درباره احترام به عقاید دیگران

respect

ممنون میشم اگر جملات کوتاه من رو، بعد از خوندن اون چند هزار جمله‌ی بلندی که در مورد هنر خواندن جملات کوتاه نوشته‌ام و با همان نگاه، بخوانید.

+239
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


51 نظر بر روی پست “درباره احترام به عقاید دیگران

  • شاهین سلیمانی می‌گه:

    سلام … مدتهاست ندیدمت محمدرضا جان … اما فارغ ازینکه آیا واقعا دیدار در مقابل دلیاد ( این ها لغات خودم هستند ، یعنی وقتی کسی را در دل یاد می کنی ! )مهم است …آیا واقعا باید کسی را دید تا دوست داشت و او را خواند و دیدو مطالعه کرد ….
    معمولا حرفهای مرا خیلی ها نمی فهمیدند ، گاهی خودم هم نمی فهمیدم ! … بعد شروع کردم رفتم کلاس معلمینی که روانشناسی درس می دادند ، گاهی در کلاس سوالهایی می کردم ( فقط گاهی جرات می کردم ! ) بماند که ناگهان کلاس می شورید ومردم با واکنش هاشون می گفتند : این احمق کیه که چنین سوال بیشعورانه ای می پرسه ! …یا مثلا : آخه این سوال پرسیدن داره ! …اما آنها نمی دانستند که گاهی من آنقدر احمق بودم که برای هر سوال یک کتاب بخرم و گاهی آنقدر بیکار که بشینم و آن را بخوانم ( خب خدا هر کس را یه جوری خلق کرده دیگه ! :) )
    تا اینکه گاهی داستان به جایی می رسید که اساتیدی که فکر می کردم آنها می دانند و بعدا فهمیدم چیزهایی هم هست که هر کس می تواند نداند ! شروع کردند با چیزی که بعدها فهمیدم از آگاهی شان به مفاهیم روانکاوانه آب می خورد ! حمله به برخی شاگردان با چیزی که به نظر تحلیل های روانکاوانه به نظر می رسد ! اما حدودا برای دورانی بود که فقط پزشکان انسانها را فقط بستری می کردند و برچسب هایی که تا قبل از DSM فرود می آمد … حدودا در خیلی از حوزه ها ما این همه عقب هستیم …
    تا اینکه گذشت و گذشت و گذشت… تا اینکه پنج شنبه این هفته در ویدیو کنفرانسی با حضور دکتر مجتهدی ( عضور کالج انجمن روانکاوان آلمان ) با دکتر ژان فورتون یکی از دوازده شاگرداصلی لکان ملاقات داشتیم … ازایشان سوالی کردم که باز مانند قدیم همان ترس قدیمی بر من حاکم شد ( که نکند دارم باز سوال اشتباهی میکنم !!! ) تا جایی که حتی گفتم : دکتر اگر فکر کردید سوالم غلط است ، می توانید جواب ندید ( معمولا اکثر سوالهای من در کلاس ها غلط بودند ، اما بعدها با مطالعه و تحقیق می دیدم زیاد هم غلط نبودند، فقط کمی غیر عادی بودند ! :)) )
    اما صداقت این مرد بزرگ روانکاوی لکانی بی نظیر و مثال زدنی بود و در کنار ایشان جناب مکارمی … که علنا فرمودند ما دچار castration شدیم … و به زیبایی تمام دکتر فورتون پاسخ گفتند و سوال من پیرامون این بود که یونگ هم مانند لکان کاناپی را ترک گفت ، آیا می توان بین ایشان تشابهی یافت ؟
    که دکتر فرمودند : نه … یونگ از تخت فروید افتاد …اما لکان به فروید بازگشت و با سمینارها و آنالیزهایی که با شاگردانش داشت ، روانکاوی را ادامه داد … روانکاوی فقط در کاناپی رخ نمی دهد ، وقتی درِ ضمیر ناآگاه باز شد ، دیگر نباید آن را بست … حتی خود من هم ممکن است زمانهایی به روانکاو نیاز داشته باشم و به شاگردانم مراجعه کنم …
    گاهی افسوس می خورم برای سالهایی که در کلاس های افرادی صرف شد که می اندیشیم در حال انتقال دانش هستند … البته که خوب بود ( حداقل پولش برای ایشان که خوب بود ! ) و همان ها هم بسیار تاثیر گذار ..اما در تضادی دوگانه به سر می برم…
    این سو : انها زحمت می کشیدند
    آن سو : زحمت هایشان گاهی عده ی زیادی را مبتلا می کرد … هزینه ای که می توانست به درمان بیانجامد ، خرج توهم درمان شد …

    فروید عاشق داستانهای کارآگاهی بود و اعتقاد داشت که روانکاو هم بایستی یک کارآگاه خوب باشد تا مثلا در مورد رویا بتواند اصل و فرع را تشخیص دهد …
    شاید من حدودا کارآگاهی خوب هستم… و به سبب مسئله ی ذهنی که دارم ! گاهی به موضوعی گیر میدهم و فکر میک نم و سوالهایی ایجاد می شود که معمولا برخی نمی توانستند آن را پاسخ دهند. … اما فهمیدم …وقتی غیر عادی و متقاوت هستی ، به حرف برخی افراد بی سواد فعال در حوزه روانشناسی تحلیل رفتار متقابل توجهی نکن ، این یک جک است که در ایران عده ای شده اند روانکاو حوزه ی TA بدون آنکه آنالیزی در این زمینه طی کرده باشند ….البته ما به قسمت های مثبتش کاری نداریم ، با تخریب هایی کار داریم که این افراد بدون آنکه ذره ای تحلیل را درست فهمیده باشند ، شروع می کنند مانند کشیش های قرون وسطی ، رای صادر کردن ! …تو دچار پیام والدی متفاوت باش هستی ؟ … حالا یکی نیست بپرسه : این مگه بده ؟ خود شما دچار هیچ چیز نیستید آقای با سواد ؟ …یا مثلا حالا مگه خلافی مرتکب شدم که متفاوت باش دارم ؟ … یا مثلا موجودی خطرناک هستم الان ! …
    مگر جزین است که نشانگان SYMPTOMرا باید زیست و از آنها لذت برد آقای آگاه ! …
    ….اما فراموش شان می کنم و سعی می کنم واپس برانم خاطرات این بزرگان آگاه با سواد را ! ….

    همیشه به من می گفتند که تو پخش حرف می زنی [ وقتی می خوای در مورد مفاهیم روانکاوانه صحبت کنی ! ) اما به تازگی فهمیدم ، وقتی آنها نمی دانند که چیزی به عنوان گفتار روانکاوانه وجود دارد ، وقتی نمی دانند که تداعی کلمات چیست …وقتی نمی دانند زبان و تداعی راه ورود به ناخوداگاه هستند … و نمی دانند که در روانکاوی همه چیز به هم ربط دارد و چیزی با عنوان پرش ذهنی نداریم ! ( چیزی که داریل شارپ روانکاو یونگی هم اشاره به آن می کند ، فرد به مطب می آید و شروع می کند : رئیسم ، همکارم ، همسایه ام ، شوهرم و بعد پدرم !!! شاید خیلی چیزهای بی ربط دیگر هم این وسط بیاید … ) ]
    اما چیزی که دیدم ، دیدم دکتر ژان فورتون و جناب مکارمی هم شبیه ماها حرف می زنند ! ما فقط متفاوت هستیم همین ! ( و این یک بیماری خطرناک است !!! :)) )

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *