسین گفت:

    سلام. جملات آخر رو حافظانه نوشتی:
    حالیا مصلحت وقت درآن میبینم/که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم. جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم/ یعنی از خلق جهان پاکدلی بگزینم. و اما اینکه من چه کردم:
    من چند وقتی هست که یک لیست درست کردم حاوی دوستان قدیم و جدید و اینترنتی و آشنا و غیر. ازشون درباره آرزوها و امیدهاشون درآینده میپرسم و تو لپ تاپم یادداشت میکنم. دارم دسته بندی شون میکنم و وقتی مطلبی میخونم که میتونه بهشون کمک کنه به کسایی که تو اون لیست قرار گرفتند ارسال میکنم. مثلا بعضیا برای رسیدن به آرزوهاشون نیاز به بنیه ی کارآفرینی و مدیریتی دارن، بعضیا -به قرینه ی شما- آرزوهای درسی دارن، بعضیا معلم یا بچه مدرسه ایی دارن و دنبال مطالبی میگردن که موضوعهای آموزشی داشته باشه، بعضیا زندگی خیلی به عواطفشون فشار آورده و … من مطالبی که هر روز میخونم رو سعی میکنم خلاصه کنم و تقریبا هفته ایی یه بار یه وقتی برای به اشتراک گذاشتنشون بذارم. البته دسته بندیام هنوز کامل نیست ولی امیدوارم کاری هست که شروعش کردم و خوبیش اینه که همینطور که پیش میره فعالیتهام کاملتر و پخته تر میشه.
    کار دیگه ایی که دوسالی هست شروع کردم این هست که روزی یک دقیقه صرف پرکردن یه جدول تو اکسل میکنم که خودم درستش کردم و حالا خیلی پخته تر از اوایلش شده. توش ساعتهای مفیدی که اون روز صرف کارهای درست کردم رو به تفکیک وارد میکنم و همه ی برنامه ریزی ها، علایق، کارهایی که آرزوی انجام دادنشونو دارم تو یه زمان بندی اونجا وارد میکنم. مثه تقویم فقط مخصوص خودم و نیازهایی که دارم تنظیمش کردم. پر کردنش روزانه کمتر از ۱ دقیقه طول میکشه. اینکه مثلا چند ساعت در طول اون روز به مطالعه کتب دانشگاهیم طی کردم، چند ساعت تدریس داشتم و با بچه های کلاس بودم، چند ساعت درباره علوم مربوط به سلامتی مطالعه داشتم یا چقدر برای علوم مربوط به آرزوهام (مدیریت و کارافرینی و غیره) وقت گذاشتم، چند ساعت به چک میل کردن -و سایتهایی مثله درسنامه و یکدوست- سرک کشیدم، چند ساعت به ورزش و چقدر برای رضایت شخصیم و با ذهن خودم کلنجار رفتن سر افکار و اهدافم صرف کردم یا حتی چند ساعت خوابیدم. بعد درصد کار مفید اون روز رو خودش محاسبه میکنه. دو تا ستون دیگه رو هم گذاشتم برای اینکه در هر تاریخی چه کارهایی مهلت انجامش هست و نباید عقب بندازمشون. همین طور یه شمارنده معکوس گذاشتم برای تاریخ باز بینی اهداف بلند مدتی تری که برا خوودم گذاشتم. البته شاید بگید که چی؟ ولی این جدول خیلی بهم کمک کرده که بتونم برنامه ریزی کنم و به موقع اون ایمیلهایی که اولش گفتم رو به دوستام بفرستم یا وقتم رو تنظیم کنم برای انجام کارهایی که خوب بودنشون رو قبلتر احساس کردم.
    تا قبل از تهیه این جدول هم مایل به انجام کارهایی خوب بودم! اما هیچ وقت استمرار پیدا نمیکرد. فکر میکنم برای رسیدن به یه جامعه سالمتر، مشکل اصلی برخلاف کنایه ی آخر آقا محمد رضا مسئله ی تواضع یا ریا داشتن نیست بلکه استمرار داشتن در انجام کارهاییه که پیشتر آرزوشون کردیم. اکثر ماکه متنت رو خوندیم حس و انگیزه خوبی برای شروع مجدد پیدا کردیم ولی خیلی کم پیش میاد آدم این احساس رو تبدیل به یه فرایند سازنده کنه. جدولی که معرفی کردم برای من استمرار در حرکت به سمت یه جامعه بهتر رو نتیجه داد. امیدوارم ایده ش به درد کسایی که اینو میخونن هم بخوره.

    برای تلطیف فضا بلندگوهاتنو روشن کنین +
    http://www.1doost.com/hafez/355.htm
    http://www.1doost.com/hafez/365.htm

  • حسین گفت:

    سلام. جملات آخر رو حافظانه نوشتی:
    حالیا مصلحت وقت درآن میبینم/که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم. جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم/ یعنی از خلق جهان پاکدلی بگزینم. و اما اینکه من چه کردم:
    من چند وقتی هست که یک لیست درست کردم حاوی دوستان قدیم و جدید و اینترنتی و آشنا و غیر. ازشون درباره آرزوها و امیدهاشون درآینده میپرسم و تو لپ تاپم یادداشت میکنم. دارم دسته بندی شون میکنم و وقتی مطلبی میخونم که میتونه بهشون کمک کنه به کسایی که تو اون لیست قرار گرفتند ارسال میکنم. مثلا بعضیا برای رسیدن به آرزوهاشون نیاز به بنیه ی کارآفرینی و مدیریتی دارن، بعضیا -به قرینه ی شما- آرزوهای درسی دارن، بعضیا معلم یا بچه مدرسه ایی دارن و دنبال مطالبی میگردن که موضوعهای آموزشی داشته باشه، بعضیا زندگی خیلی به عواطفشون فشار آورده و … من مطالبی که هر روز میخونم رو سعی میکنم خلاصه کنم و تقریبا هفته ایی یه بار یه وقتی برای به اشتراک گذاشتنشون بذارم. البته دسته بندیام هنوز کامل نیست ولی امیدوارم کاری هست که شروعش کردم و خوبیش اینه که همینطور که پیش میره فعالیتهام کاملتر و پخته تر میشه.
    کار دیگه ایی که دوسالی هست شروع کردم این هست که روزی یک دقیقه صرف پرکردن یه جدول تو اکسل میکنم که خودم درستش کردم و حالا خیلی پخته تر از اوایلش شده. توش ساعتهای مفیدی که اون روز صرف کارهای درست کردم رو به تفکیک وارد میکنم و همه ی برنامه ریزی ها، علایق، کارهایی که آرزوی انجام دادنشونو دارم تو یه زمان بندی اونجا وارد میکنم. مثه تقویم فقط مخصوص خودم و نیازهایی که دارم تنظیمش کردم. پر کردنش روزانه کمتر از ۱ دقیقه طول میکشه. اینکه مثلا چند ساعت در طول اون روز به مطالعه کتب دانشگاهیم طی کردم، چند ساعت تدریس داشتم و با بچه های کلاس بودم، چند ساعت درباره علوم مربوط به سلامتی مطالعه داشتم یا چقدر برای علوم مربوط به آرزوهام (مدیریت و کارافرینی و غیره) وقت گذاشتم، چند ساعت به چک میل کردن -و سایتهایی مثله درسنامه و یکدوست- سرک کشیدم، چند ساعت به ورزش و چقدر برای رضایت شخصیم و با ذهن خودم کلنجار رفتن سر افکار و اهدافم صرف کردم یا حتی چند ساعت خوابیدم. بعد درصد کار مفید اون روز رو خودش محاسبه میکنه. دو تا ستون دیگه رو هم گذاشتم برای اینکه در هر تاریخی چه کارهایی مهلت انجامش هست و نباید عقب بندازمشون. همین طور یه شمارنده معکوس گذاشتم برای تاریخ باز بینی اهداف بلند مدتی تری که برا خوودم گذاشتم. البته شاید بگید که چی؟ ولی این جدول خیلی بهم کمک کرده که بتونم برنامه ریزی کنم و به موقع اون ایمیلهایی که اولش گفتم رو به دوستام بفرستم یا وقتم رو تنظیم کنم برای انجام کارهایی که خوب بودنشون رو قبلتر احساس کردم.
    تا قبل از تهیه این جدول هم مایل به انجام کارهایی خوب بودم! اما هیچ وقت استمرار پیدا نمیکرد. فکر میکنم برای رسیدن به یه جامعه سالمتر، مشکل اصلی برخلاف کنایه ی آخر آقا محمد رضا مسئله ی تواضع یا ریا داشتن نیست بلکه استمرار داشتن در انجام کارهاییه که پیشتر آرزوشون کردیم. اکثر ماکه متنت رو خوندیم حس و انگیزه خوبی برای شروع مجدد پیدا کردیم ولی خیلی کم پیش میاد آدم این احساس رو تبدیل به یه فرایند سازنده کنه. جدولی که معرفی کردم برای من استمرار در حرکت به سمت یه جامعه بهتر رو نتیجه داد. امیدوارم ایده ش به درد کسایی که اینو میخونن هم بخوره.

  • حميد گفت:

    سلام محمدرضا جان … من تو را به جندين نفر معرفي نمودم و شايد اين تنها كار ملي بوده كه انجام داده ام

  • elham گفت:

    من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم
    و ندایی که به من می گوید:
    « گرچه شب تاریک است ، دل قوی دار ، سحر نزدیک است»
    دل من ، در دل شب
    خواب پروانه شدن می بیند….

  • سمیه گفت:

    دکتر شعبانعلی عزیز سلام
    من شما را به تازگی شناختم و چند هفته پیش با شما در کلاس نبوغ زندگی آشنا شدم. تدریس عالیتون منو رو به خوندن سایتتون تشویق کرد و بدنبالش رادیو مذاکره و کتابتون….
    نمیدونم چرا ولی اعتراف می کنم دیروز که این پست را توسایتتون خوندم از زلالی و عریانی روحی که پشت این ظاهر پرهیاهو و هرمس تایپ دیدم کمی جا خوردم.
    امروز که به کارای خودم فکر میکنم، می بینم داستان من همیشه داستان برای ساختن و بهترکردن بوده. دیدن دست و پنجه نرم کردن آدم ها با فقر، و زمان وهزینه های زیادی که به این خاطر می پردازن منو اذیت می کرده. اینکه ببینم یک آدم به خاطر نداشتن آگاهی یا سرمایه یا امکانات به جای رسیدن به قله افتخار، مجبور میشه در کوهپایه زندگیش را سر کنه …
    به همین خاطر یکی از کارایی که همیشه حال منو خوب میکنه اینه که به آدم های که سر راه زندگیم قرار می گیرن-چه
    آشنا چه غریبه- برای ارتقا سطح زندگیشون کمک کنم (البته این رو به خاطر خیر در دنیا یا امید سعات در عقبی انجام نمیدم یه جورایی تکلیف روی دوش خودم می دونم)، این کار می تونه در این هفته با این مثالها مصداق پیدا کنه:
    فرستادن یکی از عزیزام سر کلاس برای روبرو شدن با سایه های زندگیش، یا متقبل شدن هزینه درمان و پیگیری بیمار بی بضاعتم , و یا برخورد تند با یکی ازعزیزترین دوستام که جلوی نوجوان ابدیش رو بگیره و به جای از این شاخه به اون شاخه پریدن و مورد تایید همه قرار گرفتن و دل به تعریف و تمجید بقیه خوش کردن، روی یک شغل ثابت متمرکز بشه.
    ازتون ممنونم به خاطر انرژی که روی کارتون می گذارید و حجم آگاهی که به ما هدیه می دید.

  • پيمان گفت:

    محمد رضاي عزيز سلام
    واقعا انسان بودن خيلي سخت منظورم انساني است كه خدا ميگه از روح خودش در اون دميده معمولا خوب حرف مي زنيم ولي موقع امتحان وعمل كم مياريم چرا ؟ چون كه تمرين نكرديم .تمرين چي؟ تمرين انسان بودن و من خيلي خوشحالم از اين كه داري تمرين انسان بودن را به ديگران ياد اوري مي كني . دوره گذشته فنون مذاكره اولين باب آشنايي من با تو بود وخيلي لذت بردم وحس خوبي در من ايجاد شد بعنوان كسي كه ۲۱ سال كه در كار فروش وبازاريابي كار مي كنه سعي مي كنم هر طور كه شده افكار و تجربيات قشنگتو و همون اهداف توي فكرتو ترويج بدم و بگم كه اميدوارم لايق دوستيت باشم

  • r گفت:

    سلام
    متن فوق العاده تکان دهنده ای بود
    من یک دوره کلاسهای دکتر شاهین فرهنگ رفتم و سعی کردم اطرافیانم رو برای بهتر اندیشیدن و بهتر زندگی کردن به این کلاسها تشویق کنم و تا اونجا که میتونستم سی دی ها رو به دیگران دادم تا گوش کنند

  • یکتا گفت:

    وقتی این متن رو دیدم یه لحطه به خودم امدم که من چیکار کردم برای وطنم من تنها کاری واقعا تا الان تونستم برای جامعه انجام بدم صداقت داشتن و درست بودن که از همه اطرافیانم این رو خواستم که صادق باشن
    در ضمن من افتخار میکنم که هم وطنی مثل شما دارم

  • وصال گفت:

    سلام محمدرضا. پیرو نوشته هات میخوام بگم من اگر بخوام کاری برای وطنم یا جامعه ام انجام بدم برای تعالی خودم یه کاری میکنم برای آگاهانه تر زندگی کردن خودم یه کاری میکنم چون اینجوری تونستم یکی از کوچکترین عناصر جامعه رو از حماقت در بیارم. اینجوری نه سر خدا؟؟؟!!! منتی هست نه سر بقیه مردم اما تلاشی که برای غیر خودم کردم معرفی و پیگیری کتاب به مفیدی به دوستانم و معرفی کلاس ها و دوره هایی که تو برگزار میکنی به دوستانم بوده. و یا سعی کردم بخشیش رو تو یه جمع چند نفری تشریح کنم. این کاری بوده که من انجام دادم…

  • سیما ولی زاده گفت:

    این نوشته هم مرتبط با مطلب شما است. گفتم لینکش را بذارم: http://mossallab.persianblog.ir/post/327/

  • ص.شویکلو گفت:

    سلام.این پستتون رو ۲-۳ باری خوندم و هر بار از کامنت گذاشتن به نوعی در رفتم. اما امروز دیگه خواستم بنویسم.
    اول واقعا ممنونم بابت فایل های مذاکره شما که در بعضی جهات خیلی کمک من کرد و خواهد کرد. واما اصل مطلب:

    من کتاب های خوبی رو که می خونم در وبلاگم معرفی می کنم و حتی هدیه می دم. به کسانی که حتی فقط شاید ۱ بار می بینمشان. حتی دوست های مجازی.
    و مبلغی رو که به عنوان نذر تلقی می کردم همه رو دادم به بچه های بی سرپرست. و شیر خوار گاه پایین شهر . و یه بار هم با یه فردی که چهره معلولی داشت( اسم بیماریشو نمیدونم. ) سینما رفتیم و براش ۳ تار زدم . و هنوزم که هنوزه برام اس ام اس میده و حس می کنم که چقدر ارزشمندیشو فهمید.
    من خیلی از اموزه هام رو مجانی در اختیار دیگران قرار دادم کسایی که واقعا پشتکار عالی داشتن ولی هزینه مالی نداشتن و واقعا هم به نوعی به زندگیم برگشته باز خوردشون.
    و قضاوت نکردن در اعمال ادمها

  • نیما گفت:

    سلام
    همه ما به نوعی زبانن وطن پرستیم ولی در عمل نه وطن پرستی وجود نداره
    حد اقل برای خودمون هم دل نمیسوزونیم
    درسته ولی هرچند کوچیک باید در جهت تعالی این جامعه تلاش کنیم
    خیلی از حرفات رو قبول دارم ولی قبول کن نسبت به بعضی چیزا احساسی جواب میدی و یا نه الرژی پیدا کردی به بعضی کلمات
    به نظر من میشه منسفانه تر هم به قضایا نگاه کرد
    در باره شروع با نام خدا هم حساسیت نشون نده که حتما چون راه تو خداییه نام خدا رو نبری
    میدونم گاهی اسم خدا با جون و دل گفته میشه تا به زبون
    ولی گفتن نام خدا با زبون خالی از لطف که نیست .
    این نام تو بهترین سر اغاز
    درسته که نام خدا باید با عمل نمود داشته باشه استاد. ولی این عمل خوبه ظاهر هم داشته باشه

  • nahal گفت:

    “مخاطب این نوشته شما نیستید.
    شما که من را به تازگی شناخته اید،
    شما که من را از نزدیک ندیده اید،
    شما که فرصت های زندگی من را در غرب و خانه کوچک اجاره ای من را در تهران ندیده اید،
    شما که گذشتن من از صدها میلیون پول اما ایستادن کنار مردم فقیر و ضعیف این کشور را ندیده اید،”
    سلام استاد
    من شما را تازه شناختم
    من شما را از نزدیک ندیدم
    من خانه اجاره ای شما را در تهران ندیدم
    ببخشید که خیلی کوچکتر از شما هستم و این حرف رو میزنم:استاد ،خونه کوچک بابا خیلی بهتر از خونه بزرگ همسایه است.

  • محمد گفت:

    محمد رضای عزیز

    صمیمانه دوستت دارم و افتخار می کنم جزو اون دسته ای هستم، که از نزدیک دیدمت، دلم برای قلمت تنگ شده بود

  • farzaneh.p گفت:

    خیلی عصبی ام زمانی که دارم این کامنتو می نویسم.
    امروز از بدترین روزها بود برای من…
    اتفاق بدی نیفتاد ولی همش درگیر بودم.
    خیلی متاسفم برای خودم.
    تو شهر شلوغی زندگی میکنم که آدما فقط فکر خودشونن و سود بیشتر، براشون اصلا مهم نیست که این سود از کجا تامین میشه.
    از اعتماد مردم، بی سوادی مردم، از هر باگی که بتونن سوء استفاده می کنن واسه رسیدن به خواستشون.
    تو این سایت احساس آرامش میکنم.
    وقتی که کامنتارو می خوندم با خودم می گفتنم: نه، هنوز هستند کسایی که احساس دیگران براشون مهم تر از پوله.
    ولی افراد مثل شما خیلی کمند، این امروز بهم ثابت شد.
    واقعا برای خودم متاسفم و این حس تاسف اونقدر زیاده که با نوشتن نمیشه نشونش داد.

  • نازنین گفت:

    سلام محمد رضای عزیز
    منم یکی از کارهایی که برای رضایت وجودی خودم انجام می دهم اینه که تمام آشغالهایی که بیرون از خونه ایجاد می شه رو جمع می کنم و در اطراف جایی که هستم آشغالها رو تا جایی که بتونم جمع می کنم.یه بار از جنگل کلی آشغال به اندازه چند کیسه زباله جمع کردم که صندوق عقب ماشین پر شده بود.
    چون گفتی که ریاکارانه بگیم اینا رو می نویسم.
    آشغالهایی که مادران جلویی بچه هاشون روی زمین می اندازن بر می دارم و می اندازم توی سطل. جلوی بچه هایی که خودشون هم این کارو می کنن، انجام می دم.گاهی در واکنش بعضی ها تندی می بینم و گاهی مسخره کردن نوجوونها رو.ولی مطمئنم که بعد روی کارم فکر می کنن.
    در محل کارم آبدارچی واحدمون مریضی بدی داره که همه ما نگرانش هستیم.من به نوبه خودم خیلی سعی می کنم اتاقی که هستم رو مدت زمان بیشتری تمیز نگه دارم.
    یه مدتی بود که اینقدر افکار آزاردهنده ای داشتم که هر کی رو پیدا می کردم دلم می خواست فقط حرف بزم و خودم رو روی اون بیچاره تخلیه کنم، خیلی روی این قضیه کار کردم و با جلسات روانشناسی که رفتم الان تونستم کمی بیشتر به خودم مسلط باشم.
    راستش الان که دارم اینا رو می نویسم خیلی حس بدی دارم احساس می کنم همچین کاری هم نیست که عنوان بشه.

    • shabanali گفت:

      نازنین. همین حس بد که به من و تو دادن که کار خوب باید بزرگ باشه، باعث شده خیلی وقتها دست به هیچ کاری نزنیم.
      برآیند همین کارهای کوچک خوب میشه یک کار بزرگ.

  • سهیلا گفت:

    سلام
    الان داشتم تو یکی از سایتهای خبری در مورد مجازات ۴ تا زور گیر مطلب میخوندم . توی بیوگرافی همشون شرایط زندگی نامناسب بود. همشونقبلا ازشون زورگیری شده بود برای مبالغ بین ۱۲ تا ۷۰هزارتومان زورگیری کرده بودن و حالا مجازات اعدام .البته دلیل زورگیریشون هم بدست آوردن پول برای بیماری مادر یکیشون بود .از طرفی مطالعات نشون میده آمار جرم توی کشورهایی مثل بلژیک که سطح رفاه عمومی بالایی دارن یک صدم متوسط جرم جهانییه .من نمیدونم توی اون کشورا آدما ذاتا بهترن یا بخاطر رایگان یا کم هزینه بودن خدمات درمانی – مجبور – به زور گیری نیستن.و اینکه طی قرنها آیا کسی با تنبیه درست شده ؟

  • دانشجو گفت:

    بنام خداوند جان و خرد

    سلام بر استاد گرامی خودم

    مدتی است که شروع کرده ام تا به همسرم عشق بی قید وشرط داشته باشم. او را به خاطر خودش و نه اعمالش و نه افکارش ، دوست داشته باشم. یاد بگیرم که در مقابل بدیهایش هم مهربانی کنم. تلاش می کنم که به قول وین دایر ، حتی زمانی که حق به جانب من است نیز مهربان باشم. مهربانی و دوست داشتن زمانی ارزشمند است که بی قید وشرط باشد و بی دریغ. دوست داشتن و عشق شرطی پایین درجه ترین نوع مهربانی است.
    اگر بتوانیم و موفق شویم که این نوع از عشق و دوست داشتن را ( که از صفات حضرت حق است) در مورد نزدیکترین فرد زندگیمان آغاز نمائیم سپس قادر خواهیم بود که این نوع نگرش را در کل جامعه توسعه و بسط بدهیم.

  • فایزه گفت:

    از تو یادگرفتم که کمتر غربزنم که کمتر با انگشت به نشانه مقصر بودن به این و ان و دیگران اشاره کنم یادگرفتم چیزهای زیادی که میدانستم چیزهای خوبی هستند اما هرگز قدمی برای تجربه شان برنداشته بودم.خب زندگی فرصت خوبی است برای تجربه برای زندگی کردن اما اینکه برای کشور و ملتم چه کردم؟خب راستش را بخواهی من از خودم شروع کردم چون خوب میدانم که تاوقتی به خودم کمک نکنم به هیچکس کمک نخواهم کرد.من هرهفته به اینجا سرخواهم زد

  • رضا گفت:

    تو یکی از فایل های رادیو مذاکره که اینترویو خودتون بود گفتید چیزهایی که تو کلاس میگید کاملترش تو کتابا و اینترنت هست..مهم اون حسه که به دانشجو میدید..منم به عنوان عضوی که در دانشگاه درس میدم(دانشگاه ازاد) سعی کردم اون حسه تو حرفاتونو به بچه ها انتقال بدم….. دانشجویی هم دنبال اساتیدی بودم که این حس میدادن..واقعا لذت بردم از رادیو مذاکره…

  • آیدا گفت:

    هر شب چند صفحه از کتابی که آقای شیری پیشنهاد کردند “ماندن در وضعیت آخر” رو مطالعه و در طول روز تمرینش می کنم . حتماً کتاب بعدی من کتاب” مذاکره ” شما خواهد بود . آقای شعبانعلی خیلی ساده بگم : من به عنوان یک شاگرد با شما هم قدم شدم . مرسی

  • hadis ahanin گفت:

    سلام
    كلا خودم رو آدم مفيدي واقعا نميدونم. ميفهمم افسردگي و قرص و سردرد چيه. چون چند ماهه يا ميرم روانشناس يا مغز و اعصاب. همه يه نظر دارن. افسردگي
    آقا محمدرضا تنها كار مفيدم اينه كه راجع به ديگران زود قضاوت نميكنم، حتي اگه بدترين مار رو انجام داده باشه. سعي ميكنم اطرافيانم رو هم قانع كنم زود قضاوت نكنن و تجسس نكنن توي زندگي مردم.

  • سینا ثابتی گفت:

    استاد عزیزم
    ممنون از متن زیبایی که نوشتین و فرصتی رو که برای فکر کردن در اختیارمون گذاشتین،من افتخار آشنایی شما رو دورادور از سایت شما و از نزدیک در کلاس های دکتر شیری داشتیم،
    ،بعضی آدما از طعام لذت می برند و بعضی ها از اطعام،شما جز دسته ی دومی؛و من از بابت آشنایی با شما و اندیشه های شما به خود می بالم .
    یاد میگیرم مردمی هستند از جنس مردم،سرشون رو پایین انداختند و برای مردمشون خدمت می کنند،بدور از هر گونه منت گذاشتن و ادعا کردن؛تلاش می کنن که هر روز کمی بیشتر از دیروزشون رو خدمت کنند و این امروز کمی بیشتر از دیروز رو سالهاست که با تمام سختی هاش در حال انجامش هستند.
    من زیاد کتاب نخوندم،تلاشم اینه بیشتر یاد بگیرم و وقتی همین تعداد کتب رو می خونی،؛جنس درد رو از تمام جنس های موجود در بطن جامعه ات تشخیص می دی،می فهمی شاید بهتر بود چیزی نمی خوندی،شاید بهتر بود سرتو می کردی توی برف؛اما یه حسی بهت میگه کمه،کمی بیشتر بدون،بفهم و به همون میزان تحمل رو در درونت پرورش بده.!!
    آدمی که دردش از جنس آگاهی هست،درد کمی رو با خودش نداره!!،دردی که با بیشتر شدن آگاهی بیشتر میشه و البته اعتیاد آوره این اگاهی!و البته درد.
    من نمیدونم کارهایی که کردم جز اینا به حساب میاد یا نه،اما از اونجایی که از گفتنشون شرمنده نمیشم احتمال اینکه کار مفیدی باشه هست.
    من سالی ۱۰۰ تا ۱۲۰ تا دانش آموز دبیرستانی داشتم،توی این سالها که درس می دادم،باهاشون دوست بودم و یادشون دادم باهم و برای هم خوب بخوان.من یاد گرفتم باهاشون هماهنگ بشم،با زرنگ ها حرفی برای گفتن داشته باشم و با تنبل ها کمک باشم.
    سعی کردم جدای از تدریس اون درس خاص،بهشون دید بدم،فکر کردن یاد بدم،اینکه میشه بد بود ولی خوب بودن هم یه انتخابه،گاهی نیازه اونو انتخاب کنید.
    سعی کردم اگه کمکی نمی کنم لااقل روی این نسل جراحتی وارد نکنم. الان بعد از گذشت چندین سال که شاگردام فارغ التحصیل شدن برام از خاطره ی کلاس ها می گن،برام لذت بخشه، من سنم اونقدر زیاد نیست که سردی و گرمی زندگی رو چشیده باشم،اما به قدر زندگی تلاش کردم که محیط رو برای خودم،اطرافیانم،مردمم کمی بهتر کنم. و البته تلاش های بیشتری می کنم،گاهی خسته می شم ،غر می زنم، ولی آدم هایی مثل شما رو می بینم انرژی می گیرم، به قول دکتر شیری مملکت ما کار زیاد داره غر نزنین.
    ببخشید طولانی شد،فقط خواستم بگم وجودتون یه قسمتیش برای خودتونه،قسمت زیادیش برای ماست،ممنون از وقت و انرژی و تلاشهایی که برای ساختن خودتون کردین و مارو هم درش سهیم کردین.

  • Neda.sh گفت:

    سلام جناب آقاي مرامي خيلي ممنون كه براي من پيغام گذاشتيد اما قصد من از پاسخ دادن به كامنت نسيم جان آزار، بي احترامي،بي ادبي ،ناجوانمردي و …به ايشون نبوده اگر يكبار ديگه نوشته تون رو بخونيد و با پاسخ من به نسيم عزيز مقايسه كنيد تمام چيزهايي اعم از بغض ، تعصب، توهين، تحقير، به دور بودن از تواضع و ادب و فرهيختگي و … رو كه بيان كرديد كاملأ متوجه ميشيد
    باور كنيد من با خوندن چند كامنت از شما روي اسمتون كليك كردم كه وبلاگتون باز بشه و بيشتر با شما آشنا بشم چون حرفهاتون جديد و قابل توجه بود برام وحرفهايي بود كه پختگي نويسنده رو ميرسوند ولي چون با گوشيم وصل شده بودم فعلأ موفق نشدم وارد سايت بشم اعتراف ميكنم متوجه بعضي از حرفاتون نشدم نميدوم كنايه است يا به صراحت حرفي رو كه تو دلتون هست نوشتيد و من هنوز دركش نكردم و هنوز هم چند تا علامت سوال بزرگ از مفهوم كامنتهاتون توي ذهنم هست كه چون اين سايت محل مناظره افراد نيست صبر ميكنم تا با گذر زمان جوابشون رو پيدا كنم حالا آقاي مرامي بزرگوار شما به عنوان برادر بزرگتر نصيحتيم كرديد كه به ظرفيت سازي خودم بپردازم اين حرفتون رو خيلي دوست دارم اما آيا شما در پاسخ به من اين رو رعايت كرديد با اين حال چشم به حرفتون گوش ميدم چون يقين دارم كه ظرفيت شما خيلي بيشتر از منه
    و اگر پاسخ من به نسيم جان باعث رفتنش از اينجا ميشه از طريق همين سايت ازشون معذرت ميخوام اميدوارم باور كنند كه قصد من آزار ايشون نبوده و اماشما آقاي مرامي نميدونم معذرت خواهي به شما بدهكار هستم يا نه اما با خوندم متن بسيار بسيار تند و بي رحمانه تون چند تا حسرت موند رو دلم اينكه: اي كاش شما با غير هم نسلان خودتون (من) مهربانتر و با سعه ي صدر بيشتري برخورد ميكرديد و اي كاش شما با نوشته و لحن بيانتون من رو متوجه اشتباه احتماليم ميكرديد مني كه به قول خودتون جوزده شدم و مقصد رو نميدونم كجاست و …
    راستي نگران نيستيد با اين پاسخ تند و آزار دهنده كه نزديك بودگريه ام بندازه اين من باشم كه ازاين خونه برم؟دقيقا رفتيم سر خونه ي اولمون شما منو متهم به چيزهايي كرديد كه دقيقا هزار برابر شديدترشو به خودم تحويل داديد نگران نباشيد من از شما دلگير نشدم و شما رو هم دوست وانسان فرهيخته ايي ميدونم شايد كار من اشتباه بوده و اون لحظه شما از دستم عصباني شديد ديگه اينجا يه معذرت خواهي بهتون بدهكارم اميدوارم هم شما و هم صاحبخونه من رو ببخشيد

    • ثنا گفت:

      سلام ندا جان
      نمیدونم چند سالته، از کجایی و یا کار و تحصیلاتت چیه، ولی به آرامشی که تو لحن کلامته و به سعه ی صدرت غبطه خوردم.خوش به حال آدمای خوبی که اطرافت هستن و لحظاتشون رو با تو شریکن.
      شاد و سربلند باشی دوست خوبم

  • علی ساعی گفت:

    با سلام اول از همه یک خواهشی دارم شما چرا از گفتن ونوشتن نام خدا میترسین تاحالا از شما بنام خدا نشنیدم و ندیدم

    • shabanali گفت:

      تا حالا؟ تا حالا چند وقت با من بودید؟
      چرا من نمی شناسمتون؟
      جایی از من شنیدید که من گفته ام از گفتن نام خدا میترسم؟
      من تمام زندگیم راه خداست… نام خدا به کارم نمی آید…

      ضمناً من هزار دغدغه برای دین و ملت و جامعه ام دارم که گفتن و نگفتن نام خدا حداقل جزو هزارتای اول نیست.
      در این کشور میلیون ها آدم هستند که به جای هزار دغدغه من، یک دغدغه دارند آن هم فریاد کردن نام خدا به صدای بلند است تا نغمه های شیطانیشان در آلودگی صوتی گم شود.

    • علیرضا گفت:

      در کتاب کریم فرمود : و لذکرالله اکبر= یاد خدا امریست عظیمتر
      اگر کسی یاد خدا بود ، شنونده است که نام خدا را نمیتواند استنتاج کند. خدمت دکتر الهی قمشه ای بودیم و فرمودند کسی بهشون گفته چرا از نهج البلاغه نمینویسیدو نمیگید و ایشان گفتند تو معلومه نهج را هم درست نخونده ای وگرنه متوجه میشدی که حافظ و مولوی و امیلی دیکنسون ، بیان دیگه همون فرمایشات هستند . الغرض اگر کلامی در کسی موجب روشن شدن چراغی در دلی بشود ، این یعنی یاد خدا زیرا تنها خداست که از جنس نور است : الله نورالسماوات و الارش
      بنده میدانم در قلب اقای شعبانعلی ، نوری روشن است که در این وانفسای تاخت و تاز ابلیس ، عجب ضرب شصتی دارد
      علیرضا شیری

  • آناهیتا گفت:

    اومدم ببینم مطلب جدید چی گذاشتید دیدم هنوز بازخوردهای این مطلب ادامه داره.
    بعضی از کامنت ها رو خوندم.به جرات میتونم بگم تاثیر گذاری و کاریزمای فوق العاده ای دارید.
    ——–
    دیروز در این خصوص ۲تا میل هم براتون فرستادم.

  • علی ساعی گفت:

    کاش به جای هزاران حرف تکراری یک بار اندیشه هایمان را آفت زدایی کنیم.کاش به جای مطالعه مکتبهای ایسمی خودمان را مطالعه کنیم کاش به جای مصرف علم و کلمه علم ساز وگشاینده باشیم کاش به جای اتنکا به دیگران خودمان کاری بکنیم ……………….آقای شعبانعلی عزت نفس فراموش نشود

  • نسرین گفت:

    من کاری برای این مملکت نکردم اما تو۸/۹سال سابقه کاریم هیچوقت کم نذاشتم،بیشتر از خود کارفرماها هم جوش کارشون زدم.مهم نیست فهمیدن یا یا قدر دونستن یا نه اما من به قسمی که معلم هنرستانم تو سال سوم ازمون خواست یاد کنیم تا کم نذاریم و برای منافع خودمون حقی رو پایمال نکنیم وفادار موندم
    برای همینم الان مثل خیلی از همکارهام نیستم که با تهی علمشون درآمدهاشون چندبرابر من هست
    بنظر من بزرگترین خیانتی که ما ایرانیها در حق خودمون میکنیم اینه که به کار خودمون ایمان نداریم.به کاری که باید انجام بدیم و بر عهده مون هست.فقط کار میکنیم بخاطر سر برج بدون اهمیت دادن به کیفیت کاری که انجام میدیم
    نمیگم من کامل این حق بجا آوردم اما انقدر شهامت داشتم که هر بار کاستی ازم سر زد خودم تنبیه کنم
    چندسال ÷یش کارفرمایی حاضر به پرداخت عیدی و بازپرداخت مرخصی کارگرهاش نمیشد.خیلی تلاش کردم اما راضی نشد،گفتم به من چه،دیگه بیشتر از این که نمیتونم مایه بذارم
    بعد عید کارگر مسنی اومد تو اطاقم گفت امسال بچه هام هیچ جا نرفتن چون میخواستم با عیدیم براشون بعد یک سال لباس نو بخرم و نتونستم…این گفت و رفت!
    همون لحظه استعفام نوشتم و منم برای همیشه رفتم و سه ماه بیکار بودم
    از اونوقت دفاع از حقوق کارگرها و کارمندان برام اولویت اول داره
    فقط تو ۱چیز شفاف نیستم.با دارایی و بیمه که خب خیلی ها مثل من نیستن.البته برای همین موردم ناراحتم.درسته مالیاتهای ما شاید درصدیش هم خرج خودمون نشه اما اینکه عادت کنیم برای هر چیز قانون دور بزنیم و راه فرار ایجاد کنیم خیلی جالب نیست.حتی دولت ما هم خودش قوانینش دور میزنه
    شاید جزء معدود آدم هایی هستم که بالینک شدن قسمتهای مختلف اداره مالیاتی و قوانین کداقتصادی جدید خوشحال هستم که تا حدی شفافیت حکمفرما میشه
    تا همین لحظه شفاف سازی ما تونستیم ۲۷۰میلیون تومن پولی که از یکی از شرکتهای عظیم دولتی بخاطر عدم شفافیت ارزش افزوده طلب داشتیم وصول کنیم!
    .
    .
    .
    به هرحال فکر میکنم اگه از همون لحظه که از درب خونه میایم بیرون خودمون مقید به رعایت قوانین بدونیم ،وظایفی که بهمون محول شده رو سعی کنیم درست و کامل انجام بدیم نه فقط از سر بازکنی و بزن برویی و پارتی بازی،کلاه برداری،حق خوری و… به حساب زرنگی و کسب منافع بیشتر نذاریم بزرگترین خدمت به مملکتمون انجام دادیم

  • سام گفت:

    محمدرضا جان

    ممنون از متن زیبات.

    نوشته ات رو که خوندم یاد ۲ تا جمله مشهور افتادم:

    – جان.اف.کندی: نپرسید کشورتان برای شما چه کرده است؟… بپرسید شما برای کشورتان چه کرده اید؟

    – لیانگ هنکاک (میلیاردر صنعت فولاد): بهترین روش برای کمک به فقرا اینست که خود تبدیل به یکی از آنها نشویم.

    متاسفانه وضعیت فعلی طوریه که هر کسی کلاه خودش رو سفت چسبیده که باد نبره، ولی چیزی که تو ۲ سال زندگی در خارج از کشور دیدم این بود که اونجا هر کسی به سهم خودش توی یه زمینه ای که دغدغه اش بود به مجموعه هدفش کمک می رسوند. اگه می تونست مالی و خیلی وقتها هم با یکی دو ساعت کار داوطلبانه در هفته برای افرادی که نیاز به کمک داشتن.

    هر کسی هر هنری داشت سعی می کرد یه خیری از این هنر و تخصصش به کسی که توان مالی خرید اون خدمت یا محصول رو نداشت برسونه.
    اگه آشپزی بلد بود یک وعده در هفته می رفت جایی و برای بی خانمان ها غذا درست می کرد. اگه دکتر بود هفته ای یک ساعت می رفت محلات فقیرنشین فقرا رو رایگان ویزیت می کرد. اگه حتی هیچ کاری یلد نبود می رفت هفته ای ۲ ساعت به دردل سالمندها گوش می داد یا با بچه های معلول تو بیمارستان بازی می کرد و براشون کتاب می خوند.

    انواع موسسات خیریه هم ایجاد شده برای کمک به دقیقا اون زمینه ای که هر کس می خواد. فقیر و غنی هم نداره؛ حتی آدمهای مشهور و ستاره های سینما هم کار داوطلبانه می کنن.

    هنوز هم تاسف می خورم که کار ثواب تو مملکت ما خلاصه شده به دادن غذای نذری ، اون هم یکی دو بار در سال، اونهم به همسایه ها و فامیلمون که وضعشون از خود ما هم بهتره! بجای کمک به ساخت یک مدرسه توی یک منطقه محروم (یا حتی تجهیز جزئی اش تا بچه های دبستانی توی آتیش بخاری های نفتی عهد بوق نسوزن)

    یا بجای کمک به تامین بخشی از هزینه کمرشکن داروهای یک بیمار صعب العلاج، یا تامین بخشی از هزینه ازدواج دو تا جوون ، هرسال برای ثواب دوباره و چندباره مکه می ریم که حاجی تر (!!!) بشیم.

    البته من خوب بودن این نوع کارها رو هم نفی نمی کنم ولی چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

    امیدوارم روزی برسه که کمک به دیگرانی که به کمک ما نیاز دارن رو وظیفه خودمون بدونیم و اولویتهامون درست بشن … کسی چه می دونه شاید خودمون هم روزی نیاز به کمک پیدا کردیم.

    به قول مادربزرگم (روحش شاد): “دست دهنده هیچوقت محتاج نمی شه”

  • رضا گفت:

    سوارکردن آدمهای پیاده بدون گرفتن کرایه

  • ناشناس گفت:

    سوار کردن آدمهای پیاده بدون گرفتن کرایه

  • آزاده گفت:

    سعی میکنم تا ان جا که ممکن است انگشت اشاره ام را برای یافتن مقصر از روی دیگران بردارم وخودم را مسئول هر انچه که برایم اتفاق میافتد بدانم اینرا به کودکانم یاد میدهم ودر آخر در هر فرصت ممکن یافته هایم را با دیگران تقسیم می کنم .دو اصل وجدان و دیگر خواهی را سرلوحه ی اصولم قرار میدهم حتی اگر “دیگران ” به ان اعتقادی نداشته باشند …. این می تواند آغازی باشد برای تغییرات بعدی من …دگرگونی در هر موضوعی از فرد “من ” آغاز می شود…

  • جامعه گفت:

    از گفته های دکتر غلامحسین صدیقی پدر علم جامعه‌شناسی در ایران
    عشق ایران آنچنان در جان او ریشه داشت که در آخرین لحظات و در زیر چادر اکسیژن فریاد برآورد: پاینده باد ایران!…. و سپس جان به جان آفرین داد.
    او بزرگترین کاستی این ملت را چنین ترسیم کرد:

    «بزرگترین عیب ما بی‌انصافی است. بی‌انصافی دردآوری دربارهٔ دیگران» و در جای دیگری نوشت:«جامعه‌ای شایستهٔ بقاست که در آن انسان ارجمند و عزیز و گرامی باشد.»

    وی در بحبوحه انقلاب در مورد وضعیت آینده ایران چنین گفته بود:

    «روزی خواهد آمد که شما در عرصه بین‌المللی از آوردن نام ایران و ایرانی خجل و شرمسار باشید.
    یادش گرامی(منبع ویکی‌پدیا)

  • نسیم گفت:

    سلام فکر می کنم همه ی ادم هایی که این جا هستند وشما را از نزدیک ندیده اند خیلی مشتاق اند با شما ملاقات کنند! می دانم هیچ وقت شما را نخواهم دید و فرض محالی است اما دوست دارم اگر این اتفاق هم بیفتد زمانی باشد که من به موقعیت وموفقیتی برسم که شما مشتاق باشید مرا ببینید نه من شما را نمی دانم شاید سال ها بعد باشدشاید هم هرگز رخ ندهد.اما تلاشم را می کنم وخواهم کرد( قبلا بادیدن هوش واستعداد شما حسرت می خوردم اما الان فهمیده ام که من هم فرقی باشما ندارم فقط به تلاشی زیاد برای موفقیت نیازدارم)

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *