Category: کتاب و کتابخوانی

کتابهایی که هدیه می‌دهم…

هر وقت کتابی را می‌بینم و دوستش دارم، به جای یک عدد، سه یا چهار یا پنچ نسخه از آن را میخرم و در کتابخانه‌ام نگه می‌دارم که بتوانم به دیگران هدیه دهم. در کتابخانه‌ام دو طبقه کتاب از این دست دارم. بدون توضیح کمتر یا بیشتر، خواستم گزارش آن دو طبقه را اینجا بنویسم (موجودی کتابها در لحظه‌ی نگارش مطلب ثبت شده و ربطی به تعداد خرید اولیه ندارد!)

شازده کوچولو – ترجمه محمدقاضی – چهار نسخه (با اون جمله‌ی معروف که: آدم بزرگ‌ها اعداد را دوست دارند)

جامعه شناسی – گیدنز – یک نسخه (کمتر جایی دیده‌ام که رفتارهای نامتعارف ج.ن.س.ی را به این زیبایی و بدون تعصب تحلیل کنند)

دنیای سوفی – یاستین گوردر – سه نسخه (سبک این کتاب عالی و سهل ممتنع است. دنیای تئو تقلیدی بود که بزرگی دنیای سوفی رو بهتر نشون داد)

روانشناسی در زندگی – استرانگ من – چهار نسخه (یعنی این قدر سرنخ برای مطالعه‌ی روانشناسی در یک کتاب؟ عالیه!)

خلبان جنگ – اگزوپری – دو نسخه (عالیه. اگزوپری تنها زندگی کرد و تنها مرد. احساس می‌کنم می‌فهممش)

عقلانیت و توسعه یافتگی ایران – دکتر سریع‌القلم – چهار نسخه (آدم پیش این آدم احساس بیسوادی و کم فهمی می‌کنه)

استیو جابز – ایزاکسون – دو نسخه (مردم می‌خونن می‌گن مدل ایرانی نیست. اما به نظرم روحیه ی عصیانش برای ما که اسیر هستیم الهام‌بخشه)

گفتگو با نجف دریابندری – مهدی ساوجی – دو نسخه – عاشق اون جمله هستم که میگه: غزل فارسی با حافظ تمام می‌شود!

چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟ – با ترجمه محسن میردامادی و دوستانش – ده نسخه (عجیب است و الهام بخش)

استالین – راژینسکی – الان متاسفانه یک نسخه مونده. وقتی یک ژورنالیست داستانی را به صورت مستند بگوید (که البته نادر است!)

قلعه حیوانات – جرج اورول – چهار نسخه (۱۹۸۴ رو دوست ندارم. برای من مثل دفترچه خاطراته تا تصویرسازی از آینده)

مسیح باز مصلوب – کازانتزاکیس – پنج نسخه (به نظرم کسی صحنه‌های‌ آخر داستان را لمس نکنه یعنی تا حالا کاری برای اصلاح جامعه‌اش نکرده)

همه می‌میرند – سیمون دوبوار – دو نسخه (چقدر مرگ رو دوست داشتنی می‌کنه. بدون بحث‌های فلسفی مزخرف)

همه نامها – ساراماگو – دو نسخه (آخه این آدم اون موقع چقدر خوب می‌فهمید که می‌شه عاشق یک نام روی یک کاغذ شد و با اون زندگی کرد)



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+312
  

چگونه کتابخوان تر شویم؟

سالهاست که هر وقت به من میگویند چه توصیه هایی برای پیشرفت بیشتر و بهتر داری، من کتاب خواندن را توصیه میکنم. اخیراً بعضی دوستانم میگویند که ما میخواهیم، اما به هزار و یک دلیل نمیشود. به عنوان آدمی که پانزده سال اخیر متوسط روزانه ۷۰ صفحه کتاب را خوانده ام، سعی کردم چند نکته مهم در این زمینه را اینجا بنویسم:

اول اینکه) تلاش کنید غیر از فارسی زبان دومی را هم بدانید. طبیعی است دست شما در پیدا کردن کتاب مناسب بازتر میشود. شاید برای کسانی که کار فنی میکنند یا فلسفه میخوانند، زبان آلمانی، برای مدیریت و اقتصاد زبان انگلیسی و برای شیفتگان ادبیات زبان فرانسه گزینه های جذابی باشند. البته من در این مورد صاحب نظر نیستم و این حرف کاملاً سلیقه شخصی من است. دانستن زبان دوم حتی میزان درک زبان اول را نیز بالا می برد. این نکته ای است که سالهاست در روانشناسی اثبات شده است.

دوم اینکه) کتابهایی بخوانید که خوب ترجمه شده باشد. متأسفانه در جامعه ما، ترجمه بسیار سلیقه ای است و انسانهای زیادی را می بینید که برای یادگرفتن بهتر زبان، دست به ترجمه کتابها میزنند. حتماً در زمان خرید یک کتاب، یک صفحه آن را به صورت تصادفی باز کنید و کامل بخوانید و اگر دیدید با نگارش راحت نیستید کتاب را نخرید. حتی اگر مطمئن ترین فرد آن کتاب را به شما توصیه کرده بود. من کاملاً اعتقاد دارم بسیاری از ما به خاطر ترجمه های بد و ضعیف، کتاب زده شده ایم.

سوم اینکه) در شروع کار به سراغ کتابهای کلاسیک نروید. مارک تواین زمانی گفته بود: «کتابهای کلاسیک، کتابهایی هستند که هیچکس حوصله ندارد بخواند اما همه آرزو میکنند که ای کاش آنها را خوانده بودند!». یکی از دوستان من برای شروع کتابخوانی رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» نوشته مارسل پروست را گرفته بود. آلن دو باتن در مورد این کتاب میگوید: خواندن این کتاب دو پیشنیاز دارد: تنهایی کشنده و پای شکسته! به همین دلیل توصیه میکنم که سراغ لیستهایی شبیه: «۱۰۰ کتاب یا ۹۰ کتاب یا ۲۲ کتاب یا … که قبل از مرگ باید خواند نروید».

چهارم اینکه) برای کتابخوانی زمان و مکان مشخصی در نظر بگیرید. یک صندلی یا یک پشتی یا یک گوشه اتاق یا داخل مترو یا هر جا که دوست دارید، اما عادت کنید که زمان و مکان مشخصی وجود داشته باشد و همیشه در آنجا کتاب. به این شکل ذهن شما شرطی میشود. هر وقت در آن محل قرار گرفتید ناخودآگاه، ذهن شما متمرکز میشود و آماده کتاب خواندن میشوید. به شخصه فکر میکنم سجاده هم یکی از کارکردهایش این است که ما را برای نماز خواندن شرطی میکند و وقتی روی آن می ایستیم، تمرکز پیدا میکنیم (البته بعضی شرطی شده اند که روی سجاده به بدهیها و طلبهایشان فکر کنند!!)

پنجم اینکه) هدفهای بزرگ نگذارید. اگر بتوانید روزی ۳ صفحه کتاب بخوانید و همیشه بخوانید بهتر از روی ۳۰ صفحه است که گاهی آن را ترک کنید. اگر هم مدتی روزی سه صفحه خواندید هیجان زده نشوید و هدف خود را بالا نبرید. باید سیستم ذهن و زندگی ما به تدریج به سبک جدید عادت کند.

فعلاً اینکه) اگر شازده کوچولو نوشته اگزوپری را نخوانده اید یا قلعه حیوانات جرج اورول را نخوانده اید، یا اگر دنبال کتاب ساده ای برای فلسفه میگردید و دنیای سوفی (نوشته یاستین گوردر) را نخوانده اید یا اگر «هبوط در کویر» شریعتی را نخوانده اید شاید بهتر باشد فعلاً از همین ها شروع کنید و به سراغ کتاب دیگری نروید.

موفق باشید…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+218