دوره آموزشی مقدمه‌ای بر تفکر سیستمی (کلیک کنید)

گزارش شخصی: از کلاس مذاکره تا سمینار مذاکره

این گزارش طولانی و کاملاً شخصی است. شاید برای خیلی از مراجعان این سایت، جذابیت نداشته باشد. اما از طرفی دوستان زیادی را در اینجا دارم که ساکنان همیشگی این خانه هستند و به عنوان یکی از «هم‌خانه‌ها»،  دوست دارم و حتی احساس وظیفه می‌کنم که گاهی برای این دوستانم، از زندگی شخصی‌ام تعریف کنم.

حدود ده سال است که به صورت حرفه‌ای معلمی می‌کنم. می‌گویم حرفه‌ای. چون قبل از آن هم، از چهارم دبستان،‌ وقتی معلم‌های پنجم نمی‌آمدند، من سر کلاس بچه‌ها می‌رفتم و برای آنها، حرف می‌زدم و معمولاً هم معماهای ریاضی حل می‌کردم.

این روزها، شکل سنتی معلمی خسته‌ام می‌کند. یک حرف ثابت را باید بارها و بارها بگویی و تعریف کنی. دانشجویانی که می‌آیند و می‌روند و تو همچنان در همانجا می‌مانی تا حرف‌هایی را که برای گروه قبلی گفتی،‌ برای دیگران هم تعریف کنی. نمی‌گویم کار بدی است. بسیاری از کارها، تکرار یک روند ثابت هستند و اگر بخواهیم این را ایراد کار فرض کنیم، باید همه در خانه بمانند و سر کار نروند.

اما شاید برای من، که سالهاست، همزمان درگیر خواندن و کار کردن هستم. روزانه بیش از هشت ساعت با سازمان‌ها و شرکت‌ها درگیرم و بعدش هم حدود همین زمان را برای مطالعه و یادگیری خودم می‌گذارم، اینکه حرفهایی را بزنم که قبلاً هم گفته‌ام، حس بدی برایم ایجاد کرده.

اضافه کنید به این دغدغه، فضای تنگ و تلخ آموزشی کشور را. همیشه گفته‌ام و هنوز هم تاکید دارم که آموزش، باید با پول رابطه دوستانه‌ای داشته باشد. مدرس‌ها باید پول بگیرند. دانشجوها باید پول بدهند و همیشه هم باورم بر این بوده که کسی می‌تواند «یاد بگیرد و متحول شود» که برای خریدن یک کتاب، فشار مالی تحمل کرده باشد. «شام نخورده باشد و پول ذخیره کرده باشد. یا به جای تاکسی و اتوبوس، پیاده رفته باشد». از طرف دیگر، کسی می‌تواند خوب آموزش دهد که برای آموزش پول بگیرد. وقتی پول نمی‌گیری،‌ کیفیت پایین می‌آید و مردم را بدهکار خود می‌دانی. اما وقتی پول می‌گیری،‌ تو بدهکار مردمی و مجبوری کیفیت را ارتقا دهی. اما…

احساس می‌کنم – به عنوان یک نظر شخصی – در بخش عمده‌ای از فضای آموزشی کشور، «پول  و درآمد نه به عنوان ابزار تضمین کننده کیفیت آموزش» بلکه «آموزش بی کیفیت به عنوان ابزار تضمین‌کننده کیفیت پول و درآمد» در نظر گرفته می‌شود. هنوز سهم زیادی از پولی که مخاطب در کشور برای آموزش می‌دهد، عملاً برای «تبلیغات موسسات آموزشی» صرف می‌شود و نه «محتوای آموزشی».

البته دلیل این امر را، «خودخواهی» یا «کم تعهدی» مراکز آموزشی نمی‌دانم. بیشتر احساس می‌کنم دلیلش، ضعف علمی در حوزه استراتژی است. در مورد بسیاری از موسسات آموزشی، اگر هزینه‌ای که برای بیلبورد و آگهی و تبلیغات صرف می‌شود،‌ به صورت محتوای مکتوب یا دیجیتال یا امکانات کمک‌آموزشی، هزینه می‌شد، احتمالاً امروز مجبور نبودند هنوز بخش قابل توجهی از درآمد خود را به سازمانهای «زیباسازی» و «روزنامه‌ها» و «صدا و سیما» و سایر فضاهای تبلیغاتی بدهند و تبلیغات دهان به دهان برای آنها کافی بود.

در کل، با همه این اوضاع، مدتی است که تصمیم گرفته‌ام حضور خودم را در دوره‌های آموزشی بلندمدت کمتر کنم. به دانشگاه خودم – شریف – برگشته‌ام و برای اینکه از فضای دانشگاهی دور نمانم، گاهی مذاکره درس می‌دهم. البته در سمینارهای آموزشی کوتاه مدت شرکت می‌کنم و دلیلش بیشتر برای خودم، تجربه کردن فضای آموزشی کاربردی فراتر از چارچوب آموزش‌های رسمی دانشگاهی است و دیدن دوستانی که اگر بهانه سمینارها نباشد، فرصت دیدارشان دست نمی‌دهد.

من به فضای آموزشی آزاد، بی علاقه نیستم. اما احساس می‌کنم اکثر فضاهایی که امروز «استراتژی اقیانوس آبی» درس می‌دهند، به دلیل درک ضعیف از استراتژی کسب و  کار، گرفتار «تنفس در استخر خون» شده‌اند. یک بار حساب کردم که کسی که ۱۰۰ ریال برای شرکت در دوره آموزشی می‌دهد، چند ریال آن را به صاحب ملک یا سالن یا کلاس، چند ریال آن را به مدرس، چند ریال آن را به تیم ستاذی، چند ریال آن را به سازمان زیباسازی یا سازمان آگهی‌های همشهری و …، چند ریال آن را به امکانات کمک آموزشی و چند ریال آن را به «محتوا» می‌دهد. نتایجش را نمی‌توانم اینجا منتشر کنم اما محاسبه‌اش برای شما سخت نیست.

بنابراین،‌ در حال مطالعه گسترده مفهوم محتوا و تولید محتوا در کشور هستم و با همکاری دوستان عزیزم در سازمان‌های مختلف، تلاش میکنم به اندازه‌ی توانم – به عنوان یک دانشجوی مدیریت – به تدوین و اجرای استراتژی‌های کلان تولید محتوا در ایران کمک کنم. امیدوارم نتیجه کاری که آغاز کرده‌ام، طی ده سال آینده، اگر عمری بود و مرگ مجالی داد، تغییرات مثبتی را در حوزه آموزش دانش و مهارت و توسعه نگرش، ایجاد کند. زیرساخت‌های امروز مورد نیاز برای توسعه در ایران، از جنس سخت‌افزار نیستند. بلکه به شدت از جنس فکرافزار هستند. این واقعیت، هم امیدبخش است – چرا که تحت تاثیر محدودیت‌ها و سختی‌ها نیست – و هم نگران کننده. چون چیزی که به صورت فیزیکی «دیده نمی‌شود»، زیاد احتمال دارد در تصمیم‌ها و برنامه‌ریزی‌های ما هم «دیده» نشود.

برای من که فضای آموزش عمومی را تا حد زیادی ترک گفته‌ام و تنها جایی که هنوز دانسته‌های خودم و دوستانم را در اختیار می‌گذاریم، متمم است، سمینار آموزشی مذاکره امسال،‌ با عنوان «پیامها در مذاکره» معنای دیگری دارد. دیدن دوستان مجازیم و تمام کسانی که مدتهاست جز با «پیام حروف و کلمات»، با آنها رابطه‌ای نداشته‌ام.

برای اینکه به دیگران ثابت کنم که می‌توان با استراتژی‌های دیگر هم کار کرد، سبک اطلاع رسانی سمینار را تغییر داده‌ام که احتمالاً در «پست معرفی سمینار پیامها در مذاکره» آن را دیده‌اید. دلم می‌خواهد بتوانم روزی این نظریه چند سال اخیرم را که به شکل‌های مختلف اجرا کرده‌ام، بیشتر از قبل اثبات کنم که «بودجه تبلیغات در آموزش» نباید به «رسانه‌های متعارف تبلیغاتی» اختصاص داده شود. بلکه باید به مخاطب آموزش اختصاص داده شود. آن هم نه برای اینکه بلافاصله بیایند و به تو پول بدهند. برای اینکه آموزش، سهمی از ذهن آنها را به خود اختصاص دهد. در بلند مدت – در حد چند سال – مخاطب هم سهمی از جیب خود را به صنعت آموزش اختصاص خواهد داد.

پی نوشت: اینجا حرف‌های دلم را نوشتم. شما را به خدا بحث‌های فلسفی این زیر ننویسید و بحث نکنید. اگر نقدی دارید، بروید عمل کنید، چند سال دیگر بیایید گزارش دهید. همان کاری که من سالهاست دارم انجام می‌دهم. حرف زدن خیلی راحت است و کامنت تایپ کردن مالیات ندارد. این است که بعضی‌ها که حوصله هزینه کردن میلیونی برای ارزیابی ایده‌هایشان را ندارند، به نظریه پردازان «کامنتی» تبدیل شده‌اند! اگر هم حرفی می‌نویسید، ای کاش از جنس گپ زدن باشد. از «گروه نظارت بر کامنت‌ها» هم خواهش می‌کنم، قانون‌های سایت را کمی جدی «نگیرند» و در این زیر بیشتر گپ بزنیم. نه راجع به این نوشته. نه راجع به آموزش. نه راجع به سمینار. حرف‌های روزمره. از خودمان. از زندگی. از همه سوال‌های شخصی و دغدغه‌های شخصی دیگری که بهانه‌ای برای نوشتنش نداریم. شما با هم در زیر کامنت‌ها زیاد حرف می‌زنید اما من کمتر این فرصت را دارم. شاید این پست،‌ فرصت گپ زدن غیر رسمی من با شما باشد. فرصتی که به میزبان این خانه‌ مجازی هدیه می‌دهید…

پی نوشت دوم: عکس نامربوط که به صورت غیرمنتظره بچه‌ها از من گرفته‌اند!

محمدرضا شعبانعلی - نوشته مربوط به دغدغه های آموزش و سمینار مذاکره

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



283 نظر بر روی پست “گزارش شخصی: از کلاس مذاکره تا سمینار مذاکره

  • رسول ايرانشناس گفت:

    محمد رضا جان ، سلام و عرض ادب
    ميدونم سرت خيلي شلوغه ولي چون اين پست فرصتيه براي گپ دوستانه منم يك سئوال و يك يادآوري رو مطرح ميكنم :
    ۱- بعض از دوستان و همكاران رو كه به اين خونه دعوت كرده ام (البته با اجازه اي مربي و دوست عزيزم كه در بعضي پستهاي قبلي به دانشجويانت دادي) هنوز در مرحله آموزشهاي مثبت انديشي و كتابهايي عامه پسند روانشناسي موفقيت مطالعه مي كنند ( البته چون غذاهاي باكيفيت اين خونه رو تجربه نكردن ) . ميخواستم ببينم پيشنهادي براي اين گروه از دوستان داري؟
    ۲- به نظرم ميرسه اگر پستي رو در ارتباط با فايل تفكر سيستمي كه خيلي خيلي عالي بود ايجاد كني تا دوستان علاقمند بتونن پرسشها و پيشنهادات رو مطرح كنن بسيار مفيده .
    ارادتمند همه دوستان پر انرژي اين خونه كه از خوندن كامنتهاشون لذت بردم .

  • zoorba.booda گفت:

    سلام.وقت بخير
    قرار بود كه لينك ثبت نام سمينار مذاكره رو از روز شنبه بزارين داخل سايت ،ولي تا الان كه يكشنبه عصره خبري نيست.
    ميخواستم بدونم كه توي همين سايت منتظر بمونيم يا بايد از سايت ديگه اي اقدام كنيم؟
    ممنون

    • هومن کلبادی گفت:

      سلام بر zoorba.booda ی عزیز
      اگر در قسمتی از سایت که باید اطلاعات ایمیل خودتون رو برای دریافت ایمیل های مربوط به سمینار ثبت می کردید ، ایمیل حاوی لینک ثبت نام براتون ارسال میشد .
      امیدوارم مشکل شما حل بشه و بتونم همۀ دوستان خوبم از جمله شما رو ببینم .
      ارادتمند همۀ هم خونه ای های عزیز و صاحب خونۀ عزیزمون – هومن کلبادی

    • هومن کلبادی گفت:

      zoorba.booda جان سلام
      اگر از لینک زیر استفاده کنید ، می تونید ایمیل خودتون رو برای دریافت اطلاعات ثبت کنید و لینک ثبت نام برای سمینار رو دریافت کنید .
      http://www.shabanali.com/?p=2118
      به امید دیدار همۀ دوستان عزیزم و شما

  • آذر گفت:

    سلاااااام به استاد عزیزم
    سلااااااام به دوستای خوب و نازنین این خونه
    وای که چقدر من دیر رسیدم 🙁
    فکر میکنم خیلی وقته که کامنت نذاشتم تقریبا برای نوشتن یک جمله کوتاه یک ساعت فکر میکنم چون به شدت در نوشتن ضعف دارم 🙂 متاسفانه به خاطر ضعفی که دارم مجبورم کمتر بنویسم و به همین دلیل هر روز و هر روز از شما دوستای خوبم و استاد عزیزم فاصله میگیرم و دورتر دورتر میشم…
    به نظرم اساس و پایه ارتباطات مجازی نوشتنه و من چون خیلی سخت می نویسم نمیتونم ارتباط نزدیک و خوبی با شما برقرار کنم… 🙁
    خیلی دلم برای همتون تنگ شده با خوندن نوشته هاتون این دلتنگی چند برابر شد برای محمد رضای عزیز، شهرزاد مهربان برای آزاده م، طاهره جلیلی، نرگس آزادی، سیمین الف و همه ی دوستان دیگر
    امیدوارم حال همتون خوبه خوب باشه

  • احمد احمدی گفت:

    این داستان تقریبا همه ماست که حرف میزنیم که فقط حرفی هم ما زده باشیم
    نقاب های مختلف می زینم که بگیم ماهم هستیم
    مدرک می گیریم که …
    هر کاری نه فقط کارهای مثلا مهم حتی قلیون کشیدن، میکشیم که بگیم ماهم سوسول نیستم (مثلا)
    این جاست که هیچ کدام از اون اقدامات که ظاهرا خوب به نظر می رسن به خاطر هدف اصلیش انجام نمیشه.

    و مجموع اینها به مرور زمان مارو تبدیل به یک موجودی میکنه که نه از روی آگاهی بلکه کارها و تصمیماتش ازروی غریزش انجام میشه و خودش رو در یک چهارچوب بسته ساخته خودش زندانی میکنه و دوست نداره از اون بیرون بیاد.
    این آدم دیگه یک انسان نیست بلکه چیزی غیر انسانه زیرا که انسانیت رابطه مستقیمی با آگاهی و آگاهانه اقدام کردن داره ولی این افراد دیگه به این موضوع فکر نمیکنند و تنها می خواهند اثبات کنند ما زرنگ تریم ما بهتریم ما از انسان های تاپ جامعه هستیم و شما که این و میگی نمیفهمی.
    و وقتی در پایان عمرش یه نگاه به تاریخ زندگیش بنداره می بینه همش ریابوده و یک انسان ضعیف بوده که تنها خودش رو در چهارچوب ساختگی خودش زندانی کرده بوده تا کسی چهره واقعی اونو نبینه و همیشه یک انسان درنده خو بوده .

    وقتی تعداد این افراد در جامعه زیاد بشه چیزی جز وجود مشکلات مختلف در جامعه وجود نخواند داشت
    رابطه ظالم مظلوم ، غاصب مغصوب و …

    اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد
    همه عمر زنده باشی به مرام آدمیت

  • بهاره وحیدیان گفت:

    جرقه راه اندازی برنامه های ما هم دیدن همین مشکل محتوا در سیستم آموزشی بود، اینکه بعد از گذروندن چندین و چند دوره مختلف کارآفرینی هنوز احساس می کردیم اون اطلاعات لازم رو برای شروع کسب و کار نداریم، در نتیجه تصمیم گرفتیم برای بهبود یادگیری خودمون و دوستانی که مشتاقند کسب و کاری راه بندازن یا کارشون رو بهبود بدن، wise up community رو راه اندازی کنیم.
    ما در کنار هم یاد میگیریم و اگر کسی چیزی بیشتر از بقیه بلد باشه یا تجربه خاصی داشته باشه با سایرین به اشتراک میذاره.

    میدونم کار ما حرکت کوچکی هست برای بهبود فضای کسب و کار ایران، اما خوشحالم که مثل خیلی ها ننشتیم و منتظر معجزه برای تغییر فضا نمودیم….

    پی نوشت: این کامنت صرفا درد ودل و گزارش یک حرکت کوچک برای تغییره و هیچ هدف دیگه ای نداره! 🙂

  • الهه گفت:

    سلام به محمدرضای عزیز و همه ی دوستان
    خیلی خوشحالم که چنین پستی ایجاد شد تا هر کسی حرفشو بگه من یه چند ماهی هست که خواننده و شنونده ی اینجام و به این پست که رسیدم تصمیم گرفتم بنویسم . من تو یه مقطع زمانی که خیلی درگیر ناامیدی و بی انگیزگی بودم (به خصوص از تحصیل )وقتی چند تا از پست های شما رو خوندم حالم بدتر شد که تحصیل راهی نیست که منو به جایی برسونه که میخوام . فکر کردم و فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که ما نظرات و ایده ها و طرز فکر ادم های بزرگ و موفقی مثل شما رو میخونیم اما قرار نیست همه مثل هم باشیم قرار نیست همه بشیم محمدرضا شعبانعلی و رسیدم به این جمله ی کیلیشه ای که خالق ما یک خالق فوق العادست و هر کدوم از مارو منحصر به فرد افریده و به اندازه ی همه ی ادم ها راه است برای موفقیت . شما واقعا انسان فوق العاده ای هستید و من به عنوان یکی از کوچکترین شاگردهای مجازی شما دوستون دارم و براتون احترام قائلم با اینکه خودم از نحوه ی درس خوندن توی دانسگاهمون و وجود برخی اساتید فوق العاده بی سواد ناراحتم ولی الان حداقل برای خودم راهی نمیبینم جز درس خوندن بالاخره این اساتید دانشگاهی باید عوض بشن شاید هر کدوم از ماها تونستیم الگوی درستی از تدریس باشیم ویه چیز دیگه این که قاعدتا هر کی شرایط خاص خودشو داره شاید اشنا شدن با یه کسی که بهت فضا بده و اجازه بده برای اینکه تو خودتو نشون بدی و با جو و شرایط کاری اشنا بشی برای همه وجود نداشته باشه . به هر حال ما باید از روش ها طرز فکرهای همه ی بزرگان استفاده کنیم تا بهترین را برا خودمون پیدا کنیم نه عینا مسیری که انها قبلا رفتن . ببخشین که طولانی شد . خوشحال میشم نظرتون را راجع به کامنتم بدونم .

    • محسن گفت:

      درود فراوان به همه
      منم کاملا با نطر شما موافقم به نظر من سیستم مشکل داره. و تا وقتی تفکر سیستمی بر اساتید و دانشجویان حاکم نشه وضع همینه که دانشجو از اول ترم باید فکر انتخاب واحد باشه و بعد فکر نمره و این ها همش درد که جز استرس برای دانشجو نمیذاره. تازه به اینم باید فکر کنه که سر کلاس چیزی نگه که استاد(بنظرم استاد مقدس به خیلی از این اساتید واقعا استاد خطاب کردن حماقت) باهاش لج شه. ای کاش روزی می آمد که به درک و فهم و خلاقیت ما نمره ای داده میشد نه به حفظیات ما.صحبت زیاده ولی ما به نوبه خودمان که اینجا هستیم این صحبت هایی که می کنیم فراموش نکنیم شاید من و تو یه روزی یه عده بهمون بگن استاد

  • بهزاد رجبی گفت:

    صرفاً جهت اطلاع
    سلام
    استاد عزیزم محمد رضا، بابت این همه تلاش و کوشش بی نظیرت بهت خسته نباشید می گم و از خدا واست بهترین ها رو خواستارم.
    ازت عذر می خوام که در سومین کامنتم بازم به مصادیق پرداختم نه به مفاهیم چون حدود شش ماه قبل سر دومین کامنتم صراحتاً یادمه که نوشتی از کاربرانی که به تازگی به جمع اعضاء پیوستن به جای پرداختن به مصادیق به مفاهیم بپردازند (من هنوز در مرحله بالا بردن سطح اطلاعات و تغییر نگرشم و بالا بردن تجربیات با کمک خونه گرمت و مابقی ابزارهای آموزشی ت هستم پس عذر من رو پذیرا باش)
    محمد رضای عزیز شاید به دلایل مادی نتونم در سمینارت شرکت کنم نه که پول نباشه ها، هست اما ی سری مسائل و مشکلات مادی واجبتر دیگه هست که فعلا باید به اونها پرداخت. هرچند که آرزوی دیدنت از نزدیک رو دارم اما تلاشم رو میکنم خودم رو برسونم به سمینارت و از اطلاعات بی پایانت مثل همیشه استفاده کنم.
    ی وقت خدایی نکرده به خاطر حرفم فکر نکنی پول تراستزون رو ندادم – دادم اما با تاخیر
    ی مورد دیگه: منو بابت متمم ت ببخش هر چند ماه یکبار عضو می شم میام و مطالبم مورد نیازم رو بر میدارم تا سر فرصت بخونم که عقب نمونم این هم بگذار رو حساب شرایطم اماخدا می دونه که یکی از مبلغ های سفت و سختتم از معرفی خودت و کل سایتهای آموزشیت تو آخرین کلاسهای درس دانشگاه گرفته تا به مدیر مالی و کارمندهای شرکت و منشی مطب دکتر و دوست و آشنا و… (به شکل کاملا حرفه ای یعنی اگه مثل گولد کوئست بود قول می دادم در بالا ترین نقطه هرم بودم)
    من حامی پولی متمم شاید نباشم اما میشه گفت حامی خاموش خودت و تیم عزیزت و متمم ت هستم.
    امیدوارم که بتونم با این کار گوشه ای از زحمات شما و تیم کاریت رو جبران کنم و روزی برسه که یکی از میلیونها کاریرانت باشم که این حرف دور از تصور نیست. “میلیونها کاربر”
    با آرزوی موفقیت روز افزون برای بهترین استاد

  • هومن کلبادی گفت:

    دیروز طبق روال هر هفته ، برای کارم قرار بود از تهران بیام اصفهان ولی بلیط هواپیما نبود . خواستم با ماشین خودم بیام ولی تصمیم گرفتم با اتوبوس بیام . ساعت ۲ از بیهقی . از لحظه ای که داخل اتوبوس نشستم ، هدفونم رو داخل گوشم گذاشتم و مشغول شنیدن فایل paradox of choice شدم . در همین حال یک آقای حدود ۴۰ ساله اومدن و کنار من نشستن . یک لحظه هدفون رو از گوشم در آوردم و باهاشون سلام و علیکی کردم و به رسم ادب عذرخواهی کردم که دارم بدون توجه و مکالمه با ایشون به کار شخصی خودم ادامه میدم . حدوداٌ یک ساعتی از حرکتمون گذشت و یک فایل از ۴ فایل paradox of choice رو که برای دومین بار داشتم گوش میکردم تمام شد . هدفون رو از گوشم درآوردم و پس از تعارف کردن میوه ای که داخل کیفم داشتم به دوست تازم سر حرف رو باز کردم و پس از یک آشنایی مقدماتی و اینکه دوست جدیدم آقای هاشمی ، فارغ التحصیل عمران ، ۴۲ ساله و مقاطعه کار هستند رفتم سر اصل مطلب :
    گفتم :چند وقت پیش اتفاقی با یک سایت آشنا شدم که زندگیم رو متحول کرد و واقعاٌ ( به قول آقای سهیل رضایی مبتلا شدم بهش ) از اون موقع تا حالا تقریباٌ تمام وقتم رو به خودش اختصاص داده .
    آقای هاشمی ( مسافری که روی صندلی کناری من نشسته بود ) با تعجب و حیرت به من نگاه کرد که دارم با این شور و شوق اونم نصفه شب داخل اتوبوس در مورد سایت حرف می زنم
    من ادامه دادم : آره این سایت مطالب خیلی جالبی داخلش هست که خیلی آموزندست و واقعاٌ متفاوته
    تعجب و اشتیاق رو داخل چشمای آقای هاشمی میدیدم
    ادامه دادم : اسم این سایت shabanali.com هست و یک سایت دیگه هم هست که مدیرش همین آقای محمدرضا شعبانعلی هست . البته جالب تر از محتوای سایتها و مطالبی که توش هست ، رویکرد خود آقای شعبانعلی و سخاوت و عشق عجیبی هست که در سهیم کردن بقیه در آموخته ها و تجربیات و مطالعات خودشون دارن و به نظر من بی نظیره .
    اینجا بود که صحبت ما از monologue به dialogue تبدیل شد و انقدر با اشتیاق تجربۀ ۴۵ روزۀ خودم رو در ۴ ساعت با آقای هاشمی در میون گذاشتم که امروز به من sms دادن که وارد سایت شدن و تقریباٌ به نوعی گفته های من رو تایید کردن و خیلی تشکر کردن که این سایت ها رو بهشون معرفی کردم .
    فکر میکنم یک وظیفۀ مهم ما به عنوان ساکنین این خونه ، دعوت بقیۀ افراد پیرامون خودمون و آشنا کردن اونها با این دنیای زیبایی هست که ما افتخار پیدا کردیم باهاش آشنا بشیم و این حداقل کاری هست که برای ترویج این عشق و سخاوت میتونیم انجام بدیم .
    محمدرضای عزیز ما و تیم محترم متمم ، امیدوارم همیشه و در کنار همۀ عزیزانتون ، سلامت ، آرام ، شاد و سربلند باشید و ما هم از وجود باوجودتون بهره ببریم و شاگردای لایقی باشیم

  • سجاد صالحی گفت:

    سلام محمد رضا جان
    والا اینقده از بی محتوایی کلاس ها و دوره ای آموزشی ضربه خوردم، که تو این سالهای اخیر ترجیح دادم خودم بنای دانش خودم رو بسازم. یکم بیشتر وقت میبره، ولی فکر میکنم پایه ی تر و اصولی تر ساخته بشه.

  • ehsan گفت:

    سلام
    خسته نباشید و نمازو روزه هاتون قبول .
    این یه هفته ای که گذشت اونقدر برای من از زمین و آسمون بارید که دیگه …
    عجب روزگاری شده . البته نمیشه کسی رو هم مقصر کرد و خودم رو مسئول همه مشکلات می دونم . فقط امیدوارم حال هممون خوش بشه یه روزی و با تلاش خودمون .
    به امید تلاش و جبران اشتباهامون
    یه آهنگی هم از آراد آریا هست که شعرش رو رضا کیا سالر گفته . اسمشم “دنیای آشفته” هست که خیلی به حال این روز های حداقل خودم می خوره
    http://pop-music.ir/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%81%D8%AA%D9%87

  • یونا گفت:

    واقعا تولید محتوا چه راز بزرگیه، تولید محتوا در زندگی روزانه و معمولی هم میتونه به زندگی رنگ تازه بده. مثلا وقتی حرف میزنی انقد به دورو برت دقت کرده باشی که بتونی حرف قابل تاملی بگی، حتی خیلی ها ممکنه با حرفت مخالف باشن اما نمی تونن اونو نادیده بگیرن. به نظرم تولید محتوی راز ماندگاریه، راز تاثیر گذاشتنه. این نوع زندگی هیچوقت یکنواخت نمیشه، اصلا نمی تونه حقیر و بی ارزش باشه

  • پسرک خامه فروش گفت:

    سلام
    من یه برنامه ایی دارم…
    سمینار کجا برگزار میشه؟؟

  • محمد گفت:

    محمدرضا ببخش سوالمو اینجا میپرسم.
    متاسفانه من نمیدونم تو تاریخ سمینارها و برنامه هات رو کجا اعلام میکنی.قسمت اخبار سایت هم که معمولا میگی مثلا فلان سمینار برگزار شد و… یا همین کلاسای مذاکره شریف کی اومدی و تشکیل دادی و رفتی که ما نفهمیدیم.ممنون میشم بگی کجا باید تاریخ کلاسا رو سوال کنیم یا ببینیم…
    بازم از تو و دوستان عذر میخوام اینجا مطرح کردم…

  • محسن رضایی گفت:

    این خونته محمدرضا؟ چقد این طرز نشستنت آشناس! انگار از در درومده اولین کاری که کردی نشستی پای سیستمت…

  • سوری گفت:

    سلام و واقعاً خسته نباشید
    من معمولاً چیزی نمی نویسم و جزء بیسوادهای سایتتون هستم ، میشه گفت همیشه سرمیزنم میخونم و سعی میکنم انچه که یاد میگیرم توی کارم و زندگیم اثرش رو ببینم. توی محیط کارم آدمهای تحصیل کرده در مقاطع بالا زیاد داریم ولی بندرت می بینم که سوادشون باعث عملکرد بهتر چه از نظر درآمدزایی و چه از نظر اخلاقی باشه و خیلی متاسف میشم!!

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    yeni bahis siteleri 2022 bahis siteleri betebet
    What Does Booter & Stresser Mean What is an IP booter and stresser