فایل صوتی آموزشی ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده

مسیرِ تبدیل شدن به یک انسان فرهیخته چیست و در این راه، باید به چه نکاتی دقت کنیم؟


درباره یادگیری: چرا یاد نمی‌گیریم (۱)؟

مقدمه منهای یک: از بس که نوشته‌ام خسته شده‌ام. اما باز هم چون ظاهراً تعداد کسانی که هنوز نفهمیده‌اند و به نظر نمی‌آید که هرگز بفهمند، زیاد است، باید تکرار کنم آنچه اینجا می‌نویسم نظرات شخصی بنده است و هیچ ارزش دیگری ندارد!

مقدمه صفر: دیروز در هواپیما – وقتی که از ابزارهای ارتباطی و دوستان و آشنایان منفصل می‌شوم و فرصتی برای فکر کردن پیدا می‌شود – با خودم فکر می‌کردم که جایی که امروز هستم حاصل کدام ویژگی‌های من است و اگر جای بهتری نیستم، حاصل کدام ویژگی‌هاست. فهرست بلندبالایی نوشتم.

ویژگی‌های بد زیاد داشتم. مثلاً ترس از فرایند‌های طولانی اداری. من اصلاً از فرم و نامه و رفتن از این اتاق به آن اتاق می‌ترسم. به خاطر این هم، خیلی ضرر کرده‌ام. حاضر نشده‌ام بروکراسی دنیا را بفهمم.

یادم می‌آید که قدیم‌ها چند بار برای استخدام به شرکت‌های خیلی معتبر رفتم و شرایط استخدام آنها را هم داشتم. اما وقتی دیدم که فرم استخدام طولانی است و یک عالمه سوال و تست و … آنجاست، خیلی آرام به بهانه‌ای، بیرون آمدم و هرگز به آنجا برنگشتم. ویزا گرفتن را هرگز دوست نداشته‌ام. هر وقت رابطه‌ام با سفارتی خوب بوده و خودشان کمک کرده‌اند و ویزا صادر کرده‌اند تشکر کرده‌ام و گرفته‌ام. اما هر وقت باید می‌رفتم و چند صفحه فرم پر می‌کردم و گردن کنار سفارت کج می‌کردم، کلاً از مسافرت به آن کشور صرف نظر کرده‌ام. کشورهای متعددی در دنیا هست که می‌توانستم بروم و دوست دارم بروم و آرزو دارم بروم، اما چون فرم طولانی دارد و بعدش هم باید مراجعه حضوری داشته باشم و در صف بایستم، نرفته‌ام! وام هم به همین دلیل نگرفته‌ام و هزار کار دیگر که می‌شد انجام بدهم و نداده‌ام!

فکر می‌کنم اگر خداوند در ورودی بهشت، یک فرم چهار صفحه‌ای ثبت مشخصات بگذارد، خودم بدون فوت وقت، مسیر جهنم را انتخاب می‌کنم! (همین یک آی دی بپرسند و یک پسوورد. راهمان بدهند. مگر چه می‌شود؟!). شناخت من از بندگان خداوند مرا به این نتیجه رسانده که اگر آن دنیا هم مثل این دنیا باشد، احتمالاً بهشت فرایند پیچیده‌ای دارد. فرم‌های طولانی. قواعد خاص پر کردن. رسم‌الخط خاصی که اگر اشتباه کنیم پذیرش نمی‌شویم و هزار پیچیدگی دیگر. فکر می‌کنم جهنم باید راحت‌تر باشد.

یک مقدمه‌ی صفر دیگر: ویژگی دیگری که خیلی در پیشرفت زندگی من نقش داشته، انتقادناپذیری است. خیلی خوشحالم که هرگز انتقاد هیچکس و اساساً نظر مردم را جدی نمی‌گیرم.

بر این باورم که کسی که حرف همه‌ی مردم را جدی بگیرد،‌ به همان جایی می‌رسد که همه‌ی مردم رسیده‌اند: هیچ جا!

باید تا هجده سالگی درس بخواند و معدل بالا بیاورد. تا مردم در مهمانی‌ها به او لبخند بزنند و خوشحال شوند.

باید به بهترین دانشگاه و بهترین رشته برود تا مردم به او لبخند بزنند و خوشحال شوند و او هم احساس پیشرفت کند.

باید ازدواج کند. تا مردم بگویند زندگی خانوادگی خوبی دارد و به او لبخند بزنند و خوشحال شوند و او هم حالش خوب باشد.

باید هر روز به موقع سر کار برود و به موقع به خانه بیاید تا مردم بگویند زندگی متعادلی دارد و لبخند بزنند و …

باید فرزنددار شود. تا مردم بگویند که کانون خانواده‌ی آنها گرم است و یک خانواده‌ای دارند که همه حسرتش را می‌خورند.

و حالا خودش، با حسرت بنشیند و در ذهنش،‌ از روزهای خوب و زندگی خوب، فانتزی بسازد و به مردم لبخند بزند!

احتمالاً همان «مردم» که الان نوشته من را می‌خوانند، می‌گویند: اینطوری که پیشرفت نمی‌کنی! اینطوری که رشد نمی‌کنی و اصلاح نمی‌شوی! و من هم همیشه جوابم این است که اصلاح شده و رشد کرده و پیشرفت‌ کرده‌ی شما را دیده‌ام. ارزانی خودتان. من همین نوع اصلاح نشده و پیشرفت نکرده‌ و رشد نکرده‌ی خودم را ترجیح می‌دهم!

بر این باورم که همه‌ی بزرگانی که در تاریخ تحولی ایجاد کرده‌اند،‌ مردم را به هیچ چیز حساب نمی‌کرده‌اند! آنقدر ادامه داده‌اند تا مردم مجبور شده‌اند آنها را به چیزی حساب کنند.

نیوتون تمام آن سالها که در خانه‌اش کیمیاگری می‌کرد و مردم به او می‌خندیدند، هیچکس را جدی نگرفت. کیمیاگری ساده‌اندیشی بود و رفتارش بی‌نتیجه. اما در حاشیه‌ی همان کارها بود که تصادفاً فرمول‌های امروز او هم خلق شدند.

بعید است زمانی که ادیسون برای هزارمین بار تلاش می‌کرد چیزی شبیه لامپ بسازد،‌ مردم او را تشویق کرده باشند. احتمالاً همه گفته‌اند او احمق است و او به کار خود ادامه داده است.

بعید است وقتی دکتر حسابی شبانه‌روزی درس می‌خواند و مطالعه می‌کرد، بقیه تشویقش کرده باشند. احتمالاً برایش از «تعادل در زندگی» گفته‌اند و اینکه یک مدرک تحصیلی کافی است و بقیه‌اش را صرف زندگی‌ روزمره‌ات و بهبود وضع مالی‌ات کن.

بعید است این نسل دانشگاه رها کرده‌ای که دنیای فن‌آوری امروز را خلق کرده‌اند، در زمان ترک دانشگاه، با تشویق مردم مواجه شده باشند!

آنهایی که مردم را جدی گرفته‌اند جوانان خوبی شده‌اند که اگر پسر هستند فقط به درد «دامادی» می‌خورده‌اند و اگر دختر هستند، «عروسی» شده‌اند که افتخار تمام فامیل‌ هستند و احتمالاً کارکرد اصلی‌شان در عالم هستی، «عروسی و دامادی کردن» است!

مقدمه اول – در میان مهارت‌ها و ویژگی‌های مثبت خودم، «فکر می‌کنم» مهارت یادگیری یکی از مهم‌ترین‌ها باشد. احتمالاً می‌گویید کسی که «انتقادناپذیری» را افتخار خودش می‌داند،‌ با اولین مفهوم یادگیری که بازخورد است، مشکل دارد. پس چگونه می‌شود یاد بگیرد؟

مقدمه‌ام طولانی شد،‌ در آینده نزدیک راجع به مهارت یادگیری (آنطور که من می‌فهمم) بیشتر می‌نویسم.

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار


93 نظر بر روی پست “درباره یادگیری: چرا یاد نمی‌گیریم (۱)؟

  • محمد وحیدطاری گفت:

    من خودم به‌شخصه خیلی از این تعریف و تمجیدها ضربه خورده‌ام محمدرضای عزیز.
    در بسیاری از مواقع به‌خاطر حس خوبی که از تعریف‌کردن‌ها در من ایجاد شده، باعث شد که پیشرفت نکنم و تا حدودی بر اساس خواست و سلیقه‌ی دیگران زندگی کنم. مشکل جایی است که تعریف و تأیید دیگران، پاداش به‌همراه دارد و ما برای اینکه این پاداش‌ها را از دست ندهیم،‌ به دنبال آن‌ها می‌رویم و یک روزی می‌بینی فقط برای کف و سوت بقیه زندگی کرده‌ای. این یعنی لبخند مصنوعیِ همراه با درد جلوی حضار.
    کاش زودتر قید این پاداش‌ها را بزنیم و راه خودمان را بسازیم.

  • […] کتاب نیز مرا به یاد نوشته ای از محمدرضای عزیز با عنوان درباره یادگیری: چرا یاد نمی‌گیریم؟ و اشاره ی او در آن نوشته به کیمیاگری نیوتون انداخت. […]

  • آیدین کردی داریان گفت:

    امروز داشتم سمینار انتخاب شمارو میدیدم.الان مغزم بیشتر تو مایه های عدم کامنت گزاری تکانشیه. پس سعی میکنم نگم که خیلی و فلان و بیسار.فقط بگم برای این ی ماهی که من به صورت ناگهانی با متمم آشنا شدم از شما و تیمتون تشکر کنم و یک دست میرازدی بگم.
    خیلی خوبه که آدمی بتونه بین این همه آدم موفق که شما هم چندتا عتیقشو نام بردی فقط یکی رو به عنوان یک Role Model انتخاب کنه.(توهین نشه برای کلمه ی عتیقه ، چون ما بعضی وقتا خیلی پول بالای اونا میدیم که بزاریم تو دکورمون).
    خلاصه پس خوبه آدم یکی را انتخاب کنه و شروع کنه به سرچ کردنش ببینه توی زندگیش چی کار کرده که موفق شده ، البته این هم کار سختی نیست فقط آدمی زاد ایرانی تا توی قضیه ای مدرک و گواهی نامه و سرتیفیکیتی نباشه سخت میره دنبالش یا اصلاً نمیره.به خاطره همینه که آدم موفق کم دیدیم.
    حالا غرض از این همه دیباچه چیزی نبود جز اینکه بگم:
    من توی زمان معاصر خیلی گشتم که با فرهنگ ایرانی مطابقت داشته باشه و موفق بوده باشه‌.(البته منکر این هم نمیشم که ممکن منابعم یا درست نبوده یا اصلاً نبوده)
    آقا من اسم شمارو در روز از آدمای مختلفی شنیدم.حتی از مدیر اجراییم که شمارو سره کلاس استاد حیدری(اگر اشتباه نکنم پدر مذاکره که شما رو جای خودشون فرستاده بود سره کلاس) ملاقات کرده بود ، نمیدونم فقط چند سال پیش بوده.به این نتیجه رسیدم که آخ جون یک آدم موفق پیدا کردیم.حالا بریم سرچش کنیم ببینیم ببینیم چی میشه.
    ولی متاسفانه این ذوق من حاصل فدآیند تکانشی بنده بود.تا اینکه الان این بلاگتون رو خوندم(این داستان شاید حدود یک هفته ای هست که توی ذهن من بود.) دیدم خودتون راه کاراتونو گذاشتین و درون مایع اون هم اینه که خودتون قبول دارید آدم موفق ایرانی هستید که حالا نمیگم مثل پیامبرا ولی دارید الگوهایی که انجام میدید و مطمئنید که تا حدودی جواب میده را به بقیه توصیه می کنید.
    به این کاری ندارم که تعریف من شما بقیه از موفقیت چی هست ولی مهم اینه که کانسپتش به یک جا ختم میشه …پول،عشق،توجه،آسایش و چندتا دیگه از اینا.
    خلاصه آقای الگو خسته نباشید ، و اینکه فیدبکتون یک سری آدم احمق نیستند که بخواید برای بار هزارم یک چیزی رو بهشون تکرار کنید بلکه آدمهای پتانسیل بالایی هستند که متاسفانه توی این برهه از زمان راه درستشونو گم کردن.

  • شهاب مخلص گرامی گفت:

    زمان دبیرستان به عنوان نماینده کلاس هر چند ماه یکبار با مدیر مدرسه جلسه میذاشتم و مشکلات مدرسه و خودمون رو می گفتم. انصافا هم با صبر گوش می کردند و توجیه می کردند و در اخر هیچ اتفاقی نمی افتاد. چند مورد دیگه تو همون دوره مشاهده کردم و اخر به این نتیجه رسیدم. هیچ مفهومی به نام انتقاد پذیری در هیچ فردی وجود نداشته، نداره و نخواهد داشت. به نظرم انتقاد (تازه از نوع سازنده ش) فقط میتونه تلنگری به طرف باشه (طرف پیش خودش میگه چرا به فکر خودم نرسیده بود) و در بهترین حالت فرد تظاهر می کنه که انتقاد شما رو پذیرفته تا شما رو از سر خودش وا کنه.

  • زهره خلیلی گفت:

    آقای شعبانعلی ممنون که هستید وحرفهای دلتونو می نویسید ،خدایا شکرت که آقای شعبانعلی را آفریدی ،ودر این لحظه واین مکان میتونیم کسی مثل خودم را ببینم که حرفهامو میفهمه ،چون خودش تجربه کرده ،خدایا شکرت فهمیدم تنها نیستم

  • بی نام گفت:

    الحق زدین توی خال. من شدیدا با این متن موافقم و معتقدم که اگر بخوای به پای حرفای این مردم بشینی و ببینی چی دربارت میگن هیچ وقت به هیج جا نمیرسی من از متنتون متوجه شدم که شما احتمالا باید از کارهایی خوشتون بیاد که همه انجام نمیدن مثل افراد بزرگ خیلی خوشحالم که با شما هم عقیدم من هم دوست دارم بابقیه فرق کنم و کارهای متفاوتی انجام بدم مثلا همین نمره های دانشگاه چی بگم که دلم خونه اگر دانشگاه های دیگه به جای ریز نمرات به خلاقیت و ایده های افراد برای بورسیه توجه میکردن خیلی بهتر بود همش باید برای نمره درس بخونم ولی چه فایده وقتی تفکرات و ایده ها ارزششون کمتر از نمره هست!

  • ایمان خردمند گفت:

    سلام
    تا حالا هیچ وقت با خودم فکر نکرده بودم همه کسانی که به نحوی منشا اثر بودند و الان چهره های ماندگاری هستند؛فعالیتهاشون در عصر خودشون و از دریچه نگاه مردم اون عصر کاری غیر عاقلانه تصور میشده. واقعا از اینکه جرقه این نوع نگرش رو تو ذهنم زدی ازت ممنونم.

  • شیرین گفت:

    با سلام
    من فقط ۳ روزه با وبلاگ شما آشنا شدم
    به رغم ساده نویسی تون با اضطراب زیادی دارم مینویسم.که خدایی نکرده در مکالمات اولیه موجود بد و ساده انگاری به نظر نیام!
    اما به شدت از همین روز نوشته های سادتون لذت بردم.چیز یاد گرفتم و میگیرم! اما جالبه ک همش حس میکنم باید چندین و چند بار بخونم تا از تک تک حرفاتون چیز یاد بگیرم!
    من متاسفانه(البته فقط چون همه فک میکنن کتاب خون بودن گزینه ی مثبتیه وگرنه خودم نمیدونم چرا متاسفانه)با اینکه اهل کتاب نیستم و به قول شما سطحی نگر و علاقه مند به مختصر خوانی و خلاصه خوانی اماااا تمام نوشته های طولانی شما رو با فراغ بال خواندم! لذت بخش بود
    خدا قوت

  • moji گفت:

    من پیش فرض اینطوری هستم که شما بودید اما گاهی به مسیری که میروم شک میکنم
    اون لحظات خیلی سخت میگذره بهم
    و نمیدونم چطور باید بهتر کنترل خودمو در دست بگیرم که کمتر پیش بیاد

  • ّBaran گفت:

    خوب بود، شماره های بعدی رو هم می خونم.

    در ارتباط با نحوه کار ادیسون و تسلا و ارتباطش با لامپ اشتباه ظریفی دارید.

  • فررانه جعفری گفت:

    آقای شعبانعلی سپاشگزارم بابت نگاهتان چون من یک عمر به خاطر دیگران زندگی کردم واصلا خودم را فراموش کرده بودم و شما من رایاد خودم انداختید.

  • علی گفت:

    سلام
    توی صحن امام رضا بهترین هارو برای محمد رضای عزیز و بزرگوار و تیم قدرتمندش از خداوند بزرگ خواستم. موفق باشید ، شما الگوی من هستید …

  • محمد گفت:

    اقاي شعبانعلي من قريب به دوسال است كه شما را ميشناسم جزوه كلاس هاتون هم ديدم و ديدم كه چقدر ساده سخن ميگوييد. من يك دانش اموزي هستم كه در استانه انتخاب رشته هستم و بايد فرم پروپوزالم را پر كنم. من نياز به مشاوره با شما دارم. از شما وقت ملاقاتي هرجند اندك ولي حتمي ميخواهم. ممنون

  • امیرعلی گفت:

    هوالعلیم
    آن کسانی که حق پذیرند تعداد معدودی می باشند به همین علت حق در پشت باطل مخفی است ولی کسی که از روی صدق به سمت حق حرکت کند خداوند حق را به او نشان می دهد که این صراط مستقیم برای از را ولایت که اهل بیت علیهم السلام می باشند محقق می شود بنابراین الگوی ما اهل بیت علیهم السلام می باشند و بس
    التماس دعا

  • شقایق گفت:

    تو این نوشته ، نمیدونم چرا ولی واقعا حس کردم عصبانی هستی و خشمگین…
    میفهمم و سعی میکنم درک کنم…

  • آمنه گفت:

    د هرگاه تایید نشدیم و تشویق بدونیم داریم راه و درست میریم!!!!خدایا ثابت بدار قدمهایمان را ۰۰۰۰

  • یامین گفت:

    محمد رضای عزیز چقدر سخته اکثر، افرادی که هر روز هر لحظه داری باهاشون زندگی میکنی. هیچ درکی از حرف ها و نگاهت به مسایل نداشته باشن.
    آدمای کمی هستن که تو این مسیر به مبارزه ادامه میدن

  • محمد حسین گفت:

    گاهی اوقات مجبور میشی بخاطر آدم هایی که برات اهمیت دارن به حرف مردم اهمیت بدی…خیلی از پدر و مادر های ما که قطعا واسه ی ما مهم هستن به حرف مردم اهمیت میدن پس من مجبورم برای آرامش خانواده و پدر و مادر خودم هم که شده به حرف مردم اهمیت بدم! شاید این همون دلیل اصلی ای است که بسیاری از ما دوست داریم از خانواده جدا بشیم و راحت زندگی کنیم…

  • فرزانه گفت:

    خیلی خیلی عالی بود واقعا احسن به این دیدگاه و نظرات شما که انحصاری در اختیار خودتوونه و مشخصه از دل بر میاد
    خسته نباشید

  • منا گفت:

    محمد رضا عااااااااااااالی هستی به خدا ، حسم به خودم خوب شد 🙂

  • مهدی گفت:

    فاستقم کما امرت

  • آتنا گفت:

    لحن دلگیری که این کلمات داشت منو یاد نوشته های شریعتی انداخت وقتی از زندگی در میان مرمان میگفت، واقعا ” زندگی کردن “از بعضی جنبه ها سخته…منتظر ادامه متن هستم

  • حامد گفت:

    نوشته های شما رو بسیار و از نوع دیالوگی که به کار می بری لذت می برم. البته احساس من این هست که شما از روی عمد گاهی اوقات اغراق رو در نوشته ها (و حتی یکباری که در سمینار حضور داشتم در بیان) لحاظ می کنی. بازم می گم احساس (چون از درون شما اطمینان ندارم و شناخت کافی هم ندارم) می کنم که چیزی که ازش به عنوان نقدپذیری در این نوشته یاد کردید نق ها و اظهار نظرهای بی پایه و از روی احساس مردم عادی هست و مطمئنم گوش بسیار شنوایی برای نقد دارید چراکه ذات مهارت شما شنوندگی است.
    یکی از مواردی که در خصوص بلاگ شخصی شما می پسندم این هست که در مورد مطالب نیمه تاریکتون حرف می زنید و صرف اینکه این بلاگ رو خیلی ها مطالعه می کنند بنا به تشخیص مصلحت اونا رو سانسور نمی کنید و محافظه کار نیستید. این باعث می شه که حس اعتماد بیشتری به شما وجود داشته باشه و حتی به نوعی سلامت روح و خلق شما را تضمین می کنه.
    هدف ازین نوشته هم همین بود که بدونین بعضی ها، مثل من، مطالب شما رو می خونن و خیلی هم استفاده می کنن و خیلی وقتها از نوشته ها انرژی می گیرن و زندگیشون متحول میشه. پس کماکان به نقدهای دیگران گوش ندید و به کارتون ادامه بدین 😉

    • سارا صفائی گفت:

      لحن متن بسیار عصبی و ناراحت بود خب برای همه گاهی پیش می آید.
      ولی ۲ نکته:
      ۱. بین انتقاد ناپذیری و خارج از عرف های رایج اجتماعی حرکت کردن فرق است. تیتر را انتقاد ناپذیری زده بودید لیکن توضیحتان حرکت در مسیری متفاوت از عرف اجتماع بود.
      ۲. آدم عادی بودن هیچ چیز بدی نیست دنیا بسیار بسایر به داماد و عروس های عادی نیاز دارد. اگر این آدم ها نباشد اختراعات و تکنولوژی های آن گروه دیگه به عرصه ظهور نمی رسه. احترام به اکثریت جامعه نیکوست.

  • zoorba.booda گفت:

    گاهی پیش میاد که مقدمه ها ، خیلی از متن اصلی مهمترن!

  • Toki گفت:

    این فوبیا از کارای اداری رو منم دارم. خوشحال میشم هم درد میبینم. تو یکی از داستان های کافکا (فکر کنم بیگانه) خوب این حالت رو تصویر میکنه

  • shabnam گفت:

    فقط عروس ها و داماد های خوبی خواهند شد..و احتمال اینکه با توجه به اصولی که به اون پایبند هستن و در طی زمان هم به اون پایبند بودن،فرزندی مانند خودشون تربیت بکنن بسیار بالاست..و این یعنی اکثریتی که مدام تکرار میشه و گاهی به مانع ها و سرعت گیر های سرعت رشد تبدیل میشن…

  • محمد حسن بهرامی گفت:

    تفاوت بین knowledge و Skill و attitude که به مخفف KSA گفته می شود را توضیح بدهی ممنون می شوم
    محمدرضای عزیز در مورد اینکه وقتی وارد جمع می شی چی کار کنی ، وقتی نزدیک یک فرد می شی اول سلام کنی یا وقتی کاری با شخصی داری ابتدا مقدمه بگی
    حالا نمی دونم اسم اینها را باید آداب جمع بگم یا تشریفات یا حالا هر اسم دیگه ای
    می توانی توضیح دهی یا منبعی معرفی کنی؟؟؟

  • محمد حسن بهرامی گفت:

    سلام خواستم ادامه بدهم گفتم اگر تشکر نکنم درست نیست واقعاً محمدرضا مطالبت خوبه مطالبت خوبه غلاوه بر آن کامنت هم خیلی جالبه مثل کامنت لینک داده بود به ۱۰۰۰ ساعت در همین کامنتهای این پست
    ممنون

  • حامد گفت:

    سلام
    آقای محمد رضا همیشه تا حدودی مقالات و سخنانتون رو پیگیری میکنم و در یکی از سمینارهاتون هم شرکت کرد، میتونم بگم شما یکی از بهترین معلمانی هستید که بنده در طول زندگیم داشتم…
    هر اتفاقی که در خانه ما می افتاد میتونست یه جورایی با “حرف مردم” به چالش کشیده بشه، مثلا “پسر اون لباسو نپوش، مردم چی میگن؟” یا اینکه “این ماشینو واسه کلاسش خریدم” از این دست موارد و … . همیشه از حرف مردم بیزار بودم و تا حدی که انتقادپذیری و تاثیرپزیری یا همون حرف مردمو با هم قاطی کردم، ضربه بزرگی به زندگیم زد، شاید اتفاقایی که الان واسه من افتاده و باعث شده که مریض بشم برمیگرده به اینکه خواستم واسه چند سالی حرف مردمو وارد زندگیم کنم، همین باعث شد فرصتهای زیادی رو هم از دست بدم، الان که فکر میکنم، به نظرم تو دوران نوجوانیم که به حرف مردم کاری نداشتم جایگاه بهتر و حال خوشتری داشتم.

  • Pegah گفت:

    سلام فقط يه جيزي در مورد اون بخش ازدواج و بجه دار شدنش بكم ….لعنتيها از اون قسم جيزايي هستن كه تا تجربش نكني نمميفهمي واقعا ادم ازدواج هستي يا واقعا دلت ميخواد مادر بشي يا نه ؟؟؟؟ مشكل ابنجاس كه تو ازدواج ميشه طلاق كرفت ولي بجه رو نميشه بركردوند بيش خدا !!!!!

  • محمد معارفی گفت:

    یه جایی از نوشته م ناقصه.کاملش اینه:مگه میشه کسی که از استادش به اون شکل قدردانی میکنه, مطلقا انتقادناپذیرباشه؟؟!!

  • محمد معارفی گفت:

    محمدرضا این شکلی نوشتنت رو دوست دارم.خیلی خودت میشی…اینکه برخلاف خیلی از معلمها که سعی میکنند ظاهرشون خیلی شیک و دلپذیر باشه و مطابق عرف جامعه,تو خیلی خودتی و همین تو رو برای شاگردی مثل من جذاب میکنه و منتور.تو خوش اخلاقی و گاهی هم عصبانی میشی,گاهی مغرور و گاهی به شدت متواضع و… ما همچین محمدرضایی رو با جون و دل دوس داریم…
    اما در مورد چیزی که اینجا بهش اشاره کردی.خیلی خوشحالم که عمیقا درکش میکنم.میدونی,این موضوع یکی از ریشه ای ترین مشکلات این جامعه ست که خود من هنوز درگیرشم…
    محمدرضا,احتمالا کسانی که تو رو نمیشناسن اگه خیلی اتفاقی به این نوشته ی برخورد کنند خیلی خوششون نیاد…نکته ی جالبش اینجاست که رضایت داشتن یا نداشتن اون آدما از این نوشته هیچ اهمیتی نداره.ولی یه چیزی این وسط مهمه.مهم از این نظر که ما به عنوان شاگردت درک کنیم که وقتی میگی انتقادناپذیر هستی قطعا حرفت به صورت مطلق نیست,و قطعا محمدرضای شعبانعلی به وقتش و درجایگاه مناسبش انتقادپذیرترین آدم روی زمینه.مگه میشه کسی که از استادش به اون شکل قدردانی میکنه؟؟!!
    وقتی میگی حرف مردم واست مهم نیست,قطعا جامعه ی مورد نظرت در عین بزرگی خیلی خیلی زیادش,شامل همه ی آدمهای جامعه نمیشه…
    محمدرضا فکر کنم خیلی خوب منظورت رو از انتقاد ناپذیری و تعریفهای غلط و مسخره ی آدمها از رضایت,رقابت و…بیان کردی…مرسی
    بی صبرانه منتظر قسمت بعدی این نوشته هستیم…

  • مهدی گفت:

    همه ما اسیر این زندگی هستیم و مجبوریم بپذیریم:بوروکراسی اداری و اینکه بیشتر جاها مردم را سرکار میگذارند
    اما یک نکته مهم اینکه ما خودمون هستیم که اینطوری میخواهیم علی رغم اینکه رد میکنیم.

  • پريسا گفت:

    دوست عزيزم يا عزيزترين دوست ناشناخته ام – خوشحالم كه دوباره به اين خانه مجازي برگشتم
    فداي همه خوبيهات كه خاص خودته

  • داوود گفت:

    خیلی زیبا بود.

    مردم باعث میشن چیزهایی که به خودی خود و فی نفسه، نه مثبت هستن و نه منفی، مثبت یا منفی به نظر برسن. مثلاً دانشگاه رفتن صرف، مثبت نیست، اما اهمیت به حرف بسیاری از مردم که میگن حتماً باید اونجا رفت، باعث میشه صرف دانشگاه رفتن رو واجب بدونیم.

  • آیدا2 گفت:

    شما هروقت کار اداری داشتید بفرمایید ما با کمال میل انجام بدیم.

  • مهسا گفت:

    ممکنه دست از سر ادیسون بیچاره بردارید.یه بار می زنید توی سرش یه بار هم ازش تعریف می کنید.

  • َشاهین گفت:

    جالبه محمد رضا جان….چیزهایی که نوشتی چقدر در میان دوستان هنرمندم رواج دارد…
    عده ای دسته ای هستند که موزیک می سازند و می خوانند تا مردمی پیدا شوند که براشان کف بزنند و اطمینان یابند که سالن برای کنسرت حتما پر می شود…
    این دوستان کف زدن های بیشتر و نظر تهیه کنند گان را ترجیح دادن به فردیت هنری شان…
    عده ای دیگه هستن که زیاد براشون مهم نیست که چه کسی کف می زند ، به به می گوید ، یا اه اه ! اینها به مثابه همان سخن اوشو که می گفت : مانند گل رز وحشی باشید که در صحرا می روید و زیاد به حالش تفاوتی نمی کند که عابری رد شود و به به بگوید…او زیباست چون هست…

    شاید ما هم اگر جرات پیدا کنیم که زیبا باشیم و باشیم ، اون جاست که جادهء فردیت زندگی مون خالی نمی مونه و می شود سفر آغاز کرد…
    محمد رضا جان ، چند روز پیش دوست عزیزم الناز عابدینی ، خوانندهء کلاسیک مقیم ترکیه ، عکسی از «شیرمحمد اسپندار» با این متن گذاشته بود :
    ” عکسی از محل سکونت «شیرمحمد اسپندار» نابغه موسیقی ایران که دکترای افتخاری موسیقی از فرانسه دارد و اقامت این کشور را نپذیرفته تا تنها با ۱۸۰ هزار تومان حقوق ماهیانه وزارت ارشاد در ایران و در این خانه زندگی بگذراند. ”
    عکس خونش رابرات می ذارم …
    اینجاست که می فهمی ، عده ای می خوانند و می نوازند و می سازند ، تا GEM و pmc و AAAMUSIC نشونشون بده ، عده ای هم می نوازند ، چون هنر را برای هنر دوست می دارند….
    می توان برای خویش زیست…می توان برای دوست داشته شدن زیست …می توان برای کف زدن و به به گفتن زیست …می توان برای اینکه خویشتن را دوست دارم هم زیست….انتخاب با خود ماست….
    می توان برای خویشتن زیست خیلی چیزها شد …و خیلی چیزها برای دیگران نشد….
    موضوع سر اینه که ، چقدر جرات داریم که تنهایی هایمان را برای خودمان بزی ایم ؟
    ….
    چندروز پیش تو صحبت و جلساتی که با روانکاوم جناب پور علی بابا داشتم ، تو گفتگو با هم به اینجا رسیدیم :
    گاهی باختن و مردن در زندگی دلیلی بر Looser بودن تو نیست …به مانند قهرمانی که در پایان فیلم ممکن است کشته شود ، اما او بازنده نیست….شکست خوردن همیشه به معنی باختن نیست…چه بسا که شکست هم همیشه شکست نیست …

  • کیان گفت:

    “میزان یادگیری را بر اساس ساعت و روز و ماه و صفحه و مدارج علمی نمیتوان سنجید
    یادگیری ، به میزان دفعاتی است که با مطالب جدیدی مواجه شده ایم که با دانسته های قبلی ما در تعارض بوده است.
    در غیر اینصورت ، یادگیری چیزی جز تقویت پایه های نادانی گذشته نیست.”
    محمدرضا شعبانعلی.

  • مرتضی گفت:

    بمیرم برا مظلومیتت
    ضمن اینکه کاملن با شما موافقم
    چی گفتن که انفد برافروخته دست به کی برد بردی جان برادر؟؟

  • مجتبی مهاجر گفت:

    سلام
    باخوندنش اولین چیزی که یادم افتاد،بیمه و دارایی بود.وقتی وارد این دو جا میشم انگار که قراره جونمو بگیرن.
    دو ساله دارم برای بچه هامون بیمه رد میکنم،ولی خودم دو ماهه که بیمم:)

  • هومن کلبادی گفت:

    سلام به همۀ دوستای عزیزم
    اول می خوام از محمدرضای عزیزمون تشکر کنم که صریح و صادقانه ، نظراتِ «شخصیِ» خودشون رو با ما در میون میگذارن و به نظر من ، تک تکِ این جملات ، میتونه برامون مثل یک تلنگرِ با ارزش باشه و ما رو به خودمون بیاره .
    در «حرف هایی که گفته نشد : سرشت و سرنوشت (۴)» ، دوست عزیزم علی شورابی عزیز ” از رفتار من انتقاد کردن که بهتر هست به جای پذیرفتنِ مطالبِ ارائه شده ، در صورت ممکن ، حتی اگه درک بکنم ، می باید توضیحاتی رو عرض بکنم که ابهاماتِ احتمالیِ بعضی از دوستان ، بر طرف بشه ” . بر حسب احترام به نظر دوست عزیزم ، لازم میدونم مطالبی رو عرض کنم :
    یکی از مطالبی که خیلی مورد توجه دوستان عزیزم در کامنت هاشون قرار گرفت ، این بود که محمدرضای عزیز در قسمت «یک مقدمۀ صفر دیگه» گفتن ” ویژگی دیگری که خیلی در پیشرفت زندگی من نقش داشته، انتقادناپذیری است. خیلی خوشحالم که هرگز انتقاد هیچکس و اساساً نظر مردم را جدی نمی‌گیرم” و این مطلب به نوعی برای دوستای عزیزم پذیرفته نبود ! با نهایت احترام به محمدرضای عزیزم و با بیان این مطلب که قلباً حرفشون رو متوجه شدم و پذیرفتم ، توجه دوستای عزیزم رو به مطالب زیر جمع می کنم :
    اول از همه ، فکر می کنم قبل از اینکه بخوایم و بتونیم این حق رو برای خودمون متصور بشیم که نسبت به یک واژه و یا دیدگاه و یا نگرشِ محمدرضای عزیز ، زاویه بگیریم و در موردش اظهار نظر بکنیم ، فکر می کنم (نظر شخصیم اینه) که بهتر باشه اول بدونیم و درک کنیم که « انتقاد پذیر بودن » و « انتقاد ناپذیر بودن » از نظر محمدرضای عزیز ، چه تعریفی داره ؟ فکر می کنم اگه درک کاملتر و درست تری از مفهومِ عباراتِ فوق و به طور خاص تر و دقیق تر ، تعریفِ این دو عبارت و اساساً «تعریفِ پدیدۀ نقد ، انتقاد ، فرهنگِ انتقاد کردن ، نقد سازنده ، نقد مخرب و . . . » از نظرِ شخصِ محمدرضا شعبانعلی عزیز داشته باشیم ، می تونیم نتیجه گیری بهتر و منصفانه تری داشته باشیم .
    فکر می کنم برای اولین گام ، بهتر باشه که فایل های صوتیِ محمدرضای عزیز رو از طریق لینک زیر گوش کنیم که دربارۀ انتقاد کردن (http://www.shabanali.com/ms/?p=4609) صحبت کردن و باید اعتراف کنم ، با آرام ترین لحنِ ممکن هم بیان کردن و توضیحاتی اجمالی دربارۀ تعریفِ نقد ، انتقاد کردن ، نحوۀ انتقاد مناسب و . . . در ۳ فایل صوتی (مختصر و فشرده) ، دیدگاه های خودشون رو در خصوص این مقوله ابراز کردن . بعضی از نکاتی که در این سه فایل صوتی توسط ایشون ذکر شده رو به طور خلاصه عرض می کنم :
    * نقد مثل یک چاقوی دولبه هست
    * خیلی از انتقادها ، به جای اینکه «عقیده هامون» رو بیان کنن ، میتونن ، «عقده هامون» رو بیان کنن
    * به نظر میرسه که فرهنگِ انتقاد و انتقاد به معنیِ وارد کردنِ کمترین آسیب و زخم به فرد مقابل ، سازمانِ مقابل و . . . در فرهنگ ما خیلی رایج نیست
    * فردگرایی یعنی اینکه آدم برای زندگی شخصی خودش چقدر حق تصمیم گیری داره
    * در جوامع فردگرا ، آدمها حریم خصوصیِ بزرگتری دارند
    * در جوامع جمع گرا ، فرهنگِ انتقاد ، والدانه هست نه بالغانه و افراد در انتقادِ خودشون ، نظرشون رو «تجویز می کنن» و نقد کردن ، طعمی از قضاوت رو در پشتِ خودش داره و این جامعه رو به سمت خشونت می بره (***)
    * زبان نقد باید زبانِ انعطاف پذیر ، زبانِ تردید و زبانِ ترجیح باشه
    * زمانیکه ما طرف مقابل رو نقد می کنیم ، راجع به رفتارِ غلط یا درستِ طرفِ مقابل حرف نمی زنیم ، ما راجع به اینکه ما چه چیزی رو ترجیح میدیم ، حرف می زنیم
    * اگر طرفِ مقابل نقدِ ما رو می شنوه ، معناش انتقادپذیریِ اون نیست ، معناش اینه که اون به ما این فضا رو میده که ما راجع به سلیقۀ خودمون حرف بزنیم و نظر بدیم و بگیم که ترجیحمون چیه ؟ اگر این تو ذهنمون باشه ، احتمالاً لحنمون تغییر می کنه ، برخوردمون تغییر می کنه و احتمالاً ، نتیجۀ نقدمون هم متفاوت خواهد بود
    * به جای تخریب ، به سمتِ سازنده بودن حرکت کنیم
    * نقد به سه لایه تقسیم میشه : ۱-لایۀ نگرش ۲-لایۀ توانایی ۳-لایۀ رفتار (لطفاً فایل ها رو گوش کنید) هنگام نقد کردن ، تا حد توان ، به جای نگرش ، توانمندیِ طرف مقابل رو نقد کنیم و به جای توانمندی ، رفتارِ طرف مقابل رو نقد کنیم و از رفتارش بگیم
    (***) لطفاً برای درک بهترِ فرهنگِ والدانه و بالغانه ، از این لینک (http://radio.shabanali.com/neg19.mp3) فایل شمارۀ ۱۹ رادیو مذاکره که گفتگوی محمدرضای عزیز با آقای دکتر علیرضا شیری هست رو گوش کنید تا این مطلب رو بهتر درک کنید
    و مطلبِ آخر :
    اگر دقیقۀ ۱۱:۱۰ به بعدِ (البته بهتره که از اولش گوش کنید) فایلِ «مصاحبه در مورد زندگی شخصی‌ام» رو از طریق لینکِ (http://www.shabanali.com/upload/interview1.mp3) گوش کنید این مطلب رو عیناً می شنوید :
    آقای علیرضا صائبی عزیز از محمدرضاجان می پرسن :
    “چطور شاگردی رو دوست داری سرِ کلاسهات ببینی ؟ ” و محمدرضای عزیز اینطور پاسخ میدن :
    ” شاگردی که نقد کنه ولی گیر نده . چون به نظرم ، مرزش خیلی باریکه . عین همون مرزِ بینِ شجاعت و حماقت و به اندازۀ مو (باریکه) . نقد کردن ، پیش نیازش اینه که آدم طرفِ مقابلش رو کامل بشناسه و سعی کنه از نگاهِ اون به دنیا نگاه کنه ، از دریچۀ نگاهِ اون به دنیا نگاه کنه و در عین حال «نپدیره ، بدونِ فکر کردن» ”

    پی نوشت : اول از روده درازیم عذر می خوام . فکر می کنم با شنیدنِ این مطالب و فایل ها ، کمی (شاید کمی) بهتر بتونیم از دریچۀ نگاهِ محمدرضای عزیز به «نقد و انتقاد کردن و انتقاد ناپذیر بودن» نگاه کنیم و همونطوریکه ایشون هم بارها تاکید کردن و در ابتدای این متن هم تاکیدِ موکد کردن ، بپذیریم که اینها «نظراتِ شخصیِ ایشون هستن نه محلی برای ارضایِ عقده های ما و به چالش کشیدن و بحث کردن دربارۀ اونها . چون همونطور که نقل شد از ایشون ” مرز بین نقد کردن و گیر دادن خیلی باریکه ، به اندازۀ یک مو هست ” »
    ارادتمند همۀ هم خونه ای های عزیزم ، به خصوص علی شورابیِ عزیز

    • سیمین-الف گفت:

      سلام دوست عزیز جناب کلبادی
      حتما آقای شورابی در خصوص صحبتاتون نظر خودشونو اعلام خواهند کرد. اما من لازم دونستم یه تشکر ویژه از شما همراه پیگیر و توانمند این خونه واقعی داشته باشم.
      اینکه شما سعی می کنید گفته هاتونو به صورت مستند و مستدل با هم خونه ایی هاتون در میون بگذارید، عالیه و قابل تقدیر.
      امیدوارم هر یک از ما بتونیم، سهمی در ارتقاء و پیشبرد اهداف صاحب این خونه، چه در اینجا و چه در اجتماعی که باهاش در ارتباطیم داشته باشیم.
      ممنونم از دیدگاهتون و امیدوارم شاد و رضایتمند باشید.

      • هومن کلبادی گفت:

        سلام سیمین جان
        ممنون از ابراز لطفتون . من هم امیدوارم که بتونیم سهمی در ارتقا سطح معلومات دوستانمون ایفا کنیم . این کمترین کاری هست که میتونیم انجام بدیم
        بازم ممنونم سیمین جان
        ارادتمند – هومن کلبادی

    • شهرزاد گفت:

      عاااااالی بود تحقیق و تفحص تون در فایل ها – و نتیجه اش – و این نوشته تون آقا هومن … عاااااالی … واقعا لذت بردم … ممنون.
      ( یعنی … “بهتر از این، نمیشِد حَج آقا”! … 😉 ) ( ببخشید … جمله ی آخر صرفا برای کمی تلطیف فضا! … 🙂 )

      • هومن کلبادی گفت:

        شهرزاد عزیز لطف دارید
        شاید دلیل این حالِ خوبِ ما ، آفتابی شدنِ حالِ دلِ هم خونه ای های عزیزمون باشه 🙂
        ارادتمن و سپاس

    • علی گفت:

      جناب آقای کلبادی گرامی
      با سلام
      واقعیت اینکه من یه یک ماهی ی که با این سایت آشنا شدم .وواقعاً حرفهای آقای شعبانعلی برام عالی بود .اصلاً فک نمی کردم بتونم همچین طرز تفکر وهمچین انسانی عمیقی رو وبا دیدگاههای عالی توی اینترنت پیدا کنم فایلهای مذاکره رو مدام گوش میدم وهمین که میام خونه شروع میکنم به خوندن صفحات نخونده شده ، عالیه همشو میشه نوشت وهمشو میشه بکار برد .باخودم فک میکنم آشنایی با ایشون رو میتونم یکی از نقاط عطف زندگیم بذارم وقتی خیلی از حرفهای خارج از این سایت عموماً کپی وغیر کاربردیه.
      قسمت کامنتهارو هم خیلی دوس دارم وبه درک مطلبم کمک می کنه .ولی هومن جان عزیز ودوستای محترمی که مث من شیفته دیدگاههای ایشون شدین ، خواهش میکنم ،بذارین بچه ها حرفهای دلشون رو بزنن بذارین نوشته ها نقد بشه ، هیچ اشکالی نداره اگه یه روز آقای شعبانعلی از روی عصبانیت متن نوشت ، بهش بگیم ویه روز که خیلی عالی وبا طمانینه نوشت بازم بهش بگیم .
      دوس ندارم من وشما که شیفته ایشونیم راه رو برای نقد بقیه ببندیم وهزار ویک دلیل بیاریم وتوضیح مطلب بدیم که استاد منظورشون از فلان ، فلان چیز بود! .
      با اینکار هم گلوی آقای شعبانعلی رو فشار میدیم که راحت نباشه وهم گلوی کسانی که به هر دلیل یک کم ممکنه از یک متن نسبت به متن دیگه کمتر خوششون بیاد.
      می دونم که می فهمی چی میگم
      اگر هم فک می کنی که من اشتباه میکنم همین الان ازتون عذر خواهی می کنم.

      • هومن کلبادی گفت:

        علی عزیزم سلام
        دوست نازنینم و هم خونه ای ما ، من اصلاً و به هیچ وجه مخالف نقد و انتقاد نیستم دوست من و من هم یکی از هزاران عضو این خونه هستم . مطالبی هم که عرض کردم ، صرفاً جهت تنویر اذهانِ دوستانی بود که با دیدنِ عبارتِ «انتقاد ناپذیر» و اینکه محمدرضای عزیزمون ، این ویژگی رو به عنوان ویژگی خودشون مطرح کرده بودن ، از دوستای عزیزم خواهش کرده بودم که یه کم به خودشون فرصت بدن و با خوندنِ مطالبی که عرض کردم که عیناً همۀ اونها از سایتِ محمدرضای عزیز و به نوعی ، نقطه نظراتِ ایشون بود ، منظورِ ایشون رو در خصوصِ نقد ، نقد کردن ، انتقاد صحیح ، انتقاد سازنده ، انتقاد پذیر بودن و . . . بهتر درک کنن تا باعثِ سؤبرداشت نشه . و اگر هم دقت کرده باشی دوست خوبم ، در بخشی از نقل قول ها عرض کردم که ، شاگردِ خوب از نگاه محمدرضای عزیز اینطور تعریف شده که :
        ” شاگردی که نقد کنه ولی گیر نده . چون به نظرم ، مرزش خیلی باریکه . عین همون مرزِ بینِ شجاعت و حماقت و به اندازۀ مو (باریکه) . نقد کردن ، پیش نیازش اینه که آدم طرفِ مقابلش رو کامل بشناسه و سعی کنه از نگاهِ اون به دنیا نگاه کنه ، از دریچۀ نگاهِ اون به دنیا نگاه کنه و در عین حال «نپذیره ، بدونِ فکر کردن» ”
        علی عزیزم ازت ممنونم و مطمئن باش همۀ ما با رویی باز ، پذیرای انتقادهای سازنده و دوستانه هستیم و همۀ ما اینجا هستیم تا از محمدرضای عزیزمون و هم خونه ای های عزیزمون درس بگیریم . مطمئناً اگر قرار بود که ما ها ، صرفاً شنوندۀ نظرات محمدرضای عزیز و محتوا ها باشیم ، امکانِ کامنت گذاری و تعامل ، برای ما ایجاد نمی کردن و اساساً فکر می کنم این امکان به مفهوم ایجاد تعامل و نقد و تحلیل مطالب هست و هم فکری و سینرژی (هم افزایی) رو به دنبال خواهد داشت . ممنون از اینکه نقدت رو گفتی علی جان
        ارادتمند – هومن کلبادی

  • مجید گفت:

    آدما با هم فرق دارن. من گاهی اوقات که خیلی روی کارم تمرکز می کنم خیلی چیزارو بخاطرش حذف می کنم به خودم می گم ببین تو قراره یه آدم معمولی باشی معمولی باشی تا بتونی همه چیزو تجربه کنی. تا بتونی این سیبو گاز بزنی. اما همیشه ممنون کسانی بودم که با تمرکز بر انجام کارهای بزرگ دنیا رو جای بهتری برای ما کردند.

  • Nasim... گفت:

    “در آخر گفتگو با شرمسارى پرسيد:حال پدرت چطور است؟
    گفتم:خوب…سرحال و شاد
    چقدر احساس آرامش كردم, چقدر آروم شدم,براى ديدن آن ۱۰ دقيقه…۱۰ سال صبر كرده بودم”

    پايان يكى از پست هاى خيلىىىىى قديميتون
    از وبلاگ قبليتون پيداش كردم…و همزاد پندارى ترسناكى كه باهاتون داشتم باعث شد ۲۰ بار بخونمش
    شما تكه اى از خودتون رو توى هر متن جا ميذارين…وقتى كنار هم ميچينمشون بهتر درد ها و دغدغه هاتون قد علم ميكنن
    نميدونم چى باعث شده احساستون توى اين پست كمى رنجيده به نظر بياد اما ميدونم مردى كه با اين همه دغدغه هر روز چند دقيقه اى رو بدون منت براى كسانى ميزاره كه شايد هرگز نخواهد ديدشون…مردى كه حتا براى يه فايل pdf نظر خواهى ميكنه,مردى كه زحمت ۱۰٫ ساله ودرد ناديده گرفته شدن رو توى ۱۰ دقيقه با يه لبخند تسكين ميده ,مردى نيست كه نسبت به اطرافيانش بى توجه باشه حتا اگه به انتقاد هاشون اهميت نده…
    تفاوت اصلى اينجاست:شما در نهايت به اون رضايت دست پيدا كردين,در نهايت شگفت زده تحسينتون كردن اما شما از راه خودتون بهش رسيدين,آدم هايى كه توى مسير به شما اخم ميكنند در.نهايت در مقصد براتون دست تكان خواهند داد

    • Nasim... گفت:

      معلم انتقاد ناپذير عزيزم
      از همين جا,در طول همين مسيرى كه خيلى ها با اخم بهتون خيره شدن من و همه ى هم خونه اى هامون تحسينتون ميكنيم…حتا اگه براتون اهميتى نداشته باشه…براتون دست تكون خواهيم داد

      • هومن کلبادی گفت:

        نسیم عزیز سلام
        خواهش می کم کامنتی که گذاشتم رو بخون تا از دیدگاهِ محمدرضای عزیز به «انتقاد ناپذیر بودن» نگاه کنی و بتونی ارتباطِ بهتری با این عبارت برقرار کنی . فکر می کنم مطالبِ اون کامنت ، ابهامِ خیلی از دوستان رو بر طرف می کنه
        ارادتمند – هومن کلبادی

  • حسین گفت:

    تو یه کلام
    اهمیت دادن به باورهای رایج جامعه، اشتباه محضه .

  • aseman گفت:

    در عین اینکه انتقاد پذیر نیستی ولی هستی.
    در عین اینکه ازدواج قبول نداری ولی داری.
    ودر عین اینکه جهنم دوست داری ولی داری فرم بهشت پر میکنی.

  • امید گفت:

    مثالها در مقدمه صفر دوم! از جنس نقد نیست، اظهارنظر نسبت به شخصی ترین امور است که بی توجهی به آن را انتقادناپذیری نمی نامند.
    با کلمه مردم در جمله های زیر مشکل دارم و البته با ادبیاتت ) :
    ” بر این باورم که کسی که حرف همه‌ی مردم را جدی بگیرد،‌ به همان جایی می‌رسد که همه‌ی مردم رسیده‌اند: هیچ جا!” و
    ” آنهایی که مردم را جدی گرفته‌اند …..”
    “اصلاح شده و رشد کرده و پیشرفت‌ کرده‌ی شما را دیده‌ام. ارزانی خودتان. ”
    در اینجا برداشت از مردم ،عوام هستند .
    اظهارنظر نسبت به یک کلمه عام، با هزاران هزار ، ویژگی عمومی یا منحصربفرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ….
    در مقدمه اول آرامش برقرار شد!!!! اما نظر شخصی…
    رابطه نقد و یادگیری مستقیم نیست. ادیسون نمی توانست به نظر دیگران بها دهد، چون هیچکدام از آنها سابقه ای از تجربه او نداشتند، مگر همان حرفهای ساده لوحان کوچه و خیابان که او را شایسته دامادی می دانستند!!!
    زمانی که نظرات من در یک موضوع مشخص که لزوماً جدید نیست و اتفاقاً صاحبنظران زیادی هم دارد ، مورد نقد قرار می گیرد من (نظر شخصی خودم را می گویم) با شنیدن آن ، غیرمستقیم بازخورد دیگران را خواهم داشت که این می تواند در اصلاح، تکمیل، تغییر و یا تثبیت نظرم کمک کند. پس من نقد را نپذیرفتم فقط و فقط شنیده ام و آن را با منطق حاکم بر نظر خودم سنجیده ام. اما آن منطق و مبانی فکری که موجب می شود حداقل در همان مسائل عامیانه من را از مردم تفکیک کند، از جائی نشات می گیره …

  • احسان گفت:

    سلام
    یک سئوال برای من پیش آمد آیا اگر من نوعی انتقاد و نظر دیگران را جدی نگیرم به این معنیه که انتقاد و نظری که باهاش موافق نیستم ناراحت و عصبانی‌ام نکنه؟!
    یا اگر ناراحت و عصبانی می‌شوم معنی‌اش اینه که هنوز انتقاد و نظر و حرف دیگران برایم مهمه؟!

  • aliqq گفت:

    سلام !
    خوبی ؟!….نه دکتر نیستم !

    یه یه هفته ای هست با بلاگتون آشنا شدم تا صفحه ۳۰ که خوندم اثری واضح! ازش ندیدم که !!
    ازدواج و میگم !….شما ازدواج کردین !؟
    چیه ؟! …. حتما که نباید کامنتم در مورد همین پست باشه ! …. دارم متفاوت فکر میکنم دیگه خخخ
    نه حالا خدایی ازدواج کردین ؟! …. علت سوالم یکم فرق داره با فضولی !!
    دوسم نداشتی نگین ! 🙂

  • Hassan-3-ensani گفت:

    استاد مقدمه صفرو خیلی دوست داشتم! به قول چه گوارا! من چیزی را میخواهم که به التماس نیالوده باشد!

    واقعا من دوست دارم تلاش رو جایگزین منت و التماس کنم:)

  • مریم گفت:

    لطفا این آینده که گفتید خیلی خیلی نزدیک باشه…

  • سجاد ح گفت:

    سلام
    در مورد اون جهنم و بهشتی که فرمودید یک فیلم کوتاه هست که بازیگر اون از نظم حسابی متنفره. شنیده که هر کسی که خودکشی کنه میره جهنم و شنیده که بهشت جای خیلی خوبیه و تمام ارزش هایی که توی جامعه وجود داره به طور کامل وجود داره. اون هم خودکشی می کنه که توی بهشتی که احتمالاً منظمه نره و بره جهنم. وقتی خودکشی می کنه خدا اونو میفرسته جهنم! و توی جهنم یه جایی قرار میگیره که هر چقدر دست میزنه به بی نظمی همه چیز برمیگرده سر جاش و کاملاً منظم میشه!
    فکر می کنم بهشت شما یه جای حتی بدون یوزر و پسوورد باشه.

    • هومن کلبادی گفت:

      سجاد جان سلام
      کاش لینکش رو هم میگذاشتی دوست من
      ارادتمند – هومن کلبادی

      • سجاد ح گفت:

        درود بر شما
        سعی کردم پیدا کنم ولی نتونستم
        اگر پیدا کردم حتماً براتون ایمیل می کنم و توی کامنت ها هم میذارم

  • علی گفت:

    حرفاتون مث همیشه بسیار تاثیرگذاره ،
    شما برعکس همیشه این دفعه خیلی قطعی صحبت کردین .
    نمی دونم ولی برای من :
    من واقعاً نمی دونم که آیا همه‌ی بزرگانی که در تاریخ تحولی ایجاد کرده‌اند،‌ مردم را به هیچ چیز حساب نمی‌کرده‌اند.
    من واقعاً نمی دونم که وظیفه و کارکرد اصلی‌ما در عالم هستی، شاید همون عروسی و دامادی کردن ساده نباشه .

  • سعید گفت:

    سلام
    یادگیری یه فرآیند جالبه و پیشنهاد میدم مقاله زیر رو بخونید، تحقیقات میگه با ۱۰۰۰۰ ساعت تمرین تو هرکاری میشه موفق شد اما بعدش نقیضشو پیدا کردن، خلاصه بهتره خودتون بخونین
    http://1pezeshk.com/archives/2014/10/10000-hour-rule.html

    • هیوا گفت:

      این قانون میگه با ده هزار ساعت میشه به متخصص سطح جهانی تبدیل شد(مثلا قهرمان المپیک ، یکی از بهترین
      پیانیستهای جهان یا استاد هاروارد)

      سوبرداشتهای عجیبی از این قاعده ۱۰هزار ساعت شده است که به دلیل نداشتن تسلط نمیخام واردش بشم.
      کتاب The First 20 Hours از جاش کافمن (یکی از نوسینده های مورد علاقه م و نویسنده کتاب فوق العاده The Personal MBA) رو توصیه می کنم کسایی که به این مباحث علاقه دارند، بخونند(یا حداقل اول سخنرانی تد جاش کافمن رو ببیند).

    • Nasim... گفت:

      سعيدجان ممنون
      پيشنهاد ارزشمندى بود

  • محمد گفت:

    عالی عالی
    منتظریم بشدت

  • علی کریمی گفت:

    دیدگاه امروز مردم ما، دیدگاه کمال گرایی یا انسان کامل است. یعنی همه انسانهای باید پله های موفقیت را در حد کمال و زمان مناسب طی کنند. هر انسانی که این ترتیب را به هم می زند، انسان ناقص بوده و نیاز به توصیه و نصیحت دارد تا به مسیر اصلی برگردد. شاید این ناشی از فرهنگ شرق است. امیر مهرانی عزیز یک بار می گفتند در فرهنگ شرق همیشه داستان های انسانهای کامل وجود داشته، اینها کسانی بودند که الگو و آرزوی مردم بودند. مثل رستم در فرهنگ ما و سامورایی ها در فرهنگ ژاپن یا پیامبر در قلمروی اسلامی. من خودم نه موفق کمال گرایی هستم و نه مخالف ولی می دانم مشکلات امروز کشور ما ناشی از تداخل دو فرهنگ ایرانی (شرقی) و دیگر فرهنگ هاست. جوان هایی با فرهنگ متضاد با فرهنگ پدرها و مادر ها، مردمی با فرهنگ متضاد با کارگزاران آنها و به قول محمد رضا عزیز، زندگی با یک فرهنگ فردی در جامعه ای با فرهنگ جمعی.

  • محسن گفت:

    سلام محمد رضا جان
    این تفکر عمده کسانیه که بدنبال ایجاد آثاری ماندگار بودند و غیر از این هم اگر فکر کنند به جایی نمی رسند معمولا کسانی که به دنبال خوب بودن و تایید دیگران هستند زود ارضا می شوند و به دنبال چیزهایی می روند که آنها دوست دارند و پس از تایید آنها بدنبال چیز دیگری نمی روند خیلی چیزها هستند که آدم رو ارضا می کنند و مغز هم از اونها لذت می بره
    بعضی ها هم از لذت دیگران لذت می برند مثلا من بچه خوبی هستم و از اینکه پدر و مادرم خوشحالن لذت می برم .
    ارزش ها هم به نظر من درجه بندی دارند در یک درجه, ارزش و در درجه دیگر ارزش به حساب نمیاد.
    در مجله متمم و اینستاگرام نوشته بودی که اول آدم سبک زندگی رو انتخاب کنه بعد بدنبال شریک باشه فکر می کنم الان انتخاب همین سبک زندگی برای آدمها داره پیچیده میشه.

    برای ساده کردنش باید سطح مهارتهای ما بالا بره بتونیم شجاعت و جسارت داشته باشیم و بدونیم که اومدیم زندگی کنیم و به بهترین نحو خودمون رو و خودمون رو و خودمون رو و داشته هامون رو ارائه کنیم .

    تجربه بهم میگه آدمهای با هوش زیر متوسط و همین رتبه مهارتی اکثرا نمی دونن چی میخوان از این زندگی و فقط اومدن ببینن چی میشه وکلا فضا چیه برن تو همون فضا کلی هم صفا میکنن معمولا آدمها با هوش بالاتر و رتبه مهارتی بالاتر
    آی حرص میخورن آی حرص میخورن

    آقا موفق باشی.

  • مرتضی گفت:

    با اینکه متن در کمال عصبانیت!! نوشته شده …. ولی چون واقعیته کاملاً به دلم نشست…

  • حامد تبریزی گفت:

    محمدرضا با اینکه باهات موافقم و فکر میکنم اکثر افرادی هم که میان اینجا باهات موافق باشن، چون ارزش های مشترک زیادی دارن وگرنه این همه سایت!، ولی میخوام از تعریف خودت برای موفقیت (وفق و همسوی خواسته ها) استفاده کنم و سوالی بپرسم: اینکه میگی “ویژگی دیگری که خیلی در پیشرفت زندگی من نقش داشته، انتقادناپذیری است. خیلی خوشحالم که هرگز انتقاد هیچکس و اساساً نظر مردم را جدی نمی‌گیرم.” درست، ولی من افراد زیادی را می بینم که اصلاً یادگیری براشون ارزش نیست، عزت نفس(با تعریفی که تو از آن داری) براشون الویت نیست. چیزهای دیگری براشون مهمه و برای بدست آوردنش هم تلاش میکنن، سیستم ارزشیشون هم ۱۸۰ درجه با سیستم ارزشی تو فرق داره، ولی خب اونا هم راضی اند. اونا هم دارن احساس میکنن که دارن پیشرفت میکنن. میشه بین پیشرفت ها تمییز و برتری قائل شد؟ جنس پیشرفت ها متفاوت نیست؟ آیا میشه گفت لزوماً نیوتن وار زندگی کردن بهتر از داشتن کانون گرم خانواده است؟!

    پی نوشت: قبول دارم ارزش انسان به فهمیدن هست، ولی اگر کسی سبکی مخالف مدل ذهنی تو (که من خیلی دوسش دارم) رو داشته باشه و به همان اندازه حالش خوب باشه که حال تو خوبه چه چیزی میشه گفت؟ اصلاً چنین چیزی ممکنه؟

  • ترانه گفت:

    سلام دوست عزیز…..با خودم گفتم که ای کاش در دوران دبیرستان با کسی برخورد می کردم که این حرفها رو به من بزنه…. شاید که نه، حتما مسیرم رو عوض می کردم تا تبدیل به این آدم موفقی که الان شدم (البته از دیدگاه مردم و والدینم) نشم….کسی می شدم که الان از ته دلم حسرت می خورم که ای کاش می شدم و هیچوقت به حرف مردم اهمیت نمی دادم…

  • علی گفت:

    “مخالفت ورزیدن” ، “پرت رفتن” ، “ناباوریِ شادمانه و لذتِ ریشخند کردن” نشاته های سلامتند : هرچه “بی چون و چراست”، از مقوله ی بیماری است.
    : نیچه

  • علیرضا داداشی گفت:

    سلام.
    نوشته ای برای حذف شدن:
    استاد عزیزم. وقتی یک پست کامل می نویسی، در به در کوچه و خیابان می شوم تا بتوانم نوشته ات را هضم کنم. هیچکس را هم در خیابان پیدا نمی کنم که به او بگویم چی از نوشته های تان خوانده ام و بفهمد چه می گویم.
    وقتی وعده ی آینده برای ادامه ی پست را می دهی که دیگر داغان می شوم. من صبر دارم . خودت دیده ای که دارم. نشانی : همه ی دفعاتی که منتظر مانده ام تا ادامه بدهی، گاه ادامه داده ای و گاه نه.
    من صبورم ، اما رحم داشتن هم خوب چیزی است.
    لطفا زودتر ادامه اش را بنویسید که می ترسم تو کوچه پس کوچه های این پست گم شوم .
    ممنون.

    • ضیاء گفت:

      اتفاقا جناب داداشی، من هم می خواستم بگم خیلی منتظره ادامه ی مطلب هستم.

      • علیرضا داداشی گفت:

        سلام.
        یادگیری دغدغه ی منه. هم یادگیری خودم، هم یادگیری به عنوان یک موضوع عام و جهان شمول. آن قدر که در به در دنبال فضاهای متفاوت برای یادگیری استاندارد- اگر یادگیری استاندارد داشته باشد-گشته ام، اگر دنبال کیمیا بودم، موفق هم نمی شدم دست کم به اندازه ی نیوتون یا محمد زکریای رازی مشهور شده بود.
        البته الان موفق شده ام و به کیمیای « متمم» دست یافته ام.
        به نظرم یادگیری حد فاصل درس خواندن و با سواد شدن است.

        • علیرضا داداشی گفت:

          سلام به همه.
          اون -فعلا- نه نفر بالا و این -فعلا- دو نفر این پایین که منفی داده اند، بدانند که من اصلا روی منفی ها حساس نیستم .چون بعضی منفی ها بیشتر از خیلی مثبت ها خوشحالم می کنه.
          حساس نیستم چون دوست شون دارم می خواهم بهشون بگم که متوجه نیستند چه کار می کنند.
          من حرفی نزدم که تایید یا رد بخواد. با استاد عزیزم درد دل کردم و اشتیاقم را برای خواندن هر چه زودتر ادامه ی مطلب به ایشون اعلام کردم.
          شما به اشتیاق و علاقه ی من که نمی تونید کار داشته باشید. نمی خواهید ادامه مطلب منتشر بشه بگید نمی خواهید.می خواهید متتشر بشه ولی دیر ، بنویسید لطفا دیر ادامه بدن.شما تو کوچه های روزنوشته های استاد گم نمی شید، من دخالتی می کنم؟ بذارید من گم بشم.چه کار دارید؟ هر دفعه خودم تو همین روزنوشته دوباره خودم رو پیدا کرده ام.
          کسی ناراحت نشه ایشالا.فکر می کنم منفی بی دلیل به اون بیماری تاریخی ما که اسمش احتمالا باید “غر زدن” باشه بر می گرده.همون بیماری ای که هی غر می زنیم و کار دیگه ای ازمون بر نمیاد.
          به خدا دوستتون دارم و متفی هاتون خوشحالم می کنه.
          ببخشید.

          • محسن رضایی گفت:

            عرض ادب.مشغول فکرهای دیگه ای هستم اما سر راه که میخوندم به نظرم رسید بهتون بگم که :

            اندیشه ی مهم نبودن کامنتهای منفی همون مهم بودن کامنتهای منفی برای شماست!

          • علیرضا داداشی گفت:

            سلام.
            ۱- ممنون که به جای کلیک کردن، چیزی نوشتی.
            ۲-اصلا دوست ندارم اسم من در کامنت ها- به خصوص کامنت های یک پست- هی تکرار شود ولی به همین دلیلی که ذکر خواهم کرد دوباره کامنت می نویسم.
            ۳- من واقعا منفی های بی توضیح- وقتی که نظریه ای نداده ام – برایم مهم نیست و موقع نوشتن هم پیش بینی می کردم که شاید به این متهم شوم که اگر مهم نیست چرا واکنش نشان می دهی.
            ۴- برای کامنت شما – نه خود شما- هم به همین دلیلی که دارم ذکر می کنم، جواب نوشتم: جاهایی قبل تر هم این موضوع را مطرح کرده ام که از نظر من این یک مشکل رفتاری است. نه اینکه چون من منفی گرفته ام یا کسی دیگر، واقعیت این است که معتقدم باید یاد بگیریم کجا مخالفت یا اعتراض کنیم؟ آن را چگونه نشان بدهیم؟ باید یاد بگیریم کدام شکل کار ما به یادگیری دیگران کمک می کند؟ کدام شکل رفتار برای مطرح کردن ما مهم است و کاربرد دارد؟ کدام شکل به طرف مقابل نکته ای اضافه می کند؟ و کلا نتیجه ی هر رفتاری که می کنیم چه خواهد بود؟
            ببین محسن رضایی عزیز، بارها دیده ام که در یک سایت خبری نوشته اند که مثلا فردا نتایج کنکور منتشر می شود_ مثالی که قبلا جایی در همین سایت نوشته ام- یک نفر زیر آن نوشته ممنون از شما، آن کس دیگری به این تشکر منفی می دهد ، از نظر شما این آدم دنبال چیست؟ شما اسم کارش را چه می گذارید؟ در همین سایت استاد عزیزمان هم احتمالا دیده ای یک نفر کامنتی می گذارد و یکی می نویسد از توضیح شما ممنون. و یک نفر به این «ممنون» منفی می دهد. آیا به کسی ربطی دارد که یک نفر از یک نفر دیگر تشکر کرده؟
            حتما اگر باز از این طرفها رد شدی و همزمان با فکرهای دیگر که مشغول شان هستی یا به تنهایی این یادداشت مرا دیدی، مجاز هستی فکر کنی و بنویسی که حتما برای من مهم بوده و هر چیز دیگر. این اجازه را من نمی دهم ، سیاستهای سایت است و حق شما.
            ولی چیزی که قطعی است این است که چون خودم را در مورد ایرادات رفتاری خودم و تا حدی دیگران مسئول می دانم و ترجیح می دهم به جای غر زدن بحث کنم و اگر شد راه حل بدهم ، این کامنت را نوشتم و وقت و فضای دوستان گرانمایه ی این سایت مهم را گرفتم.
            مطمئنا دیگری پاسخی و یا توضیحی در این خصوص نخواهم داد. به نظرم من سهم خودم را انجام داده ام.
            ا زهمه عذر خواهی می کنم.
            سلامت باشید.

          • محسن رضایی گفت:

            عرض ادب آقای داداشی عزیز.

            هرکس از زاویه خودش نگاه میکنه و مثبت یا منفی میده.

            کسیکه به ممنون کسی منفی میده شاید اون لحظه “انتظار” داشته طرف به نویسنده یا…فحش بده خب دیده عکس فحش رو نوشته (که ممنون باشه!)و منفی داده.

            خلاصه کنم که جواب سوالایی که پرسیدیو بگم : به قول یکی از اساتید یه سوال بی نهایت جواب غلط داره و یه جواب درست.البته اینو در مورد یه درس فیزیکی می گفت.ولی در مورد مسائل انسانی هم چیزی شبیه همینه تازه بدتر چون میشه گفت بی نهایت جواب غلط داره و بیش از یک جواب درست.من میگم وقتی اینجوره که هر کسی بر اساس ظن خودش می شه یار کسی و به قول خودم خار کسی تا بخوای جوابارو پیدا کنی(همون بی نهایت جوابو) می افتیم تو مسیری که : خیلی کارارو نکردن مهمتر از بعضی کارارو کردنه.در مدیریت زمان و رفتارو…

          • هومن کلبادی گفت:

            محسن عزیز سلام
            به عنوان فردی که از نزدیک علیرضا جان رو دیدم و می شناسم ، اعتراف می کنم که براشون مهم نیست و حتی به من هم توصیه کردن که دیگه ننویس “دوست مخالف” چون همه هم خونه ای هستیم و مخالف و موافق نوشتن ، به بقیه حس بدی رو میده . من هم قلباً با علیرضا جان موافق هستم که خیلی اوقات ، منفی زدن ، پشتوانه ای منطقی و دلیلی خاص و روشن نداره و صرفاً انتقادی بی پایه هست و شاید اگه دوستان عزیزی که مخالفت می کنن ، کمی به خودشون فرصت بدن و بتونن به مطالب و حتی کامنتی که باهاش مخالفت کردن ، از دیدگاه و دریچۀ دیدگاهِ فردِ نویسندۀ اون مطلب و کامنت نگاه کنن ، شاید به این راحتی خودشون رو مجاز به یک تیک زدنِ عجولانه و بی پشتوانه (و بدونِ شرح) ندونن یا حداقل ، برای این مخالفتشون ، دلیل و توضیحی ارائه بدن .
            فکر می کنم اینکه فردی کامنت میگذاره (جدا از محتوا و ارزشِ اون کامنت) و با این کار ، به نوعی حضور خودش و نظرِ خودش رو دربارۀ مطلبِ اصلی و کامنت های دوستانش ابراز می کنه (و فقط به خوندن و عبور کردن اکتفا نمی کنه و وقت میگذاره و اهمیت میده و برای خودش و دوستانش ارزش و احترام قائل میشه) و می بینه که فرد یا افرادی ، بدونِ هیچ دلیلِ موجهی (به دلیل اینکه موضع و نظرِ خودشون رو صرفاً با یک تیکِ منفی و بدون هیچ توضیحی ابراز کردن) با نظرش مخالفت کردن ، می تونه برای هر فردی ناخوشایند باشه و حسِ خوبی رو به بقیه هم انتقال نمیده .
            البته اینها همش نظر شخصیِ من هست و با کمالِ میل ، پذیرایی نقدهای منصفانه و سازندۀ همۀ دوستای عزیزم هم هستم
            ارادتمند – هومن کلبادی

          • محسن رضایی گفت:

            سلام هومن جان مخلص.جواب آقا داداشیو نوشتم فقط خواستم عرض ادبی بکنم محضرت.

          • سیمین-الف گفت:

            سلام اقای داداشی
            ببخشید آقا علیرضا؛ 🙂
            شما هم یکی از کسانی هستید که عاشقانه و پیگیر، مطالب این خونه رو هضم و جذب می کنید.
            امیدوارم در عرصه هایی که حضور دارید، سبز و رویاننده باشید.
            پایدار و برقرار.

    • مهشيد م گفت:

      سلام آقای داداشی عزیز

      +انتظار ِِ آمیخته با شوق شما واسه خوندن ادامه مطالب قابل درکه.
      و مطلبی که ادامه پیدا نکرد و _شاید من ندیدم_ “گشت شبانه” بود.

      +سبز باشید و برقرار

  • مهیا گفت:

    سلام. آره خصوصیاتی که شما رو خاص میکنه ، همونجور که خودتونم گفتید همین دائم در حال یادگیری بودنتونه و بعلاوه سواد و بار علمی و شجاعت و اهل ریسک بودن شماست اینکه فقط برا خودتون زندگی می کنید و نه برا حرف مردم و کاری رو که خودتون دلتون میخواد انجام میدید در واقع همون با جسارت در خلاف جهت آب شنا کردن که همیشه میگید. قطعا هزینه ی سنگینیم دادین. البته همه ی اینا بعد از هوش و استعداد ژنتیکی شماست میدونید که. ولی من حرف و قضاوت مردم خیلی برام مهمه و حتی جرات ندارم بپرم تو استخر شنا. همون بالا بلاتکلیف وایسادم آدمای تو استخر رو نیگا میکنم نمیدونم مثل کی باشم و حرف کی رو گوش بدم خوبه. من هدف مشخصی ندارم اصلا نمیدونم به چی علاقه دارم و تو چه کاری برم موفق ترم!